از نظر هارجی[۲۹]، مهارت اجتماعی عبارت است از مجموعه ای از رفتارهای هدفمند، به هم مرتبط و متناسب با وضعیت که آموختنی بوده و تحت کنترل فرد می باشند(هارجی و همکاران، ۱۳۹۲: ۱۳). ضعف در مهارتهای اجتماعی موجب بروز رفتارهایی مانند بزهکاری، ناسازگاری، افت تحصیلی(نصر اصفهانی و همکاران، ۱۳۸۳)، مصرف مواد و اعتیاد(قاسم زاده و همکاران، ۱۳۸۶) میگردد. دارا بودن مهارتهای اجتماعی و ارتباطی زمینهی مشارکت فعال فرد در اجتماع را فراهم نموده و باعث میشود وی در رویارویی با وضعیتهای دشوار اجتماعی واقعی، واکنشهای اجتماعی مؤثری از خود بروز دهد. در واقع، داشتن مهارتهای اجتماعی، تواناییهای بالقوهی فرد را به بالفعل تبدیل میکند و برای ایجاد، حفظ و سازماندهی یک رابطهی انسانی ضروری میباشد.

مهارتهای اجتماعی بسیار متنوع بوده و تقسیمبندی واحدی دربارهی آنها وجود ندارد. فتحی و همکاران(۱۳۸۴) آنها را در نه دسته تقسیم بندی کردهاند. این ابعاد نه گانه به این شرح میباشند: مهارتهای ارتباطی، مهارتهای جرأت ورزی، مهارتهای مربوط به پرورش حس همکاری، مسؤولیت پذیری و نوع دوستی، مهارتهای خودگردانی، مهارتهای درک اجتماعی و شناسایی ارزشهای جامعه، مهارتهای مربوط به قوانین اجتماعی، مهارتهای شغل یابی و حفظ شغل، مهارتهای گذران اوقات فراغت و مهارتهای مقابلهای.

مهارتهای ارتباطی[۳۰] در برخی از تقسیم بندیها زیرمجموعهی مهارتهای اجتماعی قلمداد شدهاند(فتحی و همکاران، ۱۳۸۴)، اما در این پژوهش جداگانه در نظر گرفته شده است. مهارتهای ارتباطی بخشی از مهارتهای زندگی هستند و توانایی و ظرفیت ایجاد ارتباط، منجر به موفقیت در زندگی میشود(حسین چاری و دلاورپور، ۱۳۸۵: ۱۲۶).

مهارتهای ارتباطی به طور کلی مربوط به فرآیند برقراری ارتباط میان حداقل دو نفر است و به مجموعه رفتارهایی اطلاق میشوند که به انسان کمک میکنند تا میان عواطف و نیازهای خود ارتباط برقرار نماید و به اهداف میانفردی و اجتماعی دسترسی پیدا کند(یارعلی و همکاران، ۱۹۴:۱۳۸۷). مهارتهای ارتباطی شامل آن دسته از مهارتها میباشند که به واسطهی آنها افراد میتوانند درگیر تعاملهای بین فردی و فرآیند ارتباط شوند، یعنی فرآیندی که افراد در طی آن، پیامهای کلامی و غیرکلامی با یکدیگر در میان میگذارند(یوسفی، ۱۳۸۵: ۶). مهارتهای ارتباطی نقش مهمی در هویت یابی، بالا بردن کیفیت زندگی و سلامتی جسمی و روانی دارد(واگان[۳۱]، ۲۰۰۹: ۲۵۵). وجود این مهارتها در زندگی میتواند به فرایندهای حل مسأله کمک کند(ارسلان[۳۲]، ۲۰۱۰: ۵۲۴) و به ویژه مانع روی آوردن نوجوانان و جوانان به رفتارهای پرخطر گردد.

مهارتهای ارتباطی شامل مهارتهای مختلفی میباشند. توانایی گوش دادن فعالانه، مهار و نظمدهی به هیجانها، توانایی دریافت و ارسال پیامهای واضح ارتباطی و فعال بودن و قاطعیت در ارتباط(حسین چاری و دلاورپور، ۱۳۸۵)، مهارتهای کلامی، مهارتهای غیرکلامی، مهارتهای فرازبانی، مهارتهای برقراری ارتباط، برقراری ارتباط با غریبهها، مهارتهای برقراری دوستی، مهارتهای ارتباط با جنس مخالف و مهارتهای گسترش تعاملات اجتماعی(فتحی و همکاران، ۱۳۸۴) از جمله مهارتهای ارتباطی میباشند.

بسیاری از افرادی که مرتکب رفتارهای ضداجتماعی و ناسازگارانه میشوند، در نتیجهی کمبود مهارتهای اجتماعی لازم برای انجام رفتار صحیح میباشد. این مسأله در مورد بزهکاران جوان بیشتر صدق میکند. پژوهشهای تطبیقی جوانان بزهکار و غیربزهکار نشان میدهد که جوانان بزهکار گسترهی محدودتری از جایگزینهای واکنشی را در حل مسائل بین شخصی به کار میبرند و تمایل بیشتری به خشونت فیزیکی دارند. همچنین، بزهکاران جوان مهارتهای اجتماعی کمتری نسبت به افراد غیربزهکار دارند(فورنهام[۳۳]، ۱۹۸۴).

برخی از پژوهشها به بررسی رابطه بین زندگی در محیطهای شهری و رفتارهای پرخطر پرداختند و نتایج بدست آمده نشان داد که زندگی در محیطهای شهری توأم با رفتارهای پرخطر بیشتری است(لوین و کوپی[۳۴]، ۲۰۰۳). از آنجایی که در محیطهای شهری و به ویژه شهرهای بزرگ با پدیدهی گمنامی مواجه هستیم و تراکم و ناهمگونی جمعیت نیز افزایش پیدا میکند، کنترلهای اجتماعی غیررسمی دچار ضعف گردیده و کنترلهای رسمی نیز جوابگوی جمعیت زیاد شهرهای بزرگ نیستند، لذا میزان وقوع رفتارهای بزهکارانه و پرخطر نیز بیشتر میباشد. در شرایط گذار و تحول نیز کارگزاران جامعهپذیری، در ایفای نقش خود و درونی کردن ارزشها و هنجارها و رفتارهای قانونمند و سازگار با مشکل مواجه میشوند. شهر شیراز یکی از کلانشهرهای ایران میباشد که با جمعیت بالای یک میلیون نفر و قرار گرفتن در موقعیت جغرافیایی خاصی، سیل مهاجرت از استانهای جنوبی را به سوی خود روانه نموده است. بیشتر این مهاجران دارای تنوع فرهنگی و قومی بوده و همین عامل خود زمینهی تمایلات بزهکارانهی آنان را فراهم مینماید.

زندگی در شرایط گذار و نامطمئن بودن نسبت به آینده باعث میشود که جوانان تصمیمهای توأم با ریسک و خطر بگیرند. تا جایی که بر مبنای دادههای سازمان ملی جوانان(۱۳۸۳)، حدود ۴۰ درصد از جوانان آیندهی شغلی روشنی پیش روی خود نمیبینند. بنابراین، شرایط زندگی نقش مهمی در خطرپذیری جوانان امروزی دارد. نشانههای گرایش جوانان به خطرپذیری را میتوان در رواج ورزشهای مهیج و خطرناک مانند صخرهنوردی آزاد، مصرف مواد مخدر توهم زا مانند قرصهای اکستازی و داروهای انرژیزا (ذکائی، ۱۳۸۷: ۴۰-۴۱)، داشتن فعالیتهای نامطمئن جنسی، مصرف الکل، اقدامات خشونت آمیز، اقدام به خودکشی و خودزنی(بال و همکاران[۳۵]، ۱۳۹۱) مشاهده نمود.

در این شرایط، مجهز بودن جوانان به سلاحهایی مانند مهارتهای اجتماعی، میزان خطرپذیری و ریسک را کاهش داده و توانمندیهای بالقوهی آنان را عملیاتی میکند. کسب مهارت بعد از تحصیلات، اشتغال و ثروتمند شدن، چهارمین خواستهی اولویتدار جوانان بوده است(سازمان ملی جوانان، ۱۳۸۳). بدین ترتیب، آموزش مهارتهای اجتماعی و ارتباطی، فرآیندهای حل مسألهی جوانان را تقویت نموده و رفتارهای پرخطر و عوامل ریسک که تهدید بزرگی برای جوانان میباشد، را کاهش میدهد.

بنابراین، مهمترین سؤالاتی که این پژوهش به دنبال پاسخگویی به آنها است به این شرح میباشند: شایعترین رفتارهای پرخطر جوانان کدام هستند؟ آیا برخورداری از مهارتهای اجتماعی و ارتباطی میتواند در رابطه با رفتارهای پرخطر جوانان نقش بازدارندگی داشته باشد؟ آیا کنترلهای فردی و اجتماعی اثر بازدارندگی بر روی رفتارهای پرخطر جوانان دارد؟

۱-۳- اهمیت و ضرورت پژوهش

شتاب و تنوع دگرگونیهایی که جامعهی در حال گذار ایران تجربه میکند و تحولات ساختاری و نهادی ملازم با آن، مسائل جوانان را با ابعاد پیچیده و مهمی مواجه ساخته است، به گونهای که ماهیت مسائل و شرایطی که جوانان خود را در آن مییابند، در مقایسه با نسل گذشتهی آنها دارای تفاوت اساسی میباشد. آن چه که بر این پیچیدگی میافزاید، تعارضها و تضادهایی است که بسیاری از جوانان بر سر انتخابها، اهداف و آیندهنگری خویش با آن مواجه هستند(ذکائی، ۱۳۸۷).

دوره نوجوانی و جوانی یکی از مراحل بسیار حساس، بحرانی و مسأله آفرین در فرآیند رشد انسان است. تلاش برای ابراز وجود و یافتن هویتی مستقل، ناکافی بودن تجارب و محدود بودن آگاهی موجب میشوند تا کسی که در حال دگرگونی عمیق شخصیتی است، واکنشهای گوناگونی نسبت به مشکلات و محدودیتهای خود نشان دهد. یکی از این واکنشها، رفتارهای بزهکارانه و به ویژه رفتارهای پرخطر میباشد. بروز این رفتارها از سوی نوجوان و جوان، نوعی اعتراض نسبت به وضعیت موجود و محدودیتهایی میباشد که بر سر نیل به آرمانهایش مانع ایجاد کردهاند. تداوم این رفتارها و تشدید آنها میتواند فعالیتهای عادی و سازگارانهی فرد را دچار مشکل نموده و نقش تخریبی عمدهای در عملکرد اجتماعی، تحصیلی و شغلی داشته باشد. این رفتارها به جای اینکه انرژی و ظرفیت بالقوهی جوان را در مسیر درست هدایت نماید، وی را به سوی وضعیتی سوق میدهد که جز ضرر و هزینه برای خود فرد و جامعه، چیز دیگری در بر ندارد.

مسألهی رفتارهای پرخطر به ویژه برای والدین جوانان تبدیل به یک دغدغهی اساسی شده است، تا جایی که مصرف مواد مخدر، مصرف مشروبات الکلی، سیگار کشیدن و دوستی با غیرهمجنس مهمترین دغدغههای والدین در رابطه با فرزندان خود میباشند(همان: ۷۹). بر مبنای آمار غیررسمی نیز مصادیق بزهکاری جوانان نسبت به گذشته افزایش یافته است. اگرچه این آمارها گویای دقیق واقعیت نیست، اما میزان تقریبی رفتارهای بزهکارانه را بیان میکنند. گزارشهای موجود نشان میدهند که بزهکاری جوانان مواردی مانند سرقت، انحرافات جنسی، دعوا و درگیری، خرید و فروش و اعتیاد به مواد مخدر بوده است. بیشترین جرایمی که توسط افراد زیر ۱۸ سال صورت گرفته است، به ترتیب سرقت، مواد مخدر، شرارت و اخلال و اعتیاد بوده است. برخی آمارها حاکی از این است که حدود ۴۰ درصد از بزهکاری جوانان مربوط به سرقت میباشد و میانگین سنی آنها حدود ۱۶ الی ۱۷ سال است. همچنین، ۹۰ درصد دختران زیر ۱۸ سال که به جرم بزهکاری دستگیر شدهاند، جزو دختران فراری هستند. فرار از خانه ریسک تجاوز جنسی و فحشا را بالا میبرد تا جایی که آمارها حاکی از این است که نزدیک به نیمی از دخترانی که اقدام به فرار نمودهاند، مورد تجاوز جنسی قرار گرفتهاند. در رابطه با مصرف مواد مخدر و اعتیاد، گزارشها سن گرایش به اعتیاد را حدود ۱۴ الی ۱۵ سال ذکر میکنند(محمدی اصل، ۱۳۸۵: ۷۳-۸۲).

با ملاحظهی این آمار و همچنین در نظر گرفتن ساخت سنی جوان جمعیت در کشور ما، توجه به مسائل و مشکلات این قشر و به ویژه رفتارهایی که سلامتی آنها را به خطر میاندازد، از اهمیت و اولویت بالایی برخوردار میباشد. زیرا هنگامی که نیروی جوان یک جامعه بهره وری لازم را در نتیجهی فقدان سلامتی نداشته باشد، توسعه و پیشرفت آن جامعه نیز با مشکلات جدی مواجه میشود.

بنابراین، برخورداری از ویژگیهایی که بتواند مانع گرایش فرد به سوی رفتارهای پرخطر گردد، سودمند خواهد بود. در این زمینه، داشتن مهارتهای اجتماعی و ارتباطی یک عامل مهم و از ضرورتهای اساسی زندگی روزمره است. این ضرورت به ویژه برای سنین نوجوانی و جوانی که فرد مدام با موقعیتهای جدید و متعدد مواجه میگردد، بیشتر احساس میشود. کمبود مهارتهای اجتماعی و ارتباطی، ظرفیت افراد را برای مراقبت از خودشان و سازگاری با فشارهای روزانه محدود کرده و آسیب پذیری آنها را افزایش میدهد. در حالی که بهره-مندی از مهارتهای اجتماعی به افراد اجازه میدهد که بتوانند علایق خود را دنبال کنند، در فرصتهای زندگی پیشرفت داشته باشند و با پاداشی که زندگی به آنها میدهد، عاطفیتر زندگی کنند(فتحی و همکاران، ۱۳۸۴). مهارتهای اجتماعی و ارتباطی از چنان اهمیتی برخوردارند که نارسایی آنها میتواند توأم با اضطراب اجتماعی، اقدام به خودزنی و خودکشی(بال و همکاران، ۱۳۹۱)، احساس تنهایی، افسردگی، عدم موفقیتهای شغلی و تحصیلی(یوسفی، ۱۳۸۵) و گرایش به بزهکاری(کاترین[۳۶]، ۲۰۰۶) باشد.

بدین ترتیب، پژوهشهای مرتبط با جوانان باید به دنبال نشان دادن این پیچیدگیها، تغییرپذیریها در تجربهی جوانی، چگونگی مواجه شدن آنان با مشکلات و موقعیتهای ناسازگارانه و ارائهی راه حلهای کارآمد و مداخلهگر و الگوهای حل مسأله در برابر این شرایط دشوار باشد. لذا در این پژوهش، دستیابی به موارد ذکر شده از ضرورتهای عملی آن میباشد.

۱-۴- اهداف پژوهش

۱-۴-۱- هدف کلی:

هدف کلی این پژوهش بررسی جامعهشناختی مهارتهای اجتماعی و ارتباطی مؤثر بر بازدارندگی رفتارهای پرخطر جوانان شهر شیراز میباشد.

۱-۴-۲- اهداف جزیی

– بررسی عوامل اجتماعی مرتبط با رفتارهای پرخطر جوانان

– بررسی رابطه مهارتهای ارتباطی و رفتارهای پرخطر جوانان

– بررسی رابطه مهارتهای اجتماعی و رفتارهای پرخطر جوانان

– بررسی متغیرهای جمعیتشناختی مرتبط با رفتارهای پرخطر جوانان

– بررسی عوامل اجتماعی مرتبط با مهارتهای اجتماعی و ارتباطی جوانان

– بررسی متغیرهای جمعیتشناختی مرتبط با مهارتهای اجتماعی و ارتباطی جوانان

فصل دوم

پیشینه پژوهش

۲-۱- مقدمه

بزهکاری و رفتارهای پرخطر دارای قدمتی به درازای تاریخ بشری است. از ابتدای زندگی بشر، همواره افرادی وجود داشتهاند که مطابق با هنجارهای جامعه رفتار نکنند. در این فصل، ابتدا سیر تحول بزهکاری در دورههای تاریخی بررسی می شود، سپس پژوهشها و مطالعاتی که در داخل و خارج از ایران به موضوع مهارتهای اجتماعی و ارتباطی و رفتارهای پرخطر پرداخته اند، آورده شده است. جستجوی پیشینهی پژوهش در داخل نشان میدهد که پژوهشی که رابطهی بین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی با رفتارهای پرخطر را مورد بررسی قرار داده باشد، انجام نگرفته است. بنابراین، پیشینه داخلی به پژوهشهایی اشاره میکند که یا به بررسی رفتارهای پرخطر یا مهارتهای اجتماعی و ارتباطی و یا مؤلفههایی از مهارتهای اجتماعی و ارتباطی و رفتارهای پرخطر پرداخته باشند. اما تعدادی از پیشینههای خارجی به رابطهی هر دو متغیر پرداختند که در ادامه آورده شده است.

۲-۲- سیر تحول بزهکاری در ادوار تاریخی

۲-۲-۱- بزهکاری در عهد قدیم

به لحاظ تاریخی هرچند تخطی از هنجارها همواره با زندگی اجتماعی توأم بوده، اما آهنگ تکوین و نمود آن همراه با تبدیل جوامع سنتی به جوامع مدرن بیشتر شده و این رشد با تعدد نظریات تبیینی مسایل اجتماعی همگام گردیده است. در این رابطه، آراء تبیینی انحرافات رفتاری از تشریح تکعلی رابطهی انحراف با عوامل غیرفردی(تقدیر متافیزیکی و جغرافیایی و تاریخی) و فردی(سرشت پلید و کشش غریزی و ضعف شخصیت) تا آزمون رابطهی چندعلی انحراف با عوامل اجتماعی پیش تاخته و در این خط سیر به دقت و صحت بینشی و روشی هرچه بیشتری دست یافته است. در این میان، منابع ماقبل علمی معطوف به تعریف و توضیح رفتار انحرافی و از جمله بزهکاری شامل معرفت عامیانه، فلسفه و دین میباشند.

در حوزهی معرفت عامیانه مثلاً در یونان باستان، قضا و قدر و سرنوشت را علت ارتکاب جرم و بزهکاری دانسته و معتقد بودند که اراده و اختیار انسان در آن دخالتی ندارد و مجرم را شخص بد ذاتی تلقی میکردند که ارواح خبیث در روح او حلول کرده است. بنابراین باور داشتند اعمال مجازاتهای شدید باعث تزکیهی نفس او شده و موجب تسکین خشم خداوند میگردد(دانش، ۱۳۶۶: ۷؛ به نقل از محمدی اصل، ۱۳۸۵: ۹۲). در جامعهی ایران نیز قضا و قدر را به عنوان علت ارتکاب جرم و بزه در نظر میگرفتند و بخشی از اعتقادات و خرافات شایع در بین مردم به توضیح چند و چون بزهکاری و پیامدهای آن اختصاص داشت؛ چنان که در این منظر اولاً بین عملکرد فردی و رخدادهای طبیعی و مصائب زندگی همایندی وجود دارد، یعنی مثلاً اگر کسی میان درگاه بایستد و دستهایش را به دو طرف در بگذارد، دعوا میشود. برای اینکه دعوا نشود باید دستهایش را سه بار به هم بزند. یا تیغههای قیچی که باز بماند یا به هم بزنند دعوا میشود. ثانیاً بین انجام بزه و عقاب دنیوی و متافیزیکی رابطه وجود دارد، یعنی مثلاً بچه که چیزی از پدر و مادرش بدزدد، خدا خندهاش میگیرد. ثالثاً بر این مبنا برای یافتن بزهکارانی نظیر دزد، شمعدان یا قلیان و یا سرپوشی را آورده، روی آن اسم چهار ملک مقرب را مینویسند، بعد اسم اشخاص مظنون را جداگانه روی کاغذهای کوچک نوشته، هر کدام از آنها را به نوبه میگذارند روی سرپوش و نیت میکنند، بعد دو نفر دستگیره سرپوش را با سرانگشتان بلند کرده یاسین میخوانند. اگر سرپوش چرخید کسی که اسمش را روی سرپوش گذاشتهاند دزد است(هدایت، ۱۳۵۶؛ به نقل از محمدی اصل، ۱۳۸۵: ۹۲-۹۳).

انسان در عهد قدیم در رابطه با مسئلهی بزهکاری معتقد به جبر مطلق بود و بسیاری از جنایتکاران برای تبرئهی خود از جرایم ارتکابی، به آن استناد نموده و مواردی از قبیل؛ خواست خدا بود، سرنوشت این بود، و با تقدیر نمیتوان جنگید را بیان میکردند. این رویکرد در آثار شعرا و نویسندگان هم به آن اشاره شده است، اگرچه فاقد پایه و اساس علمی است. برای نمونه در اشعار حافظ هم مواردی از جبر و تقدیر ازلی بیان شده است:

چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر

گناه اگرچه نبود اختیار ما، حافظ تو در طریق ادب باش و گو گناه من است

(سلاحی، ۱۳۸۷: ۱۱).

در عرصهی فلسفه، فلاسفهی یونان از شدت مجازاتها انتقاد کردند و به مرور زمان از شدت آنها کاسته شد. سقراط ضمن تقبیح استفاده از مجازاتهای شدید، اظهار داشت که با تبهکاران نباید با خشونت رفتار کرد بلکه باید آنان را آگاه نمود که دست به ارتکاب جرم نزنند، زیرا جرم نتیجهی جهل و ناآگاهی است. افلاطون علل و عوامل اجتماعی مانند فقر، ثروت و … را منشأ جرم میدانست که این عوامل، عواطف انسان را دگرگون ساخته و او را به ارتکاب جرم سوق میدهد. از نظر ارسطو، عوامل جسمانی و روانی در ارتکاب جرم مؤثر بوده است و جالینوس صرفاً بر ریشههای روانی جرم و شیوهی درمان آنها متمرکز گردید(محمدی اصل، ۱۳۸۵: ۹۵-۹۶). برای مدت زمانی، مطالعهی دانشمندان دربارهی علل ارتکاب جرم متوقف گردید و افکار خرافی مثل جنگیری متداول شد(سلاحی، ۱۳۸۷: ۱۰).

در حوزهی دین با ظهور مذهب مسیحیت، عقاید فلاسفه با مسائل مذهبی ترکیب گردید و روحانیون مسیحی برای جلوگیری از وقوع جرایم خواستار تعدیل و تقلیل مجازاتها شدند. به تدریج و با قدرت گرفتن روحانیون و به دست گرفتن سلطهی امور توسط آنها، برای حفظ قدرت خود کیفرهای بسیار شدید در مورد مجرمان اعمال میکردند. از طرف دیگر، سلاطین و فرمانروایان نیز برای تضعیف قدرت روحانیون با آنها به رقابت پرداخته و تبهکاران را شدیداً مجازات مینمودند، و مبارزه با جرم کاملاً جنبهی انتقامجویی پیدا کرده و جرایم مذهبی، مجازاتهای سنگینی را در بر داشت و روحانیون مسیحی فئودالهای بزرگی شده و در اعمال و رفتار، مستبد و خودرأی بودند. آداب و رسوم، موقعیت اجتماعی ستمدیده و نوع جرم در تعیین نوع مجازات و طرز اجرای آن مؤثر بود. به طور مثال مستخدمین منزل را برای سرقت ساده به مرگ محکوم میکردند(دانش، ۱۳۵۵: ۲۸؛ به نقل از محمدی اصل، ۱۳۸۵: ۹۴).

۲-۲-۲- بزهکاری در قرون وسطی

در قرون وسطی، مطالعه و بررسی شخصیت مجرم و شناسایی علل وقوع جرم و بزهکاری و حتی رواج خرافات و اوهام به کلی متوقف گردید و جادوگری رواج پیدا کرد، ولی دانشمندان افکار بشر را برای مبارزه با اوهام و قبول مسایل علمی آماده کردند و حیله و نیرنگ جادوگران را آشکار ساختند(سلاحی، ۱۳۸۷: ۱۲).

در این دوران، جز به ندرت آن هم به وسیلهی متفکران عمدتاً مذهبی، مطالعهای که در زمینهی جرمشناسی ایجاد تحول نموده و یا قابل اهمیت باشد، انجام نشده است. با این حال، برخورد بعضی از فلاسفه و مذهبیون در اروپا با موضوع بزهکاری و جرم بسیار درخور توجه است. سن آگوستین[۳۷]، یکی از حواریون انگلستان که مقر کلیسای کانتربری[۳۸] را در آن کشور بنا نهاد، در کتاب شهر خدا، هرگونه امتیاز نژادی، طبقاتی و نابرابریهای اقتصادی را مردود شمرده و بیان میکند که هر جا عدالت باشد، قانون لازم نیست زیرا عدالت، خود کار قانون را میکند. سن توماس داکن[۳۹]، عالم روحانی و نویسندهی قرن سیزدهم میلادی، بزهکاری را معلول عواطف بشری میداند. توماس مور[۴۰]، نیز از جمله افرادی است که بررسیهایی در زمینهی علل جرم داشته و به عامل فقر به عنوان انگیزهی جرم نگاه میکند(نجفی توانا، ۱۳۸۴: ۶۵).

در این دوره، بررسی بزهکاری به ویژه در نقاط شهری مشخص میکند که خشونت، مشخصهی برجستهی بزهکاری است، مواردی مانند قتلها و زد و خوردهای جمعی در این دوره از میزان شیوع بالایی برخوردار بود. در اغلب موارد، بزهکاران از مزدوران و خدمتگزاران خانوادگی و عمدتاً از مهاجرینی بودند که تازه از روستا به شهر آمده بودند. همچنین میزان بزهکاری در شهرها به نسبت بالاتر از مناطق روستایی بوده است(گسن[۴۱]، ۱۳۸۸: ۶۰).

در مجموع میتوان گفت دیدگاههای ماقبل علمی، بزهکاری را امری طبعی و ذاتی و اخلاقی و مقدر و فطری و فردی و ضروری و اجتناب ناپذیر و غیرمشروط و غیرقابل کنترل و ناشی از ناتوانی و شرارت ذاتی دانسته و ضمن ابراز محافظهکاری در انجام اصلاحات اجتماعی، عمدتاً بر تنبیه فرد منحرف به جای ترمیم شخصیتی او تأکید میکنند و میکوشند بیشتر نسبت به عاملان انحراف و بزه ترحم برانگیزند، زیرا غالباً قربانی را مقصر میدانند(محمدی اصل، ۱۳۸۵: ۹۷).

۲-۲-۳- بزهکاری و جرم در عصر مدرن

این مرحله که از شروع قرن نوزدهم تا به امروز ادامه دارد، در حقیقت زمان تولد واقعی مطالعهی علمی بزهکاری و جرم و دوران شکوفایی نظریههای آن میباشد. توجه جدی و واقعی به پدیدهی بزهکاری و عینیت و واقعیت انگیزههای اثربخش بر روی آن از این زمان در اروپا شروع شد. رشتههای مختلفی در رابطه با بزهکاری، در محدودهی علوم اجتماعی، انسانی و تجربی به وجود آمد و به تدریج توسعه پیدا کرد و برحسب ضرورت، علوم جدید دیگری نیز ایجاد شد. مطالعهی علمی بزهکاری و جرم از قرن نوزدهم به بعد در رشتههای زیستشناسی، روانشناسی و جامعهشناسی آغاز شد(نجفی توانا، ۱۳۸۴: ۶۷).

در دیدگاه مدرنیستی، جرم و بزهکاری یک واقعیت اجتماعی است، نه یک خطای فردی، واقعیتی که از شرایط جامعه نشأت میگیرد. در واقع، جرم خصلت بهنجار زندگی اجتماعی است و اشکال و سطوح پیشرفت و توسعهی اجتماعی ما را منعکس مینماید. از این دیدگاه، جرم و بزهکاری مقدمتاً مسئلهی اجتماعی میباشد که میتواند به وسیلهی علم جدید جامعه(جامعهشناسی) مورد بررسی قرار گیرد(سامنر[۴۲]، ۲۰۰۴: ۵-۶).

دادههای مربوط به تحول بزهکاری قانونی در غرب، در طی سدهی نوزدهم و نیم قرن بعد از آن نشان میدهد که افزایشی واقعی در اغلب کشورهای اروپایی از ضرب و جرح، سوء قصد به اخلاق و مخصوصاً سرقتها پدید آمده و اشکال بزهکاری متقلبانه جای خود را به بزهکاری خشونت آمیز داده است. در قرن بیستم، بیشتر کشورهای اروپایی از ثبات نسبی نرخ تبهکاری قانونی برخوردار بودهاند، البته انگلستان از ۱۹۳۱ یک افزایش خیلی مهم را تحمل میکرد. همچنین نرخ بزهکاری بر اثر دو جنگ جهانی در قرن بیستم افزایش یافته است؛ برای مثال، در آلمان ۵/۱۳ در هزار به سال ۱۹۲۱ در مقابل ۶/۱۰ در هزار به سال ۱۹۱۱؛ ۲/۱۲ در هزار به سال ۱۹۴۶ در مقابل ۷/۹ در هزار در سال ۱۹۵۱(گسن، ۱۳۸۸: ۶۴-۶۵).

در نیمهی دوم قرن بیستم، بزهکاری در طی ۳۰ سال(۱۹۴۵-۱۹۷۴) به میزان زیادی افزایش پیدا کرده است. در این مدت زمان، اغلب جنایات سنتی حداقل دو برابر شدهاند. به نظر میرسد که سال ۱۹۸۳ نقطهی عزیمت و تغییر گرایش عمومی است. در واقع، آن سال برای نخستین بار، پس از سالهای طولانی در ایالات متحده، آمارها پایین آمدن خفیف بزهکاری را نشان میدهد. در فرانسه نیز از سال ۱۹۸۵، آمارهای پلیس قضایی کاهش مجموع بزهکاری را نشان میدهد(همان: ۶۸).

۲-۲-۴- بزهکاری و جرم در اسلام

در احکام اسلام در رابطه با بزهکاری و برخورد با آن، نکات قابل تأملی مشاهده می شود. مثلاً در مورد انتساب مسؤولیت کیفری در تمام جرایم، بلوغ، عقل، اراده و قصد را از شروط ضروری دانسته است. سارق برای اینکه متحمل مجازات حد شرعی گردد، بایستی بالغ و عاقل بوده، از روی اضطرار و ناچاری و با تهدید وادار به ارتکاب عمل نشده باشد. دقت در معانی اموری چون بلوغ، عقل، اضطرار و اجبار و اکراه، تداعی کنندهی بسیاری از مفاهیم جرمشناسی است. کمبودها و فشارهای زندگی، علل روانی و روحی در اکثر مواقع انگیزههای ارتکاب جرم تلقی و مجرم عمدتاً معلول و قربانی آنها میباشد. بنابراین، قانونگذار اسلامی به تأثیر علل فوق در وقوع جرایم توجه داشته و در صورت احراز اثرگذاری آنها، دستور عدم اعمال مجازات را میدهد. حتی در مواردی مانند دزدی، در صورتی که شخص تحت تأثیر نیازهای شدید مادی مرتکب آن شده باشد، ضمن این که نباید مجازات گردد، بلکه حکومت وقت موظف است که از بیتالمال مخارج زندگی وی را تأمین نماید. در مورد برخورد با اطفال بزهکار، قوانین جزایی اسلام به نحو آشکارتر و با واقعبینی خاص، آنها را مشمول مقررات ویژه قرار داده و از تحمل مجازات کیفری معاف نموده است و فقط دستور اجرای تأدیب طفل را داده است، البته تأدیب باید به شکلی باشد که دیه بر آن تعلق نگیرد(نجفی توانا، ۱۳۸۴: ۶۳-۶۴).

۲-۳- پیشینه داخلی

سلمانی و همکاران (۱۳۹۳) در پژوهشی نقش صفات شخصیتی(وظیفهشناسی، سازگاری و هیجانخواهی) در ارتباط با رفتارهای پرخطر را مورد بررسی قرار دادهاند. نتایج پژوهش نشان میدهد که بین هیجانخواهی و رفتارهای پرخطر رابطهی مثبت معنادار و بین سازگاری و وظیفهشناسی و رفتارهای پرخطر رابطهی منفی معنادار وجود دارد. همچنین تحلیل رگرسیون گام به گام نشان میدهد که ابعاد شخصیتی سازگاری و وظیفهشناسی پیشبینی کنندهی معنادار رفتارهای پرخطر هستند و از بین ابعاد هیجانخواهی، مؤلفههای بازداری زدایی و تجربهجویی، رفتارهای پرخطر را پیشبینی میکنند. علاوه بر این، میانگین نمرات پسران در مؤلفههای ماجراجویی، تجربهجویی و حساسیت به یکنواختی هیجانخواهی و رفتارهای پرخطر بیشتر از دختران میباشد.

احمدی طهور سلطانی و همکاران (۱۳۹۲) در پژوهشی به بررسی اثربخشی آموزش مهارتهای زندگی بر کاهش عوامل خطرساز و افزایش عوامل محافظتکننده سوء مصرف مواد در نوجوانان کانون اصلاح و تربیت پرداخته اند. در این تحقیق شبه آزمایشی از بین ۴۰۰ نفر از نوجوانان کانون اصلاح و تربیت شهر همدان ۳۶ نفر(گروه آزمایش ۱۷ نفر، گروه گواه ۱۶ نفر) به عنوان نمونه به طور تصادفی انتخاب شدند. گروه آزمایش ۸ جلسه آموزش مهارتهای زندگی را دریافت نمود. یافتههای بدست آمده نشان می دهد که نمرات متغیرهای نگرش نسبت به مواد، افسردگی و هیجان خواهی گروه آزمایش از گروه کنترل کمتر و در متغیرهای جرأتمندی و خودکنترلی بیشتر از این گروه بوده است. بنابراین، می توان نتیجه گرفت که آموزش مهارتهای زندگی باعث کاهش عوامل خطرساز و افزایش عوامل محافظت کننده در نوجوانان بزهکار می شود.

بهرامی و همکاران (۱۳۹۲) در پژوهشی با عنوان “اثربخشی آموزش مهارت حل مسأله و تصمیمگیری بر کاهش نگرش مثبت وابستگان به مواد افیونی”، به روش نیمهتجربی از نوع طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه گواه، تعداد ۶۰ نفر از معتادین مراجعهکننده به مراکز درمانی خودمعرف شهرستان سنندج را انتخاب کردند. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامه نگرشسنج مواد برای سنجش اثرات، خطرات و تمایل به مصرف مواد استفاده شده است. گروه آزمایش اول به مدت ۱۰ جلسه ۵/۱ ساعتی آموزش مهارت حل مسأله و گروه آزمایش دوم، نیز به مدت ۱۰ جلسه ۵/۱ ساعتی آموزش مهارت تصمیمگیری را دریافت کرده اند. گروه کنترل نیز هیچ گونه آموزشی را دریافت نکرده است. نتایج به دست آمده نشان می دهد که در پس- آزمون برای گروههای آزمایشی، نگرش افراد معتاد نسبت به مواد مخدر که آموزش مهارت حل مسأله و تصمیمگیری را دریافت کرده بودند، به طور معناداری پایینتر از میزان نگرش افراد معتاد در گروه کنترل می باشد. همچنین یافتهها نشان می دهد که بین دو گروه آزمایشی تفاوت معناداری وجود ندارد. یافتهها این مسأله را تأیید میکند که آموزش مهارت حل مسأله و مهارت تصمیمگیری بر کاهش نگرش افراد معتاد نسبت به اثرات، خطرات و تمایل به مصرف مواد مخدر تأثیر مثبت دارد.

بهزادپور و همکاران (۱۳۹۲) در پژوهشی، رابطهی بین حل مسأله و تاب آوری با میزان رفتارهای پرخطر در بین دانش آموزان دارای پیشرفت تحصیلی بالا و پایین را مورد بررسی قرار داده اند. جامعهی آماری، دانش آموزان دختر دبیرستانی دارای پیشرفت تحصیلی بالا و پایین در منطقهی ۹ آموزش و پرورش شهر تهران بوده است. نمونه مورد مطالعه ۳۵ دانش آموز دارای پیشرفت تحصیلی بالا و ۳۵ دانش آموز دارای پیشرفت تحصیلی پایین می باشد که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شده اند. نتایج تحلیل واریانس چندمتغیره نشان می دهد بین دو گروه در متغیرهای تاب آوری، حل مسأله و رفتارهای پرخطر تفاوت وجود دارد. به طوری که میانگین نمرات دانش آموزان دارای پیشرفت بالا در مقیاس تاب آوری و سبک خلاقیت حل مسأله و میانگین نمرات دانش آموزان دارای پیشرفت پایین در سبک های درماندگی، کنترل و اجتناب از حل مسأله و همچنین رفتارهای پرخطر بیشتر است. نتایج حاصل از ضریب همبستگی نیز نشان می دهد که بین رفتارهای پرخطر و تاب آوری در هر دو گروه رابطه منفی وجود دارد. همچنین بین سبک های درماندگی، کنترل و اجتناب از حل مسأله در گروه دارای پیشرفت پایین و کنترل و اجتناب از حل مسأله در گروه دارای پیشرفت بالا با رفتارهای پرخطر رابطه ی مثبت وجود دارد.

کاظمینی و مدرس غروی (۱۳۹۲) در پژوهشی به بررسی رابطه بین ویژگیهای شخصیتی و رفتارهای پرخطر در بین دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی مشهد پرداخته اند. در این مطالعهی توصیفی، ۲۰۰ نفر از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی مشهد در سال تحصیلی ۱۳۹۰-۱۳۸۹ با روش نمونهگیری طبقهای مورد پژوهش قرار گرفتهاند. یافتهها نشان داده است که ویژگیهای شخصیتی روانرنجورخویی، موافقت و وظیفهشناسی با رفتارهای پرخطر رابطهی منفی معنیدار و ویژگیهای برونگرایی و باز بودن به تجربه با رفتارهای پرخطر رابطهی مثبت معنیدار داشته اند. نتایج رگرسیون نیز نشان میدهد که این ویژگیهای شخصیتی به طور کلی ۷۵ درصد از واریانس رفتارهای پرخطر را تبیین میکنند که از این میان سهم برونگرایی ۶۰درصد، وظیفهشناسی ۸ درصد، روانرنجورخویی ۴درصد، باز بودن به تجربه ۱ درصد و موافقت ۲ درصد است.

پروین و علی بابایی (۱۳۹۲) در پژوهشی، گرایش کارگران مهاجر فصلی به رفتارهای پرخطر در شهر تهران را مورد سنجش قرار دادهاند. جامعه آماری پژوهش، کلیه کارگران مهاجر فصلی در شهر تهران است و دادههای پژوهش از طریق روش پیمایش و با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته و نمونه گیری غیراحتمالی سهمیهای جمعآوری شده است. یافتههای توصیفی نشان میدهد که بیش از نیمی از کارگران مهاجر فصلی، خاستگاه روستایی دارند. براساس نتایج استنباطی پژوهش، متغیر از خودبیگانگی اجتماعی با ضریب همبستگی ۵۹۳/۰، قویترین رابطه معنادار را با میزان گرایش کارگران فصلی به رفتارهای پرخطر دارد. نتایج مدل معادلات ساختاری نیز نشان میدهد که سه متغیر احساس فشار اجتماعی در سطح کلان، بازدارندگی اجتماعی و آثار منفی شهرنشینی، ۸۲ درصد از واریانس متغیر وابسته را تبیین میکنند.

بوستانی (۱۳۹۱) در پژوهشی با عنوان “سرمایه اجتماعی و رفتارهای پرخطر؛ نمونه مورد مطالعه دانشآموزان دبیرستانی شهر کرمان”، تعداد ۵۶۵ دانش آموز را به عنوان نمونه انتخاب و اطلاعات مورد نظر را از طریق پرسشنامه از آنها جمع آوری نموده است. یافته های توصیفی نشان می دهد که رفتارهای پرخطر به ترتیب میزان شیوع در میان دانش آموزان عبارتند از: درگیری فیزیکی(۷/۳۷%)، فکر کردن به خودکشی(۸/۱۸%)، مصرف مشروبات اللکی(۴/۱۴%)، حمل اسلحه سرد(۳/۱۱%)، مصرف سیگار(۵/۸%)، رابطه جنسی(۱/۷%)، اقدام به خودکشی(۳/۶%) و مصرف تریاک(۲/۶%). یافته های پژوهش با آشکارسازی نقش محوری مؤلفه های سرمایهی اجتماعی در کاهش بروز رفتارهای پرخطر، نشان می دهد که نقش سرمایهی انسانی و مالی خانواده(تحصیلات والدین و درآمد خانواده) در بروز رفتارهای پرخطر کم رنگ شده و مؤلفه های سرمایهی اجتماعی قوی تر ظاهر شده و نقش بازدارنده ایفا می کند.

رمضانی و همکاران (۱۳۹۱) در پژوهشی با عنوان “تعیین اثربخشی آموزش مهارتهای اجتماعی بر درمان اعتیاد افراد مراجعه کننده به کلینیک تهران”، تعداد ۲۰ نفر از افراد مبتلا به اختلال مصرف مواد مراجعه کننده به کلینیک تهران به صورت مورد در دسترس را مورد بررسی قرار داده اند. افراد انتخاب شده به صورت مساوی در دو گروه آزمایش و شاهد قرار گرفته اند. در این پژوهش، از طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل استفاده شده است. گروه آزمایش در معرض آموزش مهارتهای اجتماعی به مدت ۱۰ جلسه ۲ ساعته قرار گرفتند و گروه شاهد در لیست انتظار ماندند. از هر دو گروه، پیش آزمون و پس آزمون صورت گرفته است. پس از یک ماه پیگیری، نتایج نشان داده است که مهارتهای ارتباطی و تعاملی در گروه آزمایش در مقایسه با گروه شاهد افزایش معناداری داشته است. در گروه شاهد یک نفر پس از یک ماه دچار لغزش شده است اما هیچ یک از افراد در دو گروه عود یا بازگشت نداشته اند.

مقتدایی و همکاران (۱۳۹۰) در پژوهشی، به بررسی اثربخشی برنامه آموزش مبتنی بر مهارتهای اجتماعی بر میزان رفتارهای قربانی کودکان پسر مقطع ابتدایی شهر اصفهان پرداخته اند. افراد مورد بررسی شامل ۴۰ دانشآموز قربانی بوده است که بر اساس نمونهگیری چندمرحلهای، انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل ۲۰ نفری تقسیم شده اند. مداخلهی آموزشی مبتنی بر مهارتهای اجتماعی بر روی گروه آزمایش اجرا شده است. در پس آزمون و پیگیری مقیاس سنجش روابط همگنان بر دو گروه کنترل و آزمایش مجدداً اجرا گردیده است. یافتههای تحلیل کوواریانس دادهها نشان می دهد که برنامه آموزشی مبتنی بر مهارتهای اجتماعی، منجر به کاهش میزان رفتارهای قربانی و رفتارهای زورگویی کودکان قربانی میگردد.

علیوردی نیا و همکاران (۱۳۹۰) در مطالعهای، گرایش دانشجویان به خودکشی را مورد تحلیل جامعهشناختی قرار داده اند. به همین منظور تعداد ۳۸۰ نفر از دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه را به روش نمونهگیری تصادفی طبقهای چندمرحلهای متناسب انتخاب نمودند. نتایج بدست آمده نشان می دهد مهمترین پیشبینی کنندههای واریانس میزان گرایش به خودکشی دانشجویان به ترتیب متغیرهای حمایت اجتماعی(۴۵/۰-)، رفتار بزهکارانه(۳۲/۰)، نظارت خانواده(۳۱/۰) و تقدیرگرایی(۲۵/۰) می باشد. متغیر رفتار بزهکارانه(۳۲/۰) بیشترین تأثیر مستقیم و متغیر حمایت اجتماعی(۲۶/۰-) از طریق تأثیر بر رفتار بزهکارانه، تأثیر غیرمستقیم بالایی بر روی گرایش به خودکشی داشته است.

خواجه نوری و هاشمی نیا (۱۳۹۰) در پژوهشی به بررسی تعارض والدینی و اثر آن‌ بر رفتارهای بزهکارانه‌ی نوجوانان پرداختهاند. ابزار جمعآوری دادههای این پژوهش، پرسشنامه‌ خود-گزارشی است که در شهر شیراز و بر روی ۱۰۳۵ دانشآموز دختر و پسر مشغول به تحصیل در سال تحصیلی ۸۷ انجام گرفته است. نتایج بدست آمده نشان میدهند که رابطه‌ی معنیدار مثبتی بین متغیرهای تعارضهای والدین، تعارض والدین با فرزندان در خانه و خارج از آن با بزهکاری نوجوانان وجود داشته است. همچنین، رابطه‌ی معنیدار معکوسی بین میزان دلبستگی خانوادگی و بزهکاری نوجوانان وجود داشته است. مدل پژوهش این مطالعه با دو متغیر تعارضهای والدین با فرزندان در خانه و دلبستگی فرزندان به خانواده در مجموع ۲۰ درصد از واریانس متغیر بزهکاری نوجوانان را تبیین می‌کند.

خواجهنوری و هاشمینیا (۱۳۸۹) در پژوهشی، رابطهی بین اوقات فراغت و بزهکاری دانشآموزان دبیرستانی شهر شیراز را بررسی نمودهاند. نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که بین فعالیت های اوقات فراغتی سازمان یافته و رفتارهای بزهکارانه رابطه منفی وجود دارد، اما بین فعالیت های فراغتی سازمان نیافته و بزهکاری رابطه معنادار مثبتی وجود دارد. همچنین نتایج به دست آمده از مدل رگرسیونی با چهار متغیر وقت تلف کردن، جنسیت، جامعه پذیری بدون نظارت و اوقات فراغت سازمان یافته بر روی هم ۲۳ درصد تغییرات متغیر بزهکاری را تبیین کرده است.

احمدی و کونانی (۱۳۸۹) در پژوهشی تطبیقی، نوجوانان بهنجار و بزهکار شهر شیراز را مورد مطالعه قرار دادهاند. پسران نوجوان بزهکار این مطالعه، در گروه سنی ۱۴ تا ۱۸ سال هستند که در نیمه‌ی اول سال ۱۳۸۸ در کانون اصلاح و تربیت و زندان مرکزی شیراز به سر می‌بردند. یافته‌های این مطالعه نشان می‌دهد که میانگین معدل تحصیلات پسران نوجوان غیربزهکار و نیز میزان تحصیلات والدین آن‌ها بطور معنیداری، به ترتیب بیش از میزان تحصیلات پسران نوجوان بزهکار و میزان تحصیلات والدین آن‌ها می‌باشد. متوسط تعداد اعضای خانواده گروه نوجوانان بزهکار بیش از گروه نوجوانان غیربزهکار است. همچنین میانگین رتبه‌ی شغلی پدران گروه نوجوانان غیربزهکار بطور معنیداری بالا‌تر از گروه نوجوانان بزهکار است.

احمدی و همکاران (۱۳۸۸) در پژوهشی به بررسی عوامل مرتبط با بزهکاری دانشآموزان دبیرستانی در شهرستان آباده پرداخته‌اند. آن‌ها برای تببین بزهکاری، چارچوب نظری مطالعهی خود را نظریهی کنترل اجتماعی انتخاب نموده‌اند. یافته‌های این پژوهش حاکی از آن است که متغیرهای وابستگی به دوستان، مذهبی بودن و استفاده از رسانه‌های جمعی به ترتیب بیشترین رابطه را با متغیرهای بزهکاری نوجوانان داشته‌اند. این سه متغیر باهم ۳۱ درصد تغییرات متغیر وابسته را تبیین می کنند. در ‌‌نهایت محققان معتقدند که گروه‌های همسالان و تقویت هویت مذهبی و کاهش محتواهای خشونت آمیز برنامه‌های رسانه‌های جمعی می‌توانند باعث کاهش بزهکاری شوند.

رئیسی (۱۳۸۸) در پژوهشی به بررسی اثر آموزش مهارتهای زندگی بر آگاهی زندانیان گرگان با رویکرد کاهش رفتارهای پرخطر پرداخته است. به منظور اندازهگیری مهارتهای زندگی، تعداد ۱۸۰ نفر از زندانیان گرگان در سال ۱۳۸۷ با استفاده از پرسشنامه مورد بررسی قرار گرفته اند. نتایج پژوهش بیان کنندهی سطح سواد پایین زندانیان میباشد. همچنین در کل زندانیان مورد بررسی، قبل از آموزش مهارتها، میانگین امتیاز مهارتهای ارتباطی برابر ۱۵/۲۳ و پس از آموزش به ۰۳/۲۸ رسیده است. میانگین امتیاز مهارتهای خودآگاهی قبل از آموزش برابر ۹۲/۲۰ بوده که پس از آموزش به ۳۷/۲۶ رسیده است. میانگین مهارتهای ایجابی قبل از آموزش برابر ۵۶/۶۳ به دست آمده و پس از آموزش به ۳۵/۸۰ رسیده است. این نتایج در کلیهی گروههای چهارگانه زندانیان(عادی، جوانان، اشرار و معتاد) در سطح معنیداری ۵ درصد از نظر آماری معنیدار است که بیان کنندهی موفقیت آموزش در ارتقاء امتیاز مربوط به مهارتهای فوق میباشد. میانگین امتیاز مؤلفههای سلبی قبل از آموزش برابر ۳۵/۴۸ بوده که پس از آموزش به ۵/۳۷ رسیده است. به علاوه، این کاهش در کلیهی گروههای چهارگانه زندانیان رخ داده است و بیان کنندهی موفقیت آموزش در کاهش امتیاز مربوط به مؤلفههای سلبی میباشد. با توجه به ماهیت مؤلفههای سلبی، هرچه امتیاز این مؤلفهها زیادتر باشد، نشان دهندهی آن است که فرد مورد بررسی توانایی مقابله با هیجان، خشم و استرس را ندارد. به طور کلی، نتایج این پژوهش نشان می دهد که قبل از آموزش، مهارتهای زندگی در کلیهی گروههای زندانی مورد بررسی شامل زندانیان عادی، جوانان، اشرار و معتاد در سطح پایینی قرار دارد و آموزش میتواند این مهارتها را تا حد قابل قبولی افزایش دهد.

باریکانی (۱۳۸۷) در پژوهشی با عنوان “رفتارهای پرخطر در نوجوانان مدارس راهنمایی و دبیرستانهای شهر تهران”، تعداد ۷۰۰ دانش آموز دختر و پسر را در مناطق ۱۰، ۱۳ و ۱۸ آموزش و پرورش شهر تهران، به روش نمونهگیری چندمرحلهای تصادفی مورد آزمون قرار داده است. نتایج نشان دهندهی وجود رفتارهای پرخطری مانند مصرف سیگار، الکل و سایر مواد در بین دانش آموزان می باشد. ۱۲ درصد پاسخگویان سیگار مصرف میکرده اند، ۶/۳۰ درصد تجربهی مصرف قلیان را داشته اند، ۱۰ درصد الکل و ۲ درصد نیز هرویین مصرف می کرده اند.

زاده محمدی و احمدآبادی (۱۳۸۷) در مطالعهای با عنوان “هموقوعی رفتارهای پرخطر در بین نوجوانان دبیرستانهای شهر تهران”، با روش نمونهگیری طبقهای و متناسب با حجم، تعداد ۸۰۷ دانش آموز دختر و پسر دبیرستانی شهر تهران را انتخاب و مورد بررسی قرار دادهاند. یافتهها نشان داده است که برحسب یک مقیاس ۵ قسمتی، میانگین خردهمقیاسهای گرایش به جنس مخالف ۲۴/۳، رابطه و رفتار جنسی ۱۵/۲، مصرف الکل ۰۰/۲، مصرف سیگار ۸۷/۱ و مصرف مواد مخدر و روانگردان ۷۴/۱ بوده است. همچنین نتایج حاکی از این میباشد که بین تمامی رفتارهای پرخطر رابطه مثبت و معناداری برقرار است. مصرف الکل، دوستی با جنس مخالف و مصرف مواد مخدر و روانگردان به همراه جنسیت(پسر)، تحصیلات مادر(دانشگاهی)، رشته تحصیلی(انسانی) و درآمد خانواده(زیر ۲۰۰ هزار تومان) بیشترین واریانس خطرپذیری جنسی نوجوانان را تبیین نموده است.

جلایی پور و حسینی نثار (۱۳۸۷) در پژوهشی به بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر بزهکاری نوجوانان در شهر رشت پرداختهاند. یافتهها نشان میدهد که نوجوانانی که خویشتنداری ضعیفی دارند، پیوند اجتماعی آنها نیز ضعیف است و بزهکاری بیشتری را مرتکب میشوند. مدل رگرسیونی نیز نشان میدهد که دو متغیر خویشتنداری و پیوند اجتماعی، ۲۴ درصد تغییرات متغیر وابستهی پژوهش یعنی بزهکاری نوجوانان را تبیین میکند.

سلیمانی نیا (۱۳۸۶) در پژوهشی به بررسی تفاوتهای جنسیتی نوجوانان در ارتکاب انواع رفتارهای پرخطر پرداخته است. به همین منظور ۶ حوزه از رفتارهای پرخطر شایع در میان نوجوانان شامل خشونت، خودکشی، مصرف سیگار، الکل، مواد و رفتار جنسی ناایمن مورد ارزیابی قرار گرفت. نمونهی مورد پژوهش شامل ۳۸۵ نوجوان دختر و پسر ۱۴ تا ۱۹ ساله دبیرستانهای منطقه ۵ تهران بوده است. نتایج به دست آمده نشان داده است که شایعترین رفتار پرخطر در بین نوجوانان، مصرف الکل، و پس از آن به ترتیب، مصرف سیگار، رفتار جنسی ناایمن، خشونت، مصرف مواد و اقدام به خودکشی بوده است. یافتهها همچنین بیانگر تفاوت معنادار پسران و دختران در رابطه با رفتارهای پرخطری مانند مصرف سیگار، مصرف الکل و مواد مخدر بوده است، اما در رابطه با خشونت، خودکشی و رفتار جنسی ناایمن تفاوت معناداری مشاهده نگردید.

نادری و همکاران (۱۳۸۶) در مطالعهای با عنوان “تأثیر آموزش مهارتهای اجتماعی بر سازگاری فردی-اجتماعی، پرخاشگری و ابراز وجود دانشآموزان دختر در معرض خطر مقطع متوسطه شهر اهواز”، تعداد ۶۰ دانشآموز را به صورت تصادفی چندمرحلهای انتخاب و به دو گروه ۳۰ نفری آزمایش و گواه تقسیم نموده اند. ابزار اندازهگیری پژوهش، پرسشنامه بوده است که پیش آزمون برای هر دو گروه اجرا گردید. سپس گروه آزمایش ۲۰ جلسه یک ساعته تحت آموزش مهارتهای اجتماعی قرار گرفت. پس از اعمال مداخله بار دیگر از هر دو گروه آزمون به عمل آمد. نتایج آزمون تحلیل واریانس چندمتغیره نشان داده است که آموزش مهارتهای اجتماعی باعث افزایش سازگاری فردی-اجتماعی، کاهش پرخاشگری و افزایش ابراز وجود در دانش آموزان دختر در معرض خطر مقطع متوسطه شهر اهواز گردیده است.

احمدی و ایمان (۱۳۸۴) در مطالعه‌ای با استفاده از روش پیمایشی و با شیوه خود-گزارشی‏، اطلاعات مورد نیاز در مورد ویژگی‏های جمعیت‏‌شناختی، اقتصادی و اجتماعی پاسخگویان، مؤلفه‏های فرهنگ‏ فقر و گرایش جوانان به رفتار بزهکارانه را جمع‏آوری نموده‌اند. جامعهی مورد مطالعه پژوهش آن‌ها، جوانان ۱۱ تا ۱۸ ساله منطقه حاشیه‏نشین ده‏پیاله شهر شیراز می‌‏باشد. یافته‏ها‏ بیانگر رابطهی معنی‏داری بین حاشیه‏نشینی و مؤلفه‏های فرهنگ فقر و کمبود حمایت خانواده با گرایش به رفتار بزهکارانه و تعامل بین حاشیه‏نشینی و مؤلفه‏های فرهنگ فقر در رابطه با رفتار بزهکارانه جوانان می‌‏باشد.

احمدی و همکاران (۱۳۸۰) در پژوهشی به بررسی تطبیقی رفتار بزهکارانهی دانشآموزان دبیرستانهای نظام قدیم و جدید شهر شیراز با توجه به میزان کنترل اجتماعی این مدارس بر روی رفتار بزهکارانه پرداختهاند. برنامه‏های مدارس نظام قدیم و جدید با یکدیگر به لحاظ نقش این برنامه‏‌ها در کنترل دانش‏آموزان و نظم اجتماعی و گرایش آن‌ها به رفتار بزهکارانه مقایسه شده است. یافته‏های پژوهش نشان می‌‏دهد که درصد بزهکاری در دانش‏آموزان نظام جدید، نسبت به دانش‏آموزان نظام قدیم بیشتر است. بنابراین میزان کنترل اجتماعی مدارس نظام جدید بر بزهکاری نوجوانان کمتر از نظام قدیم می‌باشد.

احمدی و همکاران (۲۰۰۰) در پیمایشی، نقش تقیدات به نهادهای اجتماعی اولیه، سازمان‌ها و گروههایی نظیر خانواده، مذهب، مدرسه و تأثیر گروههای همسالان در تبین رفتار بزهکارانهی گروه سنی ۱۹-۱۴ شیراز را مورد بررسی قرار دادهاند. در این پژوهش، یک رویکرد خود-گزارشی که به شکلی پیمایشی به کار رفته است، برای جمع‏آوری اطلاعات لازم مورد استفاده قرار گرفت. بیشترین پایداری و یافته‏های اصلی در این بزهکاری خود-گزارشی آن است که رابطهی معنی‏داری بین تقیدات به مدرسه و مذهب از یک سو، و رفتار بزهکارانه از سوی دیگر وجود دارد. همچنین روابط مشابهی بین تقیدات به خانواده و مذهب، مدرسه و گروههای همسالان، مذهب و گروههای همسالان، خانواده و مدرسه و رفتار بزهکارانه مشاهده شده است.

به طور کلی، پژوهش های داخلی را می توان به سه بخش تقسیم نمود:

– الف) پژوهش هایی که به بررسی یک یا چند نوع مهارت اجتماعی و رابطهی آنها با رفتارهای پرخطر(یا یکی از انواع رفتارهای پرخطر) پرداخته اند؛ مانند احمدی طهور سلطانی و همکاران(۱۳۹۲)، بهرامی و همکاران(۱۳۹۲)، بهزادپور و همکاران(۱۳۹۲)، رمضانی و همکاران(۱۳۹۱)، مقتدایی و همکاران(۱۳۹۰)، رئیسی(۱۳۸۸)، نادری و همکاران(۱۳۸۶).

– ب) پژوهش هایی که رابطهی بین یک یا چند متغیر غیر از مهارت های اجتماعی و رفتارهای پرخطر(یا یکی از انواع رفتارهای پرخطر) را بررسی نموده اند؛ مانند سلمانی و همکاران(۱۳۹۳)، کاظمینی و مدرس غروی(۱۳۹۲)، پروین و علی بابایی(۱۳۹۲)، بوستانی(۱۳۹۱)، علیوردی نیا و همکاران(۱۳۹۰)، باریکانی(۱۳۸۷)، زاده محمدی و احمدآبادی(۱۳۸۷)، سلیمانی نیا(۱۳۸۶).

– ج) پژوهش هایی که رفتارهای بزهکارانهی نوجوانان و جوانان را عمدتأ در شهر شیراز بررسی نموده اند؛ مانند خواجه نوری و هاشمی نیا(۱۳۹۰؛۱۳۸۹)، احمدی و کونانی(۱۳۸۹)، احمدی و همکاران(۱۳۸۸؛۱۳۸۰؛۲۰۰۰)، جلایی پور و حسینی نثار(۱۳۸۷)، احمدی و ایمان(۱۳۸۴).

۲-۴- پیشینه خارجی

وونگ تونگکام و همکاران[۴۳] (۲۰۱۴) در پژوهشی، تأثیر عوامل حفاظت کننده و مخاطره آمیز در حوزههای فردی، همسالان و مدرسه را در ارتباط با مصرف الکل و مواد مخدر توسط نوجوانان تایلندی مورد بررسی قرار دادند. به همین منظور تعداد ۱۷۷۸ نفر دانشآموز به عنوان نمونه انتخاب شدند. یافتهها نشان داده است که تعهد کم نسبت به مدرسه دارای همبستگی قوی با مصرف مواد مخدر بوده است. همچنین داشتن دوستان دارای رفتارهای بزهکارانه، خطر استفاده از الکل و مواد مخدر را افزایش میدهد. در رابطه با عوامل حفاظت کننده، ۴۰ تا ۶۰ درصد از دانشآموزانی که دارای سطوح بالای باور اخلاقی بودند، در فعالیتهای مذهبی مشارکت میکردند و از مهارتهای اجتماعی برخوردار بودند، احتمال کمتری داشته است که الکل مصرف نمایند. به طور خلاصه میتوان گفت که تأثیر همسالان یک عامل مهم برای مشارکت کردن نوجوانان تایلندی در سوء مصرف مواد بوده است، ضمن اینکه دینداری به نوجوانان کمک میکند تا ابعاد منفی مواد مخدر برایشان درونی شده و آنها را تشویق میکند که از مصرف مواد مخدر و الکل اجتناب کنند.

تاکر و همکاران[۴۴] (۲۰۱۴) در پژوهشی، تأثیر همسالان بر مصرف ماری جوانا را در اشکال مختلف رابطهی دوستی مورد مطالعه قرار دادند. محققان با استفاده از دادههای طولی یک ساله که از مطالعهی طولی ملی سلامت نوجوانان به دست آمد، به بررسی این مسأله پرداختند که آیا اشکال سه گانه دوستی، تأثیر دوستان بر مصرف ماری جوانا در بین نوجوانان را تعدیل مینماید؟ اشکال سه گانهی دوستی شامل اینکه دوستی متقابل باشد، مشهور و معروف بودن دوستان و تفاوت معروفیت/منزلتی بین دوستان و نوجوانان بوده است. نمونهی پژوهش تعداد ۱۶۱۲ نفر شامل دانشآموزان پایه ۱۱/۱۰ در موج اول و پایه ۱۲/۱۱ در موج دوم که از دو مدرسهی بزرگ انتخاب شده بودند. یافتهها نشان داده است که در یک مدرسه، تأثیر دوستان بر مصرف ماری جوانا در دوستیهای متقابل و دوطرفه که در آنها اعتماد و صمیمیت وجود دارد، در مقایسه با روابط غیرمتقابل و یک طرفه از احتمال بیشتری برخوردار بوده است. در مدرسهی دیگر، تأثیر دوستان زمانی که آنها در محیط مدرسه نسبتاً معروف بودند یا از خود نوجوانان معروفیت بیشتری داشتند، قویتر بوده است. در این شرایط، به نظر میرسد رفتارهای دوستان نوعی استراتژی برای به دست آوردن منزلت اجتماعی باشد.

هولت و همکاران[۴۵] (۲۰۱۴) در پژوهشی به بررسی تأثیر خود-کنترلی و بینظمی محلهای بر قربانی شدن زورگویی پرداختند. تعداد ۱۷۹۲ دانشآموز به صورت تصادفی از مدارس مناطق پایین شهر انتخاب شدند. سطوح خود-کنترلی به عنوان یک عامل سطح فردی و بیسازمانی محلهای به عنوان یک عامل سطح محلهای در ارتباط با قربانی شدن زورگویی در ابعاد کلامی، فیزیکی و سایبری مورد سنجش قرار گرفتند. یافتههای به دست آمده نشان می دهد که خود-کنترلی پایین و بینظمی محلهای با هر کدام از ابعاد قربانی شدن زورگویی رابطه دارد. اثر خود-کنترلی زمانی که برای تجربههای قربانی شدن چندگانه کنترل گردید، تعدیل شد. شبکهی این کنترلها، بی نظمی محلهای را گسترش می دهد که با افزایش معنادار آماری در احتمال قربانی شدن زورگویی همراه است.

یو[۴۶] (۲۰۱۴) در پژوهشی به دنبال بررسی این مسأله بوده است که آیا خود-کنترلی پایین، افشای داوطلبانهی اطلاعات شخصی در اینترنت را تبیین میکند؟ خود-کنترلی پایین منجر به انواع رفتارهای مجرمانه و مخاطرهآمیز میشود. در واقع، ارائهی اطلاعات شخصی در اینترنت به سایر افراد دربرگیرندهی خطرهای زیادی است. نتایج به دست آمده نشان داده است که خود-کنترلی پایین، حتی بعد از کنترل متغیرهایی مانند سن، جنسیت، نژاد و تحصیلات، دارای ارتباط قوی با خودافشایی میباشد.

فریرا و همکاران[۴۷] (۲۰۱۴) در پژوهشی به بررسی تأثیر خودپنداره و عزت نفس بر دانش نوجوانان در مورد اچ.آی.وی/ایدز پرداختند. محققان نمونهی ۹۷۱ نفری از نوجوانان ۱۴ تا ۲۱ ساله پرتغالی را انتخاب نمودند. یافتهها نشان می دهد که پاسخگویان دارای خودپنداره و عزت نفس بالایی می باشند. همچنین، نوجوانان دارای عزت نفس بالا از آگاهی و دانش بیشتری در مورد ایدز برخوردار می باشند. در مورد خودپنداره نیز، نوجوانان دارای خودپندارهی بالا دانش بیشتری در مورد اچ.آی.وی و ایدز داشته اند. به عبارت دیگر، نوجوانان با خودپندارهی پایین، از دانش کمتری در مورد ایدز برخوردار بوده اند. بنابراین، رفتارهای پرخطر جنسی در بین افراد دارای نگرشها و رفتارهای با خودپنداره یا عزت نفس پایین بیشتر است. همچنین یافتهها حاکی از این میباشد که میزان آگاهی و دانش دختران دربارهی ایدز در مقایسه با پسران بیشتر است.

کوواس و همکاران[۴۸] (۲۰۱۴) در پژوهشی با عنوان “خود-تنظیمی و مصرف الکل: تحلیل مقولهی پنهان،” به بررسی رابطهی این دو متغیر پرداختند. اگرچه مصرف الکل میتواند مشکلساز باشد، پژوهشها حاکی از عدم تجانس قابل ملاحظهای در مشکلات مرتبط با مقولههای مصرف مشروبات، به ویژه در میان گروههای با مصرف زیاد میباشد. تفاوت در خود-تنظیمی ممکن است موجب تفاوت در مقولههای مصرف مشروبات گردد. در این پژوهش، تفاوت در خود-تنظیمی عاطفی و رفتاری در بین چهار مقولهی مصرف مشروبات الکلی ارزیابی شده است. پاسخگویان شامل ۱۸۹۵ دانشجو به صورت آنلاین(برخط) به سؤالاتی دربارهی ویژگیهای جمعیتشناختی، مصرف الکل و خود-تنظیمی جواب دادند. با استفاده از تحلیل مقولهی پنهان، چهار مقولهی مصرف مشروبات به صورت تجربی مطرح شد. مصرفکنندگان متوسط بیشترین مقوله را شامل میشدند(۱/۳۸%)، بعد از آن مصرفکنندگان کم(۴/۳۷%)، در مرتبهی بعدی مصرفکنندگان زیاد(۸/۱۷%) و در آخر نیز مصرفکنندگان حرفهای یا خیلی زیاد(۸/۶%) قرار داشتند. هر مقولهای به وسیلهی شاخصهای خود-تنظیمی در تحلیل مقولهی پنهان پیشبینی شده است. به استثنای رویهی عجولانه، مقدمتاً خود-تنظیمی رفتاری بین مصرفکنندگان کم و سه مقولهی دیگر متفاوت بوده است. خود-تنظیمی عاطفی و رویهی عجولانه با مصرف مشروبات همبستگی نداشت، اما در میان مقولهی حرفهای متفاوت بوده است. به طور خاص، بیثباتی عاطفی و رویهی عجولانه در بین مقولهی حرفهای بیشتر از سایر مقولهها بوده است.

سرسدال و همکاران[۴۹] (۲۰۱۴) در پژوهشی به بررسی رابطهی بین سبکهای حل مسأله و مصرف الکل و مواد در آفریقای جنوبی پرداختند. نتایج نشان می دهد مردان، افراد سالخورده و کسانی که دارای سبک اجتناب از مقابله با مشکلات بودند، احتمال بیشتری داشت که مواد مصرف کنند. همچنین افراد دارای افسردگی و فشار روانی نیز از احتمال بیشتری برای مصرف مواد و الکل برخوردار می باشند.

وارویل-ولد و همکاران[۵۰] (۲۰۱۴) در پژوهشی با عنوان “تأثیر مادر و گروه همسالان بر مصرف مشروبات الکلی در بین دانشجویان”، تعداد ۳۶۲ دانشجوی سال اول دانشگاه را به عنوان نمونه انتخاب کردند. محققان دو هدف مهم را در نظر گرفتند؛ اول اینکه آیا نفوذهای خاص مادری در چهار بعد(نظارت، ارتباط مثبت، آسانگیری و سرمشقدهی) و هنجارهای توصیفی همسالان با مصرف مشروبات و پیامدهای آن در بین دانشجویان مرتبط است؟ و دوم اینکه، آیا نفوذهای مادری، اثر هنجارهای همسالان بر مصرف مشروبات و پیامدهای آن توسط دانشجویان را تعدیل میکند؟ مطابق با مدلهای تکامل اجتماعی کاتالانو و هاوکینز، تأثیرات حمایتی در یک حوزه(برای مثال مادران) میتواند تأثیرات منفی ناشی از حوزههای دیگر(برای مثال همسالان) را خنثی کند. نمونهی مورد مطالعه، ارزیابی آنلاین را با توجه به نظارت، ارتباط مثبت، آسانگیری و سرمشقدهی مادران خود، هنجارهای توصیفی همسالان و مصرف مشروبات و پیامدهای مرتبط با آن پاسخ دادند. اثرات اصلی و تعاملات دوطرفه(مادر×همسالان) با استفاده از مدلهای رگرسیون سلسله مراتبی مجزا برای سه شکل مجزا شامل مصرف بسیار زیاد، مصرف هفتگی و پیامدهای مصرف الکل ارزیابی شد. نتایج نشان داده است که آسانگیری مادر و هنجارهای توصیفی همسالان با مصرف مشروبات و پیامدهای آن دارای رابطهی مثبت معنادار می باشد، در حالی که تعامل مثبت مادر-فرزند با مصرف مشروبات و پیامدهای آن رابطهی منفی دارد.

لووری و همکاران[۵۱] (۲۰۱۴) در پژوهشی با عنوان “قصد و تلاش برای خودکشی در بین دانشآموزان دبیرستانی ایالات متحدهی آمریکا: روندها و رفتارهای پرخطر مرتبط با سلامتی، ۱۹۹۱-۲۰۱۱،” دادههایی را از ۱۱ پیمایش ملی رفتارهای پرخطر جوانان که بین سالهای ۱۹۹۱ تا ۲۰۱۱ انجام شده بودند، مورد تحلیل قرار دادند. تعداد نمونه تقریباً ۱۴۰۰۰ دانشآموز پایههای ۹ تا ۱۲ بودند. محققان با استفاده از مدلهای رگرسیون لوجستیک قشربندی شدهی جنسی که برای نژاد/قومیت و پایهی کلاسی کنترل شده بود، روندهای دورهای رواج(شیوع) قصد و تلاش برای خودکشی را تحلیل نمودند. نسبتهای شیوع استاندارد شده[۵۲] محاسبه شد تا ارتباط بین خطر خودکشی و دامنهی وسیعی از رفتارهای پرخطر مرتبط با سلامتی را بسنجد. یافتهها نشان داد که در بازهی زمانی ۱۹۹۱ تا ۲۰۱۱، در بین دانشآموزان دختر، هم قصد خودکشی(فکر کردن به خودکشی، ساختن طرح و نقشهای برای اقدام به خودکشی) و هم اقدام (هر اقدامی، اقدامی که منجر به آسیب شده و نیاز به درمان پزشکی پیدا کرده است) به طور معناداری کاهش یافته است؛ در بین دانشآموزان پسر، فقط قصد و نیت خودکشی به طور معناداری کاهش پیدا کرده است. در سال ۲۰۱۱، در مقایسه با دانشآموزان بدون داشتن قصد و اقدام به خودکشی، رفتارهای پرخطر مرتبط با سلامتی دارای ارتباط بسیار قوی با تلاش برای خودکشی در بین دانشآموزان دختری بوده است که مواد مخدر تزریق میکرده اند(نسبت شیوع=۸/۱۲)، در محیط مدرسه اسلحه حمل میکرده اند(نسبت شیوع=۷/۹)، و مواد مخدر صنعتی و متامفتامین مصرف میکرده اند(نسبت شیوع=۷/۸). در بین دانشآموزان پسر، رفتارهای پرخطر مرتبط با سلامتی دارای رابطه بسیار قوی با خطر خودکشی بالا شامل تزریق مواد مخدر (نسبت شیوع=۴/۲۲)، استفاده از ملین یا ضد یبوست برای کنترل وزن (نسبت شیوع=۱/۱۷)، و داشتن رابطه جنسی تحت فشار و اجبار(نسبت شیوع=۸/۱۴) بوده است.

خمیس[۵۳] (۲۰۱۴) در پژوهشی با عنوان “زورگویی در بین نوجوانان مدرسهای در بیروت: عوامل خطر و محافظت کننده،” به بررسی شیوع این پدیده و عوامل جمعیتشناختی – اجتماعی، محیط خانوادگی و مدرسه، و استراتژیهای سازگاری که میتوانست در عملکرد تحصیلی تفاوت ایجاد کند، پرداخت. تعداد ۶۶۵ دانشآموز به عنوان نمونه انتخاب شدند. نتایج نشان می دهد که زورگویی کلامی شایعترین نوع زورگویی می باشد. دانشآموزان به ندرت سعی میکردند که از وقوع زورگویی جلوگیری کنند یا آن را به معلمانشان گزارش دهند. شیوع زورگویی و تهدید در بین پسران بیشتر از دختران می باشد. زورگویی در مدرسه با موفقیت تحصیلی یا تربیت نامناسب رابطه ندارد. همچنین یافتهها نشان می دهد که هم افراد زورگو و هم افراد قربانی چه در کوتاهمدت و چه در بلندمدت، در معرض خطر مشکلات سازگاری مانند بیشفعالی، نشانگان عاطفی، مشکلات رفتاری و مشکلات همسالان میباشند. جنسیت و مقابلهی عاطفی -محور به عنوان عوامل خطر برای افزایش رفتار زورگویانه، در حالی که سن، مقابلهی مسأله- محور، محیط خانوادگی و محیط مدرسه به عنوان عوامل حفاظت کننده قلمداد می شوند.

ازدمیر و همکاران[۵۴] (۲۰۱۳) در پژوهشی، رابطهی بین فرآیندهای والدگری، خود-کنترلی و پرخاشگری در میان نوجوانان ترکیهای را مورد بررسی قرار دادند. مشارکتکنندگان شامل ۵۴۶ نوجوان ۱۴ تا ۱۸ سالهی دبیرستانی بودند که به سؤالات پرسشنامه پاسخ دادند. یافتهها حاکی از شواهدی مبتنی بر تأثیر مستقیم و غیرمستقیم فرآیندهای والدگری بر پرخاشگری از طریق خود-کنترلی پایین بوده است. به طور خاص، نتایج نشان داده است که صمیمیت با مادر، تأیید همسالان توسط پدر و نظارت والدین(هم پدر و هم مادر) بر فرزندان به طور مثبت و مستقیم با خود-کنترلی پایین مرتبط می باشد، و به شکل غیرمستقیم با پرخاشگری و خشونت از طریق خود-کنترلی پایین رابطه دارد. در مجموع، فرآیندهای والدگری و خود-کنترلی پایین ۲۱ درصد از واریانس پرخاشگری را تبیین نموده اند.

فالکو و همکاران[۵۵] (۲۰۱۳) در پژوهشی به مطالعهی رفتار پرخطر رانندگی پرداختند و نقش متغیرهای شناختی، اجتماعی و شخصیتی را در میان نوجوانان مورد بررسی قرار دادند. به همین منظور، تعداد ۱۰۲۸ نوجوان ایتالیایی را که اولین تجربهی رانندگیشان را پشت سر گذاشتند به عنوان نمونه انتخاب کردند. یافتهها نشان داده است که شخصیت هم به طور مستقیم و هم غیرمستقیم از طریق ادراک خطر بر روی رفتار رانندگی تأثیر داشت. به طور خاص، ادراک خطر تعدیل کنندهی معناداری بین شخصیت، هنجار اجتماعی و رفتار رانندگی بوده است. رابطهی معنادار در بین دختران و پسران نیز مشاهده گردیده است. در یک وضعیت ترکیبی و هماهنگ در هر دو سطح شناختی و اجتماعی، برخی گرایشها به سمت خطر با شخصیت مرتبط میباشد. کنش یا عمل ترکیبی و هماهنگ در سطوح متفاوت شناختی، اجتماعی و شخصیتی میتواند منجر به نتایج مؤثر و معناداری در کاهش آن رفتارهای خطرناک رانندگی گردد که اغلب زمینهی درگیری رانندگان جوان در تصادفها را فراهم میکند.

بوت ول و همکاران[۵۶] (۲۰۱۳) در پژوهشی با عنوان “نمایش همتغییری خود-کنترلی پایین و قربانی شدن: یک رویکرد ژنتیک رفتاری،” نقش ساختارهای شخصیتی را در ریشههای قربانیشدن مورد مطالعه قرار دادند. نتایج نشان می دهد که به طور خاص، خود-کنترلی پایین مستقیماً باعث افزایش خطر قربانیشدن میگردد. همچنین، یافتهها نشان می دهد که عوامل ژنتیکی بخشی از واریانس خود-کنترلی و قربانیشدن را تبیین مینماید.

فن فوگت و همکاران[۵۷] (۲۰۱۳) در پژوهشی به بررسی آموزش مهارتهای اجتماعی گروه-محور در بین گروهی از دانشآموزان دارای مشکلات رفتاری پرداختند. به همین منظور آنها تعداد ۱۶۱ دانشآموز را انتخاب نمودند. اثرات مداخله در قالب یک مطالعهی شبه آزمایشی همراه با یک ارزیابی ۱۲ ماه بعد از کمپ مستمر اختیاری تست شد. در ارزیابی سریع، هر دو گروه کنترل و آزمایش مشکلات اجتماعی و درونی کمتری را نشان داده اند، در حالی که فقط گروه آزمایش، تغییر مثبت و اندکی در رابطه با اضطراب اجتماعی از خود نشان داده است. بعد از ۱۲ ماه، نمونه کوچکی از گروه آزمایش(بچههایی که کمپ مستمر را دنبال نمودند) تغییرات مثبت بیشتری را در رابطه با همهی شاخصها نشان داده اند، به جز دربارهی مشکلات درونی که تغییر کمی پیدا کرده است.

دینبیل و همکاران[۵۸] (۲۰۱۳) در پژوهشی، همخوانی و تجانس بین ارزیابی والدین و معلمان از مهارتهای اجتماعی و رفتارهای مشکلدار بچهها را مورد مطالعه قرار دادند. هدف این مطالعه، بررسی تجانس(با استفاده از مدلسازی خطی سلسله مراتبی) در سطح کلاس درس بین ارزیابی والدین و معلمان از مهارتهای اجتماعی و رفتارهای مشکلدار(نابهنجار) بچههای نوجوان بوده است. همچنین آنها اثر بالقوهی خانواده و متغیرهای جمعیتشناختی شامل ناتوانی بر روی این تجانس را مورد سنجش قرار دادند. یافتهها بیانگر این می باشد که سطوح متوسطی از تجانس در مورد مهارتهای اجتماعی بچهها و سطوح پایینی از تجانس در مورد رفتارهای مشکلدار وجود دارد. همخوانی و تجانس والدین و معلمان، زمانی که ارزیابی مهارتهای اجتماعی بچههای ناتوان با بچههای بدون مشکل مقایسه شد، بالا می باشد.

استاکسرود و همکاران[۵۹] (۲۰۱۳) در پژوهشی این هدف را دنبال میکردند که آیا استفاده از سایتهای اینترنتی و خدمات آنها، خطر آسیبپذیری افراد را افزایش میدهد؟ نمونهی مورد مطالعه تعداد ۱۰۰۰ نفر استفاده کنندهی اینترنت بود و از ۲۵ کشور اروپایی انتخاب شده بودند. در این مطالعه محققان ۴ فرضیه را تدوین و مورد ارزیابی قرار دادند. فرضیهی اول؛ افرادی که از سایتهای شبکههای اجتماعی استفاده میکنند، با خطرات آنلاین(برخط) بیشتری نسبت به کسانی که از این سایتها استفاده نمیکنند، مواجه خواهند شد. این فرضیه تأیید شده است. فرضیهی دوم؛ استفادهکنندگان سایتهای شبکههای اجتماعی با صلاحیت دیجیتالی بیشتر، در مقایسه با افراد دارای صلاحیت دیجیتالی کمتر، با خطر آنلاین بیشتری مواجه خواهند شد. این فرضیه هم تأیید شده است. فرضیهی سوم؛ استفادهکنندگان سایتهای شبکههای اجتماعی دارای عملکردهای سایتهای اینترنتی با خطر بیشتر( به عنوان نمونه پروفایل عمومی، نشان دادن اطلاعات هویتی، داشتن تعداد بسیار زیاد مخاطب) نسبت به افراد دارای عملکردهای با خطر کمتر(ایمنتر) در معرض خطر آنلاین یا برخط بیشتری قرار خواهند گرفت. این فرضیه نیز مورد تأیید توسط دادهها واقع شده است. آنچه که در رابطه با خطر مهم است، اینکه چگونه سایتهای شبکههای اجتماعی مورد استفاده قرار گرفتهاند. فرضیهی چهارم نیز بیان میکند که استفادهکنندگان سایتهای شبکههای اجتماعی دارای صلاحیت دیجیتالی بیشتر در استفاده از اینترنت، آسیب کمتری را در ارتباط با خطر آنلاین تجربه خواهند کرد. این فرضیه تأیید نشده است. در نهایت، نتایج نشان داده است اینکه خطرات به عنوان یک پدیدهی آسیب زننده تجربه شوند یا نه، بستگی به رابطهی خاص بین خطرات و پایگاهها (وب سایت، پیامهای نمونه، بازی یا شبکه اجتماعی) دارد.

هماما و رونن – شنهاو[۶۰] (۲۰۱۳) در پژوهشی نقش ویژگیهای رشدی، بحرانهای محیطی و منابع شخصی(خود-کنترلی و حمایت اجتماعی) را در رابطه با رفتارهای خشونت آمیز نوجوانان مورد بررسی قرار دادند. رفتار خشونت آمیز ممکن است به عنوان پیامد رشد نرمال از یک طرف، و نتیجهی وقوع بحرانها در زندگی از طرف دیگر توصیف شود. یافتهها بیانگر این می باشد که در مورد ویژگیهای جمعیتشناختی مانند سن، میزان وقوع رفتارهای خشونت آمیز در بین نوجوانان به خاطر اعمال فشار از منابع مختلف بیشتر از سایر سنین است. در مورد جنسیت، پسران بیشتر از دختران درگیر رفتارهای خشونت آمیز میشوند. در رابطه با عناصر محیطی و خانوادگی، میزان وقوع رفتارهای خشونت آمیز نوجوانان در زمان جنگ و در خانوادههای طلاق گرفته بیشتر است. طلاق مشکلات اجتماعی و رفتاری متعددی مانند عملکرد تحصیلی ضعیف، سوء مصرف مواد، و بزهکاری را موجب میشود. نتایج همچنین نشان می دهد که حمایت اجتماعی به عنوان منبع محیطی و خود-کنترلی به عنوان منبع شخصی در کاهش میزان رفتارهای خشونت آمیز مؤثر است.

دودوویتز و همکاران[۶۱] (۲۰۱۳) در پژوهشی، خودپندارهی رفتاری را به عنوان پیشبینی کنندهی رفتارهای مربوط به مصرف مشروبات الکلی نوجوانان مورد مطالعه قرار دادند. نوجوانی دوره تکاملی مهمی برای رشد خودپنداره میباشد. محققان در این مطالعه، دادههای طولی را از دانشآموزان یک مدرسه جمعآوری نمودند تا بررسی کنند که آیا خودپندارهی رفتاری، رفتارهای مصرف مشروبات الکلی نوجوانان را پیشبینی میکند یا برعکس است؟ تعداد ۲۹۱ دانشآموز دبیرستانی در این پژوهش در فصول پاییز و بهار سال تحصیلی پایه نهمشان مورد بررسی قرار گرفتند و میزان مصرف الکل، شراب، مصرف الکل در مدرسه و خودپنداره مورد سنجش قرار گرفتند. از رگرسیون چندمتغیره برای آزمون اینکه آیا خودپندارهی نوجوانان در فصل پاییز، فراوانی و نوع رفتار مصرف مشروبات الکلی در فصل بهار را پیشبینی میکند، و آیا فراوانی و نوع مصرف مشروبات الکلی در فصل پاییز، خودپندارهی نوجوانان در فصل بهار را پیشبینی مینماید، استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان می دهد خودپندارهی رفتاری در فصل پاییز هم فراوانی و هم نوع مصرف مشروبات الکلی در فصل بهار را پیشبینی کرده است. دانشآموزان دارای خودپندارهی کم و زیاد به ترتیب ۳۱ درصد در مقابل ۲۰ درصد برای مصرف هر نوع مشروبات الکلی، ۲۰ درصد در مقابل ۸ درصد برای مصرف شراب و ۱۴ درصد در مقابل ۴ درصد برای مصرف الکل در مدرسه در فصل بهار را پیشبینی کرده اند. همچنین، فراوانی و نوع مصرف مشروبات الکلی در فصل پاییز نتوانست به طور معناداری خودپندارهی نوجوانان در فصل بهار را پیشبینی نماید. بنابراین، خودپندارهی رفتاری کم، محرک مصرف مشروبات الکلی نوجوانان میباشد.

وانگ و همکاران[۶۲] (۲۰۱۳) در پژوهشی به بررسی تأثیر نظارت والدین و رابطهی والدین – فرزندان بر مشارکت نوجوانان در بزهکاری، مصرف مواد و رفتارهای پرخطر جنسی در بین ۹۱۳ نوجوان پرداختند. نتایج به دست آمده نشان می دهد که آگاهی و دانش والدین، افشاگری نوجوانان و کنترل و نظارت والدین دارای رابطهی منفی با بزهکاری و مصرف مواد می باشد. ارتباط باز والدین – فرزندان رابطهی معنادار و معکوسی با رفتارهای پرخطر جنسی دارد، در حالی که رابطهی غامض و مبهم والدین – فرزندان رابطهی معنادار و مثبتی با رفتارهای پرخطر جنسی دارد. نتایج به دست آمده از مدلهای تحلیل مسیر نشان می دهد که افشاگری نوجوانان پیشبینی کنندهی معنادار کاهش بزهکاری آنها، و کنترل والدین در اوایل دورهی نوجوانی کاهش مصرف مواد در میانهی نوجوانی را پیشبینی میکند. یافتهها نشان می دهد که دانش والدین، افشاگری نوجوانان و کنترل والدین بر مصرف مواد، بزهکاری و رفتارهای پرخطر جنسی تأثیرات متفاوتی دارند. ارتباط مبهم و ناسازگار والدین – فرزندان با افزایش در همهی انواع رفتارهای پرخطر نوجوانان(مصرف مواد، بزهکاری و رفتار جنسی) رابطه دارد. بنابراین، برای کاهش رفتارهای پرخطر نوجوانان، باید مهارتهای ارتباطی بین-شخصی والدین و نظارت آنها بر رفتارهای فرزندان افزایش یابد.

تو و همکاران[۶۳] (۲۰۱۲) در پژوهشی رابطهی بین رفتار جنسی و رفتارهای پرخطر غیرجنسی(سیگار کشیدن، مصرف مشروبات الکلی، قماربازی، مصرف مواد، فرار از خانه، درگیری و خودکشی) را در بین جوانان مجرد سه شهر آسیایی شامل شانگهای، هانوی و تایپه مورد مطالعه قرار دادند. دادهها از ۱۷۰۱۶ فرد بین ۱۵ تا ۲۴ سال جمعآوری شد. یافتههای پژوهش نشان داده است که رفتار جنسی با رفتارهای پرخطر غیرجنسی مانند سیگار کشیدن، مصرف مشروبات الکلی، مصرف مواد مخدر و فرار از خانه رابطه معنادار دارد. براساس سن شروع رفتارهای پرخطر، مصرف سیگار و مشروبات الکلی معمولاً قبل از انجام رابطهی جنسی شروع شده بود. در هر سه شهر، رفتار جنسی و رفتارهای پرخطر غیرجنسی در گروه پرخطر دارای هم وقوعی می باشند. جوانانی که بیشترین رفتار جنسی پرخطر را دارند، احتمال بیشتری دارد که بیشترین رفتارهای پرخطر غیرجنسی را داشته باشند، به استثنای درگیری در هانوی و قماربازی در شانگهای و تایپه. همچنین یافتهها نشان می دهد که در هر سه شهر، میزان رفتارهای پرخطر به جز در مورد خودکشی، در بین مردان بیشتر از زنان می باشد.

سیموئز و ماتوس[۶۴] (۲۰۱۲) در پژوهشی با عنوان “رفتارهای پرخطر در نوجوانان دارای نیازهای خاص: آیا صلاحیتهای اجتماعی و عاطفی مهم هستند؟” تعداد ۴۹۴ نوجوان پرتغالی را به عنوان نمونه انتخاب کرده و به روش پیمایشی مورد بررسی قرار دادند. محققان به دنبال این بوده اند که ببینند آیا حوادث زندگی و صلاحیتهای اجتماعی و عاطفی بر روی رفتارهای پرخطر تأثیر دارند یا نه؟ نتایج به دست آمده نشان داده است که حوادث منفی زندگی و برخی از صلاحیتهای اجتماعی و عاطفی مانند همکاری و ارتباط، همدلی، خودآگاهی و خود-کارآمدی دارای رابطهی معناداری با رفتارهای پرخطر می باشد. بدین معنی که هرچه میزان همکاری و ارتباط، همدلی، خودآگاهی و خود-کارآمدی فرد بیشتر بوده است، میزان رفتارهای پرخطر کمتر شده است. همچنین، بین حوادث منفی زندگی و رفتارهای پرخطر رابطهی مستقیم و معناداری مشاهده می شود. اما بین مهارت حل مسأله، اهداف و آرزوها و رفتارهای پرخطر رابطهی معناداری وجود ندارد.

کویف[۶۵] (۲۰۱۲) در مطالعهای، آموزش مهارتهای اجتماعی را به عنوان شیوهی بهبود مداخله در رابطه با افراد زورگو(قلدر) و بزهدیدگان بررسی نمود. وی تعداد ۵۲ دانشآموز را تحت آموزش مهارتهای اجتماعی قرار داد و برای ارزیابی شیوع زورگویی در مدرسه در ابتدا و انتهای سال تحصیلی از پرسشنامه نام گذاری همسالان استفاده کرد. نتایج نشان داده است که در بین مشارکت کنندگان در برنامه آموزش مهارتهای اجتماعی، میزان مشکلات زورگویی و بزهدیدگی حدود ۵۰ درصد کاهش یافته است، در حالی که برای کل مدرسه میزان رفتار تهدیدآمیز افزایش یافته است.

لیرد و همکاران[۶۶] (۲۰۱۱) در پژوهشی رابطهی دینداری، خود-کنترلی و رفتار ضداجتماعی را مورد بررسی قرار دادند. در این پژوهش نوجوانان و مادرانشان، میزان اهمیت دین و تعداد حضور در فعالیتهای دینی را اظهار کردند. یافتهها نشان می دهد که هرچه میزان اهمیت دین و تعداد حضور در مناسک دینی مادران نوجوانان بیشتر باشد، این وضعیت برای خود نوجوانان نیز صادق است. میزان کمتر اهمیت دین برای نوجوانان و حضور کمتر در فعالیتهای دینی با خود-کنترلی پایین ارتباط دارد و خود-کنترلی پایین نیز با رفتار ضداجتماعی و هنجارشکنانه دارای همبستگی می باشد. اهمیت دین برای نوجوانان همچنین ارتباط بین خود-کنترلی پایین و رفتار ضداجتماعی را تعدیل میکند، به طوری که سطوح پایین خود-کنترلی دارای ارتباط قوی با رفتار ضداجتماعی و هنجارشکنانه در بین نوجوانانی است که دین برای آنها از اهمیت چندانی برخوردار نیست، در مقایسه با نوجوانانی که اهمیت زیادی برای دین قایل هستند.

گوتیرز و آتینزو[۶۷] (۲۰۱۱) در مطالعهای رابطهی پایگاه اقتصادی – اجتماعی، شهرنشینی و رفتارهای پرخطر را در بین جوانان مکزیکی مورد بررسی قرار دادند. هدف پژوهش، ارزیابی تأثیر اندازه مکان بر رفتارهای پرخطر در یک نمونهی ملی از جوانان مکزیکی با خانوارهای دارای درآمد پایین، با در نظر گرفتن اثر واسطهای پایگاه اقتصادی – اجتماعی بود. محققان با استفاده از سه پیمایش ملی خانوارهای دارای درآمد پایین در مکزیک در مناطق شهری، نیمه شهری و روستایی، تحلیل ثانویهای انجام دادند. آنها رفتارهای پرخطر را در بین افراد ۱۵ تا ۲۱ ساله و رابطهی بالقوهی آنها در ارتباط با شهرنشینی را تجزیه و تحلیل کردند. رفتارهای پرخطر شامل مصرف تنباکو و الکل، سن شروع رابطهی جنسی و استفاده از کاندوم بود. محققان از مدل لوجستیک برای بررسی ارتباط بین اندازهی مکان و رفتارهای پرخطر، با در نظر گرفتن تعامل با پایگاه اقتصادی – اجتماعی استفاده کردند. نمونهی نهایی شامل ۱۷۹۷۴ جوان از ۷۰۴ منطقهی مکزیک بود. یافتهها نشان می دهد که اندازهی مکان با مصرف تنباکو و الکل دارای ارتباط بوده است، همچنین اثر کمی بر روی همهی سطوح پایگاه اقتصادی – اجتماعی داشته است: هرچه اندازهی مکان بزرگتر باشد، خطر مصرف تنباکو و الکل در مقایسه با محیطهای روستایی کمتر است. تأثیر اندازهی مکان بر روی رفتار جنسی پیچیده بوده است. احتمال استفاده از کاندوم در مناطق بزرگتر فقط در بین نوجوانان متعلق به سطوح پایین پایگاه اقتصادی – اجتماعی بیشتر بوده، و رابطهی معنادار آماری بین اندازهی مکان و سن شروع رابطهی جنسی مشاهده نشده است.

فاکتور و همکاران[۶۸] (۲۰۱۱) در پژوهشی، رفتارهای پرخطر را در بین اقلیتهای تحت سلطه با استفاده از چارچوب مقاومت اجتماعی مورد مطالعه قرار دادند. در میان جوامع مختلف، گروههای اقلیت تحت سلطه در مقایسه یا گروههای حاکم، اغلب میزان بالاتری از درگیری در رفتارهای پرخطر مانند سیگار کشیدن، مصرف الکل و مواد مخدر، رفتارهای جنسی پرخطر، پرخوری و عادات رانندگی خطرناک را دارا میباشند. این رفتارهای پرخطر به نوبهی خود، تأثیر زیادی بر روی بیماری مزمن، امراض و مرگ و میر دارد. پژوهشهای قبلی در رابطه با این پدیده، بر روی تبیینهای کلان – ساختاری یا خرد – عاملیتی تأکید میکردند. چنین مطالعههایی از یک ضعف اساسی رنج میبرند و آن اینکه، تببینهای سطح کلان از طریق تأکید بر روی موانع ساختاری، عاملیت فردی را در نظر نمیگیرند، در حالی که نظریههای سطح خرد، محدویتهای ساختاری را چندان مورد توجه قرار نمیدهند و به عنوان عواملی که مانع درگیر شدن افراد در رفتارهای مرتبط با ارتقای سلامتی میشوند، قلمداد نمیکنند. به علاوه، بیشتر نظریههای معاصر، افراد را به عنوان بازیگران منفعلی ملاحظه میکنند که تحت تأثیر محیط اجتماعی یا مسائل روانی قرار دارند. محققان در این مقاله، چارچوب نظری ترکیبی را توسعه دادند که هم نابرابریهای ساختاری و هم نقش عاملیت فردی را مدنظر قرار میدهد. مطابق با چارچوب مقاومت اجتماعی، روابط قدرت در جامعه، اعضای گروههای اقلیت تحت سلطه را تشویق میکند تا به طور فعالانه در برنامههای مقاومت روزمرهای که شامل رفتارهای مضر گوناگونی میشود، شرکت نمایند. اعضای گروههای اقلیت از یک طرف، احساس کمبود تعلق به کشور و بیگانگی از جامعهی بزرگتر میکنند. از طرف دیگر، آنها ممکن است یک هویت جمعی را در تضاد با گروه مسلط تشکیل دهند.

بری و اوکونور[۶۹] (۲۰۱۰) در پژوهشی با عنوان “خطر رفتاری، روابط معلم – دانشآموز، و توسعهی مهارت اجتماعی”، به بررسی فرآیندهای رشد مهارتهای اجتماعی از مهدکودک تا کلاس ششم پرداختند و نقش مشکلات رفتاری اولیه و روابط معلم – دانشآموز در توسعهی مهارت اجتماعی بچهها را مورد ارزیابی قرار دادند. از تحلیل دادهها چند نتیجهی مهم به دست آمده است؛ اول اینکه به طور کلی، بچهها مسیر رشد مهارت اجتماعی منحنی شکلی را از مهدکودک تا کلاس ششم نشان داده اند، به شکلی که یک دورهی افزایش در سالهای اولیه و اواخر ابتدایی و یک دورهی کاهش ناچیز در سالهای ماقبل آخر دورهی ابتدایی مشاهده شده است. دوم اینکه، دانشآموزان با سطوح بالاتری از مشکلات رفتاری درونی ماقبل مدرسه، سطوح پایینتری از مهارتهای اجتماعی مهدکودک و فرآیندهای رشد مهارت اجتماعی متفاوتی نسبت به همسالان خود را نشان داده اند. سوم اینکه، دانشآموزانی که دارای رابطهی بهتری با معلم خود بوده اند، مهارتهای اجتماعی بیشتری را از مهدکودک تا کلاس ششم در مقایسه با همسالان دارای روابط کم با معلم، از خود نشان داده اند.

لسلی و همکاران[۷۰] (۲۰۱۰) در پژوهشی با عنوان “رفتارهای پرخطر مرتبط با سلامتی نوجوانان در نظام رفاهی بچهها،” میزان و الگوهای رفتارهای پرخطر مانند رفتار جنسی، افسردگی، خودکشی، مصرف مواد و بزهکاری را در بین نمونهای ملی از نوجوانان فعال در نظام رفاهی و خدمات حفاظتی کودک مورد مطالعه قرار دادند. تحلیل دادهها بر مبنای اطلاعات مراقبان، مددکاران موردی و مصاحبه و همچنین ارزیابی دادههای به دست آمده از نمونهی ۹۹۳ نفری در قالب پیمایش ملی رفاه یا بهزیستی کودکان و نوجوانان صورت گرفت. نتایج پژوهش نشان می دهد که تقریباً نیمی از پاسخگویان(۳/۴۶ درصد) حداقل یک بار رفتار پرخطر را تجربه نمودند. در تحلیل رگرسیونی، عوامل مرتبط با میزان بیشتر رفتارهای مخاطره آمیز سلامتی، شامل سن بالاتر، جنسیت زن، سابقهی سوء مصرف، همسالان منحرف، نظارت کمتر مراقبین و تعهد کمتر به مدرسه می باشند.

سکر و همکاران[۷۱] (۲۰۰۹) در مطالعهای رابطهی مهارتهای اجتماعی و رفتارهای مشکل آفرین بچههای دارای سبکهای شناختی متفاوت را مورد بررسی قرار دادند. به همین منظور، آنها تعداد ۳۶۶ دانشآموز که دورهی پیش دبستانی را گذرانده بودند، انتخاب کردند. محققان از مقیاس تکانشی-بازتابی کانزاس[۷۲] برای تشخیص سبک شناختی و مقیاس رفتار مشکل آفرین بچههای پیش دبستانی[۷۳] به منظور ارزیابی ابعاد مهارت اجتماعی و رفتار مشکل آفرین استفاده نمودند. بر مبنای نتایج به دست آمده، بچههای دارای سبک شناختی تکانشی، از منظر مشارکت و تعامل اجتماعی نسبت به بچههای با سبک شناختی بازتابی، دارای کارامدی کمتری می باشند، در حالی که دارای رفتارهای بیش فعالی، ضداجتماعی و پرخاشگرانه می باشند.

وانگ و همکاران[۷۴] (۲۰۰۹) در پژوهشی، شیوع مصرف مواد، رفتارهای جنسی و فکر کردن و تلاش برای خودکشی در بین نوجوانان و رابطهی بین این رفتارهای پرخطر و متغیرهای جمعیتشناختی را مورد مطالعه قرار دادند. تعداد ۵۹۸۸ نوجوان بین ۱۲ تا ۱۹ ساله(۵/۴۵ درصد پسر، ۵/۵۴ درصد دختر) به عنوان نمونه انتخاب شدند. یافتهها نشان می دهد که به طور کلی، ۶/۱۷ درصد پاسخگویان سیگار مصرف میکردهاند، ۱/۶۳ درصد حداقل یک بار الکل و ۷/۱ درصد ماری جوانا مصرف کرده اند، ۵/۳ درصد رابطهی جنسی را تجربه نموده اند، ۶/۱۷ درصد به طور جدی قصد خودکشی کرده اند و ۲/۳ درصد اقدام به خودکشی نموده اند. جنسیت مرد رابطهی مثبتی با مصرف مواد و رفتارهای مخاطره آمیز جنسی داشته است، اما با احساس غمگینی یا شادی و فکر کردن به خودکشی رابطهی منفی دارد. دارا بودن تحصیلات بین ۴ تا ۶ کلاس، دارای رابطهی مثبتی با مصرف(حتی برای یک بار) سیگار و الکل، مصرف متداول الکل، مصرف اتفاقی مشروبات الکلی و ماری جوانا، اما رابطهی منفی با تلاش برای خودکشی است. بین تحصیلات بیشتر والدین و مصرف(حتی برای یک بار) الکل، مصرف اتفاقی الکل، مصرف (حتی برای یک بار) ماری جوانا، احساس غمگینی یا شادی و فکر کردن به خودکشی رابطهی مثبتی وجود دارد، اما تحصیلات بیشتر والدین دارای رابطهی منفی با مصرف(حتی برای یک بار) و اتفاقی سیگار است. در نهایت، جنسیت، تحصیلات فرد و تحصیلات والدین دارای رابطهی معناداری با رفتارهای پرخطر می باشند.

بارکین و همکاران[۷۵] (۲۰۰۲) در پژوهشی با عنوان “مهارتهای اجتماعی و نگرشهای مرتبط با مصرف مواد در میان جوانان”، به بررسی نگرشهای جوانان و مهارتهای اجتماعی تأثیرگذار بر مصرف مواد مخدر در حال حاضر و قصد آنها برای استفاده از مواد مخدر در آینده پرداختند. مدل رگرسیون خطی چندمتغیره نشان می دهد که جرأت نه گفتن(جرأت ورزی)، نگرش مثبت نسبت به مصرف مواد، ادراک همسالان مصرف کنندهی مواد، جنسیت مرد، حمل اسلحه و درگیری و نزاع در حدود ۵۱ درصد از واریانس مقیاس مصرف مواد در حال حاضر را تبیین می نمایند. مصرف مواد مورد انتظار در طول سال بعدی به طور معناداری با مصرف مواد در حال حاضر، نگرش مثبت به مصرف مواد، جرأت ورزی، مهارتهای مقابله با مصرف مواد، حمل اسلحه و درگیری و نزاع دارای ارتباط است. این مدل ۹/۷۳ درصد از تغییرات مصرف مواد مورد انتظار را تبیین می کند. به طور کلی، در شرایط کنونی که مصرف مواد یک امر معمولی و عادی است، دارا بودن مهارتهای مقابلهای در برابر مصرف مواد و خودکارامدی، ضمن اینکه ظرفیت تصمیمسازی را برای جوانان افزایش میدهد، باعث استفادهی کمتر از مواد مخدر میگردد.

همانند پژوهش های داخلی، پژوهش های خارجی را نیز می توان به سه بخش تقسیم نمود:

– الف) پژوهش هایی که به بررسی یک یا چند نوع مهارت اجتماعی و رابطهی آنها با رفتارهای پرخطر(یا یکی از انواع رفتارهای پرخطر) پرداخته اند؛ مانند کوواس و همکاران(۲۰۱۴)، سرسدال و همکاران(۲۰۱۴)، فریرا و همکاران(۲۰۱۴)، سیموئز و ماتوس(۲۰۱۲)، کویف(۲۰۱۲)، سکر و همکاران(۲۰۰۹)، بارکین و همکاران(۲۰۰۲).

– ب) پژوهش هایی که رابطهی بین یک یا چند متغیر غیر از مهارت های اجتماعی و رفتارهای پرخطر(یا یکی از انواع رفتارهای پرخطر) را بررسی نموده اند؛ وونگ تونگکام و همکاران(۲۰۱۴)، تاکر و همکاران(۲۰۱۴)، هولت و همکاران(۲۰۱۴)، یو(۲۰۱۴)، وارویل-ولد و همکاران(۲۰۱۴)، لووری و همکاران(۲۰۱۴)، خمیس(۲۰۱۴)، ازدمیر و همکاران(۲۰۱۳)، فالکو و همکاران(۲۰۱۳)، بوت ول و همکاران(۲۰۱۳)، استاکسرود و همکاران(۲۰۱۳)، هماما و رونن-شنهاو(۲۰۱۳)، دودوویتز و همکاران(۲۰۱۳)، وانگ و همکاران(۲۰۱۳)، تو و همکاران(۲۰۱۲)، لیرد و همکاران(۲۰۱۱)، گوتیرز و آتینزو(۲۰۱۱)، فاکتور و همکاران(۲۰۱۱)، لسلی و همکاران(۲۰۱۰)، وانگ و همکاران(۲۰۰۹).

– ج) پژوهش هایی که مهارت های اجتماعی را بدون در نظر گرفتن ارتباط با رفتارهای پرخطر بررسی نمودهاند؛ مانند فن فوگت و همکاران(۲۰۱۳)، دینبیل و همکاران(۲۰۱۳)، بری و اوکونور(۲۰۱۰).

۲-۵- نقد پژوهشهای پیشین

با بررسی پژوهش های پیشین، می توان ابعاد مختلف موضوع مورد بررسی را به لحاظ نظریه ها و روش های به کار گرفته شده در آنها مرور کرد و به نقاط قوت و ضعف موجود در آن مطالعات پی برد تا ضمن اینکه تلاش میشود از نقاط ضعف آن پژوهش ها اجتناب شود، بتوان از نقاط قوت آنها برای پرداختن بهتر به موضوع و ایجاد نوآوری در مدل نظری و فرضیات تحقیق استفاده نمود.

مطالعات و پژوهش هایی که در داخل به موضوع رابطه بین مهارت های اجتماعی و ارتباطی و رفتارهای پرخطر پرداخته اند، خیلی کم هستند، و بیشتر پژوهش ها در این حوزه، یا رفتارهای پرخطر را به طور کلی یا یکی از انواع رفتارهای پرخطر را مورد بررسی قرار داده اند. همانطور که قبلاً اشاره شد، در داخل ایران هیچ پژوهشی که به بررسی رابطه بین مهارت های اجتماعی و رفتارهای پرخطر پرداخته باشد، یافت نشد. اما پژوهش هایی بودند که به بررسی یکی از مؤلفه های مهارت های اجتماعی(برای مثال، حل مسأله یا خودکارآمدی) و ارتباط آن با یکی از انواع رفتارهای پرخطر پرداخته باشند. از آنجا که موضوع رفتارهای پرخطر بین رشتهای است، در عین حال محققان حوزهی علوم پزشکی بیشتر به آن پرداخته اند و رشتههای روانشناسی و جامعهشناسی خیلی کمتر آن را مورد توجه قرار داده اند. مهارت های اجتماعی هم بیشتر در حوزهی روانشناسی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. بنابراین، این پژوهش از معدود کارهایی است که در حوزهی جامعه شناسی به مطالعهی رفتارهای پرخطر و مهارت های اجتماعی و ارتباطی مؤثر بر آن پرداخته است.

یکی از نقاط ضعف پژوهش های داخلی این است که عمدتاً به صورت مقطعی انجام شده و دگرگونیهای این رفتارها را در طول زمان پوشش نمی دهد. همچنین پژوهش های داخلی با تعداد نمونه کم و در سطح محلی انجام می گیرد. اگرچه بیشتر این پژوهش ها، بر روی نوجوانان و جوانان متمرکز شده، اما نپرداختن به گروه های سنی دیگر را می توان یکی دیگر از نقاط ضعف پژوهش های داخلی قلمداد کرد. یک نقطه ضعف دیگر در پژوهش های داخلی، عدم استفاده از شاخص های یکسان در بیشتر این پژوهش ها است.

پژوهش هایی که در رشته های علوم پزشکی و روانشناختی انجام می گیرد و نمونه هایی از آنها در قسمت پژوهش های داخلی مورد اشاره واقع شده است، بدون داشتن پشتوانه نظری صرفاً اقدام به مرور پژوهش های انجام شده در این حوزه نموده و سپس به جمع آوری داده ها می پردازند. بیشتر پژوهش های انجام شده در حوزه علوم پزشکی مرتبط با رفتارهای پرخطر، صرفاً به دنبال توصیف پدیده و هدفشان بیشتر به دست آوردن اطلاعاتی در مورد شیوع مصرف مواد مخدر به عنوان یکی از رفتارهای پرخطر بوده و چرایی و علت یابی این رفتار مدنظر قرار نمی گیرد. در حالی که در جامعه شناسی مهمترین منبع فرضیه سازی، نظریاتی است که موضوع پژوهش را به خوبی بتواند تبیین نماید. بنابراین، در پژوهش های صورت گرفته در علوم پزشکی و روانشناسی یکی از مهمترین نقاط ضعف، فقدان چارچوب و مدل نظری می باشد و در نهایت بعد از تحلیل دادهها که باید فرآیند استقراء یعنی حرکت از داده ها به سمت نظریه صورت گیرد، برای اینکه ببینیم نظریه انتخاب شده تا چه اندازه توانست موضوع ما را تبیین نماید، این کار انجام نمی شود و یک خلأ مهم روش شناختی در اینگونه پژوهش ها است. در پژوهش هایی که در رشته جامعه شناسی نیز صورت گرفته، فقدان گروه مقایسه یکی از نقاط ضعف مهم می باشد. این مسأله گویای این واقعیت است که تفاوت بین افرادی که رفتارهای پرخطر انجام می دهند و آنهایی که انجام نمی دهند چندان روشن نیست. ضمن اینکه گروههای مورد بررسی از تنوع چندانی برخوردار نیستند.

پژوهش های خارجی نیز دارای نقاط قوت و ضعف می باشند. این پژوهش ها از تنوع گروههای مورد بررسی بیشتری برخوردار هستند، در سطح گسترده و ملی اجرا شده، برخی از آنها رفتارهای مرتبط با محیط مدرسه(مانند زورگویی) را مورد بررسی قرار داده اند، برخی وقوع رفتارهای پرخطر را در بین نوجوانان مورد سنجش قرار دادند و برخی نیز جامعه آماری خود را از جوانان انتخاب نمودند. این پژوهش ها هم میزان وقوع و شیوع رفتارهای پرخطر را مورد بررسی قرار می دهند، هم علل و عوامل مرتبط با این رفتارها را. البته باز فقدان پشتوانه نظری در برخی از پژوهش های خارجی همانند مطالعات داخلی یک ضعف مهم قلمداد می شود. بدین ترتیب، نمی توان برای بروز و وقوع رفتارهای پرخطر، تبیین های اجتماعی مؤثری را به کار برد. بعلاوه، این پژوهش ها، روش های کمی و کیفی را برای بررسی موضوع به کار می گیرند، در حالی که پژوهش های داخلی عمدتاً از روش های کمی استفاده می کنند. در مجموع، هر محققی بنا به علاقه و محدودیت هایی که برایش وجود دارد، سعی می کند به یک بعد از موضوع مورد مطالعه بپردازد که طبیعتاً این مسأله خود موجب نقاط ضعفی در تحقیقش خواهد شد.

این پژوهش تلاش کرده است تا رابطهی یک متغیر در سطح روانشناسی اجتماعی مانند مهارت های اجتماعی و ارتباطی را با رفتارهای پرخطر که دارای پیامدهای گوناگونی در سطوح فردی و اجتماعی است مورد مطالعه قرار دهد. اگرچه با توجه به محدودیت های زمانی و هزینهای ، امکان سنجش اطلاعات از نمونه ای بزرگتر و در سطح ملی وجود نداشت، اما سعی شده است با انتخاب چارچوب نظری و طراحی مدل پژوهش، ضعف پژوهش های داخلی و خارجی در نداشتن پشتوانه نظری پوشش داده شود.

فصل سوم

مبانی نظری

۳-۱- مقدمه

اگرچه توجه به شخصیت مجرم و بزهکار با پیدایش مکتب اثباتی ایتالیا رونقی به خود گرفت، ولی باید در نظر داشت که این مسأله قبل از سزار لومبروزو[۷۶] مورد توجه فلاسفهی یونان به ویژه افلاطون قرار گرفته و به نظر او چون هدف انسان انجام عمل نیک و گرایش به امور خیر است و پیوسته بشر مایل است در جهان هستی عمل خیر انجام دهد، بنابراین اجتماع بایستی نه تنها مجرمین و بزهکاران را مجازات نکند، بلکه باید سعی کند به منظور انصراف آنان از این عمل به روش مقتضی اقدام نماید(سلاحی، ۱۳۸۷: ۱۲).

بعضی از رشتههای علوم قدیمی مانند کفشناسی، ستارهشناسی و قیافهشناسی علایمی از رفتار مجرمانه و شخص مجرم بیان کرده(کروز[۷۷]، ۲۰۰۹) و همچنین، ادیان و مذاهب مختلف اشارهای به ظواهر گناهکاران و مجرمین نموده که در کتاب مقدس شواهدی در این باره موجود است(یعرف مجرمین به سیماهم)(سلاحی، ۱۲:۱۳۸۷). در سال ۱۵۸۶ دلاپورتا[۷۸]، در کتاب خود به نام قیافهشناسی[۷۹] به تشریح رابطهی بین قیافه و صفات انسانی پرداخته و سر دیوانگان و افراد پرخاشگر را با سر حیوانات مقایسه، و تشابه آنها را تصریح کرد و رفتار خشن و وحشیانهی آنان را در اولین کتابی که در این مورد نوشت، بررسی نمود و دریافت که بین شکل ظاهری افراد و رفتار بزهکارانه رابطه وجود دارد(مارش و همکاران[۸۰]، ۲۰۰۶). ولی بعداً ژاک فرد پزشک فرانسوی، اعتقاد خود را به وجود رابطه بین ظواهر جسمانی و بزهکاری بیان کرد ولی او باور نداشت که کلیهی کسانی که علایم موردنظر در آنها وجود دارد لزوماً بزهکار باشند، زیرا به مجرمین خوش قیافهای اشاره میکند که هیچ کدام از مشخصات و علایم مورد بحث در آنها وجود ندارد(سلاحی، ۱۳۸۷: ۱۲-۱۳).

در سال ۱۷۸۳ لاواتر[۸۱] سوئیسی به مطالعهی قیافهی انسانها و مقایسهی آن با حیوانات پرداخت و تشابه بین سر حیوانات و تبهکاران را بررسی کرد و نظریهی دلاپورتا را تأیید نمود. وی بیان کرد رفتار مجرمانه می تواند از طریق بررسی چشم، گوش، بینی، چانه و شکل صورت افراد مشخص شود(کروز، ۲۰۰۹: ۱۸۶). سپس گال[۸۲] پزشک اتریشی با توسل به تحقیقات علمی رابطهی بین برآمدگیهای جمجمهی انسان را با رفتار مجرمانهی آنها مطالعه کرد و پینل[۸۳] پزشک فرانسوی با مطالعهی احوال بیماران روانی، خشونت با آنها را مورد انتقاد قرار داد و کتله[۸۴] بلژیکی در سال ۱۸۳۵ نظر خود را دربارهی تأثیر محیط جغرافیایی بر پدیدهی بزهکاری منتشر کرد. گابریل تارد[۸۵] مطالعات خود را تحت عنوان بزهکاری انتشار و تقلید را منشأ بزهکاری میدانست. سزار لومبروزو پزشک ایتالیایی با الهام گرفتن از نظریات گال و بروکا[۸۶] مقدار زیادی از جمجمهی مجرمین مرده را آزمایش کرد و در سال ۱۸۷۶ کتاب خود به نام انسان جنایتکار[۸۷] را منتشر ساخت. همچنین او وضعیت ۱۶۰ نفر از دانشآموزان زیر سن بلوغ را مطالعه و اعتقاد داشت که علل ارثی آنان مانع هرگونه اصلاح و تربیت است و آموزش و پرورش نیز به طور ظاهری در رفتار و افعال این افراد مؤثر و در اصل و ماهیت آنان بی اثر است و همین افراد بدگوهر چنانچه در محیط مساعدی برای ارتکاب جرم قرار گیرند، حتماً مرتکب جرم خواهند شد. انریکو فری[۸۸] جامعهشناس ایتالیایی در سال ۱۸۸۱ اولین کتاب جامعهشناسی جنایی(کیفری)[۸۹] را نوشت و در سال ۱۸۸۵ رافائل گاروفالو[۹۰] قاضی ایتالیایی با نوشتن کتابی به نام جرمشناسی[۹۱]، علم جدیدی را پایهگذاری کرد(سلاحی، ۱۳۸۷: ۱۳). بعد از این تلاشها، بررسی جرم و بزهکاری به شکل علمیتر ادامه یافت و تحقیقات مدون و آثار برجستهای توسط اندیشمندان مختلف در این حوزه نوشته شد. مسئله بزهکاری در سرتاسر جوامع، همواره مورد توجه و دغدغه اصلی اندیشمندان حوزههای مختلف بوده است و آنها تلاش کرده‏اند که تبیین مطلوبی برای چرایی و چگونگی پیدایش بزهکاری ارائه دهند. از آنجایی که این پژوهش به دنبال تببین جامعهشناختی رفتارهای پرخطر میباشد، اشارهای کوتاه به نظریههای کلاسیک و اثباتگرایی بزهکاری میشود و به طور مفصل نظریههای جامعهشناختی مرتبط با موضوع مورد بحث و بررسی قرار میگیرند. همچنین از آنجا که متغیر مستقل اصلی این پژوهش، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی میباشد، نظریههای مرتبط با این مفهوم هم مورد توجه قرار میگیرد. ذکر این نکته ضروری است که برای رعایت امانت در استفاده از منابع، مفاهیم جرم، رفتار بزهکارانه، رفتار ضداجتماعی به کار برده شده است، اما همانطور که قبلاً در فصل اول اشاره شد، رفتارهای پرخطر به عنوان بخشی از رفتارهای انحرافی، مجرمانه، بزهکارانه و ضداجتماعی مدنظر قرار گرفته است و هرجا مفاهیم جرم، رفتار بزهکارانه یا رفتار ضداجتماعی استفاده شده، منظور رفتارهای پرخطر می باشد.

۳-۲- نظریههای مربوط به رفتارهای بزهکارانه

۳-۲-۱- دیدگاه جرمشناسی کلاسیک

در نگرش کلاسیک[۹۲]، انسانها موجوداتی خودخواه[۹۳] و منفعت طلب[۹۴] قلمداد می شوند. نظریهی کلاسیک، نگرشی اراده گرا[۹۵] را دربارهی طبیعت انسان اتخاذ کرده است که بر وجود اختیار در انسان و مفهوم گزینش فردی تأکید می کند. این رویکرد نظری، بزهکاری را عمدتاً به چشم انتخاب گزینه ای نادرست مینگرد که در چهرهی نقض قانون نمایان می شود. به بیان ساده، نظریهی کلاسیک مدعی است که افراد را باید مسئول اعمال خویش دانست. در این زمینه چنین استدلال می شود که هر شخص قابلیت تعقلی همسان با دیگران دارد. پس در صورتی که اقدام های لازم برای آشنا ساختن شهروندان با قانون و مجازات های مقرر شده در آن، صورت گرفته باشد، ارتکاب جرم و بزهکاری توسط فرد اساساً چیزی جز نوعی گزینش آزادانه از ناحیهی او نخواهد بود. بدین ترتیب، منشاً بزهکاری، پدیده ای نهفته در درون افرادی عاقل و اندیشمند محسوب می شود، با این تعبیر که جرم از خود فرد سرچشمه می گیرد؛ خواه آنکه (با سنجش پاداش ها و پیامدهای منفی احتمالی) تصمیمی حساب شده برای انجام خطا گرفته باشد، و خواه (بدون استفادهی درست و مناسب از قوهی تعقل خویش) درگیر کاری شود که ممکن است رفتاری غیرعقلانی به حساب آید(وایت و هینز[۹۶]، ۱۳۹۰).

نظریه پردازان کلاسیک، محافظت عملی از قرارداد اجتماعی را با به کار گرفتن مجازات[۹۷] ممکن میدانند. به نظر آنها، هدف از مجازات، بازداشتن افراد از نقض قانون است که در عمل، معنای تعرض به حقوق جسمی یا مالی دیگران را به خود می گیرد(مارش و همکاران، ۲۰۰۶: ۹۲). آنها همچنین مدعی اند که بازدارندگی را باید با به کار بستن مجموعه ای از ضمانت اجراها و کیفرهای متناسب با جرم های ارتکابی، در وهلهی اول در خصوص افراد(بازدارندگی خاص)؛ و سپس در خصوص همه اعضای جامعه(بازدارندگی عام) هدایت نمود. در عین حال، در نگاه آنان، مجازات بر اصل لذت – رنج[۹۸] استوار است که بر اساس آن، میزان محکومیت باید بیشتر از هر نوع لذتی باشد که ممکن است از ارتکاب جرم به دست آید(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۸۵-۸۶).

سزار بکاریا[۹۹] و جرمی بنتام[۱۰۰] از نظریه پردازان مطرح رویکرد کلاسیک هستند. بکاریا بر این باور بود که انسان ها خواهان به دست آوردن لذت و اجتناب از درد و ناراحتی هستند. جرایم زمانی اتفاق می افتند که لذت و پاداش ناشی از انجام اعمال غیرقانونی بیشتر از درد و رنج ناشی از مجازات باشد. برای اجتناب از وقوع جرم، مجازات باید کافی و متناسب باشد(نه کم و نه زیاد)، تا در لذت بردن و احساس خوشبختی کردن از ارتکاب جرم تعادل ایجاد نشود. قضیهی اصلی بکاریا این بود که برای این که مجازات مؤثر باشد، باید عمومی، درست، سریع، ضروری، قابل کاربرد در شرایط معین، هماهنگ با جرم و توسط قانون اجرا شود(سیگل[۱۰۱]، ۲۰۱۱: ۹). در نگاه بنتام، انسان ها موجوداتی واجد اختیار و برخوردار از قابلیت های همسان تعقل به حساب می آیند. از نظر وی، تمامی رفتارها را می توان رفتارهایی دانست که در طلب لذت یا پرهیز از رنج انجام می گیرد. او به ویژه کنش مجرمانه را بازتابی از این گرایش فراگیر یا اصل تعمیم یافتهی لذت – رنج محسوب می دارد. بدین ترتیب، او مدعی می شود که شالودهی اعمال قانون جزا، باید پای بند ساختن افراد به انجام عاقلانه ترین کارها باشد؛ آن هم با متوجه ساختن آنها به این واقعیت که نقض قانون، تقریباً به طور قطع، به تجربهی ضمانت اجراهای منفی می انجامد. به طور خلاصه، به نظر بنتام، مجازات باید فراهم آورندهی رنج و رنجی بیش از ارزش قانون شکنی باشد(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۸۹-۹۰).

۳-۲-۲- دیدگاه اثبات گرایی

رویکرد اثبات گرایی[۱۰۲] بر خلاف دیدگاه کلاسیک، بزهکاری و جرم را برحسب نیروها و عواملی تبیین میکنند که در محدودهی توان تصمیم گیری فرد نیست. بر همین اساس، رفتار بازتاب انواعی از اثرگذاری های خاص بر فرد به حساب می آید؛ خواه این اثرگذاری ها ماهیتی زیستی داشته باشد و خواه ماهیتی روانی یا اجتماعی. این رویکرد همچنین مدعی است که مجرمان با یکدیگر متفاوتند. بدین شکل که به وجود گونههایی از تفاوت های فردی میان مجرمان توجه می کند و یادآور می شود که این تفاوت ها را می توان در جای خود به نوعی سنجید و دستهبندی کرد. از این رو، کانون تحلیل اثبات گرایی به جای اینکه بر عمل مجرمانه متمرکز باشد، متوجه ماهیت و ویژگی های مجرم است. اثبات گرایان بر این باورند که می توان مجرمان را مطالعهی علمی نمود و عواملی که آنان را به بزهکاری سوق می دهد، تشخیص داد و دستهبندی کرد. در نهایت می توان مجرمان را درمان یا به گونه ای آنها را مهار نمود(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۱۰۹). رویکرد اثبات گرایی در قالب اثبات گرایی زیستی، روانی و جامعه شناختی پدیدهی بزهکاری و جرم را مورد تبیین قرار می دهد که در این بخش اثبات گرایی زیستی و روانی مورد بررسی قرار می گیرند و اثبات گرایی جامعه شناختی در بخش نظریه های جامعهشناختی آورده می شود.

۳-۲-۲-۱- اثبات گرایی زیستی

رویکرد اثبات گرایی زیستی[۱۰۳]، برای نخستین بار در آثار سزار لومبروزو معرفی شده است. وی کوشیده تا با تکیه بر تفاوت های نژادی و زیستی، وجه تمایزی میان گونه های متفاوت افراد بشر ارایه دهد و آنها را، براساس این تفاوت ها دسته بندی کند. به نظر لومبروزو، انسان مجرم زاده می شود، نه اینکه مجرم میشود. بدین ترتیب، ایدهی مجرم مادرزاد[۱۰۴] در سخن او، بیانگر این مضمون است که جرم را باید محصول چیزی دانست که اساس طبیعت فرد مجرم را تشکیل می دهد(مارش و همکاران، ۲۰۰۶: ۲۳).

چارلز گورینگ[۱۰۵] یکی دیگر از کسانی است که نتایج تحقیق خویش را در سال ۱۹۱۳ با عنوان محکوم انگلیسی[۱۰۶] منتشر ساخته است. این تحقیق، حدود ۳۰۰۰ نفر از مجرمان محکوم شده را به آزمون کشیده و یافته های آن حکایت از این دارد که افراد برخوردار از گرایش های مجرمانه، طبیعتاً دارای سطح هوشی پایین تر و قامتی کوتاه تر از دیگرانند. نکتهی شایان توجه در این خصوص، آن است که گورینگ برای سنجش میزان هوش، صرفاً با افراد صحبت نموده و سپس خود تعیین می کرد که آیا آنها باهوشند یا خیر(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۱۱۳-۱۱۴).

ویلیام شلدون[۱۰۷] نیز در دههی ۱۹۴۰ نظریه ای را ارایه داده که شالودهی آن را ساختمان بدن[۱۰۸](سنخهای بدنی) تشکیل می دهد و در صدد است تا وجود نوعی پیوند را میان گونه های متفاوت ساختار بدن و بزهکاری اثبات کند. گونه های متفاوت ساختار بدنی انسان از نظر شلدون، در سه مقولهی کلی دسته بندی شده است: اندومرف[۱۰۹](بدن شل و گرد)، مزومرف[۱۱۰](بدن عضلانی و قوی) و اکتومرف[۱۱۱](بدن لاغر و نحیف). وی مدعی بود که بیشترین احتمال مجرم شدن در میان افراد مزومرف وجود دارد(شومیکر، ۱۳۸۹).

یک نمونهی دیگر از تبیین های زیستی، یافته های پژوهش هایی است که به آزمون عوامل ژنتیک میپرداخت و شکل گیری نظریهی کروموزوم XYY را در پی داشت؛ نظریه ای که بزهکاری را با نوعی ساخت کجروانهی ژنتیک مرتبط می دانست. ضمیمهی کروموزومی[۱۱۲] بهنجار برای جنس مؤنث، XX و برای جنس مذکر، XY است. اما در این میان، نوعی ترکیب کروموزومی XYY کشف شده بود. محققان معتقد بودند که افراد برخوردار از این نوع ترکیب کروموزومی، استعداد بسیار بیشتری برای ارتکاب اعمال مجرمانه دارند و سبب این استعداد را ساختارهای نابهنجار قد و ذهن آن افراد می دانستند(احمدی، ۱۳۸۴: ۲۹).

در میان نمونه های معاصر، می توان به مواردی اشاره کرد که آثار مربوط به عوامل گوناگون زیر را در ایجاد رفتارهای مجرمانه به آزمون کشیده است:

الف) آثار ژنتیک[۱۱۳]: پژوهش های مرتبط به این دسته عوامل، به آزمون اثرهای وراثت بر رفتار مجرمانه میپردازد. در این میان، برخی پژوهش ها، خصیصه های ویژه ای مانند نارسایی ذهنی یا پرخاشگری را از جمله مواردی محسوب داشته که هم داده ای ژنتیک است و هم پیوندی تنگاتنگ با رفتار مجرمانه دارد. به علاوه، مقایسهی دوقلوهای همسان و ناهمسان و مطالعهی فرزندخوانده ها از دیگر شیوه هایی به شمار می آید که محقق را قادر به آزمون آثار میراث ژنتیک می سازد.

ب) آثار زیست شیمی[۱۱۴]: این نوع بررسی ها، تأثیر تفاوت های زیستی – شیمیایی را بر الگوهای رفتاری انسان ها می آزماید. در این زمینه، فعالیت های هورمونی، فرآیندهای سوخت و ساز در بدن[۱۱۵] و همچنین آثار سم ها بر آن از جمله مواردی است که بررسی های یاد شده، ارتباط آنها را با رفتارهای گوناگونی مانند پرخاشگری و گرایش های درونی و کلی افراد به ارتکاب جرم به آزمون می کشد(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۱۲۴).

بخش دیگری از این دست پژوهش ها، به آزمون متغیرهای روان-تنی[۱۱۶] پرداخته است؛ یعنی متغیرهایی که از میان آنها می توان به ضربان قلب، فشار خون، امواج مغری و سطح برانگیختگی و توجه در افراد اشاره کرد. یافته های این دست پژوهش ها نیز حاکی از آن است که فرآیندهای متفاوت کالبدی، پیامدهای خاص خود را در حوزهی نقل و انتقال های عصبی و همچنین ایجاد اختلال روانی در پی دارد.

ج) پژوهش های دستهی سوم، به بررسی برانگیزاننده های روان-دارویی[۱۱۷] – کوکائین، الکل و آمفتامین ها و مانند آن – می پردازد و آثار این داروها را بر رفتار و به ویژه بر رفتارهای مجرمانه و بزهکارانه بررسی میکند(همان: ۱۲۵).

سرانجام آنکه امروزه در شماری از این حوزه ها، زمینهی مطرح شدن انواعی از اصلاح کنندههای زیستی فراهم آمده که با هدف پیشگیری از وقوع رفتارهای بزهکارانه طراحی و تدوین میگردد. به کار گیری این اصلاح کننده ها نیز در دو صورت زیر ممکن است:

– اینکه صرفاً منشأ مشکل را از میان ببرند.

– اینکه در صورت وجود واکنش های پیچیده تر، از طریق به کار گیری ابزارهای درمانی مناسب، به تنظیم کارکردهای زیست-شیمی و کالبدی بدن بپردازند(همان: ۱۲۵).

۳-۲-۲-۲- اثبات گرایی روانی

اثبات گرایی روانی[۱۱۸] جهت گیری متفاوتی را در خصوص مجرمان و اعمال مجرمانه اتخاذ کرده است. بدین شکل که در آن، جرم و بزهکاری نتیجهی عوامل روانی به حساب می آید(مثلاً بیماری روانی). به عبارت دیگر، در این رویکرد، افراد مجرم می شوند، نه اینکه مجرم به دنیا میآیند. برهمین اساس، وظیفهی نظام جزایی نخست، فهم علل واقعی و زیربنایی بزهکاری و دوم، یافتن راهبردهای درمانی مناسب می باشد(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۱۱۵-۱۱۶).

به طور کلی، نظریه های روانشناختی کانون توجه خود را در تبیین رفتارهای مجرمانه بر فرآیندهای ذهن متمرکز نموده بود. این نظریه ها در قالب های زیر مطرح می شوند:

– برخی از این نظریه ها به محورهای مطرح شده در نظریهی روانکاوی[۱۱۹] پرداخته است؛ محورهایی مانند تحلیل خودآگاه و ناخودآگاه، و همچنین بررسی این نکته که چگونه دو فرآیند پایه ای هیجان و رشد بر رفتار تأثیر می گذارد(احمدی، ۱۳۸۴).

– برخی دیگر، خصیصه های شخصیت[۱۲۰] را مورد توجه قرار داده و به مواردی از جمله مطالعات انجام گرفته دربارهی پرخاشگری و انفعال و همچنین ساختار روانی شخصیت پرداخته است؛ البته در مواردی که ابعاد این ساختار با رفتار فرد ارتباط می یافت(مارش و همکاران، ۲۰۰۶).

– برخی نیز مسایل روانپزشکی را از نقطه نظر تجارب دوران کودکی بررسی کرده است. مواردی که از جملهی آنها می توان به تحلیلی اشاره کرد که پیامد محرومیت از نیازهای عمومی دوران کودکی را موجب شکل گیری الگوهای شخصیتی خاصی در دوره های آتی زندگی می داند(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۱۱۷).

۳-۲-۳- نظریههای زیستی – اجتماعی

صاحب نظران معاصر اثبات گرا به وجود نوعی ارتباط پویا میان دو دسته عوامل زیر اشاره میکنند: نخست، عوامل زیستی(یا پیش زمینه های ارثی)؛ و دوم، عوامل محیطی[۱۲۱](یا درون دادهای بیرونی که تعدیل کنندهی رفتار است). مسئله هم چیزی از نوع جمع شدن طبیعت و تربیت[۱۲۲] قلمداد می شود؛ نه اینکه در تولید گونه های خاص رفتار، یکی از آن دو را تنها عامل مؤثر و یا عامل مسلط به حساب آورند. بر همین اساس، اثبات گرایان معاصر، مفهوم بزهکاری را به گونه ای دیگر توصیف کرده و ابعاد آن را به شکلی تعریف میکنند که بیشتر با مضمون مشخص کردن افرادی تناسب می یابد که در خطر ارتکاب رفتارهایی خاص قرار دارند. آنها گروه هایی خاص از افراد را با این عنوان مورد توجه قرار می دهند که در آنها پیش زمینههای ارتکاب جرم بیش از دیگران مشاهده می شود. از نظر آنها، این ویژگی محصول اثرهای هر دو دسته عوامل زیستی و محیطی – اجتماعی می باشد(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۱۲۲-۱۲۳).

برخی از اندیشمندانی که به مطالعهی رفتار بزهکارانه و مجرمانه میپردازند، رویکردهای جامعهشناختی را با رویکردهای زیستشناختی ترکیب میکنند. یکی از منابع بسیار تأثیرگذار در این حوزه، زیستشناسی اجتماعی: یک ترکیب جدید[۱۲۳] میباشد که توسط ادوارد. او. ویلسون[۱۲۴] در سال ۱۹۷۵ نوشته شد. ویلسون یکی از اولین جرمشناسانی بود که رهایی از شیفتگی مرتبط با نظریه های جامعهشناختی و رفتاری رایج را با تأکید بر این که فرد یک ارگانیسم زیستی است که درون محیطهای اجتماعی عمل میکند، مطرح کرد. آثار نوشته شده به وسیلهی داوکینز[۱۲۵] در سال ۱۹۷۶(ژن خودخواه[۱۲۶]) و الیس[۱۲۷] در سال ۱۹۷۷(“نقصان و سقوط جامعهشناسی[۱۲۸]، ۱۹۷۵-۲۰۰۰”) رهایی از شیفتگی جرمشناختی مرتبط با تبیینهای جامعهشناختی محض و امیدواری تجدید شده برای رویکردهای زیستشناختی اصلاح شده را نشان داده است که تحت مفروضات ناقص تحقیقات زیستشناختی قبلی عمل نخواهد کرد(کروز، ۲۰۰۹: ۱۹۸).

پیشرفتهای علمی مهم از دههی ۱۹۵۰ تا اواسط دههی ۱۹۷۰ میلادی( به عنوان نمونه مطالعهی ژنتیک) همچنین به ظهور مجدد علاقه و ایجاد تمایل در تبیین رفتار با توجه به مبانی زیستی کمک نموده است. پیشرفتهای دیگر در اواسط دههی ۱۹۸۰ به دانشمندان اجازه داد تا به شکل جدیتر مغز را به عنوان یک عامل بالقوه در رفتار مجرمانه مورد بررسی قرار دهند(همان: ۱۹۸).

نظریههای زیستی – اجتماعی جدید تلاش میکنند تا باورهای مرتبط با شکلگیری و رشد جامعهشناختی رفتار(به عنوان نمونه یادگیری اجتماعی، شرطیسازی) را با رشد زیستشناختی فردی که رفتار را انجام میدهد، تلفیق کنند. در مقابل نظریههای زیستشناختی قبلی که بحث وراثت را دربارهی رفتار به کار میبرند، نظریههای زیستی – اجتماعی بیان میکنند که ممکن است زمینهی ژنتیکی برای رفتارهای خاصی وجود داشته باشد(همان: ۱۹۸).

مشهورترین گونهی تبیین های زیستی – اجتماعی[۱۲۹] تبیینی است که هانس آیزنک[۱۳۰] آن را مطرح کرده است. وی مدعی است که رفتار را می توان برحسب ترکیبی از تأثیرات روانی و محیطی تبیین کرد. به بیان دیگر، آیزنک بر این باور است که انسان ها نه مقهور خصیصه های زیستی خویشند و نه موجوداتی اند که اوضاع و احوال اجتماعی پیرامون، نتواند آنها را تحت تأثیر قرار دهد. بدین ترتیب به نظر آیزنک، رفتار و به ویژه رفتار بزهکارانه را می توان برحسب دو متغیر کلیدی زیر تبیین کرد:

الف) قابلیت های متفاوت شرطی شدن: این متغیر، بیانگر ابعادی است که میراث ژنتیک فرد می تواند توانایی شرطی شدن و یادگیری او را تحت تأثیر قرار دهد.

ب) کیفیت های متفاوت شرطی سازی: این متغیر نیز به نقش دو عنصر کارآمدی و اثربخشی خانواده در به کار گرفتن فنون مناسب شرطی سازی اشاره دارد. بدین معنا که محتوا و روش تربیت کودک، تأثیر خاص خود را بر رفتارهای آتی او برجای می نهد(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۱۲۱-۱۲۲). بنابراین، از نظر آیزنک، ترکیب عوامل زیستی و اجتماعی، تبیین کنندهی رفتارهای افراد و از جمله گرایش فرد به رفتارهای بزهکارانه میباشد.

۳-۲-۴- نظریههای جامعهشناختی

تبیینهای جامعهشناختی بزهکاری نسبت به حوزههای دیگر از کمیت و برجستگی بیشتری برخوردار است. انگیزه های بزهکاری و جرم به سادگی از عیوب، قصور، آزادی انتخاب افراد، خصلت های روانی و به طور کلی عوامل فردی(آنچنان که مورد نظر رویکردهای کلاسیک و اثبات گرایی است) ناشی نمی شود. یک تبیین کامل از رفتار بزهکارانه و مجرمانه باید فرهنگ اجتماعی محیطی را که مردم در آن زندگی می کنند، در نظر بگیرد.

دلایل زیادی برای مطالعهی جرم و بزهکاری از دید جامعه شناسی وجود دارد. اول اینکه، برخی از مناطق جغرافیایی نسبت به سایر مناطق برای وقوع تخلف و جرایم، مستعدتر هستند. محققان تلاش نمودند تا کشف کنند که چرا چنین نمونه هایی وجود دارند و چگونه می توان آنها را از بین برد. توصیف جرم و بزهکاری به عنوان یک پدیده انفرادی نمی تواند تأثیر این نمونه ها در میزان جرم را نشان دهد. دوم، جامعهشناسی دگرگونی های موجود در هنجارهای فرهنگی و تأثیر آن بر روی رفتارهای فردی و گروهی را دنبال می نماید. به عبارت دیگر، جامعهشناسی به دنبال شناسایی تغییرات اجتماعی و جوانب پویای رفتار بشریت است. تغییر ساختار یک جامعه دارای تأثیر بسیار زیادی در روابط درون گروهی و درون شخصیتی است. کاهش نفوذ خانواده با افزایش تأکید بر فردگرایی، استقلال و انزوا همراه شده است. یک خانوادهی تضعیف شده با جرم و بزهکاری مرتبط می شود. رشد سریع فنآوری و تأثیر آن در سیستم اجتماعی یکی دیگر از تغییرات مهم می باشد که می تواند میزان بزهکاری و جرم را تحت تأثیر قرار دهد. سوم اینکه، تأکید علم جامعه شناسی بر روی کنش متقابل درون گروهی می باشد. درک تعامل پویا میان افراد و مراکز مهم اجتماعی مانند خانوادههای شان، گروه همسالان، مدارس آنها، کارشان و غیره برای فهم دلایل جرم و بزهکاری مهم است. بنابراین، این نیروهای اجتماعی هستند که در رابطه با جرم و بزهکاری نقش پررنگی را ایفا می کنند و میبایست تأثیر این نیروهای اجتماعی مورد تحلیل قرار گیرد(سیگل، ۲۰۱۱).

کاربرد مفاهیم جامعه شناختی در رابطه با جرم و بزهکاری را می توان در آثار جامعهشناسان قرن نوزدهم مانند ال.ای.جی (آدولف) کتله[۱۳۱] و (دیوید) امیل دورکیم[۱۳۲] ردیابی کرد. کتله از داده ها و آمارهای اجتماعی برای انجام پژوهش های خود استفاده کرد و همراه با آندره میشل گوری[۱۳۳] فرانسوی، مدرسهی نقشه نگاری جرم شناسی[۱۳۴] را تأسیس کردند. وی یکی از اولین دانشمندان امور اجتماعی بود که در اوایل قرن نوزدهم از تکنیک های ریاضی برای بررسی تأثیر عوامل اجتماعی مانند فصل، آب و هوا، جنسیت و سن بر روی ارتکاب جرم استفاده کرد. نتایج پژوهش های وی حاکی از ارتباط بین عوامل اجتماعی و میزان جرم بود. به طور خاص، کتله دریافت که میزان جرم در فصل تابستان، در مناطق جنوبی، در میان جمعیتهای ناهمگن و در بین فقرا و بیسوادان بیشتر است. یافته های او که جرم مبنای اجتماعی دارد، چالش مستقیمی در مقابل جبرگرایی زیستی بوده است(سیگل، ۲۰۱۲: ۱۸۷-۱۸۸).

دورکیم به عنوان یکی از بنیان گذاران جامعه شناسی، جرم را پدیده ای بهنجار و ضروری برای جامعه تعریف می کند. در نگاه دورکیم، جرم بخشی از طبیعت انسان است، زیرا در هر شرایطی اعم از فقر و شکوفایی(رونق) وجود دارد. جرم یک پدیدهی عادی و بهنجار است زیرا تصور جامعه ای که در آن رفتارهای مجرمانه و بزهکارانه وجود نداشته باشد، غیرممکن است. دورکیم معتقد است اجتناب ناپذیری جرم، ریشه در تفاوت های(عدم تجانس) اجتماعی دارد. وی استدلال می کند که جرم حتی می تواند برای جامعه مفید و باعث سلامت آن شود. وجود جرم می تواند راهی برای تغییرات اجتماعی باشد و از این رو، ساختار اجتماعی از حالت جمود و انعطاف ناپذیری خارج خواهد شد. به علاوه، دورکیم استدلال می کند که جرم پدیده ای سودمند و باعث جلب توجه عموم به مشکلات جامعه می گردد(بیرن و مزراشمیت[۱۳۵]، ۲۰۱۱). در ادامه و در بخش نظریه های ساختار اجتماعی، نظریهی آنومی دورکیم به تفصیل مورد بحث قرار میگیرد.

با شکل گیری بخش جامعه شناسی در دانشگاه شیکاگو[۱۳۶] در نتیجهی تلاش های آلبیون اسمال[۱۳۷] در اوایل قرن بیستم، زمینه برای به وجود آمدن مکتب شیکاگو[۱۳۸] به واسطه تلاشها و پژوهشهای جامعهشناسان شهری مانند توماس[۱۳۹]، پارک[۱۴۰]، برگس[۱۴۱] و ویرث[۱۴۲] فراهم شد و از این زمان به بعد، مطالعهی نیروهای اجتماعی مؤثر بر رفتارهای مجرمانه و بزهکارانه به شکل دقیق و علمی مورد توجه واقع شد. به تدریج مطالعهی رفتارهای بزهکارانه به حوزه های دیگر جامعهشناسی سرایت کرد و نظریههایی مانند؛ آنومی مرتن[۱۴۳] (۱۹۳۸)؛ بیسازمانی اجتماعی شاو و مککی[۱۴۴] (۱۹۴۲)؛ همنشینی افتراقی ساترلند[۱۴۵] (۱۹۴۷)؛ پسران بزهکار کوهن[۱۴۶] (۱۹۵۵)؛ فرهنگ طبقه پایین میلر[۱۴۷] (۱۹۵۸)؛ فرصت افتراقی کلووارد و اوهلین[۱۴۸] (۱۹۶۰)؛ برچسبزنی بکر[۱۴۹] (۱۹۶۳)؛ فنون خنثیسازی ماتزا[۱۵۰] (۱۹۶۴)؛ کنترل اجتماعی هیرشی[۱۵۱] (۱۹۶۹) و خود-کنترلی گاتفریدسون[۱۵۲] و هیرشی(۱۹۹۰) به وجود آمد.

سیگل (۲۰۱۱؛۲۰۱۲) مسألهی رفتارهای بزهکارانه و پرخطر را از دیدگاههای مختلف مورد بررسی قرار داده است. هر یک از این دیدگاهها عوامل خاصی را برای بروز بزهکاری در نظر میگیرند. برخی از این نظریهها، جرم و رفتار بزهکارانه را بر مبنای ویژگیهای فردی تحلیل میکنند. در این نظریهها، جرم(رفتار بزهکارانه) یک انتخاب داوطلبانه و آزاد است که توسط خود فرد صورت گرفته و کارکرد نابهنجاری روانشناختی یا زیستشناختی شخصی یا هر دو میباشد. برخی دیگر جرم و رفتار بزهکارانه را از منظر جامعهشناسی و اقتصاد سیاسی بررسی میکنند. این نظریهها جرم را به عنوان کارکرد ساختار، فرآیند و تضادهای زندگی اجتماعی در نظر میگیرند. دستهی سوم نظریاتی هستند که تعدادی از مفاهیمی که رفتار مجرمانه(بزهکارانه) را ورای دورهی زندگی تبیین میکند، با هم ترکیب و تلفیق نمودهاند و به عنوان رویکردهای تکاملی جرم شناخته میشوند. در این پژوهش در رابطه با تبیین جامعه شناختی، با ارجاع به دیدگاه سیگل، نظریههای جامعهشناسی مانند ساختار اجتماعی[۱۵۳]، فرآیند اجتماعی[۱۵۴]، تضاد اجتماعی[۱۵۵] و نظریههای تکاملی(تلفیقی)[۱۵۶] را مورد بررسی قرار میدهیم. رویکردهای زیستی و روانی نیز قبلاً مورد بررسی قرار گرفته اند.

۳-۲-۴-۱- نظریههای ساختار اجتماعی

از دیدگاه ساختار اجتماعی، نیروهای اقتصادی و اجتماعی، ساکنان مناطق پایین اجتماعی را به انجام الگوهای رفتاری مجرمانه سوق میدهند. بینظمی اجتماعی در مناطق پایین شهری و فقیرنشین و باندهای نوجوانان که نظارتی بر آنها صورت نمیگیرد، از مهمترین مشکلات اجتماعی هستند. بسیاری از نظریهپردازان این رویکرد، بر رفتارهای نسبتاً خشن کودکان تأکید دارند. آنها بر این باورند که نیروهای اجتماعی، بیشتر بر افراد نوجوان تأثیر میگذارد و این تأثیر در سراسر زندگی ادامه دارد. ساختارگرایان بیان میکنند مردمی که در شرایط اجتماعی نامتعادل زندگی میکنند، تمایل به انجام رفتارهای مشابهی دارند و چون میزان جرم در مناطق پایین شهری نسبت به مناطق متوسط و بالا بیشتر است، باید بر رفتار تأثیر داشته باشد(سیگل، ۲۰۱۲: ۱۹۲).

نظریه های ساختار اجتماعی به رقابت با نظریه هایی می پردازند که علت جرم و بزهکاری را عدم تعادل روانی، ویژگی زیستی، بی احساسی به کنترل های اجتماعی، انتخاب فردی یا هر عامل فردی دیگری معرفی می کنند. بیشتر این نظریه ها بر رفتارهای بزهکارانهی جوانان متمرکز شده اند و اظهار می دارند که دلیل اولیه ی بزهکاری برخورد نیروهای اجتماعی با جوانان است که در سراسر زندگی آنان ادامه دارد. اگرچه تمامی متخلفان جوان به مجرمان بالغ تبدیل نمی شوند، با این وجود بسیاری از آن ها، آموزش های جنایی را به عنوان اعضاء گروههای جوان بزهکارانه آغاز می کنند(همان: ۱۹۲).

در رویکرد ساختار اجتماعی، سه شاخهی مستقل که در عین حال باهم همپوشانی دارند، وجود دارد: نظریهی بی سازمانی اجتماعی[۱۵۷]، نظریهی فشار[۱۵۸] و نظریهی انحراف فرهنگی[۱۵۹]. این نظریه ها دارای شاخه های فرعی تری هستند که در ادامه مورد بحث قرار می گیرند.

نظریه بی سازمانی اجتماعی بر شرایط محیطی تأکید می کند:

– محله های رو به زوال

– کنترل اجتماعی ناکافی

– گروه ها و دسته های بزهکار قانون شکن

– ارزش های اجتماعی متضاد

نظریه انحراف فرهنگی هر دو را ترکیب می کند:

– توسعه خرده فرهنگ ها در نتیجه بی سازمانی و فشار

– ارزشهای خرده فرهنگی در تضاد با ارزشهای مرسوم

بزهکاری

(رفتار پرخطر)

نظریه فشار بر تضاد بین اهداف و وسایل تأکید میکند:

– توزیع ناعادلانه ثروت و قدرت

– محرومیت و ناکامی

– روشهای جایگزین برای نیل به موفقیت

شکل ۳-۱- شاخه های نظریهی ساختار اجتماعی. منبع: (سیگل، ۲۰۱۲: ۱۹۳).

۳-۲-۴-۱-۱- نظریهی بیسازمانی اجتماعی

نظریهی بی سازمانی اجتماعی بر روی شرایط موجود در محیط های شهری که بر روی میزان ارتکاب جرم مؤثرند، تأکید می کند. یک منطقهی بی سازمان و فاقد نظم اجتماعی منطقه ای است که در آن نهادهای کنترل اجتماعی مانند خانواده، مراکز تجاری مدارس از هم پاشیده اند و نمی توانند وظایف عادی خود را انجام دهند. نشانه های بی سازمانی اجتماعی شامل میزان بالای بیکاری و ترک تحصیل، خانه های رو به زوال، سطوح پایین درآمد، و شمار بالای خانوادههای تک والدی می باشد. ساکنان این مناطق تضاد و ناامیدی را تجربه می کنند و در نتیجه رفتار ضداجتماعی در آن افزایش می یابد(سیگل، ۲۰۱۲: ۱۹۳). در ادامه، شاخه های نظریهی بی سازمانی اجتماعی بررسی می شوند.

۳-۲-۴-۱-۱-۱- نظریهی بوم شناختی رابرت ازرا پارک

جامعه شناسان مکتب شیکاگو در دو سطح کلان و خرد به بررسی مسائل شهری پرداختند. تحقیقات آنها هم شامل نظریه های کلان می باشد که نشان می دهد چگونه ارقام جرم و جنایت در میان اجتماعات گوناگون متفاوت است، همچنین نظریات سطح خرد را شامل میشود که به جریان های روان شناسی اجتماعی توجه دارد که زیربنای این جریان ها در سطح کلان هستند(شارع پور، ۱۳۸۷). آنها از آغاز قرن بیستم برخی از رفتارهای انحرافی مانند خودکشی، طلاق و فحشا را در شهر شیکاگو با هدف درک تأثیر عوامل جمعیت شناختی مانند سن، بعد خانوار، تراکم جمعیت و مهاجرت و عوامل بوم شناختی نظیر قومیت، نژاد و محل سکونت بر بی سازمانی اجتماعی مورد مطالعه قرار دادند.

جامعه شناسان مکتب شیکاگو این دیدگاه را مطرح کردند که جرم و شرایط بوم شناختی اجتماعی به هم مرتبط هستند. شرایط محله ای و نه آسیب شناسی فردی، مسیر ارتکاب جرم را شکل داده و تحت تأثیر قرار می دهد(سیگل، ۲۰۱۲: ۱۸۹).

در مکتب بوم شناختی شیکاگو، نظریهی بوم شناختی[۱۶۰] پارک با رویکرد جامعه شناسی شهری، بزهکاری جوانان را تبیین نموده و بر این پیش فرض استوار است که بزهکاری با برخی از ویژگی های شهرنشینی مانند زبان، قومیت، مهاجرت، حوزه های سکونت گاهی و تراکم جمعیت رابطه دارد. پارک معتقد بود که نواحی شهری از انگیزه ها و غرایز ساکنان ممانعت میکند و موجب انحرافات اجتماعی می شود(احمدی، ۱۳۸۴: ۵۵-۵۶).

وی خواستار بکارگیری روش های توصیف و مشاهدهی انسان شناختی در زندگی شهری شد. پارک به دنبال این بود که چگونه ساختار محله ای توسعه یافته است، چگونه فرآیند فقر شکل گرفته است، و چه سیاست های اجتماعی می توانست برای حل مشکلات شهری به کار گرفته شود. سپس پارک به همراه ارنست بورگس، بوم شناسی اجتماعی شهر را مطالعه کرده و دریافتند که برخی از محله ها در شرایط رفاه و وفور ثروت قرار دارند، در حالی که برخی دیگر از فقر و آشفتگی رنج می برند. فارغ از نژاد، مذهب یا قومیت، رفتار روزمرهی افرادی که در این مناطق زندگی می کردند، به وسیلهی فضای اجتماعی و بوم شناختی کنترل شده است(سیگل، ۲۰۱۲: ۱۸۸).

نتایج پژوهش هایی که به وسیلهی پارک و همکارانش انجام گرفت نشان داد که نیروهای اجتماعی فعال در مناطق شهری، موجب شکل گیری مناطق طبیعی جرم می شوند. این محلههای شهری سطح بالایی از فقر را دارا هستند که باعث می شود تا نهادهای مهم جامعه پذیری و کنترل مانند مدرسه و خانواده شروع به فروپاشی نمایند. در حالی که به شکل طبیعی این نهادهای اجتماعی می توانند کنترل اجتماعی لازم برای محدود کردن جوانان محله را به کار گیرند، تضعیف این نهادها بدین معنی است که محدودیت ها برای جوانان برداشته شده و آن ها می توانند وارد فعالیت های بزهکارانه و قانون شکنانه گردند. زمانی که میزان جرم افزایش یابد و ساکنان محله احساس ترس داشته باشند از اینکه در موقع شب بخواهند از خانهی خود بیرون روند، محله از نظر اجتماعی دچار فروپاشی و بی نظمی شده و نمی تواند بر روی ساکنان خود اعمال کنترل اجتماعی داشته باشد. در این وضعیت، دیگر همبستگی و انسجام محله ای برای حمایت از ساکنان محله در مقابل جرم، مصرف مواد و خشونت وجود ندارد. بنابراین، رفتار مجرمانه کارکرد ویژگی های فردی یا انتخاب نیست، بلکه در ارتباط نزدیک با شرایط محیطی است که دیگر قادر نیست برای ساکنان محله روابط انسانی مناسب و شایسته فراهم نماید(همان: ۱۸۸-۱۸۹).

۳-۲-۴-۱-۱-۲- نظریه مناطق متحدالمرکز کلیفورد شاو وهنری مک کی

نظریهی بی سازمانی اجتماعی مطرح شده توسط پارک به وسیله ی دو تن از شاگردان مکتب شیکاگو به نامهای کلیفورد شاو و هنری مک کی[۱۶۱] توسعه پیدا کرد. آنها توزیع جرم و بزهکاری در شهرهای آمریکایی را که بیشتر مبتنی بر مطالعات متعدد روی شهر شیکاگو بود بررسی و نتایج کار خود را به صورت تک نگاری هایی منتشر کردند(احمدی، ۱۳۸۴: ۵۷-۵۸).

شاو و مک کی قبل از تدوین کتاب مشهورشان تحت عنوان بزهکاری جوانان و نواحی شهری[۱۶۲] در سال ۱۹۴۲ به دو طریق در بسط جهت گیری پژوهشی مکتب شیکاگو سهم داشتند. نخست در بحث از بزهکاری در نواحی شهری آنها معتقد بودند که تخریب فیزیکی نواحی مرکزی شهر، در نهایت منجر به کاهش قابلیت و توان اجتماعی پلیس می شود. به عبارت دیگر بی سازمانی اجتماعی، علت افزایش بزهکاری جوانان است. ثانیاً شاو و مک کی بر اهمیت فهم و تفسیری که بزهکاران از اعمال و رفتارهای خویش دارند، تأکید می نمودند. آنها بر اهمیت شنیدن دلایل و توجیه بزهکاران، بویژه در رابطه با انجام اعمال بزهکارانه و نابهنجار، به عنوان راهی برای فهم جهان ذهنی بزهکاران تاکید می کردند(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۲۹).

شاو و مک کی با ارائه تحلیلی پیچیده و عمیق، تلاش نمودند تا روابط بین پویایی های رشد شهری، مسائل و مشکلات شهری و نرخ بزهکاری جوانان را مورد بررسی قرار دهند. آن ها معتقد بودند که مشکلات اجتماعی شهر شیکاگو به علت الگوهای کنترل نشده مهاجرت و ایجاد منطقه های طبیعی است که در این مناطق اهالی از فرهنگ کلی جامعه جدا افتاده اند. در واقع این مناطق از سایر نقاط شهر جدا افتاده، هنجارها، ارزش ها و الگوهای رفتاری دیگری در آنجا شکل گرفته است که با فرهنگ مسلط در دیگر مناطق در تضاد می باشد. در این مناطق گرایش های فرهنگی خاصی شکل گرفته، به طوری که افراد مرتباً در معرض یادگیری الگوهای موافق قانون شکنی هستند. بنابراین، در این مناطق جرم و جنایت بیشتر اتفاق می افتد. علت کجرفتاری و ارقام بالای آن در این مناطق بی سازمانی اجتماعی است. به این معنی که شیوهی بهنجار رفتار در همهی سطوح جامعه به یک شکل رشد و توسعه پیدا نکرده است(ممتاز، ۱۳۸۱: ۸۵-۸۷).

شاو و مک کی کانون عمده تجمع جوانان بزهکار را در نواحی خاصی از شیکاگو نشان دادند. نواحی مجاور و نزدیک با مرکز و ناحیه تجاری شهر، عمده ترین کانون تجمع بزهکاران بود. در حالی که، در سایر نواحی میزان بزهکاری به نسبت پراکنده تر بود. شاو و مک کی نقشه شهر شیکاگو را به ۱۴۰ واحد تقسیم نمودند. آنها سپس نرخ بزهکاری هر واحد را محاسبه نمودند. در محاسبات آنها، نرخ بزهکاری تعداد افراد بزهکار در هر واحد معین بود که بصورت درصد کلی از تعداد بزهکاران، نشان داده می شد(پیکوئرو و همکاران[۱۶۳]، ۲۰۱۵: ۴۵).

مناطق مرکزی و دارای بیشترین تمرکز یافتگی شهر نرخ بالاتری از جرایم را نشان میدادند. اما مناطق دورتر از مرکز شهر دارای میزان کمتری از جرایم بودند. بررسی داده ها به شکل تعجب آوری، الگوی پایداری از فعالیت مجرمانه در نواحی بوم شناختی گوناگون در یک دورهی ۶۰ ساله را نشان داد(شومیکر، ۱۳۸۹: ۱۳۵-۱۳۶).

بنابراین، نرخ بزهکاری از مرکز شهر به سمت حومه بطور منظم و قاعده مندی کاهش مییافت. بر مبنای این یافته پژوهشی این استدلال مطرح گردید که نرخ بزهکاری عملا با حرکت از مرکز شهر به حاشیه و حومه آن، کاهش می یابد. به اعتقاد شاو و مک کی، بزهکاری جوانان هنگامی که ساختارهای اجتماعی بهنجار و متعارف، جایگزین بی سازمانی اجتماعی گردد، کاهش می یابد(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۳۱).

به طور کلی، نتایج زیر از پژوهش های شاو و مک کی قابل استخراج است:

۱- میزان جرایم به عوامل اجتماعی تخریبی فعال در محله های شهری طبقهی پایین حساس است.

۲- عوامل محیطی بیشتر از تفاوت های فردی، منشأ ارتکاب جرم محسوب می شوند. نابهنجاری شخصی ارتباط کمتری با میزان جرایم دارد.

۳- میزان جرم صرف نظر از ترکیب نژادی یا قومی، شکل ثابتی در مناطق فقیرنشین دارد.

۴- عدم تجانس محله ای و از بین رفتن کنترل اجتماعی علل اولیهی رفتار مجرمانه هستند، ارزش ها و هنجارهای اجتماع و انسجام جامعه انتخاب های رفتاری فرد را تحت تأثیر قرار میدهد(سیگل، ۲۰۱۲: ۱۹۷).

توزیع نرخ بزهکاری در ۳۰ شهر آمریکا مانند فیلادلفیا، بوستون، ریچموند و ویرجینیا به این واقعیت اساسی دربارهی بزهکاری اشاره داشت که هرچه از مرکز شهرها به سوی حاشیهی شهرها می رویم، نرخهای رسمی بزهکاری کاهش مییابد(شومیکر، ۱۳۸۹: ۱۳۶).

فقر:

– تشکیل مناطق منزوی طبقه پایین

– فقدان فرصت های اجتماعی مرسوم

– تبعیض نژادی و قومی

بی سازمانی اجتماعی:

– فروپاشی نهادها و سازمانهای اجتماعی مانند مدرسه و خانواده

– فقدان کنترل احتماعی رسمی و غیررسمی

از بین رفتن ارزش های سنتی:

– شکل گیری گروه ها و دسته های جنایتکار قانون شکن

– ارزشهای انحرافی جایگزین ارزشها و هنجارهای مرسوم می شود

مناطق مجرمانه:

– محله تبدیل به منطقه ی مستعد جرم می شود

– وضعیت باثباتی از جرم ایجاد می شود

– فقدان حمایت و سرمایه گذاری خارجی

انتقال فرهنگی:

– بزرگسالان هنجارها(علایق کانونی) را به نسل جوان منتقل می کنند، فرهنگ باثبات طبقه پایین به وجود می آید.

حرفه های مجرمانه:

– بیشتر جوانان تخلف نکرده، ازدواج نموده و تشکیل خانواده می دهند، اما برخی مرتکب جرم می شوند.

حرفه های مجرمانه:

– بیشتر جوانان تخلف نکره، ازدواج نموده و تشکیل خانواده می دهند، اما برخی مرتکب جرم می شوند.

شکل ۳-۲- عناصر نظریهی بی سازمانی اجتماعی. منبع: (سیگل، ۲۰۱۲: ۱۹۶).

۳-۲-۴-۱-۱-۳- نظریهی فعالیتهای روزمره مارکوس فلسون و لاورنس کوهن

یکی دیگر از نظریه هایی که ارتباط بین مکان و شرایط زندگی و وقوع جرم را مورد توجه قرار میدهد، نظریهی فعالیت های روزمره[۱۶۴] میباشد که توسط مارکوس فلسون و لاورنس کوهن[۱۶۵] در سال ۱۹۷۹ مطرح شد(رحمت، ۱۳۸۸: ۱۱۳).

کوهن و فلسون نظریهی فعالیت های روزمره را در سطح کلان مطرح می کنند و آن را به عنوان چارچوبی برای درک دگرگونی ها در میزان قربانی شدن مجرمانه در نظر می گیرند. از نظر آن ها، انگیزه برای ارتکاب جرایم همیشگی است. در هر جامعه کسانی هستند که برای کسب منفعت، انتقام گیری، ارضای نیازهای خویش و انگیزه هایی از این قبیل، گرایش به قانونشکنی دارند. میزان وقوع جرم و قربانی شدن در ارتباط با سه متغیر مهم می باشد: نخست، در دسترس بودن اهداف مناسب(مانند خانه هایی که دارای اجناس مرغوب و گران قیمت هستند)؛ دوم، وجود یک مجرم با انگیزه(مانند شمار زیاد افراد بیکار)؛ و سوم، عدم حضور محافظ توانمند و شایسته(مانند پلیس، مالک خانه، دوستان و بستگان). اجتماع این عوامل، احتمال وقوع جرایم را افزایش می دهد(ازبنسن و همکاران[۱۶۶]، ۲۰۱۰: ۲۱).

کوهن و فلسون از نظریهی فعالیت های روزمره برای تبیین افزایش میزان جرایم بین سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ بهره جسته اند. آن ها همچنین این نکته را مورد توجه قرار داده اند که به علت افزایش شمار شاغلین زنان خانوار، تعداد سرپرست های بزرگ سال خانه(محافظان خانه) طی روز کاهش می یابد؛ در حالی که اگر مادران در خانه حضور نداشته باشند تا از فرزندان خود محافظت کنند، آن ها بدون نگهبان خواهند بود. مشابه همین وضعیت، با افزایش حاشیه نشینی و کاهش محله های سنتی، از شمار نگهبانان نام آشنایی مانند خانواده، همسایگان و دوستان کاسته می شود. بدین ترتیب، میزان سرقت کالاهای قابل حمل افزایش یافته و هدف ها و طعمه های مجرمان نیز افزایش خواهد یافت(سیگل، ۲۰۱۲: ۸۵).

نظریهی فعالیت های روزمره نیز بیش از آنکه نظریه ای درباره علل جرم باشد، نظریه ای درباره قربانیان جرایم است. این نظریه توجه اندکی به زمینه های جامعه‌شناسی و نحوه ارتباط جرم با عواملی همچون جنسیت، سن، نژاد و طبقه نموده است(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۰۱). این نظریه دارای کاربردهای عملی است، مانند استفاده از طراحی محیطی مناسب برای کاهش جرم در محله ها. همچنین بر روی جرایم خشن تأکید می کند و اینکه چگونه مجرمان خشن به وجود آمده اند(سیفرت[۱۶۷]، ۲۰۱۲: ۵۰).

شکل ۳-۳- نظریه فعالیت های روزمره: ارتباط بین عوامل سه گانه. منبع: (سیگل، ۲۰۱۲: ۸۴).

نقد: نظریه های بی سازمانی اجتماعی با تأکید بر بی سازمانی اجتماعی در شهرهای بزرگ، برخی از عوامل مؤثر بر رفتارهای انحرافی و پرخطر را شناسایی نموده اند. اما نقدهایی از بسیاری ابعاد بر این دیدگاه وارد شده است. یکی از انتقاداتی که مطرح می شود این است که برخلاف پژوهش های جامعه شناسان مکتب شیکاگو که بالاترین نرخ جرم و بزهکاری را در منطقه انتقالی شهر مشاهده نموده و بیان کرده اند که میزان جرم و بزهکاری از مرکز شهر به سمت پیرامون کاهش می یابد، این الگوی توزیع نرخ جرایم در بسیاری از کشورها تأیید نشده است. به علاوه، در این رویکرد جرایم افراد طبقات پایین جامعه که در مناطق محروم شهر زندگی می کنند مورد بررسی قرار گرفته و کمتر به جرایم طبقات متوسط و بالا توجه شده است. انتقاد دیگر مربوط به غفلت از عوامل فرهنگی در تحلیل و تبیین رفتار انحرافی و بزهکارانه می باشد.

۳-۲-۴-۱-۲- نظریهی فشار

دومین شاخه از نظریهی ساختار اجتماعی، نظریهی فشار است که در آن، جرم به عنوان کارکرد تضاد بین اهداف افراد و وسایلی که آنها می توانند به طور قانونی در جهت رسیدن به اهداف از آن استفاده کنند، قلمداد می شود. بیشتر افراد در ایالات متحده خواستار ثروت، دارایی های مادی، قدرت، پرستیژ و دیگر امکانات زندگی هستند. اگرچه این اهداف اجتماعی و اقتصادی در همهی قشرهای اقتصادی برای مردم مشترک هستند، نظریه پردازان فشار اظهار می کنند که دستیابی به این اهداف وابسته به طبقه ی افراد می باشد. افراد طبقهی پایین نمیتوانند از طریق شیوه های مرسوم به این اهداف دست پیدا کنند. در نتیجه، آنها احساس خشم، ناکامی و عصبانیت می کنند که به عنوان فشار شناخته می شود. شهروندان طبقهی پایین می توانند وضعیت خود را بپذیرند یا می توانند وسایل جایگزینی برای دستیابی به موفقیت مانند دزدی، خشونت یا قاچاق مواد مخدر انتخاب کنند(سیگل، ۲۰۱۲: ۱۹۳). نظریههای آنومی دورکیم، آنومی مرتن، فشار عمومی آگنیو و آنومی نهادی مسنر و روزنفلد به عنوان زیرمجموعه های نظریهی فشار مورد بررسی قرار می گیرند.

فقر:

– محرومیت نسبی

– احساس بی کفایتی

– قدرت ذهنی محصور

نگهداری قواعد و هنجارهای مرسوم و متعارف:

– علیرغم فلاکت و بدبختی، افراد به ارزش ها و قواعد فرهنگ مسلط طبقه متوسط وفادار باقی می مانند.

فشار:

– افرادی که خواهان دستیابی به موفقیت های مرسوم هستند اما فاقد ابزار و فرصت برای دستیابی به این موفقیت ها باشند، فشار و ناکامی را تجربه می کنند.

شکل گیری گروه ها و دسته های بزهکار:

– افراد گروه های قانون شکن به وجود می آورند تا روش های جایگزینی برای دستیابی به موفقیت جستجو نمایند.

جرم و بزهکاری:

– افراد برای دستیابی به موفقیت در اعمال ضداجتماعی درگیر می شوند تا بدین وسیله احساس فشار وارده بر خود را فرو بنشانند.

حرفه های مجرمانه:

– احساس فشار ممکن است پایدار باشد و حرفه های مجرمانه را تقویت کند.

شکل ۳-۴- عناصر اصلی نظریه فشار. منبع: (سیگل، ۲۰۱۲: ۲۰۵).

۳-۲-۴-۱-۲-۱- نظریهی آنومی امیل دورکیم

از نظر دورکیم[۱۶۸]، انحراف در برخی از عوامل اجتماعی، مانند تغییر سریع جامعه و منسجم نبودن افراد آن ریشه دارد. وی آشوب های اجتماعی اواخر قرن نوزدهم را ناشی از تغییر انسجام مکانیکی به ارگانیکی در اثر صنعتی شدن و شهرنشینی سریع می دانست. تغییر سریع جامعه باعث بی هنجاری[۱۶۹] شد، زیرا هنجارهای اجتماعی تضعیف می شوند یا از بین می روند یا تناقض ایجاد می کنند. دورکیم معتقد است با کاهش یکپارچگی اجتماعی، انحراف و جنایت افزایش می یابد. به نظر وی، انحراف بخش طبیعی و اجتناب ناپذیر همه ی جوامع است(کندال[۱۷۰]، ۱۳۹۳: ۲۹۱).

به منظور ارائه تعریفی از جرم، دورکیم در ابتدا نشان داد که هیچ عملی را نمی توان فی نفسه جرم دانست. او در کتاب تقسیم کار، مخرج مشترک همه جرایم را مجازاتهای اعمال شده میدانست. به عبارت دیگر، جرم و مجازات همواره با یکدیگر مرتبط میباشند. دورکیم با توجه به معیار مجازات، جرم[۱۷۱] را از تخلف[۱۷۲] متمایز نمود. علاوه بر تمایزات مفهومی بین جرم و تخلف، او ماهیت جرم را در جوامع مختلف مورد بررسی قرار داد. به زعم دورکیم، در جوامع سنتی (همبستگی مکانیکی) جرم عملی است که ضمن جریحه نمودن وجدان جمعی، با واکنش و محکومیت گسترده و عمومی جامعه همراه گردد. با این حال، دورکیم به تمایز ظریفی بین عمل مجرمانه و مجرم در جوامع سنتی اشاره میکند. به زعم او در جوامع سنتی علت جریحهدار شدن وجدان جمعی مجرم میباشد نه یک رفتار اجتماعی خاص. با توجه به این امر، او معتقد بود که در پژوهشهای جرمشناسی باید ماهیت مجازات و کارکردهای آن، مورد بررسی قرارگیرد. اساس جرمشناسی دورکیم برپایه ارتباط جرم و مجازات است. به اعتقاد او، تنها در صورتی میتوان به تعریف دقیقی از جرم دست یافت که در این تعریف ویژگیهای مجازات و رابطه آن با جرم مشخص گردد. به عبارت دیگر یک تعریف دقیق از جرم همواره دربردارنده تفسیری از ویژگیهای مجازات است(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۰۸).

دورکیم با رد باورهای عامیانهای که کارکرد مجازات را انتقام، بازدارندگی و اصلاح شخصیت مجرمان میدانستند، کارکرد حقیقی مجازات را حفظ و تقویت انسجام اجتماعی میداند. بنابراین در هر زمان که جرمی در جامعه اتفاق میافتد، این جرم سریعاً بواسطه قوانین جزایی محکوم میگردد و بدین طریق باورها و ارزشهای مشترک و مورد توافق در جامعه مجدداً از سوی جامعه مورد تأیید و حمایت قرار میگیرد. به اعتقاد دورکیم، وجود مجازات در جامعه بیشترین اثربخشی و کارکرد مثبت را برای افراد درستکار و همنوا دارد. زیرا این افراد با توجه به مجازات و موقعیت نازل مجرمان در جامعه نسبت به همنوایی با قانون و انجام اعمال اخلاقی و منطبق با عرف، متقاعد میگردند(همان: ۱۰۸).

براساس دیدگاه دورکیم، می توان پیش فرض های زیر را در تبیین جرم و بزهکاری بیان کرد:

۱- چون جرم و بزهکاری یک پدیدهی عادی است، بنابراین نمی توان برای آنها علل استثنایی و اتفاقی جستجو کرد.

۲- برای شناخت علل وقوع جرم و بزهکاری باید ساختار اقتصادی و اجتماعی جامعه را مطالعه کرد.

۳- چون جرم و بزهکاری پیامد بحران های اجتماعی و اقتصادی است، بنابراین رابطهی جرم و بزهکاری با ساختار اجتماعی و اقتصادی جامعه امری دایمی است.

۴- یک رفتار اجتماعی به این دلیل که جامعه را جریحه دار نموده و احساسات جمعی را آزرده می کند رفتار انحرافی محسوب می شود و مجازات ها به علت آن است که فشار احساسات جمعی را در حد لازم خود نگه دارند و آسیب ها و جراحاتی را که به احساسات جمعی وارد آمده درمان کنند.

۵- انسجام اجتماعی مبین ارتباط میان بخش های مختلف نظام اجتماعی و بیانگر حدودی است که فرد احساس می کند به نوعی با نظام اجتماعی رابطه داشته و به آن علاقه مند است؛ بنابراین، منحرفان با ارزش ها و هنجارهای جامعه بیگانه هستند(احمدی، ۱۳۸۴: ۴۶-۴۷).

۳-۲-۴-۱-۲-۲- نظریهی فشار رابرت مرتن

مرتن[۱۷۳] با اصلاح مفهوم بی هنجاری دورکیم، نظریهی فشار[۱۷۴] را مطرح کرد. وی تلاش نمود تا به تبیین این مسأله بپردازد که چرا و چگونه برخی از ساختارهای اجتماعی با اعمال فشار بر برخی از افراد جامعه آنان را وادار به عدم همنوایی و انجام رفتارهای نابهنجار میکند(پارکر و موون[۱۷۵]، ۲۰۱۵: ۸۵). مطابق با این نظریه، وقتی مردم با اهداف فرهنگی مواجه می شوند و به ابزارهای فرهنگی تأیید شده برای رسیدن به این اهداف دسترسی ندارند، تحت فشار قرار می گیرند. این اهداف ممکن است دارایی های مادی و پول باشد؛ ابزار تأیید شده می تواند تحصیلات و شغل باشد. برخی از مردم وقتی از راه قانونی نتوانند به این اهداف برسند، با ابزارهای انحرافی درصدد دستیابی به آنها برخواهند آمد(کندال، ۱۳۹۳: ۲۹۲).

البته مرتن تأکید می کند که واکنش همهی افراد نسبت به فشارهای اجتماعی به علت دسترسی نداشتن به فرصت های مشروع برای تحقق اهداف، مشابه نیست و همهی فرودستان برای دستیابی به اهداف مقبول اجتماعی دست به انحراف نمی زنند و هر کس به طریقی خود را با محیط سازگار می کند(صدیق سروستانی، ۱۳۹۰: ۴۴).

او پنج نوع واکنش را در ارتباط با فشارها و تنش های زندگی اجتماعی در ایالت متحده، شناسایی نمود که عبارت اند از: همنوایی[۱۷۶]، نوآوری[۱۷۷]، مناسک گرایی[۱۷۸]، کناره گیری[۱۷۹]، طغیان[۱۸۰]. قابل ذکر است که به جز همنوایی، چهار شیوهی دیگر، نابهنجار و انحرافی تلقی می شوند.

۱- همنوایی: رایج ترین واکنش از سوی افراد است. اگرچه، مرتن این موضوع را تبیین نکرد که چرا واکنش اکثریت اعضاء یک جامعه همنوایی است او فقط به ذکر این نکته پرداخت که بدون همنوایی، ثبات و پیوستگی اکثریت جامعه تداوم نمی یابد.

۲- نوآوری: از نظر مرتن، نوآوری وضعیتی است که بر اساس آن اهداف و ارزش های فرهنگی مطلوب و ناظر بر موفقیت، از سوی افراد جامعه پذیرفته می شود. با این حال، ساختارهای طبقاتی جامعه، متصلب و بسته می باشند. در چنین حالتی، افراد به نوعی انطباق نوآورانه و نابهنجار گرایش می یابند. نوآوری، رایج ترین واکنش نابهنجار و غیر طبیعی[۱۸۱] (بزهکارانه) در جرم‌شناسی است. که بر مبنای آن فرد کجرو از ابزارهای نامشروع برای دستیابی به اهداف مقبول و پذیرفته شده اجتماعی استفاده می کند. بسیاری از جرایم مالی و ملکی همانند (اختلاس، دزدی و سرقت) نمونه های بارزی از واکنش های نوآورانه می باشد. لذا این نوع واکنش نابهنجار، طیف وسیعی از بزهکاری اعم از جرایم یقه سفیدان، تا جرایم عمومی در میان اقشار پایین جامعه را شامل می شود. و عمدتا زمانی به وجود می آید که شکافی عمیق در جامعه بین اهداف و ابزار ایجاد گردد. علاوه بر این، به اعتقاد مرتن این نوع واکنش نوآورانه عمدتاً در میان افرادی که به طور نامناسبی اجتماعی گردیده اند، رایج می باشد.

۳- مناسک گرایی: مرتن، مناسک گرایی را جایگزینی برای نوآوری می داند. از نظر او، مناسکگرایی نوعی واکنش به فشارها و تنش های اجتماعی است که در قالب آن فرد ارزش های نهادی (ابزارها) را درونی ساخته و در سطحی گسترده با آن درگیر می شود. در حالی که اهداف فرهنگی و هنجارهای مرتبط با آن را انکار می کند. در قالب مناسب گرایی فرد نسبت به اهداف فرهنگی و مطلوب یک جامعه همانند (موفقیت مالی، تحرک اجتماعی سریع و آنچه که موجب رضایت فردی است) بی توجه است. این نوع واکنش عمدتاً در میان اعضاء طبقه متوسط رو به پایین مشاهده می شود. زیرا اعضاء این طبقات پیوسته از سوی والدین در جهت وفاداری و تبعیت از هنجارهای اجتماعی تحت فشار قرار دارند.

۴- کناره گیری: کناره گیری نوعی واکنش (یا انطباق نامناسب[۱۸۲]) است که در قالب آن افراد نه به ارزش های فرهنگی تقیدی دارند و نه با ابزارهای نهادی و هنجاری همنوایی می کنند. این شکل از انطباق عمدتا در میان افرادی که به دفعات در دستیابی به هدف دچار شکست شده یا قابلیت لازم جهت کسب اهداف مورد نظر جامعه را ندارند، ایجاد می شود. پیامد این امر، نفی و انکار اهداف و ابزارهای نهادی است. کسانی که در چنین وضعیتی قرار دارند، به معنی واقعی از خود بیگانه اند. زیرا، این افراد برغم حضوردر جامعه نسبت به اهداف و ارزش های آن تعهدی ندارند. این گروه از افراد شامل، بیمارانی روانی، ولگردها ، بی خانمان ها، مطرودین اجتماعی، الکلی های مزمن و معتادین می باشند. ویژگی این نوع از واکنش انطباقی، شخصی بودن و در انزوا بودن آن است. لذا، آن را نمی توان واکنشی عام و عمومی دانست.

۵- طغیان: این وضعیت نشانگر بیگانگی از ابزارها و ارزش ها و اهداف مشروع است. در مقابل با عقب نشینی که عملی فردی است، طغیان اساسا عملی جمعی است. واکنش طغیانی (آشوب) زمانی شکل می گیرد که افراد اهداف فرهنگی یک جامعه و ابزارهای دستیابی به آنها را خودمدارانه، اسطوره ای و خیالی ارزیابی کنند.در چنین حالتی، تعهد و وفاداری افراد نسبت به ارزشها و ابزارهای موجود جامعه کاهش می یابد. درنتیجه،اهداف و ارزش های جامعه با بحران مشروعیت مواجه می گردد. این امر، موجب شکل‌گیری اسطوره ها و آرمان های جدیدی در جامعه می شود که دارای دو کارکرد عمده است. نخست آنکه،اسطوره های جدید جامعه، باید بتوانند عمده ترین دلایل و منابع شکست و ناکامی جامعه را در سطح کلان، شناسایی و مورد بررسی قرار دهند. ثانیاً، اسطوره های جدید باید به بنیان های جامعه ، روابط اجتماعی، لیاقت و شایستگی فردی توجه نماید و بتواند ترکیب دقیقی از این شاخص ها و مؤلفه ها را شناسایی و ارائه نماید(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۱۵-۱۱۷).

جدول ۱-۳- سنخ شناسی شیوه های سازگاری فردی

شیوه های انطباق اهداف فرهنگی ابزارهای نهادی
همنوایی + +
نوآوری +
مناسک گرایی +
کناره گیری
طغیان +

+

منبع: (مرتن، ۱۹۶۹: ۲۶۳ به نقل از؛ بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۱۶).

نکته: علامت مثبت یعنی پذیرش و قبول، علامت منفی یعنی رد، علامت مثبت و منفی در کنار هم یعنی رد ارزش های موجود و جایگزین کردن ارزش های جدید(مقوله ی طغیان).

یکی از امتیازات نظریهی مرتن این است که او مفهوم آنومی دورکیم را نه فقط در تبیین خودکشی به عنوان یک نوع انحراف اجتماعی استفاده کرد، بلکه این مفهوم را در مورد انواع جرم و بزهکاری به کار برد. در حالی که دورکیم در نظریهی آنومی صرفاً به عوامل اجتماعی توجه نموده است، برخی بر این باور هستند که تفسیر مرتن در مورد آنومی نظریه ای دو عاملی است که هم بر برانگیزنده های فردی و هم بر ساختار اجتماعی تأکید نموده است. در ارتباط با الگوی کنش متقابل، مرتن موضوع محرومیت نسبی[۱۸۳] را مطرح می کند که به مقایسهی آنچه موقعیت اجتماعی فرد را به ارتباطات وی با دیگران که در برخی از جنبه ها مشابه او هستند مرتبط می سازد برمی گردد. براساس منطق محرومیت نسبی، فقرا یا کسانی که در طبقهی پایین قرار دارند، نباید با آنان که در شرایط زندگی طبقات متوسط یا بالاتر قرار دارند مقایسه شوند. فقرا و دیگر طبقات اجتماعی باید خود را با کسانی که با آنها سروکار دارند یا معاشر آنها هستند مقایسه کنند. شدت و گستردگی محرومیت نسبی در جامعه، زمینهی شکل گیری آنومی و به تبع آن شیوع انحرافات اجتماعی است. مرتن احساس جدا شدن فرد از گروه را آنومی ساده نامیده است و با یک نگرش سیستمی، عدم ادغام نظام های ارزشی در یکدیگر را آنومی شدید می نامد(احمدی، ۱۳۸۴: ۵۲-۵۳).

۳-۲-۴-۱-۲-۳- نظریهی فشار عمومی رابرت آگنیو

نظریهی فشار عمومی بیان می کند که فشارها یا محرک های تنش زای خاصی احتمال وقوع جرم را افزایش می دهند. نمونه هایی از این منابع فشار شامل ناتوانی در دستیابی به موفقیت مالی، انضباط سخت والدین، همسالان بزهکار و تبعیض می باشد. این فشارها منجر به شکلگیری عواطف منفی مانند خشم و ناکامی می شود که فشاری را برای کنش صحیح ایجاد میکند، و جرم یک واکنش یا پاسخ ممکن به این فشارها می باشد. در واقع، جرم شیوه ای برای کاهش یا فرار از این فشارها می باشد. برای مثال، افرادی که ممکن است دزدی کنند، برای این است که از دست والدین بدرفتار خود فرار کنند(آگنیو[۱۸۴]، ۲۰۱۵: ۱۸۴).

محیط اجتماعی نقش مهمی در نظریهی فشار عمومی ایفا می کند. این وضعیت هم در سطح کنش های فردی و چهره به چهره و هم در سطح محیط اجتماعی وسیعتر اتفاق می افتد. در سطح کنش های فردی، در معرض فشار بودن عمدتاً کارکرد این مسأله می باشد که چگونه افراد با دیگران مانند والدین، همسالان، معلمان، همکاران و همسایگان رفتار می کنند. چنین رفتاری تحت تأثیر شدید گروه های بزرگتر و اجتماعاتی است که افراد به آنها تعلق دارند، همانطور که از موقعیت اجتماعی افراد در این گروه ها نیز تأثیر می پذیرد. بعلاوه، طبقهی اجتماعی، جنسیت، نژاد/قومیت و سن نیز بر این رفتار تأثیرگذار است(همان: ۱۸۴-۱۸۵).

بنابراین، در مقایسه با نظریه فشار کلاسیک، نظریهی فشار عمومی در ماهیت خود بیشتر روانشناختی اجتماعی است و بر روی محیط بی واسطه به ویژه خانواده، همسالان، مدرسه و محیط های کاری تمرکز میکند. همچنین محیط اجتماعی وسیعتر و بزرگتر مانند اجتماعات، جوامع، جنسیت، نژاد/قومیت، سن و پایگاه اقتصادی را در نظر می گیرد. این محیط ها ایجاد فشار، در معرض فشار بودن و واکنش به آن را تحت تأثیر قرار می دهند. یک نفر ممکن است در یک خانوادهی فقیر به دنیا بیاید، دیگری در یک خانواده مرفه و ثروتمند. فرد اولی احتمال بیشتری دارد که فشارهای بیشتری را تجربه کند و به شکل مجرمانه و بزهکارانه با آنها مقابله نماید(همان: ۱۸۵).

آگنیو به چهار منبع فشار اشاره می کند:

نخست، فشاری که ناشی از ناتوانی و شکست در دستیابی به اهداف مثبت و ارزشمند اجتماعی[۱۸۵] است. این ناتوانی به طرق متفاوتی ممکن می گردد که عبارتند از: شکاف بین آرمانها و اهداف با دستاوردهای عملی، شکاف بین توقعات و انتظارات با دستاوردهای عملی و در نهایت، شکاف بین نتایج و پیامدهای منصافانه و مطلوب با نتایج عملی، به عنوان مثال نوجوانان هنگامی که موقعیت و جایگاه خود را در زندگی اجتماعی ناعادلانه و نامطلوب ارزیابی کنند، فشار را تجربه می کنند.

دوم، فشار می تواند به دلیل از دست دادن اهداف و محرک های مثبت و ارزشمند[۱۸۶] در فرد ایجاد گردد. به عنوان مثال، از دست دادن دوست پسر یا دوست دختر در یک رابطه عاشقانه، بیماری شدید یا مرگ یکی از عزیزان، جدایی والدین. به اعتقاد آگنیو، چنین حوادث و رویدادهایی می تواند زمینه ساز بزهکاری در افراد گردند.

سوم، این فشارها ناشی از تجربیات و محرک های منفی[۱۸۷] گذشته و رویدادهای استرس زای زندگی است. همانند کودک آزاری، بی توجهی به قربانیان جرم، راوابط منفی فرد با والدین و گروه همسالان(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۱۸-۱۱۹).

چهارم، فشار ناشی از فاصلهی بین انتظارات و دستاوردها[۱۸۸]: زمانی که افراد خود را با همسالان شان که وضعیت مالی و اجتماعی بهتری دارند(مانند داشتن پول بیشتر یا تحصیلات بالاتر)، مقایسه می کنند، فشار را تجربه می کنند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۰۸). هر کدام از این رویدادها می تواند منجر به ظهور عواطف منفی در افراد، همانند ترس، عصبانیت و پرخاشگری گردد.

تأکید نظریهی فشار عمومی بر محیط اجتماعی، به این معنی نیست که عوامل زیستی و روانی نقش کمرنگی در نظریهی فشار عمومی دارند. برای تبیین جرم بایستی عوامل اجتماعی، روانی و زیستی در کنار هم به کار گرفته می شوند. بنابراین، احتمال وقوع جرم زمانی بیشتر است که افراد دارای خصوصیات روانی-زیستی خاصی در محیط هایی که فشار وجود دارد، قرار بگیرند(آگنیو، ۲۰۱۵: ۱۸۶).

منابع فشار

حالت های منفی:

-خشم

– ناکامی

– نومیدی

– افسردگی

– ترس

ناتوانی در دستیابی به اهداف

رفتار بزهکارانه:

-مصرف مواد

-بزهکاری

-خشونت

-ترک تحصیل

از دست دادن محرک های مثبت

وجود محرک های منفی

فاصله بین انتظارات و دستاوردها

شکل ۳-۵- عناصر نظریهی فشار عمومی. منبع: (سیگل، ۲۰۱۲: ۲۰۸).

۳-۲-۴-۱-۲-۴- نظریهی آنومی نهادی استیون مسنر و ریچارد روزنفلد

مسنر و روزنفلد[۱۸۹] در کتاب جرم و رویای آمریکایی[۱۹۰](۲۰۰۷)، رویکرد دیگری را در رابطه با نظریهی فشار مطرح کردند. آن ها در قالب نگاه سطح کلان به آنومی، رفتار ضد اجتماعی را به عنوان کارکرد تأثیرات فرهنگی و نهادی در جامعهی آمریکا ملاحظه نمودند و نظریه ای را با عنوان نظریهی آنومی نهادی[۱۹۱] مطرح کردند. مسنر و روزنفلد با این دیدگاه مرتن موافق بودند که هدف موفق در فرهنگ آمریکایی نافذ و فراگیرنده است. آن ها از این مسأله با عنوان رؤیای آمریکایی[۱۹۲] نام بردند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۰۷). رویای آمریکایی جامعه ای را تصور می کند که در آن همه اعضاء جامعه بر مبنای رقابت آزاد بدنبال دستیابی به موفقیت های مادی بعنوان یگانه هدف مقبول اجتماعی می باشند. لذا رویای آمریکایی شامل ارزشها و عناصر فرهنگی خاصی همانند دستاورد های شخصی، فردگرایی[۱۹۳]، عام گرایی[۱۹۴] و تجلیل و احترام به موفقیتهای مادی است(کلینارد و مییر[۱۹۵]، ۲۰۱۱: ۷۸). به اعتقاد مسنر و روزنفلد، برغم تفاوت های نژادی و جنسیتی گسترده در جامعهی آمریکا، به نظر می رسد که اکثریت عمده شهروندان بر روی ارزشهای رویای آمریکایی توافق دارند. به زعم آنها، جامعه ایالت متحده قادر به تحقق رویای آمریکایی در میان بخش عمدهای از شهروندانش نمی باشد. زیرا نهادهای اقتصاد سرمایه داری در جامعه ایالت متحده بیش از دیگر جوامع توسعه یافته، بر نهادهای فرهنگی و جامعه سلطه دارند(پارکر و موون، ۲۰۱۵: ۸۵).

تسلط نهادهای اقتصادی در تعادل نهادی قدرت[۱۹۶] به سه طریق صورت می گیرد:

نخست، بی ارزش شدن کارکرد های غیر اقتصادی: این وضیعت زمانی روی می دهد که دیگر آموزش و علم آموزی فی نفسه غایت و هدف نیست. بلکه از آن بعنوان ابزاری جهت کارایی و دستیابی به موقعیت های مناسب شغلی استفاده می شود.

دوم، نوع دیگر عدم تعادل نهادی زمانی ایجاد می شود که غالب نهاد ها جهت هماهنگی و انطباق با نیاز های اقتصادی تحت فشار قرار می گیرند. بعنوان مثال، در حالی که برخی از جوامع همانند ژاپن و تعدادی از کشور های اروپای غربی عمیقا به زندگی خانوادگی متعهد و وفادارند در ایالات متحده خانواده تحت سیطره اقتصاد بازار و نوسانات ناشی از آن قرار دارد. درنتیجه، نهادهایی همچون مدرسه و دولت شدیداً به حمایت های مالی بخش خصوصی وابسته هستند.

سوم، عدم تعادل نهادی می تواند ناشی از نفوذ هنجار های اقتصادی به درون دیگر حوزههای نهادی باشد. تحت چنین شرایطی زوجین در خانواده بعنوان شریک در کنار یکدیگر زندگی میکنند. در این حالت مدیریت خانواده و تقسیم کار در آن می تواند عامل تضاد در میان زوجین باشد(مسنر و روزنفلد، ۲۰۰۷: ۸۳؛ به نقل از، بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۲۰-۱۲۱).

مسنر و روزنفلد استدلال نمودند که فرهنگ و ساختار نهادی ایالات متحده – به عبارت دیگر سازمان اجتماعی آن – مستقیما موجب افزایش سطح جرم هستند(شکل ۳-۶-). فشارهای آنومیک در جامعه ایالت متحده در غیاب اثر بخشی نهادهای غیر اقتصادی کنترل اجتماعی، همانند مدرسه و خانواده مشوق جرم هستند. بدلیل قدرت و سیطره بلامنازع ارزشهای اقتصادی سرمایه داری، بسیاری از پیام ها و معانی ارزشمند اجتماعی نهاد های غیر اقتصادی، بی ارزش می گردد. در نهایت، از آنجا که ارزش های موجود اقتصاد سرمایه داری قادر به ایجاد جامعه ای رقابتی نمی باشد، وجود آن در یک جامعه می تواند زمینه ساز جرم شود. زیرا این ارزش ها، موجب تشدید آنومی در جامعه می شود. بر طبق نظر مسنر و روزنفلد، گسترش آنومی و عمومیت یافتن آن در جامعه ایالت متحده، عامل عمده ای در جهت تبیین نرخ بالای جرم و تجاوز و همچنین جرایم یقه سفیدان میباشد(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۲۱).

فرهنگ

ساختار اجتماعی

رؤیای آمریکایی

آنومی فشار برای موفقیت مادی

سلطه اقتصاد در تعادل نهادی قدرت

کنترل های نهادی ضعیف

رفتار اجتماعی

سطوح بالای جرم

شکل ۳-۶- مدل تحلیلی ارتباط بین سازمان اجتماعی کلان و جرم؛

منبع: (مسنر و روزنفلد، ۸۵:۲۰۰۷ به نقل از؛ بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۲۱).

نقد: تحلیل های مبتنی بر نظریه های فشار در تبیین بزهکاری و رفتارهای پرخطر نقطه شروع خوبی است، اما از ضعف هایی نیز برخوردارند. برای نمونه، دورکیم در تبیین رفتار انحرافی عوامل فرهنگی مانند قومیت را در نظر نگرفته است، در حالی که عوامل فرهنگی می تواند تأثیر بسیار زیادی بر رفتار بزهکارانه داشته باشد. مرتون بیشتر رفتار بزهکارانهی گروه های فقیر و محروم جامعه را بررسی نموده، در حالی که گروه های ثروتمند و متعلق به طبقات متوسط و بالا نیز مرتکب بزهکاری و رفتار پرخطر می شوند. این نظریه ها، همچنین آرزوهای طبقات فرودست و فرادست جامعه را یکسان فرض می کنند. در نهایت، این نظریه ها نقش نظام کنترل اجتماعی را نادیده می گیرند.

۳-۲-۴-۱-۳- نظریهی انحراف فرهنگی

نظریهی انحراف فرهنگی، سومین شاخه از نظریه های ساختاری است که عناصری را از هر دو نظریهی بیسازمانی اجتماعی و فشار باهم ترکیب می کند. مطابق با این نظریه، به دلیل فشار و انزوای اجتماعی، فرهنگ خاص طبقهی پایین در محله های بی سازمان و از هم گسیخته به وجود می آید. این خرده فرهنگ های مستقل[۱۹۷] مجموعه ی مشخصی از ارزش ها و باورها را دربر می گیرد که در تضاد با هنجارهای اجتماعی مرسوم و متعارف هستند. رفتار مجرمانه بیانگر همنوایی با ارزش ها و سنت های خرده فرهنگی طبقهی پایین و نه به عنوان طغیان علیه جامعه می باشد. ارزش های خرده فرهنگی در فرآیندی که انتقال فرهنگی[۱۹۸] نامیده می شود، از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود(سیگل، ۲۰۱۲: ۱۹۳). نظریه های هنجارهای رفتاری سلین، خرده فرهنگ بزهکارانه کوهن، فرهنگ طبقهی پایین میلر، فرصت افتراقی کلووارد و اهلین و کد(رمز) خیابان اندرسون در ادامه مورد بحث و بررسی قرار می گیرند.

فقر:

– فقدان فرصت

– آنومی

جامعه پذیری:

– جوانان طبقه پایین به شکلی جامعه پذیر می شوند که برای اهداف و ایده های طبقه متوسط ارزش قایل شوند. اما، محیط زندگی شان مانع دستیابی به موفقیت ها در آینده می گردد.

خرده فرهنگ:

– فرصت های بلوک شده(مسدود)، باعث شکل گیری گروه هایی با سبک های زندگی و ارزش های متفاوت می شود.

ارزش های انحرافی:

– خرده فرهنگ جدید ارزش هایی را ایجاد و حفظ می کند که توسط فرهنگ بهنجار، انحرافی و نابهنجار قلمداد می شوند.

جرم و بزهکاری:

– اطاعت از ارزش های خرده فرهنگی، جوانان را در رفتارهای مجرمانه مانند مصرف مواد و خشونت درگیر می کند.

حرفه های مجرمانه:

– برخی از اعضای گروه بزهکار، می توانند موقعیت خود را به شکل حرفه ی مجرمانه در بیاورند، بقیه مصرف کننده ی مواد یا مرتکب اعمال خشونت آمیز می شوند.

شکل ۳-۷- عناصر نظریه انحراف فرهنگی. منبع: (سیگل، ۲۰۱۲: ۲۱۴).

۳-۲-۴-۱-۳-۱- نظریهی هنجارهای رفتاری تورستن سلین

این مفهوم که طبقهی پایین در واکنش به فشار، فرهنگ خاصی را به وجود می آورد، به کار کلاسیک تورستن سلین[۱۹۹] در سال ۱۹۳۸ با عنوان تضاد فرهنگی و جرم[۲۰۰] برمی گردد. وی در این اثر تلاش نمود تا ارتباط بین سازگاری فرهنگی و مجرمیت را نشان دهد(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۱۳).

سلین بر این باور است که جرم نتیجهی برخورد فرهنگها و ناشی از تعارض موجود بین آنها است؛ یعنی تضاد موجود بین قوانین یک کشور و هنجارهای رفتاری[۲۰۱] خاص یک گروه قومی یا نژادی. هنگامی که تعارض فرهنگها به وجود میآید، اطاعت از هنجارهای خردهفرهنگی میتوانند به عنوان عملکرد مجرمانه خود را نشان دهند. این نوع از تعارضها، فرهنگهای موازی را به وجود میآورند که باعث ایجاد دو گروه از هنجارهای متناقض و مغایر هم میشوند. آشفتگی و تشویش آنان میتواند افراد را وادار کند که دست به ارتکاب جرایم بزنند(کسن[۲۰۲]، ۱۳۸۵: ۹۴-۹۵).

موضوع اصلی این واقعیت است که اغلب ما متعلق به چندین گروه اجتماعی هستیم. در یک جامعهی پیچیده، تعداد گروه هایی که افراد به آنها تعلق دارند – خانوادگی، همسالان، شغلی و مذهبی – فراوان است. تضاد هنجارها زمانی است که قواعد واگرای رفتار کم و بیش موقعیت خاص زندگی را مدیریت و هدایت می کنند که در آن شخص خود را می یابد. مطابق با دیدگاه سلین، تضاد فرهنگی زمانی رخ می دهد که قواعد بیان شده در قانون جنایی با هنجارهای رفتاری یک گروه خاص برخورد پیدا می کنند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۱۳).

سلین کمتر در پی اثبات نظریهی خود است زیرا او تنها به ارایهی مثالهایی اکتفا میکند که تضاد موجود بین قوانین و هنجارهای رایج در درون گروههای خاص را نشان میدهند. وی قانون ممنوعیت مصرف مشروبات الکلی در ایالات متحدهی آمریکا را یادآوری میکند که در دههی ۱۹۲۰ اجرا میشد و مغایر با خواستهی تعداد بیشماری از آمریکاییها بود. وی همچنین به مشروعیت شرطبندی، وجود برخی باورها در میان اقلیتهای قومی و نژادی که عنوان میکردند تعرض به آبرو بایستی با خون پاک شود و یا خون با خون شسته میشود و اینکه فرد زناکار بایستی به مجازات مرگ محکوم شود و خرید و فروش کالاهای مسروقه در بین برخی از خانوادههای فقیر اشاره میکند(کسن: ۱۳۸۵: ۹۵).

۳-۲-۴-۱-۳-۲- نظریهی خرده فرهنگ بزهکارانه آلبرت کوهن

کوهن[۲۰۳] در کتاب خود تحت عنوان پسران بزهکار[۲۰۴] (۱۹۵۵)، نظریهی خرده فرهنگی را با تفکیک نمودن رفتار انحرافی جوانان از انحرافات اجتماعی بزرگسالان و تأکید بر بزهکاری پسران طبقات پایین تدوین کرد. کوهن در پاسخ به این سؤال که چرا خرده فرهنگ بزهکارانه وجود دارد و به جوانان منتقل می شود؟ نظریهای کلی درباره چگونگی پیدایش خرده فرهنگ بزهکار ارائه می دهد(احمدی، ۱۳۸۴: ۷۲). نظریهی خرده فرهنگی به طور کلی استدلال می کند که رفتار بزهکارانه ریشه در واقعیت جمعی خرده فرهنگ بزهکارانه دارد. به همین خاطر، محققان باید پویایی های خاص فرهنگی که آن خرده فرهنگ-کدهای صحبت کردن و رفتار، سبک های لباس پوشیدن، عواطف مشترک، مسایل مشترک – را مشخص می کند، شناسایی کنند(فرل[۲۰۵]، ۲۰۰۹: ۲۲۵).

بحث اصلی کوهن این است که عضویت در طبقهی اجتماعی با ارزش های اجتماعی و سبک های زندگی ارتباط دارد. ارزش طبقهی پایین از طریق آنچه که وی آن را تعامل و کنش طبقه – محور می نامد، به وجود می آید. با توجه به شیوه های تربیت کودک در طبقهی متوسط و طبقه کارگر(پایین)، احتمالاً افراد متعلق به طبقه پایین به کودکان می آموزند که رفتار باید خودانگیخته و پرخاشگرانه باشد. ارزش های این طبقه بر زمان حال با تأکید اندکی بر برنامه ریزی درازمدت تمرکز می کنند. اجتماعی شدن یا آموزش در طبقات پایین به ملایمت پیش می رود و کودک یاد می گیرد از دستورات پیروی کند. برخلاف این، کوهن بیان می کند که در طبقه ی متوسط، اجتماعی شدن و تربیت کودک با تأکید بر ارزشها و سبک های زندگی اغلب متضاد با مواردی است که در طبقه ی پایین مطرح می باشد. ارزش های طبقه متوسط شامل پویایی ذاتی و جاه طلبی، مسؤولیت پذیری فردی، پیشرفت و موفقیت، کامروایی معوق، کنترل رفتار خشن، تمرین تبعیت از قانون و احترام به اموال دیگران می باشد(برگ و استیوارت[۲۰۶]، ۲۰۰۹: ۲۲۹).

در حالی که دو نظام ارزشی طبقاتی متفاوت وجود دارد، در مدرسه عمدتاً ارزش های طبقهی متوسط حاکم است. در نتیجه جوانان متعلق به طبقهی پایین، خودشان را با معیارهای مقیاس طبقهی متوسط ارزیابی می کنند(شومیکر، ۱۳۸۹: ۱۸۰). جوانان طبقهی پایین که نه تنها با ارزشهای طبقهی متوسط خو نگرفته اند، بلکه کاملاً با آن بیگانه اند. بنابراین مدرسه به مکانی تبدیل می شود که شکست افراد را تضمین می کند. بر مبنای ارزشهای مدرسه، کسی موفق می شود که خصایص طبقه ی متوسط را داشته باشد، در حالی که جوانان طبقهی پایین فاقد چنین ویژگی هایی هستند و در رقابت با جوانان طبقه متوسط شکست می خورند. این شکست احساس ناکامی و سرخوردگی را در آنان ایجاد می کند، در نتیجه جوانان طبقهی پایین که دچار ناکامی شده اند، در منطقه هایی که زندگی می کنند، خرده فرهنگ های بزهکار را به وجود می آورند(ممتاز، ۱۳۸۱: ۱۰۰-۱۰۱).

کوهن اظهار داشت که بزهکاری پسران عمدتاً محصول شکاف انتظارات طبقهی متوسط از آنها و آنچه ایشان خودشان فکر می کردند می توانند انجام دهند می باشد. در واقع بزهکاری پسران طبقهی کارگر ناشی از فشار هدف – وسیله ای طبقهی متوسط بر آنها است و این در حالی است که خانواده به آنها کمک اندکی در انطباق با مدرسه و کسب تلقی مثبت نسبت به آن می کند. بنابراین، کوهن معتقد است نه تأکید نامتوازن بر اهداف و وسایل فرهنگی، بلکه شکاف بین آنها موجبات انحراف پسران را فراهم مینماید(محمدی اصل، ۱۳۸۵: ۱۷۳-۱۷۴).

۳-۲-۴-۱-۳-۳- نظریهی فرهنگ طبقه پایین والتر میلر

میلر[۲۰۷] نیز از منظر خرده فرهنگی به رفتارهای بزهکارانه جوانان طبقهی پایین می پردازد. از نظر وی، نظام فرهنگی طبقهی پایین برحسب محتوای نمادین آن، یا چیزی که با عنوان علایق کانونی[۲۰۸] مطرح می شود، متمایز می گردد. علایق کانونی شبیه به ارزش هایی است که عناصر یک فرهنگ را نشان می دهد و توجه عمیقی را به خود جلب می کنند(برگ و استیوارت، ۲۰۰۹: ۲۳۰). نظریهی میلر مبتنی بر ویژگی های طبقاتی جوانان طبقات پایین جامعه است و خرده فرهنگ های بزهکاری که بزهکاران طبقات پایین جامعه به وجود می آورند، پاسخ به خرده فرهنگ طبقه خود است(احمدی، ۱۳۸۴: ۷۴).

میلر معتقد است که پسران طبقهی پایین از خرده فرهنگ خود تبعیت می کنند. آنها زمانی در چشم جامعهی کلان، بزهکار جلوه می کنند که بخواهند رفتار مقبول خرده فرهنگ خود را در پرتو ارزش های این خرده فرهنگ ها نشان دهند(میلر، ۱۹۵۸ به نقل از، محمدی اصل، ۱۳۸۵: ۱۷۴).

علایق کانونی یا ارزش های خرده فرهنگ طبقهی پایین به شرح زیر است:

۱- دردسر طلبی[۲۰۹]: در اجتماعات طبقهی پایین، افراد براساس میزان درگیری واقعی یا بالقوهشان در ایجاد دردسر و مشکل ارزیابی می شوند. رفتارهایی مانند درگیری و نزاع، مصرف مشروبات الکلی، و رفتارهای جنسی منجر به بروز دردسر می شوند.

۲- سرسختی[۲۱۰]: مردان طبقهی پایین در پی شناخته شدن و به دست آوردن شهرت به خاطر مبارزه طلبی و سرسختی شان هستند. آن ها از لطافت و نرم خویی اجتناب کرده و به جای آن به دنبال کسب توانایی فیزیکی، قابلیت درگیری و دعوا و مهارت ورزشی هستند. افرادی که نتوانند این توانایی ها را کسب کنند، باید ننگ صفاتی مانند ضعیف، بی عرضه و بی اراده و سست را بپذیرند.

۳- زرنگی[۲۱۱]: اعضای طبقهی پایین خواهان شناخته شدن به عنوان افرادی زیرک و زبل و همچنین باهوش و زیرک هستند. آن ها همچنین توانایی فریب مخالفان شان را دارای میباشند. گرچه تحصیلات رسمی در میان آن ها ارزش به حساب نمی آید، اما داشتن تکنیکهای بقا و مهارت هایی برای بازی هایی مانند قمار، فریب دیگران و دانست راه هایی برای فرار از مجازات برای شان ضروری است.

۴- هیجان طلبی[۲۱۲]: اعضای طبقهی پایین تلاش می کنند تا به سرگرمی و هیجان دست یابند تا بدین وسیله زندگی بی روح و سرد خود را تغییر دهند. جستجو و تلاش برای هیجان طلبی ممکن است منجر به قماربازی، درگیری، مست شدن و فعالیت های جنسی گردد.

۵- تقدیرگرایی[۲۱۳]: شهروندان طبقهی پایین معتقدند که زندگی شان در دستان نیروهای معنوی قدرتمندی است که سرنوشت آن ها را رقم می زنند. خوش شانس بودن، به دست آوردن ثروت مناسب و بردن جوایز بزرگ از جمله رؤیاهای روزانه ی این افراد است.

۶- خودمختاری[۲۱۴]: مستقل بودن از نهادها و افرادی مانند پلیس، معلمان، والدین از ضروریات زندگی افراد طبقهی پایین محسوب شده و از دست دادن کنترل نوعی ضعف غیرقابل قبول برای آن ها به شمار می آید که با سرسختی شان ناسازگار است(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۱۴).

برای تحقق این ارزش ها است که پسران تجربه و کیفیات شخصی خاصی را پرورش میدهند و از این رهگذر به بزهکاری گرایش پیدا می کنند. آنها از این طریق زندگی را با والدین و همسالان شان تجربه نموده و جامعه پذیر می شوند. این جامعه پذیری هم از فرهنگ طبقهی متوسط متنفر است و این افراد به غفلت از هنجارها و ارزش های فرهنگ غالب می پردازند. بدین ترتیب، از نظر میلر، بزهکاری پسران محلات بدنام، محصول جامعهپذیری در خردهفرهنگ بزهکارانه خصوصاً در محلات بدنام است(محمدی اصل، ۱۳۸۵: ۱۷۴).

۳-۲-۴-۱-۳-۴- نظریهی فرصت افتراقی ریچارد کلووارد و لوید اهلین

ریچارد کلووارد و لوید اهلین[۲۱۵]، در کار کلاسیک خود با عنوان بزهکاری و فرصت[۲۱۶](۱۹۶۰)، اصول نظریهی فشار و بی سازمانی اجتماعی را با تصویری از یک خرده فرهنگ جنایی باندهای بزهکاری باهم ترکیب کردند. آنها در موافقت با نظریهی کوهن، دریافتند که خرده فرهنگهای مستقل بزهکاران در جامعه وجود دارد. از نظر کلووارد و اهلین، خرده فرهنگ بزهکارانه نوع خاصی از فعالیت های بزهکارانه است که از اصول و مقررات مورد نیاز برای تحقق اعمال مجرمانه در محدودهی خود حمایت می کند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۱۷).

دار و دسته های جوانان بزهکار[۲۱۷] بخش مهمی از خرده فرهنگ بزهکارانه به حساب میآیند. اگرچه تمامی اعمال غیرقانونی از سوی دار و دسته ی جوانان انجام نمی شود، اما آنها منبع اصلی جدی ترین، پایدارترین و پرهزینه ترین رفتارهای مجرمانه محسوب می شوند. دسته های بزهکارانه در مناطق بیسازمان و بی نظم شکل می گیرند، جایی که جوانان با محدودیت فرصتهای لازم برای دستیابی به موفقیت از طرق متعارف و مرسوم مواجه هستند(همان: ۲۱۷).

در این شرایط، محیط اجتماعی که جوانان در آن زندگی می کنند، به آن ها این اجازه را می دهد تا به روش های غیرقانونی، موفقیت های لازم را به دست آورند. در واقع، شرایط محلهای جوانان، دستیابی آن ها به فرصت های لازم به وسیلهی روش های غیرقانونی را تسهیل میکند(برگ و استیوارت، ۲۰۰۹: ۲۳۰).

بخش اصلی نظریهی کلووارد و اهلین، مفهوم فرصت های افتراقی[۲۱۸] است. براساس این مفهوم، تمامی اقشار جامعه دارای اهداف موفقیتی یکسانی می باشند، اما افراد طبقهی پایین از امکانات محدودی برای دستیابی به این اهداف برخوردار هستند. افرادی که نمی توانند از طریق روش های مرسوم و متعارف به این اهداف دست یابند، به دنبال شیوه های جایگزین یا ابداعی برای رسیدن به موفقیت هستند. افرادی که امید چندانی برای دستیابی به موفقیت از طرق قانونی ندارند، به افراد مشابه خود پیوسته تا اقدام به تشکیل یک گروه نمایند. اعضای این گروه، برای رهایی از شرمندگی، ترس یا احساس گناه به خاطر درگیر شدن در اعمال غیرقانونی، حمایت عاطفی از یکدیگر به عمل می آورند. خرده فرهنگ های بزهکارانه سپس این اعمال را مورد تشویق و پاداش قرار می دهد، در حالی که جامعه آنها را تنبیه خواهد کرد. جوانی که در دورهی تحصیل خود با ناکامی روبرو بوده و تنها موفق به گذراندن دوره و گرفتن مدرک شده و کار نه چندان مناسبی با دستمزد پایین پیدا کرده، می تواند از طریق پیوستن و عضویت در این دسته های بزهکارانه، اقدام به معامله مواد مخدر و سرقت های مسلحانه نموده و هم هزاران دلار به دست آورده و هم از احترام هم دستان خود برخوردار باشد(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۱۷).

۳-۲-۴-۱-۳-۵- نظریه کد(رمز) خیابان الیاه اندرسون

دیدگاهی که رابطهی بین فرهنگ و رفتار را نشان می دهد، مفهوم کد(رمز) خیابان ها[۲۱۹] است که توسط الیاه اندرسون[۲۲۰] مطرح گردیده است. وی شرایط زندگی را برای فقرای حاشیه نشین دارای سختی های زیادی میدانست – فقدان شغلی که بتواند خرج زندگی را بدهد، ننگ نژاد، مصرف مواد و قاچاق مواد مخدر، از خودبیگانگی و نداشتن امید به آینده. زندگی کردن در چنین محیط هایی، افراد جوان را در معرض خطر جرم و رفتار انحرافی قرار می دهد(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۱۶).

اندرسون با مطالعهی جوانان طبقهی پایین، دو دسته نیروهای فرهنگی نشأت گرفته از محله را شناسایی نمود که موجب شکل گیری واکنش هایی می گردد. دستهی اول، ارزشهای اصیل[۲۲۱] هستند که توسط خانواده هایی که به ارزش های فرهنگی اصلی متعهد هستند(خانوادههای اصیل)، آموخته شده و اهداف و استانداردهای اصلی رفتار را نشان می دهند(براون و همکاران[۲۲۲]، ۲۰۱۳: ۳۲۸). هرچند آنها ممکن است از نظر مالی از برخی از همسایه های خیابان- محورشان بهتر باشند، اما به طور کلی آنها کارگران فقیر هستند. آنها برای کار کردن سخت و خود-اتکایی ارزش قائل هستند و مشتاقند تا برای خانواده های شان خود را قربانی کنند؛ آنها امیدوار به آیندهی بهتر برای فرزندان خود می باشند. بیشتر اوقات به کلیسا رفته و علاقهی زیادی به تحصیل و آموزش دارند. برخی از آنها شرایط سخت را به عنوان آزمایش الهی میدانند و باورشان و اجتماع کلیسا منبع حمایت و پشتیبانی آنها می باشد(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۱۶).

در مقابل، ارزش های خیابانی[۲۲۳] در ناامیدی زندگی درون شهری به وجود می آید و در تضاد با جامعهی اصلی است. فرهنگ خیابانی آن چیزی را که اندرسون کد(رمز) خیابان ها می نامد، شکل می دهد، یعنی مجموعه ای از قواعد غیررسمی که هم نگرش های درست را تنظیم میکند و هم شیوه هایی برای واکنش به چالش هاست. اگر قواعد نقض شوند، مجازات هایی برای کسانی که آنها را نقض کردند، وجود دارد(پیکوئرو و همکاران، ۲۰۱۵: ۴۸-۴۹). از نظر اندرسون، جامعه پذیری خیابانی با خشونت و رفتارهای بزهکارانه مرتبط است(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۲۸).

در مرکز این کد(رمز)، مسألهی احترام و حیثیت[۲۲۴] قرار دارد. کد نیازمند این است که کسی که از این عمل سرباز می زند، مجازات گردد یا مورد احترام قرار نگیرد. فردی که دارای میزان مناسبی از احترام و آبرو است، مخل آسایش دیگران در محیط های عمومی نمی شود. اگر کسی مخل آسایش دیگران یا مزاحم آن ها شود، نه فقط در معرض خطر فیزیکی قرار میگیرد، بلکه رسوا و بی آبرو خواهد شد. برخی از اشکال مزاحمت، مانند برقراری تماس چشمی برای مدت زمان طولانی، ممکن است تا حدی مهربان به نظر آید. اما برای بچه های خیابان که با این کد زندگی می کنند، این کنش ها نشانه های جدی از نیت های اشخاص دیگر و هشداری برای مواجهه و برخورد فیزیکی قریب الوقوع می باشد. این دو نوع جهت گیری –اصیل و خیابانی – از نظر اجتماعی، اجتماع یا گروه را سازماندهی می کنند. وجود این جهت گیری ها به این معنی است که بچه هایی که در خانواده های اصیل بزرگ شده اند، باید قادر باشند به شکل موفقیت آمیزی نیازهای فرهنگ خیابانی را هدایت و مدیریت کنند. حتی در خانواده های اصیل، والدین تشخیص می دهند که کد می بایست اطاعت شود، یا در کمترین سطح مورد مذاکره قرار گیرد؛ و نباید به سادگی مورد چشم پوشی واقع شود(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۱۶).

نقد: اگرچه نظریه های خرده فرهنگی بر روی بزهکاری جوانان تمرکز نموده اند و عوامل فرهنگی را مورد توجه قرار داده اند، اما مورد نقد نیز قرار گرفته اند. یکی از انتقادات، فقدان تعاریف قابل اندازه گیری از مفاهیمی است که در این نظریه ها به کار رفته است. انتقاد دیگر این است که بزهکاری را نمی توان فقط به طبقات پایین جامعه و صرفاً به مردان یا جوانان محدود نمود، افراد متعلق به طبقات متوسط و بالا، گروه های سنی دیگر و زنان نیز مرتکب رفتارهای بزهکارانه و پرخطر می گردند. به علاوه، نظریه های خردهفرهنگی نقش کنترل های اجتماعی رسمی و غیررسمی را نادیده گرفته اند.

۳-۲-۴-۲- نظریههای فرآیند اجتماعی

نظریههای فرآیند اجتماعی[۲۲۵] بزهکاری را براساس طبقهی اجتماعی تبیین نمیکنند، بلکه بزهکاری را تابعی از جامعهپذیری افراد میدانند. این نظریهها به تعامل افراد با سازمانهای مختلف، نهادها و فرآیندهای اجتماعی توجه میکنند. بسیاری از افراد تحت تأثیر روابط خانوادگی، روابط با همالان، تجارب تحصیلی و تعامل با اشخاص مختلف مثل معلم، افسر پلیس و کارفرمایان هستند. اگر این روابط مثبت و حمایتی باشد، فرد میتواند نقشهای خود را به خوبی در جامعه ایفا نماید. اما اگر این روابط مخرب باشد، دسترسی به موفقیتهای موردنظر امکانپذیر نیست و راهحلهای بزهکارانه جایگزینهای عملی میشوند. نظریههای فرآیند اجتماعی در یک مفهوم اساسی مشترکند: همهی افراد بدون توجه به طبقه، نژاد یا جنسشان، استعداد بزهکار یا مجرم شدن را دارند. هرچند اعضای طبقهی پایین ممکن است فشارهای بیشتری از جهت فقر، نژادپرستی، مدارس نامطلوب و زندگی از هم گسیختهی خانوادگی متحمل شوند، این فشارها میتواند از طریق روابط مثبت با همالان، حمایت خانوادگی و موفقیتهای تحصیلی خنثی گردد. برعکس، حتی اکثر اعضای ثروتمند جامعه ممکن است به رفتارهای ضد اجتماعی روی بیاورند، به شرطی که تجارب زندگیشان غیرقابل تحمل یا مخرب باشد(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۳۱). نظریه های فرآیند اجتماعی شامل نظریههای یادگیری اجتماعی[۲۲۶]، کنترل اجتماعی[۲۲۷] و واکنش اجتماعی(برچسب زنی)[۲۲۸] می باشد.

شکل ۳-۸- شاخه های نظریهی فرآیند اجتماعی. منبع: (سیگل، ۲۰۱۲: ۲۳۶).

۳-۲-۴-۲-۱- نظریه یادگیری اجتماعی

نظریهی یادگیری اجتماعی بیان می کند که افراد، روش ها و نگرش های نسبت به جرم را از طریق روابط نزدیک و صمیمی با همالان مجرم یاد می گیرند؛ جرم یک رفتار آموختنی است. نظریه پردازان یادگیری اجتماعی معتقدند که جرم محصول و پیامد یادگیری هنجارها، ارزشها، و رفتارهای مرتبط با فعالیت مجرمانه است. یادگیری اجتماعی می تواند شامل روش های واقعی جرم باشد(مانند چگونگی پیچیدن یک مهره اتصال یا باز کردن در ماشین)؛ همین طور ابعاد روانشناختی مجرمیت(مانند چگونگی برخورد با گناه یا شرم ناشی از انجام فعالیت های غیرقانونی)(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۳۶-۲۳۷). رسالت نظریه های یادگیری، شرح و توضیح فرآیندی است که به وسیلهی آن، الگوهای مجرمانه ترویج می یابند(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۱۱). در این بخش نظریه های زیرمجموعهی یادگیری اجتماعی مرور خواهند شد.

شکل ۳-۹- نظریهی یادگیری اجتماعی بزهکاری. منبع: (سیگل و ولش[۲۲۹]، ۲۰۱۱: ۱۰۵).

۳-۲-۴-۲-۱-۱- نظریهی همنشینی افتراقی ادوین ساترلند

ساترلند[۲۳۰] احتمالاً معروفترین جرمشناس، و همنشینی افتراقی[۲۳۱] مهم ترین نظریهی رفتار مجرمانه میباشد. نظریهی ساترلند می تواند اولین تلاش کاملاً جامعه شناختی برای تبیین جرم باشد. قصد وی این بود که تبیین جامعه شناختی را جایگزین تبیین های زیست شناختی و روانشناختی بکند که در اوایل قرن بیستم تبیین های مسلط بودند(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۱۱).

نظریهی همنشینی افتراقی ابتدا در سال ۱۹۳۹ با عنوان اصول جرم شناسی[۲۳۲] مطرح شد. نسخهی نهایی این نظریه در سال ۱۹۴۷ کامل گردید. زمانی که ساترلند در سال ۱۹۵۰ مرد، دونالد کرسی[۲۳۳]، شاگرد و همراه همیشگی اش، کارش را ادامه داد. کرسی در تبیین و معروفیت بخشیدن به تلاشهای استاد و دوست خود بسیار موفق بود، طوری که پیوند افتراقی یکی از تبیین های پایدار و مهم رفتار مجرمانه باقی مانده است(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۳۷).

نظریهی همنشینی افتراقی تحت تأثیر چندین سنت فکری قرار گرفت. نخست، این نظریه بسط و توسعهی “قوانین تقلید[۲۳۴]” گابریل تارد[۲۳۵]، جرم شناس فرانسوی بود که در واقع خود نوعی تبیین اجتماعی از ریشه های جرم در اواخر قرن نوزدهم در پاسخ به تحلیل های لومبروزینیها[۲۳۶] بود(بروئر و بولن[۲۳۷]، ۲۰۱۵: ۱۱۰-۱۱۱). همچنین، خطوط اندیشه و تفکر دیگری که بر شکلگیری نظریهی همنشینی افتراقی ساترلند تأثیر مهمی گذاشتند، شامل کنش متقابل نمادین[۲۳۸]، انتقال فرهنگی و تضاد فرهنگی می باشد. آموزش دیدن زیر نظر جورج هربرت مید[۲۳۹] در دانشگاه شیکاگو، ساترلند را نسبت به قضایای کنش متقابل نمادین حساس نمود که افراد مطابق با معنایی که اشیاء برای شان دارد، رفتار می کنند. در نتیجه، تفکر ساترلند بر حسب معانی که افراد به رفتار مجرمانه نسبت می دهند، یا به عبارت دیگر، بر حسب ظهور نظام های ارزشی شکل گرفت. کنش متقابل نمادین باعث شد تا وی به این مسأله توجه نماید که چگونه ارزشهای موافق یا مخالف رفتار مجرمانه یاد گرفته می شوند و در تعامل با دیگران تفسیر میشوند(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۱۱).

سنت تحقیق بوم شناختی در شیکاگو، به مفهوم پردازی نظریهی همنشینی افتراقی کمک نمود، بدین وسیله که محیط اجتماع نقش مهمی در رابطه با جرم و بزهکاری ایفا می کند. یافته های شاو و مک کی مبنی بر اینکه جرم و بزهکاری در محله هایی با اشکال خاص فیزیکی و اجتماعی بروز می یابد، و اینکه ارزش های مجرمانه به وسیلهی زبان و دیگر اشکال فرهنگی منتقل می شود(به طور مثال، انتقال فرهنگ)، مرحله ای برای تبیین رفتار قانون شکن به عنوان پیامد یادگیری فراهم می کند. ایدهی بی سازمانی اجتماعی به عنوان ناتوانی اجتماع(محله) در حمایت از شرایط محدود کنندهی جرم، همچنین با تبیین یادگیری از رفتار مجرمانه سازگار است. ساترلند کانون توجه را از سطح کلان(اجتماع) به سطح خرد(فرد) تغییر داد؛ از طریق نشان دادن فرآیندی که به وسیلهی آن، شخص الگوهای رفتار مجرمانهی موجود در جامعه را یاد می گیرد(پارکر و موون، ۲۰۱۵: ۷۷-۷۸).

نظریهی تضاد فرهنگی سلین (۱۹۳۸) بیان می کند که خرده فرهنگ ها مانند آنهایی که در محله های بی سازمان از نظر اجتماعی به وسیلهی شاو و مک کی مورد مطالعه قرار گرفتهاند، از طریق هنجارهای رفتاری خاص خودشان مشخص شده اند. این هنجارها در تضاد با هنجارهای فرهنگ بزرگتر هستند و تبدیل به منبع تضاد می شوند، زیرا رفتاری که در بستر این خرده فرهنگ ها نرمال است، در چشم جامعهی وسیعتر جرم را تشکیل می دهد. ساترلند این ایده ها را باهم ترکیب نمود تا پیوند افتراقی را به عنوان تبیینی برای جرم مطرح نماید(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۱۲).

شکل ۳-۱۰- چارچوب نظری تشکیل دهندهی همنشینی افتراقی را خلاصه نموده است. در این مدل، عواملی مانند فقر، تحرک مکانی و عدم تجانس نژادی به عنوان عوامل مرتبط با بیسازمانی اجتماعی در نظر گرفته شده اند که به نوبهی خود، تضاد فرهنگی را موجب می شوند. ارزش ها و الگوهای رفتاری منتقل شده در محله های بی سازمان، تضاد فرهنگی تولید میکنند که این نیز منجر به پیوندهای موافق با جرم می گردد(همان: ۳۱۲).

-فقر

– تحرک مکانی

– عدم تجانس نژادی

بی سازمانی اجتماعی

تضاد فرهنگی

همنشینی افتراقی موافق جرم

شکل ۳-۱۰- میراث بومشناختی نظریهی همنشینی افتراقی. منبع: (براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۱۲).

پژوهش ساترلند در مورد جرم یقه سفیدان، دزدی حرفه ای و هوش باعث شد تا وی با این ایده که جرم، کارکرد ناتوانی و عدم شایستگی افراد طبقه ی پایین است، مجادله نماید. از نظر ساترلند، مجرمیت نه به ویژگی های فردی برمی گردد نه از موقعیت اقتصادی- اجتماعی نشأت می گیرد؛ در عوض، وی معتقد است که جرم کارکرد فرآیند یادگیری است که می تواند هر فردی را در هر فرهنگی تحت تأثیر قرار دهد. به دست آوردن رفتار، یک فرآیند یادگیری اجتماعی است، نه یک فرآیند سیاسی یا قانونی. مهارت ها و محرک های منجر به جرم، در نتیجه ی ارتباط با ارزش ها، نگرش ها و تعاریف موافق جرم و دیگر الگوهای رفتار مجرمانه یاد گرفته می شوند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۳۷).

ساترلند و کرسی[۲۴۰] قضایای ۹ گانه ای را به شرح زیر مطرح می کنند که طی این فرآیند، یک شخص درگیر رفتارهای بزهکارانه می شود:

۱- بزهکاری یاد گرفتنی است، نه ارثی و نه محصول بهره ی هوشی پایین یا آسیب مغزی و امثال آن.

۲- بزهکاری در تعامل با دیگران آموخته می شود.

۳- بخش اصلی یادگیری بزهکاری درون گروه های غیررسمی روی می دهد.

۴- یادگیری بزهکاری شامل آموختن فنون خلاف کاری(که گاهی خیلی پیچیده و گاهی خیلی ساده هستند) و سمت و سوی خاص انگیزه ها، کشش ها و گرایش ها می شود.

۵- سمت و سوی خاص انگیزه ها و کشش ها از تعریف های مخالف و موافق هنجارها یاد گرفته می شود.

۶- فرد به دلیل بیشتر بودن تعریف های موافق تخلف نسبت به تعریف های مخالف نقض قانون، بزهکار می شود.

۷- پیوندهای افتراقی ممکن است از نظر فراوانی، دوام، ارجحیت و شدت متفاوت باشند.

۸- فرآیند یادگیری بزهکاری از طریق پیوند با الگوهای بزهکارانه و غیربزهکارانه، ساز و کارهای مشابهی با هر نوع یادگیری دیگر دارد.

۹- در حالی که رفتار بزهکارانه، تجلی نیازها و ارزش های کلی است، نمی توان آن را با همین نیازها و ارزش های کلی تبیین کرد(ساترلند و کرسی، ۱۹۷۸: ۸۰-۸۲).

در حالی که همهی این قضایا ممکن است برای تمام اشکال انحراف قابل کاربرد نباشد، ساترلند قصد داشت تا آنها را برای تمام اشکال رفتار مجرمانه به کار ببرد(کلینارد و مییر، ۲۰۱۰: ۱۰۳). وی با بیان این نظرات تلاش نمود تا این اندیشه را مطرح کند که سازمان اجتماعی افتراقی، منشأ وقوع جرم در جامعه است و پیوند افتراقی قادر به تبیین گسترش جرم در میان افراد می باشد. او همچنین در کتاب جرم یقه سفیدان[۲۴۱] (۱۹۴۹) تلاش نمود تا مختصراً نظریهی پیوند افتراقی و بی سازمانی اجتماعی را با مفهوم آنومی مرتن تلفیق نماید. پیوند افتراقی، در تبیین جرم به فرایندی توجه دارد که فرد از طریق آن، مرتکب جرم می شود. در حالی که، بی سازمانی اجتماعی، جرم را از نقطه نظر جامعه، تبیین می کند. این دو فرضیه، ضمن همخوانی، مکمل یکدیگر نیز می باشند. بنابراین، هردو قادر به تبیین جرایم عمومی و جرایم یقه سفیدان می باشند(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۶۴).

پیوندهای افتراقی

– خوردن مشروبات الکلی خوب

است.

– هدف وسیله را توجیه می کند.

– من آرام هستم، من خشمگین

نمی شوم.

– به هیچ کس اجازه ندهید که به

قلمرو شما تجاوز کند.

– افراد اگر بخواهند، باید مواد

مخدر مصرف کنند.

– با انصاف باشید.

– قلدر و زورگو نباشید.

– ببخشید و فراموش کنید.

– دیگران را تحقیر نکنید.

– شیطان همیشه مجازات

می شود.

– صداقت بهترین سیاست است.

دیدگاه هایی که ارتکاب جرم را توجیه می کند

دیدگاه هایی که از ارتکاب جرم جلوگیری می کند

شکل ۳-۱۱- پیوندهای افتراقی. منبع: (سیگل، ۲۰۱۲: ۲۳۸).

۳-۲-۴-۲-۱-۲- نظریهی هویت پذیری افتراقی دانیل گلیزر

دانیل گلیزر[۲۴۲] بر این باور است که نظریهی ساترلند رویکردی ماشین انگارانه نسبت به کجرفتاران دارد و بیان می کند که تعامل با بزهکاران، شخص را به طور مکانیکی درگیر امور بزهکارانه می کند. با این کار قابلیت های تصمیم سازی و پذیرش نقش فرد نادیده گرفته شده است. گلیزر تلاش نموده تا این تصویر ماشین انگارانه از کجرفتاران را اصلاح نموده و مدعی است که تعامل با کجرفتاران(واقعی یا مجازی) به خودی خود ضرری ندارد، مگر اینکه به حدی برسد که فرد خود را با کجرفتاران یکی بداند و از آنها هویت بگیرد(گلیزر، ۱۹۵۶؛ به نقل از صدیق سروستانی، ۱۳۹۰: ۴۹). وی با مطرح کردن نظریه ی هویت پذیری افتراقی[۲۴۳]، بیان میکند که این فرآیند، میزان هویت پذیری فرد با اشخاص دیگر، چه به شکل واقعی و چه به شکل خیالی را معلوم می کند، زمانی که اخذ و اقتباس ارزش ها شخص را مستعد انجام رفتار بزهکارانه یا قانون شکن می نماید. این وضعیت(تغییر و تبدیل)، موجب شکل گیری نقش یاد دهنده برای رسانه ها می شود. مطابق با هویت پذیری افتراقی، یک فرد عام مانند یک ورزشکار می تواند تأثیر بیشتری نسبت به افرادی که با یک شخص مستقیماً در تعامل هستند، بر وی داشته باشد(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۲۱). بنابراین، به نظر می رسد که گلیزر از تعامل افراد با کجرفتاران در جهان واقع یا در کتاب ها و فیلم ها، در صورتی که کسی از آنها هویت نپذیرد و با آنها به عنوان الگو و قهرمان برخورد نکند، هراسی ندارد، چون پیوند افتراقی را شکل دهندهی کجرفتاری نمی داند و علت اصلی کجرفتاری را هویت پذیری از کجرفتاران یا هویتپذیری افتراقی قلمداد می کند(صدیق سروستانی، ۱۳۹۰: ۴۹-۵۰).

۳-۲-۴-۲-۱-۳- نظریهی تقویت افتراقی رانلد آکرز و رابرت بورگس

نظریهی تقویت افتراقی[۲۴۴] تلاش دیگری برای توضیح جرم به عنوان نوعی رفتار آموخته شده میباشد. این نظریه در ابتدا توسط رانلد آکرز[۲۴۵] با همکاری رابرت بورگس[۲۴۶] در سال ۱۹۶۶ ارائه شد، و نسخهی دیگری از دیدگاه یادگیری اجتماعی است که مفاهیم پیوند افتراقی را با عناصر نظریهی یادگیری روانشناختی ترکیب نموده است(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۴۰).

آکرز معتقد است که فرآیند مشابهی در یادگیری هر دو رفتار انحرافی و متعارف(مرسوم) وجود دارد. افراد نه یاد می گیرند که کاملاً منحرف باشند و نه کاملاً همنوا و مطیع. بلکه بیشتر تعادل بین این دو قطب متضاد رفتار را می پسندند. این تعادل معمولاً پایدار و ثابت است، اما در طول زمان می تواند مورد تجدیدنظر و بازبینی قرار گیرد(بروئر و بولن، ۲۰۱۵: ۱۱۱).

آکرز چهار عنصر اساسی که رفتار را شکل می دهند، شناسایی نمود: پیوندهای افتراقی، تعاریف، تقویت افتراقی و تقلید. از نظر وی، این عناصر بخشی از فرآیند پیچیدهی یادگیری است و رفتار مجرمانه، زمانی قابل پیش بینی است که تقویت شده و به عنوان رفتار مطلوب تعریف شده باشد(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۲۱-۳۲۲).

بورگس و آکرز براساس نظریهی تقویت در روانشناسی که مدعی است ادامه یا توقف هر نوع رفتاری بستگی به تشویق یا مجازات دارد، یعنی تشویق موجب ادامهی رفتاری خاص و مجازات باعث توقف آن خواهد شد، نظریه ی ساترلند را مورد سؤال قرار داده اند. به بیان دیگر، آنها بیان می کنند که صرف تعامل با کجرفتاران کسی را کجرفتار نمی کند، بلکه همین افراد، کجرفتاری را در صورتی که رضایت بخش تر باشد، به همنوایی ترجیح خواهند داد. بورگس و آکرز براساس قانون نیروی تقویت افتراقی می گویند اگر تعداد عواملی نیروهای تقویت کننده تولید کنند، آن عاملی بیشترین احتمال وقوع را دارد که بیشترین تقویت کننده را به لحاظ مقدار، فراوانی و احتمال تولید کند. بنابراین، از نظر آن ها دخالت متغیر سوم یعنی تقویت افتراقی در فضای پیوند افتراقی، علت اصلی کجرفتاری است(صدیق سروستانی، ۱۳۹۰: ۵۰).

بورگس و آکرز، رفتار مجرمانه را بر اساس هفت مرحله مورد بررسی قرار دادند:

  1. رفتار بزهکارانه از طریق شرطی سازی مستقیم یا تقلید فراگرفته می شود.
  2. رفتار بزهکارانه در موقعیت های تقویت کننده غیراجتماعی (به عنوان مثال تأثیر فیزیکی استفاده از مواد مخدر) و نیز در موقعیت های تبعیضی غیر اجتماعی و از طریق تعامل اجتماعی که در آن رفتار دیگران بر علیه رفتار مجرمانه است و یا با آن همخوانی دارد فراگرفته می شود.
  3. رفتارهای مجرمانه، اساساً در گروه‌هایی که منبع اصلی تقویت و تشویق فرد هستند، فرا گرفته می شوند: گروه‌های همسالان، خانواده، مدرسه، کلیسا.
  4. یادگیری رفتار مجرمانه، که شامل یادگیری روش ها و نگرش های خاص و اجتناب از برخی رویه ها است، به وجود تقویت کننده های مؤثر و قابل دسترس، بستگی دارد.
  5. نوع رفتار یاد گرفته شده و تکرار آن، به وجود تقویت کننده های مؤثر وهمچنین معیارهایی بستگی دارد که تقویت کننده ها بر مبنای آن، مورد استفاده قرار می گیرند.
  6. رفتار مجرمانه تابع معیارهایی است. از طریق این معیارها، رفتار مجرمانه از دیگر رفتارها متمایز می گردد. بنابراین، یادگیری رفتارهای مجرمانه، هنگامی ممکن است که چنین رفتارهایی در قیاس با رفتار غیرمجرمانه، بیشترمورد تقویت قرار گیرد.
  7. شدت رفتار مجرمانه، مستقیماً تابع میزان، تعداد، و احتمال دستیابی به تقویت کننده ها میباشد(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۶۶-۱۶۷).

۳-۲-۴-۲-۱-۴- نظریهی خنثیسازی دیوید ماتزا و گرشام سایکز

نظریهی خنثی سازی[۲۴۷] از طریق آثار دیوید ماتزا[۲۴۸] و همکارش گرشام سایکز[۲۴۹] شناخته شده است. آنها فرآیند تبدیل شدن به یک مجرم را به عنوان تجربهی یادگیری ملاحظه نمودند که در آن، بزهکاران و مجرمان بالقوه روش هایی را یاد می گیرند که آنها را قادر می سازد تا ارزش های مرسوم و متعارف را خنثی نموده و بین رفتار مشروع و نامشروع بی اراده عمل کنند. یک دلیل برای آن، ساختار ارزشی نهفته در جامعهی آمریکا است. ارزش های نهفته آثار اخلاقی متنوعی هستند که در فرهنگ استوار شده اند، اما عموماً به وسیلهی مصلحت اندیشی اعضای جامعه مردود شده اند. این ارزش ها در کنار ارزش های مرسوم و متعارف قرار دارند و اگرچه به طور عام مردود شده اند، اما ممکن است در قلمروی خصوصی تحسین شده و اجرا شوند. این ارزشها شامل مواردی مانند دیدن فیلم های تحریک کننده، مصرف افراطی الکل یا قماربازی دربارهی رویدادهای ورزشی می باشند. در فرهنگ آمریکایی، نگهداری هر دو دسته ارزش های مرسوم و نهفته امری عادی است؛ تعداد کمی از افراد کاملاً خوب یا کاملاً بد هستند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۴۱).

دلالت اصلی توجه به نظریهی فنون خنثی سازی به عنوان نظریهی بزهکاری، گفته های ساترلند بود که یادگیری رفتار مجرمانه یا بزهکارانه شامل ارزش ها و عقلانی سازی ها، همین طور روش های ارتکاب تخلف می باشد. سایکز و ماتزا مدعی هستند که یادگیری به پسران جوان اجازهی درگیری در رفتارهایی را می دهد که ناقض نظام ارزشی پذیرفته شده به وسیلهی آنها است. آنها برای حمایت از این اظهارنظر، شواهدی را ذکر می کنند که متخلفان نوعاً احساس شرم و گناه را تجربه می نمایند. به علاوه، آن ها مشاهده نمودند که متخلفان برخی گزینش ها را در انتخاب قربانی های شان نشان می دهند، تمایل دارند تا از آن هایی که ارزشهای اصلی جامعه را به دقت انعکاس می دهند، اجتناب ورزند و اهداف بی ارزش یا کم ارزش را جستجو نمایند(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۳۵-۳۳۶).

سایکز و ماتزا بیان می کنند که افراد مجموعهی مشخصی از توجیهات را برای رفتار بزهکارانه و قانون شکن خود به کار می برند:

۱-انکار مسئولیت[۲۵۰]: تا آنجا صورت میگیرد که بزهکار، دیگر خود را مسئول رفتارهای نابهنجار و بزهکارانهاش نمیداند. عدم رضایت از خود و دیگران همراه با انکار مسئولیت منجر به کاهش شدید کارآیی و اثربخشی مکانیزم های نظارتی می شود. در نتیجه، این تصور ذهنی در افراد ایجاد میشود که رفتارهای بزهکارانه، از عوامل و نیروهایی خارج از کنترل آنان نشأت می گیرد: همانند، عدم عطوفت والدین، محلات فقیرنشین، معاشرت و همنشینیهای بد و …

۲-انکار آسیبرسانی[۲۵۱]: در این حالت فرد بزهکار پیوسته به گونهای مبهم و نامشخص احساس می کند که رفتارش به رغم مغایرت با قانون، موجب آسیب جدی دیگران نمیشود.

۳-انکار قربانی[۲۵۲]: برخی از بزهکاران، اگرچه مسئولیت رفتارهای نابهنجار خود را میپذیرند، اما به نحو دیگری به خنثیسازی جراحت و آسیب های حاصل از آن میپردازند. در چنین وضعیتی فرد ممکن است تنفر اخلاقی را علت جراحت و آسیب های وارده به قربانی بداند. لذا، رفتار خود را متناسب با موقعیت و شرایط موجود بداند. یا آن که جراحت و آسیبهای وارده به قربانی را مجازاتی عادلانه یا نوعی قصاص وانتقام در نظر می گیرد.

۴-سرزنش سرزنش کنندگان[۲۵۳]: زمانی که توجه بزهکار از رفتارهای نابهنجار خود به محرکها و انگیزههای مؤثر بر شکلگیری رفتارهایش، معطوف میگردد (بعنوان مثال سرزنش والدین به علت تربیت نامناسب شان).

۵-توسل به وفاداری[۲۵۴]: بر مبنای این وضعیت، مکانیزم های کنترل اجتماعی (درونی و بیرونی) یک جامعه به دلیل تعلق خاطر و وفاداری فرد نسبت به اجتماع بزهکاران و دارودستههای بزهکار، گروه همسالان، خانواده و … خنثی و بیاثر میگردد. تضاد بین تعهد به قانون در مقابل وفاداری به دوستان علت استفاده فرد بزهکار از این نوع فنون خنثیسازی است که در قالب عباراتی مثل: (همواره به دوستانت کمک کن، هرگز رفیقت را لو نده، حتی اگر به خاطر او دچار مشکلات جدی شوی) بیان شود(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۴۲؛ بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۴۷).

این فنون به مجرمان کمک می کند که مجموعهی متمایزی از استدلال ها و توجیهات را برای رفتارهای غیرقانونی شان به کار ببرند و به آنها اجازه می دهد که به طور موقتی از قوانین متعارف جامعه دور شده و در رفتارهای نهانی مشارکت کنند.

در مجموع، نظریهی خنثی سازی شرایطی را در نظر می گیرد که به افراد اجازه می دهد تا هنجارها و ارزش های غیرعادی و نامتعارف را با استفاده از گفته هایی مانند “منظور من انجام آن نبود”، “من واقعاً به کسی آسیب نزدم”، “آنها خودشان موجب آن اتفاق شدند”، “همه مرا مقصر می دانند” و “من آن کار را برای خودم انجام ندادم”، خنثی نمایند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۴۲).

شکل ۳-۱۲- فنون خنثی سازی ماتزا. منبع: (سیگل، ۲۰۱۲: ۲۴۲).

نقد: نظریه های یادگیری اجتماعی نقش نظام های اجتماعی در ایجاد زمینه های بزهکاری را نادیده میگیرند. همچنین این نظریه ها نمی توانند تمام انواع بزهکاری و جرم را تبیین نمایند، زیرا در بسیاری از موارد بزهکاری و جرم رابطه ای با همنشینی ندارد و شخص می تواند بدون همنشینی با افراد منحرف، بزهکار شود. یکی دیگر از انتقادات وارده این است که متغیرهای به کار رفته در نظریه های یادگیری اجتماعی، تعریف عملیاتی مشخصی ندارند. تعریف و اندازهگیری متغیرهایی مانند تعاریف فرد از قانون، فراوانی، دوام، اولویت و شدت و پیوند افتراقی کار بسیار دشواری است. نظریه های یادگیری در توجیه منشاً و علل مربوط به بزهکاری و انحراف عاجزند. چگونه اولین مجرم، نگرش ها و رفتارهای انحرافی را یاد گرفته و به دیگران انتقال داده است؟ به علاوه، این نظریه ها نمی توانند به خوبی تبیین کنند که چرا یک جوان که در معرض عوامل انحراف قرار دارد، سرانجام مغلوب آنها می شود، در حالی که شخص دیگری با زندگی کردن در همان شرایط، از آنها اجتناب می کند.

۳-۲-۴-۲-۲- نظریهی کنترل اجتماعی

نظریه های کنترل اجتماعی بیان می کنند که همهی مردم پتانسیل قانون شکنی را دارند و جامعهی مدرن فرصت های زیادی برای فعالیت های غیرقانونی ارائه می کند. فعالیت های مجرمانه مانند مصرف مواد مخدر و سرقت ماشین، اغلب سرگرمی های مهیجی هستند که نوید پاداش و لذت فوری را برای فرد فراهم می کنند. با توجه به جذابیت های جرم، سؤال اساسی که نظریه پردازان کنترل مطرح می کنند این است که: چرا مردم از قوانین جامعه تبعیت میکنند؟ نظریه پرداز انتخاب اجتماعی پاسخ خواهد داد که این تبعیت به دلیل ترس از مجازات می باشد؛ نظریه پردازان ساختاری خواهند گفت که تبعیت و اطاعت موجب دسترسی به فرصتهای مشروع می گردد؛ نظریه پردازان یادگیری به این شکل تبیین می کنند که اطاعت از طریق تماس و ارتباط با والدین و گروه همسالان قانونمند به دست می آید. در مقابل، نظریهپردازان کنترل اجتماعی استدلال می کنند که افراد از قانون تبعیت می کنند زیرا رفتار و احساسات به وسیلهی نیروهای داخلی و خارجی کنترل می شوند. به خاطر اینکه افراد به شکل صحیحی اجتماعی شده اند، احساس اخلاقی قوی در آنها به وجود آمده که مانع از آسیب رساندن به دیگران و نقض هنجارهای اجتماعی می گردد(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۴۵). نظریه های کنترل اجتماعی شامل نظریهی بازداری ریکلس، پیوند اجتماعی هیرشی، شرمنده سازی بریثویت می باشد.

۳-۲-۴-۲-۲-۱- نظریهی بازداری والتر ریکلس

ریکلس[۲۵۵] توانایی یک شخص برای مقاومت در برابر انگیزه های مجرمانه را بازداری(خویشتن داری)[۲۵۶] نامید که مهم تر از خودشناسی و خوداتکایی مثبت می باشد. جوانانی که دارای این خصیصه ها می باشند، می توانند در مقابل فشارها و کشش های به وجود آورندهی جرم، مقاومت کنند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۴۶).

ریکلس بر این نکته تأکید دارد که کجروی را عمدتاً بازدارندههای خارجی رفتار یعنی فشارهای اجتماعی کنترل میکند. بر همین اساس، ضمن آن که یکی از علل وجود کجروی در جامعه را کافی نبودن قدرت کنترل کنندههای خارجی برای مقابله با انگیزههای ارتکاب رفتار کجروانه قلمداد میکند، خاطرنشان میسازد که اگر جامعهای از یکپارچگی مناسبی برخوردار باشد، نقشهای اجتماعی و محدودیتهای اجتماعی رفتار را به خوبی تعیین نماید، نظام تربیت خانواده و فرآیند سرپرستی و نظارت آن را تشویق کند و برای تقویت دستاوردهای مثبت افراد، پشتوانههایی را تدارک ببیند، قادر به مهار جرم و کجروی خواهد بود(لبیبی، ۱۳۸۷: ۴۴).

در عین حال به نظر ریکلس، اگر کنترلهای خارجی در جامعه ضعیف یا مفقود شود، کنترل کجروی ناگزیر به بازدارندههای درونی و به ویژه وجدان فردی منوط میگردد. در این خصوص، دیدگاه او را میتوان در زمرهی نخستین کوششهایی دانست که به بیان چگونگی اثرگذاری خودپنداره بر گرایشهای کجروانه پرداخته و یادآور شده است که حتی جوانان رشدیافته در جرمزاترین مناطق قادر هستند خود را از ارتکاب بزهکاری دور نگه دارند، و این در صورتی ممکن است که آنان نوعی قوت نفس و برداشت مثبت و قوی از خود داشته باشند. به نظر او، وجود این بازدارندهی درونی قوی را میتوان از مواردی مانند توان تحمل شکست و ناکامی، انگیزش توسط اهداف درازمدت، مقاومت در برابر آشفتگی خاطر و توان توسل به ارضا کنندههای جایگزین استنباط کرد(همان: ۴۴-۴۵).

در واقع، نظریهی بازداری ریکلس، دیدگاه درونی – بین شخصی مناسبی است. به بیان دیگر، این دیدگاه نه نوعی دیدگاه محیطی و انعطافناپذیر به حساب میآید و نه به کلی روانشناختی است. این دیدگاه هم رفتار افراد مطیع قانون را در محیطی آکنده از جرم و هم رفتار قانون شکنان را در محیطهایی که کمتر با کجروی درگیر است تبیین میکند(همان: ۴۵).

۳-۲-۴-۲-۲-۲- نظریه پیوند اجتماعی تراویس هیرشی

تبیین کنترل اجتماعی از بزهکاری، در نظریهی پیوند اجتماعی[۲۵۷] تراویس هیرشی[۲۵۸] در کتاب علل بزهکاری[۲۵۹](۱۹۶۹) بیان می شود. همانند دیدگاه ماتزا، نظریهی هیرشی بر این فرض مبتنی است که شخص برای ارتکاب اعمال بزهکارانه آزاد است، زیرا پیوندهایش با نظم مرسوم و متعارف به طریقی از بین می رود(پارکر و موون[۲۶۰]، ۲۰۱۵: ۷۶). در این نظریه، به جای توجه به متخلفان و پرسیدن این سؤال که چرا آنها رفتار بزهکارانه را مرتکب میشوند؟ هیرشی به دنبال این است که چرا افراد همنوا هستند و قانون را نقض نمی کنند؟ وی پاسخ می دهد که افراد به این دلیل قانون شکنی نمی کنند که هنجارهای اطاعت از قانون را درونی کرده و دارای پیوندهای اجتماعی با افراد و نهادهای دیگر هستند. هیرشی معتقد است که شناسایی محرکهای منجر به انحراف و جرم چندان ضروری نست، اگرچه وی نیروها یا فشارهای خاصی را در نظر می گیرد که قابلیت تلفیق با رویکرد کنترل را دارند(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۴۱).

هیرشی بیان می کند، انسان ها همانند دیگر حیوانات، در صورتی که قواعد به عنوان بخشی از کدهای اخلاقی برای شان درونی نشوند، آنها را نقض می کنند. به باور وی، همهی ما به شکل طبیعی قابلیت ارتکاب اعمال مجرمانه را داریم…مرغ برای جوجه هایش دانه می دزدد، بدون این که چیزی از قانون اخلاقی بداند؛ او نمی خواهد قواعد را نقض کند؛ فقط می خواهد دانه را بخورد…هیچ محرکی برای انحراف لازم نیست تا اعمال بزهکارانه توضیح داده شود. بنابراین، محرک خاصی برای وقوع جرم در بین انسان ها لازم نیست تا اعمال مجرمانه آنها تبیین گردد(۱۹۶۹: ۳۱).

وی در نظریهی خود، نقش سازمان های کنترل اجتماعی مانند خانواده و مدرسه را مورد تأکید قرار می دهد و بر این باور است که چون برخی از نیروهای اجتماعی بازدارنده و کنترل کنندهی انحراف اجتماعی از بین رفته یا کارکرد آنها ضعیف شده است، جوانان مرتکب رفتار بزهکارانه می شوند(احمدی، ۱۳۸۴: ۹۰).

هیرشی از چهار عنصر اصلی صحبت می کند که باعث پیوند فرد و جامعه می شوند. این عناصر شامل تعلق و دلبستگی[۲۶۱]، تعهد[۲۶۲]، شمول و درگیری[۲۶۳] و اعتقاد(باور)[۲۶۴] می باشند(هیرشی، ۱۹۶۹). منظور از تعلق این است که فرد نسبت به افرادی که برایش مهم هستند و با آنان پیوندهای نزدیکی دارد دارای عواطف و احساساتی است که موجب می شود نسبت به قضاوتهای آنان و آنچه که دربارهی رفتارش می اندیشند مراقب باشد، بنابراین، کنترل بزهکاری با تعلقات جوانان نسبت به والدین شان، دوستان صمیمی و افراد مهم دیگر پیوند می خورد. منظور از تعهد، به سرمایه گذاری هایی اشاره دارد که فرد در جامعه انجام داده است. هرچه قدر سرمایه گذاری های مردم در تحصیلات، سوابق شغلی و سایر دارایی های خود بیشتر باشد، دلیل بیشتری دارند که همنوا باشند تا بتوانند از دستاوردهای خود محافظت کنند. بنابراین، به خاطر از دست ندادن سرمایه گذاری های خود، از قانون پیروی نموده و از بزهکاری و جرم اجتناب می کنند. منظور از شمول و درگیری این است که وقت و انرژی افراد محدود است و لذا افراد بیشتر مشغول فعالیت های متعارف زندگی مانند کار، درس و یا زندگی خانوادگی هستند، بنابراین فرصت کمی دارند که در اعمال بزهکارانه مشارکت نمایند. اما کسانی که وقت آزاد بیشتری دارند، فرصت بیشتری برای انجام دادن رفتارهای بزهکارانه دارند. منظور از اعتقاد و باور، وفاداری فرد به ارزش ها و اصول اخلاقی یک جامعه می باشد. بدین ترتیب، فرد به این باور می رسد که قواعد و قوانین حاکم بر جامعه صحیح است و خود را ملزم به پیروی از آنها می داند. بنابراین، هرچه شخص کمتر به هنجارهای عادی معتقد باشد، احتمال بیشتری وجود دارد که هنجارها را نقض و مرتکب رفتار بزهکارانه شود(احمدی، ۱۳۸۴؛ شومیکر، ۱۳۸۹؛ ممتاز، ۱۳۸۱؛ طالبان، ۱۳۸۳).

هیرشی نتیجه می گیرد که هرچه یک شخص پیوندهای نزدیک تری با جامعهی مرسوم و متعارف در هر یک از این شیوه ها داشته باشد، احتمال بیشتری وجود دارد که وی نسبت به شیوه های دیگر نیز دارای پیوندهای نزدیک و صمیمی باشد(هیرشی، ۱۹۶۹: ۲۷).

رفتار همنوا

تعهد:

– آینده

– حرفه

– موفقیت

– اهداف شخصی

درگیری و شمول:

– فعالیت های مدرسه

– تیم های ورزشی

– سازمانهای اجتماعی

– گروههای مذهبی

– کلوب های اجتماعی

باور:

– صداقت

– اخلاقیات

– انصاف

– میهن پرستی

– مسئولیت پذیری

تعلق و دلبستگی:

– خانواده

– دوستان

– اجتماع

رفتار مجرمانه

شکل ۳-۱۳- عناصر نظریهی پیوند اجتماعی هیرشی. منبع: (سیگل، ۲۰۱۲: ۲۴۶).

۳-۲-۴-۲-۲-۳- نظریهی شرمنده سازی جان بریثویت

بریثویت[۲۶۵] هم مثل هیرشی کنترل رفتار افراد به وسیله عوامل مختلف را علت وجود همنوایی در جامعه می داند، اما هیرشی شیوهی این کنترل را پیوند فرد با جامعه می داند، در حالی که از نظر بریثویت، کنترل افراد توسط جامعه از طریق شرمنده سازی صورت می گیرد. وی معتقد است شرمنده سازی نوعی ابراز عدم تأیید اجتماعی نسبت به رفتاری خاص برای تحریک پشیمانی در شخص خلاف کار است. بریثویت از دو نوع شرمنده سازی صحبت می کند: الف) شرمنده سازی جدا کننده که طی آن فرد بزهکار، مجازات، بدنام، طرد و در نتیجه از جامعهی همنوایان تبعید می شود و ب) شرمنده سازی پیوند دهنده که ضمن اعلام درک احساس بزهکار و نادیده گرفتن تخلف وی و حتی ابراز احترام به او، نوعی احساس تقصیر در وی ایجاد کرده، (فرض شده که) نهایتاً او را از ادامهی بزهکاری باز می دارد و از بازگشت او به جمع همنوایان استقبال می کند(صدیق سروستانی، ۱۳۹۰: ۵۳-۵۴).

بریثویت ادعا می کند که در جوامع سنتی(جایی که روابط متقابل اجتماعی قوی تری وجود دارد و فردگرایی ضعیف است)، شرمنده سازی پیوند دهنده مؤثرتر است و می تواند مانع کجرفتاری بیشتر شود. نظام قضایی ایالات متحده هم از اوایل سال های دههی ۱۹۹۰ مجازاتهای شرمنده ساز را به ویژه در مورد رانندگی در حال مستی اعمال کرده است(همان: ۵۴).

۳-۲-۴-۲-۲-۴- دکترین بازدارندگی

در حالی که نظریهی بریثویت، شرمنده سازی را عمدتاً نوعی کنترل اجتماعی غیررسمی میداند که توسط خویشاوندان، دوستان، همسایگان و همکاران اعمال می شود، دکترین بازدارندگی[۲۶۶] بر اعمال کنترل اجتماعی رسمی توسط قضات و سایر عوامل اجرای قانون تأکید دارد. فرض اصلی در این نظریه این است که انسان ها اساساً عقلانی عمل کرده، در مورد ارتکاب هر نوع کجرفتاری تحلیل داده – ستانده می کنند و چنان چه هزینه ی ارتکاب بزهکاری و جرم بیش از منفعت آن باشد، از انجام آن خودداری خواهند کرد. بنابراین مجازات یعنی کنترل اجتماعی از طریق بازداشت، محاکمه، زندان و یا اعدام مجرم، مانع ارتکاب جرم و عدم مجازات، مشوق بزهکاری می شود. البته ذکر این نکته لازم است که اعمال مجازات در صورت مراعات میزان شدت، قطعیت و سرعت لازم هم به صورت عام مؤثر است و سبب بازداشتن عامه ی مردم از ارتکاب جرم می شود(بازدارندگی عام) و هم به شکل خاص عمل می کند و شخص کجرفتار را از ادامه ی کجرفتاری باز می دارد(بازدارندگی خاص). فرض این نظریه این است که هرچه شدت، قطعیت و سرعت اعمال مجازات بیشتر باشد، قدرت بازدارندگی آن نیز بیشتر خواهد بود(تیو[۲۶۷]، ۲۰۰۱: ۲۹؛ به نقل از صدیق سروستانی، ۱۳۹۰: ۵۴-۵۵).

نقد: پژوهش های بسیاری موضع نظریه های کنترل اجتماعی را تأیید کرده اند و مقایسه عناصر مختلف نظریه کنترل اجتماعی با نظریه های ساختاری بزهکاری نشان دهندهی این است که متغیرهای کنترل اجتماعی حداقل به اندازه یا حتی بیشتر از متغیرهای ساختاری در تبیین بزهکاری و رفتارهای پرخطر قدرتمند است، اما این پژوهش ها نتوانستند آثار متقابل بزهکاری بر پیوند اجتماعی یا خود-کنترلی را بررسی نمایند. به نظر می رسد که بزهکاری نیز موجب تضعیف پیوند اجتماعی و خودپنداره و خود-کنترلی می شود. برخلاف آنچه نظریه های کنترل فرض کرده اند، انگیزهی همه افراد جامعه برای ارتکاب بزهکاری یکسان نیست. این نظر که هرکس اگر موقعیتی برایش پیش آید دست به رفتار بزهکارانه خواهد زد، مگر آنکه کنترل اجتماعی مانع او شود، بر مبنای نظریه های کنترل یک ویژگی ثابت و مادرزادی قلمداد شده است، که با اندیشهی اکثریت جامعه شناسان که مدعی تفاوت و تغییر براساس سوابق فرهنگی و شرایط هنجاری افراد هستند سازگاری ندارد. در نهایت، نظریه های کنترل اجتماعی بر این باورند که نظام ارزشی مرکزی در جامعه وجود دارد که روشن می کند کدام نوع رفتار، بزهکاری است و کدام یک نیست، اما جوامع امروزی را نمی توان اینگونه تصور نمود.

۳-۲-۴-۲-۳- نظریهی واکنش اجتماعی یا برچسب زنی

نظریهی واکنش اجتماعی یا برچسب زنی[۲۶۸] رویکرد جامعه شناختی کاملاً متمایزی است که بر روی نقش برچسب زنی اجتماعی در گسترش جرم و انحراف تأکید می کند(برنبرگ[۲۶۹]، ۲۰۰۹: ۱۸۷). این دیدگاه در برابر جامعه شناسی کارکردگرایی انحرافات و مکتب بوم شناختی شیکاگو پدیدار گردید. در این نظریه، مفاهیم ژنتیک و روان شناسی کنار گذاشته می شوند و کجرفتاری یک پدیدهی کاملاً اجتماعی قلمداد می شود. پیش فرض اساسی نظریهی برچسب زنی این است که تعریفی که جامعه از برخی رفتارهای انسان ارائه می کند، اساس و مبنای انحراف اجتماعی می باشد(احمدی، ۱۳۸۴: ۱۰۰).

نظریه پردازان واکنش اجتماعی بر واکنش های اجتماعی و نهادی به فرد تأکید می کنند. رویکردهای واکنش اجتماعی، فرد را به عنوان موجود منفعلی در نظر می گیرند که تحت اجبار تعاریف جامعوی یا از طریق واکنش های دیگران، نقش یک مجرم را می پذیرد(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۶۴). نظریهی برچسب زنی مدعی است که واکنش های اجتماعی رسمی و غیررسمی بر بزهکاری می تواند نگرش ها و رفتارهای اساسی بزهکاران را تحت تأثیر قرار دهد. از اولین مواردی که پیامد برچسب زنی رسمی را بر بزهکاری به طور بالقوه منفی شناسایی نموده است، کارهای فردریک تراشر[۲۷۰] بر روی گروه های جوانان اوباش[۲۷۱] در شیکاگو(۱۹۲۷) میباشد. حدود یک دهه بعد از تراشر، فرانک تاننبائوم[۲۷۲](۱۹۳۸) اصطلاح “نمایش شر”[۲۷۳] را مطرح نمود. وی بر این باور بود که زدن برچسب رسمی به فرد به عنوان بزهکار، می تواند وی را وادار به انجام کارهایی کند که او را به آن کارها شناخته اند. چند سال بعد از انتشار کتاب تاننبائوم، ادوین لمرت[۲۷۴](۱۹۵۱) مفهوم کجرفتاری اولیه[۲۷۵] و ثانویه[۲۷۶] را بیان کرد که از عناصر اصلی اولین دیدگاه نظام یافته در این زمینه به شمار آمد(شومیکر، ۲۰۰۹: ۲۹۰-۲۹۱).

میراث نظری این روند منطقی در آرای جامعه شناسان کنش متقابل مانند چارلز هورتون کولی[۲۷۷] و جورج هربرت مید مشاهده می شود. کولی با طرح مفهوم “خویشتن آیینه گون”[۲۷۸]، استدلال کرد که ما تصویری از خود را از طریق واکنش های دیگران نسبت به رفتارمان به دست میآوریم. خویشتن آیینه گون فهم اساسی از چگونگی تغییر خودپندارهی ما به خاطر کنش های پلیس یا دادگاه ها نسبت به رفتار ما فراهم می کند. مید با طرح “دیگری تعمیم یافته”[۲۷۹]، اظهار داشت آنچه که ما باید انجام دهیم، مطابق با چیزی است که ما فکر می کنیم جامعه یا دیگران مهم از ما انتظار دارند. ما براساس برداشت خود از دیگران مهم، ممکن است در مقابل برچسب زده شده مقاومت نموده، تلاش کنیم آن را تغییر داده یا آن را بپذیریم(همان: ۲۹۰). بدین وسیله، کولی و مید نظریهی برچسب زنی را در تبیین بزهکاری و جرم گسترش دادند. زیرا این نظریه بر تغییرات در تصورات از خود در بزهکاران و مجرمان تأکید دارد(احمدی، ۱۳۸۴: ۱۰۲). در ادامه نظریه های تاننبائوم، لمرت، بکر، شور و کاتز به عنوان صاحب نظران رویکرد واکنش اجتماعی بررسی می شوند.

عمل مجرمانه اولیه:

– افراد به دلایل مختلف مرتکب جرم می شوند.

ردیابی به وسیله ی نظام قضایی:

– دستگیری و بازداشت تحت تأثیر روابط نژادی، اقتصادی و قدرت می باشد.

تصمیم برای برچسب زدن:

– برخی از افراد توسط پلیس و دادگاه ها برچسب مجرمان رسمی می خورند.

شکل گیری یک هویت جدید:

– آن هایی که برچسب خورده اند به عنوان افراد دردسرساز، مجرم و غیره شناخته می شوند و توسط جامعهی متعارف از انجام رفتارهایی منع می شوند.

پذیرش برچسب ها:

– افراد برچسب خورده خود را به عنوان بیگانه قلمداد می کنند(برچسب ثانویه، خودبرچسب زنی).

تقویت انحراف:

– متخلفان داغ ننگ زده شده(برچسب خورده) اکنون در حرفه های مجرمانه قرار گرفته و به این حرفه ها می چسبند.

شکل ۳-۱۴- فرآیند برچسب زنی. منبع: (سیگل، ۲۰۱۲: ۲۵۰).

۳-۲-۴-۲-۳-۱- نظریه نمایش شر فرانک تاننبائوم

در حالی که در دههی ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی، کتاب ها و مقاله های زیادی در رابطه با رویکرد برچسب زنی نوشته شد، اما ریشهی این رویکرد را می توان در اثر فرانک تاننبائوم تحت عنوان جرم و اجتماع[۲۸۰] (۱۹۳۸) ملاحظه نمود. تاننبائوم به دنبال این بود تا قابلیت نظریه های موجود را توسعه داده تا بتوانند رفتار مجرمانه را از طریق تأکید بر آنچه که بعد از دستگیری و شناسایی فرد به عنوان قانون شکن روی می دهد، تبیین نمایند. وی این فرآیند واکنش اجتماعی به رفتار غیرقانونی را نمایش شر نام گذاری کرد(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۶۸). وی معتقد بود که در نتیجهی محکومیت اجتماعی رفتار نابهنجار یک فرد، دیدگاه جامعه نسبت به شخص خاطی و متخلف تغییر می یابد. به عبارت دیگر، پس از این محکومیت موقعیت فرد از شخص خاطی و متخلف به بزهکار تغییر جهت می یابد(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۵۲).

نمایش شر به معنی به نمایش گذاشتن، افشا و گزارش نمودن رفتار انحرافی افراد همراه با ویژگی های منحرفان است. این امر موجب می شود هویت شخصی متخلفان برای دیگران برملا شده و آنها به عنوان افرادی برچسب خورده به جامعه معرفی می شوند(احمدی، ۱۳۸۴: ۱۰۱). برچسب هایی که به افراد زده میشود، مبنای هویت شخصی قرار می گیرد. زمانی که بازخورد منفی آژانس های قانونی، والدین، دوستان، معلمان و دیگر اشخاص، شدت عمل برچسب اصلی را تقویت می کند، متخلفان برچسب خورده(داغ ننگ زده شده) ممکن است شروع به ارزیابی مجدد هویت های خود نمایند. اگر آن ها واقعاً شر یا بد نباشند، ممکن است از خود سؤال کنند چرا دیگران چنین سروصدا و هیاهویی به پا می کنند؟(پارکر و موون، ۲۰۱۵).

نمایش شر با مفهوم دیگری به نام نسبیت گرایی قانونی[۲۸۱] که تاننبائوم مطرح کرد، مرتبط است. وی اظهار داشت که اعمال ذاتاً نه خوب هستند و نه شر؛ درجه های متفاوتی از خوب و شر وجود دارد، و حضار یا مخاطبان اجتماعی برچسب اختصاص یافته به یک رفتار خاص را تحت تأثیر قرار می دهند. یک رفتار یکسان و مشابه به وسیلهی افراد دارای پایگاه های اجتماعی متفاوت یا در موقعیت های گوناگون انجام می شود و واکنش نسبت به آن ممکن است کاملاً متفاوت باشد. آنچه که رفتار مناسب یا حداقل قابل تحمل در یک موقعیت قلمداد می شود، ممکن است در موقعیت دیگر رفتار نامناسبی محسوب شود(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۶۸).

۳-۲-۴-۲-۳-۲- نظریه انحراف اولیه و ثانویه ادوین لمرت

لمرت در کتاب های خود با عنوان آسیب شناسی اجتماعی[۲۸۲](۱۹۵۱) و انحراف انسانی، مسایل اجتماعی و کنترل اجتماعی[۲۸۳](۱۹۶۷)، مفاهیم روانشناختی- اجتماعی [۲۸۴] انحراف اولیه و ثانویه را به کار برد تا فرآیند انحراف را درک نماید. وی از این تمایز جهت شناسایی علل اصلی و مؤثر بر فرایند انحراف و کنش های مرتبط با ناهنجاری های فیزیکی، جرم، فحشا، الکلیسم، اعتیاد به مواد مخدر و اختلالات روانی استفاده نمود(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۵۲).

بحث لمرت دربارهی برچسب زنی به طور کلی در مورد کجرفتاری اجتماعی به کار می رود. لمرت بر این باور است چنین رفتاری که او تنها آن را در اصطلاح اجتماع ستیز معنا می کند، به روشنی شکلی اثربخش از عدم تأیید اجتماعی است. کجرفتاری اجتماعی به خودی خود نه خوب است و نه بد، بلکه چنین توصیف هایی تنها شکلی از پاسخ اجتماعی به رفتار است(شومیکر، ۱۳۸۹: ۳۲۲).

لمرت فرایند واکنش را از دو بعد مفهوم سازی می کند: یک بعد اعضای جامعه و بعد دیگر کجرفتاری اجتماعی. اعضای جامعه در این فرایند از این جهت با اهمیت هستند که نیروهای کنترل اجتماعی محسوب می شوند و در جایگاه نخست برچسب زدن قرار دارند. مؤلفهی دوم فرایند برچسب زدن به کجرفتاری است که به دلیل پیامدهایی که برچسب کجرفتار اجتماعی برای فرد برچسب خورده به وجود می آورد، با اهمیت است. این بعد از فرایند برچسب زدن است که لمرت مفاهیم کجرفتاری اولیه و ثانویه را مطرح نمود(همان: ۳۲۲-۳۲۳).

لمرت بر این باور است که فرایند درگیر شدن فرد در رفتار بزهکارانه و مجرمانه و تبدیل شدن او به منحرف حرفه ای از دو مرحله می گذرد: در مرحلهی اول هر کسی ممکن است به هر عللی برای اولین بار مرتکب رفتار انحرافی شود که این نوع انحراف برای شخص پیامدهای ناچیزی دارد. لمرت به این رفتار که فرد مرتکب می شود و به خاطر آن برچسب منحرف دریافت نمی کند، انحراف اولیه می گوید. هنگامی که رفتار انحرافی تداوم می یابد و عامل رفتار را به بزهکار یا مجرم حرفه ای تبدیل می کند و برچسب منحرف به فرد زده می شود، انحراف ثانویه پدید می آید. انحراف ثانویه هنگامی رخ می دهد که فرد منحرف به لحاظ رفتاری و هویتی وارد مرحله ی جدیدی شده که رفتار انحرافی برای وی نهادینه شده و می تواند با وجدان درونی خود کنار بیاید(احمدی، ۱۳۸۴: ۱۰۲).

نظریهی برچسب زنی در جستجوی علل انحراف اولیه نیست، زیرا این انحراف را اولین بار فردی انجام داده که همنوا با هنجارهای اجتماعی است. بنابراین، این رفتار به تنهایی و به خودی خود و بدون واکنش اجتماعی و برچسب زدن، فرد را تبدیل به بزهکار و مجرم حرفه ای نمی کند. اما این نظریه به علل انحراف ثانویه می پردازد، زیرا فرد پس از برچسب خوردن تغییر هویت داده و ویژگی های همان برچسب را به خود می گیرد(همان: ۱۰۲-۱۰۳). در این شرایط که فرد برچسب یا انگ فرد منحرف و بزهکار را با خود دارد، ایفای نقش های اجتماعی او تحت تأثیر قرار می گیرند. یعنی فرد برچسب خورده برای دفاع از خود یا انطباق با شرایط جدید ناچار است رفتار دیگری را در پیش گیرد(ممتاز، ۱۳۸۱: ۱۱۳).

منحرفان ثانویه به تدریج وارد مرحلهی تازه ای از زندگی می شوند که خود را به عنوان بزهکاران و مجرمان می بینند و این هویت جدید بزهکار و مجرم بودن که به علت برچسب ها به وجود آمده را نهادینه نموده و می کوشند تا از نام بزهکار و مجرم بودن به عنوان یک ابزار دفاعی به منظور سازگاری با مشکلات آشکار و پنهانی که در نتیجهی انعکاس اجتماعی نسبت به آنها به وجود آمده توجیه کنند. برای مثال، فردی که به علت دزدی زندانی شده پس از رهایی از زندان به علت برچسب دزد، نه تنها نمی تواند شغلی بیابد، بلکه چون فردی منحرف تعریف می شود و به مانند یک مجرم و بزهکار با وی رفتار می نمایند و مقبولیت اجتماعی خود را نیز به عنوان یک شهروند عادی از دست می دهد، در کنش متقابل اجتماعی با مردم به تدریج تغییر هویت داده و هویت یک مجرم و انحرافی را کسب می کند. بنابراین، فرد خصیصههای همان برچسب دزد را به خود می گیرد، در نتیجه احتمال زیاد دارد که مجدداً مرتکب دزدی و یا جرایم دیگری شود(احمدی، ۱۳۸۴: ۱۰۳). در واقع، انحراف ثانویه اثر تقویتی انحرافی به وجود می آورد. مجرمان احساس انزوا از جامعهی اصلی می نمایند و محکم به نقش انحرافی خود می چسبند. آنها به دنبال افرادی برچسب خورده مشابه خودشان می گردند تا بتوانند خرده فرهنگ یا گروه های انحرافی تشکیل دهند. از نظر لمرت، انحراف ثانویه هستهی اصلی نظریهی واکنش اجتماعی است و انحراف فرآیندی است که در آن هویت فرد تغییر میکند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۵۳).

تغییر هویت

عمل انحرافی

واکنش اجتماعی

تقویت انحرافی

برچسب منفی

خرده فرهنگ انحرافی

نمایش شر

خود-برچسب زنی

شکل ۳-۱۵- فرآیند شکل گیری انحراف ثانویه. منبع: (سیگل، ۲۰۱۲: ۲۵۳).

۳-۲-۴-۲-۳-۳- نظریه بیگانگان هوارد بکر

هوارد بکر[۲۸۵] یکی دیگر از صاحب نظران نظریهی برچسب زنی در کتاب خود با نام بیگانگان[۲۸۶](۱۹۶۳)، به شکل قابل توجهی، اهمیت معنا[۲۸۷] و محوری بودن این مفهوم را در رویکرد برچسب زنی نشان داد. بکر، تا حدی متأثر از نظریه یادگیری، معتقد بود که مصرف کنندگان ماری جوانا، اگر بخواهند به بیشترین حد لذت و نشئگی دست یابند، باید تجارب، معانی و اثرات خاص استفاده از ماری جوانا را فرا بگیرند. از این طریق آنها بیشترین لذت و نشئگی را تجربه خواهند کرد. وی تأکید نمود که واقعیت های اجتماعی به واسطهی معانی مندرج در زندگی روزمره ساخت می یابند. در واقع، بکر حتی مدعی بود که تجارب و ادراکات ذهنی افراد در استعمال مواد مخدر نیز پیش از آنکه متأثر از عوامل زیست شناختی و داروشناختی باشد، به گونه ای اجتماعی ساخت می یابد(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۵۱).

وی در تحلیل رفتار انحرافی به دو عنصر خودبرچسب زنی و نتایج حاصل از برچسب های اتهام زنندگان اشاره کرده است. خود برچسب زنی یعنی ارزیابی که فرد از خودش به عنوان یک منحرف ارائه می کند. برچسب های اتهام زنندگان به این معنی است که چگونه فرد توسط دیگران برچسب منحرف خورده است، که در این مورد، می توان انحراف را برحسب نتایجی از برچسب هایی که به وسیله ی اتهام زنندگان و تعریف کنندگان انحراف و قانون گذاران به کار رفته است، تحلیل نمود(احمدی، ۱۳۸۴: ۱۰۳).

بکر با مطرح کردن مفهوم “بیگانه”[۲۸۸]، اظهار می دارد تمامی گروه های اجتماعی قوانینی را به وجود میآورند و تلاش می کنند در زمانها و شرایط خاصی آن را اعمال کنند، قوانین اجتماعی شرایط را تعریف میکنند و نوع رفتار مناسب برای شرایط را مشخص می سازند. بعضی از اعمال صحیح و برخی غلط محسوب می شوند. زمانی که قانونی به اجرا درآید، کسی که آن را زیر پا گذاشته باشد، فرد خاصی در نظر گرفته میشود که قابل اطمینان نیست و نمیتواند قوانین مورد توافق گروه را دنبال کند. بنابراین او “بیگانه یا غیرخودی” به حساب میآید(بکر، ۱۹۷۳: ۱).

اما کسی که چنین برچسبی خورده ممکن است دید دیگری نسبت به این وضعیت داشته باشد. او ممکن است این قانون را نپذیرد و قضاوت کسانی را که بر آن مبنا به او برچسب زدهاند، و او را مورد قضاوت قرار داده اند به شکل دیگری ببیند. بنابراین، در اینجا برداشت و معنی دیگری از مفهوم بیگانه پدید می آید. از نظر کسی که قانون شکنی کرده، دیگران که او را مورد قضاوت قرار داده اند، بیگانه محسوب میشوند(همان: ۱-۲).

بکر بر این باور است که دیدگاه جامعه شناسی او نسبت به کجرفتاری به معنی شکستن قانونی است که مورد توافق همه قرار دارد. در اینجا نیز این سؤال مطرح می شود که چه کسی قانون شکنی می کند و آیا افراد قانون شکن یک طبقه بندی اجتماعی را به وجود می آورند یا خیر؟ جواب بکر به این سؤال منفی است. از نظر وی، مفهوم کجرفتار تعریفی است که جامعه به وجود می آورد. منظور او این است که گروه های اجتماعی با ساختن قوانین که خدشه دار کردن آنها کجرفتاری محسوب می شود، مفهوم کجرفتاری را می سازند. در عین حال این قوانین را در مورد افراد خاصی به کار می برند و به آنها برچسب بیگانه اطلاق می کنند(ممتاز، ۱۳۸۱: ۱۰۷).

از نظر بکر، ویژگی مشترک افرادی که کجرفتار محسوب می شوند، تجربهی برچسب خوردن است. وی معتقد است که کجرفتاری حاصل مبادله میان گروهی که برچسب می زنند و کسانی که برچسب می خورند می باشد(همان: ۱۰۷). برای برچسب خوردن کافی است که فرد یک بار مرتکب جرمی شود. این برچسب در اثر ارتکاب آن جرم به وجود می آید، اما معانی دیگری نیز در پی دارد. مهمترین نتیجهی کجرفتاری از دست دادن منزلت و هویت اجتماعی است که از آن برخوردار می باشد(همان: ۱۱۱). در این صورت فرد هویت جدیدی(هویت انحرافی) پیدا می کند و این هویت زمینهی شکل گیری کنش ها و رفتارهای فرد را فراهم میکند. بنابراین واکنش های دیگران نیز متناسب با تصویری(هویتی) است که که دیگران از او به دست می آورند. این هویت جدید باعث می شود مردم از او دوری گزینند و فرد از شرکت در فعالیت های عادی و مرسوم باز می ماند، به تدریج خود را منزوی یافته و به سمت گروههایی که دارای وضعیت هویتی مشابه وی باشند گرایش پیدا می کند.

براساس تعاریف اجتماعی که در فرهنگ و خرده فرهنگ های جامعه وجود دارد، برخی از اعمال اشتباه و غیرعادی تعریف و تفسیر و بر اساس آن افراد جامعه به منحرفان و غیرمنحرفان تقسیم می شوند. بنابراین، جامعه شناسی انحرافات باید این نکته را مورد توجه قرار دهد که چرا برخی از مردم در بعضی از مواقع، به صرف اینکه برچسب منحرف خورده اند، به عنوان مجرم شناخته شده اند. از نظر بکر، برگزیدگان قدرت و واضعان قانون منابع اصلی برچسب ها را فراهم می سازند. این برچسب ها مقولات انحراف را بازتولید نموده و بیانگر ساخت قدرت جامعه می باشند(احمدی، ۱۳۸۴: ۱۰۳-۱۰۴). وی اظهار داشت که کجرفتاری به دلیل برخورد مجریان قانون و مقرراتی به وجود می آید که غالباً علیه اعضای فقیر و بی قدرت جامعه انجام می شود(شومیکر، ۲۰۰۹: ۲۸۹).

یکی از ابعاد قدرت در موضوع انحراف و فرایند برچسب زنی، نقش رسانه ها در ایجاد و بقای عقاید قالبی از منحرفان است. هر تأثیری ممکن است متنوع و موضعی باشد، یعنی در بستر تجربیات و پایگاه اجتماعی مخاطبان رسانه ها قرار بگیرد. رسانه ها با در نظر گرفتن عواملی مانند میزان جبری بودن انحراف، ویژگی های قربانیان و منحرفان، تولید کنندگان داستان های جنایی، منحصر به فرد بودن جرم و موقعیت و فراوانی جرم تصمیم می گیرند که چه چیزی را به عنوان اخبار انتخاب و منتشر کنند(احمدی، ۱۳۸۴: ۱۰۵).

۳-۲-۴-۲-۳-۴- نظریه عدم مداخلهی رادیکال ادوین شور

ادوین شور[۲۸۹] موقعیت رویکرد برچسب زنی را با در نظر گرفتن تأثیر پردازش جوانان به وسیلهی نظام قضایی مجسم نمود. وی در کتاب خود با عنوان عدم مداخلهی رادیکالی[۲۹۰](۱۹۷۳)، استدلال نمود که نباید اقدام خاصی در رابطه با بچه هایی که قانون شکنی می کنند، صورت گیرد. از نظر وی، اغلب موارد قانون شکنی نوجوانان، جزیی هستند و نیازی به تنبیه و مجازات نیست. جامعه می بایست موضع توأم با اغماض و مدارا در برابر اعمال بزهکارانهی نوجوانان اتخاذ کند و به آنها اجازه دهد جایگزین های رفتاری گسترده تری را تجربه نمایند. شور اظهار داشت که جامعه فقط می تواند به آنها برچسب زده و جوانان را از انجام نقش های مشروع منع کند(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۲۷).

شور با بکر موافق است که برچسب بزهکار یک موقعیت مسلط و اصلی است و غلبه بر آن مشکل است. به علاوه، با توجه به اعمال تبعیض آمیز نظام قضایی، وی معتقد است که مردان طبقهی پایین و آفریقایی-آمریکایی احتمال بیشتری دارد که در مقایسه با سایر جوانان به طور رسمی برچسب زده شوند. این اتفاق به این دلیل رخ می دهد که آنها فاقد قدرت هستند. این افراد، برای مثال، قادر نیستند وکیل یا مشاور حقوقی بگیرند یا با پلیس استدلال مؤثری داشته باشند تا مورد اتهام قرار نگیرند(همان: ۳۲۷).

شور همچنین مفهوم تفسیر بازنگرانه[۲۹۱] را به کار می برد. تفسیر بازنگرانه به فرآیندی اطلاق می شود که به وسیلهی آن، افراد رفتار شخص را با توجه به اطلاعات جدید مرتبط با آن شخص تفسیر مجدد می نمایند. شور و دیگران استدلال کردند که برچسب بزهکارانه به عنوان پیامی برای دیگران است تا چیزهایی که قبلاً یک فرد انجام داده یا گفته بود، مورد ارزیابی قرار گیرد و سپس این موارد تعریف مجدد گردد(همان: ۳۲۷).

۳-۲-۴-۲-۳-۵- نظریه فریبندگیهای جرم جک کاتز

کاتز[۲۹۲] با الهام از نظریهی ماتزا، کتاب فریبندگی های جرم[۲۹۳](۱۹۸۸) را به رشتهی تحریر درآورد. وی معتقد بود که تبیینهای اثباتگرایانه، بدلیل تأکید بر عوامل زمینهای جرم(همانند متغیرهای اقتصادی و اجتماعی) و روابط همبستگی، عملاً از توجه به جهان ذهنی بزهکاران (بویژه ذهنیت دوران نوجوانی) بازمانده است. لذا، به اعتقاد او تبیینهای اثباتگرایانه کمک چندانی به فهم دلایل و انگیزههای محرک در ارتکاب جرم نکرده است. کاتز بر ضرورت درک و شناخت پیشزمینههای تجربه، عواطف و هیجانهای مؤثر در ارتکاب جرم تأکید نمود. او با بسط و توسعه روش قوم نگارانه اش، عملاً از این روش در مطالعه جرایمی همچون قتل، سرقت و دلهدزدی استفاده کرد(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۴۸).

کاتز مدعی است که متغیر آگاهی از فرآیند برچسب زنی( و به ویژه مفهوم شرمسارسازی[۲۹۴])، به خودی خود می تواند بخشی از محرک مورد نیاز برای درگیر شدن فرد در رفتارهای بزهکارانه یا مجرمانه باشد. در این خصوص، مسأله ی مورد نظر کاتز، ارتباط میان جرم و حالتهای هیجانی[۲۹۵] مجرمان است و دو متغیر زیر مورد توجه وی قرار می گیرد:

نخست، فریبندگی های جرم؛ و دوم، الزام هایی درونی[۲۹۶] که افراد هنگام درگیر شدن در انواع متفاوت پروژه های مجرمانه در خود احساس می کنند(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۲۰۰).

از نظر کاتز، در این حالت های هیجانی، جرم چهره ای هیجان انگیز و نشاط بخش به خود می گیرد. تا آنجا که خود را در قالب نوعی تعالی یافتن امور معمولی جلوه گر می سازد؛ یعنی فرصتی برای نوعی کندوکاو خلاقانه در جهان هایی عاطفی که در ورای جهان رفتارهای عقلانی و بهنجار وجود دارد. به باور وی، بخشی از هیجان جرم، دقیقاً در این خطرپذیری فرد نهفته است که می داند اگر دستگیر شود، شرمسار خواهد شد. این نکته بدین معناست که در نگاه کاتز، توفیق یافتن مجرم در اعمالی مانند دزدی از فروشگاه یا ربودن تفریحی یک خودرو، هم به معنای فرار از مجازات است و هم به معنای گریز او از احساس شرمساری ای است که در صورت دستگیری، بدان دچار خواهد شد(همان: ۲۰۰-۲۰۱).

نقدیکی از انتقادات به نظریهی واکنش اجتماعی یا برچسب زنی، غفلت از تحلیل و تبیین علل بزهکاری های ابتدایی است. تأکید زیاد نظریهی برچسب زنی بر انحراف ثانوی، موجب می شود بزهکاری های قدرتمندان و ثروتمندان که می توانند مانع انگ زدن دیگران به خود شوند، نادیده گرفته شود. انتقاد دیگر این است که نظریهی برچسب زنی به ویژگی های فردی و اقتصادی و اجتماعی افراد نظیر سن، جنس و موقعیت اجتماعی افراد توجه نمی کند، در حالی افراد با ویژگی های فردی و اجتماعی متفاوت ممکن است واکنش های مختلفی به برچسب ها نشان دهند؛ برای مثال برچسب ها ممکن است یک مرد جوان را به بزهکاری تشویق نماید، اما یک زن بزرگسال را از دزدی بازدارد. همچنین، این فرض که انحراف اولیه با برچسب خوردن به انحراف ثانوی می انجامد، مورد انتقاد قرار گرفته است. در واقع، برچسب خوردن را به هیچ وجه نمی توان تنها علت انحرافات بعدی تلقی نمود. بسیاری از افراد به علل متعدد و بدون برچسب خوردن مرتکب انحراف می شوند و بسیاری از تحقیقات هم نشان داده است که بیشتر بزهکاران هیچ برچسب رسمی نخورده اند.

۳-۲-۴-۳- نظریهی تضاد اجتماعی

نظریههای تضاد[۲۹۷] بر این مسأله تأکید دارند که ساختار اساسی اقتصادی و اجتماعی جامعه، رفتار افراد را شکل میدهد نه فرآیندهای جامعهپذیری یا گروه همالان یا الگوهای خردهفرهنگی. تضادگراها در پی این هستند که جرم را در درون بافتهای اقتصادی و اجتماعی توضیح دهند و ارتباط بین طبقهی اجتماعی، جرم و کنترل اجتماعی را بیان کنند. نظریههای تضاد به جرم به عنوان پیامد مبارزهی اجتماعی نگاه میکنند و مدعی هستند که توزیع متفاوت قدرت در جوامع متکثر موجب میشود که برخی از گروههایی که از سهم کافی از قدرت برخوردارند، بتوانند قوانین و مقرراتی را به نفع خودشان و به ضرر گروههای رقیب تصویب کنند. در واقع، در چنین بستری بزهکاری شکل میگیرد(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۶۶-۲۶۸).

مطابق با دیدگاه تضاد، جامعه از گروه های دارای ارزش ها و علایق متضاد تشکیل شده است و دولت، نمایندهی ارزش ها و علایق گروه هایی است که دارای بیشترین قدرت میباشند. یکی از اندیشه های منظم اولیه در ارتباط با تضاد، نظریهی مارکس در نیمهی دوم قرن نوزدهم می باشد و سپس در قرن بیستم با الهام از نظریهی وی، افرادی مانند جورج ولد اقدام به نظریهپردازی در حوزهی جرم شناسی نمودند(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۸۲). در این بخش نظریههای مارکس، ولد، کوئینی، ترک، چمبلیس و سیدمن، هاگان مرور خواهند شد.

۳-۲-۴-۳-۱- نظریهی تضاد کارل مارکس

بیشتر نظریهی تضاد معاصر را می توان به نوشته های کارل مارکس[۲۹۸]، فیلسوف، اقتصاددان و جامعه شناس آلمانی مرتبط دانست. در حالی که مارکس و همکارش، فردریش انگلس[۲۹۹]، مباحث کمی در رابطه با مقولهی جرم مطرح کردند، قضایای نظری شان دربارهی جامعهی سرمایهداری و تاریخ تمدن انسانی منجر به شکل گیری مبنایی برای پیشرفت های بعدی نظریه های تضاد در جرم شناسی گردید(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۸۳).

از نظر مارکس، ساختارهای اقتصادی جامعه، همهی روابط انسانی را کنترل میکنند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۶۶). وی معتقد بود که شکل غالب همهی جوامع، شیوهی تولید[۳۰۰] بود که در آن، افراد کالاهای مادی را تولید می کنند. در واقع، شیوهی تولید زندگی مادی تعیین کنندهی ویژگی عام فرآیندهای اجتماعی، سیاسی و معنوی زندگی است. تأکید بر شیوهی تولید و ساختار اقتصادی باعث شد تا مارکس توجه زیادی به رابطه ی بین تولید کنندگان(کارگران) و صاحبان شیوه های تولید(سرمایه داران) داشته باشد. در جامعهی سرمایه داری، طبقهی بورژوا طبقهی حاکم و مالک ابزار تولید است و پرولتاریا تحت فشار است تا برای بورژوا کار کند. این تقسیم کار منجر به ازخود بیگانگی[۳۰۱] کارگران می شود. از خود بیگانگی پرولتاریا بدین معنی که از تولیدات نیروی کارشان بیگانه می شوند، نشان دهندهی توزیع نابرابر مالکیت و قدرت در جامعه می باشد. این توزیع نابرابر مالکیت و قدرت، مبنای تضاد طبقاتی اجتناب ناپذیر است که از نظر مارکس، ویژگی تمام تاریخ اجتماعی است(سیدمن[۳۰۲]، ۱۳۸۸).

اگرچه مارکس مجرمان و بزهکاران را قربانیان نظام سرمایه داری می داند که علیه روابط ظالمانهی موجود دست به انحراف می زنند، ولی هرگز رفتار انحرافی را تأیید نمی کند. از نظر وی، شرایط نامناسب اقتصادی و به ویژه فقر مادی، از عوامل اساسی جرم و بزهکاری است. در عین حال، بر این باور است که بیشتر رفتار انحرافی که به وسیلهی طبقات پایین جامعه انجام می شود، به علت محدودیت هایی است که نظام سرمایه داری برای آن طبقات به وجود میآورد. همچنین، برخی از رفتارهای جنایی که به طبقهی کارگر نسبت داده می شود، قضاوتهای ساختگی است که بنگاه های سرمایه داری به منظور تحت کنترل درآوردن مردم به این طبقه اعمال می کنند و این کنترل اجتماعی با سوگیری طبقاتی انجام می شود، زیرا قوانین کیفری رفتاری را به عنوان جرم و بزهکاری قلمداد می کند که بیشتر طبقات محروم جامعه درگیر این رفتارها هستند(احمدی، ۱۳۸۴: ۶۰-۶۱).

۳-۲-۴-۳-۲- نظریهی تضاد گروهی جورج ولد

جورج ولد[۳۰۳] صورت بندی خود از نظریهی تضاد گروهی[۳۰۴] را در سال ۱۹۵۸ مطرح نمود. مفهومپردازی وی ریشه در سنت کنش متقابل اجتماعی و نظریه های رفتار جمعی دارد. ولد، انسانها را شامل گروه هایی دانسته و جامعه نیز به عنوان مجموعه ای از گروه ها است که هرکدام دارای علایق خاص خود می باشد. یک گروه به این دلیل شکل می گیرد زیرا اعضایش دارای علایق و منافع مشترک و نیازهایی است که می توانند به بهترین شکل از طریق کنش جمعی به هم نزدیک شوند(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۸۴).

ولد معتقد است گروه ها زمانی با یکدیگر تضاد پیدا می کنند که منافع و اهداف شان باهم مخالف باشد. وقتی که این اتفاق رخ دهد، هر گروهی تمایل دارد تا از خودش دفاع کند(همان: ۳۸۴). از نظر ولد، قوانین توسط گروه هایی با گرایش های سیاسی که خواهان کمک دولت برای دفاع از حقوق شان و حمایت از منافع شان هستند، به وجود می آیند. اگر یک گروه به اندازه ی کافی مورد حمایت باشد، قانون با هدف محدود نمودن منافع برخی از افراد مخالف آن گروه وضع خواهد شد. هر مرحله از این فرآیند، از تصویب قانون گرفته تا پیگرد قانونی در هر پرونده، تا روابط بین زندانی و زندانبان، تا مأمور آزادی مشروط و شخص آزاد شده، نشانه ای تضاد در خود دارد. اعمال مجرمانه نتیجهی برخورد مستقیم بین نیروهای درگیر بر سر کنترل جامعه می باشد(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۶۹).

وی تصریح می کند که تضاد بین گروه ها، وفاداری اعضای گروه به گروه مربوطهی خودشان را تقویت می کند. همچنین، توزیع قدرت یکی دیگر از عناصر نظریهی تضاد گروهی است. ولد مدعی است کسانی که اکثریت های قانونی را تشکیل می دهند، بر روی قدرت پلیس کنترل داشته و سیاست هایی که تصمیم می گیرد چه کسی احتمالاً در انحراف و قانون شکنی درگیر می شود را تحت سلطهی خود دارند. یک بعد جذاب از نظریهی ولد این مسأله می باشد که وی جرم و بزهکاری را به عنوان رفتار گروه اقلیت ملاحظه می کند. برای مثال، بزهکاری جوانان رفتار گروه اقلیت است که برای جهان بزرگسالان قدرتمند قابل پذیرش نمیباشد. این نکته نشان دهندهی بسط باور اوست که رفتار انسانی از طریق رفتار گروهی مشخص شده به وسیلهی تضاد سلطه پیدا کرده است(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۸۵؛ بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۹۱). به این ترتیب، ولد با پرداختن به جنبه های کشاکش و ستیز در جامعه اظهار میکند که نظم، تعادل و توازن اجتماعی حاصل همکاری نیست، بلکه محصول کشاکش ها و ستیزه هاست(احمدی، ۱۳۸۴: ۶۴).

۳-۲-۴-۳-۳- نظریه واقعیت اجتماعی جرم ریچارد کوئینی

ریچارد کوئینی[۳۰۵] در کتاب های واقعیت اجتماعی جرم[۳۰۶](۱۹۷۰) و نقد نظم قانونی[۳۰۷](۱۹۷۴) بیان میکند که در جامعهی معاصر، قانون جنایی منعکس کنندهی منافع کسانی است که قدرت را در اختیار دارند. در اینجا تضادی بین گروه های اجتماعی وجود دارد-ثروتمندان و فقرا- آنهایی که قدرت را در اختیار دارند، قوانینی را به نفع خودشان تصویب می کنند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۷۰). وی استدلال می کند که قانون در جامعهی سرمایه داری دارای کارکرد مشروعیتبخشی به سیستم و تسهیل کردن سلطه و استثمار میباشد(فریدریش[۳۰۸]، ۲۰۰۹: ۲۱۲).

کوئینی بر این باور است که در جامعهی سرمایهداری، دولت ابزاری است برای کنترل طبقه استثمار شده ای که به خدمت منافع طبقه حاکم سرمایه دار درآمده است(صدیقسروستانی،۱۳۹۰: ۷۰). از نظر وی، سرمایه داری خاستگاه اصلی نابرابر های معطوف به رفتارهای انحرافی است و قدرتمندان و ثروتمندان، رفتار افراد و گروه هایی که منافع آنان را تهدید نمایند، مجرمانه تلقی می کنند(ستوده،۱۳۸۹: ۱۴۴-۱۴۵). او در کتابش با عنوان طبقه، دولت و جرم[۳۰۹](۱۹۷۷)، جرایم را به دو مقوله تفکیک مینماید. مقوله اول؛ جرایم سلطه و سرکوب[۳۱۰] که به وسیلهی سرمایهداران برای حفظ طبقه خود در وضعیتی برتر انجام میگیرد. جرایم یقه سفیدان، آلودگی محیط و بسیاری از جرایم سازمان یافته نمونه هایی از جرایم سلطه و سرکوب هستند. و مقوله دوم؛ جرایم همسازی و مقاومت[۳۱۱] که عمدتاً توسط طبقهی کارگر برای بقای خود و مقابله با استثمار، در اشکالی چون، جرایم غارتگری با جهت گیری اقتصادی، سرقت از منزل، قتل، حملات جنسی و خرابکاریهای سیاسی انجام میشوند. بدین ترتیب دنبال کردن منافع مشترک میان گروههای اجتماعی سبب پیدایش ستیزه میان آنها و پدید آمدن انحرافات اجتماعی میگردد(احمدی،۱۳۸۴: ۶۵-۶۶).

در واقع، کوئینی در مبحث احساس نامنی، از تضاد بین بخشهای مختلف جامعه صحبت میکند، بدین صورت که بخشهای متفاوت جامعه الگوهای رفتاری متفاوتی دارند و هنجارها را بر اساس جایگاه اجتماعی و فرهنگی خود می‌آموزند (ولد و همکاران،۱۳۸۰: ۳۲۵). او استدلال مینماید که واژه جرم را میتوان هم به رویدادهای واقعی که افراد بطور شخصی آن را تجربه میکنند، اطلاق نمود و هم برای اشاره به دریافتهایی که از میانکنشهای اجتماعی خلق شده توسط رسانهها و صاحبان قدرت شکل میگیرند، بکار برد(همان: ۳۲۵). بنابراین، ترس از جرم نیز در ارتباط با معنایی که واژه جرم می پذیرد در بین افراد معنا می‌یابد. کوئینی قانون و دولت را ابزاری در خدمت منافع سرمایهداران می‌داند. در واقع، کنترل اجتماعی ابزار جلوگیری از هر نوع تهدیدی است که بر علیه نظام سرمایهداری باشد(صدیق سروستانی،۱۳۹۰: ۶۹) و بنابراین افراد طبقات بالا در مقایسه با طبقات پایین از احساس امنیت بیشتری در جامعه برخوردارند. در این خصوص نکته مهم آن است که مفاهیمی از جرم که صاحبان آنها واجد قدرت هستند بیاعتبار تلقی میشوند و قدرتمندان برای مشروعیت بخشیدن به اقتدار خود سیاستهایی درخصوص جرم را ترویج می‌کنند(ولد و همکاران،۱۳۸۰: ۳۲۵) که این امر سبب افزایش ترس از جرایمی اینچنینی در میان طبقات فاقد قدرت و آسیب‌پذیر می‌گردد.

۳-۲-۴-۳-۴- نظریه جرم و نظم قانونی آستین ترک

آستین ترک[۳۱۲] در کتاب مجرمیت و نظم قانونی[۳۱۳](۱۹۶۹)، تحلیل تضادی از جرم ارائه داد که بسیار شبیه به رویکرد برچسب زنی است(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۳۹). وی استدلال می کند که افراد مطابق با ارزشهای شان عمل می کنند و اغلب این ارزش ها درگیر تضاد می شوند. این وضعیت به ویژه زمانی اتفاق میافتد که شهروندان با مأمورین عمومی مانند پلیس تعامل دارند. از نظر ترک، تعاملات پلیس-بزهکاران به شکل بالقوه وضعیت های متضاد باهم ایجاد میکند، زیرا بزهکاران ارزش های بزهکارانه را نشان می دهند، مانند تمایل به باهم بودن در بین اعضای دار و دسته ی بزهکاران، در حالی که پلیس قانون و اقتدار و منافع عمومی را نشان می دهد. ارزش های نمایش داده شده توسط پلیس دیگران را به عنوان افراد دردسرساز یا بزهکار قلمداد نموده(برچسب زده) و مجدداً این مسأله ممکن است برای بزهکاران نشان داده شود(شومیکر، ۲۰۰۹: ۲۹۸-۲۹۹).

ترک با تمرکز بر جهان پس از سرمایهداری به مفهوم تضاد سیاسی در مقابل تضاد طبقاتی میپردازد(احمدی،۱۳۸۴: ۶۴). او با تمایز بین هنجارهای فرهنگی و اجتماعی آنها را به ترتیب با ارزشها و رفتارهای واقعی همبسته میبیند. نظریه ی جرمانگاری[۳۱۴] او اختلافهای فرهنگی و اجتماعی مختلف بین مقامهای مسئول و فرمانگزاران را مورد توجه قرار داده و تضاد حاصل از آن را در ارتباط با میزان محرومیت همبسته با مجرم شدن مشخص مینماید(ولد و همکاران،۱۳۸۰: ۳۲۷-۳۲۵). ترک اشاره میکند که گروههای قدرتمند، هنجارها و قوانین را برای همهی افراد جامعه وضع میکنند. بنابراین در تبیین انحرافات و آسیبهای اجتماعی باید تفاوت پایگاه‌ها و نقش گروههای قدرتمند و رابطه فرماندادن و فرمانبردن را مورد توجه قرار داد(احمدی،۱۳۸۴: ۶۴). او همچنین پنج عامل را در جرمانگاری مؤثر میشمارد. اول، همخوانی و تجانس هنجارهای فرهنگی و اجتماعی؛ دوم، سطح سازمانی سوژه ها و موضوعات؛ سوم، میزان اغوا و تحریف در تفسیر رفتارها؛ چهارم، قدرت افتراقی بین مأمورین و متخلفین؛ و پنجم، واقع گرایی جنبش های درون تضاد(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۳۹).

۳-۲-۴-۳-۵- نظریه مارکسیسم ساختاری ویلیام چامبلیس و رابرت سیدمن

ویلیام چامبلیس و رابرت سیدمن[۳۱۵] در اثر خود تحت عنوان قانون، نظم و قدرت[۳۱۶](۱۹۷۱) چگونگی عملکرد نظام قضایی در حمایت از قدرت و ثروت را مورد بررسی قرار دادند. آنها نشان دادند که چگونه کنترل نظام سیاسی و اقتصادی، شیوهی اجرای عدالت قضایی را تحت تأثیر قرار می دهد و اینکه تعریف و تفسیر به کار رفته از جرم در جامعهی معاصر، مطابق با میل کسانی است که نظام قضایی را کنترل می کنند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۷۰). آنها با رویکرد مارکسیسم ساختاری[۳۱۷]، به تحلیل جرایم پرداخته و تأثیر دیوان سالاری را بر اجرای قانون، دادگاه تجدید نظر، پلیس، تعقیب و اجرای حکم مورد بررسی قرار داده‌اند. یافتههای آنها حاکی از آن بود که دیوان سالاری منجر به بیعدالتی، فشار و در نهایت افزایش انحرافات اجتماعی میگردد(احمدی،۱۳۸۴: ۶۷).

آنها همچنین اظهار داشتند که قانون، هم در ساختار و هم در عملکرد، همسو با منافع گروههای قدرتمند در جامعه عمل مینماید(ولد و همکاران، ۱۳۸۰: ۳۳۲) و آن چه باعث میگردد عوامل اجرایی قانون در خدمت منافع و اهداف سرمایهداران و صاحبان قدرت درآیند، چندان به ویژگی های فردی آن ها مربوط نمی شود، بلکه نوعی جبر و الزام سازمانی است(صدیقسروستانی،۱۳۹۰: ۶۸). بدین ترتیب سود همگانی تنها زمانی مطرح میگردد که در جهت منافع گروههای حاکم بر جامعه باشد(ولد و همکاران، ۱۳۸۰: ۳۳۲).

چامبلیس و سیدمن قانون در عمل[۳۱۸] را با بررسی فرآیندهای قانونی منجر به شکل گیری قانون طرح می کنند. از نظر آنها، هر مطالعه ای در رابطه با ظهور هنجارهای قانونی، اهمیت بیش از حد فعالیت گروه ذینفع، نه منافع عموم را به عنون متغیر مهم در تعیین محتوای قانون را نشان می دهد. قوانین به طور اجتناب ناپذیری، مواردی را برای برخی افراد بهبود بخشیده و برای برخی دیگر وخیم تر می کنند(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۴۲-۳۴۳).

با توجه به نقش اجرای قانون، چامبلیس و سیدمن بر ماهیت بوروکراتیک پلیس و ارتباط آنان با ساختار سیاسی تأکید می کنند. آنها فرآیند اجرای قانون در جوامع پیچیده را در قالب قضایای زیر مطرح میکنند:

۱- عوامل اجرای قانون سازمان های بوروکراتیک هستند.

۲- یک سازمان و اعضایش تمایل دارند تا اهداف و هنجارهای رسمی را جایگزین هدف های قبلی سازمان نموده، سیاست ها و فعالیت هایی را در نظر بگیرند که پاداش ها را به حداکثر و فشارها را به حداقل برساند.

۳- این جایگزینی اهداف از طرق زیر ممکن می شود:

الف) عدم حضور انگیزه ها و محرک ها در بخش نقش-شاغلین برای مقاومت در برابر فشار نسبت به جایگزینی اهداف؛

ب) اشباع انتخاب احتیاطی اجازه داده شده به وسیله ی قانون جنایی حقیقی، و هنجارهایی که نقش های اعضای نهادهای اجرایی را مشخص می کنند؛ و

ج) فقدان ضمانت اجراهای مؤثر برای هنجارهایی که نقش های این نهادها را تعیین می کنند.

۴- نهادها و مراکز اجرای قانون برای اختصاص منابع به سازمان های سایسی وابسته هستند.

۵- فشارهای حداقلی و حداکثری برای سازمان وجود خواهد داشت، به خاطر تعقیب و احضار کسانی که از نظر سیاسی ضعیف و فاقد قدرت هستند، و جلوگیری از تعقیب و احضار کسانی که از نظر سیاسی قدرتمند هستند.

۶- بنابراین قابل پیش بینی خواهد بود که مراکز اجرای قانون تعداد زیادی از افراد ضعیف و فاقد قدرت را به شکل نامتناسب احضار خواهند نمود، در حالی که از تخلفات افراد دارای قدرت چشم پوشی می نمایند(همان: ۳۴۳-۳۴۴).

در مجموع، چامبلیس و سیدمن نتیجه گرفتند که قانون در عمل، با قانون در نوشته ها فرق دارد و قانون، منافع عموم جامعه را نشان نمی دهد، بلکه منافع کسانی که در قدرت هستند را نمایش می دهد.

۳-۲-۴-۳-۶- نظریه واقع گرایی چپ جان لی و جوک یانگ

رویکرد واقع گرایی چپ[۳۱۹] اغلب به نوشته های دانشمندان بریتانیایی جان لی و جوک یانگ[۳۲۰] مربوط میشود. آنها در اثر خود با نام چه کاری دربارهی قانون و نظم انجام شده است؟[۳۲۱] (۱۹۸۴)، دیدگاههای اتوپیایی آرمانگرایان که مجرمان خیابانی را به عنوان انقلابیون توصیف می کنند را رد می کنند. آنها رویکرد واقع گرایانه ای را انتخاب نموده اند که مجرمان خیابانی قربانی فقر و محرومیت هستند. بنابراین، فقرا به صورت مضاعف مورد استثمار قرار گرفته اند، اول به وسیلهی نظام سرمایه داری و سپس به وسیلهی اعضای طبقهی خودشان(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۷۹-۲۸۰).

لی و یانگ چهار فرض را به شکل زیر مطرح می کنند:

۱- جرم خیابانی برای طبقهی کارگر یک مشکل جدی است؛

۲- جرم طبقهی کارگر مقدمتاً در مقابل دیگر اعضای طبقهی کارگر صورت می گیرد؛

۳- فقر نسبی و نه فقر مطلق است که موجب نارضایتی می گردد و این نارضایتی بدون راهحلهای سیاسی موجب بروز جرم می شود؛ و

۴- جرم می تواند از طریق کاربرد سیاست های عملی و اجتماعی کاهش یابد.

این مفروضات، افراد فقیر و طبقهی کارگر را به عنوان کسانی می بیند که احتمال بیشتری دارد نه فقط توسط سیاست های ثروتمندان و قدرتمندان، بلکه به وسیلهی افراد مشابه خودشان نیز قربانی شوند(براون و همکاران، ۲۰۱۳: ۳۴۵).

۳-۲-۴-۳-۷- نظریهی کنترل قدرت جان هاگان

نظریهی کنترل قدرت[۳۲۲] که جان هاگان[۳۲۳] و همکارانش(۱۹۸۵) بر اساس سنت مارکسیسم تدوین کرده بودند، بر این پیش فرض مبتنی است که حضور قدرت در سازمان های کار که والدین در آن مشغول می باشند و آزادی کنترل نشده در محیط خانواده، جوانان را برای رفتار بزهکارانه آماده می سازد(احمدی، ۱۳۸۴: ۶۸). هاگان و همکارانش یک مدل فمینیستی انتقادی به وجود آوردند که از تفاوت های جنسیتی برای تبیین شروع مجرمیت استفاده می کند. هاگان معتقد است که جرم و بزهکاری کارکرد دو عامل است: موقعیت طبقاتی(قدرت) و عملکردهای خانوادگی(کنترل). ارتباط بین این دو متغیر این است که در خانواده، والدین روابط قدرتی را که در محیط کار دارند، بازتولید می کنند. موقعیت مسلط در محیط کار معادل کنترل در محیط خانه می باشد. در نتیجه، تجربه های کاری والدین و موقعیت طبقاتی، رفتار مجرمانه و بزهکارانه ی فرزندان را تحت تأثیر قرار می دهد(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۸۲).

نظریهی کنترل قدرت مدعی است که قدرتمندان مرتکب جرایم سودآورتر می شوند و محرومان و افراد فاقد قدرت به جرایم کمتر سودآور اقدام می کنند. از این منظر، فقدان قدرت تا حدود زیادی نوع بزهکاری ها را مشخص می کند. همچنین، قدرت خود می تواند موجبات بزهکاری را فراهم کند. نظریهی قدرت سه دلیل عمده را برای بروز چنین وضعیتی بیان میکند: الف) انگیزهی بزهکاری قدرتمندان قوی تر است. ب) قدرتمندان فرصت های انحرافی بیشتری دارند. ج) قدرتمندان در معرض کنترل اجتماعی ضعیف تری هستند(صدیق سروستانی، ۱۳۹۰: ۷۴-۷۵).

هاگان دو مدل از خانواده را مطرح کرده و رابطهی قدرت و کنترل را در آنها بررسی نموده است. در خانواده های پدرسالار[۳۲۴]، پدران نقش سنتی نان آوری را برعهده دارند، در حالی که مادران تمایل به انجام کارهای نوکرمآبانه داشته و امورات خانه را انجام می دهند(خانه دار هستند). در خانهی پدرسالار، از مادران انتظار می رود که رفتار دختران شان را کنترل کنند، در حالی که آزادی های بیشتری به پسران می دهند. در چنین خانه هایی، رابطهی دختر-والدین می تواند به عنوان مکانیسمی برای آیین خانه داری ملاحظه شود، که این مسأله مشارکت و درگیری دختران در بزهکاری را کاهش می دهد، در حالی که، پسران برای منحرف شدن آزاد هستند، زیرا آنها توسط مادران کنترل نمی شوند. دختران بزرگ شده در خانوادههای پدرسالار طوری جامعه پذیر شده اند که بیشتر از مردان از مجازات های قانونی میترسند؛ در نتیجه، پسران در چنین خانواده هایی رفتار بزهکارانه ی بیشتری نسبت به خواهران شان نشان می دهند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۸۲).

از طرف دیگر، در خانواده های تساوی گرا[۳۲۵]، که در آن شوهر و همسرش دارای موقعیتهای مشابه قدرت هم در خانه و هم در محیط کار هستند، دختران شکلی از آزادی را به دست میآورند که نشان دهندهی کاهش کنترل والدین است. در این خانواده ها، دختران دارای رفتار قانون شکنانه ای شبیه برادران شان هستند. در یک خانوادهی تساوی گرا، دختران ممکن است فرصت بیشتری برای درگیری و مشارکت در رفتارهای مشروع موقعیت بزرگسالی داشته باشند و نیاز کمتری به نمایش نقش انحرافی داشته باشند. هاگان از روی طعنه، معتقد است که این روابط همچنین در خانواده هایی که مادران در غیاب پدران سرپرست و رئیس خانه هستند، رخ می دهد. هاگان و همکارانش دریافتند زمانی که پدران و مادران دارای موقعیت های مدیریتی یکسان هستند، شباهت بین میزان بزهکاری دختران و پسران شان زیاد است. به شکل ضمنی، احتمال بیشتری وجود دارد که دختران طبقهی متوسط قانون را نقض کنند، زیرا آنها کمتر از همتایان طبقهی پایینی شان کنترل می شوند. در خانواده هایی که هر دوی والدین دارای موقعیت های قدرت هستند، دختران احتمال بیشتری دارد که توقعات و انتظارات شغلی مشابه با برادران خود داشته باشند. در نتیجه، هردو جنس برای ریسک پذیری و درگیری در دیگر رفتارهای مرتبط با بزهکاری جامعه پذیر می شوند(همان: ۲۸۲).

نقد: مهم ترین انتقادی که به نظریه های تضاد وارد شده این است که هیچ جامعه ای و حتی جامعهی بدون طبقهی سوسیالیستی مورد ادعای مارکسیسم، عاری از بزهکاری و جرم نیست و واقعیتر، فرض دورکیم است که بیان کرد بزهکاری یک پدیدهی بهنجار و حتی در جامعهی قدیسان اجتناب ناپذیر است. همچنین، ارتباط معنادار بین نابرابری و استثمار طبقاتی با میزان جرم و بزهکاری در جوامع سرمایه داری(به عنوان یکی از پیش فرض های اساسی نظریه های تضاد)، در بسیاری از مطالعات تجربی تأیید نشده است. مثال نقض این مورد، کشورهای ژاپن و سوئد می باشد که علیرغم حاکمیت نظام سرمایه داری، دارای نرخ های پایینی از جرم و بزهکاری هستند. در نهایت، برخلاف نظریه تضاد، گروه های قدرتمند همه جا می توانند در ساختار قانونی، حقوقی و قضایی نفوذ کنند، چه نظام سرمایه داری، چه سوسیالیستی و یا انواع دیگر آن.

۳-۲-۴-۴- نظریههای تکاملی(تلفیقی)

مطالعهی تبیینهای رفتار بزهکارانه نشان میدهد که کمتر نظریهای، تحلیل خود را به نقش آفرینی یک علت واحد محدود ساخته است و بسیاری از آنها، دست کم اشارهای به اثرگذاری انواعی از علل متفاوت دارند. به تعبیر دیگر، در این نظریهها نوعی تلفیق مشاهده میشود. اما در بسیاری موارد، یا بزرگنمایی یک متغیر، مانع به چشم آمدن این تلفیق شده است و یا آن که محققان نسلهای بعد به رسم زمانه که معرفی علت العلل یا علت غالب را بیشتر میپسندید، آن را در یکی از دستهبندیهای رایج گنجاندهاند و در عمل، آن را با ویژگی تلفیق معرفی نکردهاند. به این ترتیب، وجه تمایز رویکردهای تلفیقی نسبت به رویکردهای قبلی کم رنگ بودن این بزرگنمایی در آنها میباشد و نقش آفرینی متغیرهای متعدد، به شکلی نسبتاً همسان و همعرض مورد توجه قرار میگیرد(لبیبی، ۱۳۸۷: ۸۹-۹۰). از منظر رویکرد تکاملی، بزهکاری و جرم یک فرآیند پویا است که هم به وسیلهی تجربیات اجتماعی و هم ویژگیهای فردی تأثیر میپذیرد(سیگل و ولش، ۲۰۱۱: ۱۲۰).

از دیدگاه تلفیقی[۳۲۶]، نظریههای تک عاملی مانند ساختار اجتماعی و فرآیند اجتماعی نمیتوانند تبیین کاملی از جرم ارائه کنند، زیرا جرم مفهوم پیچیدهای است و دربرگیرندهی برداشت مجرم، قربانی، افراد و عاملان کنترل اجتماعی است(سیگل، ۲۰۱۲: ۳۰۱).

سابقهی نظریه های تلفیقی حتی می تواند به کار سزار لومبروزو با عنوان انسان بزهکار در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ برگردد که در آن استدلال نمود فهم کامل جرم و بزهکاری زمانی حاصل خواهد شد که متغیرهای زیست شناختی، روانشناختی و جامعه شناختی را باهم در نظر بگیریم. با وجود اظهارات لومبروزو، بیشتر نظریه پردازی در جرم شناسی در نیمهی اول قرن بیستم، مقدمتاً بر تأثیری که محیط( به طور مثال در جامعه شناسی) در تبیین بزهکاری و جرم دارد، تأکید می کردند(ترنر و بلوینس[۳۲۷]، ۲۰۰۹: ۳۴۱).

در نیمهی دوم قرن بیستم، و در پاسخ به ادبیات رو به رشدی که استناد می کردند که برخی نظریه ها فقط برخی رفتارهای بزهکارانه را در برخی از زمان ها تبیین می نمودند، دانشمندان شروع به تلفیق نظریه ها به امید فراهم آوردن تصویر کاملتری از چرایی وقوع انحرافات توسط افراد نمودند. برای دستیابی به این هدف، ابتدائاً آنها شروع به مجزا نمودن متغیرهایی کردند که مورد حمایت نظریه ها بودند و سپس، روابط بین این متغیرها را ترسیم نمودند. بدین وسیله، تلفیق نظری چیزی فراتر از قرض گرفتن مفاهیم از تعدادی نظریه میباشد؛ در واقع، بسط چگونگی تأثیرگذاری و تأثیرپذیری این مفاهیم به وسیلهی مفاهیم باقی مانده می باشد(همان: ۳۴۱).

در طی سه دههی گذشته، شاهد رشد معناداری در گسترش و توسعهی نظریه های تلفیقی بوده ایم. بیشتر این رویکردهای جدید، مقدمتاً عوامل محیطی مانند خانواده و همسالان را مورد توجه قرار می دهند؛ به علاوه، تلاش های شان حول ایجاد سازه های نظری ترکیبی از دیگر رشته ها مانند زیست شناسی و روانشناسی می باشد. حاصل این تلاش ها، انواعی از نظریه های تلفیقی می باشد که میزان زیادی از توجه تجربی را دریافت کرده است و خط مبنایی از معرفت و دانش را فراهم نموده که به وسیلهی آن نظریه های تلفیقی آینده می تواند گسترش یابد.

نظریههای تلفیقی[۳۲۸] را برخی محققان براساس نوع نگاه آنها به ماهیت رشد و تغییر انسان، در سه شاخهی کلی دستهبندی کردهاند: نظریههای دورهی زندگی[۳۲۹]، نظریههای خصلت پنهان[۳۳۰] و نظریههای خط سیر[۳۳۱](سیگل، ۲۰۱۲). در این پژوهش، نظریه های رفتارهای پرخطر به خاطر اینکه چندین نظریه را باهم تلفیق نموده اند، در زمرهی نظریه های تلفیقی(تکاملی) قرار میگیرند.

۳-۲-۴-۴-۱- نظریههای دوره زندگی

این نظریهها، مجرمیت و رفتار بزهکارانه را به عنوان یک فرآیند پویا در نظر می گیرند که تحت تأثیر خصوصیات فردی، ویژگی ها و تجربیات اجتماعی می باشد. زمانی که افراد در زندگی خود اقدام به مهاجرت به جاهای دیگر می کنند، آنها به وسیلهی ادراکات و تجربیات متغیر، تحت تأثیر قرار گرفته و در نتیجه رفتارشان دچار تغییر می گردد، برخی مواقع در جهت بهتر شدن و برخی مواقع در جهت بدتر شدن(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۹۷).این نظریه ها مدعیاند که ویژگیهای مورد بحث در خلال فرآیند رشد و همراه با تغییر علل بیرونی تأثیرگذار بر رفتار، تحول میپذیرند(سلیمی و داوری، ۱۳۸۵: ۴۳۶). به عبارت دیگر، عواملی که موجب وقوع رفتارهای بزهکارانه میشوند، در طول دورهی زندگی شخص تغییر میکنند(سیگل و ولش، ۲۰۱۱: ۱۲۰). نظریه های دوره زندگی در ادامه مورد بحث قرار می گیرند.

۳-۲-۴-۴-۱-۱- نظریهی درجهبندی سنی رابرت سامپسون و جان لاب

نظریههای متعددی بر چگونگی درگیری افراد در جرم تأکید می کنند. در یک کار مهم با عنوان فرآیند شکل گیری(ساختن) جرم[۳۳۲](۱۹۹۳)، رابرت سامپسون و جان لاب[۳۳۳] در عوض بر این مسأله تمرکز نمودند که آیا محاکمه ها به همنوایی منجر خواهد شد یا نه(شرودر[۳۳۴]، ۲۰۱۵: ۲۲۹). لاب و سامپسون در صورت بندی نظریهی درجه بندی سنی[۳۳۵] خود، بر داده هایی که به وسیلهی گلوک[۳۳۶] بیش از ۴۰ سال پیش از آنها جمع آوری شده بود، اتکا کردند(سیگل، ۲۰۱۲: ۳۰۱).

از نظر سامپسون و لاب، جرم می تواند هم به عنوان پیامد تفاوت های فردی پایدار و هم وقایع زندگی محلی درک شود. نظریهی آنها دربرگیرندهی سه ایدهی مهم است. اول، بزهکاری در کودکی و نوجوانی می تواند به وسیلهی بستر ساختاری تبیین گردد که توسط کنترل های اجتماعی غیررسمی خانواده و مدرسه تعدیل شده است. دوم، آنها تشخیص می دهند که مقدار قابل توجهی از پایداری و استمرار در رابطه با رفتار ضد اجتماعی از بچگی تا بزرگسالی در انواع مختلفی از حوزه های زندگی وجود دارد. سوم، آنها استدلال می کنند که تغییر و نوسان در کیفیت پیوندهای اجتماعی غیررسمی در بزرگسالی با خانواده و شغل، تغییرات در مجرمیت در طول زندگی، علیرغم تفاوت های فردی پایدار در کودکی اولیه را تبیین می کند. سامپسون و لاب ادعا می کنند که مستقل از تفاوت های فردی پایدار، مکانیسم های کنترل اجتماعی غیررسمی، اثر علی بر فعالیت مجرمانه اعمال می کند و اینکه نوع کنترل اجتماعی در سنین مختلف، متفاوت است(پیکوئرو و همکاران، ۲۰۰۷: ۳۳).

نظریهی سامپسون و لاب توانسته است هم ثبات و هم تغییر را در طول زندگی در کنار هم ملاحظه کند. در واقع، تغییر بخش مهم و کانونی نظریهی آنها را تشکیل می دهد.

لاب و سامپسون با طرح نظریهی درجه بندی سنی، دیدگاه دورهی زندگی/تکاملی از جرم صورت بندی نمودند که برخی از اصول آن به شرح زیر است:

۱- خصلت های فردی و تجربه های بچگی برای فهم شروع رفتار بزهکارانه و مجرمانه مهم است. اما این به تنهایی نمی تواند تداوم جرم به دورهی بزرگسالی را توضیح دهد.

۲- تجربه های افراد جوان و بالاتر می تواند گذار مجرمانهی دوباره ایجاد کند. در برخی موارد، افارد می توانند در جهت مثبت تغییر کنند، در حالی که برای برخی دیگر، تجربه های منفی زندگی می تواند مضر و آسیب رسان باشد.

۳- تجربه های منفی تکراری شرایطی را به وجود می آورد که شرایط نامساعد تراکمی نامیده می شود. مشکلات جدی در نوجوانی فرصت های زندگی را تحت تأثیر قرار می دهد و شاغل شدن و روابط اجتماعی را کاهش می دهد. افرادی که شرایط نامساعد آن ها افزایش یابد، در معرض خطر قرار می گیرند.

۴- تجربه ها و روابط مثبت زندگی می تواند به شخص کمک کند تا به جامعه دلبستگی و تعلق پیدا کند و به وی اجازه می دهد تا از مسیر حرفهی مجرمانه جدا شود.

۵- تجربه های مثبت زندگی مانند پیدا کردن شغل، ازدواج و غیره مکانیزم های کنترل اجتماعی غیررسمی به وجود می آورد که فرصت های رفتار مجرمانه را محدود می سازد.

۶- دو عنصر اساسی کنترل اجتماعی غیررسمی یا نقاط عطف، ازدواج و اشتغال هستند. نوجوانانی که در معرض خطر مجرم شدن قرار دارند، می توانند در صورتی که شغل خوبی پیدا کنند یا ازدواج خوبی داشته باشند، صاحب زندگی معمولی و عادی گردند(سیگل، ۲۰۱۲: ۳۰۱-۳۰۲).

یکی از کمک های بسیار مهم لاب و سامپسون شناسایی وقایع زندگی است که متخلفان جوان را قادر می سازد تا از جرم دست بردارند. مطابق به نظر آنها، مسیرها یا گذرگاه ها الگوهای دراز مدت در زندگی هستند، در حالی که مراحل گذر وقایع کوتاه مدت قرار گرفته در داخل مسیرها هستند. هم مسیرها و هم گذارها می توانند معنای ضمنی مثبت و منفی داشته باشند. یک گذار مثبت، برای مثال شامل فارغ التحصیل شدن از دانشگاه و یافتن یک شغل خوب می باشد، و یک مسیر منفی ممکن است عضویت در دار و دستهی بزهکاران باشد(پارکر و موون، ۲۰۱۵: ۸۱-۸۲). یک مفهوم مهم در نظریهی سامپسون و لاب این است که حرفه های مجرمانه یک فرآیند پویا است که در آن یک اتفاق مهم زندگی می تواند الف) گذر یا تحولی در چرخه ی زندگی ایجاد کند، و ب) جهت مسیر دورهی زندگی یک شخص را تغییر دهد(سیگل، ۲۰۱۲: ۳۰۳).

دو نقطهی عطف در زندگی شامل اشتغال و ازدواج است که همانطور که اشاره شد، میتوانند افراد در معرض خطر را به مسیر درستی هدایت نمایند و از درگیری فرد در رفتارهای بزهکارانه و مجرمانه جلوگیری نمایند.

۳-۲-۴-۴-۱-۲- مدل تکامل اجتماعی ریچارد کاتالانو و دیوید هاوکینز

ریچارد کاتالانو و دیوید هاوکینز[۳۳۷] در مدل تکامل اجتماعی[۳۳۸] اظهار می دارند که عوامل خطر مرتبط با سطح اجتماع، برخی افراد را مستعد و در معرض رفتارهای ضداجتماعی قرار میدهند. عوامل خطر از قبل موجود از طریق اجتماعی شدن تقویت شده یا خنثی می گردند. برای کنترل خطر رفتار ضداجتماعی، کودک باید پیوندهای اجتماعی را حفظ نماید. در طول دورهی زندگی، درگیری در رفتار بهنجار و ضد اجتماعی کیفیت دلبستگی ها را مشخص می کند. تعهد و دلبستگی به نهادهای متعارف، فعالیت ها و باورها، جوانان را از تأثیرات جنایی در محیط شان جدا می سازد. مسیر بهنجار و موافق اجتماع، از طریق تحکیم پیوندها نسبت به دیگران و فعالیت ها، مانع بروز انحراف می شود. بدون سطح مناسبی از پیوند و تعلق، نوجوانان میتوانند تسلیم نفوذ دیگران منحرف گردند(سیگل، ۲۰۱۲: ۳۰۲).

رفتار ضداجتماعی می تواند به سه شکل ایجاد شود: الف) زمانی که اجتماعی شدن اتفاق نمی افتد یا به شکل ناقص صورت می گیرد، و این زمانی است که افراد فرصت مشارکت در زندگی سالم را از دست می دهند یا مهارت های شان برای عملکرد مناسب اجتماعی ناکافی است یا زمانی که محیط نمی تواند آنها را برای عملکرد اجتماعی مؤثر تقویت نماید. ب) رفتار ضداجتماعی حتی در صورت وجود دلبستگی و پیوندهای اجتماعی می تواند به وجود بیاید، زمانی که ارزیابی های افراد از هزینه-فایده، تحت فرض نفع شخصی محدود، در جهت رسیدن به منافع از طریق یک عمل غیرمجاز و غیرقانونی هدایت می شود. حتی کسی که دارای دلبستگی به جامعه باشد، اگر هزینه ی بالقوه ی منتج از عمل بزهکارانه پایین باشد، ممکن است در رفتار بزهکارانه مشارکت نماید. ج) رفتار ضداجتماعی زمانی به وجود می آید که فرد دارای دلبستگی و تعلق به واحدهای اجتماعی کنندهی خانواده، مدرسه، اجتماع یا همسالانی باشد که دارای باورها یا ارزش های ضداجتماعی باشند. زمانی که جوانان دارای دلبستگی به والدینی باشند که مواد مخدر مصرف می کنند یا در رفتار مجرمانه فعالیت می کنند، یا به مدرسه و اجتماع وابسته باشند که مصرف مواد را تحمل می کنند، یا با گروه همسالانی پیوند داشته باشند که دارای اعمال ضداجتماعی هستند، احتمال دارد که آنها به شیوه ای موافق با ارزش ها و هنجارهای این گروه ها رفتار کنند. بنابراین، دلبستگی و پیوند ضداجتماعی مسیر سومی برای رفتار ضداجتماعی ایجاد می کند(کاتالانو و هاوکینز، ۱۹۹۶: ۱۵۸).

۳-۲-۴-۴-۱-۳- نظریهی تلفیقی دلبرت الیوت، سوزان ایجتون و راچل کانتر

در سال ۱۹۷۹، الیوت، ایجتون و کانتر[۳۳۹] یکی از نظریه های تلفیقی شناخته شده را مطرح نمودند. آنها با قرض گرفتن مفاهیمی از نظریه های فشار، یادگیری اجتماعی و کنترل اجتماعی، اظهار داشتند که افراد یکی از این دو مسیر را برای انجام بزهکاری دنبال می کنند. در مسیر اول، افراد دارای سطوح پایین کنترل اجتماعی شروع به تعامل با همسالان بزهکار مینمایند. در این مسیر، کاهش کنترل اجتماعی با افراد اجازه می دهد تا با دیگر افراد بزهکار ارتباط برقرار کنند، فشار همسالان را از طرف آن ها تجربه کنند، و چگونگی انجام رفتار بزهکارانه را یاد می گیرند. در مسیر دوم، افراد دارای سطوح بالایی از کنترل اجتماعی، در شرایطی با شکست در دستیابی به ارزش های مثبت یا اهداف متعارف و پذیرفته شده مواجه می شوند. در نتیجهی این تجربه، افراد شروع به تعامل با همسالان بزهکار می نمایند، فشار را از طرف همسالان خود تجربه نموده و یاد می گیرند که چگونه مرتکب تخلف و رفتار بزهکارانه شوند(ترنر و بلوینس، ۲۰۰۹: ۳۴۱).

به طور خلاصه، این نظریه استدلال می کند افرادی که هم سطوح پایین و هم سطوح بالایی از کنترل اجتماعی را تجربه می کنند، مستعد بزهکار شدن می باشند. متغیر مهمی که نقش برجسته را در گسترش بزهکاری در هر دو مسیر ایفا می کند، مواجهه و تعهد به همسالان بزهکار است(همان: ۳۴۲).

۳-۲-۴-۴-۱-۴- نظریهی تعاملی ترنس ثورنبری، ماروین کرون، آلن لیزوت و مارگرات فارنورث

نظریهی تلفیقی مشابهی در سال ۱۹۸۷ توسط ترنس ثورنبری و همکارانش[۳۴۰] مطرح شد. همانند نظریهی الیوت و همکارانش، ثورنبری عناصری از نظریه های کنترل اجتماعی و یادگیری اجتماعی اخذ نمودند؛ به ویژه، آنها در نظریهی تعاملی[۳۴۱] اظهار داشتند که بزهکاری مقدمتاً کارکرد ارتباط با همسالان بزهکار است. فرصت هایی که باعث نزدیکی و ارتباط با این همسالان می شود، نتیجهی مستقیم و بلافصل پیوندهای اجتماعی ضعیف بوده(به طور مثال کنترل اجتماعی) که در طول زندگی افراد تجربه شده است. برخلاف الیوت و همکارانش، ثورنبری از نظریهی فشار در توسعهی نظریهی تعاملی اش استفاده نکرده است(ترنر و بلوینس، ۲۰۰۹: ۳۴۲).

دو خصلت متمایز نظریهی تعاملی ثورنبری و همکارانش، آن را از دیگر نظریه های تلفیقی به طور کلی، و از نظریهی الیوت و همکارانش به طور خاص، مجزا می کند. اول، نظریهی تعاملی بر وجود اثرات متقابل در ساختار علی شروع بزهکاری تأکید می کند. برخلاف بسیاری از نظریه ها که مسیرهای علی را در یک جهت(نوعاٌ از چپ به راست) فرض می کنند، نظریهی تعاملی بر این فرض استوار است که متغیرهای مهم درون مدل دارای اثرات متقابل یا بازخوردی هستند. برای مثال، اگرچه پیوندهای اجتماعی ضعیف ممکن است منجر به این شود که فرد با همسالان بزهکار تعامل برقرار نماید، همچنین ارتباط با همسالان بزهکار پیوندهای اجتماعی را ضعیف تر می کند. دوم اینکه، نظریهی تعاملی بر ماهیت تکاملی سبب شناسی بزهکاری و جرم تأکید می کند. به عبارت دیگر، ثورنبری نظریه ای را مطرح می کند که شروع، پایداری و دوام و ترک بزهکاری را تبیین می نماید و اهمیت انگاره ها در مراحل مختلف دورهی زندگی را جرح و تعدیل می کند. قابل ذکر است که هرچند دلبستگی به والدین(پیوند اجتماعی) در تبیین شروع اولیهی بزهکاری در دورهی زندگی مهم است، این انگاره ها در تبیین تداوم بزهکاری زمانی که افراد دورهی نوجوانی رشد را هدایت می کنند، نسبتاً ضعیف تر میشوند(همان: ۳۴۲).

۳-۲-۴-۴-۱-۵- نظریهی عمومی جرم و بزهکاری رابرت آگنیو

رابرت آگنیو[۳۴۲] در سال ۱۹۹۲، اظهار کرد که نظریهی فشار مرتون دارای محدودیت هایی است و این مسئله موجب شده است تا این نظریه از حمایت های تجربی زیادی برخوردار نگردد. بدین منظور، آگنیو نظریهی فشار سنتی را در قالب نظریهی فشار عمومی[۳۴۳] مفهوم پردازی مجدد نمود. وی به جای تأکید بر طبقهی اجتماعی یا متغیرهای فرهنگی(چنان چه در نظریهی فشار سنتی مورد تأکید بود)، احساسات و هیجان بستر موقعیتی را مدنظر قرار داد که در آن بزهکاری و جرم رخ می دهد(ترنر و بلوینس، ۲۰۰۹: ۳۴۲).

فرض اصلی نظریهی فشار عمومی این است که هرچه سطح فشار افزایش یابد، احتمال بیشتری دارد که افراد درگیر رفتارهای بزهکارانه شوند(استوگنر[۳۴۴]، ۲۰۱۵: ۲۰۱). آگنیو چهار منبع فشار را شناسایی نمود که فرد می تواند در طول زندگی خودش تجربه کند. اول، همانند نظریه پردازان فشار سنتی، وی شکست در دستیابی به اهداف ارزشی مثبت را به عنوان منبع فشار قلمداد کرد. برای نمونه، افراد ممکن است به خاطر عدم دستیابی به موفقیت اقتصادی یا موفقیت تحصیلی در مدرسه فشار را احساس نمایند. دوم، از بین رفتن محرک های مثبت ارزشمند می تواند به عنوان منبع فشار عمل کند. برای مثال، این فشار ممکن است زمانی رخ دهد که فرد یکی از نزدیکان خود را از دست بدهد، یا زمانی که یک رابطهی عاشقانه به پایان می رسد یا زمانی که فرد کار مورد علاقه اش را از دست می دهد. سوم، آگنیو وجود محرکهای منفی را به عنوان منبع دیگر فشار شناسایی نمود که افراد ممکن است آن را تجربه نمایند. زندگی کردن در یک خانوادهی بدرفتار، تحصیل در یک مدرسهی مخاطره آمیز یا کار کردن تحت نظارت یک ناظر دارای رفتارهای منفی یا خشن نمونه هایی از این نوع فشار است(آگنیو، ۲۰۰۹: ۳۳۲-۳۳۳). چهارم، فشار ناشی از فاصلهی بین انتظارات و دستاوردها: زمانی که افراد خود را با همسالان شان که وضعیت مالی و اجتماعی بهتری دارند(مانند داشتن پول بیشتر یا تحصیلات بالاتر)، مقایسه می کنند، فشار را تجربه می کنند(سیگل، ۲۰۱۲: ۲۰۸). هر کدام از این رویدادها می تواند منجر به ظهور عواطف منفی در افراد، همانند ترس، عصبانیت و پرخاشگری گردد.

بنابراین، جرم و روابط اجتماعی دارای اثر متقابل هستند. یعنی روابط خانوادگی، تجربهی شغلی، عملکرد تحصیلی و روابط همسالان بر روی جرم تأثیر می گذارد. برعکس، رفتارها و اعمال ضداجتماعی اثر مهمی بر روابط خانودگی، تجربهی شغلی، عملکرد تحصیلی و روابط همسالان دارد. درگیر شدن در جرم منجر به تضعیف پیوندها با دیگران مهم و تقویت ارتباط با همسالان بزهکار می گردد. پیوندهای نزدیک و صمیمی با همسالان مجرم باعث ضعیف شدن ارتباط و پیوند فرد با جامعه و هنجارهای متعارف آن میشود(همان: ۳۰۲).

۳-۲-۴-۴-۱-۶- نظریهی حمایت اجتماعی فرانسیس کالن

فرانسیس کالن[۳۴۵] در سال ۱۹۹۴ نظریه ای را مطرح کرد که بر حمایت اجتماعی[۳۴۶] و اثرات آن بر نرخ های فردی و جمعی مجرمیت تأکید می نمود. برخلاف بیشتر نظریه های تلفیقی که عوامل مهمی را از نظریههای مختلف اخذ کرده و سپس آنها را در قالب یک نظریهی واحد ترکیب میکنند، کالن نظریهی تلفیقی را طرح کرد که دارای یک موضوع و تم معمولی بود که ریشه در تعدادی از نظریه ها در سطوح مختلف تبیین داشت. بدین معنی که وی اهمیت حمایت اجتماعی و اثرگذاری آن در رابطه با بزهکاری و جرم را برجسته نمود(ترنر و بلوینس، ۲۰۰۹: ۳۴۳).

کالن با ارائهی قضایای متعددی، ارتباط بین حمایت اجتماعی و بزهکاری و جرم را تشریح نمود. اول اینکه، در سطح کلان، وی پیش بینی کرد رابطهی معکوسی بین سطوح حمایت اجتماعی و جرم و بزهکاری در شهرها، ایالت ها و کشورها وجود داشته باشد، یعنی هرچه حمایت اجتماعی بیشتر باشد، میزان پایین تری از بزهکاری و جرم وجود دارد. دوم، افرادی که سطوح بالایی از حمایت اجتماعی را دریافت می کنند، احتمال کمتری وجود دارد که در رفتارهای بزهکارانه مشارکت نمایند. سوم، سطوح بالای حمایت اجتماعی منجر به کاهش اثرگذاری دیگر عوامل خطر می شود( به طور مثال، فشار همسالان منحرف). چهارم، سطوح بالای حمایت اجتماعی احتمال ترک و کنار گذاشتن فعالیت های مجرمانه را افزایش میدهد. پنجم، سطوح بالاتر حمایت اجتماعی باعث اثرگذاری بیشتر پلیس و آژانس های تأدیبی میگردد. سرانجام، هرچه حمایت اجتماعی بیشتر باشد، احتمال قربانی شدن(بزه دیدگی) افراد کمتر می شود(همان: ۳۴۳).

نظریهی حمایت اجتماعی کالن تلاش منحصر به فردی برای تلفیق نظری است. زیرا این نظریه چندین نظریه را تحت عنوان نظریهی عمومی استنتاج نمی کند. به جای آن، کالن به این نکته اشاره می کند که چگونه وجود حمایت اجتماعی تبدیل به فرآیند علی اساسی در بین انواع نظریه های رقیب می گردد. به طور خلاصه، حمایت اجتماعی دارای اثر علی مستقیم بر جرم و بزهکاری می باشد. این نظریه اثر علی مستقیمی بر متغیرهایی دارد که به شکل نظری و تجربی با جرم و بزهکاری مرتبط می باشند( برای نمونه کنترل اجتماعی و فشار)، همچنین دارای اثر شرطی بر متغیرهای مرتبط با جرم می باشد(همان: ۳۴۴).

۳-۲-۴-۴-۲- نظریههای خصلت پنهان

این رویکردها افرادی خاص را دارای ویژگیهای زیستی و روانی تأثیرگذار بر تمایلات و آمادگیهای کجروانه و بزهکارانه میدانند. سپس با تأکید بر ثابت ماندن این ویژگیها در طول دوران زندگی فرد، و نیز توجه به عنصر گزینش، مدعی میشوند که جمع شدن اثرات آنها با تأثیر فرصتها و نیروهای اجتماعی، او را با شدت بیشتری در معرض بزهکاری قرار میدهد(سلیمی و داوری، ۱۳۸۵: ۴۳۶). به چند نمونه از نظریه های خصلت پنهان در ادامه اشاره می شود.

۳-۲-۴-۴-۲-۱- نظریهی یادگیری – سرشتی جیمز ویلسون و ریچارد هرنشتاین

جیمز ویلسون و ریچارد هرنشتاین[۳۴۷] کار را با تمسک به مضمونی مشابه با انتخاب که موضعی شناخته شده در رویکردهای گزینشی است، آغاز کرده و بر آنند که مرتکب شدن یا نشدن هر دو نوع رفتار کجروانه و غیرکجروانه، منافع و مضرات خاص خود را دارد. برای مثال، منافع ارتکاب کجروی میتواند تأیید همسالان یا بادآوردههای مالی باشد و منافع مرتکب نشدن آن، دور ماندن از مجازات و برخورداری از وجدانی آسوده(لبیبی، ۱۳۸۷: ۶۱). هرچه میزان منافع خالص ناشی از انجام جرم نسبت به منافع خالص ناشی از انجام ندادن جرم بیشتر باشد، گرایش به ارتکاب جرم بیشتر خواهد بود(سیگل، ۲۰۱۱: ۲۳۹). به این ترتیب، آنها بیش از هر چیز به مفهوم نسبت نهایی تفاوت میان منافع و مضرات حاصل از ارتکاب رفتاری خاص یا مرتکب نشدن آن اشاره میکنند و یادآور میشوند که اگر منافع حاصل از انجام یک رفتار بیش از منافع ترک آن باشد، احتمال انجام پذیرفتن آن افزایش مییابد.

آنها، الگوی خود را با توجه دادن به اثرات متغیرهایی تکمیل میکنند که معتقدند تأثیر زیادی بر تعیین میزان آن نسبت تفاضل دارد و از این طریق، اثر خود را بر ایجاد تمایلات و آمادگیهای بهنجار یا کجروانه در افراد برجای مینهد. نخستین محور مورد توجه آنها در این زمینه، وضعیتی است که خود آن را تفاوتهای فردی مینامند(سلیمی و داوری، ۱۳۸۵: ۴۱۰). متغیرهای سرشتی مؤلفهی عمدهای است که ویلسون و هرنشتاین در توضیح تفاوتهای فردی به کار بردهاند. آن دو مدعیاند که این متغیرها و آثار ناشی از آن در هنگام تولد، و حتی پیش از آن در فرد ایجاد میشود و مواردی از جمله جنس، هوش، سطح برانگیختگی روانی و همچنین تحریکپذیری یا زودانگیختگی را دربردارد. متغیر روانی و مهم این نظریه نیز زودانگیختگی است که آن را موقع نشناسی(وقت نشناسی) مینامند و اینگونه توضیح میدهند:

– هر نوع تقویت کننده به هر میزان که از یک رفتار دور باشد، تأثیر خود را بر آن از دست میدهد.

– افراد تحت تأثیر ویژگیهای متفاوت زیستی و روانی، در این خصوص با هم متفاوتند که بتوانند کامجویی از منافع آنی را به تأخیر بیندازند و دل را به منافع درازمدت و بالقوه خوش کنند(لبیبی، ۱۳۸۷: ۶۱-۶۲).

در نگاه آن دو، وجود این تفاوتها آنگاه میتواند تبیینی برای ارتکاب کجروی باشد که فردی(به سبب ویژگیهای زیستی یا روانی خاص) توان چشمپوشی از کامجویی آنی را نداشته باشد. در آن صورت، از یک سو خود را در برابر منافع حاصل از بزهکاری ببیند که بیدرنگ یافت میشود و از سوی دیگر، دریابد که مضرات حاصل از این رفتار(مانند تنبیه یا مجازات)، اگر هم تحقق یابد، در زمانی بسیار دورتر خواهد بود. اینجاست که در اشخاص تحریکپذیر، نسبت تفاضل میان منافع و مضرات ارتکاب کجروی در جهتی تغییر مییابد که فرد را به سمت ترجیح رفتار کجروانه سوق دهد(همان: ۶۲-۶۳).

انصاف، از دیگر متغیرهای این نظریه و دارای مضمونی مشابه با مفهوم محرومیت نسبی در تبیینهایی مانند نظریهی آنومی مرتن است. معمولاً افراد میان آنچه استحقاق خویش میپندارند و آنچه به دست آوردن آن را توسط دیگران مشاهده میکنند، به مقایسه میپردازند و هنگامی که نسبت تفاضل منفعت و ضرر خود را کمتر از مقداری ببینند که میپندارند دیگران از آن بهرهمند میشوند، برخورد جامعه با خود را غیرمنصفانه ارزیابی میکنند و این ارزیابی، ارزش تقویتکنندگی رفتارهای کجروانه را تغییر میدهد(همان: ۶۳).

در میان گونههای متعدد علل اجتماعی مؤثر بر رفتارهای کجروانه، ویلسون و هرنشتاین محیط خانواده و تجربههای نخستین فرد در مدرسه را از جمله مهمترین عوامل قلمداد میکنند. آنها همچنین به کارآمدی گونههایی خاص از محیطهای خانوادگی در خنثی کردن اثر پیشزمینههای کجروی اشاره میکنند و آنها را محیطهایی میدانند که مشوق و ترویج دهندهی ویژگیهایی مانند دلبستگی کودک به والدین، دوراندیشی بیشتر کودکان برای به دست آوردن توان درک پیامدهای دوردست رفتار و وجدان سالم باشد. آن دو خاطرنشان میکنند که اثرات این متغیرها در برخی اشخاص دست به دست هم میدهد. این وضعیت، آنان را با شدت بیشتری به رفتارهای نادرست متمایل میسازد و اثر بازدارندگی پیامدهای انزجارآور و بالقوهی کجروی را در آنان بیشتر کاهش میدهد(همان: ۶۳-۶۴).

۳-۲-۴-۴-۲-۲- نظریهی عمومی جرم میشل گاتفریدسون و تراویس هیرشی

نظریهی عمومی جرم[۳۴۸] که توسط میشل گاتفریدسون و تراویس هیرشی[۳۴۹] در سال ۱۹۹۰ در تعدیل و بازسازی نظریهی کنترل اجتماعی هیرشی مطرح شد، مفاهیم نظریهی کنترل را با دیدگاههای کلاسیک( در پذیرش این ایده که افراد اصولاً موجوداتی منفعت طلب و خودخواهند)؛ زیست – اجتماعی( در توجهی که به اهمیت شرطی شدن یا تربیت مناسب جوانان مبذول داشته است) و جامعهشناختی( که طبیعت خانواده را به چشم متغیری کلیدی در شکل گیری و رشد خود-کنترلی می نگرد) ترکیب می کند(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۳۰۸). آنها نظریههای سنتی جرم را رد میکنند. از این دیدگاه، جرم امری منطقی، عقلانی و پیشبینی پذیر است. افراد زمانی مرتکب جرم می شوند که این امر برایشان پاداش دهنده باشد و تهدید برای مجازات می تواند مانع جرم شود. در تحلیل هزینه – فایدهی فرد، اگر خطر جرم بیشتر باشد، میزان جرم کاهش می یابد(بارت[۳۵۰]، ۲۰۱۵: ۱۴۴). گاتفریدسون و هیرشی در پاسخ به این سؤال که چرا مردم مرتکب جرم می شوند، می گویند پاسخ ساده است، زیرا جرم و فعالیتهای مشابه ارضا کننده هستند(پرات و کالن[۳۵۱]، ۲۰۰۰: ۹۳۱؛ به نقل از جلایی پور و حسینی نثار، ۱۳۸۷: ۸۱).

این نظریه عموماً به عنوان نظریهی خود-کنترلی[۳۵۲] شناخته شده است. خود-کنترلی به عنوان گرایش افراد به اجتناب از انجام اعمال مجرمانه، زمانی که شرایط برای ارتکاب این اعمال فراهم است، تعریف می شود(گاتفریدسون و هیرشی، ۱۹۹۰: ۸۷). از نظر گاتفریدسون و هیرشی، تمایل به ارتکاب جرم بستگی به سطح خود-کنترلی دارد. مفهوم اصلی این دیدگاه خود-کنترلی پایین[۳۵۳] است(بارت، ۲۰۱۵: ۱۴۷). اشخاصی که خود-کنترلی پایین دارند، دارای ویژگیهای متفاوتی هستند:

اول: تکانشی بودن؛ به این معنی که آنها به دنبال خشنودی فوری یا یک نگرش اینجا و اکنونی هستند. در مقایسه، خود-کنترلی بالا[۳۵۴] با توانایی به تعویق انداختن خشنودی همراه است. دوم: خطرجویی؛ به این معنی که آنها نیازهایشان را با ارتکاب به جرم که با خطرپذیری، چالاکی، هیجان و فریبکاری همراه است، برطرف میکنند. در مقایسه، اشخاصی که خود-کنترلی بالا دارند به احتیاط، اندیشیدن و استدلال گرایش دارند. سوم: ساده بودن؛ افرادی که خود-کنترلی پایین دارند از شیوههای آسان یا ساده برای برآوردن خواستههایشان استفاده میکنند تا اینکه دنبال شیوههای پیچیده باشند. جرم، پول بدون زحمت و ارضای جنسی سریع و بدون مقدمه(عشق بازی) را برایشان فراهم می کند. چهارم: برآشفته و خشمگین یا دارای تحمل ناکامی کم و دمدمی مزاج؛ اشخاصی که خود-کنترلی پایین دارند دارای پایداری کمی در زندگی هستند. به علت جرایم، پایداری در کار یا حرفه، دوستیها یا زندگی خانوادگی ندارند. برای انجام جرم نیاز به توانایی و برنامه ریزی بلندمدت که نیاز به صبر و حوصله داشته باشد، نیست. بنابراین، اشخاصی که خود-کنترلی پایین دارند، به دنبال کسب مهارتهای فکری و عملی نیستند. پنجم: خودمحور بودن؛ به این معنی که اشخاصی که خود-کنترلی پایین دارند خودمحور، بی تفاوت و بدون حساسیت به رنج و نیازهای دیگران هستند. ششم: فیزیکی بودن؛ افراد با خود-کنترلی پایین تحمل کمی نسبت به ناکامی دارند و گرایش به پاسخ فیزیکی به شرایط دارند نه شیوهی معنوی و روانی. این افراد برای درگیری در فعالیتهای بزهکارانه در سراسر زندگی شان مستعدتر از افرادی هستند که خود-کنترلی بالا دارند(گاتفریدسون و هیرشی، ۱۹۹۰: ۹۱؛ ازبنسن و همکاران، ۲۰۱۰: ۱۷).

خود-کنترلی پایین با فرصتهای جرم اثر متقابل دارد. زمانی که فرصت ارتکاب جرم وجود دارد، شخصی که خود-کنترلی بالا دارد، مستعد ارتکاب به این عمل نیست، اما یک فرد با خود-کنترلی پایین مستعد تسلیم شدن است. گاتفریدسون و هیرشی ادعا می کنند که نظریهی آنها یک نظریهی عمومی است که همهی جرم ها را در تمام زمانها تببین می کند(گاتفریدسون و هیرشی، ۱۹۹۰). آنها معتقدند که جرم سبب ارضای خاطر سریع و آسان فرد کجرفتار میگردد و کسی مرتکب جرم میشود که به دنبال ارضای خاطر سریع است و اهداف کوتاه مدتی در زندگی دارد و تمایل بیشتری به مصرف الکل و سیگار دارد(جلایی پور و حسینی نثار، ۱۳۸۷: ۸۲).

از این دیدگاه، علل اساسی خود-کنترلی ضعیف در اعمال تربیت نامناسب و نادرست کودکان است. خود-کنترلی ضعیف در مراحل اولیهی کودکی بسط یافته و در سراسر دوران نوجوانی ثابت باقی می ماند(پارکر و موون، ۲۰۱۵: ۷۹). به عبارت دیگر، زمانی که والدین نمیتوانند رفتار فرزندان خود را کنترل و نظارت کنند، بنابراین نمی توانند رفتار مشکل دار فرزندان شان را شناسایی نموده و به شکل مؤثر با این رفتار برخورد نمایند. این وضعیت باعث می شود که فرزندان نتوانند خود-کنترلی را رشد و توسعه دهند(ازدمیر و همکاران[۳۵۵]، ۲۰۱۳: ۶۶-۶۷).

۳-۲-۴-۴-۲-۳- نظریهی پتانسیل ضد اجتماعی شناختی تلفیقی دیوید فارینگتون

دیوید فارینگتون[۳۵۶] در این نظریه بیان می کند که افراد طیفی از پتانسیل ضد اجتماعی[۳۵۷] را دارا میباشند که منجر به ارتکاب اعمال ضد اجتماعی می گردد. پتانسیل ضد اجتماعی می تواند هم به عنوان یک پدیدهی کوتاه مدت و هم دراز مدت ملاحظه شود. افراد دارای سطوح بالایی از پتانسیل ضداجتماعی دراز مدت در معرض خطر انجام تخلف در دورهی زندگی هستند؛ در حالی که افراد دارای سطوح پایین پتانسیل ضداجتماعی دارای زندگی معمولی و متعارفی میباشند. با وجود این، سطوح پتانسیل ضداجتماعی در همهی زمان ها ثابت نیست، در سنین نوجوانی به خاطر اثرات عوامل بلوغ مانند تأثیر بیشتر گروه همسالان و کاهش نفوذ و اثرگذاری خانواده به اوج خود می رسد، که مستقیماً بر روی نرخ جرم تأثیر می گذارد. پتانسیل ضداجتماعی دراز مدت می تواند از طریق رخدادهایی که در زندگی اتفاق می افتد مانند ازدواج کاهش یابد. همین طور، اتفاق های زندگی ممکن است موقعیت افراد در پیوستار پتانسیل ضداجتماعی را تغییر دهد: یک شخص با پتانسیل ضداجتماعی درازمدت ممکن است از تقویت موقتی رنجیده خاطر شود، زمانی که آشفته، مست و ناامید است. مطابق با نظریهی پتانسیل ضد اجتماعی شناختی تلفیقی، ارتکاب تخلف و دیگر انواع اعمال ضداجتماعی بستگی به تعامل بین فرد(همراه با سطح فوری پتانسیل ضداجتماعی او) و محیط اجتماعی(به ویژه فرصت های مجرمانه و بزه دیدگان) دارد(سیگل، ۲۰۱۱: ۲۴۰).

فارینگتون با اشاره به دو دسته متغیرهای پیش بین[۳۵۸] و هم بستهی[۳۵۹] ارتکاب جرم، عوامل خطرساز و کلیدی مرتبط با حضور این پدیده در میان جوانان و نوجوانان را به شرح زیر مطرح می کند:

– دوران پیش از تولد و دوران تولد(برای نمونه، آثار باروری یا زایمان نخستین، مصرف مواد مخدر در دوران حاملگی توسط مادر یا کمبود وزن نوزاد هنگام تولد).

– بیش فعالی(برای نمونه، اختلال بیش فعالی – برانگیخته رفتاری، کمبود توجه و درماندگی روانی).

– هوش و اکتساب(برای نمونه، پایین بودن سطح هوش غیرکلامی، ویژگی تفکر انتزاعی یا دو نوع اختلال شناختی و عصبی – روانی).

– نظارت، انضباط و رهیافت های والدین(برای مثال، شیوه های انضباطی نامتعادل یا سخت گیرانه ی پدر و مادر، رفتارهای خشونت بار آنان یا مردود شمرده شدن رهیافت های آن دو در نگاه فرزند).

– خانوادهی از هم گسیخته(برای مثال، محرومیت از پدر یا مادر یا وجود اختلاف میان آنها).

– بزهکاری والدین(برای نمونه، زندانی بودن پدر و مادر یا نظارت ضعیف آنها).

– تعداد زیاد اعضای خانواده(مثلاً، ناکافی بودن توجه پدر و مادر یا شلوغ بودن خانه).

– محرومیت اقتصادی و اجتماعی(برای نمونه، پایین بودن سطح درآمد خانواده).

– نفوذ و تأثیر همالان(برای مثال، رفتارهای گروهی جنس مذکر، دوستان بزهکار).

– نفوذ و تأثیر مدرسه(برای مثال، به کار گیری تحسین و مجازات و مدیریت کلاس درس).

– نفوذ اجتماع(برای نمونه، بالا بودن سطح تحرک محل سکونت، بی سازمانی محله، وخامت اوضاع مادی آن، شلوغی محیط یا نوع مسکن).

– نفوذهای موقعیتی(برای نمونه، فرصت های خاص، منافعی که بر هزینه های پیش بینی شده می چربد و هیجان طلبی)(وایت و هینز، ۱۳۹۰: ۱۶۵-۱۶۶).

ترکیب این عوامل می تواند در میزان آمادگی افراد برای ارتکاب رفتارهای بزهکارانه و پرخطر تأثیر فراوانی داشته باشد.

۳-۲-۴-۴-۲-۴- نظریهی اجبار افتراقی مارک کالوین

مارک کالوین[۳۶۰] در نظریهی اجبار افتراقی[۳۶۱] بر این باور است که درک اجبار خیلی زود در زندگی شروع می شود، هنگامی که بچه ها اشکال تنبیهی انضباط شامل حمله های فیزیکی و اجبار روانشناختی مانند دستورهای منفی، اظهارهای انتقادی، سر به سر گذاشتن، احساس حقارت، ناله، فریاد زدن و تهدید را تجربه می کنند. از طریق این مبادلهی خانوادگی مخرب، اجبار درونی شده و واکنش ها نسبت به موقعیت های ناسازگاری که هم در محیط های خانوادگی و هم غیرخانوادگی به وجود می آیند را هدایت می کند(سیگل، ۲۰۱۱: ۲۴۰).

دو منبع برای اجبار وجود دارد: بین شخصی و غیرشخصی. اجبار بین شخصی مستقیم است و شامل استفاده یا تهدید به وسیلهی زور و ارعاب از سوی والدین، همسالان و دیگران مهم می باشد. اجبار غیرشخصی شامل فشار ورای کنترل فردی مانند فشار اقتصادی و اجتماعی که به وسیلهی بیکاری، فقر یا رقابت بین بازرگانان یا دیگر گروه ها به وجود می آید. سطوح بالای اجبار باعث وقوع جرم و بزهکاری می شود، به ویژه زمانی که فرایند رفتار مبتنی بر اجبار متناقض و تصادفی می باشد، زیرا این مسئله به مردم یاد می دهد که آن ها نمیتوانند زندگی خود را کنترل نمایند. متخلفان مزمن در خانه هایی بزرگ شده اند که والدین شان از کنترل غیرمعقول و نامنظمی استفاده می کردند و آن را به شیوهی ناجوری به کار میبردند(کالوین، ۲۰۰۰: ۱۳۹-۱۴۲).

۳-۲-۴-۴-۲-۵- نظریه تعادل کنترل چارلز تیتل

مفهوم انحراف، تنها با طرح نظریه برچسب زنی در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، به مفهومی محوری در جرم‌شناسی تبدیل شد. این مفهوم، در دوره های بعد هیچگاه نقش مهمی را در تحولات نظری جرم‌شناسی ایفا نکرد. با این وجود، با انتشارکتاب چارلز تیتل[۳۶۲] با عنوان تعادل کنترل[۳۶۳](۱۹۹۵) مفهوم انحراف مجدداً در مباحث جرم‌شناسی اهمیت یافت. نظریهی تیتل نیز همانند نظریهی خود-کنترلی گاتفریدسون وهیرشی، بدنبال طرح نظریه ای عمومی درباره موضوعات مورد مطالعه خود می باشد. با توجه به این امر، عنوان فرعی این کتاب “به سوی یک نظریه عمومی انحراف[۳۶۴]” است. تیتل در این نظریه تلاش می کند تا نظریه های مختلفی همانند، نظریه همنشینی افتراقی، آنومی، مارکسیسم/ تضاد، کنترل اجتماعی، برچسب زنی، انتخاب عقلانی و فعالیت های روزمره را با یکدیگر تلفیق نماید(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۷۸).

تیتل، نظریهی خود را با پذیرش فرض اصلی دیگر نظریه های کنترل آغاز می کند. بر اساس این فرض، مهمترین متغیر در تبیین رفتارهای انحرافی و جرم، میزان کنترلی است که می توان بر توانایی و قابلیت فرد درانجام رفتارهای انحرافی تحمیل نمود. برمبنای فرض اصلی این نظریه، از طریق میزان کنترلی که بر فرد اعمال می شود، می توان میزان احتمال وقوع رفتارهای انحرافی را تعیین نمود(همان: ۱۷۸). از نظر تیتل، مفهوم کنترل دو عنصر متمایز دارد: مقدار کنترلی که توسط دیگران بر روی یک فرد اعمال می شود، و مقدار کنترلی که فرد می تواند بر روی دیگران اعمال کند. این مسأله نسبت کنترل[۳۶۵] نام دارد. زمانی که این دو عنصر در حالت تعادل باشند، همنوایی اتفاق می افتد. عدم تعادل کنترل موجب وقوع رفتارهای بزهکارانه و مجرمانه می گردد(سیگل، ۲۰۱۲: ۳۰۹).

افرادی که احساس کمبود کنترل[۳۶۶] دارند، سه شکل از رفتار را انجام می دهند تا تعادل خود را باز یابند:

الف- تجاوزگری[۳۶۷] شامل اشکال مستقیم خشونت فیزیکی مانند سرقت، تجاوز جنسی و یا دیگر اشکال تجاوز می باشد.

ب- تمرد و خودسری[۳۶۸] مکانیسم های کنترل را به چالش می کشد اما آسیب جسمی را مانع میشود: برای مثال، ویرانگری، نقض منع رفت و آمد و رابطهی جنسی غیرمتعارف.

ج- تسلیم و انقیاد[۳۶۹] شامل فرمانبری منفعلانه نسبت به نیازها و تقاضاهای دیگران مانند تسلیم سوء استفادهی جسمی یا جنسی بدون واکنش می باشد.

از طرف دیگر، کنترل مازاد[۳۷۰] می تواند منجر به وقوع اشکالی از جرم به شکل زیر شود:

الف) استثمار[۳۷۱]، که استفاده از دیگران برای ارتکاب جرم مانند قاتلان قراردادی یا فروشندگان سیار مواد مخدر می باشد.

ب) غارت[۳۷۲]، که شامل استفاده از قدرت بدون توجه به دیگران مانند ارتکاب جرایم خشن یا آلوده کردن محیط می باشد.

ج) فساد و انحطاط[۳۷۳] که شامل اعمال غیرمنطقی مانند ایجاد مزاحمت برای کودکان یا تحقیر دیگران به خاطر سرگرمی می باشد(همان: ۳۰۹).

تحت چه شرایطی افرادی که دارای عدم تعادل کنترل هستند، برای انجام انحراف برانگیخته میشوند؟ تیتل، معتقد است که عوامل انگیزشی دو دسته اند: عوامل گرایشی[۳۷۴] و عوامل موقعیتی[۳۷۵]. عوامل گرایشی شامل امیال و نیازهای جسمی و روانی، تمایل به داشتن استقلال و عدم وابستگی که غالبا آنها در سنین اولیه را فرا می گیریم و همچنین نسبت کنترل که در بین افراد متفاوت است و به عواملی مانند سن، طبقه، جایگاه، نژاد و جنسیت بستگی دارد. عوامل موقعیتی مؤثر بر انگیزهی انحراف، شامل تحریک نمودن دیگران از طریق خشونت کلامی[۳۷۶] یا تهمت های نژادی[۳۷۷] یا نشان دادن نقاط ضعف دیگران می باشد. تیتل، دو عامل دیگر را به این نظریهی پیچیده اضافه نمود. سومین عامل، محدودیت[۳۷۸] است که به احتمال یا احتمال دریافت شده که کنترل واقعاً اعمال خواهد شد، اشاره دارد. در نهایت چهارمین عامل، فرصت[۳۷۹] است. واضح است که فرد برای اینکه به فرد دیگری تجاوز کند، باید به او دسترسی داشته باشد و یا برای این که اموال فرد دیگری را مورد سرقت قرار دهد، باید به آنها دسترسی داشته باشد(بیرن و مزراشمیت، ۲۰۱۱: ۱۷۹).

۳-۲-۴-۴-۳- نظریههای خط سیر

نظریه های خط سیر[۳۸۰] سومین رویکرد تکاملی است که عناصری از نظریه های خصلت پنهان و دورهی زندگی را باهم ترکیب می کند. فرض اصلی این نظریه این است که بیشتر از یک مسیر برای ارتکاب جرم و بیشتر از یک طبقه یا قشر از متخلفان وجود دارد؛ مسیرهای مختلفی در رابطه با حرفهی جنایی وجود دارد. افراد باهم فرق دارند و یک مدل نمی تواند مسیرهای زندگی آنها را توصیف نماید. برخی افرادی اجتماعی و دارای یک گروه همسالان بزرگ هستند، در حالی که برخی دیگر افرادی منزوی و تنها و به تنهایی راجع به مسایل مختلف تصمیم می گیرند. از آنجایی که نظریه های خصلت پنهان اثرات اجتماعی را در طول زندگی مورد ملاحظه قرار نمی دهند، و نظریه های دورهی زندگی بیان می کنند که وقایع اجتماعی به نظر می رسد که همهی افراد را تحت تأثیر قرار می دهند، هر دوی این نظریه ها از این واقعیت غفلت می کنند که طبقات و انواع مختلفی از متخلفان وجود دارد(سیگل، ۲۰۱۲: ۳۱۵-۳۱۶).

در واقع، مسیرهای مختلفی در رابطه با حرفهی جنایی وجود دارد. افراد در سطوح مختلفی تخلف میکنند، انواع مختلفی از جرایم را مرتکب می شوند و توسط نیروهای خارجی گوناگونی تحت تأثیر قرار میگیرند(همان: ۳۱۶). سه نمونه از نظریه های خط سیر در زیر مورد بررسی قرار می گیرند.

۳-۲-۴-۴-۳-۱- نظریه مسیرهای بزهکاری رالف لوبر

رالف لوبر و همکارانش[۳۸۱] (۱۹۹۸؛۱۹۹۹) یک مدل خط سیر سه گانه ای را ارائه دادند که هم مشکلات رفتاری قبل از بزهکاری و هم اعمال بزهکارانه را باهم ترکیب می کند تا توصیف نماید که کدام گروه از جوانان در معرض بیشترین خطر تبدیل شدن به متخلفان حرفه ای و مزمن قرار دارند.

۱- مسیر تضاد اقتدار[۳۸۲] در سنین ابتدایی با رفتار لجوجانه و مخالفت با والدین شروع می شود. این رفتار منجر به مقاومت و دفاع(انجام دادن کارها به شیوه ی خاص خود یا نافرمانی) و سپس به اجتناب از اقتدار(بیرون ماندن تا دیروقت، فرار از مدرسه و فرار از خانه) منتهی می شود.

۲- مسیر پنهان[۳۸۳] که با رفتارهای پنهانی مانند(دروغگویی، سرقت از فروشگاه) شروع شده و به خسارات مالی مانند (ایجاد آتش سوزی و خرابکاری) منجر می شود و سرانجام با افزایش سریع و جدی اشکال خلافکاری مانند سرقت تفننی اتومبیل، جیب بری، دله دزدی، کشیدن چک بی محل، استفاده از کارت های اعتباری دزدی، سرقت ماشین، قاچاق مواد مخدر و شکستن و وارد شدن خاتمه می یابد.

۳- مسیر آشکار[۳۸۴] با اعمال پرخاشگرانه و خشن مانند(آزار و اذیت دیگران، زورگویی) شروع میشود و منجر به درگیری فیزیکی و سپس خشونت مانند(حمله به دیگران، دزدی مسلحانه) میگردد(سیگل، ۲۰۱۲: ۳۱۷).

از نظر لوبر، رشد افراد می تواند در بیشتر از یک مسیر اتفاق بیفتد و برخی از جوانان در هر سه مسیر می توانند ترقی کنند. به علاوه، بیشتر متخلفان افرادی هستند که در مسیرهای مختلف و چندگانه، به ویژه در قالب نمایش رفتارهای آشکار و پنهان قرار می گیرند(پیکوئرو و همکاران، ۲۰۰۷: ۳۲).

اگرچه برخی از متخلفان پایدار ممکن است در یک نوع از رفتار حرفه ای شده باشند، سایرین در اعمال مجرمانه و رفتارهای ضداجتماعی متنوعی درگیر می شوند. نوجوانان و جوانان ممکن است در امتحانات تقلب کنند، در محیط مدرسه دیگران را تهدید نمایند، مواد مخدر مصرف نمایند، مرتکب دزدی شوند، ماشین سرقت کنند، و سپس از مغازه نیز دزدی کنند. بعداً که بزرگ شدند، برخی در یک عمل مجرمانهی خاص مانند قاچاق مواد مخدر حرفه ای شوند، در حالی که بقیه در یک عمل بزهکارانهی دیگر مانند دزدی درگیر شوند. ممکن است چندین خرده گروه حرفه ای مجرمانه وجود داشته باشد(برای مثال فاحشه ها، قاچاقچیان مواد مخدر) که هر کدام دارای مسیر حرفه ای متمایز و خاص خود هستند(سیگل، ۲۰۱۲: ۳۱۸).

فرضیهی کلیدی مدل لوبر این است که رفتار در یک حالت منظم و نه تصادفی اتفاق میافتد. به عبارت دیگر، افراد از مراحل پایین تر نظم به مراحل بالاتر آن پیشرفت میکنند(پیکوئرو و همکاران، ۲۰۰۷: ۳۲).

۳-۲-۴-۴-۳-۲- نظریهی تاکسونومی دوگانهی تخلف تری موفیت

تری موفیت[۳۸۵] در سال ۱۹۹۳ نظریه ای را مطرح نمود که نه فقط مفاهیم گرفته شده از زیستشناسی، روانشناسی و جامعه شناسی را باهم تلفیق می کند، بلکه همچنین تبیین بزهکاری و جرم را از منظر رویکرد تکاملی به هم نزدیک می کند.

از نظر موفیت همهی مجرمین، رفتار مجرمانه را از سنین اولیه شروع نمی کنند. برخی از آنها تا سنین نوجوانی شان از قوانین سرپیچی نمی کنند و آدم های سر به راهی هستند. حتی برخی رفتار ضداجتماعی و بزهکارانه را از دورهی بزرگسالی شروع می کنند. وی به بررسی این مسأله پرداخت و مطالعاتش نشان داد که متخلفان به دو دسته تقسیم می شوند: متخلفان پایدار در دورهی زندگی(متخلفان دائمی)[۳۸۶] و متخلفان محدود به دورهی نوجوانی[۳۸۷](سیگل و ولش، ۲۰۱۱: ۱۲۳).

متخلفان دائمی، کسانی هستند که تخلف را از اوایل زندگی شروع کرده، در دورهی نوجوانی آن را با شدت بیشتری ادامه داده و در دورهی بزرگسالی نیز این روند را پی می گیرند، یعنی همواره اثری از جرم و بزهکاری در زندگی آنها ملاحظه می گردد. متخلفان محدود به دورهی نوجوانی، در طول دورهی نوجوانی اقدام به انجام تخلف نموده، برای دورهی زمانی کوتاهی این کار را انجام داده و وقتی که وارد دورهی بزرگسالی شدند آن را کنار می گذارند. در حالی که دوام و پایداری برای فهم تخلف پایدار دورهی زندگی مهم است، انفصال و ناپیوستگی مفهوم کلیدی در فهم تخلف محدود به دورهی نوجوانی است. موفیت با مطرح کردن این دو نوع تخلف، استدلال می کند که هر دو نوع تخلف برای تبیین نظری اش ضرورت دارند(ترنر و بلوینس، ۲۰۰۹: ۳۴۳).

علل نظری تخلف پایدار از اوایل دورهی زندگی شناسایی شد. به طور خاص، موفیت بیان کرد که هم وقوعی تولد فرد با نقص های روانی-عصبی و ناتوانی والدین در انجام مسؤولیت های والدگری شان(ضعف جامعه پذیری والدین) این احتمال را افزایش می دهد که افراد مسیر تخلف پایدار دورهی زندگی را شروع نمایند. قابل ذکر است که تجربه کردن یکی از این عوامل خطر به تنهایی، احتمالاً فرد را در مسیر تخلف پایدار قرار نمی دهد؛ در عوض، وجود این دو عامل باهم است که احتمال شروع مسیر تخلف از ابتدای زندگی را ممکن می سازد(همان: ۳۴۳). به علاوه، خزانه یا منبع اعمال خلاف این گروه، متنوع و شامل خشونت بین شخصی نیز می شود(پیکوئرو و همکاران، ۲۰۰۷: ۳۱).

در مقایسه با متخلفان دائمی، متخلفان محدود به دورهی نوجوانی شایع تر و در عین حال نوع کم خطر متخلفان هستند. از آن جایی که شروع تخلف در بین متخلفان محدود به دورهی نوجوانی از نوجوانی آغاز می شود، موفیت عوامل خطر در طول این مرحلهی رشد را به عنوان عوامل علی اولیه شناسایی کرد. این عوامل شامل شکاف بلوغ(برای مثال شکاف بین بلوغ زیستی و بلوغ اجتماعی) و تشویق و ترغیب همسالان می باشد. موفیت پیش بینی کرد که تخلف های عمدهی این گروه محدود به رفتارهایی مانند دزدی، سیگار کشیدن، خرابکاری و مصرف مواد و نه اعمال خشن می باشد. برای اکثریت این گروه، مهارت های اجتماعی و نگرشهایشان به آنها کمک می کند تا از تجربهی بزهکارانه جدا شده و زمانی که به سن بزرگسالی رسیدند، دست از اعمال خلاف خود بردارند(همان: ۳۰). به طور خلاصه، متخلفان محدود به دورهی نوجوانی عمدتاً تخلف را در نتیجهی علل محیطی بزهکاری شروع میکنند(ترنر و بلوینس، ۲۰۰۹: ۳۴۳).

۳-۲-۴-۴-۳-۳- نظریهی تخلف زودهنگام و دیرهنگام جرالد پترسون و کارن یوئرگر

نظریهی پترسون و یوئرگر[۳۸۸](۱۹۹۹) مبتنی بر مدل دو گروهی از تخلف می باشد که متخلفان آغازگر سریع[۳۸۹] و متخلفان با تأخیر[۳۹۰] را شامل می شود. مطابق با این نظریه، متخلفانی که خیلی زود درگیر رفتارهای ضداجتماعی و مجرمانه می شوند، در نتیجهی جامعه پذیری ناقص در دورهی کودکی و به خاطر والدگری نادرست می باشد. ناتوانی کودکان در یادگیری کنترل های شخصی و اجتماعی مؤثر، منجر به عضویت آنها در گروه های همسالان منحرف شده، که به نوبه ی خود، شدت تخلف آن ها را زیاد می کند. این دسته از افراد، تمایل به پرخاشگری دارند و در کنش های شان با دیگران بی اعتماد هستند و توسط همسالان مورد قبول عامه طرد میشوند. به همین خاطر، تلاش می کنند گروه همسالان منحرف تشکیل داده و در فعالیت های مجرمانه درگیر شوند. بنابراین، این گروه در معرض خطر تخلف های مزمن و تداوم این روند در دورهی بزرگسالی هستند(پیکوئرو و همکاران، ۲۰۰۷: ۳۱-۳۲).

از طرف دیگر، متخلفانی که عمل خلاف را دیرهنگام شروع کردند، از جامعه پذیری ناقص رنج نمی برند. در عوض، علت اصلی تخلف این دسته افراد، ارتباط و تعامل نزدیک و صمیمی آنها با همسالان منحرف می باشد. در نتیجه، تشویق و حمایت همسالان و بستر اجتماعی آنها زمینهی بروز تخلف را فراهم می سازد. همچنین، از آنجایی که متخلفانی که دیرهنگام یا با تأخیر اقدام به تخلف می کنند، از والدگری نامناسب و از جامعه پذیری ناقص رنج نمی برند، مهارت های اجتماعی شان نسبتاً دست نخورده باقی میماند و احتمالاً در زمان بزرگسالی میتوانند از اعمال مجرمانه دوری نمایند(همان: ۳۲).

۳-۲-۴-۴-۴- نظریههای رفتارهای پرخطر

۳-۲-۴-۴-۴-۱- نظریه رفتار مشکل آفرین ریچارد جسور

ریچارد جسور[۳۹۱] در رابطه با رفتارهای پرخطر یک مدل روانی-اجتماعی[۳۹۲] ارائه می دهد و بر این باور است که باید از همه پیامدهای بالقوهی این رفتارها آگاه بود، نه فقط پیامدهای زیستی-بهداشتی(پزشکی) آن را مورد توجه قرار داد. جسور بیان می کند که تحلیل هزینه-فایده ای از عوامل پرخطر باید انجام شود(عامل خطر در واقع یک عامل یا شرطی است که مطابق با سلامت، کیفیت زندگی یا خود فرد می باشد)، و فرد نمی تواند به سادگی خود را گرفتار هزینههای بالقوهی این رفتارها نماید. در دورهی نوجوانی، رفتارهای پرخطر می توانند تابعی از رشد بهنجار و طبیعی باشند. خواه نوجوانان از این امر آگاهی داشته باشند یا نه، این رفتارها اغلب دارای کارکرد، هدفمند و جهت یابی شده هستند(جسور، ۱۹۹۲؛۱۹۹۸). نوجوانان ممکن است رفتارهایی مانند سیگار کشیدن، نوشیدن مشروبات الکلی و فعالیت جنسی را انجام دهند تا بدین وسیله تأیید و احترام همسالان خود را به دست آورند، از والدین خود مستقل شوند، احساس رشد و بلوغ ذهنی کسب کنند و با استرس مقابله نمایند. از آنجایی که این اهداف در رشد بهنجار نوجوان مهم هستند، رفتارهای پرخطر، نوجوانان و جوانان را در دستیابی به این اهداف کمک می کنند(با ارتباط و تعاملی که با هم برقرار می کنند تا تغییری را موجب شوند). برعکس، پیامدهای منفی رفتارهای پرخطر می تواند بسیاری از امور مربوط به رشد را به مخاطره بیندازد، و شایستگی، بلوغ، نقش های اجتماعی مطلوب و گذر سالم و صحیح به بزرگسالی را مانع شود(والنسیا و کرامر[۳۹۳]، ۲۰۰۰: ۵۳-۵۴).

مطابق با دیدگاه جسور، عوامل مربوط به علت و معلول رفتارهای پرخطر متعدد و مرتبط به هم می باشند. عوامل خطر برای مشارکت در رفتارهای پرخطر شامل سابقهی مصرف مواد توسط خانواده، فقر، مدل های رفتار انحرافی، فرصتهای دریافتی پایین زندگی، عزت نفس پایین و رفتارهای مسأله دار از قبل موجود می باشد. عوامل حمایتی در برابر رفتارهای پرخطر، هوش بالا، خانواده منسجم و دارای همبستگی، مدارس با کیفیت، مدل های نقشی برای رفتار مرسوم و متداول، ارزشمند بودن موفقیت، حضور در کلیسا(مکان های مذهبی)، و مشارکت و فعالیت در مدرسه و باشگاه های داوطلبانه را شامل می شود. این عوامل حفاظتی تبیین می کنند که چرا برخی نوجوانان با وجود قرار گرفتن در معرض خطر بالا، مرتکب رفتارهای پرخطر نمیشوند یا در دام پیامدهای منفی ای که این رفتارهای پرخطر می توانند به وجود آورند، گرفتار نمیشوند(همان: ۵۴).

۳-۲-۴-۴-۴-۲- نظریه زمان بندی بلوغ چارلز اروین

چارلز اروین[۳۹۴] مدل علی-معلولی رفتار پرخطر را ارائه داده است. این مدل شبیه به مدل اجتماعی – روانی جسور می باشد، از این نظر که این مفهوم را تأیید می کند که رفتار پرخطر در طول دورهی نوجوانی به عنوان یک مؤلفهی طبیعی برای رشد اجتماعی-روانی-زیستی ایجاد می شود. این مدل علی-معلولی از این نظر منحصر به فرد است که بر تأثیر زمان بندی بلوغ زیستی[۳۹۵](تکامل جنسی) در حوزهی شناختی، خودپنداره ها، ادراک از محیط اجتماعی و ارزش های فردی تأکید می ورزد. این چهار عامل اجتماعی – روانی به نظر می رسد که بر رفتار پرخطر نوجوانان از طریق تأثیر بر ادراک خطر و خصوصیات گروه همسالان تأثیر میگذارند(اروین و میلستین[۳۹۶]، ۱۹۸۶).

مطابق با دیدگاه اروین، زمان بندی بلوغ، درصد احتمالی و طول مدت آن دارای تأثیر شگرفی بر تصویر بدنی، عزت نفس، رشد روابط مربوط به جنس مخالف، وابستگی به همسالان، استقلال از خانواده و عملکرد تحصیلی می باشد. مثال مربوط برای توضیح این مدل، در واقع یک نوجوان پسر با بیماری تصلب بافت های مثانه بود. این پسر با بلوغ دیررس در مقایسه با سایر پسران در محرومیت از جامعه به سر می برد. نوع بدن نابالغ وی ممکن است برای وی و همسالانش نامطلوب و ناخوشایند به نظر برسد. رفتار پسران دارای بلوغ دیررس اغلب به میزان کمتری به صورت رفتارهای مردانه مشاهده شده و با رفتار همسالان ناسازگار و ناهماهنگ است، به دلیل اینکه وی با دیگران متفاوت و فاقد خصوصیات موردنظر همسالان خود می باشد، ممکن است در معرض پذیرش خطر برای اثبات خود قرار گیرد(همان: ۱۹۸۶).

یک دختر با بلوغ دیررس دارای یک برتری روانشناختی و حمایتی نسبت به یک دختر با بلوغ جنسی زودرس می باشد، از این نظر که آنها دارای رفتار و علایق جنسی تأخیری نسبت به جنس مخالف، بحرانهای هویتی که دیرتر تجربه می شوند و نیازمندی کمتر برای تصمیمگیری و استقلال از خانواده می باشند. بنابراین، یک دختر با بلوغ دیررس بایستی دارای میزان پایین تری از شیوع احتمالی رفتارهای پرخطر باشد که دلیل آن نیز حمایت خانوادگی گستردهتر و شبکهی اجتماعی دوستان هم سن و سال یا جوان تر می باشد. از طرفی یک دختر دارای بلوغ زودرس هیچ گونه تناسبی با همسالان خود نداشته و اغلب شهرت بیشتری در میان پسران سنین بالاتر دارد. وی افزایش فشارهای محیطی را جهت بروز رفتارهای پرخطر تجربه میکند(والنسیا و کرامر، ۲۰۰۰).

۳-۲-۴-۴-۴-۳- نظریه استرس اجتماعی جان رودز

مدل استرس اجتماعی[۳۹۷] جان رودز[۳۹۸] که برای توضیح احتمال مصرف مواد به وجود آمده است، دیدگاه دیگری دربارهی رفتارهای پرخطر نوجوانان و جوانان می باشد. این مدل در واقع، تعامل استرس، دلبستگیها، مهارت های سازگاری و منابع مشخص خطر برای مصرف مواد را توضیح می دهد. با توجه به این مدل، احتمال مصرف مواد توسط یک فرد نوجوان و جوان به عنوان تابعی از سطح استرس نابرابر به وسیلهی این سه متغیر در نظر گرفته می شود.

استرس می تواند به مشکلات زندگی روزمره از مصرف روزانه هر خانه تا یک بیماری مزمن یا مرگ یکی از والدین مربوط شود. مصرف مواد یا هرگونه رفتار پرخطر ممکن است به عنوان روشی برای فرار یا فاصله گرفتن شخص از خود در اثر تعارض مداوم به کار رود. این مسأله همچنین می تواند خشم و ناامیدی در اثر استرس روزمره را منعکس سازد (والنسیا و کرامر، ۲۰۰۰: ۵۵).

مدل استرس اجتماعی در واقع، بیانگر تأثیر مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بر رفتار نوجوانان و جوانان می باشد.

۳-۳- نظریههای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

نظریههای مرتبط با مهارتهای اجتماعی و ارتباطی محدود بوده و در دو بعد روانشناختی و اجتماعی مطرح می شوند. برای تبیین نظری مهارتهای اجتماعی در چارچوب نظری و مدل مفهومی نیز از نظریهی یادگیری اجتماعی بندورا استفاده شده است.

۳-۳-۱- نظریههای روانشناختی مهارت اجتماعی و ارتباطی

در نظریات روانشناختی بر روی فرآیندهای ذهنی که رفتارهای ارتباطی را دربرمیگیرند، تأکید میشود. این نظریات از یک طرف بروی پردازش پیام متمرکز می شوند که چگونه افراد، رفتار خود و دیگران را تفسیر و ارزیابی می کنند. از طرف دیگر، بر روی تولید یا ایجاد پیام تأکید میکنند که چگونه افراد رفتار ارتباطی را به وجود می آورند تا از این طریق به اهداف خود برسند(ویلسون و سابی[۳۹۹]، ۲۰۰۳: ۱۰).

نظریات روانشناختی شامل نظریات انتظار[۴۰۰]، اسنادی[۴۰۱] و سلسله مراتبی[۴۰۲] هستند. در نظریهی انتظار، بر این نکته تأکید می شود که چه چیزی از ارتباط انتظار می رود و انتظارات مرتبط با رفتار کلامی و غیرکلامی چه چیزی هستند(همان: ۱۱). در نظریهی اسنادی، افراد در مورد موقعیت ها خوشبین هستند. آنها شکست یا موفقیت خود را به عوامل مختلف نسبت می دهند. در واقع، نسبت دادن یک نوع قضاوت علی درباره رفتار یا حوادث می باشد. وینر[۴۰۳] واکنش افراد نسبت به موفقیت یا شکست را تبیین می کند. برای مثال فردی که در آزمون نمره خوب نگرفته است، ممکن است عدم موفقیت خود را به عدم آمادگی خود یا سخت بودن آزمون نسبت دهد. البته افراد زمانی که موفقیت خود را به عوامل درونی نسبت می دهند، احساس سربلندی و غرور می کنند(همان: ۱۵-۱۶). در نظریهی سلسله مراتبی افراد درگیر ارتباط، برنامه های کنش را ماهرانه انجام می دهند. با ارجاع به نظریه کنترل سیبرنتیک[۴۰۴]، بر روی نظامهای خودتنظیم گر[۴۰۵] تأکید می شود. بر این اساس، افراد با توجه به بازخوردی که از دیگران در رابطه با رفتار خود می بینند، سعی در تنظیم رفتار و ارتباطات خود دارند(همان: ۲۴).

۳-۳-۲- نظریههای اجتماعی مهارت اجتماعی و ارتباطی

رویکردهای روانشناختی کیفیت هایی را برجسته می کنند که افراد را قادر می سازد تا به شکل شایسته ای ارتباط برقرار نمایند. در مقابل، رویکردهای اجتماعی به جای تأکید بر فرد به عنوان واحد تحلیل، بر روی روابط شایسته و با صلاحیت، گروه ها یا تعاملات تمرکز می کنند. نظریه دیالکتیک رابطه ای[۴۰۶] باکستر و مونتگمری[۴۰۷](۱۹۹۶) یکی از نظریات اجتماعی است که بر مبنای ایدههای میخائیل باختین[۴۰۸]، فیلسوف روسی ترسیم شده است. ایده هایی که مرکزیت دیالوگ و مکالمه را در زندگی اجتماعی نشان می دهد. نظریهی دیالکتیک رابطه ای بیان میکند کنشها نسبت به نیازها و تناقض ها حساس هستند. (ویلسون و سابی، ۲۰۰۳: ۲۹-۳۰).

مفاهیم اساسی در نظریهی دیالکتیک رابطه ای شامل تناقض، تغییر، کل گرایی، چندصدایی و مکالمه گرایی و الگوهای پراکسیکال می باشند. این نظریه بر روی روابطی تأکید می کند که حول فعل و انفعال پویای تمایلات متضاد، زمانی که آنها در کنش متقابل به نمایش در آیند، سازمان می یابند. تناقضات به نیروهای ناسازگار کارکردی اشاره دارد که هرکدام از آنها برای ایجاد و نگهداری روابط ضروری هستند، اما همچنین هریک دیگری را خنثی میکنند. تناقضات به عنوان نشانه ای از مشکلات رابطه ای دیده نمی شوند، بلکه آن ها ذاتی زندگی اجتماعی هستند. به علاوه، تغییراتی را در روابط ایجاد می کنند. باکستر و مونتگمری مدل های مراحل خطی که در آن، روابط از حالت جدایی به ارتباط نزدیک یا از روابط بسته به روابط باز توسعه پیدا می کنند را رد می کنند. همچنین روابط در یک وضعیت ثابت بین تکامل و زوال شان باقی نمی مانند. تغییر و ثبات، خودشان به شکل دیالکتیکی به هم مرتبط هستند(همان: ۳۰).

کل گرایی بر این نکته تأکید می کند که جهان اجتماعی مجموعه ای از تناقضات به هم مرتبط است. تنش های درونی بین اعضای یک گروه دو عضوی رخ می دهد، تنش های بیرونی زمانی اتفاق می افتد که اعضای یک گروه دو نفره با واحدهای اجتماعی بزرگتر تماس برقرار مینمایند. بنابراین، این تنش ها(درونی و بیرونی) در خلأ به وجود نمی آید. لذا، در چنین شرایطی، شاهد چندصدایی و مکالمه گرایی هستیم. در واقع، هر اظهارنظر یا نطقی در یک مذاکره گویای صداهای مختلف است(چندصدایی) که پیوندی را در زنجیرهی گفتگو و مذاکره نشان می دهد. و در نهایت، پراکسیس بر شیوه های عینی و محسوسی تمرکز می کند که به وسیلهی آن، افراد به تناقضات زندگی اجتماعی پاسخ می دهند(همان: ۳۰-۳۱).

معنای صلاحیت ارتباطی در نظریهی دیالکتیک رابطه ای چیست؟ باکستر و مونتگمری تلقی خود از صلاحیت و شایستگی را براساس دو نکته از رویکردهای پیشین متمایز کردند. اول، دیالکتیک رابطه ای، صلاحیت و شایستگی را به عنوان یک ارزیابی اجتماعی قلمداد می کند که دربرگیرندهی دیدگاه های چندگانه و اغلب متناقض است. دوم، دیالکتیک رابطه ای صلاحیت را به عنوان قضاوت دربارهی تعامل ملاحظه می کند. آن ها چهار اصل مکالمه ای را برای ارزیابی وتشخیص صلاحیت و کفایت تعاملی در روابط مطرح کردند. اول، تعامل شایسته و با کفایت، تناقض را تبدیل به ماده می کند. در واقع، شایستگی و کفایت هر رفتاری باید براساس زوج مقابل آن(نقطه مقابل آن) ارزیابی شود. دوم، تعامل با کفایت برای چندصدایی ارزش و احترام قایل است. سوم، تعامل شایسته و با صلاحیت دیالوگ و مکالمهی سیال را می پذیرد. رفتارهایی که از وقوع مکالمه جلوگیری کنند، با کفایت قلمداد نمی شوند. چهارم، تعامل با کفایت و شایسته خلاقیت را تقویت می کند. ماهیت دیالکتیکی زندگی اجتماعی ایجاب میکند که طرفین رابطه افرادی بسیار فعال، برخوردار از تخیل قوی و پرتحرک باشند(همان: ۳۱-۳۲).

۳-۴- چارچوب نظری پژوهش

در این پژوهش نظریه های کنترل اجتماعی(نظریهی بازداری ریکلس، نظریهی پیوند اجتماعی هیرشی و نظریهی خود-کنترلی گاتفریدسون و هیرشی) و همنشینی افتراقی ساترلند در رابطه با رفتارهای پرخطر و یادگیری اجتماعی بندورا در رابطه با مهارت های اجتماعی و ارتباطی بعنوان چارچوب نظری منتخب برگزیده شده است. تفوق نظریهی کنترل اجتماعی نسبت به دیدگاههای دیگر در این حوزه این است که نظریات دیگر بیشتر مربوط به بزهکاری جوانان طبقات پایین است، اما نظریهی کنترل اجتماعی بر این پیشفرض استوار است که رفتار بزهکاران متعلق به همه طبقات اجتماعی است و جنبه عمومی و جهانشمول دارد. همچنین نظریهی کنترل اجتماعی تأکید بیشتری بر عوامل اجتماعی و جامعهپذیری دارد تا ویژگی‌های فردی. علاوه براین، نظریهی کنترل اجتماعی بیشتر بر دلایل همنوایی به جای دلایل ناهمنوایی تأکید دارد. در نهایت، نظریهی کنترل اجتماعی بیشتر به نقش بازدارندگی و نظارتی عوامل اجتماعی در ارتباط با رفتارهای بزهکارانه و پرخطر پرداخته است. نظریهی همنشینی افتراقی هم تأثیر همنشینی با دوستان را در بروز رفتارهای پرخطر و نظارت والدین بر فرزندان را مورد تأکید قرار می دهد. یکی از گروههای تأثیرگذار بر جوانان، گروه دوستان و همسالان هستند که تأیید و پذیرش جوانان از طرف آنها از اهمیت زیادی برخوردار است. ضمن اینکه، در این نظریه تعامل بین والدین و فرزندان و نظارت بر رفتار فرزندان نیز مورد توجه قرار گرفته است. از طرف دیگر، مهارت های اجتماعی در ارتباط با دیگران آموخته می شوند، و نظریهی یادگیری اجتماعی بندورا نیز به خوبی این مسأله را مورد توجه قرار داده است.

نظریهی کنترل اجتماعی، ارضا نشدنی بودن ماهیت انسان را مورد تأکید قرار می دهد. این نظریه بر این باور است که افراد دارای قابلیت بهنجار بودن یا نابهنجار بودن هستند و این رفتار بهنجار یا نابهنجار در درون جامعه معنی پیدا میکند. آنچه که در این نظریه مورد توجه قرار می گیرد این است که چه عواملی باعث محدود شدن رفتار می گردد. یا به عبارت دیگر به جای اینکه بپرسیم چرا کجرفتاری واقع شده، باید سؤال کنیم که چرا همهی مردم هنجارشکنی نمیکنند؟(ممتاز، ۱۳۸۱: ۱۱۹)

دو نوع کنترل اجتماعی رسمی و غیر رسمی وجود دارد. قوانین بعنوان پدیده‌ای اجتماعی، شکل رسمی کنترل اجتماعی هستند، و کنترل اجتماعی غیررسمی شامل روابط خانوادگی، دین و غیره است(بیرن و مزرشمیت، ۲۰۱۱: ۶۹).

نظریهی کنترل اجتماعی بر این پیش فرض مبتنی است که برای کاستن از تمایل به رفتار بزهکارانه و مجرمانه، همه ی افراد باید کنترل شوند. این نظریه بر عمومی و جهانشمول بودن رفتار انحرافی تأکید نموده و آن را نتیجهی کارکرد ضعیف سازوکارهای کنترل اجتماعی و کنترل شخصی و درونی می داند. بنابراین، بزهکاری و جرم، از یک سو محصول عوامل فردی کنترل مانند خودپندارهی منفی[۴۰۹]، ناکامی، روان پریشی و اعتماد به نفس[۴۱۰] پایین است، و از طرف دیگر، نظام های کنترل ناقص اجتماعی و فقدان تقید و تعهد نسبت به نهادهای اجتماعی مانند خانواده و مدرسه به رفتار انحرافی منجر می شود(احمدی، ۱۳۸۴: ۸۶). نظریهپردازانی مانند ریکلس بر عوامل کنترل شخصی و هیرشی بر عوامل کنترل اجتماعی تأکید می ورزند.

والتر ریکلس با مطرح کردن نظریهی بازداری[۴۱۱]، بیشترین توجه را به عوامل فردی بزهکاری معطوف داشت. بازدارنده یا کنترل های درونی به توانایی های درونی برای نظارت بر خود شخص مرتبط می شود. خودانگاره[۴۱۲]، خودپنداره و خودادراکی[۴۱۳] از مؤلفه های توانایی های درونی است که زمینه برای برای مسؤولیت پذیری فرد فراهم نموده و در نتیجه مرتکب رفتار انحرافی نشود(همان، ۸۷). این نظریه بر این پیش فرض مبتنی است که بزهکاری نتیجهی خودپندارهی ضعیف است(شرودر، ۲۰۱۵: ۲۲۱). بر اساس این دیدگاه که خودانگاره های منفی را در بزهکاری دخیل می داند، پسرانی که دیدگاه و تصور مثبتی نسبت به خودشان دارند، علیه فشارها و نیروهایی که آنها را به سوی بزهکاری می کشاند، مقاومت می کنند. جهت گیری به سوی اهداف مورد تأیید اجتماع، آستانهی تحمل ناکامی بالا و سطح بالایی از پایبندی به هنجارها، از بزهکاری جلوگیری می کند(شومیکر، ۱۳۸۹: ۲۶۱-۲۶۳).

ریکلس برای عوامل درونی مانند احساسات شخصی، وسواس، خودپنداره، ناکامی و اعتماد به نفس اهمیت بیشتری نسبت به عوامل اجتماعی قائل است. وی معتقد است که همچنان که فشارهای خارجی نظیر فقر، بیکاری، شرایط زندگی، تبعیض نژادی، قومیت، خرده فرهنگ ها و جذابیت رسانه های گروهی می توانند در کاهش کنترل افراد در گرایش به رفتار بزهکارانه تأثیرگذار باشند، فشارهای درونی مانند تنش ها، لذت جویی های آنی، احساس بی کفایتی، ترس و ضایعات مغزی نیز در این زمینه مؤثر هستند(احمدی، ۱۳۸۴: ۸۷-۸۸).

از میان متغیرهای درونی، خودپنداره از اهمیت بیشتری برخوردار است. مطالعات مختلفی تأثیر خودپندارهی ضعیف بر گرایش به جرم و بزهکاری را مورد تأیید قرار داده اند(کاپلان و همکاران[۴۱۴]، ۱۹۸۶؛ ون ولزنیس[۴۱۵]، ۱۹۹۷). خودپندارهی منفی به دلیل عدم پذیرش و طرد خود، همراه با تجارب شکست در خانه و مدرسه یا در اجتماع، موجب آمادگی برای بزهکاری یا گرایش به بزهکاری می شود(شومیکر، ۱۳۸۹: ۲۶۷). از طرف دیگر، خودپنداره به معنی تصور مثبت فرد از خودش بعنوان یک نیروی کنترل درونی در مقابل فشارها و عواملی که می خواهند فرد را به سوی رفتار بزهکارانه و مجرمانه هدایت کنند، عمل می نماید. فردی که خودپندارهی مثبت دارد و به منظور تأیید خود رفتار می کند، معمولاً از اعتماد به نفس بالا و موفقیت های بیشتری در زندگی برخوردار است، در نتیجه کمتر برای دستیابی به اهدافش از راه های غیرقانونی استفاده می کند(احمدی، ۱۳۸۴: ۸۸).

علیرغم اینکه تحقیقات تجربی، بازدارنده های شخصی و درونی را در رفتار انحرافی، به ویژه در بزهکاری جوانان مؤثر می دانند، ولی در شرایطی که عوامل اجتماعی و محیطی نظیر خانواده، مدرسه و گروه های همسالان نقش فعالی را ایفا می کنند، عوامل درونی و شخصی به تنهایی قادر به کنترل رفتار فرد نیستند. بنابراین، در پاسخ به این سؤال که چه عواملی باعث می شود که جوانان مرتکب رفتار بزهکارانه گردند، برخی از نظریه پردازان کنترل براساس میزان تعلقات و تقیدات جوانان نسبت به نهادها و سازمان های اجتماعی مانند خانواده، مدرسه و گروه های همسالان، این نوع رفتار را تبیین می نمایند(همان: ۸۹-۹۰).

تراویس هیرشی مهمترین پایه گذار نظریهی کنترل اجتماعی است. وی موضوع پیوند اجتماعی را مطرح می سازد. هیرشی بر این باور است که کجرفتاری زمانی واقع می شود که پیوند میان فرد و جامعه ضعیف باشد یا گسسته شود(هیرشی، ۱۹۶۹: ۱۶). این نظریه که پیوستگی اجتماعی نیز نامیده شده است، اساساً برای تبیین بزهکاری نوجوانان تدوین شده است، گرچه در سایر مطالعات مربوط به رفتارهای بزهکارانه به ویژه مصرف مواد مخدر و مصرف الکل نیز به طور گسترده به کار گرفته شده است(طالبان، ۱۳۸۳: ۵).

هیرشی در نظریهی خود، نقش سازمان های کنترل اجتماعی مانند خانواده و مدرسه را مورد تأکید قرار می دهد و بر این باور است که چون برخی از نیروهای اجتماعی بازدارنده و کنترل کننده ی انحراف اجتماعی از بین رفته یا کارکرد آنها ضعیف شده است، جوانان مرتکب رفتار بزهکارانه می شوند(احمدی، ۱۳۸۴: ۹۰). نظریهی کنترل اجتماعی می خواهد به این سؤال اساسی پاسخ دهد که چرا اکثر مردم درگیر فعالیت های مجرمانه نمی شوند؟ به عبارت دیگر، اگر انحراف طبیعی است، پس همنوایی غیرطبیعی است و لذا نیازمند تبیین می باشد. عمل طبیعی انسان ها مسأله ای نیست که نیاز به تبیین داشته باشد، بلکه مسأله اصلی این است که چرا اکثر مردم رفتارهای انحرافی انجام نمی دهند(شرودر، ۲۰۱۵: ۲۲۰). پاسخ هیرشی به این سؤال این است چون جرأت این کار را ندارند، رفتارهای انحرافی انجام نمیدهند(هیرشی، ۱۹۶۹).

وقتی کنترل های اجتماعی ضعیف یا غایب باشند، افراد آزادی عمل بیشتری برای زیر پا گذاشتن قوانین دارند. پیوستگی ضعیف افراد به نهادهای اجتماعی آنها را بیشتر ترغیب به انحراف از قانون می کند، در حالی که وقتی بین فرد و نهادهای اجتماعی پیوستگی و پیوند قوی و محکمی وجود داشته باشد، رفتار غیرقانونی و نامشروع، شبکهی مناسبات اجتماعی و تصویر مثبت فرد نزد دیگران وی را تهدید می کند. بنابراین، بستگی ها یا قیود اجتماعی از طریق افزایش هزینه های پیش شدهی کجروی، احتمال وقوع آن را کاهش می دهد(اریکسون و همکاران[۴۱۶]، ۲۰۰۰).

هیرشی از چهار عنصر اصلی صحبت می کند که باعث پیوند فرد و جامعه می شوند. این عناصر شامل تعلق و وابستگی[۴۱۷]، تعهد[۴۱۸]، شمول و درگیری[۴۱۹] و اعتقاد[۴۲۰] می باشند(هیرشی، ۱۹۶۹؛ استولی[۴۲۱]، ۲۰۰۵: ۱۱۵-۱۱۶). منظور از تعلق این است که فرد نسبت به افرادی که برایش مهم هستند و با آنان پیوندهای نزدیکی دارد دارای عواطف و احساساتی است که موجب می شود نسبت به قضاوت های آنان و آنچه که دربارهی رفتارش می اندیشند مراقب باشد، بنابراین، کنترل بزهکاری با تعلقات جوانان نسبت به والدین شان، دوستان صمیمی و افراد مهم دیگر پیوند می خورد. منظور از تعهد، به سرمایه گذاری هایی اشاره دارد که فرد در جامعه انجام داده است. هرچه قدر سرمایه گذاری های مردم در تحصیلات، سوابق شغلی و سایر دارایی های خود بیشتر باشد، دلیل بیشتری دارند که همنوا باشند تا بتوانند از دستاوردهای خود محافظت کنند. بنابراین، به خاطر از دست ندادن سرمایه گذاری های خود، از قانون پیروی نموده و از بزهکاری و جرم اجتناب می کنند. منظور از شمول و درگیری این است که وقت و انرژی افراد محدود است و لذا افراد بیشتر مشغول فعالیت های متعارف زندگی مانند کار، درس و یا زندگی خانوادگی هستند، بنابراین فرصت کمی دارند که در اعمال بزهکارانه مشارکت نمایند. اما کسانی که وقت آزاد بیشتری دارند، فرصت بیشتری برای انجام دادن رفتارهای بزهکارانه دارند. منظور از اعتقاد و باور، وفاداری فرد به ارزش ها و اصول اخلاقی یک جامعه می باشد. بدین ترتیب، فرد به این باور می رسد که قواعد و قوانین حاکم بر جامعه صحیح است و خود را ملزم به پیروی از آنها می داند. بنابراین، هرچه شخص کمتر به هنجارهای عادی معتقد باشد، احتمال بیشتری وجود دارد که هنجارها را نقض و مرتکب رفتار بزهکارانه شود(احمدی، ۱۳۸۴؛ شومیکر، ۱۳۸۹؛ ممتاز، ۱۳۸۱؛ طالبان، ۱۳۸۳).

در دهه های اخیر گاتفریدسون و هیرشی (۱۹۹۰) با طرح نظریه خود-کنترلی[۴۲۲]، رابطه ویژگیهای شخصیتی فرد را با انحراف، بزهکاری و آسیب های اجتماعی مورد بررسی قرار دادهاند. آنان در تبیین ماهیت جرم، به جای جرم مفهوم مجرمیت[۴۲۳] را مطرح نمودند که به تمایل شخص به ارتکاب جرم برمی گردد. مجرمیت به عنون بخشی از ویژگی شخصیتی فرد ارتباط معناداری با میزان خودکنترلی وی دارد. اشخاص با خودکنترلی ضعیف در جستجوی کامروایی آنی بوده و به دنبال راه های ساده و آسان برآوردن امیال و آرزوهای شان هستند. رفتارهای انحرافی مانند کسب پول بدون کار، رفتار جنسی بدون ازدواج و ارتکاب رفتار جنایی به دلیل هیجان انگیز و پرشوق و شعف و مخاطرهآمیز بودن آن از فعالیت های افراد با خودکنترلی پایین است(احمدی، ۱۳۸۴: ۹۳).

بر اساس نظریهی همنشینی افتراقی، رفتار انحرافی آموختنی است و در فرایند رابطه با افراد دیگر، به ویژه در گروههای کوچک و غیررسمی آموخته می شود. ساترلند با طرح نظریهی همنشینی افتراقی، رفتار انحرافی را براساس یادگیری اجتماعی تبیین می کند(همان: ۹۴-۹۵). یادگیری به عنوان وسیله برقراری ارتباط و تعامل با محیط و کسب اداها، تعاملات کلامی، روش‌ها و الگوهای متفاوت زندگی نقش مهمی در نظریه او دارد(محسنی،۱۳۸۶: ۷۲). همنشینی افتراقی بر این پیش فرض بنا شده است که رفتار انحرافی موروثی نیست و به همان روشی یاد گرفته می شود که هر رفتار دیگری آموخته می شود. در فرایند یادگیری، معاشران فرد قواعد حقوقی را به عنوان امور مناسب یا نامناسب تعریف می کنند و فرد این تعاریف را از آنان یاد میگیرد. فرد به دلیل اینکه در معرض تعاریفی قرار می گیرد که قانون شکنی را بر احترام به قانون ترجیح می دهند، بزهکار یا جنایتکار می شود. واضح است که همه مردم با این گونه تعاریف برخورد دارند، اما مسألهی اساسی میزان برخورد است(احمدی، ۱۳۸۴: ۹۵). فرد در صورتی تبدیل به بزهکار و کجرفتار می شود که تعاریف موافق قانون شکنی فراوانی بیشتری از تعاریف مخالف قانون شکنی داشته باشند. فراوانی معاشرت از نظر دفعات وقوع، مدت، ارجحیت و شدت می تواند متفاوت باشد(ممتاز، ۱۳۸۱: ۹۱).

ساترلند معتقد است انواع الگوهای درستکاری و انحراف اجتماعی در جامعه وجود دارد، اما توزیع آنها و احتمال برخورد افراد با آنها به نظارت اجتماعی بستگی دارد. برای مثال، هنگامی که به علت مهاجرت و تحولات شهرنشینی، جابه جایی مکانی و اجتماعی و بیگانگی در جامعهی شهری گسترش می یابد، احتمال بیشتری وجود دارد که فرد با الگوهای انحراف اجتماعی برخورد کند و آنها را بیاموزد. در حالی که این احتمال در اجتماعات کوچک که در آنها نظارت اجتماعی شدید است، کمتر وجود دارد(احمدی، ۱۳۸۴: ۹۵-۹۶).

نظریهی یادگیری اجتماعی[۴۲۴] بندورا[۴۲۵] برای تبیین مهارت های اجتماعی به عنوان متغیر مستقل اصلی انتخاب شده است. این نظریه مجموعهای از مشاهدات و اصول، دربارهی رشد طبیعی و یادگیری رفتار اجتماعی است. براساس این نظریه، رفتارهای اجتماعی حاصل آمیزهای از مشاهدهی اعمال دیگران و پیامدهای طبیعی اعمال خود فرد است. نظریهی یادگیری اجتماعی متکی بر کارهای اولیهی اسکینر[۴۲۶] دربارهی اثر پیامدهای مثبت و منفی(شرطی شدن عامل[۴۲۷]) بر رفتار است(بلاک و همکاران[۴۲۸] ، ۱۳۹۱: ۸۸).

بندورا در نظریهی خود بیان میکند که رفتار در نتیجهی کنش متقابل بین شناخت و عوامل محیطی به وجود می آید، یعنی مفهومی که تأثیر متقابل نامیده می شود(احمدی، ۱۳۸۴: ۹۴). از نظر وی، تمامی رفتارها به جز رفلکسهای اولیه مانند پلک زدن آموختنی هستند. این یادگیری از طریق مدلسازی و تقلید رفتارهای بزرگسالان مانند والدین، معلمان یا همسالان صورت میگیرد. کودکان در دوران کودکی مانند والد همجنس خود راه میروند و صحبت و رفتار میکنند. اما بعدها گویش همسالان خود را یاد میگیرند و در صحبت از آنها پیروی میکنند(هارجی و همکاران، ۱۳۹۲: ۱۴).

دومین عنصر اصلی نظریهی بندورا، تقویتهایی است که دیگران در قبال رفتارهای فرد بروز میدهند. به عنوان مثال، والدین برخی از رفتارهای کودکان را تشویق میکنند و برخی دیگر را نادیده گرفته و تشویق نمیکنند. به طور کلی، کودکان رفتارهایی را که جهت انجامشان تشویق شده باشند، یاد میگیرند و انجام میدهند. بنابراین، بازخورد نقش تعیینکنندهای در عملکرد مؤثرتر دارد(همان: ۱۴).

بندورا با اشاره به یادگیری رفتارهای انسان از طریق مشاهده و در طول فرآیند الگوسازی، بر الگوسازی پرخاشگری در سه موقعیت اجتماعی زیر تأکید دارد:

۱- محیط خانواده: پرخاشگری در محیط خانواده، طیفی از اشکال و گونههای مختلفی را به خود میپذیرد که بدرفتاری با کودکان در یک سوی آن قرار دارد، و نگرشها و گفتارهای پرخاشگرانهی والدین در سوی دیگر. به نظر بندورا، در همین عرصهی تربیتی است که کودکان با شدت تمام در معرض نمونههایی روشن و زنده از قهر و اجبار و پرخاشگری قرار میگیرند، و عمل والدین آن نمونهها را به عنوان شیوههای مطلوب حل اختلاف و اظهار تمایلات و خواستهها به آنان معرفی میکند.

۲- خردهفرهنگها: به نظر او، برخی خردهفرهنگها افراد خود را به پرخاشگری و رفتار خشن ترغیب نموده و خوراکی غنی از پرخاشگری و پاداشهای فراوانی را برای پرخاشگرترین اعضای خود ارایه میدهند.

۳- الگوهای نمادین: بندورا بخش عمدهای از تأثیر الگوهای نمادین بر پرخاشگری را به رسانههای جمعی و به ویژه تلویزیون نسبت داده است(لبیبی، ۱۳۸۷: ۵۶-۵۷).

در آموزش مهارتهای اجتماعی پنج اصل از نظریهی یادگیری اجتماعی اقتباس شده است: مدل سازی یا سرمشق دهی، تقویت، شکل دهی، پرآموزی و تعمیم.

مدل سازی یا سرمشق دهی[۴۲۹] شامل فرآیند یادگیری مشاهده ای است که در آن شخص مهارتاجتماعی جدید را با مشاهدهی فرد دیگری یاد می گیرد که آن مهارت را اجرا می کند. درمانگران در آموزش مهارت های اجتماعی اغلب مهارت های اجتماعی خاصی را به شکل نقش بازی کردن انجام داده، توجه شرکت کنندگان را به این فرآیند جلب و مراحل اختصاصی مهارت هایی را که نمایش داده می شود، بررسی می کنند. رهبران گروه از سرمشق دهی در جریان اجرای نقش ها برای نشان دادن مهارت های اجتماعی استفاده و سپس درمانجویان آنها را با اجرای نقش تمرین می کنند. بنابراین، یادگیری از طریق مشاهدهی رفتار رهبران گروه برای موفقیت آموزش مهارتهای اجتماعی بسیار مهم است. قدرت مدل سازی یا سرمشق دهی در این است که خیلی از درمانجویان در تغییر دادن رفتارشان براساس بازخورد کلامی دیگران با مشکل مواجه اند، اما می توانند پس از مشاهدهی مهارت های سرمشق داده شدهی رهبران گروه ها رفتارشان را تغییر دهند(بلاک و همکاران، ۱۳۹۱: ۸۸).

تقویت[۴۳۰] یعنی پیامدهای مثبت رفتار که احتمال رخداد دوباره آن را افزایش می دهد. دو نوع تقویت وجود دارد: تقویت مثبت[۴۳۱] و تقویت منفی[۴۳۲].

تقویت مثبت شامل فراهم کردن پیامد ارزشمند یا مطلوب مانند تحسین کردن یا پول دادن به دنبال یک رفتار است. تقویت منفی شامل حذف کردن یا کاهش دادن برخی از محرکهای ناخوشایند مثل انتقاد یا اضطراب در پی یک رفتار است. تقویت مثبت به شکل تحسین رهبران و سایر شرکت کنندگان در گروه آموزش هم برای تقویت تلاش های گروه و هم برای تقویت عملکرد مؤلفه های خاصی از مهارت های اجتماعی به کار برده می شود. در هر جلسهی مهارت های اجتماعی، خود رهبران یا سایر افراد گروه مقدار زیادی بازخورد مثبت درباره عملکرد مهارت های اجتماعی خاص مطرح می کنند تا به هریک از اعضای گروه کمک شود سطح مهارت خود را افزایش دهند. سطح بالای تقویت مثبت در گروه های مهارت اجتماعی و اجتناب مطلق از تحقیر یا انتقاد، شرکت در گروه را به تجربهی یادگیریای لذت بخش و عاری از تهدید تبدیل می کند(همان: ۸۹).

با تمرین کردن و به دست آوردن مهارت بیشتر در تعامل های اجتماعی، اضطراب درمانجویان در حضور دیگران کاهش می یابد و نوعی تقویت منفی برای کاربرد مهارت های اجتماعی جدید فراهم می شود(همان: ۸۹).

شکل دهی[۴۳۳] شامل تقویت مراحل متوالی در جهت رسیدن به هدف مطلوب یا مورد نظر است. یادگیری بیشتر مهارت هایی که در آموزش مهارت های اجتماعی تدریس می شود، برای درمانجویان در یک جلسه دشوار و بسیار پیچیده است. اگر مهارت های پیچیده به مراحلی از مؤلفه های تشکیل دهندهی آنها تقسیم و طی چند جلسه هربار یکی از آنها آموزش داده شود، مهارت های اجتماعی کارآمد را می توان به تدریج و به مرور شکل دهی کرد(همان: ۸۹).

توانایی شکل دهی تغییرات تدریجی در مهارت های اجتماعی درمانجویان نیازمند توجه خاص رهبران گروه حتی به جزیی ترین و ظاهراً کم اهمیتترین تغییر در رفتارها است. اگر این تغییرات جزیی به طور خاص تقویت شود پیشرفت های بیشتری به دست خواهد آمد و می توان کار با سایر مؤلفه های رفتار را آغاز کرد. مربیان مهارت های اجتماعی با انتخاب نگرش شکل دهی متوجه میشوند که تغییر در رفتار اجتماعی به تدریج و به مرور با دادن تشویق فراوان در هر مرحله اتفاق میافتد(همان: ۸۹).

پرآموزی[۴۳۴] شامل فرآیند تمرین مکرر یک مهارت تا جایی است که شکل خود به خودی یا اتوماتیک پیدا کند. در آموزش مهارت های اجتماعی درمانجویان به طور مکرر مهارت های اجتماعی مورد نظر را از طریق اجرای نقش در گروه و همچنین انجام دادن تکالیف خانگی در خارج از گروه تمرین می کنند. با وجود این، آشنایی با مهارت های اجتماعی خاص برای یادگیری کافی نیست. هدف رهبران، فراهم کردن فرصت تمرین یک مهارت برای اعضای گروه به آن اندازه ای است که استفاده از آن مهارت در موقعیت های مناسب به امری عادی تبدیل شود. به این دلیل تمرین های رفتاری و اجرای نقش اغلب در آموزش مهارت های اجتماعی برای تسهیل پرآموزی به کار می رود(همان: ۹۰).

تعمیم[۴۳۵] شامل انتقال مهارت های آموخته شده در یک موقعیت به موقعیت جدید است. البته برای اینکه آموزش مهارت های اجتماعی مؤثر واقع شود، باید درمان جویان هم مهارت های اجتماعی خاص را یاد بگیرند و هم بتوانند آنها را در رویارویی های طبیعی به کار ببرند. تعمیم مهارت های اجتماعی آزمون نهایی آموزش مهارت های اجتماعی است، بنابراین روش های آموزش مهارت ها به گونه ای طراحی می شود که توانایی اعضای گروه در انتقال مهارت های آموخته شده در جلسه به موقعیت های بیرونی به حداکثر برسد(همان: ۹۰).

۳-۵- مدل مفهومی پژوهش

مطابق با نظریه های مطرح شده در چارچوب نظری منتخب، مدل مفهومی ما برگرفته از نظریه کنترل اجتماعی(ریکلس، هیرشی، گاتفریدسون و هیرشی)، نظریه همنشینی افتراقی(ساترلند) و نظریه یادگیری اجتماعی (بندورا) میباشد. در نظریهی کنترل اجتماعی، عوامل فردی و اجتماعی مانند خودپنداره، دلبستگی و تعلق، تعهد، مشارکت، باور و خود-کنترلی به عنوان بازدارنده های درونی و بیرونی مورد بررسی قرار می گیرند. در نظریهی همنشینی افتراقی، معاشرت فرد با دوستان بزهکار و همچنین نظارتی که والدین بر روی رفتارهای فرزندان دارند، بحث می شود. مهارت های اجتماعی و ارتباطی نیز به عنوان رفتاری که از طریق تعامل با دیگران آموخته می شود و در رابطه با رفتارهای پرخطر نقش بازدارندگی دارد، مطرح است. ارتباط بین این سه نظریه به این شرح است که وجود کنترل های فردی و اجتماعی(براساس نظریه کنترل اجتماعی) نقش بازدارندگی مهارت های اجتماعی را تقویت می کند، به علاوه، از آنجا که این کنترل ها به وسیلهی عواملی مانند خانواده، نظام آموزشی و مذهب صورت میگیرد، این نهادها می توانند در درونی کردن مهارت های اجتماعی به افراد جامعه نقش پررنگی داشته باشند. به عبارت دیگر، نقطه مشترک کنترل اجتماعی و مهارت های اجتماعی، درونی کردن آنها توسط عوامل جامعه پذیری است. از طرف دیگر، هم نظریهی همنشینی افتراقی ساترلند و هم یادگیری اجتماعی بندورا بر یادگیری رفتارهای اجتماعی(چه منفی و چه مثبت) تأکید می ورزند. بنابراین، مهارت های اجتماعی مطابق با نظریهی یادگیری اجتماعی آموختنی بوده، رفتارهای پرخطر نیز مطابق با نظریهی همنشینی افتراقی از طریق تعامل با دوستان بزهکار یاد گرفته می شوند. لذا ارتباط بین نظریهی کنترل اجتماعی و مهارت های اجتماعی براساس نقش عوامل جامعه پذیری در درونی کردن رفتارهای اجتماعی(مانند تعهد، باور و مهارت های اجتماعی) و بازدارنده بودن هم کنترل های اجتماعی و فردی و هم مهارت های اجتماعی، و ارتباط بین همنشینی افتراقی و مهارت های اجتماعی براساس مقولهی یادگیری تبیین می گردد. مطابق با چارچوب نظری و براساس مطالب ذکر شده در بالا، قضایای پژوهش به این ترتیب می باشد:

۱- هرچه قدر میزان کنترل اجتماعی بر روی جوانان بیشتر باشد، احتمال کمتری وجود دارد که آنها به رفتارهای پرخطر روی آورند.

۲- هر چه قدر میزان بهره مندی جوانان از انواع مهارتهای اجتماعی و ارتباطی بیشتر باشد، احتمال کمتری وجود دارد که آنها به رفتارهای پرخطر روی آورند.

۳- هرچه قدر میزان کنترل اجتماعی بر روی جوانان بیشتر باشد، احتمال می رود از مهارتهای اجتماعی و ارتباطی بیشتری برخوردار باشند.

۴- هرچه قدر میزان همنشینی افتراقی جوانان با دوستان بزهکار کمتر باشد، احتمال کمتری وجود دارد که آنها به رفتارهای پرخطر روی آورند.

۵- هرچه قدر میزان همنشینی افتراقی جوانان با دوستان بزهکار کمتر باشد، احتمال می رود از مهارتهای اجتماعی و ارتباطی بیشتری برخوردار باشند.

۶- هرچه قدر میزان کنترل اجتماعی بر روی جوانان بیشتر باشد و از مهارت های اجتماعی و ارتباطی بیشتری برخوردار باشند، احتمال کمتری وجود دارد که آنها به رفتارهای پرخطر روی آورند.

۷- هرچه قدر میزان همنشینی افتراقی جوانان با دوستان بزهکار کمتر باشد و از مهارت های اجتماعی و ارتباطی بیشتری برخوردار باشند، احتمال کمتری وجود دارد که آنها به رفتارهای پرخطر روی آورند.

کنترل اجتماعی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی

همنشینی افتراقی

شکل ۳-۱۶- مدل مفهومی پژوهش

۳-۶- مدل تجربی پژوهش

مدل تجربی دربرگیرندهی ارتباط بین متغیرهای مستقل و وابستهی پژوهش می باشد. در این مدل، متغیرهای جمعیت شناختی و اجتماعی به عنوان متغیرهای مستقل که هم بر روی مهارتهای اجتماعی و ارتباطی و هم بر روی متغیر رفتار پرخطر تأثیرگذارند، آورده شده اند. همچنین با توجه به چارچوب نظری منتخب، متغیرهای دلبستگی و تعلق، تعهد به هنجارها، مشارکت، باور به اصول اخلاقی، خودپنداره و خود-کنترلی به منظور عملیاتی کردن نظریه کنترل اجتماعی و همنشینی با دوستان بزهکار و نظارت والدین بر فرزندان برای عملیاتی کردن نظریه همنشینی افتراقی آورده شده است. متغیر مستقل اصلی هم که مهارتهای اجتماعی و ارتباطی می باشد در ده بعد آورده شده، به عنوان متغیر مستقل اصلی، اثر آن بر روی رفتار پرخطر مورد آزمون قرار می گیرد. مهارت های اجتماعی و ارتباطی از طرف دیگر به عنوان متغیر وابسته در رابطه با متغیرهای زمینه ای، متغیرهای اخذ شده از کنترل اجتماعی و همنشینی افتراقی عمل می کند. در رابطه با متغیر وابسته یعنی رفتارهای پرخطر، مواردی مانند رانندگی خطرناک، رفتار خشونت آمیز، تمایل و اقدام به خودکشی، مصرف سیگار و قلیان، مصرف الکل و مواد مخدر، رابطه با جنس مخالف و رفتار پرخطر فضای مجازی به عنوان مؤلفههای رفتار پرخطر مورد سنجش قرار می گیرد.

دلبستگی به خانواده و دوستان، تعهد به هنجارها، ، مشارکت، باور به اصول اخلاقی، خودپنداره،

خود-کنترلی

کنترل اجتماعی

مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت کلامی، مهارت غیرکلامی، مهارت ارتباط با جنس مخالف، مهارت جرأت ورزی، مهارت همکاری، مهارت خودگردانی، مهارت مقابله ای، مهارت گذران اوقات فراغت، مهارت قانونمداری، مهارت درک اجتماعی و شناسایی ارزش های جامعه

سن، جنسیت، تحصیلات،

وضعیت تأهل، قومیت،

نوع مسکن، طبقه اجتماعی، ساختار خانواده، درآمد

خانوار، گذران اوقات فراغت،

متغیرهای زمینه ای

همنشینی با دوستان بزهکار، نظارت والدین بر فرزندان

همنشینی افتراقی

شکل ۳-۱۷- مدل تجربی پژوهش

۳-۷- فرضیات پژوهش

– بین سن و مهارت های اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

– بین تحصیلات و مهارت های اجتماعی و ارتباطی ابطه وجود دارد.

– بین درآمد خانوار و مهارت های اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

– بین جنسیت و مهارت های اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

– بین وضعیت تأهل و مهارت های اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

– بین قومیت و مهارت های اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

– بین نوع مسکن و مهارت های اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

– بین طبقه اجتماعی و مهارت های اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

– بین ساختار خانواده و مهارت های اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

– بین نحوهی گذران اوقات فراغت و مهارت های اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

– بین دلبستگی به خانواده و دوستان و مهارت های اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

– بین تعهد به هنجارها و مهارت های اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

– بین مشارکت و مهارت های اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

– بین باور به اصول اخلاقی و مهارت های اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

– بین خودپنداره و مهارت های اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

– بین خود-کنترلی و مهارت های اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

– بین همنشینی با دوستان بزهکار و مهارت های اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

– بین نظارت والدین بر فرزندان و مهارت های اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

– بین سن و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

– بین تحصیلات و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

– بین درآمد خانوار و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

– بین جنسیت و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

– بین وضعیت تأهل و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

– بین قومیت و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

– بین نوع مسکن و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

– بین طبقه اجتماعی و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

– بین ساختار خانواده و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

– بین نحوهی گذران اوقات فراغت و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

– بین دلبستگی به خانواده و دوستان و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

– بین تعهد به هنجارها و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

– بین مشارکت و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

– بین باور به اصول اخلاقی و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

– بین خودپنداره و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

– بین خود-کنترلی و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

– بین همنشینی با دوستان بزهکار و رفتار پرخطر رابطه وجود دارد.

– بین نظارت والدین بر فرزندان و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

– بین مهارت های اجتماعی و ارتباطی و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

فصل چهارم

روششناسی پژوهش

۴-۱- روش پژوهش

در پژوهش های اجتماعی بر اساس مبانی پارادایمی، یکی از روش های کمی، کیفی یا ترکیبی تحقیق انتخاب می شود. در این پژوهش براساس پارادایم اثباتی، روش کمی تحقیق انتخاب شده است. با توجه به اینکه روش کمی به دنبال تبیین علی و دخالت ندادن ارزش ها در فرایند تحقیق می باشد، و هدف این تحقیق نیز ارزیابی روابط علی و آگزیوماتیک بین متغیرها میباشد، این روش انتخاب شده است. از آنجا که تحقیق در روش کمی بر اساس مبانی پارادایمی آن، یک راهبرد ابزاری به شمار می آید، تکنیک های مختلفی برای جمع آوری داده ها وجود دارد(ایمان، ۱۳۸۸). بنابراین، محقق با توجه به ماهیت مسألهی تحقیق میبایست تکنیک مناسبی جهت توصیف و تبیین داده ها برگزیند.

۴-۲- تکنیک جمع آوری اطلاعات

در این پژوهش بر مبنای روش کمی، از تکنیک پیمایش[۴۳۶] برای جمع آوری اطلاعات و داده های مورد نیاز استفاده شده است. پیمایش یکی از روشهای گردآوری، تنظیم و تحلیل دادههاست(دواس[۴۳۷]، ۱۳۸۵: ۱۶). روش پیمایشی اطلاعاتی را بدست می دهد که کمتر حاوی جزئیات است، اما ما می توانیم نسبتاً مطمئن باشیم که بر حوزه ای وسیع تطبیق میکند(گیدنز[۴۳۸]، ۷۲۹:۱۳۸۵). ویژگی های بارز پیمایش شامل شیوهی گردآوری داده ها و روش تحلیل آنها می باشد(دواس، ۱۳۸۵: ۱۳). پیمایش، شیوهی مناسب گردآوری دادهها در پژوهشهایی است که محقق دنبال توصیف و تبیین(علل) پدیده ها می باشد، به علاوه، پژوهشهایی که جامعهی آماری و حجم نمونه در آن گسترده می باشد، از این روش استفاده می کنند. از آنجا که در این پژوهش هم جامعهی آماری، جوانان ۱۵ تا ۲۹ ساله شهر شیراز هستند و هم جمعیت نمونه برابر با ۶۰۰ نفر می باشند، از تکنیک پیمایش استفاده شده است تا بتوان توصیف مناسبی از متغیرهای مورد نظر به دست آورد و هم نتایج به دست آمده را به جامعهی آماری تعمیم داد.

در پیمایش معمولاً از پرسشنامه استفاده می کنند. پرسشنامه[۴۳۹] ابزار بسیار ساختمندی برای گردآوری داده هاست که در آن از هر پاسخگویی مجموعهی یکسانی از سؤالات پرسیده میشود(دواس، ۱۳۸۵: ۸۷). پرسشنامه ابزاری است برای اندازه گیری متغیرها. در پرسشنامه باید سؤالاتی مطرح شود که بطور مستقیم در رابطه با موضوع تحقیق و فرضیه های تحقیق باشد. پرسشنامه حاوی دو نوع سؤال باز و بسته می باشد. سؤالات بسته(استاندارد)، سؤالاتی هستند که فقط یکدسته پاسخهای معین به آنها می توان داد. سؤالات باز که به پاسخگویان فرصت میدهد نظرات خود را با عبارات خودشان بیان کنند(گیدنز، ۱۳۸۵: ۷۲۹). پرسشنامه پرکاربردترین ابزار برای گردآوری داده های پیمایش است. در این پژوهش با در نظر گرفتن وقت و تعداد زیاد گویهها، از ابزار پرسشنامه برای جمع آوری اطلاعات مورد نیاز استفاده گردید. همچنین، برای ارزیابی روایی پرسشنامه از اعتبار صوری[۴۴۰]و نیز برای سنجش پایایی آن از آلفای کرونباخ[۴۴۱] استفاده شده است.

۴-۳- جامعه آماری

جامعهی آماری[۴۴۲] مجموعه ای از افراد هستند که یک یا چند صفت مشترک دارند و از آن نمونهای نمایا یا معرف بدست می آید(ساروخانی، ۱۳۸۲: ۱۵۷). جامعهی آماری در این پژوهش، جوانان ۱۵ تا ۲۹ ساله شهر شیراز میباشند که مطابق با سرشماری سال ۱۳۹۰ تعداد آنها ۴۷۷۲۸۷ نفر می باشد(مرکز آمار ایران، ۱۳۹۰). سازمان ملی جوانان دامنه سنی جوانان را بین ۱۵ تا ۲۹ سال در نظر گرفته است. دلیل انتخاب جوانان این مسأله میباشد که آنها بیشتر از هر گروه دیگری در معرض رفتارهای پرخطر می باشند. آمار بدست آمده از تحقیقات مختلف مؤید این نکته می باشد(علیوردی نیا و همکاران، ۱۳۹۰؛ گرمارودی و همکاران، ۱۳۸۸؛ باسکین-سامرز و سامرز، ۲۰۰۶؛ فلیشر و چالتون، ۲۰۰۱).

اما دلیل انتخاب شهر شیراز به این خاطر است که منابع تشدید کنندهی رفتارهای بزهکارانه بطور کلی در استان فارس و مرکز آن یعنی شیراز زیاد می باشد. منابع اصلی تشدید کننده‌ بزهکاری در سطح استان فارس شامل ویژگی‌های جغرافیایی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و جمعیتی می‌شود. از جمله این چالش‌ها می‌توان به این موارد اشاره کرد؛ افزایش فزاینده جمعیت استان فارس و جوان بودن جمعیت استان فارس (کریمی، ۱۳۹۰؛ بیگی، ۱۳۹۰؛ طالب‌نژاد و جهان بانی، ۱۳۹۰؛ کوه آرا و همکاران، ۱۳۹۰)؛ ساختار قبیله‌ای و ایلیاتی ناهمگن استان فارس (طالب‌نژاد و جهان بانی، ۱۳۹۰؛ رضایی و دبیری، ۱۳۹۰ ؛ بیگی، ۱۳۹۰) و در نتیجه شکل گیری خرده فرهنگ‌های متنوع و متناظر با فرهنگ غالب (احمدی و همکاران، ۱۳۹۰)؛ کمبود سرمایه اجتماعی و روابط همسایگی و وجود فاصله اجتماعی بین افراد (احمدی و همکاران، ۱۳۹۰ ؛ کوه آرا و همکاران، ۱۳۹۰)؛ افزایش بی‌رویه پدیده مهاجرت و شکلگیری گتوهای شهری و حاشیه نشینی در این استان و به ویژه در اطراف شهر شیراز(رضایی و دبیری، ۱۳۹۰ ؛ کوه آرا و همکاران، ۱۳۹۰ ؛ کریمی، ۱۳۹۰ ؛ بیگی، ۱۳۹۰)؛ جاذبه‌های طبیعی و گردشگری فراوان (طالب‌نژاد و جهان بانی، ۱۳۹۰ ؛ بیگی، ۱۳۹۰)؛ مهم‌ترین کانون ترانزیت مواد مخدر و قاچاق کالای کشور (رضایی و دبیری، ۱۳۹۰ ؛ طالب‌نژاد و جهان بانی، ۱۳۹۰ ؛ بیگی، ۱۳۹۰)؛ توسعه‌ی ناموزون و محدود این استان (رضایی و دبیری، ۱۳۹۰)؛ ضعف شبکه‌های ارتباطی (رضایی و دبیری، ۱۳۹۰ ؛ خیراندیش، ۱۳۹۰)؛ کمبود فضاهای ورزشی و کتابخانه‌ای موجود استان (طالب‌نژاد و جهان بانی، ۱۳۹۰)؛ ضعف بنیادهای زیستی، تراکم ناهمگون جمعیت و شکل گیری فضاهای خالی از جمعیت در این استان (رضایی و دبیری، ۱۳۹۰).

در مجموع، این منابع اصلی تغدیه کنندهی بزهکاری و فرصت‌های جرم زا باعث گردیدند که استان فارس در میان استان‌های دیگر کشور، از نظر نرخ جرم و بزهکاری در رتبه‌های بالا قرار بگیرد. طبق بررسی‌های بعمل آمده، استان فارس از نظر نرخ نزاع‌های مسلحانه و دسته جمعی در کنار استان‌های خوزستان، تهران، لرستان و کرمانشاه در رتبه‌های بالا قرار دارد(رضایی و دبیری، ۱۳۹۰). آمار قتل در استان فارس در مقایسه با سایر استان‌ها رتبه‌ی دوم را کسب کرده و حتی در برخی سال‌ها رتبه‌ی اول قتل در کشور به این استان اختصاص یافته است(بیگی، ۱۳۹۰: ۳۵۴). براساس آمار وزارت کشور در بین سالهای ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۴، استان فارس در میان استان‌های کشور بعد از تهران، بیشترین میزان مصرف مواد مخدر را به خود اختصاص داده است(رضایی و دبیری، ۱۳۹۰: ۱۱). همچنین، شاخص طلاق در استان فارس در سال ۱۳۸۸ برابر با ۰۳/۸ است؛ به عبارتی در مقابل ۸ ازدواج، یک طلاق وجود دارد(مقدس و ثروت خواه، ۱۳۹۰: ۳۶۳).

بنابراین، شهر شیراز یکی از کلان شهرهای ایران می باشد که با جمعیت بالای یک میلیون نفر و قرار گرفتن در موقعیت جغرافیایی خاصی، سیل مهاجرت از استان های جنوبی را به سوی خود روانه نموده است. بیشتر این مهاجران دارای تنوع فرهنگی و قومی بوده و همین عامل خود زمینهی رفتارهای پرخطر آنان را فراهم می نماید.

۴-۴- حجم نمونه

حجم نمونه[۴۴۳] مقتضی به دو عامل کلیدی بستگی دارد: درجهی دقت مورد نظر برای نمونه و میزان تغییر در جمعیت بر حسب خصوصیات اصلی مورد مطالعه. در کنار اینها هزینه و وقت نیز عواملی مهم هستند(دواس، ۱۳۸۵: ۷۸-۸۰). با توجه به موارد بالا و امکان جمع آوری و تحلیل دقیق دادهها، اقدام به تعیین حجم نمونه شده است. نمونهی آماری مجموعه ای از افراد هستند که از طریق روشهای نمونه گیری از جامعهی آماری انتخاب می شوند. نمونه[۴۴۴] باید معرف جامعهی آماری باشد تا بتوان نتایج بدست آمده را به کل جامعهی آماری تعمیم داد(رفیع پور، ۱۳۸۰: ۳۷۰). در این پژوهش، حجم نمونه مطابق با جدول لین[۴۴۵] در سطح اطمینان ۹۶ درصد و با پایایی ۴ درصد محاسبه شد(لین، ۱۹۷۸) که بر این اساس تعداد ۶۰۰ نفر از جوانان ۱۵ تا ۲۹ ساله شیراز به عنوان نمونهی پژوهش انتخاب شدند.

۴-۵- روش نمونه گیری

بعد از اینکه حجم نمونه بدست آمد، با استفاده از یکی از روشهای نمونه گیری[۴۴۶]، عمل نمونهگیری انجام میشود. در این تحقیق با توجه به ناهمگنی اقتصادی و اجتماعی شهر شیراز و در دسترس نبودن چارچوب نمونه گیری، از روش نمونه گیری چندمرحله ای[۴۴۷] استفاده می شود. در این روش، نمونه نهایی متضمن انتخاب چند نمونهی مختلف است، که باید از میان مناطق نمونه ای انتخاب شود. ابتدا شهر شیراز به چند منطقه اصلی تقسیم، از درون این مناطق، مناطق کوچکتر و سرانجام کار به انتخاب نمونه ای از خانوار میرسد. سپس یکی از افراد ۱۵ تا ۲۹ ساله آن خانوار مورد مصاحبه قرار می گیرد.

بدین منظور، ابتدا با در نظر گرفتن تعداد مناطق شهر شیراز (۱۰ منطقه)، جمعیت هر منطقه استخراج، سپس متناسب با جمعیت هر منطقه و نسبت آن به جمعیت کل، تعداد پرسشنامه مورد نظر برای هر منطقه مشخص شد. در آخر در هر منطقه، متناسب با تعداد پرسشنامهی مربوط به هر منطقه(که براساس جمعیت منطقه تعیین گردید)، تعداد بلوک های هر منطقه تعیین گردید(هر ۱۰ پرسشنامه در یک بلوک). سپس برای تعیین بلوک های مناطق برای پر کردن پرسشنامه ها، ابتدا کل بلوک های هر منطقه شماره گذاری شدند، سپس از طریق فرمول فاصله طبقاتی (که در آن N تعداد کل بلوک های هر منطقه و n تعداد بلوک های نمونه است) بلوک های منتخب تعیین شدند. اولین بلوک جهت شروع پر کردن پرسشنامه نیز از طریق تصادفی ساده مشخص گردید. در درون هر بلوک نیز، کوچه ها به صورت زوج-فرد و یکی در میان و پاسخگویان نیز با در نظر گرفتن تناسب جنسیتی(البته به شکل نسبی) جهت پر کردن پرسشنامه ها مشخص شدند.

جدول ۱-۴- توزیع جمعیت در مناطق ده گانه شیراز و تعداد پرسشنامه های پر شده در هر منطقه

منطقه جمعیت درصد تعداد افراد نمونه(پرسشنامه) تعداد حوزه های انتخاب شده
۱ ۶۹۶۷۸ ۶/۱۴ ۸۷ ۹
۲ ۵۷۱۲۲ ۱۲ ۷۲ ۷
۳ ۶۱۶۹۰ ۹/۱۲ ۷۸ ۸
۴ ۷۹۰۸۲ ۶/۱۶ ۹۹ ۱۰
۵ ۴۶۶۵۹ ۸/۹ ۵۸ ۶
۶ ۲۱۳۱۶ ۵/۴ ۲۷ ۳
۷ ۵۹۳۶۷ ۴/۱۲ ۷۵ ۷
۸ ۲۱۶۳۹ ۵/۴ ۲۷ ۳
۹ ۲۷۲۳۶ ۷/۵ ۳۵ ۳
۱۰ ۳۳۴۹۸ ۷ ۴۲ ۴
جمع کل ۴۷۷۲۸۷ ۱۰۰ ۶۰۰ ۶۰

۴-۶- واحد تحلیل

واحد تحلیل به نوع واحد مورد استفاده پژوهشگر هنگام سنجش متغیرها بر می گردد که ممکن است فرد، گروه یا سازمان باشد(منصوریان، ۱۳۸۱: ۴۳). در این پژوهش واحد تحلیل فرد میباشد. یعنی یک فرد ۱۵ تا ۲۹ ساله ساکن شهر شیراز واحد تحلیل ما را تشکیل می دهد.

۴-۷- تعریف مفاهیم

رفتارهای پرخطررفتارهایی هستند که دارای پیامدهای منفی از نظر جسمی، روانی و اجتماعی می باشند. اگرچه برخی از رفتارهای پرخطر مرتبط با پیامدهای منفی هستند، اما برخی دیگر مستفیماً به پیامدهای منفی برمی گردند، یعنی در واقع علل به وجود آمدن پیامدهای منفی و مخرب، رفتارهای پرخطر هستند(دی ماتئو و مارک زیک[۴۴۸]، ۲۰۰۵: ۲۰-۲۱). رفتارهای پرخطر به رفتارهایی اطلاق می شود که سلامت و بهزیستی نوجوانان، جوانان و سایر افراد جامعه را در معرض خطر قرار می دهد. بر این اساس، رفتارهای پرخطر به دو گروه تقسیم می شوند: گروه اول، رفتارهایی است که بروز آنها سلامت خود فرد را تهدید می کند. و گروه دوم رفتارهایی را شامل شده که به تهدید سلامت و آرامش فرد دیگری منجر میشود(ماهر، ۱۳۸۳: ۱۲۰). برای عملیاتی کردن، رفتارهای پرخطر در قالب ۴۰ گویه در ۷ حوزه شامل رانندگی خطرناک، رفتارهای خشونت آمیز، تمایل و اقدام به خودکشی، مصرف سیگار و قلیان، مصرف الکل و مواد مخدر، رفتار جنسی و رفتارهای مرتبط با فضای مجازی به شکل طیف در قالب پاسخهای (هرگز، یک یا دوبار، بعضی اوقات و بیشتر اوقات) مورد سنجش قرار گرفته اند. رانندگی خطرناک رفتارهای مخاطرهآمیز مرتبط با رانندگی را شامل می شود، و گویه هایی مانند استفاده از کلاه ایمنی، پیامک فرستادن هنگام رانندگی و بستن کمربند ایمنی برای سنجش آن طراحی شده است. رفتارهای خشونت آمیز شامل رفتارهای خشن فیزیکی مانند درگیری فیزیکی، همراه داشتن اسلحه سرد و رفتارهای کلامی مانند تحقیر دیگران و بکار بردن الفاظ رکیک می باشد. برای اندازه گیری تمایل و اقدام به خودکشی گویه هایی مانند فکر کردن به خودکشی، داشتن نیت خودکشی، صدمه زدن، خوردن دارو و اقدام به خودکشی مطرح شد. تجربهی مصرف سیگار و قلیان توسط خود فرد یا اعضای خانواده و ارتباط داشتن با دوستانی که سیگار یا قلیان می کشند، گویه های طرح شده برای سنجش مصرف سیگار و قلیان بوده اند. یکی دیگر از مؤلفه های رفتارهای پرخطر، مصرف الکل و مواد مخدر(سنتی و صنعتی) میباشد که برای سنجش آن، میزان مصرف الکل، حشیش، شیشه،کراک، هروئین، ماری جوانا، قرص اکس و تریاک توسط فرد مورد بررسی قرار گرفت. منظور از رفتار جنسی، رفتاری میباشد که مطابق با هنجارها و ارزش های بومی و عرف حاکم نبوده و با فرهنگ کشور ما در تضاد باشد. رفتارهایی مانند بیرون رفتن با جنس مخالف بدون اطلاع خانواده، تیپ زدن برای جلب نظر جنس مخالف، سوء استفاده از جنس مخالف، دستگیر شدن توسط نیروی انتظامی به خاطر همراه بودن با جنس مخالف از جمله گویه های رفتار جنسی بودند. در نهایت، رفتارهای پرخطر فضای مجازی یکی دیگر از مؤلفه های رفتارهای پرخطر است که البته در پژوهش های مرتبط با رفتارهای پرخطر بیان نشده است. اما با توجه به وسعت و گستردگی تکنولوژی های ارتباطی مدرن و نقش آنها در زندگی روزمره و استفاده روزافزون جوانان از رسانه های مجازی، این مؤلفه هم مورد سنجش قرار گرفت و گویههایی مانند هک کردن ایمیل، انتشار تصاویر یا اطلاعات خصوصی دیگران در فضای مجازی، چت کردن با جنس مخالف درباره موضوعات جنسی و پورنوگرافی برای سنجش رفتارهای پرخطر فضای مجازی تدوین شد.

مهارت های اجتماعی و ارتباطی: مهارت های اجتماعی و ارتباطی عبارتست از مجموعه ای از رفتارهای هدفمند، به هم مرتبط و متناسب با وضعیت که آموختنی بوده و تحت کنترل فرد می باشند(هارجی و همکاران، ۱۳۹۲: ۱۳). بعد عملیاتی مهارتهای اجتماعی و ارتباطی شامل ۳۸ گویه به شکل طیف از کاملاً موافق تا کاملاً مخالف می باشد که مهارتهای ارتباطی، جرأتورزی، همکاری، خودگردانی، مقابله ای، قانونمداری، گذران اوقات فراغت و شناسایی ارزشهای جامعه را به عنوان خرده مقیاسهای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی مورد سنجش قرار داده است که بعداً در تحلیل داده ها، مجموعهی مهارت ها در سه دستهی مهارت های ارتباطی، جرأت ورزی و اجتماعی تقسیم بندی شده است.

دلبستگی و تعلق: به ارتباط روانشناختی که فرد نسبت به فرد دیگر یا گروهها احساس می کند، اشاره دارد. از نظر هیرشی، والدین، دوستان و مدرسه در این زمینه بسیار مهم هستند. هرچه فرد دلبستگی بیشتری به این گروهها و نهادها داشته باشد، کنترل اجتماعی بیشتری را تجربه نموده و احتمال کمتری دارد که به بزهکاری روی آورد(هیرشی، ۱۹۶۹: ۱۸). متغیر دلبستگی از طریق ۵ گویه در قالب طیف که میزان ارتباط و صمیمیت فرد نسبت به خانواده و دوستان را شامل می شود، مورد سنجش قرار گرفته است.

تعهد: عنصر منطقی در نظریه کنترل اجتماعی است و حاصل رویکرد هزینه – فایده نسبت به بزهکاری می باشد. منظور از تعهد، به سرمایهگذاریهایی اشاره دارد که فرد در جامعه انجام داده است. بنابراین، وقتی که فرد رفتار بزهکارانه انجام می دهد، باید خطرات از دست دادن سرمایهگذاریهایش در امور متعارف و قابل قبول را بپذیرد. بر همین اساس، زمانی که افراد میدانند که اگر رفتار بزهکارانه انجام دهند، چیزهایی را از دست خواهند داد، دست به این کار نمی زنند(هیرشی، ۱۹۶۹: ۲۰). ۵ گویه به شکل طیف میزان تعهد و پایبندی فرد نسبت به امور تحصیلی و شغلی مانند ترک نکردن محل کار یا مدرسه، پایبندی به قوانین محل کار یا مدرسه و … را سنجیده است.

مشارکت یا درگیری: اشاره به مشارکت در فعالیتهای متعارف و قانونی مانند فعالیتهای ورزشی، علمی و اجتماعی دارد. از نظر هیرشی، سرگرم بودن فرد به فعالیتهای متعارف، وی را از انجام رفتار بزهکارانه باز می دارد زیرا که وقت آزادی برایش باقی نمیماند که سراغ اعمال خلاف و بزهکاری برود(هیرشی، ۱۹۶۹: ۱۸۷). متغیر مشارکت، میزان شرکت افراد در فعالیتهای مذهبی، ورزشی، علمی، فرهنگی و … را در قالب ۵ گویه مورد بررسی قرار داده است.

باور(اعتقاد): به پذیرش نظام ارزشی جامعه برمی گردد زمانی که فرد این نظام ارزشی را قبول داشته باشد، خود را با هنجارهای اجتماعی آن همنوا و سازگار می کند(هیرشی، ۱۹۶۹: ۱۹۷). این متغیر از طریق ۵ گویه در قالب طیف میزان اعتقاد فرد نسبت به اصول اخلاقی و ارزشهای جامعه مانند قانونمندی، درستکاری و … را مورد سنجش قرار داده است.

خود-کنترلی: خود-کنترلی به عنوان گرایش افراد به اجتناب از انجام اعمال مجرمانه، زمانی که شرایط برای ارتکاب این اعمال فراهم است، تعریف می شود(گاتفریدسون و هیرشی، ۱۹۹۰: ۸۷). برای سنجش این متغیر، ۵ گویه در قالب طیف از کاملاً موافق تا کاملاً مخالف، کنترل فرد بر روی مسائل و مشکلاتش و ارادهی وی در مواجهه با سختی ها را مورد سنجش قرار داده است.

خودپنداره: عبارت است از مجموعه ی باورها و احساسات ما درباره ی خویشتن. یعنی احساسات ما دربارهی اینکه کیستیم و چگونه خود را ارزیابی می کنیم(کندال، ۱۳۹۳: ۱۵۶). این مفهوم اشاره به تصویر ذهنی است که فرد نسبت به جایگاه اجتماعی خود دارد(شومیکر، ۱۳۸۹: ۲۶۲). برای سنجش خودپنداره، سؤالاتی در قالب طیف از خیلی کم تا خیلی زیاد احساسات فرد درباره ی خودش را اندازه گیری نموده است.

همنشینی با دوستان بزهکار: بر طبق مفهوم پیوند افتراقی، هنگامی فرد در پاسخ به نگرش های افراطی نقض قوانین یا هنجارها مرتکب عمل بزهکارانه می شود که به پیوند گسترده با دوستان بزهکار دست یافته است(شومیکر، ۱۳۸۹: ۲۲۷). میزان تعامل و تماس فرد با دوستان بزهکار و تأثیری که از آن ها می پذیرد. برای سنجش این متغیر، تعداد ۵ گویه به شکل طیف از خیلی کم تا خیلی زیاد، ارتباط فرد پاسخگو با دوستان بزهکار یعنی کسانی که دارای رفتارهای بزهکارانه مانند مصرف سیگار و مواد و … بودند را مورد سنجش قرار داده است.

نظارت والدین بر فرزندان: میزان تعامل والدین و فرزندان و کنترلی که والدین بر روی رفتارهای فرزندان اعمال می کنند. متغیر نظارت والدین بر فرزندان به شکل طیف لیکرت از خیلی کم تا خیلی زیاد، در قالب ۵ گویه که پیوند و نظارت والدین بر رفتارهای فرزندان شان را در بر میگرفت، اندازه گیری شده است.

سنمنظور سن تقویمی افراد است، یعنی تعداد سالهایی که از عمر یک فرد گذشته است. این متغیر در سطح سنجش فاصله ای اندازه گیری شده است.

جنستفاوتهای زیست شناختی یا فیزیکی میان مردان و زنان را جنس می نامند که شامل مرد یا زن میشود. متغیر جنس در سطح سنجش اسمی سنجیده شده است.

تحصیلاتتعداد سالهایی که فرد در مراکز ‌آموزشی سپری کرده است، یعنی چند کلاس سواد دارد. متغیر تحصیلات هم در سطح رتبه ای و هم فاصله ای قابل سنجش است که البته در پرسشنامه در سطح سنجش فاصله ای مورد اندازه گیری قرار گرفته است، به این شکل که از فرد پاسخگو خواسته شد تا تعداد سال های تحصیل خود را ذکر کند.

وضعیت تأهلوضعیتی که بر اثر ازدواج پدید می آید و منجر به تشکیل خانواده میگردد و شامل مجرد و متأهل(یک بار ازدواج کرده) می باشد. این متغیر در سطح سنجش اسمی اندازهگیری شده است.

قومیت: یک فرآیند اجتماعی و روانشناختی است که به واسطهی آن، افراد با یک گروه و برخی جنبه های فرهنگی آن گروه هویت و پیوند می یابند(گل محمدی، ۱۳۸۳). گروه قومی گروهی از افراد را شامل میشود که دارای ویژگی های فرهنگی معینی هستند(کوئن[۴۴۹]، ۱۳۷۸: ۳۴۷). در این پژوهش، متغیر قومیت در قالب یک گویه در سطح سنجش اسمی که دربرگیرندهی اقوام فارس، لر، ترک، کرد، عرب، بلوچ و سایر بود، مطرح گردید و بعداٌ به دلیل اینکه اقوام غیر از فارس دارای فراوانی کمی بودند کدگذاری مجدد شد و به شکل فارس و غیرفارس در تحلیل ها استفاده شده است.

وضعیت مسکن: محلی که افراد در آن زندگی میکنند، مسکن یا محل اقامت آنها را مشخص میکند. در این پژوهش وضعیت مسکن در سطح سنجش اسمی شامل مسکن شخصی، اجارهای، سازمانی و سایر مطرح شده است.

طبقه اجتماعی: به بخشی از جامعه اطلاق می شود که به لحاظ داشتن ارزش های مشترک، منزلت اجتماعی معین، فعالیت های دسته جمعی، میزان ثروت و دیگر دارایی های شخصی و نیز آداب معاشرت، با دیگر بخش های همان جامعه متفاوت باشد. برای مطالعهی ساختار طبقاتی جامعه، از سه روش عمده استفاده می شود. این روش ها عبارتند از روش اشتهاری، ذهنی و عینی. در روش اشتهاری، پژوهشگر از افراد می پرسد که افراد دیگر را در کدام طبقهی اجتماعی می توان قرار داد. در روش ذهنی، فرد طبقهی اجتماعی خود را تعیین می کند. در روش عینی، پژوهشگر ملاک های عضویت در طبقهی اجتماعی و تعداد طبقاتی که جامعه به آن ها تقسیم شده است را تعیین می کند و سپس افراد براساس ملاک های مشخص، در یک طبقهی اجتماعی قرار می گیرند(کوئن، ۱۳۷۸: ۲۳۹-۲۴۲). در این پژوهش، طبقهی اجتماعی در سطح سنجش اسمی و بر مبنای روش ذهنی سنجیده شد و از پاسخگویان خواسته شد که خود را در یکی از طبقات اجتماعی بالا، متوسط و پایین جای دهند.

ساختار خانواده: منظور از این متغیر وضعیت حال حاضر خانواده ای بود که در آن زندگی میکنند. ساختار خانواده شامل زندگی با پدر و مادر، زندگی با یکی از والدین(پدر یا مادر)، زندگی با پدربزرگ یا مادربزرگ، زندگی با همسر، زندگی مستقل از خانواده و سایر بود که در سطح سنجش اسمی اندازه گیری شده است.

درآمد: منظور از این متغیر میزان درآمد(تومانی) است که اعضای خانواده در هر ماه کسب میکنند. برای اندازه گیری این متغیر از پاسخگو خواسته شد تا بیان کنند که خانواده آنها در طول یک ماه چند تومان درآمد در مجموع کسب می کنند. این متغیر در سطح فاصله ای مورد سنجش قرار گرفته است.

گذران اوقات فراغت: منظور از این متغیر این است که فرد وقت آزاد خود را با چه کسانی سپری می کند. گذران اوقات فراغت در سطح سنجش اسمی و شامل گذران اوقات فراغت با خانواده، دوستان یا افراد دیگر در نظر گرفته شد.

۴-۸- روایی و پایایی ابزار سنجش

روایی یا اعتبار[۴۵۰] در پژوهش بدین معنی است که ابزار سنجش تا چه حد خصیصه مورد نظر را می سنجد. بدون آگاهی از اعتبار ابزار سنجش نمی توان به دقت داده هایی که از طریق آن بدست می آید، اطمینان پیدا کرد(سرمد و همکاران، ۱۳۷۹: ۱۷۰). روایی پژوهش به شیوه اعتبار صوری و با مراجعه و تبادل نظر با افراد متخصص و صاحبنظر تضمین گردید. بدین منظور، پرسشنامه طراحی شده به همراه چارچوب نظری و فرضیات پژوهش در اختیار اساتید و متخصصین قرار داده شد و نقطه نظرات آنها در تدوین نهایی پرسشنامه مورد استفاده قرار گرفت.

پایایی[۴۵۱] با این امر سروکار دارد که ابزار اندازه گیری در شرایط یکسان تا چه اندازه نتایج یکسانی به دست می دهد. برای محاسبه پایایی ابزار سنجش، شیوه های مختلفی بکار برده میشود که از آن جمله می توان به روش بازآزمایی[۴۵۲]، روش تنصیف(دو نیمه کردن)[۴۵۳] و روش آلفای کرونباخ اشاره کرد(همان: ۱۶۶-۱۶۷). در این پژوهش برای سنجش پایایی ابزار اندازهگیری، از آلفای کرونباخ استفاده شده است. روش آلفای کرونباخ برای محاسبه هماهنگی درونی ابزار سنجش از جمله پرسشنامه یا آزمونهایی که خصیصه های مختلف را اندازه گیری میکنند، بکار میرود(همان: ۱۶۹).

جدول ۲-۴- ضریب آلفای کرونباخ گویه های متغیرهای پژوهش را نشان می دهد. ضریب آلفای کرونباخ برای متغیرهای پژوهش در سطح قابل قبول و برای متغیرهای اصلی پژوهش یعنی مهارت های اجتماعی و ارتباطی برابر با ۸۶/۰ و رفتارهای پرخطر برابر با ۹۱/۰ می باشد که نشان می دهد مقیاس طراحی شده برای سنجش مهارت های اجتماعی و ارتباطی و رفتارهای پرخطر از پایایی بالایی برخوردار است.

جدول ۲-۴- ضریب آلفای کرونباخ گویه های متغیرهای پژوهش

متغیر تعداد گویه ضریب آلفا
دلبستگی ۵ ۷۰/۰
تعهد ۵ ۷۲/۰
مشارکت ۵ ۶۵/۰
باور ۵ ۶۱/۰
خود-کنترلی ۵ ۶۸/۰
خودپنداره ۵ ۷۰/۰
همنشینی با دوستان بزهکار ۵ ۷۱/۰
نظارت والدین بر فرزندان ۵ ۸۰/۰
مهارت اجتماعی و ارتباطی ۳۸ ۸۶/۰
رانندگی خطرناک ۵ ۶۳/۰
رفتار خشونت آمیز ۵ ۷۰/۰
تمایل و اقدام به خودکشی ۵ ۸۴/۰
مصرف سیگار و قلیان ۵ ۷۶/۰
مصرف الکل و مواد مخدر ۷ ۷۷/۰
رفتارهای جنسی ۷ ۷۴/۰
رفتارهای فضای مجازی ۶ ۷۷/۰
رفتارهای پرخطر(کل) ۴۰ ۹۱/۰

۴-۹- روش های تجزیه و تحلیل داده ها

پس از جمع آوری داده ها، اطلاعات بدست آمده با کمک نرم افزار کامپیوتری SPSS تجزیه و تحلیل میشود. تجزیه و تحلیل داده ها در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی صورت میگیرد. در سطح توصیفی از جداول توزیع فراوانی استفاده می شود، ضمن اینکه در سطح آمار استنباطی از آزمون های آماری مانند ضریب همبستگی پیرسون[۴۵۴]، تحلیل واریانس[۴۵۵]، رگرسیون چند متغیره[۴۵۶] و تحلیل مسیر[۴۵۷] استفاده می شود.

فصل پنجم

تجزیه و تحلیل دادهها

۵-۱- مقدمه

تجزیه و تحلیل یافتهها، یکی از مراحل اساسی هر تحقیقی میباشد. تحلیل دادهها شامل عملیات متعددی از جمله، شرح و آمادهسازی دادههای لازم برای آزمون فرضیهها، تحلیل روابط میان متغیرها و مقایسه نتایج مشاهده شده با نتایج مورد انتظار میباشد(کیوی و کامپنهود[۴۵۸]، ۱۳۷۰). در این تحقیق اطلاعات مورد نیاز از طریق پرسشنامه جمعآوری شد و پس از مرحله کدگذاری(سؤالات باز)، دادهها وارد نرم افزار SPSS گردید و با استفاده از آمارههای مناسب مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافتههای به دست آمده در دو بخش توصیفی و استنباطی ارائه میگردد. در بخش توصیفی، فراوانی متغیرهای مستقل و زمینهای و متغیر وابسته در قالب جداول آماری ارایه میشود و در بخش استنباطی نیز روابط بین متغیرهای مستقل و وابسته مورد تحلیل قرار میگیرد.

۵-۲- دادههای توصیفی

آمار توصیفی آماری است که الگوی پاسخهای افراد را تلخیص میکند(دواس، ۱۳۸۵: ۱۳۷). در این بخش به توصیف دادهها از طریق فراوانی و درصد آنها پرداخته می شود. لازم به یادآوری است که برای رتبهای کردن متغیرهای فاصلهای، با در نظر گرفتن دامنه و حد پایین و بالای نمره به دست آمده، عدد دامنه را به سه قسمت مساوی تقسیم کرده، از پایینترین نمره تا یک سوم نمره دامنه را پایین(کم)، یک سوم میانی را متوسط و یک سوم آخر را بالا(زیاد) در نظر گرفتیم. به طور مثال اگر نمره پایین ۶۰، نمره بالا ۱۵۰ و دامنه نیز ۹۰ باشد، با توجه به این که اگر ۹۰ را بر ۳ تقسیم کنیم عدد ۳۰ به دست میآید، از نمره ۶۰ تا ۹۰ شامل رده پایین(کم)، از ۹۱ تا ۱۲۰ شامل رده متوسط و از ۱۲۱ تا ۱۵۰ نیز رده بالا(زیاد) به حساب میآیند.

ابتدا به توصیف متغیرهای زمینهای، متغیرهای برگرفته از کنترل اجتماعی و همنشینی افتراقی، مؤلفههای رفتارهای پرخطر و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی در قالب جداول دوبعدی پرداخته می شود، سپس متغیرهای زمینهای، متغیرهای برگرفته از کنترل اجتماعی و همنشینی افتراقی و رفتارهای پرخطر را توصیف نموده، بعد از آن مؤلفههای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی و رفتارهای پرخطر در قالب جداول دو بعدی ارایه میشود.

جدول ۱-۲-۵- نشان می دهد که ۹ درصد از افراد مورد مطالعه دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۷/۶۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۳/۲۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد می باشند. ۳/۳۱ درصد از پاسخگویان در گروه سنی ۱۵-۱۹ ساله، ۴۶ درصد در گروه سنی ۲۰-۲۴ ساله و ۷/۲۲ درصد در گروه سنی ۲۵-۲۹ ساله قرار دارند. در بین افراد واقع در گروه سنی ۱۵-۱۹ ساله، ۱۷ درصد، در بین افراد واقع در گروه سنی ۲۰-۲۴ ساله، ۲/۷ درصد و در بین افراد واقع در گروه سنی ۲۵-۲۹ ساله، ۵/۱ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم هستند. در بین افراد واقع در گروه سنی ۱۵-۱۹ ساله،۴/۵۶ درصد، در بین افراد واقع در گروه سنی ۲۰-۲۴ ساله، ۹/۷۳ درصد و در بین افراد واقع در گروه سنی ۲۵-۲۹ ساله، ۷۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط هستند. در بین افراد واقع در گروه سنی ۱۵-۱۹ ساله، ۶/۲۶ درصد، در بین افراد واقع در گروه سنی ۲۰-۲۴ ساله، ۸/۱۸ درصد و در بین افراد واقع در گروه سنی ۲۵-۲۹ ساله، ۵/۲۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد می باشند. داده های جدول نشان میدهند بیشتر پاسخگویان دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی در سطح متوسط هستند.

جدول شماره ۱-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس سن و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

گروه سنی مهارت های اجتماعی و ارتباطی کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
۱۵-۱۹ ساله ۳۲ ۱۷ ۳/۵ ۱۰۶ ۴/۵۶ ۷/۱۷ ۵۰ ۶/۲۶ ۳/۸ ۱۸۸ ۳/۳۱
۲۰-۲۴ ساله ۲۰ ۲/۷ ۳/۳ ۲۰۴ ۹/۷۳ ۳۴ ۵۲ ۸/۱۸ ۷/۸ ۲۷۶ ۴۶
۲۵-۲۹ ساله ۲ ۵/۱ ۳/۰ ۱۰۲ ۷۵ ۱۷ ۳۲ ۵/۲۳ ۳/۵ ۱۳۶ ۷/۲۲
کل ۵۴ ۹ ۴۱۲ ۷/۶۸ ۱۳۴ ۳/۲۲ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۲-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۵۹ درصد افراد مورد مطالعه مرد و ۷/۴۰ درصد زن بوده اند. در بین مردان، ۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۴/۶۷ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۶/۲۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین زنان، ۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۵/۷۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۵/۲۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین دو جنس، تفاوت محسوسی از نظر دارا بودن مهارت های اجتماعی و ارتباطی مشاهده نمی شود.

جدول شماره ۲-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس جنسیت و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی جنسیت
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد کل درصد افقی فراوانی درصد کل درصد افقی فراوانی درصد کل درصد افقی فراوانی
۳/۵۹ ۳۵۶ ۱۴ ۶/۲۳ ۸۴ ۴۰ ۴/۶۷ ۲۴۰ ۳/۵ ۹ ۳۲ مرد
۷/۴۰ ۲۴۴ ۳/۸ ۵/۲۰ ۵۰ ۷/۲۸ ۵/۷۰ ۱۷۲ ۷/۳ ۹ ۲۲ زن
۱۰۰ ۶۰۰ ۳/۲۲ ۱۳۴ ۷/۶۸ ۴۱۲ ۹ ۵۴ کل

جدول ۳-۲-۵- نشان می دهد که ۸/۱۷ درصد از پاسخگویان دارای تحصیلات زیر دیپلم، ۱/۵۳ درصد دارای تحصیلات دیپلم و فوق دیپلم، ۷/۲۵ درصد دارای تحصیلات لیسانس و ۴/۳ درصد دارای تحصیلات فوق لیسانس و بالاتر بوده اند. در بین افراد دارای تحصیلات زیر دیپلم، ۴/۱۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۳/۶۷ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۳/۱۷ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای تحصیلات دیپلم و فوق دیپلم، ۷/۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۵/۶۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۹/۲۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای تحصیلات لیسانس، ۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۳/۷۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۷/۲۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد می باشند. در بین افراد دارای تحصیلات فوق لیسانس و بالاتر، ۱۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۷۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۲۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند.

جدول شماره ۳-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس تحصیلات و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی تحصیلات
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۸/۱۷ ۱۰۴ ۱/۳ ۳/۱۷ ۱۸ ۱۲ ۳/۶۷ ۷۰ ۷/۲ ۴/۱۵ ۱۶ زیر دیپلم
۱/۵۳ ۳۱۰ ۷/۱۲ ۹/۲۳ ۷۴ ۳/۳۵ ۵/۶۶ ۲۰۶ ۱/۵ ۷/۹ ۳۰ دیپلم و فوق دیپلم
۷/۲۵ ۱۵۰ ۸/۵ ۷/۲۲ ۳۴ ۸/۱۸ ۳/۷۳ ۱۱۰ ۱ ۴ ۶ لیسانس
۴/۳ ۲۰ ۷/۰ ۲۰ ۴ ۴/۲ ۷۰ ۱۴ ۳/۰ ۱۰ ۲ فوق لیسانس و

بالاتر

۱۰۰ ۵۸۴ ۳/۲۲ ۱۳۰ ۵/۶۸ ۴۰۰ ۲/۹ ۵۴ کل

جدول ۴-۲-۵- نشان می دهد که ۵/۸۲ درصد افراد مورد مطالعه مجرد و ۵/۱۷ درصد متأهل بوده اند. در بین افراد مجرد، ۸/۹ درصد و در بین افراد متأهل، ۸/۵ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی کم هستند. در بین افراد مجرد، ۶۹ درصد و در بین افراد متأهل، ۳/۶۷ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط هستند. در بین افراد مجرد، ۲/۲۱ درصد و در بین افراد متأهل، ۹/۲۶ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. افراد متأهل دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی بیشتری نسبت به مجردین هستند.

جدول شماره ۴-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس وضعیت تأهل و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی وضعیت تأهل
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۵/۸۲ ۴۹۰ ۵/۱۷ ۲/۲۱ ۱۰۴ ۹/۵۶ ۶۹ ۳۳۸ ۱/۸ ۸/۹ ۴۸ مجرد
۵/۱۷ ۱۰۴ ۷/۴ ۹/۲۶ ۲۸ ۸/۱۱ ۳/۶۷ ۷۰ ۱ ۸/۵ ۶ متأهل
۱۰۰ ۵۹۴ ۲/۲۲ ۱۳۲ ۷/۶۸ ۴۰۸ ۱/۹ ۵۴ کل

جدول ۵-۲-۵- نشان می دهد که ۷/۷۷ درصد افراد مورد مطالعه فارس و ۳/۲۲ درصد غیرفارس بودهاند. در بین افراد دارای قومیت فارس، ۶/۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۲/۶۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۲/۲۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد غیرفارس، ۴/۱۰ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی کم، ۱/۷۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۴/۱۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند.

جدول شماره ۵-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس قومیت و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی قومیت
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۷/۷۷ ۴۶۶ ۱۸ ۲/۲۳ ۱۰۸ ۵۳ ۲/۶۸ ۳۱۸ ۷/۶ ۶/۸ ۴۰ فارس
۳/۲۲ ۱۳۴ ۳/۴ ۴/۱۹ ۲۶ ۷/۱۵ ۱/۷۰ ۹۴ ۳/۲ ۴/۱۰ ۱۴ غیرفارس
۱۰۰ ۶۰۰ ۳/۲۲ ۱۳۴ ۷/۶۸ ۴۱۲ ۹ ۵۴ کل

جدول ۶-۲-۵- نشان می دهد که ۷/۶۳ درصد از پاسخگویان دارای مسکن شخصی، ۳/۲۵ درصد دارای مسکن اجاره ای، ۷/۰ درصد دارای مسکن سازمانی و ۳/۱۰ درصد دارای مسکنی غیر از سه مورد ذکر شده بوده اند. در بین افراد دارای مسکن شخصی، ۴/۹ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی کم، ۵/۶۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۱/۲۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای مسکن اجاره ای، ۵/۱۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۷۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۵/۱۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای مسکن سازمانی، ۱۰۰ درصد افراد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط می باشند. در بین افراد ساکن در گزینه هایی غیر از سه گزینه ذکر شده، ۲/۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۵/۶۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۳/۳۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند.

جدول شماره ۶-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس نوع مسکن و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی نوع مسکن
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۷/۶۳ ۳۸۲ ۳/۱۵ ۱/۲۴ ۹۲ ۳/۴۲ ۵/۶۶ ۲۵۴ ۶ ۴/۹ ۳۶ شخصی
۳/۲۵ ۱۵۲ ۷/۳ ۵/۱۴ ۲۲ ۱۹ ۷۵ ۱۱۴ ۷/۲ ۵/۱۰ ۱۶ اجاره ای
۷/۰ ۴ ۰ ۰ ۰ ۷/۰ ۱۰۰ ۴ ۰ ۰ ۰ سازمانی
۳/۱۰ ۶۲ ۳/۳ ۳/۳۲ ۲۰ ۷/۶ ۵/۶۴ ۴۰ ۳/۰ ۲/۳ ۲ سایر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳/۲۲ ۱۳۴ ۷/۶۸ ۴۱۲ ۹ ۵۴ کل

جدول ۷-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۴ درصد از پاسخگویان خود را از لحاظ پایگاه طبقاتی جزء طبقه بالا، ۷/۷۵ درصد جزء طبقه متوسط، و ۲۰ درصد جزء طبقهی پایین قلمداد کردهاند. در بین افراد طبقه بالا، ۷/۷ درصد، در بین افراد طبقه متوسط، ۶/۶ درصد و در بین افراد طبقه پایین، ۳/۱۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم هستند. در بین افراد طبقه بالا، ۵/۳۸ درصد، در بین افراد طبقه متوسط، ۷/۷۲ درصد و در بین افراد طبقه پایین، ۶۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط هستند. در بین افراد طبقه بالا، ۸/۵۳ درصد، در بین افراد طبقه متوسط، ۷/۲۰ درصد و در بین افراد طبقه پایین، ۷/۲۱ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی زیاد می باشند. افراد طبقه بالا نسبت به طبقات متوسط و پایین از مهارت های اجتماعی و ارتباطی بیشتری برخوردارند.

جدول شماره ۷-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس طبقه اجتماعی و میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی

طبقه اجتماعی مهارت های اجتماعی و ارتباطی کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
بالا ۲ ۷/۷ ۳/۰ ۱۰ ۵/۳۸ ۷/۱ ۱۴ ۸/۵۳ ۳/۲ ۲۶ ۳/۴
متوسط ۳۰ ۶/۶ ۵ ۳۳۰ ۷/۷۲ ۵۵ ۹۴ ۷/۲۰ ۷/۱۵ ۴۵۴ ۷/۷۵
پایین ۲۲ ۳/۱۸ ۷/۳ ۷۲ ۶۰ ۱۲ ۲۶ ۷/۲۱ ۳/۴ ۱۲۰ ۲۰
کل ۵۴ ۹ ۴۱۲ ۷/۶۸ ۱۳۴ ۳/۲۲ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۸-۲-۵- نشان می دهد که ۷/۷۵ درصد از افراد مورد مطالعه با پدر و مادر خود زندگی می کرده اند، ۳/۱ درصد با پدر، ۷/۶ درصد با مادر، ۵ درصد دارای زندگی مستقل و ۱۱ درصد هم با همسر خود زندگی می کرده اند. در بین افرادی که با پدر و مادر خود زندگی میکرده اند، ۷/۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۲/۶۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۱/۲۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که با پدر خود زندگی می کرده اند، ۲۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۵۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۲۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که با مادر خود زندگی می کردهاند، ۱۰ درصد افراد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۸۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۱۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد می باشند. در بین افرادی که دارای زندگی مستقل بوده اند، ۷/۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۷/۸۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۷/۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که با همسر خود زندگی میکردهاند، ۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۸/۷۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۲/۱۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند.

جدول شماره ۸-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس ساختار خانواده و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی ساختار خانواده
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۷/۷۵ ۴۵۴ ۱۹ ۱/۲۵ ۱۱۴ ۳/۴۹ ۲/۶۵ ۲۹۶ ۳/۷ ۷/۹ ۴۴ زندگی با پدر و مادر
۳/۱ ۸ ۳/۰ ۲۵ ۲ ۷/۰ ۵۰ ۴ ۳/۰ ۲۵ ۲ زندگی با پدر
۷/۶ ۴۰ ۷/۰ ۱۰ ۴ ۳/۵ ۸۰ ۳۲ ۷/۰ ۱۰ ۴ زندگی با مادر
۵ ۳۰ ۳/۰ ۷/۶ ۲ ۳/۴ ۷/۸۶ ۲۶ ۳/۰ ۷/۶ ۲ زندگی مستقل
۱۱ ۶۶ ۲ ۲/۱۸ ۱۲ ۷/۸ ۸/۷۸ ۵۲ ۳/۰ ۳ ۲ زندگی با همسر
۳/۰ ۲ ۰ ۰ ۰ ۳/۰ ۱۰۰ ۲ ۰ ۰ ۰ سایر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳/۲۲ ۱۳۴ ۷/۶۸ ۴۱۲ ۹ ۵۴ کل

جدول ۹-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۵۵ درصد از پاسخگویان دارای خانواده با درآمد پایین، ۴۰ درصد دارای خانواده با درآمد متوسط و ۷/۴ درصد دارای خانواده با درآمد بالا بوده اند. در بین افراد دارای خانواده با درآمد پایین، ۹/۷ درصد، در بین افراد با درآمد متوسط، ۱۰ درصد و در بین افراد با درآمد بالا، ۷/۷ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم هستند. در بین افراد دارای خانواده با درآمد پایین، ۹/۶۸ درصد، در بین افراد با درآمد متوسط، ۳/۶۸ درصد و در بین افراد با درآمد بالا، ۹/۷۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط هستند. در بین افراد با درآمد پایین، ۳/۲۳ درصد، در بین افراد با درآمد متوسط، ۷/۲۱ درصد و در بین افراد با درآمد بالا، ۴/۱۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند.

جدول شماره ۹-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس درآمد و میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی

درآمد مهارت های اجتماعی و ارتباطی کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
پایین ۲۴ ۹/۷ ۳/۴ ۲۱۰ ۹/۶۸ ۳۸ ۷۱ ۳/۲۳ ۹/۱۲ ۳۰۵ ۳/۵۵
متوسط ۲۲ ۱۰ ۴ ۱۵۱ ۳/۶۸ ۴/۲۷ ۴۸ ۷/۲۱ ۷/۸ ۲۲۱ ۴۰
بالا ۲ ۷/۷ ۴/۰ ۲۰ ۹/۷۶ ۶/۳ ۴ ۴/۱۵ ۷/۰ ۲۶ ۷/۴
کل ۴۸ ۷/۸ ۳۸۱ ۶۹ ۱۲۳ ۳/۲۲ ۵۵۲ ۱۰۰

جدول ۱۰-۲-۵- نشان می دهد که ۴/۴۴ درصد از پاسخگویان اوقات فراغت خود را با خانواده، ۵/۴۱ درصد با دوستان، ۴/۲ درصد با افراد دیگر و ۷/۱۱ درصد نیز با گزینه هایی غیر از سه گزینه ذکر شده می گذرانند. در بین افرادی که اوقات فراغت خود را با خانواده میگذرانند، ۶/۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۲/۶۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۲/۲۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که اوقات فراغت شان را با دوستان خود می گذرانند، ۷/۱۱ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی کم، ۸/۷۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۶/۱۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که اوقات فراغت خود را با افرادی غیر از خانواده و دوستان می گذرانند، ۳/۳۳ درصد افراد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی کم، ۵۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۷/۱۶ درصد نیز دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد می باشند. در بین افرادی که اوقات فراغت خود را با افرادی غیر از سه گزینه ذکر شده می گذرانند، ۳/۱۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۷/۵۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۳۱ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند.

جدول شماره ۱۰-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس نحوه گذران اوقات فراغت و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی نحوه گذران اوقات فراغت
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۴/۴۴ ۲۱۹ ۵/۱۲ ۲/۲۸ ۶۱ ۲/۳۰ ۲/۶۸ ۱۵۰ ۶/۱ ۶/۳ ۸ با خانواده
۵/۴۱ ۲۰۷ ۶ ۶/۱۴ ۳۱ ۶/۳۰ ۸/۷۳ ۱۵۲ ۸/۴ ۷/۱۱ ۲۴ با دوستان
۴/۲ ۱۲ ۴/۰ ۷/۱۶ ۲ ۲/۱ ۵۰ ۶ ۸/۰ ۳/۳۳ ۴ با افراد دیگر
۷/۱۱ ۵۸ ۶/۳ ۳۱ ۱۸ ۹/۶ ۶/۵۸ ۳۴ ۲/۱ ۳/۱۰ ۶ هیچکدام
۱۰۰ ۴۹۶ ۵/۲۲ ۱۱۲ ۶۹ ۳۴۲ ۵/۸ ۴۲ کل

جدول ۱۱-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۳۸ درصد افراد مورد مطالعه در طول زندگی تجربه سیگار کشیدن داشته اند و ۷/۶۱ درصد نیز تجربه سیگار کشیدن نداشته اند. در بین افرادی که تجربه سیگار کشیدن داشته اند، ۶/۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۹/۷۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۵/۱۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که سیگار مصرف نمی کرده اند، ۶/۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۴/۶۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۹/۲۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. کسانی که سیگار مصرف نمی کرده اند، دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی بیشتری بوده اند.

جدول شماره ۱۱-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف سیگار و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی مصرف سیگار
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۳/۳۸ ۲۳۰ ۳/۶ ۵/۱۶ ۳۸ ۳/۲۸ ۹/۷۳ ۱۷۰ ۷/۳ ۶/۹ ۲۲ بلی
۷/۶۱ ۳۷۰ ۱۶ ۹/۲۵ ۹۶ ۴/۴۰ ۴/۶۵ ۲۴۲ ۳/۵ ۶/۸ ۳۲ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳/۲۲ ۱۳۴ ۷/۶۸ ۴۱۲ ۹ ۵۴ کل

جدول ۱۲-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۵۸ درصد پاسخگویان در طول زندگی تجربه قلیان کشیدن داشتهاند و ۷/۴۱ درصد نیز قلیان نمی کشیده اند. در بین افرادی که قلیان می کشیدهاند، ۹/۱۰ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی کم، ۴/۷۱ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۷/۱۷ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که قلیان نمی کشیده اند، ۴/۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۸/۶۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۸/۲۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. کسانی که قلیان نمی کشیدهاند، دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی بیشتری بوده اند.

جدول شماره ۱۲-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف قلیان و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی مصرف

قلیان

کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۳/۵۸ ۳۵۰ ۳/۱۰ ۷/۱۷ ۶۲ ۷/۴۱ ۴/۷۱ ۲۵۰ ۳/۶ ۹/۱۰ ۳۸ بلی
۷/۴۱ ۲۵۰ ۱۲ ۸/۲۸ ۷۲ ۲۷ ۸/۶۴ ۱۶۲ ۷/۲ ۴/۶ ۱۶ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳/۲۲ ۱۳۴ ۷/۶۸ ۴۱۲ ۹ ۵۴ کل

جدول ۱۳-۲-۵- نشان می دهد که ۳۲ درصد افراد مورد مطالعه در طول زندگی الکل مصرف می کردهاند و ۶۸ درصد نیز الکل مصرف نمی کرده اند. در بین افرادی که الکل مصرف می کرده اند، ۶/۱۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۷/۶۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۸/۱۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که الکل مصرف نمی کرده اند، ۴/۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۶/۶۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۲۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. کسانی که الکل مصرف نمی کردهاند، دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی بیشتری بوده اند.

جدول شماره ۱۳-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف الکل و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی مصرف

الکل

کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۳۲ ۱۹۲ ۶ ۸/۱۸ ۳۶ ۳/۲۱ ۷/۶۶ ۱۲۸ ۷/۴ ۶/۱۴ ۲۸ بلی
۶۸ ۴۰۸ ۳/۱۶ ۲۴ ۹۸ ۳/۴۷ ۶/۶۹ ۲۸۴ ۳/۴ ۴/۶ ۲۶ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳/۲۲ ۱۳۴ ۷/۶۸ ۴۱۲ ۹ ۵۴ کل

جدول ۱۴-۲-۵- نشان می دهد که ۷/۲ درصد پاسخگویان در طول زندگی شیشه مصرف میکرده اند و ۳/۹۷ درصد نیز شیشه مصرف نمی کرده اند. در بین افرادی که شیشه مصرف می کرده اند، ۲۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۵/۶۲ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۵/۱۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که شیشه مصرف نمی کردهاند، ۶/۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۸/۶۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۶/۲۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. کسانی که شیشه مصرف نمی کرده اند، دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی بیشتری بوده اند.

جدول شماره ۱۴-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف شیشه و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی مصرف شیشه
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۷/۲ ۱۶ ۳/۰ ۵/۱۲ ۲ ۷/۱ ۵/۶۲ ۱۰ ۷/۰ ۲۵ ۴ بلی
۳/۹۷ ۵۸۴ ۲۲ ۶/۲۲ ۱۳۲ ۶۷ ۸/۶۸ ۴۰۲ ۳/۸ ۶/۸ ۵۰ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳/۲۲ ۱۳۴ ۷/۶۸ ۴۱۲ ۹ ۵۴ کل

جدول ۱۵-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۹ درصد افراد مورد مطالعه در طول زندگی ماریجوانا مصرف میکرده اند و ۷/۹۰ درصد نیز ماری جوانا مصرف نمی کرده اند. در بین افرادی که ماری جوانا مصرف میکردهاند، ۳/۱۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۷۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۷/۱۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که ماری جوانا مصرف نمی کرده اند، ۵/۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۶۸ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۵/۲۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. کسانی که ماری جوانا مصرف نمی کرده اند، دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی بیشتری بوده اند.

جدول شماره ۱۵-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف ماری جوانا و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی مصرف

ماری جوانا

کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۳/۹ ۵۶ ۱ ۷/۱۰ ۶ ۷ ۷۵ ۴۲ ۳/۱ ۳/۱۴ ۸ بلی
۷/۹۰ ۵۴۴ ۳/۲۱ ۵/۲۳ ۱۲۸ ۷/۶۱ ۶۸ ۳۷۰ ۷/۷ ۵/۸ ۴۶ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳/۲۲ ۱۳۴ ۷/۶۸ ۴۱۲ ۹ ۵۴ کل

جدول ۱۶-۲-۵- نشان می دهد که ۷/۴ درصد پاسخگویان در طول زندگی حشیش مصرف می کردهاند و ۳/۹۵ درصد نیز حشیش مصرف نمی کرده اند. در بین افرادی که حشیش مصرف می کرده اند، ۷/۸۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۳/۱۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که حشیش مصرف نمیکرده اند، ۴/۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۸/۶۷ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۸/۲۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. کسانی که حشیش مصرف نمیکرده اند، دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی بیشتری بودهاند.

جدول شماره ۱۶-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف حشیش و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی مصرف حشیش
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۷/۴ ۲۸ ۷/۰ ۳/۱۴ ۴ ۴ ۷/۸۵ ۲۴ ۰ ۰ ۰ بلی
۳/۹۵ ۵۷۲ ۶/۲۱ ۸/۲۲ ۱۳۰ ۷/۶۴ ۸/۶۷ ۳۸۸ ۹ ۴/۹ ۵۴ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳/۲۲ ۱۳۴ ۷/۶۸ ۴۱۲ ۹ ۵۴ کل

جدول ۱۷-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۱ درصد افراد مورد مطالعه در طول زندگی کراک مصرف میکردهاند و ۷/۹۸ درصد نیز کراک مصرف نمی کرده اند. در بین افرادی که کراک مصرف می کرده اند، ۲۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۵۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۲۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که کراک مصرف نمی کرده اند، ۸/۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۹/۶۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۳/۲۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. کسانی که کراک مصرف نمیکردهاند، دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی بیشتری بوده اند.

جدول شماره ۱۷-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف کراک و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی مصرف کراک
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۳/۱ ۸ ۳/۰ ۲۵ ۲ ۷/۰ ۵۰ ۴ ۳/۰ ۲۵ ۲ بلی
۷/۹۸ ۵۹۲ ۲۲ ۳/۲۲ ۱۳۲ ۶۸ ۹/۶۸ ۴۰۸ ۷/۸ ۸/۸ ۵۲ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳/۲۲ ۱۳۴ ۷/۶۸ ۴۱۲ ۹ ۵۴ کل

جدول ۱۸-۲-۵- نشان می دهد که ۲ درصد پاسخگویان در طول زندگی قرص اکس مصرف می کردهاند و ۹۸ درصد نیز مصرف نمی کرده اند. در بین افرادی که قرص اکس مصرف می کرده اند، ۲۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۳/۵۸ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۷/۱۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که قرص اکس مصرف نمیکردهاند، ۸/۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۷/۶۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۴/۲۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. کسانی که قرص اکس مصرف نمیکرده اند، دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی بیشتری بوده اند.

جدول شماره ۱۸-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف قرص اکس و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی مصرف

قرص اکس

کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۲ ۱۲ ۳/۰ ۷/۱۶ ۲ ۳/۱ ۳/۵۸ ۷ ۴/۰ ۲۵ ۳ بلی
۹۸ ۵۸۸ ۲۲ ۴/۲۲ ۱۳۲ ۴/۶۷ ۷/۶۸ ۴۰۵ ۶/۸ ۸/۸ ۵۱ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳/۲۲ ۱۳۴ ۷/۶۸ ۴۱۲ ۹ ۵۴ کل

جدول ۱۹-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۲ درصد افراد مورد مطالعه در طول زندگی هروئین مصرف میکردهاند و ۷/۹۷ درصد نیز هروئین مصرف نمی کرده اند. در بین افرادی که هروئین مصرف می کرده اند، ۳/۱۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۴/۷۱ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۳/۱۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که هروئین مصرف نمی کرده اند، ۹/۸ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی کم، ۶/۶۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۵/۲۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. کسانی که هروئین مصرف نمی کرده اند، دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی بیشتری بوده اند.

جدول شماره ۱۹-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف هروئین و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی مصرف هروئین
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۳/۲ ۱۴ ۳/۰ ۳/۱۴ ۲ ۷/۱ ۴/۷۱ ۱۰ ۳/۰ ۳/۱۴ ۲ بلی
۷/۹۷ ۵۸۶ ۲۲ ۵/۲۲ ۱۳۲ ۶۷ ۶/۶۸ ۴۰۲ ۷/۸ ۹/۸ ۵۲ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳/۲۲ ۱۳۴ ۷/۶۸ ۴۱۲ ۹ ۵۴ کل

جدول ۲۰-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۶ درصد پاسخگویان در طول زندگی تریاک مصرف می کرده اند و ۷/۹۳ درصد نیز تریاک مصرف نمی کرده اند. در بین افرادی که تریاک مصرف می کرده اند، ۱/۲۱ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۴/۶۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۵/۱۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که تریاک مصرف نمیکردهاند، ۲/۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۷/۶۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۱/۲۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. کسانی که تریاک مصرف می کردهاند، دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کمتری بوده اند.

جدول شماره ۲۰-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف تریاک و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی مصرف تریاک
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۳/۶ ۳۸ ۷/۰ ۵/۱۰ ۴ ۳/۴ ۴/۶۸ ۲۶ ۳/۱ ۱/۲۱ ۸ بلی
۷/۹۳ ۵۶۲ ۶/۲۱ ۱/۲۳ ۱۳۰ ۴/۶۴ ۷/۶۸ ۳۸۶ ۷/۷ ۲/۸ ۴۶ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳/۲۲ ۱۳۴ ۷/۶۸ ۴۱۲ ۹ ۵۴ کل

با توجه به داده های جداول ۱۱-۲-۵ تا ۲۰-۲-۵، بیشترین مصرف مواد در بین جوانان به ترتیب شامل قلیان(۳/۵۸ درصد)، سیگار(۳/۳۸ درصد)، الکل(۳۲ درصد)، ماری جوانا(۳/۹ درصد)، تریاک(۳/۶ درصد)، حشیش(۷/۴ درصد)، شیشه(۷/۲ درصد)، هروئین(۳/۲ درصد)، قرص اکس(۲ درصد) و کراک(۳/۱ درصد) می باشد.

جدول ۲۱-۲-۵- نشان می دهد که ۷/۲۶ درصد افراد مورد مطالعه در طول زندگی تجربه رابطهی جنسی داشته اند و ۳/۷۳ درصد نیز تجربه رابطهی جنسی نداشته اند(قابل ذکر است که منظور از رابطه جنسی، داشتن رابطه با فردی غیر از همسر بوده است). در بین افرادی که تجربه رابطهی جنسی داشتهاند، ۲/۱۱ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۷۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۸/۱۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که تجربه رابطهی جنسی نداشته اند، ۲/۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۴/۶۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۵/۲۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. کسانی که رابطهی جنسی نداشته اند، دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی بیشتری بوده اند.

جدول شماره ۲۱-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس رابطه جنسی و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی رابطه جنسی
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۷/۲۶ ۱۶۰ ۷/۳ ۸/۱۳ ۲۲ ۲۰ ۷۵ ۱۲۰ ۳ ۲/۱۱ ۱۸ بلی
۳/۷۳ ۴۴۰ ۷/۱۸ ۵/۲۵ ۱۱۲ ۷/۴۸ ۴/۶۶ ۲۹۲ ۶ ۲/۸ ۳۶ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳/۲۲ ۱۳۴ ۷/۶۸ ۴۱۲ ۹ ۵۴ کل

جدول ۲۲-۲-۵- نشان می دهد که از مجموع کسانی که در طول زندگی تجربه رابطهی جنسی داشتهاند، ۲/۶۱ درصد از کاندوم استفاده می کرده اند و ۸/۳۸ درصد نیز استفاده نمیکرده اند. در بین افرادی که از کاندوم استفاده می کرده اند، ۲/۱۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۵/۷۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۳/۱۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که از کاندوم استفاده نمی کرده اند، ۹/۱۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۲/۷۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۹/۱۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند.

جدول شماره ۲۲-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس استفاده از کاندوم و میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی استفاده از کاندوم
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۲/۶۱ ۹۸ ۸/۸ ۳/۱۴ ۱۴ ۲/۴۶ ۵/۷۵ ۷۴ ۲/۶ ۲/۱۰ ۱۰ بلی
۸/۳۸ ۶۲ ۵ ۹/۱۲ ۸ ۸/۲۸ ۲/۷۴ ۴۶ ۵ ۹/۱۲ ۸ خیر
۱۰۰ ۱۶۰ ۸/۱۳ ۲۲ ۷۵ ۱۲۰ ۲/۱۱ ۱۸ کل

جدول ۲۳-۲-۵- نشان می دهد که ۷/۴ درصد از پاسخگویان دارای دلبستگی کم، ۳۳ درصد دارای دلبستگی متوسط و ۳/۶۲ درصد دارای دلبستگی زیاد بوده اند. در بین افراد دارای دلبستگی کم، ۷/۳۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۹/۴۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۴/۲۱ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای دلبستگی متوسط، ۱/۱۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۷/۷۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۱/۱۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای دلبستگی زیاد، ۳/۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۹/۶۷ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۷/۲۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد می باشند. هرچه دلبستگی بیشتر می شود، میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افزایش می یابد.

جدول شماره ۲۳-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان دلبستگی و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

دلبستگی مهارت های اجتماعی و ارتباطی کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۱۰ ۷/۳۵ ۷/۱ ۱۲ ۹/۴۲ ۲ ۶ ۴/۲۱ ۱ ۲۸ ۷/۴
متوسط ۲۴ ۱/۱۲ ۴ ۱۴۶ ۷/۷۳ ۴/۲۴ ۲۸ ۱/۱۴ ۶/۴ ۱۹۸ ۳۳
زیاد ۲۰ ۳/۵ ۳/۳ ۲۵۴ ۹/۶۷ ۳/۴۲ ۱۰۰ ۷/۲۶ ۷/۱۶ ۳۷۴ ۳/۶۲
کل ۵۴ ۹ ۴۱۲ ۷/۶۸ ۱۳۴ ۳/۲۲ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۲۴-۲-۵- نشان می دهد که ۷/۸ درصد از پاسخگویان دارای تعهد کم، ۴۸ درصد دارای تعهد متوسط و ۳/۴۳ درصد دارای تعهد زیاد بوده اند. در بین افراد دارای تعهد کم، ۲/۱۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۴/۶۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۴/۱۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای تعهد متوسط، ۵/۱۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۷/۷۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۸/۱۱ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای تعهد زیاد، ۱/۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۵/۶۱ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۴/۳۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد می باشند. هرچه تعهد بیشتر می شود، میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افزایش می یابد.

جدول شماره ۲۴-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان تعهد و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

تعهد مهارت های اجتماعی و ارتباطی کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۱۰ ۲/۱۹ ۷/۱ ۳۴ ۴/۶۵ ۷/۵ ۸ ۴/۱۵ ۳/۱ ۵۲ ۷/۸
متوسط ۳۶ ۵/۱۲ ۶ ۲۱۸ ۷/۷۵ ۳/۳۶ ۳۴ ۸/۱۱ ۷/۵ ۲۸۸ ۴۸
زیاد ۸ ۱/۳ ۳/۱ ۱۶۰ ۵/۶۱ ۷/۲۶ ۹۲ ۴/۳۵ ۳/۱۵ ۲۶۰ ۳/۴۳
کل ۵۴ ۹ ۴۱۲ ۷/۶۸ ۱۳۴ ۳/۲۲ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۲۵-۲-۵- نشان می دهد که ۶/۱۱ درصد از پاسخگویان دارای میزان باور و اعتقاد کم، ۷/۴۷ درصد دارای باور متوسط و ۷/۴۰ درصد دارای باور زیاد بوده اند. در بین افراد دارای میزان باور کم، ۲۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۶/۶۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۴/۱۱ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای باور متوسط، ۶/۱۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۶/۷۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۸/۱۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای باور زیاد، ۶/۱ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۴/۶۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۳۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد می باشند. هرچه میزان باور و اعتقاد بیشتر می شود، میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افزایش می یابد.

جدول شماره ۲۵-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان باور و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

باور مهارت های اجتماعی و ارتباطی کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۱۴ ۲۰ ۳/۲ ۴۸ ۶/۶۸ ۸ ۸ ۴/۱۱ ۳/۱ ۷۰ ۶/۱۱
متوسط ۳۶ ۶/۱۲ ۶ ۲۰۲ ۶/۷۰ ۷/۳۳ ۴۸ ۸/۱۶ ۸ ۲۸۶ ۷/۴۷
زیاد ۴ ۶/۱ ۷/۰ ۱۶۲ ۴/۶۶ ۲۷ ۷۸ ۳۲ ۱۳ ۲۴۴ ۷/۴۰
کل ۵۴ ۹ ۴۱۲ ۷/۶۸ ۱۳۴ ۳/۲۲ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۲۶-۲-۵- نشان می دهد که ۳۱ درصد از پاسخگویان دارای مشارکت کم، ۵۹ درصد دارای مشارکت متوسط و ۱۰ درصد دارای مشارکت زیاد بوده اند. در بین افراد دارای مشارکت کم، ۴/۱۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۷۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۶/۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای مشارکت متوسط، ۱/۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۳/۷۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۶/۲۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای مشارکت زیاد، ۷/۳۶ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۳/۶۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد میباشند. هرچه میزان مشارکت بیشتر می شود، میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افزایش می یابد.

جدول شماره ۲۶-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان مشارکت و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مشارکت مهارت های اجتماعی و ارتباطی کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۳۶ ۴/۱۹ ۶ ۱۳۴ ۷۲ ۳/۲۲ ۱۶ ۶/۸ ۷/۲ ۱۸۶ ۳۱
متوسط ۱۸ ۱/۵ ۳ ۲۵۶ ۳/۷۲ ۷/۴۲ ۸۰ ۶/۲۲ ۳/۱۳ ۳۵۴ ۵۹
زیاد ۰ ۰ ۰ ۲۲ ۷/۳۶ ۷/۳ ۳۸ ۳/۶۳ ۳/۶ ۶۰ ۱۰
کل ۵۴ ۹ ۴۱۲ ۷/۶۸ ۱۳۴ ۳/۲۲ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۲۷-۲-۵- نشان می دهد که ۲/۸ درصد از پاسخگویان دارای خود-کنترلی کم، ۵/۶۱ درصد دارای خود-کنترلی متوسط و ۳/۳۰ درصد دارای خود-کنترلی زیاد بوده اند. در بین افراد دارای خود-کنترلی کم، ۱۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۶۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۱۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای خود-کنترلی متوسط، ۹/۱۰ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی کم، ۷/۷۱ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۴/۱۷درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای خود-کنترلی زیاد، ۳/۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۶/۶۲ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۱/۳۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد میباشند. هرچه میزان خود-کنترلی بیشتر می شود، میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افزایش می یابد.

جدول شماره ۲۷-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان خود-کنترلی و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

خود-کنترلی مهارت های اجتماعی و ارتباطی کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۷ ۱۵ ۲/۱ ۳۴ ۶۹ ۷/۵ ۸ ۱۶ ۳/۱ ۴۹ ۲/۸
متوسط ۴۱ ۹/۱۰ ۸/۶ ۲۶۴ ۷/۷۱ ۴۴ ۶۴ ۴/۱۷ ۷/۱۰ ۳۶۹ ۵/۶۱
زیاد ۶ ۳/۳ ۱ ۱۱۴ ۶/۶۲ ۱۹ ۶۲ ۱/۳۴ ۳/۱۰ ۱۸۲ ۳/۳۰
کل ۵۴ ۹ ۴۱۲ ۷/۶۸ ۱۳۴ ۳/۲۲ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۲۸-۲-۵- نشان می دهد که ۶ درصد از پاسخگویان دارای خودپنداره کم، ۳/۴۷ درصد دارای خودپنداره متوسط و ۷/۴۶ درصد دارای خودپنداره زیاد بوده اند. در بین افراد دارای خودپنداره کم، ۴/۴۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۵۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۶/۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای خودپنداره متوسط، ۹/۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۶/۷۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۵/۱۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای خودپنداره زیاد، ۶/۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۶۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۴/۳۱ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد می باشند. هرچه میزان خودپنداره بیشتر می شود، میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افزایش می یابد.

جدول شماره ۲۸-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان خودپنداره و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

خودپنداره مهارت های اجتماعی و ارتباطی کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۱۶ ۴/۴۴ ۷/۲ ۱۸ ۵۰ ۳ ۲ ۶/۵ ۳/۰ ۳۶ ۶
متوسط ۲۸ ۹/۹ ۶/۴ ۲۱۲ ۶/۷۴ ۴/۳۵ ۴۴ ۵/۱۵ ۳/۷ ۲۸۴ ۳/۴۷
زیاد ۱۰ ۶/۳ ۷/۱ ۱۸۲ ۶۵ ۳/۳۰ ۸۸ ۴/۳۱ ۷/۱۴ ۲۸۰ ۷/۴۶
کل ۵۴ ۹ ۴۱۲ ۷/۶۸ ۱۳۴ ۳/۲۲ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۲۹-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۱۸ درصد از پاسخگویان دارای همنشینی کم با دوستان بزهکار، ۷/۶۲ درصد دارای همنشینی متوسط و ۱۹ درصد دارای همنشینی زیاد بودهاند. در بین افراد دارای همنشینی کم با دوستان بزهکار، ۱/۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۴/۵۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۵/۳۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای همنشینی متوسط با دوستان بزهکار، ۹/۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۷۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۱/۱۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای همنشینی زیاد با دوستان بزهکار، ۳/۱۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۶/۵۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۱/۲۱ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد می باشند. هرچه میزان همنشینی با دوستان بزهکار بیشتر می شود، میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی کاهش می یابد.

جدول شماره ۲۹-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان همنشینی با دوستان بزهکار و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

همنشینی با دوستان بزهکار مهارت های اجتماعی و ارتباطی کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۱۰ ۱/۹ ۷/۱ ۶۲ ۴/۵۶ ۳/۱۰ ۳۸ ۵/۳۴ ۳/۶ ۱۱۰ ۳/۱۸
متوسط ۲۲ ۹/۵ ۷/۳ ۲۸۲ ۷۵ ۴۷ ۷۲ ۱/۱۹ ۱۲ ۳۷۶ ۷/۶۲
زیاد ۲۲ ۳/۱۹ ۷/۳ ۶۸ ۶/۵۹ ۳/۱۱ ۲۴ ۱/۲۱ ۴ ۱۱۴ ۱۹
کل ۵۴ ۹ ۴۱۲ ۷/۶۸ ۱۳۴ ۳/۲۲ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۳۰-۲-۵- نشان می دهد که ۱۴ درصد از پاسخگویان دارای نظارت کم والدین، ۴/۵۳ درصد دارای نظارت متوسط و ۶/۳۲ درصد دارای نظارت زیاد والدین بوده اند. در بین افراد دارای نظارت کم والدین، ۴/۲۱ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۷/۶۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۹/۱۱ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای نظارت متوسط والدین، ۴/۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۹/۷۱ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۸/۱۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افراد دارای نظارت زیاد والدین، ۱/۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۳/۶۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۶/۳۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد می باشند. هرچه نظارت والدین بر فرزندان بیشتر می شود، میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افزایش می یابد.

جدول شماره ۳۰-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان نظارت والدین بر فرزندان و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

نظارت والدین

بر فرزندان

مهارت های اجتماعی و ارتباطی کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۱۸ ۴/۲۱ ۳ ۵۶ ۷/۶۶ ۳/۹ ۱۰ ۹/۱۱ ۷/۱ ۸۴ ۱۴
متوسط ۳۰ ۴/۹ ۵ ۲۳۰ ۹/۷۱ ۴/۳۸ ۶۰ ۸/۱۸ ۱۰ ۳۲۰ ۴/۵۳
زیاد ۶ ۱/۳ ۱ ۱۲۶ ۳/۶۴ ۲۱ ۶۴ ۶/۳۲ ۶/۱۰ ۱۹۶ ۶/۳۲
کل ۵۴ ۹ ۴۱۲ ۷/۶۸ ۱۳۴ ۳/۲۲ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۳۱-۲-۵- نشان می دهد که ۱۳ درصد از پاسخگویان در طول یک سال گذشته(یک سال منتهی به زمان پر کردن پرسشنامه) هرگز رانندگی خطرناک نداشته اند، ۴۰ درصد، یک یا دو بار رانندگی خطرناک را تجربه کرده، ۳/۳۶ درصد بعضی اوقات و ۷/۱۰ درصد بیشتر اوقات رانندگی خطرناک داشته اند. در بین افرادی که هرگز تجربه رانندگی خطرناک نداشته اند، ۳/۱۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۲/۶۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۵/۲۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که یک یا دو بار رانندگی خطرناک داشته اند، ۷/۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۵/۶۷ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۸/۲۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که بعضی اوقات رانندگی خطرناک داشته اند، ۲/۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۶/۷۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۲/۲۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که بیشتر اوقات رانندگی خطرناک داشته اند، ۶/۱۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۶/۶۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۸/۱۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد میباشند.

جدول شماره ۳۱-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان رانندگی خطرناک و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

رانندگی

خطرناک

مهارت های اجتماعی و ارتباطی کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
هرگز ۸ ۳/۱۰ ۳/۱ ۵۴ ۲/۶۹ ۹ ۱۶ ۵/۲۰ ۷/۲ ۷۸ ۱۳
یک یا دو بار ۱۶ ۷/۶ ۷/۲ ۱۶۲ ۵/۶۷ ۲۷ ۶۲ ۸/۲۵ ۳/۱۰ ۲۴۰ ۴۰
بعضی اوقات ۲۰ ۲/۹ ۳/۳ ۱۵۴ ۶/۷۰ ۷/۲۵ ۴۴ ۲/۲۰ ۳/۷ ۲۱۸ ۳/۳۶
بیشتر اوقات ۱۰ ۶/۱۵ ۷/۱ ۴۲ ۶/۶۵ ۷ ۱۲ ۸/۱۸ ۲ ۶۴ ۷/۱۰
کل ۵۴ ۹ ۴۱۲ ۷/۶۸ ۱۳۴ ۳/۲۲ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۳۲-۲-۵- نشان می دهد که ۳۹ درصد از پاسخگویان در طول یک سال گذشته(یک سال منتهی به زمان پر کردن پرسشنامه) هرگز رفتار خشونت آمیز انجام نداده اند، ۴/۵۳ درصد، یک یا دو بار، ۷ درصد بعضی اوقات و ۶/۰ درصد بیشتر اوقات رفتار خشونت آمیز انجام داده اند. در بین افرادی که هرگز رفتار خشونت آمیز انجام نداده اند، ۶/۲ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی کم، ۸/۶۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۶/۳۱ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که یک یا دو بار رفتارهای خشونت آمیز انجام داده اند، ۵/۱۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۲/۷۱ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۲/۱۶ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که بعضی اوقات رفتارهای خشونت آمیز انجام داده اند، ۱۹ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۷/۶۶ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۳/۱۴ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که بیشتر اوقات رفتارهای خشونت آمیز انجام داده اند، ۵۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۵۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد می باشند.

جدول شماره ۳۲-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان رفتار خشونت آمیز و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

رفتار

خشونت آمیز

مهارت های اجتماعی و ارتباطی کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
هرگز ۶ ۶/۲ ۱ ۱۵۴ ۸/۶۵ ۷/۲۵ ۷۴ ۶/۳۱ ۳/۱۲ ۲۳۴ ۳۹
یک یا دو بار ۴۰ ۵/۱۲ ۷/۶ ۲۲۸ ۲/۷۱ ۳۸ ۵۲ ۲/۱۶ ۷/۸ ۳۲۰ ۴/۵۳
بعضی اوقات ۸ ۱۹ ۳/۱ ۲۸ ۷/۶۶ ۷/۴ ۶ ۳/۱۴ ۱ ۴۲ ۷
بیشتر اوقات ۰ ۰ ۰ ۲ ۵۰ ۳/۰ ۲ ۵۰ ۳/۰ ۴ ۶/۰
کل ۵۴ ۹ ۴۱۲ ۷/۶۸ ۱۳۴ ۳/۲۲ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۳۳-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۶۴ درصد از پاسخگویان در طول یک سال گذشته(یک سال منتهی به زمان پر کردن پرسشنامه) هرگز تمایل و اقدام به خودکشی نداشتهاند، ۲۶ درصد، یک یا دو بار، ۸ درصد بعضی اوقات و ۷/۱ درصد بیشتر اوقات تمایل و اقدام به خودکشی داشته اند. در بین افرادی که هرگز تمایل و اقدام به خودکشی نداشته اند، ۱/۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، و در بین افرادی که بیشتر اوقات تمایل و اقدام به خودکشی داشته اند، ۴۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم هستند. همچنین، در بین افرادی که هرگز تمایل و اقدام به خودکشی نداشته اند، ۱۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد، و در بین افرادی که بیشتر اوقات تمایل و اقدام به خودکشی داشتهاند، ۳/۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. هرچه میزان تمایل و اقدام به خودکشی بیشتر می شود، میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی کاهش می یابد.

جدول شماره ۳۳-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان تمایل و اقدام به خودکشی و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

تمایل و اقدام

به خودکشی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
هرگز ۱۲ ۱/۳ ۲ ۲۶۶ ۹/۶۸ ۳/۴۴ ۱۰۸ ۲۸ ۱۸ ۳۸۶ ۳/۶۴
یک یا دو بار ۲۰ ۸/۱۲ ۳/۳ ۱۱۴ ۱/۷۳ ۱۹ ۲۲ ۱/۱۴ ۷/۳ ۱۵۶ ۲۶
بعضی اوقات ۱۸ ۵/۳۷ ۳ ۲۸ ۳/۵۸ ۷/۴ ۲ ۲/۴ ۳/۰ ۴۸ ۸
بیشتر اوقات ۴ ۴۰ ۷/۰ ۴ ۴۰ ۷/۰ ۲ ۲۰ ۳/۰ ۱۰ ۷/۱
کل ۵۴ ۹ ۴۱۲ ۷/۶۸ ۱۳۴ ۳/۲۲ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۳۴-۲-۵- نشان می دهد که ۲۰ درصد از پاسخگویان در طول یک ماه گذشته(یک سال منتهی به زمان پر کردن پرسشنامه) هرگز تجربه سیگار و قلیان کشیدن نداشته اند، ۴۰ درصد، یک یا دو بار، ۶/۳۰ درصد، بعضی اوقات و ۴/۹ درصد بیشتر اوقات سیگار و قلیان میکشیده اند. در بین افرادی که هرگز تجربه سیگار و قلیان کشیدن نداشته اند، ۷/۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، و در بین افرادی که بیشتر اوقات سیگار و قلیان میکشیده اند، ۴/۲۱ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم هستند. همچنین، در بین افرادی که هرگز تجربه سیگار و قلیان کشیدن نداشته اند، ۳/۳۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد، و در بین افرادی که بیشتر اوقات سیگار و قلیان می کشیده اند، ۱/۷ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. هرچه مصرف سیگار و قلیان بیشتر می شود، میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی کاهش می یابد.

جدول شماره ۳۴-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان مصرف سیگار و قلیان و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مصرف سیگار

و قلیان

مهارت های اجتماعی و ارتباطی کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
هرگز ۸ ۷/۶ ۳/۱ ۶۶ ۵۵ ۱۱ ۴۶ ۳/۳۸ ۷/۷ ۱۲۰ ۲۰
یک یا دو بار ۱۴ ۸/۵ ۳/۲ ۱۷۴ ۵/۷۲ ۲۹ ۵۲ ۷/۲۱ ۶/۸ ۲۴۰ ۴۰
بعضی اوقات ۲۰ ۹/۱۰ ۳/۳ ۱۳۲ ۷/۷۱ ۲۲ ۳۲ ۴/۱۷ ۳/۵ ۱۸۴ ۶/۳۰
بیشتر اوقات ۱۲ ۴/۲۱ ۲ ۴۰ ۴/۷۱ ۷/۶ ۴ ۱/۷ ۷/۰ ۵۶ ۴/۹
کل ۵۴ ۹ ۴۱۲ ۷/۶۸ ۱۳۴ ۳/۲۲ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۳۵-۲-۵- نشان می دهد که ۷/۶۸ درصد از پاسخگویان در طول یک سال گذشته(یک سال منتهی به زمان پر کردن پرسشنامه) هرگز تجربه مصرف الکل و مواد مخدر نداشته اند، ۶/۲۹ درصد، یک یا دو بار، ۱ درصد، بعضی اوقات و ۷/۰ درصد بیشتر اوقات الکل و مواد مخدر مصرف می کرده اند. در بین افرادی که هرگز تجربه مصرف الکل و مواد مخدر نداشته اند، ۸/۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۹/۷۰ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۳/۲۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که یک یا دو بار الکل و مواد مخدر مصرف می کرده اند، ۹/۱۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۹/۶۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۲/۲۰ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که بعضی اوقات الکل و مواد مخدر مصرف می کرده اند، ۷/۶۶ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۳/۳۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که بیشتر اوقات الکل و مواد مخدر مصرف می کرده اند، ۱۰۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد می باشند.

جدول شماره ۳۵-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان مصرف الکل و مواد مخدر و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

مصرف الکل و مواد مخدر مهارت های اجتماعی و ارتباطی کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
هرگز ۲۴ ۸/۵ ۴ ۲۹۲ ۹/۷۰ ۷/۴۸ ۹۶ ۳/۲۳ ۱۶ ۴۱۲ ۷/۶۸
یک یا دو بار ۳۰ ۹/۱۶ ۵ ۱۱۲ ۹/۶۲ ۷/۱۸ ۳۶ ۲/۲۰ ۶ ۱۷۸ ۶/۲۹
بعضی اوقات ۰ ۰ ۰ ۴ ۷/۶۶ ۷/۰ ۲ ۳/۳۳ ۳/۰ ۶ ۱
بیشتر اوقات ۰ ۰ ۰ ۴ ۱۰۰ ۷/۰ ۰ ۰ ۰ ۴ ۷/۰
کل ۵۴ ۹ ۴۱۲ ۷/۶۸ ۱۳۴ ۳/۲۲ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۳۶-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۳۷ درصد از پاسخگویان در طول یک سال گذشته(یک سال منتهی به زمان پر کردن پرسشنامه) هرگز تجربه رفتار جنسی نداشته اند، ۷/۴۹ درصد، یک یا دو بار، ۳/۱۰ درصد، بعضی اوقات و ۷/۲ درصد بیشتر اوقات دارای رفتار جنسی بوده اند. در بین افرادی که هرگز تجربه رفتار جنسی نداشتهاند، ۱/۷ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، و در بین افرادی که بیشتر اوقات دارای رفتار جنسی بودهاند، ۵/۱۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم می باشند. همچنین، در بین افرادی که هرگز تجربه رفتار جنسی نداشتهاند، ۹/۳۳ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد، و در بین افرادی که بیشتر اوقات دارای رفتار جنسی بوده اند، ۲۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد می باشند. داده ها نشان دهندهی رابطهی معکوس بین رفتار جنسی و مهارت های اجتماعی و ارتباطی می باشد.

جدول شماره ۳۶-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان رفتار جنسی و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

رفتار جنسی مهارت های اجتماعی و ارتباطی کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
هرگز ۱۶ ۱/۷ ۷/۲ ۱۳۲ ۹/۵۸ ۲۲ ۷۶ ۹/۳۳ ۶/۱۲ ۲۲۴ ۳/۳۷
یک یا دو بار ۲۴ ۱/۸ ۴ ۲۲۶ ۸/۷۵ ۷/۳۷ ۴۸ ۱/۱۶ ۸ ۲۹۸ ۷/۴۹
بعضی اوقات ۱۲ ۴/۱۹ ۲ ۴۴ ۷۱ ۳/۷ ۶ ۷/۹ ۱ ۶۲ ۳/۱۰
بیشتر اوقات ۲ ۵/۱۲ ۳/۰ ۱۰ ۵/۶۲ ۷/۱ ۴ ۲۵ ۷/۰ ۱۶ ۷/۲
کل ۵۴ ۹ ۴۱۲ ۷/۶۸ ۱۳۴ ۳/۲۲ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۳۷-۲-۵- نشان می دهد که ۶/۶۸ درصد از پاسخگویان در طول یک سال گذشته(یک سال منتهی به زمان پر کردن پرسشنامه) هرگز تجربه رفتار پرخطر مرتبط با فضای مجازی نداشته اند، ۲۸ درصد، یک یا دو بار، ۷/۲ درصد، بعضی اوقات و ۷/۰ درصد بیشتر اوقات دارای رفتار پرخطر مرتبط با فضای مجازی بوده اند. در بین افرادی که هرگز تجربه رفتار پرخطر فضای مجازی نداشته اند، ۳/۷ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۵/۶۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۲/۲۷ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که یک یا دو بار دارای رفتار پرخطر فضای مجازی بوده اند، ۷/۱۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۶/۷۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۷/۱۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که بعضی اوقات دارای رفتار پرخطر فضای مجازی بوده اند، ۲۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۵۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۲۵ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد هستند. در بین افرادی که بیشتر اوقات رفتارهای پرخطر فضای مجازی داشته اند، ۵۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم و ۵۰ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط می باشند. هرچه رفتارهای پرخطر فضای مجازی بیشتر می شود، میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی کاهش می یابد.

جدول شماره ۳۷-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان رفتار پرخطر فضای مجازی و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

رفتار پرخطر

فضای مجازی

مهارت های اجتماعی و ارتباطی کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
هرگز ۳۰ ۳/۷ ۵ ۲۷۰ ۵/۶۵ ۴۵ ۱۱۲ ۲/۲۷ ۶/۱۸ ۴۱۲ ۶/۶۸
یک یا دو بار ۱۸ ۷/۱۰ ۳ ۱۳۲ ۶/۷۸ ۲۲ ۱۸ ۷/۱۰ ۳ ۱۶۸ ۲۸
بعضی اوقات ۴ ۲۵ ۷/۰ ۸ ۵۰ ۳/۱ ۴ ۲۵ ۷/۰ ۱۶ ۷/۲
بیشتر اوقات ۲ ۵۰ ۳/۰ ۲ ۵۰ ۳/۰ ۰ ۰ ۰ ۴ ۷/۰
کل ۵۴ ۹ ۴۱۲ ۷/۶۸ ۱۳۴ ۳/۲۲ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۳۸-۲-۵- نشان می دهد که ۷/۸۰ درصد از افراد مورد مطالعه دارای رفتارهای پرخطر در سطح کم، ۳/۱۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر در سطح متوسط و ۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر در سطح زیاد می باشند. در بین افراد واقع در گروه سنی ۱۵-۱۹ ساله، ۹/۸۰ درصد، در بین افراد واقع در گروه سنی ۲۰-۲۴ ساله، ۷/۷۹ درصد و در بین افراد واقع در گروه سنی ۲۵-۲۹ ساله، ۴/۸۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم هستند. در بین افراد واقع در گروه سنی ۱۵-۱۹ ساله، ۸/۱۳ درصد، در بین افراد واقع در گروه سنی ۲۰-۲۴ ساله، ۴/۱۷ درصد و در بین افراد واقع در گروه سنی ۲۵-۲۹ ساله، ۶/۱۷ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط هستند. در بین افراد واقع در گروه سنی ۱۵-۱۹ ساله، ۳/۵ درصد و در بین افراد واقع در گروه سنی ۲۰-۲۴ ساله، ۹/۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد می باشند. داده های جدول نشان می دهند که با افزایش سن، میزان رفتارهای پرخطر کم می شود.

جدول شماره ۳۸-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس سن و میزان رفتارهای پرخطر

گروه سنی رفتارهای پرخطر کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
۱۵-۱۹ ساله ۱۵۲ ۹/۸۰ ۳/۲۵ ۲۶ ۸/۱۳ ۳/۴ ۱۰ ۳/۵ ۷/۱ ۱۸۸ ۳/۳۱
۲۰-۲۴ ساله ۲۲۰ ۷/۷۹ ۷/۳۶ ۴۸ ۴/۱۷ ۸ ۸ ۹/۲ ۳/۱ ۲۷۶ ۴۶
۲۵-۲۹ ساله ۱۱۲ ۴/۸۲ ۷/۱۸ ۲۴ ۶/۱۷ ۴ ۰ ۰ ۰ ۱۳۶ ۷/۲۲
کل ۴۸۴ ۷/۸۰ ۹۸ ۳/۱۶ ۱۸ ۳ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۳۹-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۵۹ درصد افراد مورد مطالعه مرد و ۷/۴۰ درصد زن بوده اند. در بین مردان، ۲/۷۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۸/۲۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۱/۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین زنان، ۲/۹۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، و ۸/۹ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط هستند. در بین دو جنس، میزان رفتارهای پرخطر مردان بیشتر از زنان است.

جدول شماره ۳۹-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس جنسیت و میزان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر جنسیت
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد کل درصد افقی فراوانی درصد کل درصد افقی فراوانی درصد کل درصد افقی فراوانی
۳/۵۹ ۳۵۶ ۳ ۱/۵ ۱۸ ۳/۱۲ ۸/۲۰ ۷۴ ۴۴ ۲/۷۴ ۲۶۴ مرد
۷/۴۰ ۲۴۴ ۰ ۰ ۰ ۴ ۸/۹ ۲۴ ۷/۳۶ ۲/۹۰ ۲۲۰ زن
۱۰۰ ۶۰۰ ۳ ۱۸ ۳/۱۶ ۹۸ ۷/۸۰ ۴۸۴ کل

جدول ۴۰-۲-۵- نشان می دهد که ۸/۱۷ درصد از پاسخگویان دارای تحصیلات زیر دیپلم، ۱/۵۳ درصد دارای تحصیلات دیپلم و فوق دیپلم، ۷/۲۵ درصد دارای تحصیلات لیسانس و ۴/۳ درصد دارای تحصیلات فوق لیسانس و بالاتر بوده اند. در بین افراد دارای تحصیلات زیر دیپلم، ۶/۸۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۵/۱۱درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۸/۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای تحصیلات دیپلم و فوق دیپلم، ۵/۷۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۶/۲۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۹/۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای تحصیلات لیسانس، ۸۸ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، و ۱۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط می باشند. در بین افراد دارای تحصیلات فوق لیسانس و بالاتر، ۸۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۱۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۱۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند.

جدول شماره ۴۰-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس تحصیلات و میزان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر تحصیلات
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۸/۱۷ ۱۰۴ ۷/۰ ۸/۳ ۴ ۱/۲ ۵/۱۱ ۱۲ ۱/۱۵ ۶/۸۴ ۸۸ زیر دیپلم
۱/۵۳ ۳۱۰ ۱/۲ ۹/۳ ۱۲ ۱۱ ۶/۲۰ ۶۴ ۱/۴۰ ۵/۷۵ ۲۳۴ دیپلم و فوق دیپلم
۷/۲۵ ۱۵۰ ۰ ۰ ۰ ۱/۳ ۱۲ ۱۸ ۶/۲۲ ۸۸ ۱۳۲ لیسانس
۴/۳ ۲۰ ۳/۰ ۱۰ ۲ ۳/۰ ۱۰ ۲ ۷/۲ ۸۰ ۱۶ فوق لیسانس و

بالاتر

۱۰۰ ۵۸۴ ۱/۳ ۱۸ ۴/۱۶ ۹۶ ۵/۸۰ ۴۷۰ کل

جدول ۴۱-۲-۵- نشان می دهد که در بین افراد مجرد، ۴/۷۸ درصد و در بین افراد متأهل، ۴/۹۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم هستند. در بین افراد مجرد، ۴/۱۸ درصد و در بین افراد متأهل، ۷/۷ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط هستند. در بین افراد مجرد، ۳/۳ درصد و در بین افراد متأهل، ۹/۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. افراد متأهل دارای رفتارهای پرخطر کمتری نسبت به مجردین هستند.

جدول شماره ۴۱-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس وضعیت تأهل و میزان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر وضعیت تأهل
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۵/۸۲ ۴۹۰ ۷/۲ ۳/۳ ۱۶ ۲/۱۵ ۴/۱۸ ۹۰ ۶/۶۴ ۴/۷۸ ۳۸۴ مجرد
۵/۱۷ ۱۰۴ ۳/۰ ۹/۱ ۲ ۳/۱ ۷/۷ ۸ ۹/۱۵ ۴/۹۰ ۹۴ متأهل
۱۰۰ ۵۹۴ ۳ ۱۸ ۵/۱۶ ۹۸ ۵/۸۰ ۴۷۸ کل

جدول ۴۲-۲-۵- نشان می دهد در بین افراد دارای قومیت فارس، ۷/۸۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۷/۱۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۶/۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد غیرفارس، ۱/۷۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۴/۲۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۵/۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. افراد دارای قومیت فارس دارای رفتارهای پرخطر کمتری نسبت به افراد غیرفارس هستند.

جدول شماره ۴۲-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس قومیت و میزان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر قومیت
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۷/۷۷ ۴۶۶ ۲ ۶/۲ ۱۲ ۷/۱۰ ۷/۱۳ ۶۴ ۶۵ ۷/۸۳ ۳۹۰ فارس
۳/۲۲ ۱۳۴ ۱ ۵/۴ ۶ ۶/۵ ۴/۲۵ ۳۴ ۷/۱۵ ۱/۷۰ ۹۴ غیرفارس
۱۰۰ ۶۰۰ ۳ ۱۸ ۳/۱۶ ۹۸ ۷/۸۰ ۴۸۴ کل

جدول ۴۳-۲-۵- نشان می دهد که در بین افراد دارای مسکن شخصی، ۶/۸۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۸/۱۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۶/۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای مسکن اجاره ای، ۳/۷۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۷/۱۹ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۹/۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای مسکن سازمانی، ۱۰۰ درصد افراد دارای رفتارهای پرخطر کم میباشند. در بین افراد ساکن در گزینه هایی غیر از سه گزینه ذکر شده، ۳/۹۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۵/۶درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۲/۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند.

جدول شماره ۴۳-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس نوع مسکن و میزان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر نوع مسکن
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۷/۶۳ ۳۸۲ ۷/۱ ۶/۲ ۱۰ ۶/۱۰ ۸/۱۶ ۶۴ ۴/۵۱ ۶/۸۰ ۳۰۸ شخصی
۳/۲۵ ۱۵۲ ۱ ۹/۳ ۶ ۵ ۷/۱۹ ۳۰ ۳/۱۹ ۳/۷۶ ۱۱۶ اجاره ای
۷/۰ ۴ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۷/۰ ۱۰۰ ۴ سازمانی
۳/۱۰ ۶۲ ۳/۰ ۲/۳ ۲ ۷/۰ ۵/۶ ۴ ۳/۹ ۳/۹۰ ۵۶ سایر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳ ۱۸ ۳/۱۶ ۹۸ ۷/۸۰ ۴۸۴ کل

جدول ۴۴-۲-۵- نشان می دهد در بین افراد طبقه بالا، ۹/۷۶ درصد، در بین افراد طبقه متوسط، ۷/۸۳ درصد و در بین افراد طبقه پایین، ۷۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم هستند. در بین افراد طبقه بالا، ۴/۱۵ درصد، در بین افراد طبقه متوسط، ۱/۱۴ درصد و در بین افراد طبقه پایین، ۲۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط هستند. در بین افراد طبقه بالا، ۷/۷ درصد، در بین افراد طبقه متوسط، ۲/۲ درصد و در بین افراد طبقه پایین، ۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد می باشند. افراد طبقه متوسط نسبت به طبقات بالا و پایین از رفتارهای پرخطر کمتری برخوردارند.

جدول شماره ۴۴-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس طبقه اجتماعی و میزان رفتارهای پرخطر

طبقه اجتماعی رفتارهای پرخطر کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
بالا ۲۰ ۹/۷۶ ۳/۳ ۴ ۴/۱۵ ۷/۰ ۲ ۷/۷ ۳/۰ ۲۶ ۳/۴
متوسط ۳۸۰ ۷/۸۳ ۴/۶۳ ۶۴ ۱/۱۴ ۶/۱۰ ۱۰ ۲/۲ ۷/۱ ۴۵۴ ۷/۷۵
پایین ۸۴ ۷۰ ۱۴ ۳۰ ۲۵ ۵ ۶ ۵ ۱ ۱۲۰ ۲۰
کل ۴۸۴ ۷/۸۰ ۹۸ ۳/۱۶ ۱۸ ۳ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۴۵-۲-۵- نشان می دهد که در بین افرادی که با پدر و مادر خود زندگی می کردهاند، ۶/۸۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۹/۱۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۵/۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افرادی که با پدر خود زندگی میکردهاند، ۷۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۲۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط هستند. در بین افرادی که با مادر خود زندگی می کرده اند، ۷۰ درصد افراد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۳۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط می باشند. در بین افرادی که دارای زندگی مستقل بوده اند، ۳/۷۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۷/۲۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط هستند. در بین افرادی که با همسر خود زندگی می کرده اند، ۹/۹۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۱/۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. افرادی که با همسر خود زندگی می کرده اند، دارای رفتارهای پرخطر کمتری نسبت به سایر گزینه ها هستند.

جدول شماره ۴۵-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس ساختار خانواده و میزان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر ساختار خانواده
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۷/۷۵ ۴۵۴ ۷/۲ ۵/۳ ۱۶ ۱۲ ۹/۱۵ ۷۲ ۶۱ ۶/۸۰ ۳۶۶ زندگی با پدر و مادر
۳/۱ ۸ ۰ ۰ ۰ ۳/۰ ۲۵ ۲ ۱ ۷۵ ۶ زندگی با پدر
۷/۶ ۴۰ ۰ ۰ ۰ ۲ ۳۰ ۱۲ ۷/۴ ۷۰ ۲۸ زندگی با مادر
۵ ۳۰ ۰ ۰ ۰ ۳/۱ ۷/۲۶ ۸ ۷/۳ ۳/۷۳ ۲۲ زندگی مستقل
۱۱ ۶۶ ۳/۰ ۳ ۲ ۷/۰ ۱/۶ ۴ ۱۰ ۹/۹۰ ۶۰ زندگی با همسر
۳/۰ ۲ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۳/۰ ۱۰۰ ۲ سایر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳ ۱۸ ۳/۱۶ ۹۸ ۷/۸۰ ۴۸۴ کل

جدول ۴۶-۲-۵- نشان می دهد که در بین افراد با درآمد پایین، ۸۳ درصد، در بین افراد با درآمد متوسط، ۷/۷۸ درصد و در بین افراد با درآمد بالا، ۵/۶۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم هستند. در بین افراد با درآمد پایین، ۴/۱۴ درصد، در بین افراد با درآمد متوسط، ۱۹ درصد و در بین افراد با درآمد بالا، ۱/۲۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط هستند. در بین افراد با درآمد پایین، ۶/۲ درصد، در بین افراد با درآمد متوسط، ۳/۲ درصد و در بین افراد با درآمد بالا، ۴/۱۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. هرچه درآمد بالاتر می رود، میزان رفتارهای پرخطر افزایش می یابد. به عبارت دیگر، افراد دارای درآمد بالا، رفتارهای پرخطر بیشتری داشته اند.

جدول شماره ۴۶-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس درآمد و میزان رفتارهای پرخطر

درآمد رفتارهای پرخطر کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
پایین ۲۵۳ ۸۳ ۸/۴۵ ۴۴ ۴/۱۴ ۸ ۸ ۶/۲ ۴/۱ ۳۰۵ ۳/۵۵
متوسط ۱۷۴ ۷/۷۸ ۵/۳۱ ۴۲ ۱۹ ۶/۷ ۵ ۳/۲ ۹/۰ ۲۲۱ ۴۰
بالا ۱۶ ۵/۶۱ ۹/۲ ۶ ۱/۲۳ ۱/۱ ۴ ۴/۱۵ ۷/۰ ۲۶ ۷/۴
کل ۴۴۳ ۲/۸۰ ۹۲ ۷/۱۶ ۱۷ ۱/۳ ۵۵۲ ۱۰۰

جدول ۴۷-۲-۵- نشان می دهد که در بین افرادی که اوقات فراغت خود را با خانواده میگذرانند، ۵/۹۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۵/۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط هستند. در بین افرادی که اوقات فراغت شان را با دوستان خود می گذرانند، ۶۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۲/۲۷ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۸/۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افرادی که اوقات فراغت خود را با افرادی غیر از خانواده و دوستان می گذرانند، ۷/۶۶ درصد افراد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۳/۳۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط می باشند. در بین افرادی که اوقات فراغت خود را با افرادی غیر از سه گزینه ذکر شده می گذرانند، ۸/۸۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۳/۱۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۹/۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. افرادی که اوقات فراغت خود را با خانواده می گذرانند، دارای رفتارهای پرخطر کمتری نسبت به سایر گزینه ها هستند.

جدول شماره ۴۷-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس نحوه گذران اوقات فراغت و میزان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر نحوه گذران اوقات فراغت
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۴/۴۴ ۲۱۹ ۰ ۰ ۰ ۱/۲ ۵/۴ ۹ ۳/۴۲ ۵/۹۵ ۲۱۰ با خانواده
۵/۴۱ ۲۰۷ ۸/۲ ۸/۶ ۱۴ ۳/۱۱ ۲/۲۷ ۵۷ ۴/۲۷ ۶۶ ۱۳۶ با دوستان
۴/۲ ۱۲ ۰ ۰ ۰ ۸/۰ ۳/۳۳ ۴ ۶/۱ ۷/۶۶ ۸ با افراد دیگر
۷/۱۱ ۵۸ ۸/۰ ۹/۶ ۴ ۲/۱ ۳/۱۰ ۶ ۷/۹ ۸/۸۲ ۴۸ هیچکدام
۱۰۰ ۴۹۶ ۶/۳ ۱۸ ۴/۱۵ ۷۶ ۸۱ ۴۰۲ کل

جدول ۴۸-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۳۸ درصد افراد مورد مطالعه در طول زندگی تجربه سیگار کشیدن داشته اند و ۷/۶۱ درصد نیز تجربه سیگار کشیدن نداشته اند. در بین افرادی که سیگار مصرف میکردهاند، ۹/۶۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۳۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۱/۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افرادی که سیگار مصرف نمی کرده اند، ۹۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۹/۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۱/۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. کسانی که سیگار مصرف میکرده اند، دارای میزان رفتارهای پرخطر بیشتری بوده اند.

جدول شماره ۴۸-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف سیگار و میزان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر مصرف سیگار
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۳/۳۸ ۲۳۰ ۳/۲ ۱/۶ ۱۴ ۶/۱۲ ۳۳ ۷۶ ۴/۲۳ ۹/۶۰ ۱۴۰ بلی
۷/۶۱ ۳۷۰ ۷/۰ ۱/۱ ۴ ۷/۳ ۹/۵ ۲۲ ۳/۵۷ ۹۳ ۳۴۴ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳ ۱۸ ۳/۱۶ ۹۸ ۷/۸۰ ۴۸۴ کل

جدول ۴۹-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۵۸ درصد افراد مورد مطالعه در طول زندگی قلیان می کشیدهاند و ۷/۴۱ درصد نیز قلیان نمی کشیده اند. در بین افرادی که قلیان می کشیده اند، ۴/۶۷ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۴/۲۷ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۱/۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افرادی که قلیان نمی کشیده اند، ۲/۹۹ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، و ۸/۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط هستند. کسانی که قلیان می کشیده اند، دارای میزان رفتارهای پرخطر بیشتری بوده اند.

جدول شماره ۴۹-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف قلیان و میزان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر مصرف

قلیان

کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۳/۵۸ ۳۵۰ ۳ ۱/۵ ۱۸ ۱۶ ۴/۲۷ ۹۶ ۳/۳۹ ۴/۶۷ ۲۳۶ بلی
۷/۴۱ ۲۵۰ ۰ ۰ ۰ ۳/۰ ۸/۰ ۲ ۴/۴۱ ۲/۹۹ ۲۴۸ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳ ۱۸ ۳/۱۶ ۹۸ ۷/۸۰ ۴۸۴ کل

جدول ۵۰-۲-۵- نشان می دهد که ۳۲ درصد افراد مورد مطالعه در طول الکل مصرف میکرده اند و ۶۸ درصد نیز الکل مصرف نمی کرده اند. در بین افرادی که الکل مصرف می کردهاند، ۵۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۶/۳۹ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۴/۹ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افرادی که الکل مصرف نمی کرده اند، ۶/۹۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم و ۴/۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط هستند. کسانی که الکل مصرف می کرده اند، دارای میزان رفتارهای پرخطر بیشتری بودهاند.

جدول شماره ۵۰-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف الکل و میزان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر مصرف

الکل

کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۳۲ ۱۹۲ ۳ ۴/۹ ۱۸ ۶/۱۲ ۶/۳۹ ۷۶ ۴/۱۶ ۵۱ ۹۸ بلی
۶۸ ۴۰۸ ۰ ۰ ۰ ۷/۳ ۴/۵ ۲۲ ۳/۶۴ ۶/۹۴ ۳۸۶ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳ ۱۸ ۳/۱۶ ۹۸ ۷/۸۰ ۴۸۴ کل

جدول ۵۱-۲-۵- نشان می دهد که ۷/۲ درصد افراد مورد مطالعه در طول زندگی شیشه مصرف می کردهاند و ۳/۹۷ درصد نیز شیشه مصرف نمی کرده اند. در بین افرادی که شیشه مصرف می کرده اند، ۵/۳۷ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۵/۳۷ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۲۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افرادی که شیشه مصرف نمی کرده اند، ۸/۸۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۸/۱۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۴/۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. کسانی که شیشه مصرف میکرده اند، دارای میزان رفتارهای پرخطر بیشتری بوده اند.

جدول شماره ۵۱-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف شیشه و میزان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر مصرف شیشه
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۷/۲ ۱۶ ۷/۰ ۲۵ ۴ ۱ ۵/۳۷ ۶ ۱ ۵/۳۷ ۶ بلی
۳/۹۷ ۵۸۴ ۳/۲ ۴/۲ ۱۴ ۳/۱۵ ۸/۱۵ ۹۲ ۷/۷۹ ۸/۸۱ ۴۷۸ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳ ۱۸ ۳/۱۶ ۹۸ ۷/۸۰ ۴۸۴ کل

جدول ۵۲-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۹ درصد افراد مورد مطالعه در طول زندگی ماریجوانا مصرف میکرده اند و ۷/۹۰ درصد نیز ماری جوانا مصرف نمی کرده اند. در بین افرادی که ماری جوانا مصرف میکردهاند، ۳/۱۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۴/۷۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۳/۱۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افرادی که ماری جوانا مصرف نمی کرده اند، ۵/۸۷ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۷/۱۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۸/۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. کسانی که ماریجوانا مصرف می کرده اند، دارای میزان رفتارهای پرخطر بیشتری بوده اند.

جدول ماره ۵۲-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف ماری جوانا و میزان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر مصرف

ماری جوانا

کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۳/۹ ۵۶ ۳/۱ ۳/۱۴ ۸ ۷/۶ ۴/۷۱ ۴۰ ۳/۱ ۳/۱۴ ۸ بلی
۷/۹۰ ۵۴۴ ۷/۱ ۸/۱ ۱۰ ۶/۹ ۷/۱۰ ۵۸ ۴/۷۹ ۵/۸۷ ۴۷۶ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳ ۱۸ ۳/۱۶ ۹۸ ۷/۸۰ ۴۸۴ کل

جدول ۵۳-۲-۵- نشان می دهد که ۷/۴ درصد افراد مورد مطالعه در طول زندگی حشیش مصرف میکردهاند و ۳/۹۵ درصد نیز حشیش مصرف نمی کرده اند. در بین افرادی که حشیش مصرف می کرده اند، ۱/۷ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۴/۷۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۴/۲۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افرادی که حشیش مصرف نمی کرده اند، ۳/۸۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۶/۱۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۱/۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. کسانی که حشیش مصرف می کرده اند، دارای میزان رفتارهای پرخطر بیشتری بوده اند.

جدول شماره ۵۳-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف حشیش و میزان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر مصرف حشیش
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۷/۴ ۲۸ ۱ ۴/۲۱ ۶ ۳/۳ ۴/۷۱ ۲۰ ۳/۰ ۱/۷ ۲ بلی
۳/۹۵ ۵۷۲ ۲ ۱/۲ ۱۲ ۱۳ ۶/۱۳ ۷۸ ۴/۸۰ ۳/۸۴ ۴۸۲ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳ ۱۸ ۳/۱۶ ۹۸ ۷/۸۰ ۴۸۴ کل

جدول ۵۴-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۱ درصد افراد مورد مطالعه در طول زندگی کراک مصرف می کردهاند و ۷/۹۸ درصد نیز کراک مصرف نمی کرده اند. در بین افرادی که کراک مصرف می کرده اند، ۲۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۲۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۵۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افرادی که کراک مصرف نمی کرده اند، ۴/۸۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۲/۱۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۴/۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. کسانی که کراک مصرف می کرده اند، دارای میزان رفتارهای پرخطر بیشتری بوده اند.

جدول شماره ۵۴-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف کراک و میزان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر مصرف کراک
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۳/۱ ۸ ۷/۰ ۵۰ ۴ ۳/۰ ۲۵ ۲ ۳/۰ ۲۵ ۲ بلی
۷/۹۸ ۵۹۲ ۳/۲ ۴/۲ ۱۴ ۱۶ ۲/۱۶ ۹۶ ۴/۸۰ ۴/۸۱ ۴۸۲ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳ ۱۸ ۳/۱۶ ۹۸ ۷/۸۰ ۴۸۴ کل

جدول ۵۵-۲-۵- نشان می دهد که ۲ درصد افراد مورد مطالعه در طول زندگی قرص اکس مصرف میکردهاند و ۹۸ درصد نیز قرص اکس مصرف نمی کرده اند. در بین افرادی که قرص اکس مصرف می کردهاند، ۷/۱۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۳/۳۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۵۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افرادی که قرص اکس مصرف نمی کرده اند، ۸۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۱۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. کسانی که قرص اکس مصرف می کرده اند، دارای میزان رفتارهای پرخطر بیشتری بوده اند.

جدول شماره ۵۵-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف قرص اکس و میزان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر مصرف

قرص اکس

کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۲ ۱۲ ۱ ۵۰ ۶ ۷/۰ ۳/۳۳ ۴ ۳/۰ ۷/۱۶ ۲ بلی
۹۸ ۵۸۸ ۲ ۲ ۱۲ ۶/۱۵ ۱۶ ۹۴ ۴/۸۰ ۸۲ ۴۸۲ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳ ۱۸ ۳/۱۶ ۹۸ ۷/۸۰ ۴۸۴ کل

جدول ۵۶-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۲ درصد افراد مورد مطالعه در طول زندگی هروئین مصرف میکردهاند و ۷/۹۷ درصد نیز هروئین مصرف نمی کرده اند. در بین افرادی که هروئین مصرف می کرده اند، ۶/۲۸ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۸/۴۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۶/۲۸ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افرادی که هروئین مصرف نمی کرده اند، ۹/۸۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۷/۱۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۴/۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. کسانی که هروئین مصرف می کرده اند، دارای میزان رفتارهای پرخطر بیشتری بوده اند.

جدول شماره ۵۶-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف هروئین و میزان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر مصرف هروئین
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۳/۲ ۱۴ ۷/۰ ۶/۲۸ ۴ ۱ ۸/۴۲ ۶ ۷/۰ ۶/۲۸ ۴ بلی
۷/۹۷ ۵۸۶ ۳/۲ ۴/۲ ۱۴ ۳/۱۵ ۷/۱۵ ۹۲ ۸۰ ۹/۸۱ ۴۸۰ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳ ۱۸ ۳/۱۶ ۹۸ ۷/۸۰ ۴۸۴ کل

جدول ۵۷-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۶ درصد افراد مورد مطالعه در طول زندگی تجربه مصرف تریاک داشته اند و ۷/۹۳ درصد نیز تریاک مصرف نمی کرده اند. در بین افرادی که تریاک مصرف می کرده اند، ۱/۲۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۸/۵۷ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۱/۲۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افرادی که تریاک مصرف نمی کرده اند، ۷/۸۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۵/۱۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۸/۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. کسانی که تریاک مصرف می کرده اند، دارای میزان رفتارهای پرخطر بیشتری بوده اند.

جدول شماره ۵۷-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس مصرف تریاک و میزان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر مصرف تریاک
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۳/۶ ۳۸ ۳/۱ ۱/۲۱ ۸ ۷/۳ ۸/۵۷ ۲۲ ۳/۱ ۱/۲۱ ۸ بلی
۷/۹۳ ۵۶۲ ۷/۱ ۸/۱ ۱۰ ۶/۱۲ ۵/۱۳ ۷۶ ۴/۷۹ ۷/۸۴ ۴۷۶ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳ ۱۸ ۳/۱۶ ۹۸ ۷/۸۰ ۴۸۴ کل

جدول ۵۸-۲-۵- نشان می دهد که ۷/۲۶ درصد افراد مورد مطالعه در طول زندگی تجربه رابطهی جنسی داشته و ۳/۷۳ درصد نیز تجربه رابطهی جنسی نداشته اند. در بین افرادی که تجربه رابطهی جنسی داشته اند، ۲/۵۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۴۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۸/۸ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افرادی که تجربه رابطهی جنسی نداشته اند، ۴/۹۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۷/۷ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۹/۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. کسانی که تجربه رابطهی جنسی داشته اند، دارای میزان رفتارهای پرخطر بیشتری بوده اند.

جدول ماره ۵۸-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس رابطه جنسی و میزان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر رابطه جنسی
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۷/۲۶ ۱۶۰ ۳/۲ ۸/۸ ۱۴ ۷/۱۰ ۴۰ ۶۴ ۷/۱۳ ۲/۵۱ ۸۲ بلی
۳/۷۳ ۴۴۰ ۷/۰ ۹/۰ ۴ ۶/۵ ۷/۷ ۳۴ ۶۷ ۴/۹۱ ۴۰۲ خیر
۱۰۰ ۶۰۰ ۳ ۱۸ ۳/۱۶ ۹۸ ۷/۸۰ ۴۸۴ کل

جدول ۵۹-۲-۵- نشان می دهد که از مجموع افرادی که تجربه رابطهی جنسی داشته اند، ۲/۶۱ درصد از کاندوم استفاده می کرده اند و ۸/۳۸ درصد نیز از کاندوم استفاده نمی کرده اند. در بین افرادی که از کاندوم استفاده می کرده اند، ۱/۵۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۷/۳۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۲/۱۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افرادی که از کاندوم استفاده نمی کردهاند، ۲/۴۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۴/۴۸ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۵/۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند.

جدول شماره ۵۹-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس استفاده از کاندوم و میزان رفتارهای پرخطر

رفتارهای پرخطر استفاده از کاندوم
کل زیاد متوسط کم
درصد فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی درصد

کل

درصد افقی فراوانی
۲/۶۱ ۹۸ ۲/۶ ۲/۱۰ ۱۰ ۲/۲۱ ۷/۳۴ ۳۴ ۸/۳۳ ۱/۵۵ ۵۴ بلی
۸/۳۸ ۶۲ ۵/۲ ۵/۶ ۴ ۸/۱۸ ۴/۴۸ ۳۰ ۵/۱۷ ۲/۴۵ ۲۸ خیر
۱۰۰ ۱۶۰ ۷/۸ ۱۴ ۴۰ ۶۴ ۳/۵۱ ۸۲ کل

جدول ۶۰-۲-۵- نشان می دهد که ۷/۴ درصد از پاسخگویان دارای دلبستگی کم، ۳۳ درصد دارای دلبستگی متوسط و ۳/۶۲ درصد دارای دلبستگی زیاد بوده اند. در بین افراد دارای دلبستگی کم، ۴/۷۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۴/۲۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۱/۷ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای دلبستگی متوسط، ۸/۷۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۲/۲۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای دلبستگی زیاد، ۴/۸۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۹/۱۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۷/۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد می باشند. هرچه دلبستگی بیشتر می شود، میزان رفتارهای پرخطر کاهش می یابد.

جدول شماره ۶۰-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان دلبستگی و رفتارهای پرخطر

دلبستگی رفتارهای پرخطر کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۲۰ ۴/۷۱ ۴/۳ ۶ ۴/۲۱ ۱ ۲ ۱/۷ ۳/۰ ۲۸ ۷/۴
متوسط ۱۵۲ ۸/۷۶ ۳/۲۵ ۴۰ ۲/۲۰ ۷/۶ ۶ ۳ ۱ ۱۹۸ ۳۳
زیاد ۳۱۲ ۴/۸۳ ۵۲ ۵۲ ۹/۱۳ ۶/۸ ۱۰ ۷/۲ ۷/۱ ۳۷۴ ۳/۶۲
کل ۴۸۴ ۷/۸۰ ۹۸ ۳/۱۶ ۱۸ ۳ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۶۱-۲-۵- نشان می دهد که ۷/۸ درصد از پاسخگویان دارای تعهد کم، ۴۸ درصد دارای تعهد متوسط و ۳/۴۳ درصد دارای تعهد زیاد بوده اند. در بین افراد دارای تعهد کم، ۲/۴۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۸/۳۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۱/۲۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای تعهد متوسط، ۳/۷۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۳/۲۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۴/۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای تعهد زیاد، ۶/۹۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۶/۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۸/۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد می باشند. هرچه میزان تعهد بیشتر می شود، رفتارهای پرخطر کاهش می یابد.

جدول شماره ۶۱-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان تعهد و رفتارهای پرخطر

تعهد رفتارهای پرخطر کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۲۴ ۲/۴۶ ۴ ۱۶ ۸/۳۰ ۷/۲ ۱۲ ۱/۲۳ ۲ ۵۲ ۷/۸
متوسط ۲۱۴ ۳/۷۴ ۷/۳۵ ۷۰ ۳/۲۴ ۶/۱۱ ۴ ۴/۱ ۷/۰ ۲۸۸ ۴۸
زیاد ۲۴۶ ۶/۹۴ ۴۱ ۱۲ ۶/۴ ۲ ۲ ۸/۰ ۳/۰ ۲۶۰ ۳/۴۳
کل ۴۸۴ ۷/۸۰ ۹۸ ۳/۱۶ ۱۸ ۳ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۶۲-۲-۵- نشان می دهد که ۶/۱۱ درصد از پاسخگویان دارای باور و اعتقاد کم، ۷/۴۷ درصد دارای باور متوسط و ۷/۴۰ درصد دارای باور زیاد بوده اند. در بین افراد دارای باور و اعتقاد کم، ۴/۵۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۳/۳۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۳/۱۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای باور و اعتقاد متوسط، ۵/۷۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۴/۲۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۱/۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای باور و اعتقاد زیاد، ۱/۹۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۱/۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۸/۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد می باشند. هرچه میزان باور و اعتقاد بیشتر می شود، رفتارهای پرخطر کاهش می یابد.

جدول شماره ۶۲-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان باور و رفتارهای پرخطر

باور رفتارهای پرخطر کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۳۶ ۴/۵۱ ۶ ۲۴ ۳/۳۴ ۴ ۱۰ ۳/۱۴ ۷/۱ ۷۰ ۶/۱۱
متوسط ۲۱۶ ۵/۷۵ ۳۶ ۶۴ ۴/۲۲ ۶/۱۰ ۶ ۱/۲ ۱ ۲۸۶ ۷/۴۷
زیاد ۲۳۲ ۱/۹۵ ۷/۳۸ ۱۰ ۱/۴ ۷/۱ ۲ ۸/۰ ۳/۰ ۲۴۴ ۷/۴۰
کل ۴۸۴ ۷/۸۰ ۹۸ ۳/۱۶ ۱۸ ۳ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۶۳-۲-۵- نشان می دهد که ۳۱ درصد از پاسخگویان دارای مشارکت کم، ۵۹ درصد دارای مشارکت متوسط و ۱۰ درصد دارای مشارکت زیاد بوده اند. در بین افراد دارای مشارکت کم، ۸/۶۸ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۸/۲۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۴/۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای مشارکت متوسط، ۳/۸۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۴/۱۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۳/۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای مشارکت زیاد، ۹۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم و ۱۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط میباشند. هرچه مشارکت بیشتر می شود، میزان رفتارهای پرخطر کاهش می یابد.

جدول شماره ۶۳-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان مشارکت و رفتارهای پرخطر

مشارکت رفتارهای پرخطر کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۱۲۸ ۸/۶۸ ۳/۲۱ ۴۸ ۸/۲۵ ۸ ۱۰ ۴/۵ ۷/۱ ۱۸۶ ۳۱
متوسط ۳۰۲ ۳/۸۵ ۴/۵۰ ۴۴ ۴/۱۲ ۳/۷ ۸ ۳/۲ ۳/۱ ۳۵۴ ۵۹
زیاد ۵۴ ۹۰ ۹ ۶ ۱۰ ۱ ۰ ۰ ۰ ۶۰ ۱۰
کل ۴۸۴ ۷/۸۰ ۹۸ ۳/۱۶ ۱۸ ۳ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۶۴-۲-۵- نشان می دهد که ۲/۸ درصد از پاسخگویان دارای خود-کنترلی کم، ۵/۶۱ درصد دارای خود-کنترلی متوسط و ۳/۳۰ درصد دارای خود-کنترلی زیاد بوده اند. در بین افراد دارای خود-کنترلی کم، ۷۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۲۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۸ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای خود-کنترلی متوسط، ۹/۷۹ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۵/۱۸ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۶/۱درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای خود-کنترلی زیاد، ۶/۸۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۱۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۴/۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد می باشند. هرچه خود-کنترلی بیشتر میشود، میزان رفتارهای پرخطر کاهش می یابد.

جدول شماره ۶۴-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان خود-کنترلی و رفتارهای پرخطر

خود-کنترلی رفتارهای پرخطر کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۳۶ ۷۲ ۶ ۹ ۲۰ ۵/۱ ۴ ۸ ۷/۰ ۴۹ ۲/۸
متوسط ۲۹۴ ۹/۷۹ ۴۹ ۶۹ ۵/۱۸ ۵/۱۱ ۶ ۶/۱ ۱ ۳۶۹ ۵/۶۱
زیاد ۱۵۴ ۶/۸۴ ۷/۲۵ ۲۰ ۱۱ ۳/۳ ۸ ۴/۴ ۳/۱ ۱۸۲ ۳/۳۰
کل ۴۸۴ ۷/۸۰ ۹۸ ۳/۱۶ ۱۸ ۳ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۶۵-۲-۵- نشان می دهد که ۶ درصد از پاسخگویان دارای خودپنداره کم، ۳/۴۷ درصد دارای خودپنداره متوسط و ۷/۴۶ درصد دارای خودپنداره زیاد بوده اند. در بین افراد دارای خودپنداره کم، ۶/۵۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۳/۳۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۱/۱۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای خودپنداره متوسط، ۳/۸۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۶/۱۷ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۱/۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای خودپنداره زیاد، ۳/۸۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۹/۱۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۹/۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد می باشند. هرچه خودپنداره بیشتر می شود، میزان رفتارهای پرخطر کاهش می یابد.

جدول شماره ۶۵-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان خودپنداره و رفتارهای پرخطر

خودپنداره رفتارهای پرخطر کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۲۰ ۶/۵۵ ۳/۳ ۱۲ ۳/۳۳ ۲ ۴ ۱/۱۱ ۷/۰ ۳۶ ۶
متوسط ۲۲۸ ۳/۸۰ ۳۸ ۵۰ ۶/۱۷ ۳/۸ ۶ ۱/۲ ۱ ۲۸۴ ۳/۴۷
زیاد ۲۳۶ ۳/۸۴ ۴/۳۹ ۳۶ ۹/۱۲ ۶ ۸ ۹/۲ ۳/۱ ۲۸۰ ۷/۴۶
کل ۴۸۴ ۷/۸۰ ۹۸ ۳/۱۶ ۱۸ ۳ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۶۶-۲-۵- نشان می دهد که ۳/۱۸ درصد از پاسخگویان دارای همنشینی کم با دوستان بزهکار، ۷/۶۲ درصد دارای همنشینی متوسط و ۱۹ درصد دارای همنشینی زیاد بودهاند. در بین افراد دارای همنشینی کم با دوستان بزهکار، ۹/۹۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۵/۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۶/۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای همنشینی متوسط با دوستان بزهکار، ۸۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۱۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای همنشینی زیاد با دوستان بزهکار، ۲/۶۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۱/۲۸ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۸/۸ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد می باشند. هرچه همنشینی با دوستان بزهکار بیشتر می شود، میزان رفتارهای پرخطر افزایش می یابد.

جدول شماره ۶۶-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان همنشینی با دوستان بزهکار و رفتارهای پرخطر

همنشینی با دوستان بزهکار رفتارهای پرخطر کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۱۰۰ ۹/۹۰ ۷/۱۶ ۶ ۵/۵ ۱ ۴ ۶/۳ ۷/۰ ۱۱۰ ۳/۱۸
متوسط ۳۱۲ ۸۳ ۵۲ ۶۰ ۱۶ ۱۰ ۴ ۱ ۶/۰ ۳۷۶ ۷/۶۲
زیاد ۷۲ ۲/۶۳ ۱۲ ۳۲ ۱/۲۸ ۳/۵ ۱۰ ۸/۸ ۷/۱ ۱۱۴ ۱۹
کل ۴۸۴ ۷/۸۰ ۹۸ ۳/۱۶ ۱۸ ۳ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۶۷-۲-۵- نشان می دهد که ۱۴ درصد از پاسخگویان دارای نظارت و کنترل کم والدین، ۴/۵۳ درصد دارای نظارت متوسط والدین و ۶/۳۲ درصد دارای نظارت زیاد والدین بودهاند. در بین افراد دارای نظارت کم والدین، ۵/۵۹ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۳/۳۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۱/۷ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای نظارت متوسط والدین، ۱/۷۸ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۸/۱۸ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۱/۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای نظارت زیاد والدین، ۹/۹۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۱/۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد می باشند. هرچه میزان نظارت والدین بر فرزندان بیشتر می شود، رفتارهای پرخطر کاهش می یابد.

جدول شماره ۶۷-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان نظارت والدین بر فرزندان و رفتارهای پرخطر

نظارت والدین بر فرزندان رفتارهای پرخطر کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۵۰ ۵/۵۹ ۴/۸ ۲۸ ۳/۳۳ ۶/۴ ۶ ۱/۷ ۱ ۸۴ ۱۴
متوسط ۲۵۰ ۱/۷۸ ۶/۴۱ ۶۰ ۸/۱۸ ۱۰ ۱۰ ۱/۳ ۷/۱ ۳۲۰ ۴/۵۳
زیاد ۱۸۴ ۹/۹۳ ۷/۳۰ ۱۰ ۱/۵ ۷/۱ ۲ ۱ ۳/۰ ۱۹۶ ۶/۳۲
کل ۴۸۴ ۹ ۹۸ ۳/۱۶ ۱۸ ۳ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۶۸-۲-۵- نشان دهنده توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان مهارت اجتماعی و رفتارهای پرخطر می باشد. همانگونه که دادههای جدول نشان می دهد، ۳/۸ درصد از پاسخگویان دارای مهارت اجتماعی در سطح کم، ۴/۶۸ درصد دارای مهارت اجتماعی در سطح متوسط و ۳/۲۳ درصد نیز دارای مهارت اجتماعی در سطح زیاد هستند. در بین افراد دارای مهارت اجتماعی کم، ۴۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۴۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۱۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای مهارت اجتماعی متوسط، ۵/۸۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۶/۱۷ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای مهارت اجتماعی زیاد، ۳/۹۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۳/۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۴/۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد می باشند. هرچه میزان مهارت اجتماعی بیشتر می شود، رفتارهای پرخطر کاهش می یابد.

جدول شماره ۶۸-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان مهارت اجتماعی و رفتارهای پرخطر

مهارت اجتماعی رفتارهای پرخطر کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۲۲ ۴۴ ۷/۳ ۲۰ ۴۰ ۳/۳ ۸ ۱۶ ۳/۱ ۵۰ ۳/۸
متوسط ۳۳۰ ۵/۸۰ ۵۵ ۷۲ ۶/۱۷ ۱۲ ۸ ۲ ۴/۱ ۴۱۰ ۴/۶۸
زیاد ۱۳۲ ۳/۹۴ ۲۲ ۶ ۳/۴ ۱ ۲ ۴/۱ ۳/۰ ۱۴۰ ۳/۲۳
کل ۴۸۴ ۷/۸۰ ۹۸ ۳/۱۶ ۱۸ ۳ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۶۹-۲-۵- نشان می دهد که ۷/۳ درصد از پاسخگویان دارای مهارت ارتباطی کم، ۳/۶۱ درصد دارای مهارت ارتباطی متوسط و ۳۵ درصد دارای مهارت ارتباطی زیاد بوده اند. در بین افراد دارای مهارت ارتباطی کم، ۷/۷۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۲/۱۸ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۱/۹ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای مهارت ارتباطی متوسط، ۸/۷۸ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۵/۱۸ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۷/۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای مهارت ارتباطی زیاد، ۸/۸۴ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۴/۱۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۹/۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد می باشند. هرچه مهارت ارتباطی بیشتر می شود، میزان رفتارهای پرخطر کاهش می یابد.

جدول شماره ۶۹-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان مهارت ارتباطی و رفتارهای پرخطر

مهارت ارتباطی رفتارهای پرخطر کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۱۶ ۷/۷۲ ۷/۲ ۴ ۲/۱۸ ۷/۰ ۲ ۱/۹ ۳/۰ ۲۲ ۷/۳
متوسط ۲۹۰ ۸/۷۸ ۳/۴۸ ۶۸ ۵/۱۸ ۳/۱۱ ۱۰ ۷/۲ ۷/۱ ۳۶۸ ۳/۶۱
زیاد ۱۷۸ ۸/۸۴ ۷/۲۹ ۲۶ ۴/۱۲ ۳/۴ ۶ ۹/۲ ۱ ۲۱۰ ۳۵
کل ۴۸۴ ۷/۸۰ ۹۸ ۳/۱۶ ۱۸ ۳ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۷۰-۲-۵- نشان می دهد که ۶/۶ درصد از پاسخگویان دارای مهارت جرأت ورزی کم، ۷/۵۲ درصد دارای مهارت جرأت ورزی متوسط و ۷/۴۰ درصد دارای مهارت جرأت ورزی زیاد بوده اند. در بین افراد دارای مهارت جرأت ورزی کم، ۶۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۳۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای مهارت جرأت ورزی متوسط، ۵/۷۸ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۴/۱۸ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۲/۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای مهارت جرأت ورزی زیاد، ۸/۸۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۷/۱۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۵/۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد میباشند. هرچه مهارت جرأت ورزی بیشتر می شود، میزان رفتارهای پرخطر کاهش می یابد.

جدول شماره ۷۰-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان مهارت جرأت ورزی و رفتارهای پرخطر

مهارت

جرأت ورزی

رفتارهای پرخطر کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۲۴ ۶۰ ۴ ۱۴ ۳۵ ۳/۲ ۲ ۵ ۳/۰ ۴۰ ۶/۶
متوسط ۲۴۸ ۵/۷۸ ۳/۴۱ ۵۸ ۴/۱۸ ۷/۹ ۱۰ ۲/۳ ۷/۱ ۳۱۶ ۷/۵۲
زیاد ۲۱۲ ۸/۸۶ ۴/۳۵ ۲۶ ۷/۱۰ ۳/۴ ۶ ۵/۲ ۱ ۲۴۴ ۷/۴۰
کل ۴۸۴ ۷/۸۰ ۹۸ ۳/۱۶ ۱۸ ۳ ۶۰۰ ۱۰۰

جدول ۷۱-۲-۵- نشان می دهد که ۹ درصد از پاسخگویان دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۷/۶۸ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۳/۲۲ درصد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد بوده اند. همچنین، ۷/۸۰ درصد پاسخگویان دارای رفتارهای پرخطر در سطح کم، ۳/۱۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر در سطح متوسط و ۳ درصد نیز دارای رفتارهای پرخطر در سطح زیاد بوده اند. در بین افراد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی کم، ۶/۵۵ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۳/۳۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۱/۱۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط، ۶/۸۰ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۱۷ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۴/۲ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد هستند. در بین افراد دارای مهارت های اجتماعی و ارتباطی زیاد، ۹۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر کم، ۵/۷ درصد دارای رفتارهای پرخطر متوسط و ۵/۱ درصد دارای رفتارهای پرخطر زیاد می باشند. هرچه مهارتهای اجتماعی و ارتباطی بیشتر می شود، میزان رفتارهای پرخطر کاهش می یابد.

جدول شماره ۷۱-۲-۵: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه براساس میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی و رفتارهای پرخطر

مهارتهای اجتماعی و ارتباطی رفتارهای پرخطر کل
کم متوسط زیاد
فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد

افقی

درصد

کل

فراوانی درصد
کم ۳۰ ۶/۵۵ ۵ ۱۸ ۳/۳۳ ۳ ۶ ۱/۱۱ ۱ ۵۴ ۹
متوسط ۳۳۲ ۶/۸۰ ۴/۵۵ ۷۰ ۱۷ ۶/۱۱ ۱۰ ۴/۲ ۷/۱ ۴۱۲ ۷/۶۸
زیاد ۱۲۲ ۹۱ ۳/۲۰ ۱۰ ۵/۷ ۷/۱ ۲ ۵/۱ ۳/۰ ۱۳۴ ۳/۲۲
کل ۴۸۴ ۷/۸۰ ۹۸ ۳/۱۶ ۱۸ ۳ ۶۰۰ ۱۰۰

۵-۳- یافته های استنباطی

آمار استنباطی با دو دسته از مسائل سروکار دارد: ابتدا به برآورد می پردازد، و سپس به آزمون فرضیه. اجرای این اعمال مستلزم برآورد پارامترهای جامعه از طریق نمونه ای است که از جامعه به صورت تصادفی انتخاب شده است(دلاور، ۱۳۷۸: ۲۱۰). کار آمار استنباطی نشان دادن این نکته است که آیا الگوهای توصیف شده در نمونه، کاربردی در مورد جمعیتی که نمونه از آن انتخاب شده دارد یا نه. به عبارت دیگر، آمار استنباطی ما را قادر به استنباط ویژگی های جمعیت از روی ویژگی های نمونه می کند(دواس، ۱۳۸۵: ۱۳۸). در این بخش ابتدا تحلیلهای آماری دو متغیره و سپس تحلیل های آماری چند متغیره ارائه میشود.

۵-۳-۱- تحلیل های آماری دو متغیره (بررسی فرضیات)

در این بخش، ارتباط بین متغیرهای مستقل و وابسته و همچنین متغیرهای واسطه ای از طریق آماره های متناسب با آنها مورد سنجش قرار می گیرد.

– فرضیات مربوط به رابطه متغیرهای زمینه ای و مهارت های اجتماعی و ارتباطی

فرضیه اول: بین سن و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

جدول ۱-۳-۵- میزان همبستگی بین سن و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی را نشان می دهد. بر اساس دادههای جدول ضریب پیرسون (۱۱۵/۰=r) و سطح معناداری(۰۰۵/۰sig=)، بین سن و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی همبستگی مثبت و ضعیفی وجود دارد. به عبارت دیگر، هرچه سن بالاتر می رود، میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افزایش می یابد.

فرضیه دوم: بین تحصیلات و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

جدول ۱-۳-۵- همبستگی بین تحصیلات فرد و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی را نشان میدهد. بر اساس داده های به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۰۹۵/۰=r) و سطح معناداری(۰۲۲/۰sig=)، بین تحصیلات و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی در سطح ۹۵ درصد همبستگی مثبت و ضعیفی وجود دارد. با افزایش تحصیلات، میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افراد افزایش می یابد.

فرضیه سوم: بین درآمد و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

جدول ۱-۳-۵- همبستگی بین درآمد خانوار و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی را نشان میدهد. بر اساس دادههای به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۰۳۵/۰-=r) و سطح معناداری(۴۱۴/۰sig=)، بین درآمد و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی همبستگی وجود ندارد.

جدول ۱-۳-۵: همبستگی بین سن، تحصیلات و درآمد و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی

متغیر تعداد پاسخگو ضریب پیرسون (r) سطح معناداری
سن ۶۰۰ ۱۱۵/۰ ۰۰۵/۰
تحصیلات ۵۸۴ ۰۹۵/۰ ۰۲۲/۰
درآمد ۵۵۲ ۰۳۵/۰- ۴۱۴/۰

فرضیه چهارم: بین جنسیت و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

جدول ۲-۳-۵- نشان دهندهی آزمون تفاوت میانگین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه بر حسب جنسیت می باشد. همانگونه که دادههای جدول نشان می دهد میانگین نمره مهارتهای اجتماعی و ارتباطی مردان برابر با ۶۸/۱۴۱ و زنان برابر با ۹۵/۱۴۱ می باشد، که با توجه به مقدار T به دست آمده (۱۹۶/۰-) و ضریب معناداری (۸۴۵/۰=Sig) تفاوت ملاحظه شده معنادار نیست. البته دادهها نشان میدهند که میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی مردان اندکی کمتر از زنان است.

جدول ۲-۳-۵: آزمون تفاوت میانگین میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد با توجه به جنسیت[۴۵۹]

جنسیت فراوانی میانگین نمره مهارتهای اجتماعی و ارتباطی انحراف معیار مقدار T سطح معناداری
مرد ۳۵۶ ۶۸/۱۴۱ ۶۵/۱۵ ۱۹۶/۰- ۸۴۵/۰
زن ۲۴۴ ۹۵/۱۴۱ ۱۵/۱۷

فرضیه پنجم: بین وضعیت تأهل و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

جدول ۳-۳-۵- نشان دهندهی آزمون تفاوت میانگین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه بر حسب وضعیت تأهل می باشد. همانگونه که دادههای جدول نشان می دهد میانگین نمره مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد مجرد برابر با ۸۰/۱۴۰ و افراد متأهل برابر با ۳۰/۱۴۶ می باشد، که با توجه به مقدار T به دست آمده (۱۴۶/۳-) و ضریب معناداری (۰۰۲/۰=Sig)، تفاوت ملاحظه شده معنادار است. دادهها نشان می دهند که میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد متأهل بیشتر از مجردین است.

جدول ۳-۳-۵: آزمون تفاوت میانگین میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد با توجه به وضعیت تأهل

وضعیت تأهل فراوانی میانگین نمره مهارتهای اجتماعی و ارتباطی انحراف معیار مقدار T سطح معناداری
مجرد ۴۹۰ ۸۰/۱۴۰ ۴۲/۱۶ ۱۴۶/۳- ۰۰۲/۰
متأهل ۱۰۴ ۳۰/۱۴۶ ۰۶/۱۵

فرضیه ششم: بین قومیت و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

جدول ۴-۳-۵- نشان دهندهی آزمون تفاوت میانگین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه بر حسب قومیت می باشد. ابتدا متغیر قومیت در قالب اقوام فارس، لر، ترک، کرد، عرب، بلوچ و سایر در نظر گرفته شد، اما با توجه به فراوانی کم سایر مقولهها به غیر از فارس، این متغیر کدگذاری مجدد شد و به صورت فارس و غیرفارس درآمد. همانگونه که دادههای جدول نشان می دهد میانگین نمره مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد دارای قومیت فارس برابر با ۰۶/۱۴۲ و غیرفارس برابر با ۸۳/۱۴۰ می باشد، که با توجه به مقدار T به دست آمده (۷۷۳/۰) و ضریب معناداری (۴۴۰/۰=Sig)، تفاوت ملاحظه شده معنادار نیست. دادهها نشان می دهند که میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد دارای قومیت فارس بیشتر از افراد غیرفارس می باشد.

جدول ۴-۳-۵: آزمون تفاوت میانگین میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد با توجه به قومیت

قومیت فراوانی میانگین نمره مهارتهای اجتماعی و ارتباطی انحراف معیار مقدار T سطح معناداری
فارس ۴۶۶ ۰۶/۱۴۲ ۵۴/۱۶ ۷۷۳/۰ ۴۴۰/۰
غیرفارس ۱۳۴ ۸۳/۱۴۰ ۲۹/۱۵

فرضیه هفتم: بین نوع مسکن و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

جدول ۵-۳-۵- آزمون تفاوت میانگین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی با توجه به نوع مسکن افراد مورد مطالعه را نشان می دهد. دادههای جدول نشان می دهند که میانگین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افرادی که دارای مسکن شخصی می باشند، نسبت به افراد دارای مسکن اجاره ای و سازمانی بالاتر است. با توجه به مقدار F به دست آمده(۴۱۸/۳) و سطح معناداری (۰۱۷/۰=Sig) تفاوت ملاحظه شده معنادار است.

جدول ۵-۳-۵: آزمون تفاوت میانگین میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد با توجه به نوع مسکن

نوع مسکن فراوانی میانگین نمره مهارتهای اجتماعی و ارتباطی انحراف معیار مقدار F سطح معناداری
شخصی ۳۸۲ ۹۵/۱۴۱ ۲۳/۱۷ ۴۱۸/۳ ۰۱۷/۰
اجاره ای ۱۵۲ ۴۶/۱۳۹ ۲۲/۱۴
سازمانی ۴ ۱۳۵ ۲۳/۹
سایر ۶۲ ۹۶/۱۴۶ ۹۲/۱۳
کل ۶۰۰ ۷۹/۱۴۱ ۲۶/۱۶

فرضیه هشتم: بین وضعیت طبقاتی و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

جدول ۶-۳-۵- آزمون تفاوت میانگین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی با توجه به وضعیت طبقاتی افراد مورد مطالعه را نشان می دهد. دادههای جدول نشان می دهند که میانگین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد متعلق به طبقه بالا از طبقه متوسط و پایین بالاتر است. با توجه به مقدار F به دست آمده(۲۴۲/۶) و سطح معناداری (۰۰۲/۰=Sig)، این تفاوت معنادار می باشد.

جدول ۶-۳-۵ : آزمون تفاوت میانگین میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد با توجه به وضعیت طبقاتی

وضعیت طبقاتی فراوانی میانگین نمره مهارتهای اجتماعی و ارتباطی انحراف معیار مقدار F سطح معناداری
بالا ۲۶ ۱۵/۱۵۲ ۴۴/۱۹ ۲۴۲/۶ ۰۰۲/۰
متوسط ۴۵۴ ۷۱/۱۴۱ ۳۲/۱۵
پایین ۱۲۰ ۸۵/۱۳۹ ۱۹/۱۸
کل ۶۰۰ ۷۹/۱۴۱ ۲۶/۱۶

فرضیه نهم: بین ساختار خانواده و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

جدول ۷-۳-۵- آزمون تفاوت میانگین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی با توجه به ساختار خانوادهی افراد مورد مطالعه را نشان می دهد. دادههای جدول نشان می دهند که میانگین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افرادی که با همسر خود و افرادی که با پدر و مادر خود زندگی می کنند، نسبت به سایرین بالاتر است. با توجه به مقدار F به دست آمده(۱۷۲/۲) و سطح معناداری (۰۵۶/۰=Sig) این تفاوت در سطح ۹۵ درصد معنادار نمیباشد.

جدول ۷-۳-۵: آزمون تفاوت میانگین میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد با توجه به ساختار خانواده

ساختار خانواده فراوانی میانگین نمره مهارتهای اجتماعی و ارتباطی انحراف معیار مقدار F سطح معناداری
زندگی با پدر و مادر ۴۵۴ ۸۶/۱۴۱ ۸۶/۱۶ ۱۷۲/۲ ۰۵۶/۰
زندگی با پدر ۸ ۷۵/۱۳۵ ۴۲/۱۸
زندگی با مادر ۴۰ ۳/۱۳۶ ۲۶/۱۴
زندگی مستقل ۳۰ ۹۳/۱۴۰ ۲۲/۱۰
زندگی با همسر ۶۶ ۱۴۶ ۴۱/۱۴
کل ۶۰۰ ۷۹/۱۴۱ ۲۶/۱۶

فرضیه دهم: بین نحوه گذران اوقات فراغت و مهارت های اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

جدول ۸-۳-۵- آزمون تفاوت میانگین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی با توجه به نحوه گذران اوقات فراغت افراد مورد مطالعه را نشان می دهد. دادههای جدول نشان می دهند که میانگین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افرادی که اوقات فراغت خود را با خانواده می گذرانند، نسبت به سایرین بالاتر است. با توجه به مقدار F به دست آمده(۳۱۷/۱۱) و سطح معناداری (۰۰۰/۰=Sig)، این تفاوت در سطح ۹۹ درصد معنادار میباشد.

جدول ۸-۳-۵: آزمون تفاوت میانگین میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد با توجه به نحوه گذران اوقات فراغت

نحوه گذران اوقات فراغت فراوانی میانگین نمره مهارتهای اجتماعی و ارتباطی انحراف معیار مقدار F سطح معناداری
با خانواده ۲۲۰ ۱۰/۱۴۶ ۵۰/۱۵ ۳۱۷/۱۱ ۰۰۰/۰
با دوستان ۲۰۶ ۸۱/۱۳۷ ۴۵/۱۵
با افراد دیگر ۱۲ ۳۳/۱۳۲ ۷۸/۱۶
هیچکدام ۵۸ ۴۱/۱۴۳ ۳۸/۱۸
کل ۶۰۰ ۷۹/۱۴۱ ۲۶/۱۶

– فرضیات مربوط به رابطه متغیرهای کنترل اجتماعی و مهارت های اجتماعی و ارتباطی

فرضیه اول: بین دلبستگی به خانواده و دوستان و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

با توجه به دادههای جدول ۹-۳-۵- یعنی ضریب پیرسون (۳۱۹/۰=r) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین دلبستگی به خانواده و دوستان و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و مثبت است، بدین معنی که هرچه دلبستگی به خانواده و دوستان افزایش یابد، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی نیز افزایش مییابد.

فرضیه دوم: بین تعهد به هنجارها و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

با توجه به دادههای جدول ۹-۳-۵- یعنی ضریب پیرسون (۴۱۹/۰r=) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین تعهد به هنجارها و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و مثبت است، بدین معنی که هرچه تعهد به هنجارها افزایش یابد، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افزایش مییابد.

فرضیه سوم: بین مشارکت(درگیری) و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

با توجه به دادههای جدول ۹-۳-۵- و مشاهده ضریب پیرسون (۴۴۱/۰r=) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین مشارکت و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و مثبت است، بدین معنی که هرچه مشارکت افزایش یابد، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افزایش مییابد.

فرضیه چهارم: بین باور به اصول اخلاقی و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

با توجه به دادههای جدول ۹-۳-۵- یعنی ضریب پیرسون (۳۸۷/۰r=) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین باور به اصول اخلاقی و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و مثبت است، بدین معنی که هرچه باور به اصول اخلاقی افزایش یابد، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی نیز افزایش مییابد.

فرضیه پنجم: بین خودپنداره و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

با توجه به دادههای جدول ۹-۳-۵- و مشاهده ضریب پیرسون (۴۴۶/۰r=) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین خودپنداره و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و مثبت است، بدین معنی که هرچه خودپنداره افزایش یابد، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افزایش مییابد.

فرضیه ششم: بین خود-کنترلی و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

با توجه به دادههای جدول ۹-۳-۵- یعنی ضریب پیرسون (۳۵۵/۰r=) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین خود-کنترلی و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و مثبت است، بدین معنی که هرچه خودکنترلی افزایش یابد، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی نیز افزایش مییابد.

– فرضیات مربوط به رابطه متغیرهای همنشینی افتراقی و مهارت های اجتماعی و ارتباطی

فرضیه اول: بین همنشینی با دوستان بزهکار و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

با توجه به دادههای جدول ۹-۳-۵- یعنی ضریب پیرسون (۱۵۸/۰-r=) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین همنشینی با دوستان بزهکار و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی ضعیف و معکوس است، بدین معنی که هرچه همنشینی با دوستان بزهکار افزایش یابد، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی کاهش مییابد.

فرضیه دوم: بین نظارت والدین بر فرزندان و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی رابطه وجود دارد.

با توجه به دادههای جدول ۹-۳-۵- و مشاهده ضریب پیرسون (۳۵۸/۰r=) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین نظارت والدین بر فرزندان و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و مثبت است، بدین معنی که هرچه نظارت والدین بر فرزندان افزایش یابد، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی نیز افزایش مییابد.

جدول ۹-۳-۵: همبستگی بین متغیرهای کنترل اجتماعی و همنشینی افتراقی با متغیر مهارت های اجتماعی و ارتباطی

متغیر فراوانی ضریب پیرسون(r) سطح معناداری
دلبستگی به خانواده و دوستان ۶۰۰ ۳۱۹/۰ ۰۰۰/۰
تعهد به هنجارها ۶۰۰ ۴۱۹/۰ ۰۰۰/۰
مشارکت(درگیری) ۶۰۰ ۴۴۱/۰ ۰۰۰/۰
باور به اصول اخلاقی ۶۰۰ ۳۸۷/۰ ۰۰۰/۰
خودپنداره ۶۰۰ ۴۴۶/۰ ۰۰۰/۰
خود-کنترلی ۶۰۰ ۳۵۵/۰ ۰۰۰/۰
همنشینی با دوستان بزهکار ۶۰۰ ۱۵۸/۰- ۰۰۰/۰
نظارت والدین بر فرزندان ۶۰۰ ۳۵۸/۰ ۰۰۰/۰

همچنین جدول ۱۰-۳-۵- همبستگی بین مهارت های اجتماعی و ارتباطی با مؤلفه های هفت گانهی رفتارهای پرخطر را نشان می دهد. همانطور که داده ها نشان می دهند، ضریب پیرسون برای همهی مؤلفهها، منفی و معنادار است. همبستگی به دست آمده برای رانندگی خطرناک در سطح ۹۵ درصد و برای سایر مؤلفه ها در سطح ۹۹ درصد معنادار می باشد. مؤلفهی تمایل و اقدام به خودکشی با ضریب پیرسون(۳۷۹/۰-r=) دارای بیشترین همبستگی(البته منفی) و رانندگی خطرناک با ضریب پیرسون (۰۹۳/۰-r=) کمترین همبستگی را با متغیر مهارت های اجتماعی و ارتباطی داشته اند.

جدول ۱۰-۳-۵: همبستگی بین مهارت های اجتماعی و ارتباطی و انواع رفتارهای پرخطر

متغیر فراوانی ضریب پیرسون(r) سطح معناداری
رانندگی خطرناک ۶۰۰ ۰۹۳/۰- ۰۲۳/۰
رفتار خشونت آمیز ۶۰۰ ۲۶۰/۰- ۰۰۰/۰
تمایل و اقدام به خودکشی ۶۰۰ ۳۷۹/۰- ۰۰۰/۰
مصرف سیگار و قلیان ۶۰۰ ۳۱۷/۰- ۰۰۰/۰
مصرف الکل و مواد مخدر ۶۰۰ ۱۷۸/۰- ۰۰۰/۰
رفتار جنسی ۶۰۰ ۲۳۵/۰- ۰۰۰/۰
رفتار پرخطر فضای مجازی ۶۰۰ ۲۱۳/۰- ۰۰۰/۰

– فرضیات مربوط به رابطه متغیرهای زمینه ای و رفتارهای پرخطر

فرضیه اول: بین سن و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

جدول ۱۱-۳-۵- میزان همبستگی بین سن و رفتارهای پرخطر را نشان می دهد. بر اساس دادههای جدول و مشاهده ی ضریب پیرسون (۰۴۹/۰-=r) و سطح معناداری(۲۳۲/۰sig=)، بین سن و رفتارهای پرخطر همبستگی وجود ندارد.

فرضیه دوم: بین تحصیلات و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

جدول ۱۱-۳-۵- همبستگی بین تحصیلات فرد و رفتارهای پرخطر را نشان می دهد. بر اساس داده های به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۰۴۴/۰-=r) و سطح معناداری(۲۸۹/۰sig=)، بین تحصیلات و رفتارهای پرخطر همبستگی وجود ندارد.

فرضیه سوم: بین درآمد و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

جدول ۱۱-۳-۵- همبستگی بین درآمد خانوار و رفتارهای پرخطر را نشان می دهد. بر اساس دادههای به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۱۲۵/۰=r) و سطح معناداری(۰۰۳/۰sig=)، بین درآمد و رفتارهای پرخطر در سطح ۹۹ درصد همبستگی مثبت و ضعیفی وجود دارد. به عبارت دیگر، هرچه درآمد افزایش یابد، رفتارهای پرخطر نیز بیشتر می شود.

جدول ۱۱-۳-۵: همبستگی بین سن، تحصیلات و درآمد و رفتارهای پرخطر

متغیر تعداد پاسخگو ضریب پیرسون (r) سطح معناداری
سن ۶۰۰ ۰۴۹/۰- ۲۳۲/۰
تحصیلات ۵۸۴ ۰۴۴/۰- ۲۸۹/۰
درآمد ۵۵۲ ۱۲۵/۰ ۰۰۳/۰

فرضیه چهارم: بین جنسیت و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

جدول ۱۲-۳-۵- نشان دهندهی آزمون تفاوت میانگین رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه بر حسب جنسیت می باشد. همانگونه که دادههای جدول نشان می دهد میانگین نمره رفتارهای پرخطر مردان برابر با ۳۰/۲۲ و زنان برابر با ۱۶/۱۲ می باشد، که با توجه به مقدار T به دست آمده (۳۵/۹) و سطح معناداری (۰۰۰/۰=Sig)، تفاوت ملاحظه شده در سطح بیش از ۹۹ درصد معنادار است. دادهها نشان می دهند که میزان رفتارهای پرخطر مردان بسیار بیشتر از زنان است.

جدول ۱۲-۳-۵: آزمون تفاوت میانگین میزان رفتارهای پرخطر افراد با توجه به جنسیت

جنسیت فراوانی میانگین نمره رفتارهای پرخطر انحراف معیار مقدار T سطح معناداری
مرد ۳۵۶ ۳۰/۲۲ ۶۷/۱۴ ۳۵/۹ ۰۰۰/۰
زن ۲۴۴ ۱۶/۱۲ ۱۸/۱۰

فرضیه پنجم: بین وضعیت تأهل و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

جدول ۱۳-۳-۵- نشان دهندهی آزمون تفاوت میانگین رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه بر حسب وضعیت تأهل می باشد. همانگونه که دادههای جدول نشان می دهد میانگین نمره رفتارهای پرخطر افراد مجرد برابر با ۹۹/۱۸ و افراد متأهل برابر با ۳۲/۱۴ می باشد، که با توجه به مقدار T به دست آمده (۱۱/۳) و سطح معناداری (۰۰۲/۰=Sig)، تفاوت ملاحظه شده در سطح بیش از ۹۹ درصد معنادار است. دادهها نشان می دهند که میزان رفتارهای پرخطر افراد مجرد بیشتر از متأهلین است.

جدول ۱۳-۳-۵: آزمون تفاوت میانگین میزان رفتارهای پرخطر افراد با توجه به وضعیت تأهل

وضعیت تأهل فراوانی میانگین نمره رفتارهای پرخطر انحراف معیار مقدار T سطح معناداری
مجرد ۴۹۰ ۹۹/۱۸ ۷۵/۱۳ ۱۱/۳ ۰۰۲/۰
متأهل ۱۰۴ ۳۲/۱۴ ۶۱/۱۴

فرضیه ششم: بین قومیت و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

جدول ۱۴-۳-۵- نشان دهندهی آزمون تفاوت میانگین رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه بر حسب قومیت می باشد. ابتدا متغیر قومیت در قالب اقوام فارس، لر، ترک، کرد، عرب، بلوچ و سایر در نظر گرفته شد، اما با توجه به فراوانی کم سایر مقولهها به غیر از فارس، این متغیر کدگذاری مجدد شد و به صورت فارس و غیرفارس درآمد. همانگونه که دادههای جدول نشان می دهد میانگین نمره رفتارهای پرخطر افراد فارس برابر با ۰۳/۱۷ و غیرفارس برابر با ۱۷/۲۲ می باشد، که با توجه به مقدار T به دست آمده (۴۷۵/۳-) در سطح بیش از ۹۹ درصد (۰۰۱/۰=Sig) تفاوت ملاحظه شده معنادار است. دادهها نشان می دهند که میزان رفتارهای پرخطر افراد غیرفارس بیشتر از افراد فارس می باشد.

جدول ۱۴-۳-۵: آزمون تفاوت میانگین میزان رفتارهای پرخطر افراد با توجه به قومیت[۴۶۰]

قومیت فراوانی میانگین نمره رفتارهای پرخطر انحراف معیار مقدار T سطح معناداری
فارس ۴۶۶ ۰۳/۱۷ ۲۲/۱۳ ۴۷۵/۳- ۰۰۱/۰
غیرفارس ۱۳۴ ۱۷/۲۲ ۶۱/۱۵

فرضیه هفتم: بین نوع مسکن و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

جدول ۱۵-۳-۵- آزمون تفاوت میانگین رفتارهای پرخطر با توجه به نوع مسکن افراد مورد مطالعه را نشان می دهد. دادههای جدول نشان می دهند که افرادی که دارای مسکن سازمانی و اجارهای می باشند میانگین رفتارهای پرخطر آنها بالاتر است. اما با توجه به مقدار F به دست آمده(۸۳۹/۰) و سطح معناداری (۴۷۳/۰=Sig) این تفاوت معنادار نمی باشد.

جدول ۱۵-۳-۵: آزمون تفاوت میانگین میزان رفتارهای پرخطر افراد با توجه به نوع مسکن

نوع مسکن فراوانی میانگین نمره رفتارهای پرخطر انحراف معیار مقدار F سطح معناداری
شخصی ۳۸۲ ۹۵/۱۷ ۸۴/۱۳ ۸۳۹/۰ ۴۷۳/۰
اجاره ای ۱۵۲ ۴۴/۱۹ ۵۸/۱۴
سازمانی ۴ ۲۰ ۱۵/۱
سایر ۶۲ ۳۲/۱۶ ۳۴/۱۳
کل ۶۰۰ ۱۸/۱۸ ۹۵/۱۳

فرضیه هشتم: بین وضعیت طبقاتی و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

جدول ۱۶-۳-۵- آزمون تفاوت میانگین رفتارهای پرخطر با توجه به وضعیت طبقاتی افراد مورد مطالعه را نشان می دهد. دادههای جدول نشان می دهند که میانگین رفتارهای پرخطر افراد متعلق به طبقه پایین از طبقه بالا و متوسط بالاتر است. با توجه به مقدار F به دست آمده(۸۲۸/۳) و سطح معناداری (۰۲۲/۰=Sig) این تفاوت در سطح ۹۵ درصد معنادار میباشد.

جدول ۱۶-۳-۵ : آزمون تفاوت میانگین میزان رفتارهای پرخطر افراد با توجه به وضعیت طبقاتی

وضعیت طبقاتی فراوانی میانگین نمره رفتارهای پرخطر انحراف معیار مقدار F سطح معناداری
بالا ۲۶ ۳۸/۱۷ ۸۴/۱۸ ۸۲۸/۳ ۰۲۲/۰
متوسط ۴۵۴ ۳۹/۱۷ ۴۳/۱۳
پایین ۱۲۰ ۳۱/۲۱ ۳۳/۱۴
کل ۶۰۰ ۱۸/۱۸ ۹۵/۱۳

فرضیه نهم: بین ساختار خانواده و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

جدول ۱۷-۳-۵- آزمون تفاوت میانگین رفتارهای پرخطر با توجه به ساختار خانوادهی افراد مورد مطالعه را نشان می دهد. دادههای جدول نشان می دهند که میانگین رفتارهای پرخطر افرادی که با مادر خود و افرادی که به صورت مستقل زندگی می کنند، نسبت به سایرین بالاتر است. همچنین میانگین رفتارهای پرخطر کسانی که با همسر خود زندگی می کنند(افراد متأهل) نسبت به سایرین کمتر است. با توجه به مقدار F به دست آمده(۰۱۵/۳) و سطح معناداری (۰۱۱/۰=Sig) این تفاوت در سطح ۹۵ درصد معنادار میباشد.

جدول ۱۷-۳-۵: آزمون تفاوت میانگین میزان رفتارهای پرخطر افراد با توجه به ساختار خانواده

ساختار خانواده فراوانی میانگین نمره رفتارهای پرخطر انحراف معیار مقدار F سطح معناداری
زندگی با پدر و مادر ۴۵۴ ۱۸/۱۸ ۸۰/۱۳ ۰۱۵/۳ ۰۱۱/۰
زندگی با پدر ۸ ۵/۱۶ ۸۲/۱۱
زندگی با مادر ۴۰ ۶/۲۳ ۵۲/۱۳
زندگی مستقل ۳۰ ۴/۲۱ ۱۲/۱۰
زندگی با همسر ۶۶ ۷۸/۱۳ ۷۹/۱۵
کل ۶۰۰ ۱۸/۱۸ ۹۵/۱۳

فرضیه دهم: بین نحوه گذران اوقات فراغت و رفتارهای پرخطر افراد رابطه وجود دارد.

جدول ۱۸-۳-۵- آزمون تفاوت میانگین رفتارهای پرخطر با توجه به نحوه گذران اوقات فراغت افراد مورد مطالعه را نشان می دهد. دادههای جدول نشان می دهند که میانگین رفتارهای پرخطر افرادی که اوقات فراغت خود را با دوستان شان می گذرانند، نسبت به سایرین بالاتر است. همچنین میانگین رفتارهای پرخطر کسانی که اوقات فراغت را با خانواده می گذرانند، نسبت به سایرین کمتر است. با توجه به مقدار F به دست آمده(۷۴۴/۳۶) و سطح معناداری (۰۰۰/۰=Sig) این تفاوت در سطح ۹۹ درصد معنادار میباشد.

جدول ۱۸-۳-۵: آزمون تفاوت میانگین میزان رفتارهای پرخطر افراد با توجه به نحوه گذران اوقات فراغت

نحوه گذران اوقات فراغت فراوانی میانگین نمره رفتارهای پرخطر انحراف معیار مقدار F سطح معناداری
با خانواده ۲۲۰ ۹۹/۱۱ ۵۵/۸ ۷۴۴/۳۶ ۰۰۰/۰
با دوستان ۲۰۶ ۰۳/۲۵ ۶۸/۱۵
با افراد دیگر ۱۲ ۵۰/۲۲ ۸۰/۱۵
هیچکدام ۵۸ ۶۸/۱۷ ۸۹/۱۴
کل ۶۰۰ ۱۸/۱۸ ۹۵/۱۳

– فرضیات مربوط به رابطه متغیرهای کنترل اجتماعی و رفتارهای پرخطر

فرضیه اول: بین دلبستگی به خانواده و دوستان و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

با توجه به دادههای جدول ۱۹-۳-۵- یعنی ضریب پیرسون (۱۲۴/۰-=r) و سطح معناداری(۰۰۲/۰=sig)، رابطه بین دلبستگی به خانواده و دوستان و رفتارهای پرخطر ضعیف و معکوس است، بدین معنی که هرچه دلبستگی به خانواده و دوستان افزایش یابد، رفتارهای پرخطر کاهش می یابد.

فرضیه دوم: بین تعهد به هنجارها و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

با توجه به دادههای جدول ۱۹-۳-۵- یعنی ضریب پیرسون (۵۲۴/۰-=r) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین تعهد به هنجارها و رفتارهای پرخطر متوسط و معکوس است، بدین معنی که هرچه تعهد به هنجارها افزایش یابد، رفتارهای پرخطر کاهش می یابد.

فرضیه سوم: بین مشارکت(درگیری) و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

با توجه به دادههای جدول ۱۹-۳-۵- و مشاهده ضریب پیرسون (۲۸۳/۰-=r) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین مشارکت و رفتارهای پرخطر ضعیف و معکوس است، بدین معنی که هرچه مشارکت افزایش یابد، رفتارهای پرخطر کاهش می یابد.

فرضیه چهارم: بین باور به اصول اخلاقی و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

با توجه به دادههای جدول ۱۹-۳-۵- یعنی ضریب پیرسون (۴۸۲/۰-=r) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین باور به اصول اخلاقی و رفتارهای پرخطر متوسط و معکوس است، بدین معنی که هرچه باور به اصول اخلاقی افزایش یابد، رفتارهای پرخطر کاهش مییابد.

فرضیه پنجم: بین خودپنداره و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

با توجه به دادههای جدول ۱۹-۳-۵- یعنی ضریب پیرسون (۲۱۳/۰-=r) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین خودپنداره و رفتارهای پرخطر ضعیف و معکوس است، بدین معنی که هرچه خودپنداره افزایش یابد، رفتارهای پرخطر کاهش می یابد.

فرضیه ششم: بین خود-کنترلی و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

با توجه به دادههای جدول ۱۹-۳-۵- یعنی ضریب پیرسون (۱۰۵/۰-=r) و سطح معناداری(۰۰۳/۰=sig)، رابطه بین خودکنترلی و رفتارهای پرخطر ضعیف و معکوس است، بدین معنی که هرچه خودکنترلی افزایش یابد، رفتارهای پرخطر کاهش می یابد.

– فرضیات مربوط به رابطه متغیرهای همنشینی افتراقی و رفتارهای پرخطر

فرضیه اول: بین همنشینی با دوستان بزهکار و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

با توجه به دادههای جدول ۱۹-۳-۵- و مشاهده ضریب پیرسون (۳۱۳/۰=r) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین همنشینی با دوستان بزهکار و رفتارهای پرخطر متوسط و مثبت است، بدین معنی که هرچه همنشینی با دوستان بزهکار افزایش یابد، رفتارهای پرخطر نیز افزایش می یابد.

فرضیه دوم: بین نظارت والدین بر فرزندان و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

با توجه به دادههای جدول ۱۹-۳-۵- یعنی ضریب پیرسون (۳۹۶/۰-=r) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین نظارت والدین بر فرزندان و رفتارهای پرخطر متوسط و معکوس است، بدین معنی که هرچه نظارت والدین بر فرزندان افزایش یابد، رفتارهای پرخطر کاهش می یابد.

جدول ۱۹-۳-۵: همبستگی بین متغیرهای کنترل اجتماعی و همنشینی افتراقی با متغیر وابسته(رفتارهای پرخطر)

متغیر فراوانی ضریب پیرسون(r) سطح معناداری
دلبستگی به خانواده و دوستان ۶۰۰ ۱۲۴/۰- ۰۰۲/۰
تعهد به هنجارها ۶۰۰ ۵۲۴/۰- ۰۰۰/۰
مشارکت(درگیری) ۶۰۰ ۲۸۳/۰- ۰۰۰/۰
باور به اصول اخلاقی ۶۰۰ ۴۸۲/۰- ۰۰۰/۰
خودپنداره ۶۰۰ ۲۱۳/۰- ۰۰۰/۰
خود-کنترلی ۶۰۰ ۱۰۵/۰- ۰۰۳/۰
همنشینی با دوستان بزهکار ۶۰۰ ۳۱۳/۰ ۰۰۰/۰
نظارت والدین بر فرزندان ۶۰۰ ۳۹۶/۰- ۰۰۰/۰

– فرضیات مربوط به رابطه مهارت های اجتماعی و ارتباطی و رفتارهای پرخطر

فرضیه اصلی: بین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی و رفتارهای پرخطر رابطه وجود دارد.

با توجه به دادههای جدول ۲۰-۳-۵- و مشاهده ضریب پیرسون (۳۴۹/۰-=r) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی و رفتارهای پرخطر متوسط و معکوس است، بدین معنی که هرچه مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افزایش یابد، رفتارهای پرخطر کاهش می یابد. مهارت های اجتماعی و ارتباطی در قالب ۱۰ مهارت و ۳۸ گویه سنجش قرار گرفت، اما در تحلیل ها، مهارت های اجتماعی و ارتباطی به سه بعد مهارت اجتماعی، مهارت جرأت ورزی و مهارت ارتباطی تقسیم و رابطهی آنها با رفتارهای پرخطر به صورت جداگانه بررسی گردید. در رابطه با ابعاد مهارت های اجتماعی و ارتباطی، دادهها نشان دهندهی این است که همبستگی بین مهارت اجتماعی و رفتارهای پرخطر برابر با (۴۲۷/۰-=r)، همبستگی بین مهارت جرأت ورزی و رفتارهای پرخطر برابر با (۲۵۴/۰-=r) و همبستگی بین مهارت ارتباطی و رفتارهای پرخطر برابر با (۰۹۷/۰-=r) می باشد. به علاوه، رابطهی بین این ابعاد و رفتارهای پرخطر معنادار است.

جدول ۲۰-۳-۵: همبستگی بین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی با متغیر وابسته(رفتارهای پرخطر)

متغیر فراوانی ضریب پیرسون(r) سطح معناداری(sig)
مهارت ارتباطی ۶۰۰ ۰۹۷/۰- ۰۱۷/۰
مهارت جرأت ورزی ۶۰۰ ۲۵۴/۰- ۰۰۰/۰
مهارت اجتماعی ۶۰۰ ۴۲۷/۰- ۰۰۰/۰
مهارت اجتماعی و ارتباطی ۶۰۰ ۳۴۹/۰- ۰۰۰/۰

۵-۳-۲- تحلیلهای آماری چندمتغیره

در این بخش تحلیل رگرسیون چند متغیره برای متغیرهای مهارت های اجتماعی و ارتباطی و متغیر وابسته اصلی یعنی رفتارهای پرخطر برای کل افراد مورد مطالعه آورده می شود. بعلاوه، از تحلیل مسیر نیز استفاده می شود.

۵-۳-۲-۱- تحلیل رگرسیون چندمتغیره

در این بخش تحلیل رگرسیون چند متغیره ابتدا برای متغیر مهارت های اجتماعی و ارتباطی به عنوان متغیر وابسته در ارتباط با متغیرهای مستقل دیگر مانند متغیرهای زمینه ای و متغیرهای برگفته از مفاهیم کنترل اجتماعی و همنشینی افتراقی آورده می شود(در واقع متغیر مهارت های اجتماعی و ارتباطی به عنوان متغیر وابسته در رابطه با متغیرهای مستقل دیگر عمل می کند. همچنین به عنوان متغیر مستقل برای متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر نیز وارد معادلهی رگرسیونی می گردد). سپس تحلیل رگرسیون چندمتغیره برای متغیر وابسته اصلی یعنی رفتار پرخطر در ارتباط با متغیرهای مستقل برای کل افراد مورد مطالعه آورده می شود. برای انجام تحلیل رگرسیون چندمتغیره، متغیرهای مستقل به روش گام به گام[۴۶۱] وارد معادله شده اند. قابل ذکر است برای استفاده از این روش متغیرهای اسمی به صورت ساختگی[۴۶۲] وارد تحلیل شده اند. در اینجا متغیر ساختگی برداری است که در آن به اعضای طبقه معینی یک عدد دلخواه و به بقیه(آزمودنی هایی که عضوآن طبقه نباشند) عدد دلخواه دیگری(معمولاً صفر و یک) داده میشود. با این روش این متغیرها در جوار متغیرهای پیوسته به کارمی روند و از آنها می توان به عنوان متغیرهای وابسته استفاده کرد. در ضمن باید به این نکته اشاره کرد که انجام معادله های رگرسیونی جداگانه برای متغیرهای هر مفهوم در رابطه با متغیر وابسته به نوعی آزمون قضایای پژوهش می باشد.

جدول ۲۱-۳-۵- معادلهی رگرسیونی مربوط به تحلیل چند متغیره متغیرهای زمینه ای جهت پیشبینی متغیر مهارتهای اجتماعی و ارتباطی میباشد. همانگونه که دادههای جدول نشان میدهد معادله رگرسیونی ما دارای سه مرحله می باشد. براساس دادههای جدول، ضریب رگرسیونی چندمتغیره(R) در مرحله سوم برابر با (۱۸۵/۰=R) می باشد. ضریب تعیین بدست آمده(۰۳۴/۰= R²) نیز نشان می دهد که در مجموع سه متغیر درون معادله شامل(وضعیت تأهل(مجرد)، طبقه اجتماعی(بالا) و سن) توانستند ۳ درصد از واریانس متغیر مهارت های اجتماعی و ارتباطی را پیش بینی نمایند.

جدول ۲۱-۳-۵- عناصر اصلی تحلیل چندمتغیره متغیرهای زمینه ای به روش گام به گام از مرحله اول تا مرحله سوم برای پیش بینی متغیر مهارت های اجتماعی و ارتباطی

مرحله متغیر وارد شده R مقدار افزوده شده به R²
اول وضعیت تأهل(مجرد) ۱۲۲/۰ ۰۱۵/۰
دوم طبقه اجتماعی(بالا) ۱۶۱/۰ ۰۲۶/۰ ۰۱۱/۰
سوم سن ۱۸۵/۰ ۰۳۴/۰ ۰۰۸/۰

سایر شاخصهای آماری برای متغیرهای درون معادله مانند ضریب رگرسیون(B) برای نمرات خام و Beta برای نمرات استاندارد شده و نیز آزمون T را می توان در جدول ۲۲-۳-۵- ملاحظه کرد. ضرایب B نشان می دهد که در مرحله اول به ازای یک واحد افزایش در وضعیت تأهل(مجرد)، ۷۱۹/۳ نمره از میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه کم میشود(ضریب B منفی است). در مرحله دوم، به ازای یک واحد افزایش در طبقه اجتماعی(بالا)، ۰۴۸/۹ نمره به میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه افزوده می شود. در مرحله سوم به ازای یک سال افزایش در سن، ۴۳۹/۰ نمره به میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه افزوده می شود. آزمون T نیز نشان می دهد که ضرایب B برای هر سه متغیر در سطح ۹۵ درصد اطمینان از لحاظ آماری معنادار است.

جدول ۲۲-۳-۵- عناصر متغیرهای درون معادله(متغیرهای زمینه ای) برای پیش بینی متغیر مهارت های اجتماعی و ارتباطی در مرحله سوم

متغیر B Beta T Sig. T
وضعیت تأهل(مجرد) ۷۱۹/۳- ۰۹۰/۰- ۰۱۴/۲- ۰۴۴/۰
طبقه اجتماعی(بالا) ۰۴۸/۹ ۱۱۵/۰ ۶۷۳/۲ ۰۰۸/۰
سن ۴۳۹/۰ ۰۹۵/۰ ۱۳۰/۲ ۰۳۴/۰
۱۸۵/۰= R 271/6=F

۰۳۴/۰= R² ۰۰۰/۰=Sig

جدول ۲۳-۳-۵- معادلهی رگرسیونی مربوط به تحلیل چندمتغیره متغیرهای کنترل اجتماعی جهت پیشبینی متغیر مهارتهای اجتماعی و ارتباطی میباشد. همانگونه که دادههای جدول نشان میدهد معادله رگرسیونی ما دارای شش مرحله می باشد. براساس دادههای جدول، ضریب رگرسیونی چندمتغیره(R) در مرحله ششم برابر با (۶۳۶/۰=R) می باشد. ضریب تعیین بدست آمده(۴۰۴/۰= R²) نیز نشان می دهد که در مجموع شش متغیر درون معادله شامل(خودپنداره، تعهد به هنجارها، مشارکت، دلبستگی و تعلق، باور به اصول اخلاقی و خود-کنترلی) توانستند حدود ۴۰ درصد از واریانس متغیر مهارتهای اجتماعی و ارتباطی را پیش بینی نمایند.

جدول ۲۳-۳-۵- عناصر اصلی تحلیل چندمتغیره متغیرهای کنترل اجتماعی به روش گام به گام از مرحله اول تا مرحله ششم برای پیش بینی متغیر مهارت های اجتماعی و ارتباطی

مرحله متغیر وارد شده R مقدار افزوده شده به R²
اول خودپنداره ۴۴۶/۰ ۱۹۹/۰
دوم تعهد به هنجارها ۵۶۳/۰ ۳۱۷/۰ ۱۱۸/۰
سوم مشارکت ۵۹۱/۰ ۳۵۰/۰ ۰۳۳/۰
چهارم دلبستگی و تعلق ۶۱۰/۰ ۳۷۲/۰ ۰۲۲/۰
پنجم باور به اصول اخلاقی ۶۲۳/۰ ۳۸۸/۰ ۰۱۶/۰
ششم خود-کنترلی ۶۳۶/۰ ۴۰۴/۰ ۰۱۶/۰

سایر شاخصهای آماری برای متغیرهای درون معادله مانند ضریب رگرسیون(B) برای نمرات خام و Beta برای نمرات استاندارد شده و نیز آزمون T را می توان در جدول ۲۴-۳-۵- ملاحظه کرد. ضرایب B نشان می دهد که در مرحله اول به ازای یک واحد افزایش در نمره خودپنداره، ۹۱۱/۰ نمره به میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه افزوده میشود. در مرحله دوم، به ازای یک واحد افزایش در نمره تعهد به هنجارها، ۷۲۷/۰ نمره به میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه افزوده میشود. در مرحله سوم به ازای یک واحد افزایش در نمره مشارکت، ۶۵۲/۰ نمره به میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه افزوده می شود. در مرحله چهارم به ازای یک واحد افزایش در نمره دلبستگی، ۵۹۸/۰ نمره به میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه افزوده میشود. در مرحله پنجم به ازای یک واحد افزایش در نمره باور به اصول اخلاقی، ۷۴۱/۰ نمره به میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه افزود می شود. در مرحله ششم به ازای یک واحد افزایش در نمره خود-کنترلی، ۷۹۴/۰ نمره به میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه افزوده می شود. آزمون T نیز نشان می دهد که ضرایب B برای هر شش متغیر در سطح ۹۹ درصد اطمینان از لحاظ آماری معنادار است.

جدول ۲۴-۳-۵- عناصر متغیرهای درون معادله(متغیرهای کنترل اجتماعی) برای پیش بینی متغیر مهارتهای اجتماعی و ارتباطی در مرحله ششم

متغیر B Beta T Sig. T
خودپنداره ۹۱۱/۰ ۲۱۸/۰ ۶۳۴/۵ ۰۰۰/۰
تعهد به هنجارها ۷۲۷/۰ ۱۸۴/۰ ۷۰۱/۴ ۰۰۰/۰
مشارکت ۶۵۲/۰ ۱۶۱/۰ ۲۶۱/۴ ۰۰۰/۰
دلبستگی و تعلق ۵۹۸/۰ ۱۳۹/۰ ۱۴۳/۴ ۰۰۰/۰
باور به اصول اخلاقی ۷۴۱/۰ ۱۵۸/۰ ۱۶۸/۴ ۰۰۰/۰
خود-کنترلی ۷۹۴/۰ ۱۵۰/۰ ۰۸۶/۴ ۰۰۰/۰
۶۳۶/۰= R 123/67=F

۴۰۴/۰= R² ۰۰۰/۰=Sig

جدول ۲۵-۳-۵- معادلهی رگرسیونی مربوط به تحلیل چند متغیره متغیرهای همنشینی افتراقی جهت پیشبینی متغیر مهارتهای اجتماعی و ارتباطی میباشد. همانگونه که دادههای جدول نشان میدهد معادله رگرسیونی ما دارای دو مرحله می باشد. براساس دادههای جدول، ضریب رگرسیونی چندمتغیره(R) در مرحله دوم برابر با (۳۷۵/۰=R) می باشد. ضریب تعیین بدست آمده(۱۴۱/۰= R²) نیز نشان می دهد که در مجموع دو متغیر درون معادله شامل(نظارت والدین بر فرزندان و همنشینی با دوستان بزهکار) توانستند ۱۴ درصد از واریانس متغیر مهارت های اجتماعی و ارتباطی را پیش بینی نمایند.

جدول ۲۵-۳-۵- عناصر اصلی تحلیل چندمتغیره متغیرهای همنشینی افتراقی به روش گام به گام از مرحله اول تا مرحله دوم برای پیش بینی متغیر مهارت های اجتماعی و ارتباطی

مرحله متغیر وارد شده R مقدار افزوده شده به R²
اول نظارت والدین بر فرزندان ۳۵۸/۰ ۱۲۸/۰
دوم همنشینی با دوستان بزهکار ۳۷۵/۰ ۱۴۱/۰ ۰۱۳/۰

سایر شاخصهای آماری برای متغیرهای درون معادله مانند ضریب رگرسیون(B) برای نمرات خام و Beta برای نمرات استاندارد شده و نیز آزمون T را می توان در جدول ۲۶-۳-۵- ملاحظه کرد. ضرایب B نشان می دهد که در مرحله اول به ازای یک واحد افزایش در نمره نظارت والدین بر فرزندان، ۲۲۰/۱ نمره به میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه افزوده می شود. در مرحله دوم، به ازای یک واحد افزایش در نمره همنشینی با دوستان بزهکار، ۴۷۲/۰ نمره از میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه کم میشود(ضریب B منفی است). آزمون T نیز نشان می دهد که ضرایب B برای هر دو متغیر در سطح ۹۹ درصد اطمینان از لحاظ آماری معنادار است.

جدول ۲۶-۳-۵- عناصر متغیرهای درون معادله(متغیرهای همنشینی افتراقی) برای پیش بینی متغیر مهارتهای اجتماعی و ارتباطی در مرحله دوم

متغیر B Beta T Sig. T
نظارت والدین بر فرزندان ۲۲۰/۱ ۳۴۳/۰ ۹۶۶/۸ ۰۰۰/۰
همنشینی با دوستان بزهکار ۴۷۲/۰- ۱۱۳/۰- ۹۴۹/۲- ۰۰۳/۰
۳۷۵/۰= R 909/48=F

۱۴۱/۰= R² ۰۰۰/۰=Sig

جدول ۲۷-۳-۵- معادلهی رگرسیونی مربوط به تحلیل چند متغیره متغیرهای مستقل جهت پیشبینی متغیر مهارتهای اجتماعی و ارتباطی میباشد. همانگونه که دادههای جدول نشان میدهد معادله رگرسیونی ما دارای هفت مرحله می باشد. براساس دادههای جدول، ضریب رگرسیونی چندمتغیره(R) در مرحله هفتم برابر با (۶۴۰/۰=R) می باشد. ضریب تعیین بدست آمده(۴۱۰/۰= R²) نیز نشان می دهد که در مجموع هفت متغیر درون معادله شامل(خودپنداره، تعهد به هنجارها، مشارکت، خود-کنترلی، باور به اصول اخلاقی، دلبستگی و سن) توانستند ۴۱ درصد از واریانس متغیر مهارت های اجتماعی و ارتباطی را پیش بینی نمایند.

جدول ۲۷-۳-۵- عناصر اصلی تحلیل چندمتغیره به روش گام به گام از مرحله اول تا مرحله هفتم برای پیش بینی متغیر مهارت های اجتماعی و ارتباطی در سطح کل

مرحله متغیر وارد شده R مقدار افزوده شده به R²
اول خودپنداره ۴۴۴/۰ ۱۹۷/۰
دوم تعهد به هنجارها ۵۶۶/۰ ۳۲۰/۰ ۱۲۳/۰
سوم مشارکت ۵۹۴/۰ ۳۵۳/۰ ۰۳۳/۰
چهارم خود-کنترلی ۶۱۰/۰ ۳۷۲/۰ ۰۱۹/۰
پنجم باور به اصول اخلاقی ۶۲۳/۰ ۳۸۸/۰ ۰۱۶/۰
ششم دلبستگی و تعلق ۶۳۵/۰ ۴۰۳/۰ ۰۱۵/۰
هفتم سن ۶۴۰/۰ ۴۱۰/۰ ۰۰۷/۰

سایر شاخصهای آماری برای متغیرهای درون معادله مانند ضریب رگرسیون(B) برای نمرات خام و Beta برای نمرات استاندارد شده و نیز آزمون T را می توان در جدول ۲۸-۳-۵- ملاحظه کرد. ضرایب B نشان می دهد که در مرحله اول به ازای یک واحد افزایش در نمره خودپنداره، ۹۰۰/۰ نمره به میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه افزوده میشود. در مرحله دوم، به ازای یک واحد افزایش در نمره تعهد به هنجارها، ۶۹۰/۰ نمره به میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه افزوده می شود. در مرحله سوم به ازای یک واحد افزایش در نمره مشارکت، ۷۱۱/۰ نمره به میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه افزوده می شود. در مرحله چهارم به ازای یک واحد افزایش در نمره خود-کنترلی، ۷۶۲/۰ نمره به میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه افزوده می شود. در مرحله پنجم به ازای یک واحد افزایش در نمره باور به اصول اخلاقی، ۷۳۷/۰ نمره به میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه افزود می شود. در مرحله ششم به ازای یک واحد افزایش در نمره دلبستگی و تعلق، ۶۰۹/۰ نمره به میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه افزوده می شود. در مرحله هفتم، به ازای یک سال افزایش در سن، ۳۹۸/۰ نمره به میزان مهارت های اجتماعی و ارتباطی افراد مورد مطالعه افزوده می شود. آزمون T نیز نشان می دهد که ضرایب B برای هر هفت متغیر در سطح ۹۵ درصد و برای شش متغیر دیگر بدون سن در سطح ۹۹ درصد اطمینان از لحاظ آماری معنادار است.

جدول ۲۸-۳-۵- عناصر متغیرهای درون معادله برای پیش بینی متغیر مهارت های اجتماعی و ارتباطی در سطح کل در مرحله هفتم

متغیر B Beta T Sig. T
خودپنداره ۹۰۰/۰ ۲۱۳/۰ ۴۳۱/۵ ۰۰۰/۰
تعهد به هنجارها ۶۹۰/۰ ۱۷۳/۰ ۲۸۰/۴ ۰۰۰/۰
مشارکت ۷۱۱/۰ ۱۷۴/۰ ۵۶۶/۴ ۰۰۰/۰
خود-کنترلی ۷۶۲/۰ ۱۴۴/۰ ۸۷۱/۳ ۰۰۰/۰
باور به اصول اخلاقی ۷۳۷/۰ ۱۵۴/۰ ۹۹۴/۳ ۰۰۰/۰
دلبستگی و تعلق ۶۰۹/۰ ۱۴۱/۰ ۱۰۰/۴ ۰۰۰/۰
سن ۳۹۸/۰ ۰۸۴/۰ ۵۵۶/۲ ۰۱۱/۰
۶۴۰/۰= R 725/56=F

۴۱۰/۰= R² ۰۰۰/۰=Sig

جدول ۲۹-۳-۵- معادلهی رگرسیونی مربوط به تحلیل چند متغیره متغیرهای زمینه ای جهت پیشبینی متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر میباشد. همانگونه که داده های جدول نشان میدهد معادله رگرسیونی ما دارای چهار مرحله می باشد. براساس دادههای جدول، ضریب رگرسیونی چندمتغیره(R) در مرحله چهارم برابر با (۳۹۳/۰=R) می باشد. ضریب تعیین بدست آمده(۱۵۵/۰=R²) نیز نشان می دهد که در مجموع چهار متغیر درون معادله شامل(جنسیت(مرد)، درآمد خانوار، زندگی با مادر و سن) توانستند حدود ۱۶ درصد از واریانس متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر را پیش بینی نمایند.

جدول ۲۹-۳-۵- عناصر اصلی تحلیل چندمتغیره متغیرهای زمینه ای به روش گام به گام از مرحله اول تا مرحله چهارم برای پیش بینی متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر

مرحله متغیر وارد شده R مقدار افزوده شده به R²
اول جنسیت(مرد) ۳۴۱/۰ ۱۱۷/۰
دوم درآمد خانوار ۳۶۲/۰ ۱۳۱/۰ ۰۱۴/۰
سوم زندگی با مادر ۳۸۲/۰ ۱۴۶/۰ ۰۱۵/۰
چهارم سن ۳۹۳/۰ ۱۵۵/۰ ۰۰۹/۰

سایر شاخصهای آماری برای متغیرهای درون معادله مانند ضریب رگرسیون(B) برای نمرات خام و Beta برای نمرات استاندارد شده و نیز آزمون T را می توان در جدول ۳۰-۳-۵- ملاحظه کرد. ضرایب B نشان می دهد که در مرحله اول به ازای یک واحد تغییر در متغیر جنسیت(مرد)، ۰۳۲/۱۰ نمره به نمره رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه افزوده می شود. در مرحله دوم به ازای یک واحد افزایش در متغیر درآمد خانوار، ۱۱۳/۹ نمره به میزان رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه افزوده می شود. در مرحله سوم به ازای یک واحد تغییر در متغیر زندگی با مادر، ۱۱۰/۷ نمره به میزان رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه افزوده می شود. در مرحله چهارم به ازای یک سال افزایش در متغیر سن، ۳۷۴/۰ نمره از میزان رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه کم می شود(ضریب B منفی است). آزمون T نیز نشان می دهد که ضرایب B برای هر چهار متغیر در سطح ۹۵ درصد و برای سه متغیر دیگر به جز سن در سطح ۹۹ درصد اطمینان از لحاظ آماری معنادار است.

جدول ۳۰-۳-۵- عناصر متغیرهای درون معادله(متغیرهای زمینه ای) برای پیش بینی متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر در مرحله چهارم

متغیر B Beta T Sig. T
جنسیت(مرد) ۰۳۲/۱۰ ۳۴۶/۰ ۶۱۲/۸ ۰۰۰/۰
درآمد خانوار ۱۱۳/۹ ۱۳۰/۰ ۲۴۰/۳ ۰۰۱/۰
زندگی با مادر ۱۱۰/۷ ۱۲۷/۰ ۱۶۴/۳ ۰۰۲/۰
سن ۳۷۴/۰- ۰۹۲/۰- ۲۹۲/۲- ۰۲۲/۰
۳۹۳/۰= R 178/24=F

۱۵۵/۰= R² ۰۰۰/۰=Sig

جدول ۳۱-۳-۵- معادلهی رگرسیونی مربوط به تحلیل چند متغیره متغیرهای کنترل اجتماعی جهت پیشبینی متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر میباشد. همانگونه که داده های جدول نشان میدهد معادله رگرسیونی ما دارای سه مرحله می باشد. براساس دادههای جدول، ضریب رگرسیونی چندمتغیره(R) در مرحله سوم برابر با (۵۸۴/۰=R) می باشد. ضریب تعیین بدست آمده(۳۴۱/۰=R²) نیز نشان می دهد که در مجموع سه متغیر درون معادله شامل(تعهد به هنجارها، باور به اصول اخلاقی و خودپنداره) توانستند حدود ۳۴ درصد از واریانس متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر را پیش بینی نمایند.

جدول ۳۱-۳-۵- عناصر اصلی تحلیل چندمتغیره متغیرهای کنترل اجتماعی به روش گام به گام از مرحله اول تا مرحله سوم برای پیش بینی متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر

مرحله متغیر وارد شده R مقدار افزوده شده به R²
اول تعهد به هنجارها ۵۲۴/۰ ۲۷۵/۰
دوم باور به اصول اخلاقی ۵۷۸/۰ ۳۳۴/۰ ۰۵۹/۰
سوم خودپنداره ۵۸۴/۰ ۳۴۱/۰ ۰۰۷/۰

سایر شاخصهای آماری برای متغیرهای درون معادله مانند ضریب رگرسیون(B) برای نمرات خام و Beta برای نمرات استاندارد شده و نیز آزمون T را می توان در جدول ۳۲-۳-۵- ملاحظه کرد. ضرایب B نشان می دهد که در مرحله اول به ازای یک واحد افزایش در نمره تعهد به هنجارها، ۲۳۸/۱ نمره از میزان رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه کم می شود(ضریب B منفی است). در مرحله دوم به ازای یک واحد افزایش در نمره باور به اصول اخلاقی، ۰۹۱/۱ نمره از میزان رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه کم میشود(ضریب B منفی است). در مرحله سوم به ازای یک واحد افزایش در نمره خودپنداره، ۳۱۶/۰ نمره از میزان رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه کم می شود(ضریب B منفی است). آزمون T نیز نشان می دهد که ضرایب B برای هر سه متغیر در سطح ۹۵ درصد و برای دومتغیر دیگر به جز خودپنداره در سطح ۹۹ درصد اطمینان از لحاظ آماری معنادار است.

جدول ۳۲-۳-۵- عناصر متغیرهای درون معادله(متغیرهای کنترل اجتماعی) برای پیش بینی متغیر وابسته رفتارهای پرخطر در مرحله سوم

متغیر B Beta T Sig. T
تعهد به هنجارها ۲۳۸/۱- ۳۶۶/۰- ۳۲۴/۹- ۰۰۰/۰
باور به اصول اخلاقی ۰۹۱/۱- ۲۷۱/۰- ۸۷۰/۶- ۰۰۰/۰
خودپنداره ۳۱۶/۰- ۰۸۸/۰- ۵۸۳/۲- ۰۱۰/۰
۵۸۴/۰= R 761/102=F

۳۴۱/۰= R² ۰۰۰/۰=Sig

جدول ۳۳-۳-۵- معادلهی رگرسیونی مربوط به تحلیل چند متغیره متغیرهای همنشینی افتراقی جهت پیشبینی متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر میباشد. همانگونه که داده های جدول نشان میدهد معادله رگرسیونی ما دارای دو مرحله می باشد. براساس دادههای جدول، ضریب رگرسیونی چندمتغیره(R) در مرحله دوم برابر با (۴۷۵/۰=R) می باشد. ضریب تعیین بدست آمده(۲۲۶/۰=R²) نیز نشان می دهد که در مجموع دو متغیر درون معادله شامل(نظارت والدین بر فرزندان و همنشینی با دوستان بزهکار) توانستند حدود ۲۳ درصد از واریانس متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر را پیش بینی نمایند.

جدول ۳۳-۳-۵- عناصر اصلی تحلیل چندمتغیره متغیرهای همنشینی افتراقی به روش گام به گام از مرحله اول تا مرحله دوم برای پیش بینی متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر

مرحله متغیر وارد شده R مقدار افزوده شده به R²
اول نظارت والدین بر فرزندان ۳۹۶/۰ ۱۵۷/۰
دوم همنشینی با دوستان بزهکار ۴۷۵/۰ ۲۲۶/۰ ۰۶۹/۰

سایر شاخصهای آماری برای متغیرهای درون معادله مانند ضریب رگرسیون(B) برای نمرات خام و Beta برای نمرات استاندارد شده و نیز آزمون T را می توان در جدول ۳۴-۳-۵- ملاحظه کرد. ضرایب B نشان می دهد که در مرحله اول به ازای یک واحد افزایش در نمره نظارت والدین بر فرزندان، ۰۹۹/۱ نمره از میزان رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه کم میشود(ضریب B منفی است). در مرحله دوم به ازای یک واحد افزایش در نمره همنشینی با دوستان بزهکار، ۹۵۱/۰ نمره به میزان رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه افزوده می شود. آزمون T نیز نشان می دهد که ضرایب B برای هر دو متغیر در سطح ۹۹ درصد اطمینان از لحاظ آماری معنادار است.

جدول ۳۴-۳-۵- عناصر متغیرهای درون معادله(متغیرهای همنشینی افتراقی) برای پیش بینی متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر در مرحله دوم

متغیر B Beta T Sig. T
نظارت والدین بر فرزندان ۰۹۹/۱- ۳۶۱/۰- ۹۲۵/۹- ۰۰۰/۰
همنشینی با دوستان بزهکار ۹۵۱/۰ ۲۶۵/۰ ۲۹۵/۷ ۰۰۰/۰
۴۷۵/۰= R 987/86=F

۲۲۶/۰= R² ۰۰۰/۰=Sig

جدول ۳۵-۳-۵- معادلهی رگرسیونی مربوط به تحلیل چند متغیره متغیرهای مهارت های اجتماعی و ارتباطی جهت پیشبینی متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر میباشد. همانگونه که داده های جدول نشان میدهد معادله رگرسیونی ما دارای دو مرحله می باشد. براساس دادههای جدول، ضریب رگرسیونی چندمتغیره(R) در مرحله دوم برابر با (۴۴۶/۰=R) می باشد. ضریب تعیین بدست آمده(۱۹۹/۰=R²) نیز نشان می دهد که در مجموع دو متغیر درون معادله شامل(مهارت های اجتماعی و مهارت های ارتباطی) توانستند حدود ۲۰ درصد از واریانس متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر را پیش بینی نمایند.

جدول ۳۵-۳-۵- عناصر اصلی تحلیل چندمتغیره مهارت های اجتماعی و ارتباطی به روش گام به گام از مرحله اول تا مرحله دوم برای پیش بینی متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر

مرحله متغیر وارد شده R مقدار افزوده شده به R²
اول مهارت های اجتماعی ۴۲۷/۰ ۱۸۲/۰
دوم مهارت های ارتباطی ۴۴۶/۰ ۱۹۹/۰ ۰۱۷/۰

سایر شاخصهای آماری برای متغیرهای درون معادله مانند ضریب رگرسیون(B) برای نمرات خام و Beta برای نمرات استاندارد شده و نیز آزمون T را می توان در جدول ۳۶-۳-۵- ملاحظه کرد. ضرایب B نشان می دهد که در مرحله اول به ازای یک واحد افزایش در نمره مهارت های اجتماعی، ۷۸۱/۰ نمره از میزان رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه کم میشود(ضریب B منفی است). در مرحله دوم به ازای یک واحد افزایش در نمره مهارت های ارتباطی، ۴۳۹/۰ نمره از میزان رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه کم میشود(ضریب B منفی است). آزمون T نیز نشان می دهد که ضرایب B برای هر دو متغیر در سطح ۹۹ درصد اطمینان از لحاظ آماری معنادار است.

جدول ۳۶-۳-۵- عناصر متغیرهای درون معادله(مهارت های اجتماعی و ارتباطی) برای پیش بینی متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر در مرحله دوم

متغیر B Beta T Sig. T
مهارت های اجتماعی ۷۸۱/۰- ۵۰۱/۰- ۸۸۹/۱۱- ۰۰۰/۰
مهارت های ارتباطی ۴۳۹/۰- ۱۵۰/۰- ۵۶۳/۳- ۰۰۰/۰
۴۴۶/۰= R 180/74=F

۱۹۹/۰= R² ۰۰۰/۰=Sig

جدول ۳۷-۳-۵- معادلهی رگرسیونی مربوط به تحلیل چند متغیره متغیرهای مستقل جهت پیشبینی متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر میباشد. همانگونه که داده های جدول نشان میدهد معادله رگرسیونی ما دارای شش مرحله می باشد. براساس دادههای جدول، ضریب رگرسیونی چندمتغیره(R) در مرحله ششم برابر با (۶۸۴/۰=R) می باشد. ضریب تعیین بدست آمده(۴۶۸/۰=R²) نیز نشان می دهد که در مجموع شش متغیر درون معادله شامل(تعهد به هنجارها، جنسیت(مرد)، باور به اصول اخلاقی، مهارت اجتماعی و ارتباطی، همنشینی با دوستان بزهکار و نظارت والدین بر فرزندان) توانستند حدود ۴۷ درصد از واریانس متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر را تبیین نمایند.

جدول ۳۷-۳-۵- عناصر اصلی تحلیل چندمتغیره به روش گام به گام از مرحله اول تا مرحله ششم برای پیش بینی متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر در سطح کل

مرحله متغیر وارد شده R مقدار افزوده شده به R²
اول تعهد به هنجارها ۵۱۷/۰ ۲۶۸/۰
دوم جنسیت(مرد) ۵۸۶/۰ ۳۴۴/۰ ۰۷۶/۰
سوم باور به اصول اخلاقی ۶۴۰/۰ ۴۱۰/۰ ۰۶۶/۰
چهارم مهارت اجتماعی و ارتباطی ۶۶۲/۰ ۴۳۹/۰ ۰۲۹/۰
پنجم همنشینی با دوستان بزهکار ۶۷۹/۰ ۴۶۱/۰ ۰۲۲/۰
ششم نظارت والدین بر فرزندان ۶۸۴/۰ ۴۶۸/۰ ۰۰۷/۰

سایر شاخصهای آماری برای متغیرهای درون معادله مانند ضریب رگرسیون(B) برای نمرات خام و Beta برای نمرات استاندارد شده و نیز آزمون T را می توان در جدول ۳۸-۳-۵- ملاحظه کرد. ضرایب B نشان می دهد که در مرحله اول به ازای یک واحد افزایش در نمره تعهد به هنجارها، ۶۵۳/۰ نمره از میزان رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه کم می شود(ضریب B منفی است). در مرحله دوم به ازای یک واحد تغییر در متغیر جنسیت(مرد)، ۰۵۲/۸ نمره به میزان رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه افزوده می شود. در مرحله سوم به ازای یک واحد افزایش در نمره باور به اصول اخلاقی، ۹۹۶/۰ نمره از میزان رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه کم می شود(ضریب B منفی است). در مرحله چهارم به ازای یک واحد افزایش در نمره مهارت اجتماعی و ارتباطی، ۲۶۳/۰ نمره از میزان رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه کم میشود(ضریب B منفی است). در مرحله پنجم به ازای یک واحد افزایش در نمره همنشینی با دوستان بزهکار، ۵۵۷/۰ نمره به میزان رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه افزوده می شود. در مرحله ششم به ازای یک واحد افزایش در نمره نظارت والدین بر فرزندان، ۲۹۳/۰ نمره از میزان رفتارهای پرخطر افراد مورد مطالعه کم می شود(ضریب B منفی است). آزمون T نیز نشان می دهد که ضرایب B برای هر شش متغیر در سطح ۹۵ درصد و برای پنج متغیر دیگر به جز نظارت والدین بر فرزندان در سطح ۹۹ درصد اطمینان از لحاظ آماری معنادار است.

جدول ۳۸-۳-۵- عناصر متغیرهای درون معادله برای پیش بینی متغیر وابسته ی رفتارهای پرخطر در سطح کل در مرحله ششم

متغیر B Beta T Sig. T
تعهد به هنجارها ۶۵۳/۰- ۱۹۱/۰- ۵۵۱/۴- ۰۰۰/۰
جنسیت(مرد) ۰۵۲/۸ ۲۷۷/۰ ۶۴۵/۸ ۰۰۰/۰
باور به اصول اخلاقی ۹۹۶/۰- ۲۳۹/۰- ۲۱۰/۶- ۰۰۰/۰
مهارت اجتماعی و ارتباطی ۲۶۳/۰- ۱۶۴/۰- ۲۵۴/۴- ۰۰۰/۰
همنشینی با دوستان بزهکار ۵۵۷/۰ ۱۶۰/۰ ۸۱۱/۴ ۰۰۰/۰
نظارت والدین بر فرزندان ۲۹۳/۰- ۰۹۴/۰- ۵۰۲/۲- ۰۱۳/۰
۶۸۴/۰= R 191/77=F

۴۶۸/۰= R² ۰۰۰/۰=Sig

۵-۳-۲-۲- تحلیل مسیر

مدل تجربی پژوهش یک مدل علی از نوع تحلیل مسیر است. نکته حائز اهمیت در مدل های تحلیل مسیر آن است که با استفاده از این مدل ها می توان به حجم عظیمی از اطلاعات که می تواند روابط علی ارزشمندی را بیان کند، دست یافت. سؤالی که در اینجا مطرح است، این است که از طریق چه مکانیسمی و با کدام نظم علی می توانیم ادعا کنیم که رفتارهای پرخطر جوانان تحت تأثیر چه متغیرهایی قرار گرفته است. تحلیل مسیر روشی توانمند است که ما را در کشف و مطالعه روابط میان متغیرها جهت رسیدن به شناخت علی یاری می رساند. قاعده مکانیزم علی کمک می کند که متغیر وابسته از طریق مجموعه ای از متغیرهای مستقل تبیین گردد. اساساً در پژوهش های اجتماعی متغیر وابسته تحت تأثیر مجموعه ای از متغیرهای مستقل است و هر متغیر سهمی در تبیین متغیر وابسته دارد. وجود تئوری های مختلف در علوم اجتماعی نیز ناشی از همین ویژگی است که هر کدام از آنها بخشی از واقعیت اجتماعی را آشکار می سازند. در واقع مدل تحلیل مسیر برازش چارچوب نظری را مشخص می سازد(نوعی برگشت به نظریه است) و روشن می کند که آیا چارچوب نظری انتخاب شده، توانست به خوبی مدل ما را تبیین نماید یا نه. به عبارت دیگر، آیا نظریه های انتخاب شده، نظریه های مناسبی برای این پژوهش بوده اند یا خیر.

به وسیله تحلیل مسیر علاوه بر اینکه شبکه روابط موجود بین متغیرها به نمایش در میآید، شدت این روابط نیز آشکار می گردد. مدل تحلیل مسیر در این پژوهش با استفاده از رگرسیون چندمتغیری به شیوه گام به گام جهت محاسبه ضرایب مسیر تنظیم گردیده است، که اهمیت و تأثیر نسبی روابط مستقیم و غیرمستقیم متغیرها را ارزیابی کرده و به کشف دیاگرام مسیر نایل آمده است. برای رسم مدل مسیر از ضرایب بتای متغیرهایی استفاده شده است، که مقدارT آنها در سطح معناداری قرار دارد. ضریب بتا در این مدل نماینده شدت رابطه بین دو متغیر با ثابت نگه داشتن اثر متغیرهای دیگر موجود در مدل است. در ضمن فلشهای اضافی که از بیرون به متغیرها هدایت شده اند، مقداری از واریانس توضیح داده نشده برای هر متغیر بر می گردد. که به کمک آنها می توان مدل را ارزیابی کرد، به این معنا که چنین فلشهایی (e) مقدار واریانس متغیری که متغیرهای متقدم مدل آن را تبیین نکرده، نشان میدهند.

با توجه به مدل مسیر می توان گفت در میان شاخصهای گنجانده شده در مدل، بیشترین تأثیر مستقیم بر رفتارهای پرخطر توسط متغیر جنسیت(مرد) مشخص شده است. چنانچه ضریب بتا نشان می دهد، متغیر جنسیت(مرد) توانسته است در مرحله دوم وارد مدل شود. وزن بتا برای این متغیر در مرحله ورود مستقیم (۲۷۷/۰(Beta= بوده است که بیشترین اثر مستقیم را بر روی متغیر وابسته داشته است، به این معنا که افرادی که دارای جنسیت مرد میباشند، میزان رفتارهای پرخطر بالاتری دارند. بعد از جنسیت(مرد)، متغیر باور به اصول اخلاقی با ضریب بتای (۲۳۹/۰- (Beta= بیشترین تأثیر مستقیم و منفی را بر روی متغیر وابسته داشته است. باور به اصول اخلاقی به صورت غیر مستقیم و از طریق مهارت های اجتماعی و ارتباطی نیز برروی رفتارهای پرخطر تأثیر گذاشته است که ضریب بتای آن مساوی (۰۲۵/۰-=Beta) می باشد. بنابراین اثر کل باور به اصول اخلاقی بر روی رفتارهای پرخطر مساوی (۲۶۴/۰-=Beta) می باشد. سومین متغیر تعهد به هنجارها است که توانسته است تأثیر مستقیم و و البته منفی بر رفتارهای پرخطر بگذارد، چنانچه ضریب بتا برای این متغیر برابر (۱۹۱/۰-(Beta= بوده است. این متغیر نیز به صورت غیر مستقیم و از طریق مهارت های اجتماعی و ارتباطی نیز برروی رفتارهای پرخطر تأثیر گذاشته است که ضریب بتای آن مساوی (۰۲۸/۰-=Beta) می باشد. بنابراین اثر کل تعهد به هنجارها بر روی رفتارهای پرخطر مساوی (۲۱۹/۰-=Beta) می باشد. چهارمین متغیری که بطور مستقیم و اما منفی بر متغیر وابسته اثر گذاشته، مهارت های اجتماعی و ارتباطی است. ضریب بتا برای این متغیر (۱۶۴/۰-(Beta= می باشد. پنجمین متغیری که بطور مستقیم بر متغیر وابسته اثر گذاشته، همنشینی با دوستان بزهکار است. ضریب بتا برای این متغیر (۱۶۰/۰ (Beta=می باشد. و در نهایت ششمین متغیری که بطور مستقیم و البته منفی بر متغیر وابسته اثر گذاشته، نظارت والدین بر فرزندان است. ضریب بتا برای این متغیر (۰۹۴/۰-(Beta= می باشد.

از متغیرهایی که به صورت غیر مستقیم بیشترین تأثیر را بر رفتارهای پرخطر داشته است به ترتیب خودپنداره با بتای (۰۳۴/۰-(Beta= می باشد و بعد از آن به ترتیب، مشارکت با بتای (۰۲۸/۰-(Beta=، خود-کنترلی با بتای(۰۲۳/۰-(Beta=، دلبستگی با بتای (۰۳۴/۰-(Beta= و کمترین تأثیر غیر مستقیم بر روی رفتارهای پرخطر توسط متغیر سن با بتای (۰۱۳/۰(Beta= میباشد. جدول ۳۹-۳-۵- اثرات مستقیم، غیر مستقیم و کل هر یک از متغیرها بر رفتارهای پرخطر را براساس نمودار تحلیل مسیر نشان میدهد. مقایسه ضرایب، این مسأله را آشکار میسازند که بیشترین اثر علی مستقیم و بیشترین اثر علی غیرمستقیم مربوط به کدامیک از متغیرها میباشد. همان طور که اشاره شد، بیشترین اثر علی مستقیم و کل به وسیله جنسیت(مرد) و بیشترین اثر علی غیرمستقیم توسط خودپنداره بر روی رفتارهای پرخطر انجام شده است. لازم به ذکر است که جهت تعیین اثرات غیرمستقیم یا مسیر غیرمستقیم، ضرایبی که در امتداد آن مسیر قرار گرفته اند را در هم ضرب می کنیم. مثلاً جهت تعیین اثرات غیرمستقیم تعهد بر رفتارهای پرخطر به صورت زیر عمل می کنیم.

۰۲۸/۰-=(۱۶۴/۰-) ×(۱۷۳/۰)

اشکال ۵-۱- و ۵-۲- نیز نمودار تحلیل مسیر و مدل نهایی استخراج شده از پژوهش را نشان می دهند. در شکل ۵-۱، متغیرهایی که توانستند وارد مدل تحلیل مسیر شده و چه به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم بر روی متغیر وابسته تأثیر گذاشته اند مشاهده می شود. در شکل ۵-۲- نیز متغیرهای استخراج شده از چارچوب نظری که توانستند بخشی از متغیر وابسته را تبیین نمایند نشان داده شده اند. همانطور که مشخص است، بخشی از متغیرهای موجود در مدل تجربی فصل سوم، در مدل نهایی حذف شده اند، به این معنی که دارای تأثیر بر روی متغیر وابسته نبوده اند.

جدول ۳۹-۳-۵- اثرات مستقیم، غیر مستقیم و کل متغیرهای مستقل بر رفتارهای پرخطر

متغیرها اثر مستقیم اثر غیر مستقیم اثرکل
جنسیت(مرد) ۲۷۷/۰ ۲۷۷/۰
باور به اصول اخلاقی ۲۳۹/۰- ۰۲۵/۰- ۲۶۴/۰-
تعهد به هنجارها ۱۹۱/۰- ۰۲۸/۰- ۲۱۹/۰-
مهارت اجتماعی و ارتباطی ۱۶۴/۰- ۱۶۴/۰-
همنشینی با دوستان بزهکار ۱۶۰/۰ ۱۶۰/۰
نظارت والدین بر فرزندان ۰۹۴/۰- ۰۹۴/۰-
خودپنداره ۰۳۴/۰- ۰۳۴/۰-
مشارکت ۰۲۸/۰- ۰۲۸/۰-
خودکنترلی ۰۲۳/۰- ۰۲۳/۰-
دلبستگی و تعلق ۰۲۳/۰- ۰۲۳/۰-
سن ۰۱۳/۰ ۰۱۳/۰

در نمودار تحلیل مسیر به غیر از ضرایب بتا ارقام دیگری به نام ارقام e وجود دارد که اثر عوامل ناشناخته (عواملی جز متغیرهای مدل) می باشد. این ارقام را کمیت خطا[۴۶۳] می نامند که نشان دهنده مقدار واریانس متغیری است که متغیرهای متقدم مدل آن را تبیین نکرده اند. با مجذور کردن کمیت خطا (e) واریانس تبیین نشده بدست می آید. برای یافتن مقدار واریانس تبیین شده یعنی Rکافی است eرا از یک کم کنیم (e-۱= R2)(دواس، ۱۳۸۵: ۲۲۵). جدول ۴۰-۳-۵- کمیت خطای e مدل تحلیل مسیر را نشان می دهد. با توجه به داده های جدول می توان گفت که مدل ما حدود ۴۷ درصد از تغییرات متغیر وابسته رفتارهای پرخطر را تبیین کرده است و در واقع حدود ۵۳ درصد از تغییرات متغیر وابسته تبیین نشده است.

جدول ۴۰-۳-۵- کمیت خطای e مدل تحلیل مسیر

متغیر e e2 R2= 1- e2
مهارت های اجتماعی و ارتباطی ۷۷/۰ ۵۹/۰ ۵۹/۰-۱=۴۱/۰
رفتارهای پرخطر ۷۳/۰ ۵۳/۰ ۵۳/۰-۱=۴۷/۰

شکل۵-۱- نمودار تحلیل مسیر

مهارت های اجتماعی و ارتباطی

۱۹۱/۰-

۱۶۴/۰-

۱۶۰/۰

۱۷۳/۰

۲۱۳/۰

۱۵۴/۰

۱۷۴/۰

۰۹۴/۰-

۱۴۴/۰

۱۴۱/۰

۰۸۴/۰-

e2=53/0

e2=59/0

۲۳۹/۰-

۲۷۷/۰

مهارت اجتماعی و ارتباطی

شکل۵-۲- مدل نهایی استخراج شده از پژوهش

فصل ششم

بحث و نتیجهگیری

۶-۱- یافتهها

تغییرات اجتماعی و فرهنگی در دهههای خیر در کشور ما از سرعت بالا و دامنهداری برخوردار شده، و همین امر پیامدهای مختلفی در ابعاد گوناگون به همراه داشته است. این تغییرات ممکن است بعضاً اثرات نامطلوبی در زندگی اجتماعی به وجود آورند، به طوری که افراد نتوانند خود را با تغییرات تازه، سازگار و همراه کنند. به همین دلیل، با وقوع هر دگرگونی مهمی و رخداد تازهای، وضعیت زندگی مردم تغییر کرده و دامنهی نیازمندیهای آنها گسترش مییابد. از آنجا که به دلیل مسایل و مشکلات متعدد، امکان برآورده شدن نیازها و خواستههای بیشمار افراد وجود ندارد، محرومیتهای ناشی از عدم ارضای نیازها، زمینهی وقوع رفتارهای بزهکارانه و کجرویها مانند سرقت، اعتیاد، انحرافات جنسی و … را فراهم میکند(هزارجریبی و همکاران، ۱۳۸۹: ۳۲۳-۳۲۴). در این میان، کسانی که به واسطهی شرایط سنی، بیشتر در معرض این دگرگونیها و پیامدهای ناشی از آنها هستند، یعنی نوجوانان و جوانان دارای بیشترین اهمیت بوده و کارگزاران جامعهپذیری و نهادهای اجتماعی که وظیفهی درونی کردن هنجارها و ارزشها، آموزش مهارتهای اجتماعی، تطبیقپذیری و روشهای مقابله با شرایط دشوار زندگی را بر عهده دارند، از برجستگی و اولویت بیشتری برخوردارند.

این رساله به دنبال این هدف بوده است تا نقش بازدارندگی مهارتهای اجتماعی و ارتباطی در وقوع رفتارهای پرخطر را مورد بررسی و تحلیل قرار دهد. سؤالات اساسی که این پژوهش به دنبال پاسخگویی به آنها بوده است، از جمله اینکه مهمترین رفتارهای پرخطر جوانان کدام هستند؟ آیا بهرهمندی از مهارتهای اجتماعی و ارتباطی، نقش بازدارندگی در رابطه با رفتارهای پرخطر دارد یا نه؟ و آیا کنترلهای فردی و اجتماعی اثر بازدارندگی بر روی رفتارهای پرخطر جوانان دارد؟

نوجوانی و جوانی یک دوره بحرانی، حساس و مسأله آفرین در زندگی است. ناکافی بودن تجارب و محدود بودن آگاهی موجب میشوند تا نوجوانان و جوانان واکنشهای مختلفی نسبت به محدودیتها و مشکلات از خود نشان دهند که بخشی از این واکنشها میتواند در قالب رفتارهای بزهکارانه و پرخطر نمود پیدا کند. الگوهای رفتاری مهم که میتوانند بر سرتاسر زندگی فرد تأثیر بگذارند در این دوران شکل میگیرند و بسیاری از رفتارهای پرخطر از این دوره شروع میشوند(باریکانی، ۱۳۸۶: ۱۹۲). نوجوانی و جوانی همواره دورهای تلقی شده که در آن رفتار خطرپذیری شایع است. پژوهشهایی که در ۲۰ سال گذشته انجام شده است، به طور روزافزون تصویر کاملتری را از نوجوانان و جوانانی که در معرض بیشترین خطر پرخاش و خشونت هستند، به ما ارائه میدهد(مارکوس[۴۶۴]، ۱۳۹۱: ۸-۹). در این شرایط، برخورداری فرد از مهارتهای اجتماعی و ارتباطی از جمله ضرورتهای اساسی زندگی و مانع گرایش فرد به سوی رفتارهای پرخطر میگردد.

نگاهی تاریخی به موضوع رفتارهای بزهکارانه نشان میدهد که از گذشتههای دور تا به امروز ذهن بشر درگیر این موضوع بوده و در هر دورهای، تبیینهای گوناگونی را برای این رفتارها به کار میبردهاند. در فصل دوم رساله سعی شده تا سیر تحول بزهکاری را در طول تاریخ به صورت اجمالی بررسی شود. مروری بر پژوهشها و مطالعات داخلی نشان میدهد که مطالعات چندانی که به بررسی رابطهی بین مهارتهای اجتماعی و رفتارهای پرخطر پرداخته باشند، وجود ندارد. اما مطالعات خارجی کمتر با این مشکل مواجه هستند و پژوهشهای بیشتری در خارج از ایران به بررسی رابطهی بین این دو متغیر پرداختهاند. بنابراین سعی شد که به پژوهشهای مرتبط با ابعاد مختلف موضوع پرداخته شود. از آنجایی که این پژوهش درصدد بررسی ارتباط دو مفهوم مهارتهای اجتماعی و ارتباطی و رفتارهای پرخطر می باشد، نیاز بود که مروری بر نظریههای مختلف درباره هردو حوزه یعنی هم رفتارهای بزهکارانه و پرخطر و هم مهارتهای اجتماعی انجام شود. بنابراین، ابتدا نظریههای مربوط به رفتارهای بزهکارانه به طور مفصل از رویکرد جامعهشناختی مورد بررسی قرار گرفته است، در ادامه نظریههایی که به شکل تخصصی رفتارهای پرخطر را مورد تبیین قرار دادند نیز مطرح شد. در بخش مهارتهای اجتماعی و ارتباطی به عنوان متغیر مستقل اصلی نیز به نظریههای مرتبط با این حوزه پرداخته شده است. به دلیل این که این پژوهش به دنبال بررسی متغیرهایی می باشد که نقش بازدارندگی در رابطه با رفتارهای پرخطر دارند، نظریههای کنترل اجتماعی و همنشینی افتراقی در رابطه با رفتارهای پرخطر و نظریه یادگیری اجتماعی بندورا در رابطه با مهارت های اجتماعی و ارتباطی به عنوان چارچوب نظری پژوهش انتخاب شده است. براساس چارچوب نظری اقدام به تشکیل مدلهای مفهومی و تجربی پژوهش نموده و مطابق با مدل مفهومی، تعدادی قضیه و براساس مدل تجربی پژوهش، مجموعهای از فرضیهها استخراج گردیده است.

با استناد به روششناسی کمی، روش مورد استفاده در این پژوهش، پیمایش بوده که با توجه به فرضیههای پژوهش، پرسشنامه طراحی گردید. جامعه آماری کلیه جوانان ۱۵ تا ۲۹ ساله شهر شیراز بودند که بر اساس جدول لین، جمعیت نمونه ۶۰۰ نفر انتخاب شد. ابتدا پرسشنامهی طراحی شده از طریق پیش آزمون مورد بررسی قرار گرفت تا پایایی و روایی آن مشخص شود. همچنین با مشورت با اساتید و کارشناسان مختلف و با توجه به نتایج پیش آزمون، پرسشنامه نهایی طراحی شد. شیوه نمونه گیری، نمونه گیری چندمرحله ای بوده که با درنظر گرفتن مناطق مختلف شهر شیراز، به انتخاب نمونهای از میان اعضای یک خانوار که بین ۱۵ تا ۲۹ سال داشت، منجر شد. در نهایت دادههای ۶۰۰ پرسشنامه وارد نرم افزار SPSS گردید و مورد تحلیل قرار گرفت.

تجزیه و تحلیل دادهها، یافتههایی به شرح زیر را در بر داشته است:

یافتهها نشان میدهد که ۹ درصد از پاسخگویان دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی کم، ۷/۶۸ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و ۳/۲۲ درصد دارای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی زیاد بودهاند. همچنین، ۷/۸۰ درصد پاسخگویان دارای رفتارهای پرخطر در سطح کم، ۳/۱۶ درصد دارای رفتارهای پرخطر در سطح متوسط و ۳ درصد نیز دارای رفتارهای پرخطر در سطح زیاد بوده اند(جدول ۷۱-۲-۵-). به طور کلی، بیشتر پاسخگویان از مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسطی برخوردار بودند. به علاوه، درصد بالایی از پاسخگویان دارای رفتارهای پرخطر در سطح کم بودهاند و فقط ۳ درصد دارای رفتارهای پرخطر در سطح زیاد بودهاند.

بر اساس دادههای به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۱۱۵/۰=r) و سطح معناداری(۰۰۵/۰sig=)، بین سن و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی همبستگی مثبت و ضعیفی وجود دارد. به عبارت دیگر، هرچه سن بالاتر میرود، میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افزایش مییابد(جدول ۱-۳-۵-).

بر اساس دادههای به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۰۹۵/۰=r) و سطح معناداری(۰۲۲/۰sig=)، بین تحصیلات و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی در سطح ۹۵ درصد همبستگی مثبت و ضعیفی وجود دارد. با افزایش تحصیلات، میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد افزایش مییابد(جدول ۱-۳-۵-).

بر اساس دادههای به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۰۳۵/۰-=r) و سطح معناداری(۴۱۴/۰sig=)، بین درآمد و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی همبستگی وجود ندارد(جدول ۱-۳-۵-).

یافتهها نشان میدهد میانگین نمره مهارتهای اجتماعی و ارتباطی مردان برابر با ۶۸/۱۴۱ و زنان برابر با ۹۵/۱۴۱ میباشد، که با توجه به مقدار T به دست آمده (۱۹۶/۰-) و ضریب معناداری (۸۴۵/۰=Sig)، تفاوت ملاحظه شده معنادار نیست. البته دادهها نشان میدهند که میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی مردان اندکی کمتر از زنان است(جدول ۲-۳-۵-).

یافتهها نشان میدهد میانگین نمره مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد مجرد برابر با ۸۰/۱۴۰ و افراد متأهل برابر با ۳۰/۱۴۶ میباشد، که با توجه به مقدار T به دست آمده (۱۴۶/۳-) و ضریب معناداری (۰۰۲/۰=Sig)، تفاوت ملاحظه شده معنادار است. دادهها نشان میدهند که میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد متأهل بیشتر از مجردین است(جدول ۳-۳-۵-).

دادههای جدول ۴-۳-۵- نشان میدهد میانگین نمره مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد دارای قومیت فارس برابر با ۰۶/۱۴۲ و غیرفارس برابر با ۸۳/۱۴۰ میباشد، که با توجه به مقدار T به دست آمده (۷۷۳/۰) و ضریب معناداری (۴۴۰/۰=Sig)، تفاوت ملاحظه شده معنادار نیست. دادهها نشان میدهند که میزان مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد دارای قومیت فارس بیشتر از افراد غیرفارس میباشد.

یافتهها نشان میدهند که میانگین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افرادی که دارای مسکن شخصی می-باشند، نسبت به افراد دارای مسکن اجارهای و سازمانی بالاتر است(جدول ۵-۳-۵-). با توجه به مقدار F به دست آمده(۴۱۸/۳) و سطح معناداری (۰۱۷/۰=Sig)، تفاوت ملاحظه شده معنادار است.

دادههای جدول ۶-۳-۵- نشان میدهند که میانگین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افراد متعلق به طبقه بالا از طبقه متوسط و پایین بالاتر است. با توجه به مقدار F به دست آمده(۲۴۲/۶) و سطح معناداری (۰۰۲/۰=Sig)، تفاوت ملاحظه شده معنادار است.

یافتهها نشان میدهند که میانگین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افرادی که با همسر خود و افرادی که با پدر و مادر خود زندگی میکنند، نسبت به سایرین بالاتر است(جدول ۷-۳-۵-). با توجه به مقدار F به دست آمده(۱۷۲/۲) و سطح معناداری (۰۵۶/۰=Sig)، این تفاوت در سطح ۹۵ درصد معنادار نمیباشد.

یافتهها نشان میدهند که میانگین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افرادی که اوقات فراغت خود را با خانواده میگذرانند، نسبت به سایرین بالاتر است(جدول ۸-۳-۵-). با توجه به مقدار F به دست آمده(۳۱۷/۱۱) و سطح معناداری (۰۰۰/۰=Sig)، این تفاوت در سطح ۹۹ درصد معنادار میباشد.

با توجه به دادههای به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۳۱۹/۰=r) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین دلبستگی به خانواده و دوستان و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و مثبت است(جدول ۹-۳-۵-)، بدین معنی که هرچه دلبستگی به خانواده و دوستان افزایش یابد، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی نیز افزایش مییابد.

با توجه به دادههای به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۴۱۹/۰r=) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین تعهد به هنجارها و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و مثبت است(جدول ۹-۳-۵-)، بدین معنی که هرچه تعهد به هنجارها افزایش یابد، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افزایش مییابد.

با توجه به دادههای به دست آمده و مشاهده ضریب پیرسون (۴۴۱/۰r=) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین مشارکت و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و مثبت است، بدین معنی که هرچه مشارکت افزایش یابد، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افزایش مییابد(جدول ۹-۳-۵-).

با توجه به دادههای به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۳۸۷/۰r=) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین باور به اصول اخلاقی و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و مثبت است(جدول ۹-۳-۵-)، بدین معنی که هرچه باور به اصول اخلاقی افزایش یابد، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی نیز افزایش مییابد.

با توجه به دادههای به دست آمده و مشاهده ضریب پیرسون (۴۴۶/۰r=) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین خودپنداره و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و مثبت است، بدین معنی که هرچه خودپنداره افزایش یابد، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افزایش مییابد(جدول ۹-۳-۵-).

با توجه به دادههای به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۳۵۵/۰r=) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین خود-کنترلی و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و مثبت است، بدین معنی که هرچه خودکنترلی افزایش یابد، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی نیز افزایش مییابد(جدول ۹-۳-۵-).

با توجه به دادههای به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۱۵۸/۰-r=) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین همنشینی با دوستان بزهکار و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی ضعیف و معکوس است، بدین معنی که هرچه همنشینی با دوستان بزهکار افزایش یابد، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی کاهش مییابد(جدول ۹-۳-۵-).

با توجه به دادههای به دست آمده و مشاهده ضریب پیرسون (۳۵۸/۰r=) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین نظارت والدین بر فرزندان و مهارتهای اجتماعی و ارتباطی متوسط و مثبت است، بدین معنی که هرچه نظارت والدین بر فرزندان افزایش یابد، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی نیز افزایش مییابد(جدول ۹-۳-۵).

همبستگی بین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی با مؤلفههای هفت گانهی رفتارهای پرخطر در جدول ۱۰-۳-۵- نشان داده شده است. همانطور که دادهها نشان میدهند، ضریب پیرسون برای همهی مؤلفهها، منفی و معنادار است. برای رانندگی خطرناک در سطح ۹۵ درصد و برای سایر مؤلفهها در سطح ۹۹ درصد معنادار میباشد. مؤلفهی خودکشی با ضریب پیرسون(۳۷۹/۰-r=) دارای بیشترین همبستگی(البته منفی) و رانندگی خطرناک با ضریب پیرسون (۰۹۳/۰-r=) کمترین همبستگی را با متغیر مهارتهای اجتماعی و ارتباطی داشته است.

بر اساس دادههای جدول ۱۱-۳-۵- یعنی ضریب پیرسون (۰۴۹/۰-=r) و سطح معناداری(۲۳۲/۰sig=)، بین سن و رفتارهای پرخطر همبستگی وجود ندارد.

بر اساس دادههای به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۰۴۴/۰-=r) و سطح معناداری(۲۸۹/۰sig=)، بین تحصیلات و رفتارهای پرخطر همبستگی وجود ندارد(جدول ۱۱-۳-۵-).

بر اساس دادههای به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۱۲۵/۰=r) و سطح معناداری(۰۰۳/۰)، بین درآمد و رفتارهای پرخطر در سطح ۹۹ درصد همبستگی مثبت و ضعیفی وجود دارد(جدول ۱۱-۳-۵-). به عبارت دیگر، هرچه درآمد افزایش یابد، رفتارهای پرخطر نیز بیشتر میشود. این یافته با نتایج پژوهشهای داخلی مانند باریکانی(۱۳۸۷) و بوستانی(۱۳۹۱) همسو و زاده محمدی و احمدآبادی(۱۳۸۷) ناهمسو میباشد.

یافتهها نشان میدهد میانگین نمره رفتارهای پرخطر مردان برابر با ۳۰/۲۲ و زنان برابر با ۱۶/۱۲ میباشد، که با توجه به مقدار T به دست آمده (۳۵/۹) و سطح معناداری (۰۰۰/۰=Sig)، تفاوت ملاحظه شده در سطح بیش از ۹۹ درصد معنادار است. دادهها نشان میدهند که میزان رفتارهای پرخطر مردان بسیار بیشتر از زنان است(جدول ۱۲-۳-۵-). این یافته با نتایج پژوهشهای سلمانی و همکاران(۱۳۹۳)، حاجیان و همکاران(۱۳۹۰)، گرمارودی و همکاران(۱۳۸۸)، باریکانی(۱۳۸۷)، زاده محمدی و احمدآبادی(۱۳۸۷)، سرسدال و همکاران(۲۰۱۴)، خمیس(۲۰۱۴)، هماما و رونن-شنهاو(۲۰۱۳)، وانگ و همکاران(۲۰۰۹) همسو و با پژوهش لسلی و همکاران(۲۰۱۰) ناهمسو میباشد.

یافتهها نشان میدهد میانگین نمره رفتارهای پرخطر افراد مجرد برابر با ۹۹/۱۸ و افراد متأهل برابر با ۳۲/۱۴ میباشد، که با توجه به مقدار T به دست آمده (۱۱/۳) و سطح معناداری (۰۰۲/۰=Sig)، تفاوت ملاحظه شده در سطح بیش از ۹۹ درصد معنادار است. دادهها نشان میدهند که میزان رفتارهای پرخطر افراد مجرد بیشتر از متأهلین است(جدول ۱۳-۳-۵-). تأهل میتواند نظم نوینی در زندگی ایجاد کند و به عنوان یک عامل بازدارنده برای رفتارهای پرخطر قلمداد شود. نتیجه به دست آمده با یافتههای پژوهش حاجیان و همکاران(۱۳۹۰) همسو می باشد.

یافتهها نشان میدهد میانگین نمره رفتارهای پرخطر افراد فارس برابر با ۰۳/۱۷ و غیرفارس برابر با ۱۷/۲۲ میباشد، که با توجه به مقدار T به دست آمده (۴۷۵/۳-) و سطح معناداری (۰۰۱/۰=Sig)، تفاوت ملاحظه شده معنادار است. دادهها نشان میدهند که میزان رفتارهای پرخطر افراد غیرفارس بیشتر از افراد فارس میباشد(جدول ۱۴-۳-۵-).

دادههای جدول ۱۵-۳-۵- نشان میدهند افرادی که دارای مسکن سازمانی و اجارهای میباشند میانگین رفتارهای پرخطر آنها بالاتر است. اما با توجه به مقدار F به دست آمده(۸۳۹/۰) و سطح معناداری (۴۷۳/۰=Sig)، این تفاوت معنادار نمیباشد.

یافتهها نشان میدهند که میانگین رفتارهای پرخطر افراد متعلق به طبقه پایین از طبقه بالا و متوسط بیشتر است(جدول ۱۶-۳-۵-). با توجه به مقدار F به دست آمده(۸۲۸/۳) و سطح معناداری (۰۲۲/۰=Sig)، این تفاوت در سطح ۹۵ درصد معنادار میباشد. نتیجه به دست آمده با یافتههای تحقیق زاده محمدی و احمدآبادی(۱۳۸۷) همسو میباشد.

یافتهها نشان میدهند که میانگین رفتارهای پرخطر افرادی که با مادر خود و افرادی که به صورت مستقل زندگی میکنند، نسبت به سایرین بالاتر است. همچنین میانگین رفتارهای پرخطر کسانی که با همسر خود زندگی میکنند(افراد متأهل) نسبت به سایرین کمتر است(جدول ۱۷-۳-۵-). با توجه به مقدار F به دست آمده(۰۱۵/۳) و سطح معناداری (۰۱۱/۰=Sig)، این تفاوت در سطح ۹۵ درصد معنادار میباشد. نتیجه به دست آمده با یافتههای پژوهش آلبوکردی و همکاران(۱۳۹۰)، هماما و رونن-شنهاو(۲۰۱۳) همسو میباشد.

یافتهها نشان میدهند که میانگین رفتارهای پرخطر افرادی که اوقات فراغت خود را با دوستانشان میگذرانند، نسبت به سایرین بالاتر است. همچنین میانگین رفتارهای پرخطر کسانی که اوقات فراغت را با خانواده میگذرانند، نسبت به سایرین کمتر است(جدول ۱۸-۳-۵-). با توجه به مقدار F به دست آمده(۷۴۴/۳۶) و سطح معناداری (۰۰۰/۰=Sig)، این تفاوت در سطح ۹۹ درصد معنادار میباشد. این یافته با نتایج پژوهش احمدی و همکاران (۱۳۸۰) همسو است.

با توجه به دادههای به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۱۲۴/۰-=r) و سطح معناداری(۰۰۲/۰=sig)، رابطه بین دلبستگی به خانواده و دوستان و رفتارهای پرخطر ضعیف و معکوس است، بدین معنی که هرچه دلبستگی به خانواده و دوستان افزایش یابد، رفتارهای پرخطر کاهش مییابد(جدول ۱۹-۳-۵-). این یافته با نتایج پژوهش علیوردینیا و همکاران(۱۳۹۰)، خواجه نوری و هاشمی نیا(۱۳۹۰)، احمدی و همکاران(۱۳۸۸)، جلایی پور و حسینی نثار(۱۳۸۷)، احمدی و همکاران(۲۰۰۰)، همسو میباشد.

با توجه به دادههای به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۵۲۴/۰-=r) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین تعهد به هنجارها و رفتارهای پرخطر متوسط و معکوس است، بدین معنی که هرچه تعهد به هنجارها افزایش یابد، رفتارهای پرخطر کاهش مییابد(جدول ۱۹-۳-۵-). نتیجه به دست آمده با یافتههای پژوهش وونگ تونگکام و همکاران(۲۰۱۴)، لسلی و همکاران(۲۰۱۰)، احمدی و همکاران(۲۰۰۰) همسو میباشد.

با توجه به دادههای به دست آمده و مشاهده ضریب پیرسون (۲۸۳/۰-=r) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین مشارکت و رفتارهای پرخطر ضعیف و معکوس است، بدین معنی که هرچه مشارکت افزایش یابد، رفتارهای پرخطر کاهش مییابد(جدول ۱۹-۳-۵-). نتیجه به دست آمده همسو با پژوهش جلایی پور و حسینی نثار (۱۳۸۷) است.

با توجه به دادههای به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۴۸۲/۰-=r) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین باور به اصول اخلاقی و رفتارهای پرخطر متوسط و معکوس است، بدین معنی که هرچه باور به اصول اخلاقی افزایش یابد، رفتارهای پرخطر کاهش مییابد(جدول ۱۹-۳-۵-). نتیجه به دست آمده با یافتههای پژوهش احمدی و همکاران(۱۳۸۸)، جلایی پور و حسینی نثار (۱۳۸۷)، وونگ تونگکام و همکاران(۲۰۱۴)، لیرد و همکاران(۲۰۱۱) همسو میباشد.

با توجه به دادههای به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۲۱۳/۰-=r) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین خودپنداره و رفتارهای پرخطر ضعیف و معکوس است، بدین معنی که هرچه خودپنداره افزایش یابد، رفتارهای پرخطر کاهش مییابد(جدول ۱۹-۳-۵-). نتیجه به دست آمده با یافته های پژوهش فریرا و همکاران(۲۰۱۴)، دودوویتز و همکاران(۲۰۱۳) همسو میباشد.

با توجه به دادههای به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۱۰۵/۰-=r) و سطح معناداری(۰۰۳/۰=sig)، رابطه بین خود-کنترلی و رفتارهای پرخطر ضعیف و معکوس است، بدین معنی که هرچه خودکنترلی افزایش یابد، رفتارهای پرخطر کاهش مییابد(جدول ۱۹-۳-۵-). نتایج به دست آمده با یافته های پژوهش جلایی پور و حسینینثار(۱۳۸۷)، پروین و علی بابایی(۱۳۹۲)، هولت و همکاران(۲۰۱۴)، یو(۲۰۱۴)، ازدمیر و همکاران(۲۰۱۳)، هماما و رونن-شنهاو(۲۰۱۳)، لیرد و همکاران(۲۰۱۱) همسو میباشد.

با توجه به دادههای به دست آمده و مشاهده ضریب پیرسون (۳۱۳/۰=r) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین همنشینی با دوستان بزهکار و رفتارهای پرخطر متوسط و مثبت است، بدین معنی که هرچه همنشینی با دوستان بزهکار افزایش یابد، رفتارهای پرخطر نیز افزایش مییابد(جدول ۱۹-۳-۵-). نتایج این پژوهش با یافتههای پژوهش آلبوکردی و همکاران(۱۳۹۰)، احمدی و همکاران(۱۳۸۰)، وونگ تونگکام و همکاران(۲۰۱۴)، تاکر و همکاران(۲۰۱۴)، وارویل-ولد و همکاران(۲۰۱۴)، لسلی و همکاران(۲۰۱۰) همسو میباشد.

با توجه به دادههای به دست آمده یعنی ضریب پیرسون (۳۹۶/۰-=r) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین نظارت والدین بر فرزندان و رفتارهای پرخطر متوسط و معکوس است، بدین معنی که هرچه نظارت والدین بر فرزندان افزایش یابد، رفتارهای پرخطر کاهش مییابد(جدول ۱۹-۳-۵-). نتیجهی به دست آمده با یافتههای پژوهش علیوردی نیا و همکاران(۱۳۹۰)، وارویل-ولد و همکاران(۲۰۱۴)، ازدمیر و همکاران(۲۰۱۳)، وانگ و همکاران(۲۰۱۳) همسو میباشد.

با توجه به دادههای به دست آمده و مشاهده ضریب پیرسون (۳۴۹/۰-=r) و سطح معناداری(۰۰۰/۰=sig)، رابطه بین مهارتهای اجتماعی و ارتباطی و رفتارهای پرخطر متوسط و معکوس است، بدین معنی که هرچه مهارتهای اجتماعی و ارتباطی افزایش یابد، رفتارهای پرخطر کاهش مییابد(جدول ۲۰-۳-۵-). در رابطه با ابعاد مهارتها، دادهها نشان دهندهی این است که مهارت اجتماعی بیشترین همبستگی(۴۲۷/۰-=r) و مهارت ارتباطی کمترین همبستگی(۰۹۷/۰-=r) را با رفتارهای پرخطر دارند. به علاوه، رابطهی بین این ابعاد و رفتارهای پرخطر معنادار است. نتایج به دست آمده با پژوهشهای احمدی طهور سلطانی و همکاران(۱۳۹۲)، بهرامی و همکاران(۱۳۹۲)، رمضانی و همکاران(۱۳۹۱)، مقتدایی و همکاران(۱۳۹۰)، نادری و همکاران(۱۳۸۶)، وونگ تونگکام و همکاران(۲۰۱۴)، فن فوگت و همکاران(۲۰۱۳)، سیموئز و ماتوس(۲۰۱۲)، کویف(۲۰۱۲)، سکر و همکاران(۲۰۰۹) و بارکین و همکاران(۲۰۰۲) همسو میباشد.

معادلهی رگرسیونی مربوط به تحلیل چند متغیرهی متغیرهای مستقل جهت پیشبینی متغیر مهارتهای اجتماعی و ارتباطی در جدول ۲۷-۳-۵- ارائه شده است. بر اساس دادههای جدول، معادله رگرسیونی ما دارای هفت مرحله میباشد. براساس دادههای جدول، ضریب رگرسیونی چندمتغیره(R) در مرحله هفتم برابر با (۶۴۰/۰=R) میباشد. ضریب تعیین بدست آمده(۴۱۰/۰=R²) نیز نشان میدهد که در مجموع هفت متغیر درون معادله شامل(خودپنداره، تعهد به هنجارها، مشارکت، خود-کنترلی، باور به اصول اخلاقی، دلبستگی و سن) توانستند ۴۱ درصد از واریانس متغیر مهارتهای اجتماعی و ارتباطی را تبیین نمایند.

معادلهی رگرسیونی مربوط به تحلیل چند متغیرهی متغیرهای مستقل جهت پیشبینی متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر در جدول ۳۷-۳-۵- ارائه شده است. براساس دادههای جدول، معادله رگرسیونی ما دارای شش مرحله میباشد. براساس دادههای جدول، ضریب رگرسیونی چندمتغیره(R) در مرحله ششم برابر با (۶۸۴/۰=R) میباشد. ضریب تعیین بدست آمده(۴۶۸/۰=R²) نیز نشان میدهد که در مجموع شش متغیر درون معادله شامل(تعهد به هنجارها، جنسیت(مرد)، باور به اصول اخلاقی، مهارت اجتماعی و ارتباطی، همنشینی با دوستان بزهکار و نظارت والدین بر فرزندان) توانستند حدود ۴۷ درصد از واریانس متغیر وابستهی رفتارهای پرخطر را تبیین نمایند.

اثرات مستقیم، غیر مستقیم و کل هر یک از متغیرها بر رفتارهای پرخطر در جدول ۳۹-۳-۵- آورده شده است. با توجه به مدل مسیر میتوان گفت در میان شاخصهای گنجانده شده در مدل، بیشترین تأثیر مستقیم بر رفتارهای پرخطر توسط متغیر جنسیت(مرد) مشخص شده است. چنانچه ضریب بتا نشان میدهد، متغیر جنسیت(مرد) توانسته است در مرحله دوم وارد مدل شود. وزن بتا برای این متغیر در مرحله ورود مستقیم (۲۷۷/۰(Beta= بوده است که بیشترین اثر مستقیم را بر روی متغیر وابسته داشته است، به این معنا که افرادی که دارای جنسیت مرد میباشند، میزان رفتارهای پرخطر بالاتری دارند. بعد از جنسیت(مرد)، متغیر باور به اصول اخلاقی با ضریب بتای (۲۳۹/۰- (Beta= بیشترین تأثیر مستقیم و منفی را بر روی متغیر وابسته داشته است. باور به اصول اخلاقی به صورت غیر مستقیم و از طریق مهارتهای اجتماعی و ارتباطی نیز برروی رفتارهای پرخطر تأثیر گذاشته است که ضریب بتای آن مساوی (۰۲۵/۰-=Beta) میباشد. بنابراین اثر کل باور به اصول اخلاقی بر روی رفتارهای پرخطر مساوی (۲۶۴/۰-=Beta) میباشد.

از متغیرهایی که به صورت غیر مستقیم بیشترین تأثیر را بر رفتارهای پرخطر داشته است به ترتیب خودپنداره با بتای (۰۳۴/۰-(Beta= میباشد و بعد از آن به ترتیب، مشارکت با بتای (۰۲۸/۰-(Beta=، خود-کنترلی با بتای(۰۲۳/۰-(Beta=، دلبستگی با بتای (۰۳۴/۰-(Beta= و کمترین تأثیر غیر مستقیم بر روی رفتارهای پرخطر توسط متغیر سن با بتای (۰۱۳/۰(Beta= میباشد.

۶-۲- بحث و تحلیل نتایج

با توجه به این واقعیت که نوجوانان و جوانان هر جامعهای، مدیران، مسؤولان، اداره کنندگان و تولیدکنندگان فردای جامعه هستند، توجه به راهکارهای کاهش رفتارهای پرخطر در این سن مهم و حیاتی است.

همانطور که قبلاً اشاره شد، چارچوب نظری این پژوهش در رابطه با رفتارهای پرخطر، مبتنی بر نظریهی کنترل اجتماعی و همنشینی افتراقی میباشد. نظریههای کنترل فرض میکنند که علت رفتار بزهکارانه فقدان یک عامل درونی یا بیرونی برای افراد است. این عامل یک عامل محدودکننده و کنترل کننده میباشد(شومیکر، ۲۰۰۹: ۱۲۲). در نظریهی کنترل اجتماعی هیرشی که با عنوان نظریهی پیوند اجتماعی[۴۶۵] نیز شناخته میشود، جوانان دارای دلبستگیهایی به بخشهای مختلف جهان اجتماعی خودشان هستند و این دلبستگیها یا پیوندها، آنها را از ارتکاب اعمال مجرمانه یا بزهکارانه باز میدارد(همان: ۱۲۵). در این نظریه، ارتباط بین بزهکاری(رفتارهای پرخطر) و شرایط سه نهاد خانواده، مدرسه و مذهب مدنظر قرار گرفته است و کنترل اجتماعی براساس میزان التزام آنها در نوع برخورد با بزهکاری تبیین میشود. ضرایب همبستگی به دست آمده بین این متغیرها و متغیر رفتارهای پرخطر نشان داد که هر چهار متغیر اخذ شده از نظریهی کنترل اجتماعی(دلبستگی، تعهد، مشارکت و باور) رابطهی معنادار اما معکوسی با رفتارهای پرخطر داشتند. این مسأله نشان میدهد که هرچه دلبستگی به خانواده و دوستان، تعهد به هنجارها، مشارکت در فعالیتهای مختلف و باور به اصول اخلاقی افراد بیشتر باشد، میزان رفتارهای پرخطر آنان کمتر خواهد شد. به عبارت دیگر، هرچه میزان کنترل اجتماعی چه به شکل رسمی و چه غیررسمی بر روی افراد بیشتر باشد، رفتارهای پرخطر کمتری از سوی آنان سر میزند. بنابراین، نقش نهادهایی مانند خانواده، مدرسه و مذهب در تبیین بزهکاری یا رفتارهای پرخطر باید مورد توجه قرار بگیرد. به ویژه اینکه در رابطه با مهارتهای اجتماعی این نهادها هم تأثیرگذاری عمیقی دارند، زیرا این نهادها میتوانند در درونی کردن رفتارهای بهنجار و همنوا با ارزشهای جامعه و آموزش مهارتهای اجتماعی به نوجوانان و جوانان بسیار تأثیرگذار بوده و هم اینکه در انجام رفتارهای پرخطر توسط جوانان نقش بازدارندگی قویای ایفا نمایند.

از بین نهادهای مختلف، خانواده به عنوان یک متغیر اصلی در بود یا نبود بزهکاری نقش دارد. زیرا اولین جایی است که فرد با آن روبرو بوده و در آن بزرگ میشود. بنابراین، در درونی کردن هنجارهای جامعه و آموزش صحیح مهارتهای اجتماعی نقش بسیار مهمی برعهده دارد. با این حال، اگر خانواده نتواند کارکردهای خود را به خوبی انجام دهد، زمینهی بروز بسیاری از انحرافات و بزهکاریها فراهم خواهد شد. ساختار خانواده از جمله خانوادهی از هم گسیخته که یک یا هر دوی والدین به دلیل رویدادهایی مانند مرگ، طلاق و موارد دیگر حضور ندارند، یکی از عوامل تأثیرگذار بر رفتار جوانان به شمار میرود و زمینه ی ارتکاب رفتارهای بزهکارانه را به وجود می آورد. همچنین ماهیت روابط خانوادگی که در برگیرندهی عواملی مانند اختلافات والدین، ارتباط والدین – کودک و الگوهای نظارتی میباشد، بر روی رفتار جوانان تأثیر میگذارد(شومیکر، ۱۳۸۹: ۲۸۰-۲۸۲). هرچه میزان اختلاف بین والدین بیشتر بوده و محیط خانه دچار تنش باشد، و رابطه والدین با فرزاندانشان و الگوهای نظارتی که والدین اعمال میکنند ضعیف باشد، میزان بزهکاری و رفتارهای پرخطر جوانان افزایش مییابد. احساس یگانگی عاطفی با والدین، رفتار توأم با عشق و احترام والدین با فرزندان و وجود سازگاری در زندگی زناشویی باعث میشود که نوجوانان و جوانان به طور قابل ملاحظهای گرایش کمتری به انجام رفتارهای بزهکارانه و پرخطر داشته باشند.

تعهد نیز به سرمایهگذاریهایی اشاره دارد که فرد در جامعه انجام داده است. هرچه قدر سرمایهگذاریهای مردم در تحصیلات، سوابق شغلی و سایر داراییهای خود بیشتر باشد، دلیل بیشتری دارند که همنوا باشند تا بتوانند از دستاوردهای خود محافظت کنند. بنابراین، به خاطر از دست ندادن سرمایهگذاریهای خود، از قانون پیروی نموده و از بزهکاری و جرم اجتناب میکنند. از این منظر، سرمایهگذاریهایی که افراد در مقولهای مانند تحصیلات انجام میدهند، باعث ایجاد تعهد و درگیر شدن آنها در فعالیتهای علمی شده و وقت چندانی برای مشارکت در رفتارهای بزهکارانه باقی نمیگذارد. البته باید به این نکته نیز اشاره کرد که عدم موفقیت در تحصیل، انگیزههای مهمی برای بروز رفتارهای انحرافی در نوجوانان و جوانان ایجاد میکند. هیرشی(۱۹۶۹) دریافت کسانی که به والدینشان دلبستگی ندارند، به مدرسه نیز تمایلی ندارند. همچنین، وی به این نتیجه رسید که داشتن نگرشهای مثبت نسبت به تحصیل با میزان پایینتری از بزهکاری همراه است.

باور عمومی این است که رابطهای معکوس بین مذهب و بزهکاری وجود دارد(اگرچه عنصر باور یا اعتقاد به عنوان یکی از عناصر چهارگانه نظریهی کنترل اجتماعی هیرشی اشارهی مستقیمی به مذهب ندارد، اما به دلیل این که منظور از این عنصر، باور داشتن به اصول اخلاقی رایج در جامعه میباشد، بر این اساس مذهب منبع اصلی و عمدهی شکل دادن به اصول و باورهای هر جامعهای است). هرچه قدر یک فرد پیوندهای قویتری با عناصر مذهبی داشته باشد، رفتارهای بزهکارانهی کمتری خواهد داشت. برای مثال، اگر یک فرد در فعالیتهای مذهبی حضور بیشتری داشته باشد، درگیری وی در بزهکاری کمتر خواهد بود(شومیکر، ۲۰۰۹: ۱۲۸). پژوهشهای دیگری نیز رابطهی معکوس بین مذهب و بزهکاری را تأیید نمودند. حضور منظم در کلیسا و ابراز ارزشهای مذهبی موجب مشارکت بسیار کمتری در بزهکاری، به ویژه در مصرف مواد و الکل و رفتارهای پرخطر میگردد. زیرا هم باعث شکل گیری باور و اعتقاد نسبت به نادرستی رفتارهای بزهکارانه در افراد می شود و هم شرکت آنها در فعالیتها و اعمال مذهبی، فرصت دیگری برای حضور و درگیری در رفتارهای ضداجتماعی و انحرافی باقی نمیگذارد(اسمیت و فاریس[۴۶۶] ،۲۰۰۲؛ جانسون و همکاران[۴۶۷]،۲۰۰۰).

آشنایی صحیح با مبانی دینی و پرورش کامل مذهبی و ایمان قوی و راسخ به خالق هستی و تعالیم الهی که هدف آن رشد هماهنگ استعدادهای عقلی و عاطفی و نیروی اراده و شوق به کمال و عشق به فضیلت و حقیقتجویی و رسیدن به مقام والای انسانیت یعنی حریت و ایثار و خدمت خلق، فداکاری، خلوص، صمیمیت و پاکدلی، تعاون و کوشش و سیر در مدارج عالی علمی، کشف رموز کائنات و سلطه بر نیروی لایزال طبیعت است آدمی را از سیر در اندیشههای پست و ناپاک رذایل و منهیات و کردار نکوهیده و گرایش به ظلم و تبذیر و دروغ و سقوط در منجلاب خیانت و جنایت باز میدارد. بنابراین، پرورش صحیح مذهبی که بر مبانی علمی استوار باشد و داشتن ایمان کامل، بزرگترین عامل بازدارندهی جنایی است(کی نیا، ۱۳۷۶: ۲۳۹-۲۴۱).

داشتن جهانبینی مذهبی در معنابخشی به زندگی، امید به زندگی و احساس امنیت خاطر تأثیر بسزایی دارد و مانند سپری در مقابل از خودبیگانگی و خلأ وجودی عمل میکند. به عبارت دیگر، مذهب به زندگی انسان جهت میدهد، از او در مقابل فشارهای روانی محافظت میکند و سلامت روانی فرد را فراهم مینماید. در نتیجه، تأمین سلامت روانی، فرد را از مصرف مواد مخدر و الکل(انجام رفتارهای پرخطر) باز میدارد(محمد زاده رومیانی، ۱۳۸۶).

کمبود مهارتهای اجتماعی برای انجام رفتار صحیح موجب ارتکاب اعمال بزهکارانه و رفتارهای پرخطر از سوی افراد میگردد. مجهز بودن افراد به مهارتهای اجتماعی، آنان را قادر میسازد در موقعیتهای مختلف، واکنشهای مناسب و منطقی از خود بروز داده و از وقوع رفتارهایی که دارای پیامدهای خطرناک و مضر بوده، جلوگیری نمایند.

همانطور که نظریهی همنشینی افتراقی بیان می کند، بسیاری از رفتارها(چه مثبت و چه منفی) را می توان در نتیجهی ارتباط با دیگران یاد گرفت. از این رو، یادگیری و آموزش مهارتهای اجتماعی به جوانان در معرض خطر کمک می کند تا تکنیکهایی برای ایجاد یا نگهداری روابط اجتماعی مثبت با اعضای خانواده، همسالان و معلمان به وجود آورند. آموزش مهارتهای اجتماعی می تواند دارای اثربخشی طولانی مدت در ارتباط با جلوگیری از وقوع رفتارهای ضد اجتماعی در بین جوانان باشد(هیلبرون و همکاران[۴۶۸]، ۲۰۰۵). بنابراین، توجه به مقولهی مهارتهای اجتماعی میتواند در کاهش رفتارهای پرخطر بسیار مؤثر باشد.

خانواده و گروه همسالان در رأس عوامل مرتبط با بزهکاری نوجوانان و جوانان قرار دارند(آلبوکردی و همکاران، ۱۳۹۰). نظارت کم خانواده(والدین) می تواند موجب همنشینی فرد با همسالان بزهکار شود. از طرف دیگر، نظارت و کنترل درست و مناسب والدین هم مانع ارتباط فرد با همسالان بزهکار می گردد، و به دنبال آن وی را از ارتکاب اعمال بزهکارانه باز می دارد.

نوجوانان و جوانان برای ارتباط با دوستان شان اهمیت زیادی قایل هستند و همواره تلاش میکنند تا به اشکال مختلف، تأیید و موافقت آن ها را جلب نمایند. بنابراین تأثیر عامل یادگیری از دوستان می تواند در تبیین بزهکاری و رفتارهای پرخطر مؤثر باشد. در واقع، افرادی که دوستان بزهکار دارند، رفتارهای انحرافی آن ها نیز بیشتر است.

تفاوت های جنسیتی در ارتکاب اعمال غیرقانونی و بزهکارانه به این معنی که مردان در مقایسه با زنان، تخلفات و رفتارهای بزهکارانهی بیشتری را مرتکب می شوند، یک مسألهی شناخته شده در جرم شناسی و یک باور عامیانه می باشد. اما آنچه که کمتر شفاف و واضح است، اینکه چرا این شکاف جنسیتی وجود دارد. عوامل زیستشناختی، فیزیولوژیکی، روانشناختی، ساختاری و اجتماعی برای تبیین تفاوت های جنسیتی در رابطه با ارتکاب تخلف به کار گرفته شده اند. اما رویکرد جامعهشناختی تبیین شکاف جنسیتی بیشتر مدنظر میباشد(فاگان[۴۶۹]، ۲۰۱۵: ۱۰).

جرم شناسان نخستین همواره بر روی تفاوت های عاطفی، جسمی و روانی میان زنان و مردان تأکید داشتند. آن ها ادعا می کردند از آنجا که زنان عاطفی تر، ضعیف تر و منفعل ترند، از این رو احتمال کمتری برای ارتکاب جرم دارند. تا اواسط قرن بیستم، تبیین تفاوت های جنسیتی در میزان جرم به عنوان یکی از کارکردهای جامعهپذیری میان جرم شناسان امری رایج شده بود. در این رویکرد، میزان جرایم نسبتاً پایین زنان را با استناد به این واقعیت که دختران در مقایسه با پسران بیشتر نظارت می شوند تبیین می نمودند. همچنین استدلال میشد که بسیاری از دختران به گونه ای جامعه پذیر می شوند که نسبت به پسران کمتر مهاجم و حمله کننده باشند. در نیمهی دوم قرن بیستم، تحولی در باورها و تصورات پیرامون علت تفاوت های جنسی در میزان جرایم پدید آمد. با ظهور جنبش های فمینیستی و به ویژه با ظهور نظریه فمینیست لیبرال، توجه خود را معطوف نقش اجتماعی و اقتصادی زنان در جامعه و روابط آنان و میزان شیوع و بروز جرایم زنان نمودند. در این رویکرد، میزان جرایم پایین زنان می تواند با جایگاه اقتصادی و اجتماعی آنان در جامعه که به عنوان شهروندان درجه دو به شمار میآیند، توجیه شود. اگر نقش های اجتماعی و شرایط زندگی زنان تغییر کند، آنها هم می توانند مانند مردان جرایم بیشتری را مرتکب گردند. افزایش سریع در میزان جرایم زنان طی دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰میلادی به ویژه در جرایمی که به طور سنتی مردانه تلقی می شدند(مانند دله دزدی و سرقت)، نظریهی ارایه شده به وسیلهی فمینیست ها را تقویت نمود(سیگل، ۲۰۱۲: ۵۳-۵۴).

مطابق با داده های رسمی، در سال ۲۰۰۹ زنان ۱۸ درصد دستگیر شدگان جوان برای تخلفات بسیار خشن و ۳۸ درصد دستگیر شدگان برای تخلفات مالی را شامل می شدند. فقط در دو مورد از تخلفات صورت گرفته، میزان تخلف زنان بیشتر از مردان بوده است: فحشا(۷۸ درصد از تمام دستگیر شدگان زن بودند) و فرار از خانه(۵۵ درصد از تمام دستگیر شدگان زن بودند). در رابطه با سایر تخلفات، آمار زنان به مراتب پایین تر از مردان بوده است. برای مثال، فقط ۱۱ درصد از دستگیر شدگان مرتبط با قتل، زن بودند(فاگان، ۲۰۱۵: ۱۱).

دیدگاه های جدید مرتبط با رفتارهای پرخطر بر خلاف نظریه های پیشین، این رفتارها را نتیجهی ترکیب عوامل محافظت کننده[۴۷۰] در مقابل عوامل خطرآفرین[۴۷۱] می دانند(مؤسسهی ملی مصرف دارو[۴۷۲]، ۲۰۰۳؛ به نقل از جلالی و همکاران، ۱۳۹۰: ۲۵۶). از آنجایی که رفتارهای انسان در حوزه های فردی، خانوادگی و اجتماعی اتفاق می افتد، همواره عوامل خطرآفرینی وجود دارد که می تواند زمینهی ارتکاب رفتارهای بزهکارانه را فراهم کند. از طرف دیگر، در هر سطحی نیز شاهد عوامل محافظت کننده در مقابل ارتکاب رفتارهای بزهکارانه(پرخطر) توسط جوانان هستیم. بنابراین، طرح ریزی مداخله های پیشگیرانه باید موجب افزایش عوامل محافظت کننده و کاهش عوامل خطرآفرین شوند(جانکه و همکاران[۴۷۳]، ۲۰۱۱؛ هاوکینز و همکاران[۴۷۴]، ۲۰۰۲) و در نهایت به کسب شایستگیهای روانشناختی، شناختی، اجتماعی و تحصیلی بینجامد(جلالی و همکاران، ۱۳۹۰: ۲۵۶). این عوامل خطر و محافظت کننده در ادامه مورد بررسی قرار میگیرند.

عوامل خطر و محافظت کننده

در پژوهش های مربوط به عوامل خطر دربارهی سلامتی نوجوانان و جوانان، شاهد تغییر در جهتگیری های مطالعات از تمرکز بر عوامل فردی به سوی تمرکز بر حوزه های زمینه ای و اجتماعی مانند مدرسه، خانواده و محیط اجتماعی هستیم. این حوزه های زمینه ای شامل عوامل محفاظت کننده هستند که به طیفی از رفتارهای پرخطر جوانان مرتبط می باشند. در این بخش، به عوامل فردی، خانوادگی، مدرسه ای، همسالان و محیطی بازدارندهی رفتارهای پرخطر اشاره می شود.

عوامل فردی

ویژگی های فردی هم می توانند در نقش عوامل خطر عمل کنند و هم می توانند عوامل محافظت کننده در مقابل رفتارهای پرخطر باشند. ذکر دو نکته در اینجا ضروری است. اول اینکه، به اقتضای رفتار که می تواند عمدتاً با سن متغیر باشد، مهم است که عوامل سطح فردی را درون چارچوب رشد و تکامل جوانان ملاحظه کنیم. دوم، لازم به یادآوری است که عوامل سطح فردی، به ندرت تنها و بدون ارتباط با سطوح اجتماعی و عوامل دیگر عمل می کنند. این عوامل درون بستر و محیط بزرگتر جوانان نقش آفرینی می کنند و تعامل بین عوامل سطح فردی و محیط اجتماعی را نباید نادیده گرفت.

پژوهشگران مجموعه ای از عوامل خطر سطح فردی که در ارتباط با رفتارهای بزهکارانه و مجرمانهی جوانان هستند را شناسایی کردند(جانکه و همکاران، ۲۰۱۱؛ هاوکینز و همکاران، ۲۰۰۰؛ لوبر و همکاران، ۱۹۹۸). برخی از این عوامل خطر شامل سابقهی خشونت و پرخاشگری، سن در اولین محکومیت، تعداد دفعات دستگیری، سابقهی مصرف الکل و مواد مخدر، خرید و فروش مواد مخدر، تکانشی بودن(بی قراری، کنترل های رفتاری ضعیف)، بهرهی هوشی پایین، داشتن عواطف منفی(ترس و خشم)، رفتار هیجان طلبی، بیش فعالی، خطرپذیری، مشارکت در رفتار ضداجتماعی، نگرش مساعد نسبت به رفتار انحرافی، تنفر نسبت به پلیس، اختلالات روانپزشکی، اختلال رابطهی والدین-فرزندان، اختلال بیش فعالی/توجه-بی توجهی، اختلال افسردگی، اضطراب(که البته این اختلالات روانی می تواند منجر به شکل گیری عوامل خطر در حوزه های روانی-اجتماعی مانند روابط خانوادگی ضعیف، موفقیت تحصیلی پایین گردد) می باشد. وجود این عوامل می تواند زمینهی بروز رفتارهای پرخطر در میان جوانان را فراهم نماید.

در کنار عوامل خطر سطح فردی، عوامل محافظت کنندهی زیادی وجود دارند که ارتکاب رفتارهای پرخطر توسط نوجوانان و جوانان را کاهش می دهند. پژوهشگران(هانا[۴۷۵]، ۲۰۰۱؛ هاوکینز و همکاران، ۲۰۰۰) به عوامل محافظت کنندهی فردی زیادی مانند هوش بالا، اختصاص وقت و انرژی به رفتارهای مورد پذیرش اجتماع(سرمایه گذاری در تحصیل)، نگرش منفی نسبت به رفتار انحرافی(که خود منعکس کنندهی تعهد نسبت به هنجارهای اجتماعی و طرد رفتارهای ناقض این هنجارها است)، جنسیت زن، جهت گیری اجتماعی قوی، متغیرهای روانشناختی/شخصیتی(معاشرت پذیری و با مردم بودن، خلق و خوی مثبت، قابلیت جستجوی حمایت اجتماعی، انعطاف پذیری)، توانایی دیدن موقعیت ها از رویکردهای مختلف یا به عبارت دیگر همدلی، دارا بودن مهارت های مختلف(حل مسأله، مدیریت خشم، حل تضاد، تفکر انتقادی) اشاره می کنند که وجودشان می تواند احتمال وقوع رفتارهای بزهکارانه و پرخطر را کاهش دهد.

مجهر بودن فرد به مجموعهی مهارت های مختلف(حل مسأله، حل تضاد، مدیریت خشم، تفکر انتقادی، جرأت ورزی و…) و استراتژی های شناختی و رفتاری مرتبط با آنها اغلب، بنیاد برنامه های مداخله ای برای جوانان در معرض خطر را شکل می دهد(جانکه و همکاران، ۲۰۱۱: ۱۶؛ دی ماتئو و مارک زیک، ۲۰۰۵: ۲۶). برنامه هایی که می تواند در بازدارندگی جوانان از ارتکاب رفتارهای پرخطر بسیار مؤثر باشد.

همانطور که در شکل زیر اشاره شده، تکانشی بودن و کنترل رفتاری ضعیف یکی از عوامل خطر در سطح فردی می باشد که با نتایج به دست آمده در این پژوهش مطابقت دارد. در مقابل، مجهز بودن به انواع مهارتها(همانگونه که در این پژوهش نشان داده شد) می تواند یک عامل بازدارنده و محافظت کنندهی مهم باشد.

عوامل خطر:

-سابقه پرخاشگری

-سابقه مصرف مواد مخدر

-تکانشی بودن

-هوش پایین

– تعداد دفعات دستگیری

عوامل محافظت کننده:

– نگرش منفی به رفتارهای انحرافی

– هوش بالا

– معاشرت پذیری

– انعطاف پذیری

– داشتن مهارتهای مختلف

رفتارهای جوانان

شکل ۶-۱- عوامل خطر و محافظت کننده در سطح فردی

عوامل مرتبط با خانواده

در رابطه با حوزهی خانواده، عوامل خطر و محافظت کنندهی زیادی وجود دارد که توسط پژوهشگران مورد توجه قرار گرفته است. ابتدا عوامل خطر حوزهی خانواده بیان می شود و سپس به عوامل محافظت کننده اشاره میشود.

مطالعات متعددی رابطهی بین عوامل خطر خانوادگی و رفتار بزهکارانه و ضداجتماعی جوانان را بررسی نمودند(جانکه و همکاران، ۲۰۱۱؛ کامپفر و آلوارادو[۴۷۶]، ۲۰۰۳؛ هاوکینز و همکاران، ۲۰۰۰؛ بیلچیک[۴۷۷]، ۱۹۹۹؛ لوبر و همکاران، ۱۹۹۸). این عوامل خطر شامل بدرفتاری با بچه ها، غفلت از بچهها، سطوح پایین مشارکت والدین در تربیت بچه ها، سطوح بالای خصومت، تضاد و پرخاشگری درون خانواده، مجرم بودن والدین، تضاد خانوادگی، مشکلات بین والدین، نظارت ضعیف و ناکافی والدین، از دست دادن زودهنگام والدین، محرومیت عاطفی، اعمال مدیریت ضعیف توسط خانواده، جدایی والدین و فرزندان و روابط خانوادگی مشکل دار می باشند.

عوامل محافظت کنندهی خانوادگی از نظر پژوهشگران(جانکه و همکاران، ۲۰۱۱؛ کامپفر و آلوارادو، ۲۰۰۳؛ هانا، ۲۰۰۱؛ ورنر[۴۷۸]، ۲۰۰۰؛ هاوکینز و همکاران، ۲۰۰۰) دربرگیرندهی عواملی مانند تأثیر مثبت خانوادهی فرد، فقدان اختلال و آشفتگی در خانواده، افزایش صمیمت و گرمای روابط خانوادگی، شبکه حمایتی خانوادگی، ایجاد مدل های نقشی فاقد خشونت، دلبستگی و تعلق قوی بین والدین و فرزندان، نظارت بیشتر والدین بر رفتار فرزندان، فراهم کردن هنجارهای شفاف و پایدار برای رفتار، برقراری رابطهی صمیمی و نزدیک با حداقل یک فرد بزرگسال حمایتگر(پذیرش بی قید و شرط بچه به وسیلهی یک فرد بزرگسال) و زندگی کردن با هر دو والد می باشد. این عوامل می تواند از ارتکاب رفتارهای بزهکارانه و پرخطر توسط جوانان جلوگیری نماید.

در پژوهش حاضر هم تضادهای خانوادگی و نظارت ضعیف والدین به عنوان عوامل خطر مورد تأیید قرار گرفتند. از طرف دیگر، دلبستگی به خانواده، نظارت والدین با فرزندان و زندگی کردن با هر دو والد، به عنوان عوامل محافظت کننده، نقش مؤثری در بازدارندگی رفتارهای پرخطر داشته و دارای رابطهی معناداری با رفتارهای پرخطر بوده اند.

عوامل خطر:

-بدرفتاری با بچه ها

-بی توجهی نسبت به بچه ها

-تضاد درون خانواده

-مجرم بودن والدین

– نظارت ضعیف والدین

عوامل محافظت کننده:

– فقدان آشفتگی در خانواده

– صمیمیت در خانواده

– دلبستگی قوی بین والدین و فرزندان

– نظارت بیشتر والدین بر فرزندان

– زندگی کردن با هر دو والد

رفتارهای جوانان

شکل ۶-۲- عوامل خطر و محافظت کننده در سطح خانواده

عوامل مرتبط با مدرسه

عوامل مرتبط با مدرسه نیز شامل عوامل خطر و محافظت کننده می باشند. چندین عامل خطر مرتبط با مدرسه در پژوهش های مختلف شناسایی شده است(هانا، ۲۰۰۱؛ هاوکینز و همکاران، ۲۰۰۰؛ کاشانی و همکاران، ۱۹۹۹). این عوامل شامل عدم موفقیت تحصیلی، عملکرد تحصیلی ضعیف، تعهد کم نسبت به مدرسه، شکست در به اتمام رساندن تحصیلات و مدرسه، تعداد زیاد دانش آموزان مدرسه، غیبت در مدرسه، ترک مدرسه، تغییر مداوم مدرسه، همسالان بزهکار در مدرسه می باشند. اینها نمونه هایی از عوامل مختلف هستند که می توانند خطر وقوع رفتارهای بزهکارانه را افزایش دهند.

برخی از پژوهشگران(ایت[۴۷۹]، ۲۰۰۵؛ هاگ و آندریوس[۴۸۰]، ۱۹۹۶؛ جسور و همکاران، ۱۹۹۵) به عوامل محافظت کنندهی مرتبط با مدرسه اشاره کرده اند. عواملی مانند موفقیت تحصیلی، تعهد نسبت به هنجارهای مدرسه، مشارکت در فعالیت های فوق برنامه(ورزش و انجمن های علمی)، ارتباط فرد با مسؤولان مدرسه از جملهی عوامل محافظت کنندهی مرتبط با مدرسه می باشند که اثرات عوامل خطر را خنثی می کنند.

اگرچه جامعهی آماری این پژوهش لزوماً دانش آموزان مدرسه ای نبوده و فقط بخشی از آنها را دانشآموزان(بنا به اقتضای ردهی سنی در نظر گرفته شده) تشکیل می دادند، اما نتایج به دست آمده مؤید هم عوامل خطر مانند تعهد کم نسبت به مدرسه یا وجود همسالان بزهکار در مدرسه، و هم عوامل حفاظتی مانند تعهد به هنجارها و از جمله هنجارهای محیط آموزشی و مشارکت در فعالیت فوق برنامه می باشد.

عوامل محافظت کننده:

– موفقیت تحصیلی

– تعهد نسبت به هنجارهای مدرسه

– مشارکت در فعالیت فوق برنامه

– ارتباط فرد با مسؤولان مدرسه

عوامل خطر:

-عدم موفقیت تحصیلی

-عملکرد تحصیلی ضعیف

-تعهد کم نسبت به مدرسه

-تعداد زیاد دانش آموزان

– همسالان بزهکار در مدرسه

رفتارهای جوانان

شکل ۶-۳- عوامل خطر و محافظت کننده در سطح مدرسه

عوامل مرتبط با گروه همسالان

در بین نوجوانان و جوانان، تأثیر گروه همسالان اغلب مهمتر از تأثیر خانواده می باشد. عوامل مرتبط با گروه همسالان هم می تواند خطرآفرین و هم محافظت کننده باشد. در پژوهش های مختلفی (هاوکینز و همکاران، ۲۰۰۰؛ بیلچیک، ۱۹۹۹؛ کینان و همکاران[۴۸۱]، ۱۹۹۵؛ موفیت، ۱۹۹۳) به عوامل خطر مرتبط با گروه همسالان پرداخته شده است. این عوامل عبارتند از: روابط با همسالان بزهکار، افراد منزوی از نظر اجتماعی، افراد دارای مشارکت کم در فعالیت های اجتماعی سنتی، داشتن خواهر/برادر بزهکار، عضویت در دار و دسته های بزهکار.

در رابطه با عوامل محافظت کنندهی مرتبط با همسالان، عوامل مورد توافق پژوهشگران کمتر است و پژوهش های کمی به عوامل محافظت کننده اشاره کرده اند(هاوکینز و همکاران، ۲۰۰۰؛ جسور و همکاران، ۱۹۹۵). عواملی مانند ارتباط با همسالان مثبت و اجتماعی، ارتباط با همسالانی که رفتارهای بزهکارانه را طرد می کنند، دارا بودن مهارت جرأت ورزی احتمال ارتکاب رفتارهای بزهکارانه توسط فرد را کاهش می دهند. اگرچه در بسیاری از پژوهش ها، رابطهی شفافی بین ارتباط با همسالان و کاهش رفتار ضداجتماعی مشاهده نشده است.

ارتباط با همسالان بزهکار همانند بسیاری از پژوهش های دیگر در این پژوهش هم به عنوان یکی از علل تبیین کنندهی رفتار پرخطر تأیید گردید، اما دارا بودن مهارت جرأت ورزی به عنوان قابلیتی که می تواند پاسخ قاطع و منفی به درخواست های نادرست همسالان بزهکار بدهد، یکی از عوامل محافظت کنندهی مهم در سطح همسالان است و نتیجهی به دست آمده نیز مؤید این نکته بوده است.

عوامل خطر:

-رابطه با همسالان بزهکار

-افراد منزوی از نظر اجتماعی

-مشارکت کم در فعالیت های اجتماعی

-داشتن خواهر/برادر بزهکار

– عضویت در دار و دسته بزهکار

عوامل محافظت کننده:

– ارتباط با همسالان بهنجار

– ارتباط با همسالانی که نگرش منفی به رفتارهای بزهکارانه دارند.

– دارا بودن مهارت جرأت ورزی

رفتارهای جوانان

شکل ۶-۴- عوامل خطر و محافظت کننده در سطح گروه همسالان

عوامل مرتبط با محیط اجتماعی

تأثیر محیط مقولهی گسترده ای از عوامل خطر است که شامل ترتیبات زندگی و متغیرهای فرهنگی، اجتماعی و محله ای می باشد. در سال های اخیر، پژوهشگران بر اثرات عوامل محیطی در به وجود آمدن یا تسهیل رفتار بزهکارانه و پرخطر در بین جوانان تأکید کرده اند(دی ماتئو و مارک زیک، ۲۰۰۵: ۳۰).

عوامل خطر مرتبط با محیط اجتماعی از نظر پژوهشگران(جانکه و همکاران، ۲۰۱۱؛ هاوکینز و همکاران، ۲۰۰۰؛ فلانری و ویلیامز[۴۸۲]، ۱۹۹۹؛ کاشانی و همکاران، ۱۹۹۹؛ لوبر و همکاران، ۱۹۹۸؛ داوسون و ریتر[۴۸۳]، ۱۹۹۸) شامل پایگاه اقتصادی – اجتماعی پایین، زندگی در محلهی فقیر، زندگی در محلهی جرم خیز، درآمد کم، خانهی کوچک، عدم اشتغال پدر، تحصیلات پایین مادر، مشاهدهی خشونت(چه از طریق رسانه ها و چه در خانه) میباشد. حضور این عوامل می تواند در وقوع رفتارهای بزهکارانه و پرخطر توسط جوانان بسیار مؤثر باشد.

عوامل محافظت کنندهی مرتبط با محیط اجتماعی نیز مورد توجه پژوهشگران(بوستانی، ۱۳۹۱؛ جانکه و همکاران، ۲۰۱۱؛ دی ماتئو و مارک زیک، ۲۰۰۵؛ سامپسون و همکاران[۴۸۴]، ۱۹۹۷) قرار گرفته است، اگرچه در این زمینه با کمبود پژوهش ها مواجه هستیم. عواملی مانند مشارکت افراد در فعالیت های سازمان یافته، احساس همبستگی اجتماعی(در نتیجه وجود زیرساخت های اجتماعی قوی)، حمایت های اجتماعی دریافتی فرد از طرف گروه ها و شبکه های اجتماعی(سرمایه اجتماعی) و باورهای مذهبی دارای نقش بازدارندگی در ارتباط با رفتارهای بزهکارانه و پرخطر جوانان می باشند.

با توجه به رویکرد جامعه شناختی این پژوهش، نتایج به دست آمده تا اندازهی زیادی عوامل خطر مرتبط با محیط اجتماعی را تأیید می کند، برای نمونه افراد دارای مسکن شخصی و متعلق به طبقهی بالا از رفتارهای پرخطر کمتری برخوردار بوده اند، بنابراین وضعیت اقتصادی و اجتماعی پایین و فقر از عوامل خطر می باشند که در این پژوهش هم تأیید شده اند. عوامل محافظت کنندهی اجتماعی مانند مشارکت در فعالیت های مختلف، شبکهی حمایتی قوی از طرف خانواده و دارا بودن باورهای مذهبی همانگونه که در پژوهش حاضر به دست آمد، ارتباط معنادار و معکوسی با رفتارهای پرخطر داشته اند. بنابراین، می توان گفت، هرچه عوامل محافظت کنندهی محیط اجتماعی بیشتر مورد توجه قرار بگیرند، نقش مهمی در جلوگیری از وقوع رفتارهای پرخطر ایفا میکنند.

با توجه به مطالب ذکر شده، عوامل خطر و محافظت کننده مختلفی در حوزه های فردی – اجتماعی گوناگون وجود دارد. تعامل بین این عوامل خطر و محافظت کنندهی فردی، خانوادگی، مدرسه ای، همسالان و محیطی سطح کلی خطرپذیری جوانان را مشخص می سازد. بنابراین، ترکیب منحصر به فرد و مجزایی از عوامل خطر و محافظت کننده که بتواند رفتارهای پرخطر را پیش بینی یا پیشگیری نماید، وجود ندارد. بلکه ترکیبی از این عوامل در سطوح مختلف به عنوان عوامل خطر شناخته می شوند. به همین ترتیب، عوامل محافظت کننده و حمایتی هم در سطوح مختلف قرار دارند و برای کاهش رفتارهای پرخطر، نیاز به توجه به عوامل حمایتی در سطوح مختلف است. این عوامل خطر و محافظت کننده، به عنوان مبنایی برای استراتژی های مداخله ای در نظر گرفته می شوند تا بتوانند رفتارهای پرخطر جوانان را کاهش داده یا از وقوع آنها جلوگیری نمایند(دی ماتئو و مارک زیک، ۲۰۰۵: ۳).

عوامل خطر:

-پایگاه اقتصادی-اجتماعی پایین

-زندگی در محله فقیر و جرم خیز

-درآمد کم و عدم اشتغال پدر

-خانه کوچک

– مشاهده خشونت(در خانه و رسانه)

عوامل محافظت کننده:

– مشارکت افراد در فعالیت های سازمان یافته

– احساس همبستگی اجتماعی

– حمایت های اجتماعی دریافتی از طرف شبکه های اجتماعی

– باورهای مذهبی

رفتارهای جوانان

شکل ۶-۵- عوامل خطر و محافظت کننده در سطح محیط اجتماعی

پیشگیری از وقوع رفتارهای پرخطر

پیشگیری[۴۸۵] از وقوع رفتار پرخاشگرانه، پرخطر و دیگر اشکال رفتار ضد اجتماعی به زمینه یا حوزهی بسیار مهمی از تحقیق و سیاستگذاری در بسیاری کشورها تبدیل شده است. برای این مسأله چند دلیل وجود دارد: نخست، اختلالات رفتاری در میان بیشتر مسائل عاطفی و رفتاری افراد جوان مشاهده می شود. خشونت زیاد و آمارهای هشدار دهندهی جرم و جنایت به شکل خاص جوامع را نسبت به این مسأله حساس نموده است. دوم، در حالی که بیشتر جوانان فقط اشکال محدود و کمتر جدی از رفتار ضد اجتماعی را از خود نشان می دهند، رفتار مشکلزای شروع کنندگان اولیه اغلب به طور خاص ثابت و پایدار است. تقریباً نیمی از این گروه در برابر پیشگیری مقاومت خواهند نمود و مسیر جدی رفتار ضد اجتماعی را ادامه می دهند. این افراد کجرفتار اولیه و پایدار علت رنج و مشقت زیادی برای والدین شان، معلمان، همسالان و به طور کلی، برای خودشان هستند. آنها مشکلاتی مانند کمبود شایستگی های اجتماعی، وابستگی و تعلق به گروه همسالان منحرف، شکست تحصیلی یا مهارت کاری پایین و بیکاری را روی هم انباشته می کنند. سوم، بسیاری از این افراد جوان تبدیل به متخلفان حرفه ای شده که مسؤول بیش از نیمی از جرایم کلاسیک رخ داده هستند و تغییر رفتارشان بسیار مشکل است(لوزل و بیلمن[۴۸۶]، ۲۰۰۶: ۳۳).

متخصصان به چند دلیل پیشگیری را برتر از درمان می دانند. نخست اینکه، بیشتر بررسیها نشان میدهند که میزان اثربخشی و کارایی روش های درمانی(اعتیاد) چندان امیدوار کننده نیست و اغلب با بازگشت های مکرر همراه است. دوم، برنامه های پیشگیری در مقایسه با درمان از نظر هزینه کاملاً به صرفه تر هستند. هر دلار هزینه برای پیشگیری برابر با پنج دلار صرفه جویی در درمان است. سوم، برنامه های پیشگیری احتمال آسیبهای وخیم دوره ی بزرگسالی را به شدت کاهش می دهند(جلالی و همکاران، ۱۳۹۰: ۲۵۶؛ بلالوک[۴۸۷]، ۲۰۱۰). در ادامه، به انواع پیشگیری ها پرداخته می شود.

پیشگیری اولیه

پیشگیری اولیه[۴۸۸] که فراگیرترین و گسترده ترین نوع پیشگیری است، به جلوگیری از شروع هر نوع رفتار پرخطر برای نمونه مصرف مواد غیرقانونی به صورت آزمایشی یا تفریحی در بین جمعیت های عمومی مانند دانش آموزان، کارمندان و یا سایر قشرها می پردازد(گلدستون[۴۸۹]، ۱۹۸۷؛ به نقل از جلالی و همکاران، ۱۳۹۰: ۲۵۷). برنامه های متأثر از این نوع پیشگیری، بین گروه های مختلف تفکیک قایل نشده، عمومی و همگانی می باشد و هدف اصلی آن جلوگیری از شکل گیری و ایجاد مسأله و مشکل است(جندلی[۴۹۰]، ۱۳۹۳: ۵۸).

پیشگیری عمومی

پیشگیری عمومی[۴۹۱] در ارتباط با کل جامعه بوده و مسایل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را در بر میگیرد. بخشی از اقدامات مربوط به پیشگیری عمومی را می توان شامل موارد زیر دانست:

– ایجاد یک فرهنگ مناسب و مستقل و غیروابسته

– اجرای یک سیاست درست اقتصادی در جهت ریشه کنی فقر و تأمین مالی تمام اقشار فقیر و تهیدست که رقم بسیار بالایی را در میان کل بزهکاران تشکیل می دهند.

– جلوگیری از مهاجرت روستاییان به شهرها

– تأمین امکانات رفاهی و بهداشتی

– تأمین بیمه های بهداشتی برای مردم کم درآمد

– توسعهی سوادآموزی و آموزش در کل کشور

– تهیهی مسکن ارزان

– ایجاد اشتغال و کم کردن بیکاری(نجفی توانا، ۱۳۸۴: ۵۳).

علل و پیامدهای اختلال در مسایل اجتماعی و اقتصادی، نقش بسیار مؤثری در ایجاد فقر، بیکاری، طلاق، شهرنشینی و … ایفا نموده و این عوامل نیز متقابلاً موجب بروز جرایم متعددی شده است. بنابراین با تضعیف عوامل بسترساز بزهکاری در اجتماع می توان از آلودگی افراد جلوگیری و ارتکاب جرم و بزهکاری را کاهش داد.

پیشگیری اختصاصی یا خاص

این پیشگیری مبتنی بر انجام اقداماتی است که قبل یا بعد از ارتکاب بزهکاری و جرم صورت گرفته و هدف آن مبارزه با انگیزه ها و علل بزهکاری، بازپروری مجرم و از بین بردن عوامل و انگیزه های آن است. این نوع پیشگیری می تواند شامل مبارزه با اعتیاد و الکلیسم، جمع آوری کودکان بی سرپرست و اسکان آنها در مؤسسات تربیتی و کارآموزی، خارج کردن فرزندان از خانواده هایی که والدین آن ها به دلیل فساد اخلاقی یا عدم توانایی قادر به تربیت صحیح فرزندان خود نیستند و نگهداری آن ها در مراکز فوق الذکر، مراقبت از افرادی که در حالت قبل از ارتکاب جرم قرار دارند و اصطلاحاً در حالت خطرناک به سر می برند و نگهداری آن ها در مراکزی که امکانات بازسازی و سازگار نمودن افراد را با سازوکارهای زمینه های آموزشی، تربیتی و حرفه ای، روانشناسی، روان پزشکی و مددکاری دارد(نجفی توانا، ۱۳۸۴: ۵۴-۵۵).

پیشگیری وضعی

این نوع پیشگیری که به صورت علمی در دههی ۱۹۸۰ در کشور انگلستان مطرح شد، با توجه به شرایط بزهکار، نوع جرایم، اهداف و موضوعات جرم و خصوصیات بزه دیده، اقداماتی را به اجرا می گذارد که فرآیند آنها از بین رفتن و یا تضعیف موقعیت ها و فرصت های ارتکاب جرم خواهد شد(نجفی توانا، ۱۳۸۴: ۵۵).

اندیشه های جفری[۴۹۲] و جاکوبز[۴۹۳] در شکل گیری و توسعهی نظریهی پیشگیری وضعی[۴۹۴] از جرم حائز اهمیت است. در گفتمان این نظریه، تأکید زیادی بر ارتقای کیفیت نظارت طبیعی در کنار نظارت رسمی و سازمانی و ترکیب آنها می شود(صفاری و کونانی، ۱۳۹۲: ۱۴۵). جاکوبز در کتابش تحت عنوان مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکا بیان داشت شهرهای جدید به گونه های طراحی نشده اند که مردم قادر به دیدن خیابان های عمومی و مکان های اطراف منزل خود باشند و همین امر باعث شده که امکان کنترل اجتماعی و غیررسمی برای پیشگیری از جرم از مردم سلب شود. وی معتقد بود که جرم و محیط، نظام پذیر، قابل مشاهده و کنترل می باشند و لذا مراقبت های معمولی ساکنین شهر مانع مهم بروز جرایم تلقی می شود(رحمت، ۱۳۸۸: ۱۰۸). منظور از نظارت رسمی و سازمانی نیز بهره گیری از امکانات و نیروهایی چون نگهبان، نیروی پلیس و تجهیزات فنی و الکترونیکی و … در حفاظت و مراقبت از نهادها، سازهها و تأسیسات نظام اجتماعی است(صفاری و کونانی، ۱۳۹۲: ۱۴۵).

در پیشگیری وضعی راهبردهایی مانند تعیین قلمروی مالکیت، مراقبت های معمولی، فعالیت حمایتی و کنترل ورودی ها باعث کاهش جرم می شود(رحمت، ۱۳۸۸: ۱۰۹-۱۱۰). از بین بردن اماکن و محلاتی که محل گردهم آیی و تجمع ولگردان، فاحشه ها، توزیع کنندگان مواد مخدر، اشرار و سابقه داران است، استقرار نیروهای پیشگیری و انتظامی در اطراف پارکها، مدارس، میادین، ایجاد گشت های محله، تعبیهی دوربین های مدار بسته نیز از دیگر سازوکارهای پیشگیری وضعی می تواند باشد(نجفی توانا، ۱۳۸۴: ۵۵-۵۶).

پیشگیری اجتماعی

اعتقاد عمومی بر این است که تشدید سیاست و گسترش برنامه های پیش بینی اجتماعی به ذاته مناسب ترین راه حل برای پیشگیری از بزهکاری نوجوانان و جوانان است. پیشگیری اجتماعی به راهبردها و تدابیری گفته میشود که هدف آنها به طور کلی تغییر در وضعیت رفاه و بهبود کیفیت زندگی باشد. بدین منظور، اقدامات اجتماعی با تمرکز بر عوامل خطر و عوامل حمایتی و نیز ساختارهایی که مستعد رشد و توسعه آن می باشد، در اولویت قرار میگیرد(جندلی، ۱۳۹۳: ۶۳). در اغلب کشورهای پیشرفته، اقدامات اجتماعی به طور کلی به صورت مجموعه ای از مقررات تعرضی و دفاعی به منظور نجات و حفظ ثبات زندگی خانوادگی و تأمین اعتلاء و پرورش و رشد هماهنگ و همه جانبهی استعدادهای کودکان است(کی نیا، ۱۳۸۴: ۲۸۸).

این رویکرد، بزهکاری و رفتارهای پرخطر را نتیجه نقص فرآیند جامعه پذیری متأثر از آسیب پذیری اجتماعی، فرهنگی، آموزشی، احساسی یا عاطفی و اقتصادی می داند و بر همین اساس، مداخله های آن ناظر به ظرفیت های فردی هر شخص، محیط های پیرامون وی، شرایط زندگی و عناصر ساختاری که وی را دربر گرفتهاند، می باشد(جندلی، ۱۳۹۳: ۶۳).

اعمال هر یک از این روش ها(انواع پیشگیری ها) به تنهایی نمی تواند موجب پیشگیری قطعی بزهکاری(رفتارهای پرخطر) شود. اگرچه ممکن است به صورت مقطعی یا موضعی مؤثر باشد. بنابراین مهم ترین سازوکار در مقولهی پیشگیری از وقوع رفتارهای بزهکارانه و پرخطر، استفادهی تلفیقی از انواع روش های پیشگیرانه خواهد بود. مثلاً در برخورد با حالت خطرناک می توان از پیشگیری اختصاصی، کاهش آسیب پذیری آماج جرم با پیشگیری وضعی، اثر عبرت انگیزی در افراد مستعد با اعمال کیفر مناسب، تضعیف و کاهش امیال مجرمانه با پیشگیری عمومی و از بین بردن و امحاء عوامل جرم زا بهره جست(نجفی توانا، ۱۳۸۴: ۵۶).

با توجه به نتایج به دست آمده در این پژوهش، پیشگیری اجتماعی بهتر می تواند در کاهش رفتارهای پرخطر مؤثر باشد، زیرا عوامل جامعه پذیری مانند خانواده، نظام آموزشی و مذهب می توانند از طریق درونی کردن هنجارها و ارزش ها و آموزش مهارت های اجتماعی، نقش بازدارندگی مؤثرتری در رابطه با رفتارهای پرخطر ایفا نمایند. البته باید به این نکته اشاره کرد دیگر رویکردهای پیشگیری نیز باید مورد توجه قرار گرفته و بکارگیری آنها می تواند میزان رفتارهای پرخطر و بزهکارانه را کاهش دهد.

راهبردهای پیشگیری

پس از گذشت ۵۰ سال از طرح اولین برنامه های پیشگری، برنامه ها و راهبردهای متنوعی برای پیشگیری از وقوع رفتارهای بزهکارانه و پرخطر شکل کرفته اند. این برنامه ها در ۵ گروه کلی به شرح زیر قرار می گیرند:

در گروه اول، رویکرد انتشار اطلاعات[۴۹۵] است. در این روش، اطلاعات مناسبی در مورد رفتارهای پرخطر برای نمونه مواد مخدر، آثار و پیامدهای زیانبار و مخرب مصرف آنها ارائه میشود. همچنین بازخورد منفی و باورهای ضدمصرف مواد با استفاده از ابزارهایی مانند نمایش فیلم، ارائهی بحث گروهی، برگزاری سخنرانی و یا با بهره گیری از سایر رسانه ها مانند اینترنت و ارسال پیامک ایجاد می شود.

رویکرد دوم که یک رویکرد پرورش عاطفی[۴۹۶] است، بر نیازهای روانشناختی افراد تأکید دارد.

در رویکرد سوم به افراد روش های جایگزین[۴۹۷] رفتار پرخطر ارائه می شود. به طور مثال، روش های جایگزین مصرف مواد ارائه می شود تا احساس بی حوصلگی و خمودی نکنند.

رویکرد چهارم تحت عنوان نفوذ اجتماعی[۴۹۸] بر سه مؤلفهی ایمن سازی روانی[۴۹۹]، اصلاح انتظارات هنجاری[۵۰۰] و آموزش مهارت های مقابله ای[۵۰۱] تأکید دارد. این رویکرد به طور عمده بر نظریهی شناختی – اجتماعی بندورا متمرکز است.

رویکرد پنجم به نام رویکرد یکپارچه نفوذ اجتماعی – افزایش صلاحیت، بر طیف وسیعی از عوامل به وجود آورندهی رفتارهای پرخطر مانند خشونت، مصرف الکل و سوء مصرف مواد مبتنی است. بارزترین ویژگی این رویکرد نسبت به رویکرد نفوذ اجتماعی، آموزش مهارت های خود-کنترلی و اجتماعی است. ریشهی نظری این رویکرد، نظریه های شناختی- اجتماعی بندورا و نظریهی رفتار مشکل آفرین[۵۰۲] جسور می باشد. در این رویکرد، بر افزایش توان تصمیمگیری، تغییر رفتار شخصی، کاهش اضطراب، افزایش مهارت های جرأت ورزی اجتماعی[۵۰۳]، ارتباط و کاربرد مهارت های عمومی برای مقابله با فشارهای اجتماعی تأکید می شود. این رویکرد متضمن بحث گروهی یا کلاسی، آموزش مهارت های شناختی – رفتاری توأم با آموزش مهارت های اجتماعی است(جلالی و همکاران، ۱۳۹۰: ۲۵۷؛ بوتوین و همکاران[۵۰۴]، ۲۰۰۱).

پژوهش های مختلف نشان می دهند که روش های پیشگیری مبتنی بر نشر اطلاعات صرفاً در تغییر بازخورد و تعداد محدودی از متغیرهای همبسته با رفتارهای پرخطر مانند سوء مصرف مواد مخدر مؤثر هستند. همچنین روش های مبتنی بر فن آوری های نوین مانند اینترنت در مقایسه با روش های سنتی، از تأثیر بیشتری برخوردار هستند. به طور کلی، روش هایی که به صورت جامع بر ویژگی های روانی، شخصیتی، اجتماعی و خانوادگی افراد متمرکز می شوند، نه تنها در مقایسه با روش های نشر اطلاعات در تغییر بازخورد تأثیر بیشتری دارند، بلکه تعداد بیشتری از متغیرهای همبسته با رفتارهای پرخطر را بهبود می بخشند(بوتوین و همکاران، ۲۰۰۱؛ روهرباخ و همکاران[۵۰۵]، ۲۰۱۰).

راهبردهای مداخلهای

یک راهبرد مداخله ای[۵۰۶] مناسب باید مبتنی بر درک رابطهی بین عوامل خطر، مداخله و کاهش رفتار پرخطر باشد. در غیر این صورت، نمی توان مشخص نمود که چه دلایلی باعث موفقیت یا شکست یک مداخلهی خاص شده است. با این وجود، چندین راهبرد مداخله ای مؤثر در رابطه با رفتارهای جوانان وجود دارد. برنامه های پیشگیری و درمانی زمانی می توانند مؤثر باشند که هم نوجوانان و جوانان را در کل جمعیت و هم نوجوانان و جوانان پرخطر دارای عوامل متعدد خطرآفرین را دربر بگیرند(دی ماتئو و مارک زیک، ۲۰۰۵: ۳۲).

مطابق با مدل سلامت عمومی[۵۰۷]، پیشگیری و درمان رفتارهای بزهکارانه و پرخطر جوانان می تواند در سه سطح انجام شود: سطح اول یا مقدماتی، سطح دوم یا ثانویه و سطح سوم یا ثالث(فلانری و ویلیامز، ۱۹۹۹). مداخلهی مقدماتی تلاش می کند تا از وقوع رفتار بزهکارانه و پرخطر جلوگیری نماید. مداخلهی ثانویه به دنبال این است تا از شیوع و گسترش رفتار بزهکارانهی موجود جلوگیری نماید. مداخلهی سطح سوم تلاش می کند تا مانع وقوع مجدد رفتار بزهکارانه و پرخطر گردد. این سطوح سه گانهی مداخله، سازوکار ساختار یافته ای برای شناسایی انواع تلاش های مداخله ای فراهم می آورد تا بتواند در مراحل گوناگون رشد و توسعهی رفتار بزهکارانه و پرخطر جوانان به کار گرفته شود(دی ماتئو و مارک زیک، ۲۰۰۵: ۳۲). در ادامه، هریک از این سطوح سه گانه مورد بررسی قرار می گیرند.

راهبردهای مداخله ای سطح اول یا مقدماتی

راهبردهای پیشگیرانهی اولیه، بر جلوگیری از وقوع رفتار بزهکارانه و پرخطر متمرکز است. هدف این راهبردهای مداخله ای، شناسایی نوجوانان و جوانانی است که ممکن است در معرض خطر برای ارتکاب رفتارهای بزهکارانه قرار داشته باشند و سپس، قبل از اینکه رفتار بزهکارانه انجام شود، نیازهای شان شناسایی گردد. بنابراین، اثرگذاری راهبردهای مداخله ای اولیه اغلب در شناسایی عوامل خطر ایستا و پویای موجود در هر یک از حوزههای روانی – اجتماعی و سپس خنثی کردن اثرات مضر آن عوامل خطر یا توسعه و گسترش عوامل محافظت کننده قرار دارد. در مقابل راهبردهای مداخله ای ثانویه، که گروه هدفشان افراد پرخطر میباشد، هدف راهبردهای مداخله ای اولیه، جمعیت های پرخطر می باشد(دی ماتئو و مارک زیک، ۲۰۰۵: ۳۲). در واقع، راهبردهای مداخله ای اولیه، روش های پیشگیرانه را برای تمام افراد جامعه به کار می برد.

راهبردهای مداخله ای اولیه می تواند به عنوان تلاش های پیشگیرانه توصیف شود، زیرا این راهبردهای مداخله ای قبل از وقوع رفتار بزهکارانه به کار برده می شود. از آنجایی که تمرکز این راهبردها بر پیشگیری از وقوع رفتار بزهکارانهی جوانان می باشد تا درمان رفتارهای بزهکارانه، راهبردهای مداخله ای اولیه نوعاً در سطوح گوناگونی مانند خانواده، مدرسه و اجتماع اتفاق می افتد. این تلاش های مداخله ای گسترده و با سطوح سیستمی تا اندازه ای مؤثر می باشند، زیرا آن ها می توانند به آسانی به تعداد زیادی از افراد در معرض خطر دسترسی داشته باشند(همان: ۳۳). کاربرد این راهبردها در سطوح خانواده، مدرسه و اجتماع در ادامه مورد بررسی قرار می گیرد.

رویکردهای خانواده-محور

اقدامات مداخله ای خانواده-محور، بخش اصلی بسیاری از برنامه های پیشگیری از رفتارهای بزهکارانه و پرخطر جوانان را دربر می گیرد. با توجه به تأثیر بالقوه منفی عوامل خطر مرتبط با سطح خانواده، به نظر می رسد توجه به خانواده ها شیوهی مؤثری برای جلوگیری از ارتکاب رفتارهای پرخطر و بزهکارانه در بین جوانان پرخطر باشد(کامپفر و آلوارادو، ۲۰۰۳). تلاش های مداخله ای خانواده-محور به طور کلی می تواند در دو بخش تمرکز بر والدین و حمایت از خانواده طبقه بندی شود. اقدامات مداخله ای متمرکز بر والدین ممکن است شامل کمک به والدین برای شناسایی نشانه های هشدار دهنده ای از رفتارهای بزهکارانه ی جوانان ، و یا آموزش والدین برای مدیریت مؤثر مشکلات رفتاری باشد که ممکن است اتفاق بیفتد. این استراتژی ها به جای اینکه به صورت مجزا به کار گرفته شوند، اغلب در تعامل و همکاری با دیگر استراتژی های مداخله ای مانند استراتژی های مداخله ای مدرسه-محور یا اجتماع-محور به کار گرفته می شود. این مداخله ها که داوطلبانه و بدون هزینه ارائه می شوند، اغلب برای همه ی والدین در مدرسه یا اجتماع قابل دسترسی هستند. یک نمونه از مداخلهی متمرکز بر والدین، آموزش مهارت های مدیریت بچه ها به والدین بچه هایی است که دارای مشکلات رفتاری در مدرسه هستند(دی ماتئو و مارک زیک، ۲۰۰۵: ۳۳).

اقدامات مداخله ای مبتنی بر حمایت از خانواده به دنبال این است تا خدمات حمایت اجتماعی مورد نیاز برای خانواده ها، به ویژه خانواده های فقیر و محروم را فراهم نماید. این خدمات اجتماعی ممکن است شامل مراقبت از بچه ها، رسیدگی و کمک پزشکی، مشاوره و کمک و مساعدت از طرف دیگر آژانس های خدمات اجتماعی باشد. این مداخله های خدمات اجتماعی دارای مزایای وسیع و فراگیری است که می تواند منجر به کاهش عوامل خطر در حوزه های روانی – اجتماعی مختلف گردد(مولوی و همکاران[۵۰۸]، ۱۹۹۳).

رویکردهای مدرسه-محور

مدرسه محیط دیگری است که در آن، راهبردهای پیشگیرانهی اولیه غالباً به کار گرفته میشود. راهبردهای مداخله ای مدرسه-محور ممکن است به طور خاص مؤثر باشد، زیرا عوامل خطر بسیاری وجود دارد که به مدرسه یا تحصیل مرتبط است، مانند موفقیت علمی ضعیف، عملکرد تحصیلی ضعیف، تعهد کم به مدرسه، اخراج از مدرسه، تعداد زیاد دانش آموزان، غیبت های مکرر، تغییر مداوم مدرسه و همسالان بزهکار در مدرسه. برخی از تلاش های پیشگیرانهی مدرسه-محور شامل برنامه های پیش دبستانی، آموزش مهارت های اجتماعی(برای نمونه درمان شناختی-رفتاری)، و مداخله های اجتماعی گسترده می باشند که برای تغییر محیط مدرسه طراحی شده اند(گرینبرگ و همکاران[۵۰۹]، ۲۰۰۳؛ هاوکینز و همکاران، ۲۰۰۰؛ لوبر و فارینگتون، ۱۹۹۸؛ مولوی و همکاران، ۱۹۹۳).

برنامه های پیش دبستانی تلاش می کنند تا از رشد مشکلات تحصیلی در بین بچه های دارای زمینه های اقتصادی محروم و فقیر جلوگیری نمایند. یک ترکیب یکپارچه ای از این برنامه ها، تدارک پیوسته ای از آرایه ی مختلف خدمات اجتماعی را در بر می گیرد که میتواند موانع موجود بر سر راه یادگیری را کاهش دهد(مولوی و همکاران، ۱۹۹۳).

آموزش مهارت های اجتماعی که اغلب در محیط مدرسه برای گروه های کوچکی از بچه ها فراهم می شود، به جوانان در معرض خطر کمک می کند تا فنون و تکنیک هایی برای خلق(یا حفظ) روابط اجتماعی مثبت با اعضای خانواده، همسالان و معلمان به وجود آورند. آموزش مهارت های اجتماعی می تواند موجب پیشرفت و بهبود رفتار گردد(دی ماتئو و مارک زیک، ۲۰۰۵).

یک رویکرد جایگزین مدرسه-محور که غالباً مداخلهی فرآیند اجتماعی نامیده می شود، در جستجوی این است تا مهارت های حل مسأله را بهبود بخشد و مشارکت و مشغولیت فردی بیشتری در بین دانش آموزان به وسیلهی تعدیل برخی از واسطه های اجتماعی/محیطی که میتواند در محیط مدرسه یافت شود، به وجود آورد. این رویکردها به طور کلی شامل تغییر نحوه عمل و رویه های مدرسه است و نمونه های آن الف) تغییر شیوههای تدریس تا پیوندها را در بین دانش آموزان دارای مشکلات یادگیری ارتقا دهد، ب) تسهیل انتقال از مدرسهی ابتدایی به دبیرستان مقدماتی(سطح اول)، ج) بهبود و اصلاح ادراک از امنیت مدرسه، و د) فراهم کردن فرصت برای مشارکت و مشغولیت اجتماعی بیشتر در بین دانش آموزان(مولوی و همکاران، ۱۹۹۳).

رویکردهای اجتماع-محور

مقولهی نهایی تلاش های پیشگیرانهی اولیه، رویکردهای اجتماع محور می باشد که راهبردهای مداخله ای از جمله افزایش سازمان اجتماعی و ایجاد فعالیت های سازنده و مفید در دسترس برای نوجوانان و جوانان را در بر می گیرد. تأسیس سازمان های اجتماعی مانند نگهبان محله، رویکرد عامی برای ایجاد سازمان اجتماعی است، که باعث افزایش همبستگی اجتماعی و مشارکت محله ای می گردد. سازمان های تفریحی و فراغتی با سطوح پایین تری از رفتار بزهکارانه همراه است. مشارکت در فعالیت منظم یک عامل حمایتی مؤثر در ارتباط با رفتارهای بزهکارانه و پرخطر جوانان به حساب می آید و به نظر می رسد برنامه های فراغتی و تفریحی جوانان یک رویکرد امیدبخش برای جلوگیری از خشونت جوانان باشد(دی ماتئو و مارک زیک، ۲۰۰۵: ۳۴-۳۵).

راهبردهای مداخله ای ثانویه

هدف راهبردهای مداخله ای ثانویه، نوجوانان و جوانانی است که به عنوان کسانی که در معرض خطر برای درگیری و مشارکت در رفتار ضداجتماعی و بزهکارانه هستند، معمولاً از طریق برخی تماس ها و ارتباط با پلیس یا دادگاه جوانان، شناخته می شوند(فلانری و ویلیامز، ۱۹۹۹). در مقابل راهبردهای مداخله ای اولیه که هدفشان جمعیت های پرخطر است قبل از اینکه رفتار بزهکارانه روی دهد، راهبردهای مداخله ای ثانویه بیشتر بر نوجوانان و جوانانی تمرکز می کنند که با نظام قضایی جوانان در ارتباط هستند یا مشکلات رفتاری شان در محیط مدرسه مشخص شده است. هدف اصلی این راهبردها، شناسایی عوامل خطر، نوعاً در سطوح فردی، خانوادگی و مدرسه ای و فراهم کردن خدمات اجتماعی و بالینی می باشد تا احتمال مشارکت و درگیری نوجوانان و جوانان در معرض خطر در رفتارهای بزهکارانهی جدی را کاهش دهد. بنابراین، موفقیت راهبردهای مداخله ای ثانویه در فهم عوامل خطری قرار دارد که بین جوانانی که مشکلات رفتاری کوتاه مدت از خود نشان می دهند و جوانانی که احتمالاً در تخلفات جدی و مزمن درگیر می شوند، متمایز است(دی ماتئو و مارک زیک، ۲۰۰۵).

کانون بالینی راهبردهای مداخله ای ثانویه، اصلاح مشکلات رفتاری موجود است، قبل از اینکه تبدیل به رفتار بزهکارانهی شدید شوند. بسیاری از رویکردهای به کار برده شده در برنامههای پیشگیری اولیه، مانند مداخله های متمرکز بر والدین و اجتماع محور می توانند به عنوان راهبردهای مداخله ای ثانویه نیز مورد استفاده قرار بگیرند. تمایز بین راهبردهای مداخلهای اولیه و ثانویه بیشتر در ارتباط با اهداف این مداخله ها است(برای مثال، جمعیت های پرخطر(کل جمعیت) گروه هدف راهبردهای مداخله ای اولیه است، در حالی که افراد پرخطر گروه هدف استراتژی های ثانویه می باشد) تا اینکه مربوط به محتوای این مداخله ها باشد. برخی از راهبردهای مداخلهی بیشتر معمول ثانویه شامل برنامه های انحراف مسیر، آموزش جایگزین و شغلی، خانواده درمانی و آموزش مهارت ها می باشد(مولوی و همکاران، ۱۹۹۳).

برنامه های انحراف مسیر، برای مثال، جوانان متخلف را از نظام قضایی جوانان به برنامههای درمانی اجتماع-محور یا مدرسه-محور تغییر جهت می دهند. رویکرد انحراف مسیر بر این باور مبتنی است که درگیری و مشغولیت در نظام قضایی جوانان می تواند مضر و آسیب رسان باشد و اینکه درمان و تدارک خدمات اجتماعی ممکن است در کاهش رفتار بزهکارانه بیشتر مؤثر واقع شود. دیگر راهبرد مداخله ای ثانویه، برنامه های آموزش جایگزین و شغلی است که آموزش های مرتبط با مشاغل و حرفه ها را برای جوانانی که دارای مشکلات رفتاری هستند فراهم می کند. سرانجام، رویکرد خانواده درمانی و آموزش مهارت ها بر این ایده استوار است که مداخله هایی که بر خانواده های نوجوانان و جوانان تمرکز می کنند تا خود نوجوانان و جوانان، ممکن است شیوهی مؤثرتری برای کاهش رفتارهای پرخطر آنها باشند. سه راهبرد مداخله ای ثانویه که بر خانواده متمرکز است شامل آموزش رفتاری والدین، آموزش مهارتهای والدین و خانواده درمانی می باشد که منجر به کاهش مشکلات رفتاری نوجوانان و جوانان میگردد(کامپفر و آلوارادو، ۲۰۰۳). به طور کلی، برنامه های مداخله ای خانواده- مدرسه – اجتماع-محور در کاهش تعدادی از عوامل خطر روانی – اجتماعی مرتبط با رفتارهای بزهکارانهی جوانان در معرض خطر مؤثر واقع شدند(ویلسون و همکاران[۵۱۰]، ۲۰۰۱؛ کازدین[۵۱۱]، ۱۹۹۶).

راهبردهای مداخلهای سومین(سطح سوم)

راهبردهای مداخله ای سومین(ثالث)، نوجوانان و جوانانی را هدف قرار می دهد که قبلاً در رفتار بزهکارانه درگیر شده و ممکن است از طریق اقدامات دادگاه رسمی به عنوان فرد بزهکار تشخیص داده شده باشند(فلانری و ویلیامز، ۱۹۹۹). این اقدامات مداخله ای بیشتر به عنوان درمان توصیف می شوند تا پیشگیری، و دریافتکنندگان این اقدامات اغلب جوانان متخلف شدید و خطرناک هستند. هدف این راهبردهای مداخله ای سومین، به حداقل رساندن تأثیر عوامل خطر موجود و تسریع رشد و توسعهی عوامل حمایتی است که ممکن است احتمال مشارکت جوانان در معرض خطر در رفتارهای بزهکارانه و پرخطر آینده را کاهش دهد(دی ماتئو و مارک زیک، ۲۰۰۵).

راهبردهای مداخله ای سومین شامل هم درمان بیماران(برای نمونه نهادی و محلی) و هم درمان اجتماع-محور می باشد(مولوی و همکاران، ۱۹۹۳). با توجه به اینکه کدام رویکرد میبایست برای جوانان درگیر در رفتار بزهکارانهی خطرناک و مزمن(شدید) به کار گرفته شود، این حوزه به دو بخش تقسیم می شود. بخشی از تمرکز بحث حول این محور می چرخد که آیا نظام قضایی جوانان باید بر مجازات آنها استوار باشد یا توانبخشی آنها. گروهی که موافق مکانیزم مجازات نظام قضایی جوانان هستند، اظهار می دارند که جوانان باید به خاطر اعمال شان جوابگو باشند(حساب پس بدهند)، تنبیه شوند و دور از جامعه نگهداری شوند. هر درمانی که دریافت می کنند باید در یک محیط نهادی(برای مثال مراکز حبس جوانان) انجام شود. در مقابل، آنهایی که با رویکرد توانبخشی موافق هستند بیان می کنند که به کارگیری درمان اجتماع-محور ممکن است شیوهی مؤثرتری برای توانبخشی جوانان باشد. مطالعات صورت گرفته نشان دادند که هرچه قدر مدت زمان حبس کمتر بوده و خدمات اجتماعی بیشتری برای جوانان منحرف فراهم شده بود، پیامدهای بهتری از نظر وقوع مجدد رفتارهای بزهکارانه به دست آمد(دی ماتئو و مارک زیک، ۲۰۰۵).

بخش اعظم برنامه های مداخله ای و اصلاح رفتار در نظام عدالت کیفری کشورهای غربی بر اصول رفتاری شناختی[۵۱۲] استوار هستند. یعنی اینکه برنامه ها می کوشند الگوهای تفکر بزهکاران، نگرش ها و ادراک های آنان را تغییر دهند(بال و همکاران، ۱۳۹۱: ۱۸۹). دو نمونه از این برنامه ها در ادامه مورد بررسی قرار می گیرد.

“اول فکر کنید[۵۱۳]” برنامهی اصلاح رفتاری است که به طور خاص برای متخلفانی در نظر گرفته شده است که مستعد بیشترین خطر تخلف مجدد هستند. این برنامه بر اصول رفتاری شناختی مبتنی است و به نگرش ها و فرآیندهای اساسی تفکری که مشوق رفتار بزهکارانه است می پردازد. هدف اصلی برنامه، کمک به متخلفان برای آموختن، تمرین و شروع به کارگیری شماری از فنون حل مسأله و مهارت های مرتبط است که به آن ها اجازه خواهد داد زندگی و مشکلات مرتبط با آن را در مناسب ترین شیوه و بدون بازگشت به تخلف مدیریت کنند. برنامهی “اول فکر کنید” بر نیاز به خود-مدیریتی تأکید می کند و مهارت هایی را برای افزایش کنترل شخص بر هیجانات و رفتارهایی که می توانند مشکلاتی را برای بزهکاران به وجود بیاورند فراهم می نماید(همان: ۱۷۲-۱۷۳).

یک برنامهی مداخله ای و اصلاح رفتاری شناختی دیگر فهرستی که “هدف گیری های تخلف خاص[۵۱۴]” نامیده می شود را دربر می گیرد. در این برنامه، با در نظر گرفتن مجموعه ای از ویژگی های متخلفان و بزهکاران مانند عزت نفس پایین، تحریفات شناختی، کمبود حس همدلی، نقص در عملکرد اجتماعی و مهارت های مقابلهای ضعیف، تلاش می شود تا احساس عزت نفس بزهکاران بهبود یابد، تحریفات شناختی و نگرش های غلط آنها اصلاح گردد، حس همدلی بیشتری نسب به قربانی در فرد بزهکار به وجود آید، عملکرد اجتماعی آنان توسعه پیدا کند، بتوانند بر اضطراب ناشی از دوست یابی غلبه کنند، بتوانند روابط پایدار با مردم برقرار نمایند، به جای پرخاشگری، قرص و محکم باشند، در موقعیت های اجتماعی واکنش مناسب نشان دهند، مهارت های برخورد با مشکل را یاد گرفته و با وضعیت های استرس زا و دشوار زندگی مقابله نمایند(همان: ۱۹۰-۱۹۲).

برنامه های مداخله ای به کار گرفته می شوند تا به متخلفان فرصتی برای افزایش توانایی حل مشکل و مهارت های اجتماعی، کاهش تفکر قالبی و تکانشی و جایگزینی رفتارهای متخلفانه با مهارت های جدید فراهم کنند(همان، ۱۳۹۱).

این برنامه ها برای اینکه از بیشترین کارآیی برخوردار باشند، باید به سه اصل مهم پایبند باشند: اصل خطر[۵۱۵]، اصل نیاز[۵۱۶] و اصل پاسخ دهی[۵۱۷].

اصل خطر بیان می کند متخلفانی که احتمال بیشتری دارد دوباره مرتکب تخلف شوند، یا به عبارت دیگر، در معرض بیشترین خطر ارتکاب مجدد تخلف هستند، باید نسبت به کسانی که در معرض خطر کمتری برای ارتکاب مجدد تخلف قرار دارند، سطح وسیع تر یا شدیدتری از مداخله را دریافت نمایند. تفکر نهفته در پشت این اصل این است که کسانی که در معرض خطر کمتری هستند احتمال کمتری دارد که دوباره تخلف کنند و بنابراین احتمال کمتری دارد که به مداخله ای نیاز باشد که به آن ها برای دست کشیدن از تخلف کمک کند. برعکس، متخلفانی که در معرض خطر بیشتری هستند، نیازمند شکلی از مداخله برای پیشگیری از رفتار متخلفانهی آتی می باشند(همان: ۱۶۹).

در حالی که اصل خطر بیان می کند طول مدت یا میزان اصلاح رفتار باید با خطری که متخلف خاص نشان می دهد مرتبط باشد، اصل نیاز بر این مسأله تأکید دارد که برنامهی پیشگیرانهی مداخله ای باید به نیازهای متخلفان و بزهکاران توجه کند. در اغلب موارد، بزهکاران در بسیاری از حوزه های زندگی شان مشکلاتی دارند که برای کمک به دست کشیدن از تخلف و بزهکاری، نیاز به حل آنها است. برای نمونه، آنها بی خانمان اند، یا مشکلات مالی، مشکلات ارتباطی یا به مواد مخدر اعتیاد دارند. از این رو، برنامه های مداخله ای باید این مشکلات یا نیازها را مدنظر قرار داده و برای رفع آنها تلاش کنند(همان: ۱۷۰).

در حالی که اصول خطر و نیاز بیان می کنند که وضعیت خطر و نیاز متخلف باید در طراحی برنامه ها مورد توجه قرار بگیرند، اصل پاسخ دهی مطرح می کند که برنامه های مداخله ای باید با توانایی های فرد متخلف و بزهکار و سبک های یادگیری هماهنگ و متناسب باشد. در یک برداشت وسیع، این اصل به این معنا است که برنامه هایی مبتنی بر اصول رفتاری شناختی(اصولی که بر به چالش کشیدن افکار و نگرش های افراد به منظور تغییر رفتار آن ها متمرکزند) اجرا شوند که تأثیر بیشتری بر متخلفان می گذارند و نتایج مثبتی به بار میآورند(همان: ۱۷۱).

همانطور که قبلاً اشاره شد، یک رویکرد یا راهبرد مداخله ای به تنهایی نمی تواند در جلوگیری از وقوع رفتارهای پرخطر یا کاهش آن مؤثر باشد، بلکه ترکیب این استراتژی ها در سطوح مختلف کارسازتر است. البته با توجه به اینکه میزان رفتارهای پرخطر در این پژوهش در سطح پایینی قرار دارد، ضروری است که راهبرد مداخله ای اولیه برای جلوگیری از وقوع رفتارهای پرخطر و راهبردهای مداخله ای ثانویه و ثالث برای کسانی که در معرض این رفتارها قرار دارند یا مرتکب این رفتارها شده اند، به کار برده شود تا از شیوع و گسترش این نوع رفتارها جلوگیری شود.

۶-۳- پیشنهادها

با توجه به نتایج به دست آمده، پیشنهادها در دو بخش اجرایی و پژوهشی ارائه می گردد:

۶-۳-۱- پیشنهادهای اجرایی

۱- با توجه به نقش بازدارندگی مهارت های اجتماعی و ارتباطی در رابطه با رفتارهای پرخطر، پیشنهاد می شود آموزش این مهارت ها در دستور کار برنامه های آموزشی مدارس و دانشگاهها قرار بگیرد. اگرچه محرز است که سایر نهادها و کارگزاران جامعه پذیری نیز در این زمینه مهم هستند، اما به نظر می رسد با در نظر گرفتن شرایط موجود و ضعف خانواده در ایفای وظایف خود، آموزش رسمی مؤثرتر باشد.

۲- جامعه پذیری اولیه که در خانواده و در سال های ابتدایی زندگی اتفاق می افتد، نقش مهمی در آیندهی هر فرد ایفا می کند. افرادی که فرآیند جامعه پذیری مناسبی را طی کردهاند، در نوجوانی و جوانی به سادگی تسلیم رفتارهای بزهکارانه نمی شوند. بنابراین، آموزش خانوادهها چه از طریق برنامه های صدا و سیما و چه از طریق سمینارها و کارگاه های مختلف برای اعمال نظارت صحیح بر رفتار بچه ها می تواند مؤثر باشد. مثلاً خانواده ها می توانند رفت و آمد و ارتباطات فرزندان خود را به روشی مناسب و بیشتر به شکل رابطهی صمیمانه کنترل کنند، اوقات فراغت آنها را با برنامه های مختلف و مفید پر کنند و مهارت های اجتماعی آنها را افزایش دهند.

۳- برقراری روابط صمیمانه از سوی والدین در محیط خانه و اختصاص وقت برای صحبت کردن با اعضای خانواده و به ویژه بچه ها. احساس صمیمیت و یگانگی عاطفی والدین و رفتار توأم با عشق و احترام والدین و فرزندان از ارتکاب رفتارهای بزهکارانه جلوگیری می نماید.

۴- تلاش و توجه بیشتر والدین در جهت درونی ساختن ارزشهای مذهبی و هنجارهای اجتماعی. دین و باور به اصول اخلاقی یکی از مهمترین منابع کنترل درونی افراد می باشد. ضمن اینکه شرکت در اعمال و مناسک دینی هم باعث پیدا کردن دوستان مثبت و قانونمند گردیده و هم وقت کمتری برای رفتارهای انحرافی باقی میگذارد.

۵- اعمال نظارت بیشتر والدین بر روی فعالیتهای فرزندانشان و داشتن ارتباط مستمر با مدرسه. پیوند نزدیک بین والدین و مدرسه(مدیران و معلمان) بر روی عملکرد تحصیلی فرد تأثیر می گذارد و خود-کنترلی و خودپندارهی وی را تقویت می کند.

۶- سهم مدرسه و مراکز آموزشی را در جامعه پذیری نوجوانان و جوانان نباید نادیده گرفت. وقتی که مدرسه محیط مناسبی برای فعالیت های دانش آموز باشد و ارتباط مناسبی با معلم و همکلاسی هایش داشته باشد، کمتر به سمت رفتارهای بزهکارانه می رود. آموزش معلمان برای برخورد مناسب با دانش آموزان و برقراری رابطهی صمیمی و دوستانه نه تحکم آمیز با آنها به طوری که بتوانند به راحتی مشکلات خود را با معلمان در میان بگذارند، مفید است. همچنین، نظارت بیشتری توسط کارگزاران مدرسه در محیط مدرسه صورت گیرد تا دسترسی به مواد مخدر آسان نباشد.

۷- فراهم کردن زمینهی مشارکت فرزندان در برنامههای مختلف مذهبی، ورزشی و علمی و تشویق و ترغیب آنها برای شرکت در این فعالیتها. درگیر کردن بچه ها در فعالیت های مختلف، وقت کمتری برای مشارکت در رفتارهای بزهکارانه باقی می گذارد.

۸- آشنا ساختن فرزندان با اصول اخلاقی و تأکید بر رعایت آنها تا به عنوان منبع کنترل درونی مانع گرایش افراد به سوی رفتارهای پرخطر گردد. رعایت هنجارها و اصول اخلاقی توسط دیگران مهم و گروه مرجع می تواند زمینهی انجام آن ها توسط سایر افراد را فراهم نماید.

۹- کمک به فرزندان جهت انتخاب دوستان و کنترل روابط آنها با دوستانشان تا در صورتی که تأثیرات رابطهی دوستی منفی باشد، از ادامهی آن جلوگیری شود. یکی از مواردی که بر روی رفتار افراد تأثیر می گذارد، کسب تأیید گروه همسالان است. در صورتی که گروه همسالان دارای رفتارهای نابهنجار و بزهکارانه باشند، فرد برای کسب تأیید و تحسین آن ها، اقدام به ارتکاب رفتارهای انحرافی می نماید. لذا توجه به گروه های همسالان و دوستانی که فرد با آنها در تعامل است، بسیار مهم می باشد.

۱۰- حمایت دولت از خانواده های محروم و فقیر. هم در این پژوهش و هم سایر پژوهش ها، رابطهی معناداری بین شرایط اقتصادی نامناسب و بزهکاری مشاهده شد. خانواده هایی که فاقد خانه های شخصی هستند، یا متعلق به طبقه پایین می باشند، از میزان رفتارهای پرخطر بیشتری برخوردار بودند.

۱۱- پیشنهاد می شود با توجه به میانگین بالاتر رفتارهای پرخطر پسران در مقایسه با دختران، والدین نظارت و کنترل بیشتری بر رفتارهای فرزندان پسر خود داشته باشند و رویه های متعادل(نه افراط و نه تفریط) را در برخوردهای خود با فرزندان(چه پسر چه دختر) به کار بگیرند.

۱۲- با توجه به شیوع بالای مصرف قلیان در بین جوانان(شایع ترین مادهی مصرفی در این پژوهش)، پیشنهاد می شود برنامه های آگاهی بخش برای خانواده ها توسط صدا و سیما تولید و پخش شود تا نسبت به مصرف قلیان همانند سیگار و سایر مواد مخدر حساسیت بیشتری به وجود آید و والدین رویکرد سخت گیرانه ای نسبت به مصرف آن به ویژه در بین دختران اتخاذ نمایند.

۶-۳-۲- پیشنهادهای پژوهشی

۱- پیشنهاد می شود با توجه به ابعاد گستردهی مهارت های اجتماعی و ارتباطی و رفتارهای پرخطر، پژوهشگران رابطه ی بین یک بعد از مهارت های اجتماعی و ارتباطی را با یک مقوله از رفتارهای پرخطر(مانند رفتارهای مرتبط با فضای مجازی) که کمتر مورد بررسی قرار گرفته است، بسنجند.

۲- از آنجایی که بیشتر پژوهش های این حوزه با روش کمی و تعداد کمی با روش کیفی صورت گرفته است، پیشنهاد می شود با روش ترکیبی اقدام به مطالعهی رفتارهای پرخطر گردد.

۳- پیشنهاد می شود پژوهشگران به مطالعهی رفتارهای پرخطر و به ویژه سبک زندگی پرخطر در بین گروه های مختلف سنی مانند سبک زندگی پرخطر دانشجویان و یا در محیط های مختلف مانند زندان ها یا خوابگاه ها پرداخته و عوامل مرتبط با آن را مورد بررسی قرار دهند.

۴- انجام مطالعات تطبیقی چه از بعد شرایط اقتصادی، چه از نظر منطقهی محل سکونت مانند شهر و روستا نیز پیشنهاد می گردد. انجام مطالعات تطبیقی در تبیین عوامل مرتبط با رفتارهای پرخطر می تواند بسیار مفید و مؤثر باشد.

۵- با توجه به این نکته که در این پژوهش از روشی واحد(روش گزارش فردی) برای جمع آوری اطلاعات استفاده شده است، پیشنهاد می شود در پژوهش های بعدی از روش های مختلف در جمع آوری اطلاعات استفاده شود و آمارهای به دست آمده از روش های مختلف باهم مقایسه گردد.

۶-۴- محدودیت های پژوهش

این پژوهش مانند هر پژوهش دیگری دارای محدودیت هایی بوده است که به شرح زیر ارائه میشود:

۱- فقدان چهارچوب نمونه گیری دقیق با مشخصات جزیی و نقشهی راهنمای جامع برای پوشش مناطق مختلف شهر شیراز، انتخاب افراد نمونه را با مشکل جدی مواجه می سازد. علاوه بر این، عدم همکاری سازمانهای ذیربط مانند شهرداری جهت در اختیار قرار دادن آمار و اطلاعات لازم، این مشکل را مضاعف می کند.

۲- عملیاتی نمودن متغیرهای مطرح شده در رابطه با رفتارهای پرخطر و مهارت های اجتماعی و ارتباطی یکی دیگر از محدودیت های پژوهش بوده است. هر دو مفهوم از مفاهیمی هستند که به ندرت در جامعه شناسی مورد سنجش تجربی قرار گرفته اند. بنابراین، سنجش تجربی این مفاهیم و به ویژه معرف های رفتارهای پرخطر با در نظر گرفتن زمینهی فرهنگی جامعه ما مشکل آفرین بود.

۳- جا نیفتادن مقولهی پژوهش به طور کلی در کشور ما و اینکه ارائهی آمار صحیح می تواند هم در برنامهریزی و هم اجرای برنامه ها در عرصه های مختلف نقش مهمی داشته باشد، از دیگر محدودیت های پژوهش بود. این مشکل باعث می شد تا بسیاری از افراد تمایلی به پاسخگویی نداشته باشند و این خود منجر به اتلاف وقت بیشتری می گردید.

۴- یکی از مشکلات دیگر این پژوهش، محدودیت در شیوهی جمع آوری اطلاعات است.در پژوهش های جامعهشناسی انحرافات و جرم شناسی، از روش های مختلفی مانند اسناد و دادههای رسمی جنایی، گزارش فردی و روش پیمایش قربانیان جرایم برای جمع آوری اطلاعات مربوط به رفتار بزهکارانه استفاده می شود. هیچ کدام از این روش ها به تنهایی نمی توانند برای جمع آوری داده های مربوط به جرم و بزهکاری با توجه به اهداف گوناگونی که پژوهش های اجتماعی در زمینهی جرم و جنایت و بزهکاری دارند، مناسب باشد(احمدی، ۱۳۷۶). در این پژوهش به دلیل محدویت های موجود، صرفاً از روش گزارش فردی استفاده شده است.

۵- حساسیت هایی که افراد نسبت به برخی از موضوعات(مانند رفتارهای بزهکارانه و مسائل جنسی) دارند، آنها را از پاسخگویی صحیح برحذر می داشت. اگرچه با به کار گیری پرسشگران کارآزموده و مجرب تلاش شد تا این نقیصه برطرف گردد، با این وجود، برخی از پاسخگویی به این طیف سؤالات واهمه داشتند. از طرف دیگر، طولانی بودن پرسشنامه نیز مزید بر علت شده بود.

۶- عدم حمایت مالی از دانشجویان، یکی دیگر از محدودیت های پژوهش است. پژوهش هایی از این دست نیازمند صرف هزینه های مختلفی است، اما سازمان های ذیربط یا دانشگاه حمایت چندانی از فعالیت های پژوهشی دانشجویان به عمل نمی آورند.

منابع و مأخذ

الف: منابع فارسی