ازمایش NMO-IgG چیه؟

آزمایش NMO، مانند تظاهرات بالای قرمز*، یه آزمایش تشخیصی واسه NMO
[نرومیلیتیز چشمی] است و شک نداشته باشینً واسه تعیین ازدیاد آنتی بادیا در اثر
تزریق بتافرون یا هر داروی دیگری واسه MS استفاده نمی شه. نمونه واسه
پردازش به کلینیک مایو فرستاده میشه و در آزمایشگاه معمولی انجام نمی شه.
… الان بیشتر پزشکانی که دستور آزمایش NMO رو میدن نمونه مایع
مغزی نخاعی رو هم انجام میدن، واسه پیدا کردن بیماران با مایع نخاعی
مثبت.

ملاک تشخیصی NMO سنتی بسیار دقیقه، و دو ملاک هم باید موجود باشه، علاوه بردو یا سه ملاک جزئی حمایتی:
۱. التهاب فلج کننده چشمی
۲. تخریب میلین
و در آخر دو مورد از سه ملاک حمایتی:
۱. دلایلی از MRI مبنی بر یه ضایعه نخاع به هم پیوسته در ۳ قطعه یا بیشتر در طو ل نخاع (تخریب میلین طولی عرضی گسترده ) ،
۲. یه مرتبه MRI مغزی غیرتشخیصی واسه MS**،
۳. سرلوژی مثبت NMO-IgG
علاوه بر این ، درگیری سیستم عصبی مرکزی بالاتر از اعصاب بینایی و نخاع با NMO باشه.
هم اینکه مشکلات طیفِ NMO وجود دارن که برگشت سرولوژی مثبت ON [التهاب فلج کننده بینایی]، یا برگشت سرولوژی مثبت LETM[حرکات ریز و سریع جانبی چشم] رو شامل می شن. که می شه گفت ، این دو سناریو می تونه بدون سرولوژی مثبت NMO IgG تشخیص داده شه ، اما معمولا اینجور نیس.

منبع:ام اس سنتر
ویرایش و خلاصه کردن:

ملاک تشخیصی NMO سنتی بسیار دقیقه، و دو ملاک هم باید موجود باشه، علاوه بردو یا سه ملاک جزئی حمایتی:
۱. التهاب فلج کننده چشمی
۲. تخریب میلین
و در آخر دو مورد از سه ملاک حمایتی:
۱. دلایلی از MRI مبنی بر یه ضایعه نخاع به هم پیوسته در ۳ قطعه یا بیشتر در طو ل نخاع (تخریب میلین طولی عرضی گسترده ) ،
۲. یه مرتبه MRI مغزی غیرتشخیصی واسه MS**،
۳. سرلوژی مثبت NMO-IgG
علاوه بر این ، درگیری سیستم عصبی مرکزی بالاتر از اعصاب بینایی و نخاع با NMO باشه.
هم اینکه مشکلات طیفِ NMO وجود دارن که برگشت سرولوژی مثبت ON [التهاب فلج کننده بینایی]، یا برگشت سرولوژی مثبت LETM[حرکات ریز و سریع جانبی چشم] رو شامل می شن. که می شه گفت ، این دو سناریو می تونه بدون سرولوژی مثبت NMO IgG تشخیص داده شه ، اما معمولا اینجور نیس.

منبع:ام اس سنتر
ویرایش و خلاصه کردن:

ازعلل گسترش بیمارهای التهابی و کافی نبودن رشد کودکان مشکل در ساعات خوابه

یه کارشناس طب سنتی گفت: یکی از دلیلای گسترش بیماریای التهابی به وجود اومده به وسیله مشکل در ساعات خواب و دیرخوابیدنه، هم اینکه یکی از عوامل مهم رشد کودکان رعایت ساعت خوابه و به کودکانی که مشکل رشد دارن، اکیداً پیشنهاد می شه ساعت ۹ شب بخوابن.

سید جواد علوی درباره ساعت خواب طبیعی افراد اعلام کرد: خیلی از بزرگان پزشکی ایرونی فکر می کنن اگه افراد میخوان خوابی رو که منتهی به حفظ تندرستی می شه دارا باشن, باید ساعت ۹ شب به تختخواب برن و واسه انجام کارا و فعالیت هاشون قبل از طلوع آفتاب بلند شن.

کمک خواب زودتر از موعد معمولی در شب به رشد کودکان

به گفته علوی ساعت خواب درست اون قدر مهمه که بعضی اطبای طبّ ایرونی یکی از دلیلای گسترش بیماریای التهابی در دنیای امروز رو به وجود اومده به وسیله همین مشکل در ساعات خواب و دیر خوابیدن می دونن، هم اینکه فکر می کنن یکی از عوامل مهم رشد کودکان رعایت ساعت خوابه و به کودکانی که مشکل رشد دارن، اکیداً پیشنهاد می شه ساعت ۹ بخوابن.

احساس مریضی و خستگی به دلیل خواب پس از طلوع آفتاب

این کارشناس طب سنتی گفت: اینم بگیم که هورمون رشد که یکی از مهمترین عوامل در افزایش قد هستش، در زمان خواب عمیق به خصوص در اوایل شب ترشح می شه و هورمون کورتیزول که با روشن شدن هوا در بدن ترشّح می شه تا بدن رو واسه انجام فعالیت آماده کنه علاوه بر اینکه از خواب عمیق مانع می شه، باعث کاهش ترشّح هورمون رشد هم می شه؛ خواب پس از طلوع آفتاب معمولاً خواب عمیق و موثر نبوده و می تونه با شدید شدن احساس مریضی و خستگی همراه باشه.

خواب پس از غذای سنگین موجب رؤیاهای ترسناک و افزایش ترشحات پشت حلق

علوی یادآوری کرد: خواب پس از غذای سنگین، خوابی بد با رؤیاهای تلخ و ترسناک, احساس بختک و خلط ته حلق همراه با احساس خفگی یا چرخیدن مثل این به دست دیگه هستش.

فواید خواب کوتاه بعداز حموم

علوی اعلام کرد: خواب کوتاه بعد از حموم پیشنهاد شده چون باعث کاهش تلاطم به وجود اومده به وسیله حموم می شه؛ بعد از استحمام گرما از درون به سطح و پوست بدن منتقل می شه, خواب باعث می شه تعادل برقرار و این گرما به درون بدن مایل شه.

افراد تا حد امکان از طاقبازخوابیدن بپرهیزند

این کارشناس طب سنتی ادامه داد: افراد تا حد امکان از طاقباز خوابیدن بپرهیزند چون موجب ایجاد خلط ته حلق می شه و احتمال انسداد، سکته، خواب بد و بختک زیاد می شه.

علوی اعلام کرد: افراد هنگام خواب، چند دقیقه به روی پهلوی راست بخوابن تا مواد غذایی داخل معده به سمت قعر معده جابه جا یا وارد روده ها شه و پس از این چند دقیقه، به پهلوی چپ بگردند و در همون حال به خواب برن.

.

منبع :

 

وقـتـی نـفـس مـی کـشـی، دهـانـت رو بـبـنـد!

تنفس دهانی، صورت رو کشیده و دراز می کنه. در دنیای ماشینی امروز که آلودگی هوا بیداد می کنه و حساسیتای تنفسی فراوانه، این مشکل زیاد دیده می شه…
خیلیا به دلیل حساسیتای تنفسی مجبورند از راه دهن نفس بکشن و دلیلش هم اینه که مخاط بینی شون در این حساسیتا متورم و راه تنفسی بینی شون بسته شده. اما تنفس از راه دهن، مشکلاتی رو واسه فک، دهن و صورت افراد بوجود میاره که این مطلب به طور گذرا به اونا اشاره می کنه.
مشکلات تنفس دهانی رو بیشتر از همه دندون پزشکان احساس می کنن و ممکنه تشخیص اولیه اونو دندون پزشکتون به شما بگه. خشکی دهن، افزایش پوسیدگی دندون ها، خشکی لبا، التهاب و مریضیای لثه به دلیل تغییر پوشش طبیعی میکروبی دهن، بوی بد دهن و اثر بد روی فرم فکا و صورت از مشکلات مهم تنفس دهانیه، بازماندن همیشگی دهن، فشار جانبی روی فک بالا رو هم زیاد می کنه.
هم اینکه اگه تنفس شدید دهانی در طول سالای رشد -از کودکی تا زمان بلوغ- ادامه داشته باشه، فک بالا می تونه دچار تنگی یا کاهش عرض شده و سقف دهن عمیق و کام گنبدی شکل شه که می تونه روی تیغه بینی فشار بیاره و انحراف بینی بسازه.
همه این مشکلات دوباره تنفس دهانی رو شدید شدن می کنن. نکته دیگه اینکه باز موندن همیشگی دهن، موقعیت زبون و شکل فک پایین رو هم می تونه عوض کنه و صورت، حالت دراز و کشیده پیدا می کنه. از طرف دیگه، فردی که دچار تنفس دهانیه، واسه اینکه راحت تر نفس بکشه سر خود رو به عقب خم می کنه و این موضوع روی اندام اون اثر منفی میذاره.


لوزه سوم و تنفس دهانی:
وجود لوزه سوم یا لوزهای بزرگ در سنین ۷، ۸ سالگی باعث تنفس دهانی در کودک می شه و همین امر در صورت موندگاری با فشار منفی ای که در سقف دهن بوجود میاره به مرور باعث کشیده تر شدن صورت و در نتیجه بسته تر شدن قوس فک بالا می شه که در موارد شدیدتر واقعا به زیبایی آسیب می زنه. با تشخیص به موقع و درمان تنفس دهانی به خوبی می شه از ایجاد این مشکل در کودک جلوگیری کرد. واسه درمان باید از یه متخصص ارتودنسی و یه جراح گوش و حلق و بینی کمک بگیرین.

تنفس دهانی و مشکل صحبت:
آدمایی که دچار تنفس دهانی به وجود اومده به وسیله گرفتگی بینی هستن از دید صحبت مشکل دارن و معمولا تودماغی صحبت می کنن که این موضوع در تشکیل شخصیت کودکان اهمیت خاصی داره. آدمایی که در اثر تنفس دهانی دارای فک بالای جلوآمده هستن، معمولا در ادای بعضی کلمات و تلفظ شون دچار مشکل می شن.

راه حل:
شما ممکنه از راه دهن نفس بکشین ولی ندونین که چیجوری با این مشکل کنار بیایید. اول باید تشخیص درست داده شه و با آزمایش و معاینه دقیق بالینی و با کمک رادیوگرافی دلیل تنفس دهانی مشخص شه. اگه مشکل انسدادی به دلیل آناتومیک و مریضیایی مانند پولیپ یا التهاب لوزها و… باشه درمان به وسیله متخصص گوش و حلق و بینی و با روشای دارویی یا جراحی انجام میشه.
جالبه بدونین که دلیل اصلی خیلی از جراحیای بینی همین تنفس دهانی به دلیل مشکلای ساختاریه. اما اگه تنفس دهانی، فقط از روی عادت باشه، واسه درمان از یه روش تمرینی استفاده کنین؛ یه تیکه کاغذ رو بین لبا نگه دارین و از بینی تنفس کنین. به محض باز کردن دهن کاغذ میفته و شما نسبت به تنفس دهانی خود آگاه میشین. این تمرین کم کم تنفس دهانی عادتی رو رفع می کنه

منبع:hipersian.com



: تأمین مواد معدنی لازم بدن و داشتن رژیم غذایی متعادل که شامل همه مواد مغذی مثل چربیا هستش می تونه به کارکرد بهتر سلول های عصبی و تولید و ترشح شیر کمک کنه. در این جا بهترین مواد غذایی مناسب و مواد گیاهی که دلیل تحریک تولید شیر مادر می شن رو ذکر می کنیم:

سبزیجات برگ پهن و سبز

– سبزیجات برگ پهن مانند اسفناج، کلم، کاهو و … از جمله مواد غذایی هستن که کارشناسان پیشنهاد می کنن اونا رو استفاده کنین چون مصرف اونا دلیل ازدیاد شیر مادر می شه و منبع خوبی از شکلای جور واجور مواد معدنی، ویتامینا، آنزیما و فیتواستروژن ها می باشن که عمل شیرآوری رو تقویت می کنن. ریحان هم جز گیاهان معطر و دارای خاصیت ضد نفخ واسه مادر و کودکانه.

رازیانه

– رازیانه یکی از شناخته شده ترین گیاهان در تولید و افزایش شیر مادران می باشه.

رازیانه شامل ترکیباتی می باشه که می تونن دلیل تغییرات هورمونی شن پس این ترکیبات دارویی می تونن با تحریک تولید استروژن و پرولاکتین که در تولید شیر مؤثر هستن، دلیل افزایش ترشح شیر مادر شن. رازیانه رو می توان به صورت خام و یا پخته شده مصرف کرد. هم اینکه می توان اونو بخارپز کرده و یا در کره تفت داد و مصرف کرد. رازیانه معطر خاصیت ضد نفخ هم داشته و با ورود به شیر مادر از دل درد کودک جلوگیری می کنن.

مشکی دانه

– با خاصیت ضد درد، ضد سرطان، هضم کننده غذا، کاهش دهنده پر فشاری خون باعث افزایش شیر مادران می شه و مصرف روزانه ۲ گرم مشکی دانه بلا مانعه که بهتره دانه ها له تا اثر اونا بیشتر شه. تا الان مشکلات جانبی از مشکی دانه مشاهده نشده و مصرف اون در دوران بارداری پیشنهاد می شه.

سیب زمینی

– واسه مادر مقوی و سالمه و مهم ترین اثر اون ضد درد، ضد میکروب، خواب آور، خلط آور و ادرارآور واسه کودکه.

هویج و چغندر

– این سبزیجات پر از بتاکاروتن می باشن و از طرفی در تولید شیر، این ماده به مقدار فراوون لازم می باشه. این سبزیجات هم اینکه شامل روغن های فرار و فیتواستروژن بوده که در تولید شیر مادر تاثیردارن. هم اینکه دم کرده تخم هویج به مقدار یه قاشق قهوه خوری واسه یه فنجون آب جوش، شیر رو زیاد می کنه.

گرمک

– خوردن گرمک واسه ازدیاد شیر مادر بسیار مؤثره.

ماءالشعیر

– ماءالشعیر در تولید و افزایش شیر مادر مؤثره.

نوشیدنیا

– بعضی از نوشیدنی ها مانند آب، آب هندوانه، بعضی از دم کرده ها (مخصوصا دم کرده شنبلیله یا گل بابونه) و چایا که شامل لاکتوژن می باشن به تولید شیر مادر کمک می کنن. مصرف آب خود رو روزانه زیاد کنین (حدود یه لیتر روزانه) تا به حد ۲.۵ تا ۳ لیتر روزانه برسه. مادران شیرده در ساعاتی از روز زمان شیردهی احساس تشنگی بیشتری دارن چون آب مصرفی اون ها وارد شیر می شه. اینم بگیم تولید شیر مادر بستگی به مقدار مصرف مایعات نداره یعنی افزایش مصرف مایعات دلیل افزایش تولید شیر نمی شه.

زنجبیل

– زنجبیل واسه راحت سرازیر شدن شیر مادر و روان شدن اون موثره.

.

منبع :

جمع آوری به وسیله بخش مقالات پزشکی و بهداشتی سایت

  • مطالب در رابطه
  • رابطه مصرف مواد خوراکی با کمردرد افراد
  • پیشگیری از سوزش معده با دوری از مصرف بعضی مواد خوراکی
: ازدیاد خلط سودا در درازمدت موجب سرطان می شه

ازدیاد خلط سودا در درازمدت موجب سرطان می شه

دانستنیهای پزشکی

ارسال دیدگاه
۸۸۵ بازدید

یه محقق طب اسلامی گفت: سرطان از دیدگاه ابوعلی سینا به وجود اومده به وسیله غلبه خلط سودا در بدنه و هر غذایی که غلبه خلط سودا رو در بدن زیاد کنه، می تونه موجب بروز سرطان شه.
 
 سید محمدابراهیم ابراهیمی گفت: سرطان از دیدگاه ابوعلی سینا به وجود اومده به وسیله غلبه خلط سودا در بدنه و هر غذایی که غلبه خلط سودا رو در بدن زیاد کنه می تونه موجب بروز سرطان شه.

ایشون گفت: غذاهایی که با مواد شیمیایی و افزودنیا جفت و جور می شه هم اینکه کودهای شیمیایی که به گیاهان میزنن، موجب افزایش سودای خون می شه هم اینکه مصرف گوشت گاو، سوسیس و کالباس موجب غلبه سودا در خون می شه.

این محقق طب اسلامی ادامه داد: استرس و اضطراب از عوامل افزایش سودا در خون هستن که به بروز سرطان کمک می کنن البته مصرف غذاهای مونده و شور می تونه در درازمدت موجب بروز سرطان شه.

ابراهیمی بیان داشت: مصرف غذا در ظروف آلومینیومی می تونه در بروز سرطان اثر داشته باشه  هم اینکه چینی و پیرکس از ظروفی هستن که نه ضرر دارن و نه منفعتی به بدن می رسونن. امروزه طب نوین هم به این موضوع باور داره که به کار گیری ماکروفر در ایجاد سرطان نقش داره.

خلط سودا دارای رنگی تیره س و افزایش خلط سودای خون موجب تیره شدن چهره شه هم اینکه افزایش خلط سودای خون می تونه موجب سیاهی زیر چشما شه.

ازدیاد خلط سودا در خون موجب بروز ناراحتیای روحی و روانی می شه و در دراز مدت می تونه موجب وسواس فکری و عملی شه هم اینکه مصرف زیادتر از اندازه موادغذایی مانند بادمجان، سوسیس، کالباس و گوشت گاو و گوساله در افزایش سودای خون موثره.

.

منبع :

جمع آوری به وسیله بخش مقالات پزشکی و بهداشتی سایت

  • مطالب در رابطه

سرویس زناشویی آکا ایران – بخش دوران سالمندی:

مجموعهدورانسالمندی

برایازدواجسالمندانتلاشکنید

 

سالمندییکیازبحرانیتریندورانزندگیهرفردیاستزمانیکهفردکهنسالشدهوبهموجبآننیزمجبوراستازبسیاریازفعالیتهایدورانجوانیومیانسالیدستبکشدوبرایهمیشهخانهنشینشود،خانهایکهپیشازاین،فقطشبهاانتظارشرامیکشید

بیگماندراینزمانبحرانی،خانهوتعلقاتعاطفیوابستهبهآنبیشازپیشنقشپررنگتریبهخودمیگیرند،احساسکفایتوشایستگیکهتابههمیندیروزبهطرقدیگریتامینمیشد،امروزبایدبهنوعیدیگرازجانبفردویاکساندیگرتامینشود،چراکهامروز،دیگرازآنمنبعتوجهسالهایقبل،خبرینیست،وحضوریکهمدممهربانمیتواندجایگزینمناسبیبرایاینامرباشداماگذرانایندورانبسیارسختوطاقتفرساخواهدبوداگردرآنخانهنههمسریباشدونهفرزندانی،اینوضعیتدقیقاهمانشرایطیاستکهضرورتازدواجسالمندانومیانسالانتنها،راکاملامحرزمیگرداندوصدالبتهنقطهاغازمشکلاتوتعصباترایجدربارهازدواجسالمنداننیزاست

روانشناسانمعتقدند،سالمندانباازدواج،ارزشمندترینکانونتوجهوعاطفهرابدستمیآورند،موردمحبتواحترامکسیقرارگرفتنویاعزیززندگیکسیبودننهتنها ازشدتغمتنهاییودوریازفرزندانمتاهلیکههرکدامدرپیزندگیخودهستند،میکاهدبلکهباعثمیشودفرددرگذرانمابقیعمرخوداحساسکفایتورضایتداشتهباشد

روانشناسانمیگویندآنچهکهیکسالمندراامیدواربهزندگیمیکندآناستکهمتفاوتازدیگرانزندگینکند،امابهراستیبرایاجتنابازحسمتفاوتنبودن درسالمند،پرهیزازتنهاییوایجادامیدبهزندگیدر سالمندانچهبایدکرد؟روانشناسانمعتقدندازدواجازجملهطرقیاستکهمیتواندآرامشرابهزندگیسالمندانبازگرداند،امااینپیشنهادمنطقی،ازنظربسیاریازافرادبخصوصفرزندانسالمندانامریمذمومتلقیمیشودکهگاه انجامآننیزمحالاستامابهراستیآیااطرافیانوفرزندانحقدارنددربارهآیندهزندگیسالمندانتصمیمبگیرند؟

 

بادیدگاهیتیزبین،ابعادمختلفازدواجمجددسالمندانویاعلتممانعتازانجامآنراموردتوجهقراردهید

 

لطفا،تفکرتانرازیرسوالببرید
تغییرراازخودتانشروعکنیدبرایاینکارلازماستازژستمؤدبانهومتفکرانهخارجشوید،ذهنتانراازاندیشههایعرفیمتعصبانهوتحجریپاکسازیکنید،برداشتتانازتجدیدفراشسالمندانراتهیازتعابیرنامانوسوزنندهایچونپیریومعرکهگیری،دودازکندهبلندمیشهکنیدوبرایاصلاحآنحرکتکنید،تقلیدوتبعیتصرفازعقایددیگرانراکناربگذاریدکلاهیقاضیکنیدوخود،بهقضاوتبنشینیدبیشکشمامیتوانیدازدواجسالمندانرابانگاهیمتفاوتترازهمیشهببینید

سپسبانگاهمنصفانهوفطرتمنشانهازدواجسالمندیوارکانآنرازیرسوالببریدبهتراستعقایدسنتیوموانعانجاماینامررا اینگونهموردبحثقراردهید

 

آیابهراستیازدواجسالمندان،کاریاشتباهاست؟چراعدهایآنراناپسندمیپندارند؟آیادلایلمطرحشدهدربارهاینناپسندی،علمیومنطقیاست؟آیاسالمندان،حقزندگیدوبارهندارند؟آیااطرافیان،بخصوصفرزندان،برایادامهزندگیفردبزرگسالیکهکاملاآگاهودانااستحقدخالتوتصمیمگیریدارند؟چهکسیازدواجسالمندانرانهیکردهاست؟آیاعدمازدواجسالمندان،قرارداداجتماعیاستکهنمیتوانآنراتغییرداد؟چهعاملیمانعتخطینکردنازاینعقیدهقراردادیمیشود؟آنموانعچیست؟چراآنهامانعمحسوبمیشوند؟ و

 

بادیدگاهیتیزبینوروشن،ابعادمختلفازدواجمجددسالمندانویاعلتممانعتازانجامآنراموردتوجهقراردهیداگرچهشایدنظرگاهجدیدتانباعرفوعقایدرایججامعهسنخیتنداشتهباشداماکاملاقابلتاملوبهلحاظمنطقیقابل پذیرشاست

برایازدواجسالمندانتلاشکنید
اگردرپاکسازیذهنواصلاحدیدگاهمتعصبانهتانموفقشویدوعمقنگاهتانراگسترشدهیدبیتردیدمیتوانیدادلههایمنطقیوعاقلانهایراجایگزینتوجیههایمبتنیبرعرفیکنیدکه معمولانیزاشتباههستندبهآنچهباورواعتقادیافتهایدایمانقلبیداشتهباشید

بیگمانبهاینطریق،میتوانیددیگرانرانیزتحتتاثیراندیشهروشنفکرانهوعاقلانهخودقراردهیددربارهازدواجسالمندانبادیگرانسخنبگوئید،البتهصحبتصرفکافینیست،بهآنچهکهبرزبانمیآورید،عملنیزبکنیدمثلا،اگردراطرافیانخودسالمندیراسراغدارید،اوراترغیببهازدواجکنیدویابرایازدواجپدرومادرتنهایخودآستینبالابزنیداگرچهشایدبسیارسختاست،اماشمامیتوانیدیکیازمتولیانویامبلغاناینامرمهمباشید

فرهنگسازیلازماست
برایمبارزهبااندیشههایغلطوبهاشتباهنهادینهشدهدرذهنافراددربارهازدواجسالمندان،نیازمندفرهنگسازیعمیقیهستیمفرهنگسازیهمهجانبهایکهنهتنهاباعثفروریختنقبحاینمسالهمیشودبلکهبسترفعالوپویاییرابرایاینامرنیز،بهوجودمیآوردواینمهمدستیافتنیخواهدبوداگرمتولیانفرهنگیمنالجملهرسانههااطلاعرسانیلازمهراداشتهباشندوهمهاقشارجامعه اعمازپیروجوانوزنومردرابانوعنیازهایدورانسالمندیآشناسازندبیشککسبآگاهیباعثمیشودنگاهمنفیبهازدواجسالمندانبهنگاهمثبتیتغییریابدکهابعادمعنویوعاطفیآنبیشازتوجهبهنیازجنسیوارضایآنموردتوجهقرارمیگیرد

امیداستکهدرسالهایآینده،دیگرهیچسالمندیتمایلونیازکاملا طبیعیخودبهازدواجراانکارنکندواطرافیاننیز،ازازدواجفردسالمندبرداشتمنفینداشتهباشندوآنراامریغیرعادیونابهنجارتلقینکنندبیتردیداگرچنینفرهنگیدرجامعهمرسومشود،دیگرنهتنهاهیچسالمندیازابرازحقمسلمخوددرزندگی،احساسشرمنخواهدکردبلکهدرمواجههبااینپرسشچراتنهاییوازدواجنمیکنی؟،پاسخیرابیانمیکندکهبهحقیقتنشاندهنده باوراصلیویبه ازدواجوتمایلویاعدم تمایلبهآناست

منبعتبیان

 

منبع :

 دلایل چاقی

چاقی تون می تونه دلیلای زیادی داشته باشه. بعضی از این دلایل، جزو دلایل مخفی واسه چاقی تونه. این دلیلای چاقی تون رو بشناسین.

اگه فکر می کنین پرخوری و کم تحرکی، تنها دلایل زیاد شدن چربیای دورکمرتانه، در اشتباهید. و اما بعضی از دلیلای غیرعادی چاقی که مقصر اصلی هستن! این عوامل بر خلاف رژیم و دوندگی روی تردمیل باشگاه چاق تون می کنن:

محرومیت از نور آفتاب و چاق شدن

اگه فکر می کنین خوردن قرص ویتامین D واسه جبران کمبود نورآفتاب کافیه، اشتباه می کنین. تحقیقات نشون داده بودن در برابر نور آفتاب می تونه به کاهش وزن کمک کنه. دست کم ۲۰ دقیقه در روز، زیر آفتاب باشین تا به بدن تون واسه چربی سوزی کمک کنین. البته به چند حرکت ورزشی و جنب و جوش بدنی هم نیاز دارین.

افزایش باکتری روده

باکتری موجود در روده و معده شما، کارای زیادی واسه حفظ سلامتی تون انجام میده. اما باکتری زیادی می تونه مضر باشه چون مواد مغذی بیشتری از غذاهای مصرفی شما رو تلف کرده و باعث چاقی تون می شه. واسه سلامت روده و معده تون، بیشتر غذاهای سلام و خالص بخورین و آب فراوون بخورین.

بطریا و کیسه های پلاستکی مواد غذایی

ساندویچایی که در کیسه های پلاستیکی پیچیده شدن و آب پرتقالی که در بطری پلاستیکیه، شما رو چاق می کنه. بیسفنول A که در بیشتر پوششا و ظروف پلاستیکی پیدا می شه، می تونه جذب مواد غذایی شده و مانند هورمون استروژن بکنه و با ایجاد مشکل در کارکرد بدن واسه تنظیم چربی، چاق تون کنه.

عفونت گوش

سوابق تکراری عفونت گوش میانی، می تونه به اعصاب مغز که مسئول چشایی و سیری هستن آسیب زده و موجب پُرخوری در آینده شن. اگه کودک تون عفونت گوش داره، واسه گرفتن پیشنهاد مناسب در مورد تغذیه و مواد غذایی با یه متخصص تغذیه مشورت کنین.

تا دیر وقت کار کردن یکی از عوامل چاقی تونه

پژوهشا نشون میده کسائی که شب کار هستن یا تا دیروقت کار می کنن، نسبت به اونایی که بین کار و زندگی، تعادل برقرار کردن، کالری کمتری می سوزونن. اگه نمی تونین زمان کارتون رو تغییر بدین، صبحا وقتی رو واسه جنب و جوش و عرق ریختن اختصاص بدین.

حذف وعده های غذایی

کمبود تغذیه، بدن تون رو مجبور به به کار گیری ذخیره چربی و تبدیل اون به گلوکز می کنه. اما وقتی که باید این کار رو متوقف کنه ولی ادامه میده، تموم قندهای اضافی به عنوان چربی ذخیره می شن. پس وعده های غذایی تون رو به موقع بخورین؛ و اگه نمی خواین وعده ای رو کامل بخورین، سراغ میوه برید مثلا یه سیب بخورین.

تهویه مطبوع

موندن در اتاقی که مجهز به سیستم تهویه مطبوعه واسه ساعات طولانی، یعنی بدن تون کمتر فعالیت کرده و کالری کمتری واسه حفظ دمای بدن می سوزونه. سبک زندگی یه جا نشینی، علامت خوبی واسه سلامتی نیس، پس قبل از اون که در اینجور فضایی بشینین، جنب و جوش کرده و عرق کنین.

ازدواج

تحقیقات نشون داده هم زنا و هم مردها بعد از ازدواج، ۲ کیلو اضافه می کنن. پس واسه شرکت در کلاس یوگا یا زومبا آماده شید تا متناسب بمونین.

گوشیای هوشمند

تعجبی نداره، تحقیقات تائید کردن که استفاده زیاد از گوشیای هوشمند می تونه شما رو چاق و دپرس کنه چون زمان کمی واسه ورزش و جنب و جوش تون باقی میذاره، شاید هم هیچ وقتی نذاره!

.

منبع :

 

 

بابام بین آفریقا و چین تجارت می­کرد و من فقط خرج می کردم، هر طوری که می خواستم. پاریس و لندن رو خوب می­ شناختم، چون همه لباس ام رو از اون جا می خرید.

 

در دیداری که به اصرار امام موسی بالاترین جایگاه برگزار شد، ایشون به من گفت: «ما مؤسّسه ای داریم واسه نگهداری بچّهای یتیم. فکر می کنم کار در اون جا با روحیه شما موافق باشه. من می خوام شما بیایی اون جا با چمران آشنا شی» و تا قول رفتن به مؤسّسه رو ازم نگرفت، نگذاشت برگردم.

 

یه شب در تنهایی همونجوریکه داشتم می نوشتم، چشمم به یه نقّاشی که در تقویمی چاپ شده بود، افتاد. یکی از نقّاشیا زمینه ای به طور کامل مشکی داشت و وسط این سیاهی، شمع کوچیکی می سوخت که نورش در مقابل این ظلمت، خیلی کوچیک بود. زیر نقّاشی به عربی شاعرانه ای نوشته شده بود:

 

«من ممکنه نتونم این تاریکی رو از بین ببرم، ولی با همین روشنایی کوچیک، فرق ظلمت و نور و حق و باطل رو نشون میدم و کسی که دنبال نوره، این نور هر چقدر کوچیک باشه، در قلب اون بزرگ هستش»

 

اون شب، تحت تاثیر این شعر و نقّاشی خیلی گریه کردم.

 

هنوز پس از گذشت این مدّت، نمی تونم آخر حیرتم رو در اولین برخورد با شاعر اون شعر و نقّاش اون تصویر درک کنم. اون کسی نبود جز «مصطفی چمران …»

 

مصطفی لبخند به لب داشت و من خیلی جا خوردم، فکر می کردم کسی که اسمش با جنگ گره خورده و همه از اون می ترسن، باید آدم قسی ­ای باشه، حتی می ترسیدم، اما لبخند اون و آرامشش منو غافلگیر کر د …

 

مصطفی شروع کرد به خوندن نوشتهام، گفت: «هر چی نوشته اید خونده ام و دورادور با روحتون پرواز کردم» و اشک هاش سرازیر شد …

 

من با فرهنگ اروپایی بزرگ شده بودم. حجاب درستی نداشتم و … یادم هست در یکی از سفرهایی که به روستاها می رفتیم، مصطفی در داخل ماشین هدیه ای به من داد. اولین هدیه اش به من بود و هنوز ازدواج نکرده بودیم، خیلی خوشحال شدم و همون جا باز کردم دیدم روسریه. یه روسری قرمز با گلای بزرگ. من جا خوردم ولی اون لبخند زد و به شیرینی گفت: «بچه ها دوست دارن شما رو با روسری ببینن»

 

من می دونستم بقیه آدما به مصطفی حمله می کنن که شما به چه دلیل خانمی رو که حجاب نداره می بیاری مؤسّسه، ولی مصطفی خیلی تلاش می کرد ـ خودم متوجّه می شدم ـ منو به بچه ها نزدیک کنه. نگفت این حجابش غلطه، مثل ما نیس، فامیل و اقوام اون چنانی داره، اینا رو من تاثیر گذاشت. اون منو مثل یه بچه کوچیک قدم به قدم جلو برد، به اسلام آورد …

 

(دو ماه از ازدواجشون گذشته بود)

 

اون روز همین که رسید خونه در رو باز کرد و چشمش افتاد به مصطفی شروع کرد به خندیدن. مصطفی پرسید «به چه دلیل می خندی» و غاده که چشم هاش از خنده به اشک نشسته بود گفت «مصطفی تو کچلی … من نمی دونستم!» مصطفی هم شروع کرد به خندیدن …

 

گفتن داماد باید بیاد کادو بده به عروس. این رسم ماست. داماد باید انگشتر بده. من اصلاَ فکر این جا رو نکرده بودم. مصطفی وارد شد و یه کادو آورد، رفتم باز کردم دیدم شمعه. کادوی عقد، شمع آورده بود. متن زیبایی هم کنارش بود. سریع کادو رو بردم قایم کردم. همه گفتن چی هست، گفتم «نمی تونم نشون بدهم» اگه می فهمیدن می گفتن داماد دیوونه س. واسه عروس کادو شمع آورده.

 

مادرم گفت: «حال شما رو کجا می خواد ببره؟ کجا خونه گرفته؟» گفتم: می خوام بروم مؤسسه با بچه ها» مادرم رفت اون جا رو دید، فقط یه اتاق بود با چند صندوق میوه به جای تخت …

 

مادرم یه هفته بیمارستان بستری بود … مصطفی دست مادرم رو می بوسید و اشک می ریخت. مصطفی خیلی اشک می ریخت. مادرم تعجب کرد. شرمنده شده بود از این همه محبت.

 

روزی که مصطفی به خواستگاری اش اومد مامان به اون گفت: «شما می دونین این دختر که می خواین با اون ازدواج کنین چیجوری دختریه؟ این صبحا که از خواب بلند می شه هنوز رفته که صورتش رو بشوید و مسواک بزنه کسی تختش رو مرتب کرده لیوان شیرش رو جلو در اتاقش آورده و قهوه آماده کردن. شما نمی تونین با مثل این دختر زندگی کنین، نمی تونین براش مستخدم بیارین این طور که در خونه اش هست». مصطفی خیلی آروم اینا رو گوش داد و گفت: «من نمی تونم براش مستخدم بیارم، اما قول میدم تا زنده ام، وقتی بیدار شد، تختش رو مرتب کنم و لیوان شیر و قهوه رو روی سینی بیارم دم تخت» و تا شهید شد، این طور بود. حتی وقتایی که در خونه نبودیم در اهواز در جبهه اصرار می کرد خودش تخت رو مرتب کنه. می رفت شیر می آورد خودش قهوهنمی خوره ولی می دونست ما لبنانیا عادت داریم، درست می کرد.

 

… من بعضی وقتا به نظرم می اومد مصطفی سعه ای داره که می تونه همه عالم رو در وجودش جا بده و همه سختیای زندگی مشترکمون در مدرسه جبل عامل رو.

 

خونه ما دو اتاق بود در خود مدرسه همراه چهارصد یتیم … یادم هست اولین عید بعد از ازدواجمون( که لبنانیا رسم دارن و دور هم جمع می شن ) مصطفی مؤسسه موند نیومد خونه بابام. اون شب از اون پرسیدم؛ «دوست دارم بدونم به چه دلیل نیومدین خونه بابام» مصطفی گفت، الان عیده خیلی از بچه ها رفته ان پیش خونواده هاشون اینا که رفته ان وقتی برگردن واسه این دویست، سیصد نفری که در مدرسه مونده ان تعریف می کنن که اینجور و اونقدر. من باید بمونم با این بچه ها ناهار بخورم سرگرمشان کنم که اینا هم چیزی واسه تعریف کردن داشته باشن. گفتم: «خوب به چه دلیل مامان برامون غذا فرستاد نخوردید؟ و نون و پنیر و چای خوردید» گفت: «این غذای مدرسه نیس». گفتم: «شما دیر اومدید بچه ها نمی دیدن شما چی خوردین» اشکش جاری شد گفت: «خدا که می بینه»

 

آخرین نامه مصطفی رو باز کرد

 

و شروع به خوندن کرد: «من در ایران هستم ولی قلبم با تو در جنوبه در مؤسسه در صور. من با تو احساس می کنم فریاد می زنم می سوزم و با تو می دوم زیر بمباران و آتیش. من احساس می کنم با تو به طرف مرگ می­روم، به طرف شهادت؛ به طرف لقای خدا با کرامت. من احساس می کنم هر لحظه با تو هستم حتی هنگام شهادت. حتی روز آخر در مقابل خدا. وقتی مصیبت روی وجود شما تسلط می کنه، دستتون رو روی دستم بگیرین و احساس کنین که وجودتون در وجودم ذوب می شه. عشق رو در وجودتون قبول کنین. دست عشق رو بگیرین. عشق که مصیبت رو به لذت تبدیل می کنه مرگ رو به باقی موندن و ترس رو به جربزه …»

 

حتی حاضر نبود کولر روشن کنه. اهواز خیلی گرم بود و پای مصطفی توی گچ. پوستش به خاطر گرما خورده شده بود و خون می اومد اما می گفت، «چیجوری کولر روشن کنم وقتی بچه ها در جبهه زیر گرما می جنگن»

 

غاده اگه می دونست مصطفی این کارا رو می کنه، عقب نمیاد اهواز می مونه و این قدر به خودش سخت میگیره هیچ وقت دعا نمی کرد زخمی بشه و تیر به پایش بخوره. هرکی می اومد مصطفی می خندید و می گفت: «غاده دعا کرده من تیر بخورم و دیگه بشینم سر جایم»

 

قرار نبود برگرده … من امشب واسه شما برگشته ام

 

ـ نه مصطفی تو هیچ وقت به خاطر من برنگشته ای واسه کارت اومدی.

 

ـ امشب برگشتم به خاطر شما از احمد سعیدی بپرس من امشب اصرار داشتم به اهواز برگردم هواپیما نبود. تو میدونی من در همه عمرم از هواپیمای خصوصی استفاده نکرده ام ولی امشب اصرار داشتم برگردم، با هواپیمای خصوصی آمدم که این جا باشم …

 

وارد اتاق شدم دیدم مصطفی روی تخت دراز کشیده فکر کردم خوابه اونو بوسیدم. مصطفی روی بعضی چیزها حساسیت داشت یه روز که آمدم دمپایی هاش رو بذارم جلوی پایش خیلی ناراحت شد دوید دو زانو شد و دست ام رو بوسید … اون شب خیلی تعجب کردم که وقتی حتی پایش رو بوسیدم تکون نخورد احساس کردم بیداره اما چیزی نمی گه چشم هاش رو بسته بود … و گفت: «من فردا شهید میشم … ولی من می خوام شما رضایت بدین اگه رضایت ندین شهید نمیشم … من فردا از این جا میرم و می خوام با رضایت کامل شما باشه …» آخر رضایتم رو گرفت … نامه ای داد که وصیتش بود گفت تا فردا باز نکنین.

 

به چه دلیل داشت با فعل گذشته به مصطفی فکر می کرد؟ مصطفی که کنار اونه. نگاش کرد. گفت: «یعنی فردا که بروی دیگه تورو نمی بینم؟» مصطفی گفت: «نه» غاده در صورتش دقیق شد و بعد چشماش رو بست گفت: «باید یاد بگیرم، تمرین کنم چیجوری صورتت رو با چشم بسته ببینم» یقین پیدا کردم که مصطفی امروز اگه بره دیگه بر نمی شه. دویدم و کُلت کوچکم رو بر داشتم آمدم پایین. نیتم این بود مصطفی رو بزنم، بزنم به پایش تا نره … مصطفی در اتاق نبود …

 

… بعد بچه ها اومدن که ما رو ببرن بیمارستان گفتن دکتر زخمی شده، من بیمارستان رو می شناختم وارد حیاط که شدیم من دور زدم رفتم طرف سردخانه. می دونستم که مصطفی شهید شده و در سردخانه س زخمی نیس.

 

من آگاه بودم که مصطفی دیگه تموم شد …

 

احساس می کردم خدا خطرات زیادی رفع کرد به خاطر مرد صالحی که یه روز قدم زد در این سرزمین به خلوص …

 

مصطفی ظاهر زندگیش همه سختی بود. واقعا توی درد بود مصطفی. خیلی اذیت شد. شبا گریه می کرد راه می رفت … بیدار می مونه … اون لحظه در سردخانه وقتی دیدم مصطفی با اون سکینه خوابیده، آرامش گرفتم.

 

چون ما تو تهران خونه نداشتیم، در مسجد محل، محله بچگی اش غسلش داده بودن و اون با آرامش خوابیده بود من سرم رو روی سینه اش گذاشتم و تا صبح در مسجد با اون حرف زدم …

 

… تا ظهر مراسم تموم شد و مصطفی رو خاک کردن. اون شب باید تنها بر می گشتم اون لحظه احساس کردم که مصطفی واقعا تموم شد … بعد از شهادت مصطفی از خونه بیرون آمدم چون مال دولت بود هیچی جز لباس تنم نداشتم حتی پول نداشتم خرج کنم …

 

… هر شب رو یه جا می خوابیدم و بیشتر در بهشت زهرا کنار قبر مصطفی …

 

از لبنان که اومدیم هرچه داشتیم گذاشتیم واسه مدرسه و در ایران هم که هیچ …

 

می گفت دوست دارم از دنیا بروم و هیچ نداشته باشم جز چند متر قبر و اگه این رو هم یه جور نداشته باشم بهتره …

 

خدایا من ازت یه چیز می خوام با همه اخلاصم که محافظ غاده باش و در خلا تنهایش نگذار! من می خوام که بعد از مرگ اونو ببینم در پرواز. خدایا! می خوام غاده بعد ازم متوقف نشه و می خوام به من فکر کنه مثل گلی قشنگتر که در راه زندگی و کمال پیدا کرد و اون باید در این راه بالا و بالاتر بره. می خوام غاده به من فکر کنه، مثل یه شمع مسکین و کوچیک که سوخت در تاریکی تا مرد و اون از نورش بهره برد واسه یه مدت بس کوتاه.

 

می خوام اون به من فکر کنه، مثل یه نسیم که از آسمون روح اومد و در گوشش کلمه عشق گفت و رفت به طرف کلمه خیلی زیاد.

 

خانوم غاده چمران بعد از شهادت ایشون خواب اونو می­بینن و این جور تعریف می­کنن:«مصطفی» در صندلی چرخ­داری نشسته بود و نمی­تونست راه بره دویدم و پرسیدم: مصطفی به چه دلیل این طور شدی؟

 

گفت: شما به چه دلیل گذاشتین من به این روز برسم، به چه دلیل سکوت کردین؟

 

پرسیدم: مگه چه شده؟

 

گفت: واسه من مجسمه ساخته­ان، نگذار این کار رو بکنن برو اونو بشکن.

 

بعد از این که این خواب رو دیدم پرس و جو کردم و شنیدم که در دانشگاه شهید چمران اهواز از مصطفی مجسمه ساخته­ان. و بعد می­گوید: این که خواب مجسمه چمران رو دیدم اینه.

 

… بعضی وقتا فکر می­کنم اگه همۀ ایران رو به نام چمران می­کردن این، دلم رو خوش می­کنه؟ این یه لحظه از لبخند مصطفی، از دست محبت مصطفی رو جبران می­کنه، هیچوقت! اما وقتی دانشگاه شهید چمران مثل چمران رو بپروراند، به چه دلیل.

 

مصطفی کسی نیس که مجسمه­اش رو بسازن و بذارن. این یه چیز مرده س و مصطفی زنده س. در ذات آدم­ها، در قلب اونا هستش. آدم­ها بین خیر و شر درگیرند و باید کسی دستشون رو بگیره، همونجوریکه خدا این مرد رو فرستاد تا منو دست گیری کنه. تو تهران که تنها بودم نگاه می­کردم به زندگی که گذشت و عبور کرد. من کجا؟ ایران کجا؟ من دختر جبل­عامل و جنوب لبنان! من همیشه می­گفتم اگه منو از جبل­عامل بیرون ببرن می­میرم، مثل ماهی که بیفته بیرون آب. زندگی خارج از لبنان و شهر صور در تصور من نمی­اومد. به مصطفی می­گفتم «اگه می­دونستم انقلاب پیروز می­شه و قرار به برگشت ما به ایران و ترک جبل­عامله نمی­دانم قبول می­کردم این ازدواج رو یا نه.» اما آمدم و مصطفی حتی شناسنامه­ام رو به نام «غاده چمران» گرفت که در دار اسلام بمونم و برنگردم و من، مخصوصاً وقتی در مشهد هستم احساس می­کنم خدا به واسطه این مرد دست منو گرفت، حجت رو بر من تموم کرد و از بین آتشی که داشتم می­سوختم بیرون کشید …

منبع: تبیان



 


شهید محمدابراهیم همت

 

در سال ۱۳۵۹، همراه بعضیا دیگه از خواهران که همه دانشجو بودیم، به صورت داوطلب به پاوه اعزام شدیم. در اون جا، همراه خواهران دیگری که در کانون فرهنگی سپاه و جهاد مستقر بودن، به کار معلمی و کمک رسانی در روستاهای دور و بر پاوه پرداختیم. حاجی هم اون زمان در سپاه پاوه بود.

 

مهرماه همون سال، پس از این که مأموریتم تموم شد، به اصفهان برگشتم و اواخر تابستون سال ۱۳۶۰، دوباره به منطقه اعزام شدم. اول با یکی، دو نفر از دوستای خود به کرمانشاه رفتیم و آموزش و پروش اون جا، ما رو به شهرستان پاوه فرستاد. وقتی وارد شهر شدیم، هوا تاریک شده بود. باران همه جا رو خیس کرده بود و هم اونقدر می بارید. یه راست به ساختمون روابط عمومی سپاه رفتیم.

 

وقتی رسیدیم، دیدیم همت در اون جا نیس. سؤال کردیم. گفتن که به سفر حج رفته.

 

اون شب در اتاقی که واسه خواهران در نظر گرفته شده بود، مستقر شدیم و از روز بعد، فعالیت خود رو در مدارس شهرستان پاوه شروع کردیم.

 

شهر پاوه، این بار حال و هوای خاصی پیدا کرده بود. با دفعه قبل که اونو دیده بودم، فرق داشت. بخش کلی ای از منطقه پاک­سازی شده بود و تعداد خیلی از نیروهای بومی، با تلاش دائمی و شبانه روزی «ناصر کاظمی» و همت، جذب کانون فرهنگی جهاد و سپاه شده بودن.

 

برگشت همت از سفر حج، یه ماه به طول رسید. در این فاصله، به اتفاق بقیه خواهران اعزامی، خونه ای رو واسه سکونت خود در شهر اجاره کردیم.

 

یه شب، قبل از اومدن حاجی به پاوه، خواب عجیبی دیدم. اون بالای قله کوهی وایس تاده بود و من از دامنه کوه اونو تماشا می کردم. خونه سفیدی رو به من نشون داد و گفت: «این خونه رو واسه تو می کنم. هر وقت آماده شد، دستت رو می گیرم و بالا می کشم»

 

فردای اون شب خبر رسید که همت از حج برگشته. یکی، دو روز بعد، از فرماندار شهر واسه سخنرانی در مدرسه دعوت کرده بودیم ولی وقتی زمان سخنرانی فرا رسید، خبر آوردن که مریضی داره و نمی تونه سخنرانی کنه، و به جای ایشون حاج همت میاد.

 

در اواسط سخنرانی، یکی از برادران سپاه اومد و خبری در مورد مناطق دور و بر پاوه به اون داد. حاج همت هم معذرت می کنی و سخنرانی رو نیمه تموم رها کرد و رفت.

 

اون روزا ما هم اونقدر در منطقه، به مسؤولیت­هایی که داشتیم، می پرداختیم. چند وقت بعد، اولین مرحله خواستگاری اتفاق.

 

من یه انگشتر عقیق به دست می کردم. حاج همت شخصی رو به نام «فیض» پیش من فرستاد تا ببینه این انگشتر مناسبتی داره یا نه. یعنی میخواس بدونه متأهل هستم یا نه. بعد از این که فهمید متأهل نیستم، همسر یکی از دوستانش به نام «کلاهدوز» رو پیش من فرستاد. آقای کلاهدوز به عنوان دبیر زیست شناسی از اصفهان به منطقه اعزام شده بود. همسر اون موضوع درخواست ازدواج با حاج همت رو مطرح کرد. من هم بهونه ای آوردم و جواب منفی دادم.

 

در اون لحظه، اصلاً آمادگی جواب­گویی به اینجور موضوعی رو نداشتم. چون که قبل از عزیمت به پاوه، از طرف خونواده ام هم واسه ازدواج تحت فشار بودم. خواستگاری داشتم که مهندس بود و وضعیت مالی خوبی هم داشت. خونواده اش هم واسه سرگرفتن این وصلت مُصر بودن و از طرفی، خونواده من هم راضی شده بودن و همه اینا منو در شرایط سختی قرار داده بود. سفر من به پاوه، تا حدودی منو از این نگرانیا رها می کرد.

 

وقتی جواب منفی به همسر آقای کلاهدوز دادم، اون اصرار کرد و شروع به تعریف از خلق و خو، جربزه، جربزه، اخلاص، فداکاری، صفا و صفات خوب اخلاقی حاج همت کرد. وقتی در تأیید اون گفت:

 

«بقیه روی شهادت حاج همت قسم می خورن»، گفتم: «بسیار خوب! روی این موضوع فکر می کنم.»

 

وقتی خواهرانی که با هم صمیمی بودیم، از موضوع با خبر شدن، اونا هم تلاش کردن منو نسبت به این راضی کنن. تا اون جا که اصرار کردن دست کم یه بار بشینیم و با هم صحبت کنیم.

 

در آخر قرار شد که ما اولین برخورد رو با هم داشته باشیم. دو، سه روز بعد در منزل آقای کلاهدوز، با حاج همت حرف زدم. اون نشانی منزل ما رو در اصفهان یادداشت کرد و قرار شد که واسه خواستگاری به آ ن جا بیاد؛ در اون زمان عملیات «محمد رسول الله (ص)» در پیش بود و اون میخواس در عملیات شرکت کنه.

 

پس از عملیات، فرصتی پیدا شد تا حاج همت همراه با خونواده خود به منزل ما بره. من در اون موقع در پاوه بودم. بعدا فهمیدم که اون روز، فقط مادرم در خونه بوده. مادرم تعریف می کرد وقتی موافقت خود رو اعلام می کنه، حاج همت بدون این دست اون دست کردن بلند می شه میره کنار طاقچه، به پاوه تلفن می کنه و به داداش «حمید قاضی» میگه که مقدمات سفر منو به اصفهان جفت و جور کنن.

 

در پاوه، توی خونه بودم که خانوم کلاهدوز اومد و گفت: «حاج همت به اصفهان رفته، با خونواده ات صحبت کرده و قرار شده که بری اصفهان»

 

داداش قاضی هم بلیت جفت و جور کرده بود.

 

بدون این دست اون دست کردن حرکت کردم؛ طوری که فردا صبح در اصفهان بودم.

 

دومین جلسه ای که با حاج همت صحبت کردم، همین زمان بود. در این جلسه که مادرم هم حضور داشت، صحبت­های مختلفی مطرح شد؛ از جمله این که اون ازم سؤال کرد: «اگه من زخمی یا جانباز شدم، بازم سر تصمیم خودت، در مورد ازدواج، باقی می مانی یا خیر؟»

 

در جواب گفتم:

 

«کسی که با یه پاسدار ازدواج می کنه، در واقع همه چیز رو در زندگی اش پذیرفته س. من هم بر همین پایه می خوام ازدواج کنم. در واقع پای شهادت هم نشسته ام»

 

تا این حرف رو زدم، مادرم عصبانی شد و از جاش بلند شد تا اتاق رو ترک کنه. گفت: این چه حرفیه که می زنی؛ یعنی چی که پای مرگ جوون مردم می شینی؟»

 

در واقع مادرم به حاج همت علاقه پیدا کرده بود. بارها می گفت: «من نمی دونم این چه کسیه که از همون اول مهرش به دلم نشسته. اصلاً چیزی در وجود این جوون هست که با همه کسائی که تا حالا پاشون رو توی این خونه گذاشته ان، فرق می کنه»

 

در آخر صحبت، به من گفت: یه خواهش دارم گفتم: بفرمایید!

 

گفت: خواهشم اینه که ازم نخای تا واسه خطبه عقد پیش حضرت امام (ره) بریم. با تعجب پرسیدم: واسه چی؟!

 

گفت: «به خاطر این که من نمی تونم وقت مردی رو که به یه میلیارد مسلمون تعلق داره، به خاطر کار شخصی خود تلف کنم. عوضش هرکی دیگری رو بگی، حرفی ندارم.»

 

من هم قبول کردم.

 

قرار خرید و عقد گذاشته شد. در روز خرید، یه حلقه طلا واسه من خرید و خودش هم یه انگشتر عقیق انتخاب کرد؛ به قیمت صد و پنجاه تومن.

 

اون شب وقتی بابام قیمت حلقه، یا بهتر بگم انگشتر اونو فهمید، ناراحت و عصبانی شد و گفت: «این دختر آبرو واسه ما نگذاشته س.» بخاطر این، وقتی که حاج همت به خونه ما زنگ زد، بابام به مادرم گفت: که از ایشون بخواین بیان یه حلقه بهتر بخرن. ولی اون در جواب گفت: «حاج آقا! من لیاقت این حرف­ها رو ندارم. شما دعا کنین که بتونم حق همین رو هم ادا کنم.»

 

دو روز بعد، هفدهم ربیع الاول بود و به خاطر میمنت و مبارکی اون، قرار شد مراسم عقد در همین روز انجام بگیره.

 

اون روز، یه لباس ساده تنم بود و یه جفت کفش ملی به پایم. به حاج همت زنگ زدم و گفتم: «وقتی میای واسه عقد، لباس سپاه تن کن.»

 

گفت: «مگه قراره چی بپوشم که اینجور پیشنهاد ای می کنی؟!»

 

وقتی اومد، دیدم لباسی که به تن کرده، کمی گشاده و اندازه تنش نیس. بعدا فهمیدم که چون خودش لباس نو سپاه نداشته، لباس برادرش رو پوشیده س.

 

به اتفاق خونواده، به منزل یکی از روحانیون شهر رفتیم و اینطوری، خطبه عقد خونده شد. روز بعد، دوباره راهی منطقه بود. قبل از حرکت، بر سر مزار شهدا رفتیم. بعد از زیارت قبور شهدا، گوشه ای نشست و گریه کرد. البته نمی دونست جایی که نشسته س بعدا محل دفن اون می شه.

 

بعد از زیارت قبور شهدا، هر دو با هم راهی منطقه شدیم؛ به شهرستان پاوه

منبع: Tebyan



: ازدواجایی که به طلاق منجر می شه

انتخاب همسر و ازدواج یکی از مهمترین اقدامای حساس و مهم در زندگی افراده،واسه تشکیل یه ازدواج موفق باخبر شدن از مهارتای رابطه با جنس مخالف و چگونگی برخورد با همسر مهمه.

واسه اینکه مرتکب این اشتباهات نشید، قبل از ازدواج حتماً به انگیزه هاتون خوب فکر کنین. اگه خود رو جزء یکی از دسته زیر می بینین، دوری از ازدواج در این شرایط به نفعتونه. درعوض، به پیشنهادایی که به عنوان جانشین معرفی شدن عمل کنین.
به گزارش خبرگزاری دانا،ازدواج واسه خیلی از ما بخشی عادی از زندگیه. ما بزرگ میشیم، دیپلممان رو می گیریم، یا کار پیدا میکنیم یا وارد دانشگاه میشیم و بعد یه روز اون کسی که می خوایم رو واسه زندگیمون پیدا می کنیم. اما این روزا افراد خیلی دیرتر ازدواج می کنن و قبل ازاینکه “بله” رو سر سفره عقد بگن مکث طولانی تری دارن.

درست همونطور که نشونه هایی واسه آمادگی شما واسه ازدواج هست، نشونه هایی هم هست که میگه آمادگی ازدواج ندارین. تعداد خیلی از افراد هستن که وقتی به عقب و ازدواجشون نگاه می کنن، می فهمن که آماده نبودن اونا واسه ازدواج در اون زمان دلیل طلاق و جدایی شون بوده.

واسه اینکه مرتکب این اشتباهات نشید، قبل از ازدواج حتماً به انگیزه هاتون خوب فکر کنین. اگه خود رو جزء یکی از دسته زیر می بینین، دوری از ازدواج در این شرایط به نفعتونه. درعوض، به پیشنهادایی که به عنوان جانشین معرفی شدن عمل کنین.

اگه واسه دلایل غیرمنطقی زیر ازدواج رو انتخاب می کنین، باید متوجه خطری که می خواین بکنین باشین:

واسه فرار از وضعیت ناراحت کننده خونه :
به جای اون می تونین به دانشگاهی خارج از شهر خود برید. روی این تمرکز کنین که فردی جداگونه و سالم بار بیایید تا بتونین خوشحال و سالم زندگی کنین. هرچقدر محیط خونه تون بدتر باشه، باید بیشتر واسه جلوگیری از اشتباهی که والدینتون کردن تلاش کنین.

وقتی خیلی جوون یا نابالغ هستین :
تلاش کنین از جوونی تون لذت ببرین و ازدواج رو تا زمانیکه به بلوغ فکری کامل رسیدین به تعویق بندازین.

وقتی به اندازه کافی تجربه رابطه با جنس مخالف ندارین :
تلاش کنین با جنس مخالف خود رابطه سالم بگیرین تا تجربه لازم رو به دست بیارین. ببینین از یه رابطه چه می خواین و فرق یه شریک زندگی موافق و هماهنگ با خودتون و افراد ناسالم یا کسائی که سازگاری با شخصیت شما ندارن رو بشناسین.

وقتی تازه فارغ التحصیل شدین و هیچوقت به عنوان یه مجرد زندگی مستقلی رو تجربه نکردین، هیچ کار یا روش امرارمعاشی ندارین، از تنها بودن هول و ترس دارین یا طرفتون قراره یه مدت طولانی شما رو ترک کنه :
درستون رو تموم کنین و تجربه کاری مربوط به رشته تون رو شروع کنین. کاری پیدا کنین که قدرت پشتیبانی از خودتون و خونواده تون رو تامین کنه. زندگی مستقلی رو شروع کنین و تلاش کنین هزینه های مربوط به خودتون رو تقبل کنین، پول پس انداز کنین و جداگونه شید. یاد بگیرین چیجوری تنها زندگی کنین و یه مجرد خوشحال باشین.

واسه برانگیختن حس حسادت فردی دیگه :
واسه اینکه بلوغ احساسی بیشتری پیدا کنین کتابای بیشتری بخونین یا پیش مشاور برید. تا زمانیکه به این بلوغ فکری و احساسی نرسیدین با هیچکی ازدواج نکنین. باید رفتارها و مهارتای سازگاری افراد بزرگسال رو به دست بیارین تا وقتی آسیب دیدید، بتونین به اونا تکیه کنین.

واسه بالا بردن اعتمادبه نفستون :
واسه این منظور بهتره پیش مشاور متخصص برید. اعتمادبه نفس پایینتان رو با افکار مثبت و باارزش جانشین کنین. تازمانیکه اعتمادبه نفس لازم رو پیدا نکردید و با خودتون راحت نبودین، ازدواج نکنین. دقت کنین که کسی رو انتخاب کنین که با شما سازگاری شخصیتی داشته باشه.

چون بقیه ازدواج می کنن :
واسه اینکه بلوغ احساسی بیشتری پیدا کنین، پیش روانشناس برید و بخونین. هر چند وقت یه بار با افراد مختلفی ایجاد رابطه کنین اما تازمانیکه بلوغ کافی پیدا نکردین با کسی ازدواج نکنین.

وقتی رابطه تون چیزی که می خواین نیس یا فقط تفریحیه اما سنتون روزبه روز بالاتر میره و هول و ترس دارین کس دیگه ای رو پیدا نکنین :
درمورد سابقه رابطه تون با یه روانشناس صحبت کنین و ببینین سازگاری شخصیتی شما و طرفتون در چه حدیه. تازمانیکه مطمئن نشدین که با هم سازگاری دارین و می تونین زندگی شادی کنار هم داشته باشین، دست به ازدواج نزنین. اگه کسی که الان در زندگیتانه یکی بودن چندانی با شما نداره، تلاش کنین با افراد دیگری آشنا شید که با شما سازگارتر هستن.

وقتی به اندازه کافی با هم وقت نگذرانده اید تا بفهمین سازگاری دارین یا خیر :
اگه طرفتون اونقدر مشغله داره که نمی تونه شما رو به اولویت زندگی خود تبدیل کنه، درمورد فکرتون با اون صحبت کنین ببینین می تونین با هم به نتیجه ای برسین که واسه هر دو شما خوب باشه یا خیر.

اگه تازگیاً با فردی آشنا شدین، آروم باشین و واسه شناخت همدیگه وقت بذارین :
اگه طرفتون از شما دوره و بیشتر رابطه شما از راه دنیای مجازی و دیدارهای گاه گاه بوده، تازمانیکه از نزدیک با هم بیشتر وقت نگذرانده اید و همدیگه رو نشناخته اید تصمیم به ازدواج نگیرید.

اگه از پایان پیدا کردن رابطه قبلی یکی از شما مدت کوتاهی گذشته س :
تلاش کنین از شروع این رابطه نوین لذت ببرین اما درک کنین که ممکنه روزی این رابطه تموم شه. ممکنه طرفتون با فرد قبلی که در زندگی اش بوده آشتی کنه یا فهمیده باشین با هم سازگاری ندارین، پس عجله نکنین.

وقتی یکی از شما مدیریت ارتباطی نمی دونه :
آدمایی که خونواده آزار دهنده دارن و نمی تونن در مقابل آزار اونا از همسرشون پشتیبانی کنن، باید تا اصلاح این رفتار خود از ازدواج دوری کنن.کسائی که رفتار آزار دهنده خونواده خود رو نسبت به همسرشون تحمل می کنن، کودکانی هستن که هنوز بالغ نشده ان و به دلیل وابستگی زیاد به خونواده شون واسه ازدواج مناسب نیستن.

وقتی یکی از شما کنترل کننده س :
این افراد دوست دارن همه چیز در اختیار اونا باشه و همه تصمیما رو خودشون بگیرن. همیشه واسه بقیه تعیین تکلیف می کنن. اونا حسودند و اگه چیزی برابر میلشون نباشه یا تحتِ کنترل اونا قرار نگیره عصبانی می شن. اصلا خوش ندارن کسی به اونا بگه که چه بکنن. سلطه جو و انتقادگر هستن چون که نمی تونن کنترل لازم رو بر بقیه اعمال کنن. این افراد معمولا بر همسر و فرزندان بیشترین کنترل رو اعمال می کنن و خشم زیاد و جبهه گیری زیادی ایجاد می کنن.

وقتی یکی از شما شدیدا خشمگینه :
اگه با کوچیکترین چیزی که برابر میلتون نباشه از کوره در می رید و خشم خود رو روی دور و بریا شون خالی می کنین، اگه جواب آدمایی رو که با نظر شما موافق نیستن با فریاد و بددهنی یا تهدید می دید، اگه خشمتون رو با کوبیدن در، قطع تلفن، پرتاب کردن اشیا، هل دادن، زدن، ترک اتاق و … بروز می دید، خلاصه اینکه اگه یهویی و با شدت زیاد، نامتناسب و غیر معمولی عصبانی میشین، تا درمان این حالت خود واسه ازدواج اقدامی نکنین. ازدواج کردن شما ارمغانی جز ترس و اضطراب و محدودیت واسه دیگری نداره.

وقتی یکی از شما دارای مشکلات جنسی است :
مشکل جنسی شکلای جور واجور مختلفی داره.
_ اعتیاد جنسی و از دست دادن عزت نفس جنسی
_ مشکلات کنشی جنسی:
این مشکل فعالیت جنسی رو با مشکل مواجه می کنه. مانند :
آدمایی که میل به فعالیت جنسی ندارن و یا نفرت دارن، آدمایی که تحریک و ارضا نمی شن، آدمایی که خیلی زود ارضا می شن و انحرافات جنسی.

اگه یکی از شما معتاد به مواد و الکله :
هیچوقت به امیدهای واهی خطر ازدواج رو قبول نکنین! افراد زیادی بودن که دونسته یا ندونسته با فردی معتاد ازدواج کردن به این امید که ترک می کنه و بعد با بحران مواجه شدن. یه فرد معتاد لازمه تا به خودش بپردازه و در اول مریضی خود رو درمان کنه. هیچکی با ازدواج نمی تونه اعتیاد خود و یا دیگری رو درمان کنه.

وقتی یکی از شما یا هر دوتان مرتکب آزار جسمی، جنسی یا کودک آزاری شده :
این رابطه قدرت بسیار کمی داره. اگه فرد آزاررسان خودتون بودین، نیاز به درمان فوری به وسیله متخصص دارین. فوراً دست به کار شین و اجازه بدین که مشاور متخصص با شما صحبت کنه. اگه فرد آزاردیده شما بودین، شمام نیاز دارین که پیش روانشناس برید. تازمانیکه بتونین از رابطه آزاردهنده خود به طور کامل بیرون بیایید و اونو از یاد ببرین، درمان هاتون رو ادامه بدین.

نوین ترین اخبار بخش سلامت رو در ایران استایل دنبال کنین

سلامت – پزشکی – دکتر – مریضی – درمان – قرص – نشونه ها – عوامل

.

منبع : iranstyle.ir