سرویس زناشویی آکا ایران – بخش دوران سالمندی:

مجموعهدورانسالمندی

برایازدواجسالمندانتلاشکنید

 

سالمندییکیازبحرانیتریندورانزندگیهرفردیاستزمانیکهفردکهنسالشدهوبهموجبآننیزمجبوراستازبسیاریازفعالیتهایدورانجوانیومیانسالیدستبکشدوبرایهمیشهخانهنشینشود،خانهایکهپیشازاین،فقطشبهاانتظارشرامیکشید

بیگماندراینزمانبحرانی،خانهوتعلقاتعاطفیوابستهبهآنبیشازپیشنقشپررنگتریبهخودمیگیرند،احساسکفایتوشایستگیکهتابههمیندیروزبهطرقدیگریتامینمیشد،امروزبایدبهنوعیدیگرازجانبفردویاکساندیگرتامینشود،چراکهامروز،دیگرازآنمنبعتوجهسالهایقبل،خبرینیست،وحضوریکهمدممهربانمیتواندجایگزینمناسبیبرایاینامرباشداماگذرانایندورانبسیارسختوطاقتفرساخواهدبوداگردرآنخانهنههمسریباشدونهفرزندانی،اینوضعیتدقیقاهمانشرایطیاستکهضرورتازدواجسالمندانومیانسالانتنها،راکاملامحرزمیگرداندوصدالبتهنقطهاغازمشکلاتوتعصباترایجدربارهازدواجسالمنداننیزاست

روانشناسانمعتقدند،سالمندانباازدواج،ارزشمندترینکانونتوجهوعاطفهرابدستمیآورند،موردمحبتواحترامکسیقرارگرفتنویاعزیززندگیکسیبودننهتنها ازشدتغمتنهاییودوریازفرزندانمتاهلیکههرکدامدرپیزندگیخودهستند،میکاهدبلکهباعثمیشودفرددرگذرانمابقیعمرخوداحساسکفایتورضایتداشتهباشد

روانشناسانمیگویندآنچهکهیکسالمندراامیدواربهزندگیمیکندآناستکهمتفاوتازدیگرانزندگینکند،امابهراستیبرایاجتنابازحسمتفاوتنبودن درسالمند،پرهیزازتنهاییوایجادامیدبهزندگیدر سالمندانچهبایدکرد؟روانشناسانمعتقدندازدواجازجملهطرقیاستکهمیتواندآرامشرابهزندگیسالمندانبازگرداند،امااینپیشنهادمنطقی،ازنظربسیاریازافرادبخصوصفرزندانسالمندانامریمذمومتلقیمیشودکهگاه انجامآننیزمحالاستامابهراستیآیااطرافیانوفرزندانحقدارنددربارهآیندهزندگیسالمندانتصمیمبگیرند؟

 

بادیدگاهیتیزبین،ابعادمختلفازدواجمجددسالمندانویاعلتممانعتازانجامآنراموردتوجهقراردهید

 

لطفا،تفکرتانرازیرسوالببرید
تغییرراازخودتانشروعکنیدبرایاینکارلازماستازژستمؤدبانهومتفکرانهخارجشوید،ذهنتانراازاندیشههایعرفیمتعصبانهوتحجریپاکسازیکنید،برداشتتانازتجدیدفراشسالمندانراتهیازتعابیرنامانوسوزنندهایچونپیریومعرکهگیری،دودازکندهبلندمیشهکنیدوبرایاصلاحآنحرکتکنید،تقلیدوتبعیتصرفازعقایددیگرانراکناربگذاریدکلاهیقاضیکنیدوخود،بهقضاوتبنشینیدبیشکشمامیتوانیدازدواجسالمندانرابانگاهیمتفاوتترازهمیشهببینید

سپسبانگاهمنصفانهوفطرتمنشانهازدواجسالمندیوارکانآنرازیرسوالببریدبهتراستعقایدسنتیوموانعانجاماینامررا اینگونهموردبحثقراردهید

 

آیابهراستیازدواجسالمندان،کاریاشتباهاست؟چراعدهایآنراناپسندمیپندارند؟آیادلایلمطرحشدهدربارهاینناپسندی،علمیومنطقیاست؟آیاسالمندان،حقزندگیدوبارهندارند؟آیااطرافیان،بخصوصفرزندان،برایادامهزندگیفردبزرگسالیکهکاملاآگاهودانااستحقدخالتوتصمیمگیریدارند؟چهکسیازدواجسالمندانرانهیکردهاست؟آیاعدمازدواجسالمندان،قرارداداجتماعیاستکهنمیتوانآنراتغییرداد؟چهعاملیمانعتخطینکردنازاینعقیدهقراردادیمیشود؟آنموانعچیست؟چراآنهامانعمحسوبمیشوند؟ و

 

بادیدگاهیتیزبینوروشن،ابعادمختلفازدواجمجددسالمندانویاعلتممانعتازانجامآنراموردتوجهقراردهیداگرچهشایدنظرگاهجدیدتانباعرفوعقایدرایججامعهسنخیتنداشتهباشداماکاملاقابلتاملوبهلحاظمنطقیقابل پذیرشاست

برایازدواجسالمندانتلاشکنید
اگردرپاکسازیذهنواصلاحدیدگاهمتعصبانهتانموفقشویدوعمقنگاهتانراگسترشدهیدبیتردیدمیتوانیدادلههایمنطقیوعاقلانهایراجایگزینتوجیههایمبتنیبرعرفیکنیدکه معمولانیزاشتباههستندبهآنچهباورواعتقادیافتهایدایمانقلبیداشتهباشید

بیگمانبهاینطریق،میتوانیددیگرانرانیزتحتتاثیراندیشهروشنفکرانهوعاقلانهخودقراردهیددربارهازدواجسالمندانبادیگرانسخنبگوئید،البتهصحبتصرفکافینیست،بهآنچهکهبرزبانمیآورید،عملنیزبکنیدمثلا،اگردراطرافیانخودسالمندیراسراغدارید،اوراترغیببهازدواجکنیدویابرایازدواجپدرومادرتنهایخودآستینبالابزنیداگرچهشایدبسیارسختاست،اماشمامیتوانیدیکیازمتولیانویامبلغاناینامرمهمباشید

فرهنگسازیلازماست
برایمبارزهبااندیشههایغلطوبهاشتباهنهادینهشدهدرذهنافراددربارهازدواجسالمندان،نیازمندفرهنگسازیعمیقیهستیمفرهنگسازیهمهجانبهایکهنهتنهاباعثفروریختنقبحاینمسالهمیشودبلکهبسترفعالوپویاییرابرایاینامرنیز،بهوجودمیآوردواینمهمدستیافتنیخواهدبوداگرمتولیانفرهنگیمنالجملهرسانههااطلاعرسانیلازمهراداشتهباشندوهمهاقشارجامعه اعمازپیروجوانوزنومردرابانوعنیازهایدورانسالمندیآشناسازندبیشککسبآگاهیباعثمیشودنگاهمنفیبهازدواجسالمندانبهنگاهمثبتیتغییریابدکهابعادمعنویوعاطفیآنبیشازتوجهبهنیازجنسیوارضایآنموردتوجهقرارمیگیرد

امیداستکهدرسالهایآینده،دیگرهیچسالمندیتمایلونیازکاملا طبیعیخودبهازدواجراانکارنکندواطرافیاننیز،ازازدواجفردسالمندبرداشتمنفینداشتهباشندوآنراامریغیرعادیونابهنجارتلقینکنندبیتردیداگرچنینفرهنگیدرجامعهمرسومشود،دیگرنهتنهاهیچسالمندیازابرازحقمسلمخوددرزندگی،احساسشرمنخواهدکردبلکهدرمواجههبااینپرسشچراتنهاییوازدواجنمیکنی؟،پاسخیرابیانمیکندکهبهحقیقتنشاندهنده باوراصلیویبه ازدواجوتمایلویاعدم تمایلبهآناست

منبعتبیان

 

منبع :

 دلایل چاقی

چاقی تون می تونه دلیلای زیادی داشته باشه. بعضی از این دلایل، جزو دلایل مخفی واسه چاقی تونه. این دلیلای چاقی تون رو بشناسین.

اگه فکر می کنین پرخوری و کم تحرکی، تنها دلایل زیاد شدن چربیای دورکمرتانه، در اشتباهید. و اما بعضی از دلیلای غیرعادی چاقی که مقصر اصلی هستن! این عوامل بر خلاف رژیم و دوندگی روی تردمیل باشگاه چاق تون می کنن:

محرومیت از نور آفتاب و چاق شدن

اگه فکر می کنین خوردن قرص ویتامین D واسه جبران کمبود نورآفتاب کافیه، اشتباه می کنین. تحقیقات نشون داده بودن در برابر نور آفتاب می تونه به کاهش وزن کمک کنه. دست کم ۲۰ دقیقه در روز، زیر آفتاب باشین تا به بدن تون واسه چربی سوزی کمک کنین. البته به چند حرکت ورزشی و جنب و جوش بدنی هم نیاز دارین.

افزایش باکتری روده

باکتری موجود در روده و معده شما، کارای زیادی واسه حفظ سلامتی تون انجام میده. اما باکتری زیادی می تونه مضر باشه چون مواد مغذی بیشتری از غذاهای مصرفی شما رو تلف کرده و باعث چاقی تون می شه. واسه سلامت روده و معده تون، بیشتر غذاهای سلام و خالص بخورین و آب فراوون بخورین.

بطریا و کیسه های پلاستکی مواد غذایی

ساندویچایی که در کیسه های پلاستیکی پیچیده شدن و آب پرتقالی که در بطری پلاستیکیه، شما رو چاق می کنه. بیسفنول A که در بیشتر پوششا و ظروف پلاستیکی پیدا می شه، می تونه جذب مواد غذایی شده و مانند هورمون استروژن بکنه و با ایجاد مشکل در کارکرد بدن واسه تنظیم چربی، چاق تون کنه.

عفونت گوش

سوابق تکراری عفونت گوش میانی، می تونه به اعصاب مغز که مسئول چشایی و سیری هستن آسیب زده و موجب پُرخوری در آینده شن. اگه کودک تون عفونت گوش داره، واسه گرفتن پیشنهاد مناسب در مورد تغذیه و مواد غذایی با یه متخصص تغذیه مشورت کنین.

تا دیر وقت کار کردن یکی از عوامل چاقی تونه

پژوهشا نشون میده کسائی که شب کار هستن یا تا دیروقت کار می کنن، نسبت به اونایی که بین کار و زندگی، تعادل برقرار کردن، کالری کمتری می سوزونن. اگه نمی تونین زمان کارتون رو تغییر بدین، صبحا وقتی رو واسه جنب و جوش و عرق ریختن اختصاص بدین.

حذف وعده های غذایی

کمبود تغذیه، بدن تون رو مجبور به به کار گیری ذخیره چربی و تبدیل اون به گلوکز می کنه. اما وقتی که باید این کار رو متوقف کنه ولی ادامه میده، تموم قندهای اضافی به عنوان چربی ذخیره می شن. پس وعده های غذایی تون رو به موقع بخورین؛ و اگه نمی خواین وعده ای رو کامل بخورین، سراغ میوه برید مثلا یه سیب بخورین.

تهویه مطبوع

موندن در اتاقی که مجهز به سیستم تهویه مطبوعه واسه ساعات طولانی، یعنی بدن تون کمتر فعالیت کرده و کالری کمتری واسه حفظ دمای بدن می سوزونه. سبک زندگی یه جا نشینی، علامت خوبی واسه سلامتی نیس، پس قبل از اون که در اینجور فضایی بشینین، جنب و جوش کرده و عرق کنین.

ازدواج

تحقیقات نشون داده هم زنا و هم مردها بعد از ازدواج، ۲ کیلو اضافه می کنن. پس واسه شرکت در کلاس یوگا یا زومبا آماده شید تا متناسب بمونین.

گوشیای هوشمند

تعجبی نداره، تحقیقات تائید کردن که استفاده زیاد از گوشیای هوشمند می تونه شما رو چاق و دپرس کنه چون زمان کمی واسه ورزش و جنب و جوش تون باقی میذاره، شاید هم هیچ وقتی نذاره!

.

منبع :

 

 

بابام بین آفریقا و چین تجارت می­کرد و من فقط خرج می کردم، هر طوری که می خواستم. پاریس و لندن رو خوب می­ شناختم، چون همه لباس ام رو از اون جا می خرید.

 

در دیداری که به اصرار امام موسی بالاترین جایگاه برگزار شد، ایشون به من گفت: «ما مؤسّسه ای داریم واسه نگهداری بچّهای یتیم. فکر می کنم کار در اون جا با روحیه شما موافق باشه. من می خوام شما بیایی اون جا با چمران آشنا شی» و تا قول رفتن به مؤسّسه رو ازم نگرفت، نگذاشت برگردم.

 

یه شب در تنهایی همونجوریکه داشتم می نوشتم، چشمم به یه نقّاشی که در تقویمی چاپ شده بود، افتاد. یکی از نقّاشیا زمینه ای به طور کامل مشکی داشت و وسط این سیاهی، شمع کوچیکی می سوخت که نورش در مقابل این ظلمت، خیلی کوچیک بود. زیر نقّاشی به عربی شاعرانه ای نوشته شده بود:

 

«من ممکنه نتونم این تاریکی رو از بین ببرم، ولی با همین روشنایی کوچیک، فرق ظلمت و نور و حق و باطل رو نشون میدم و کسی که دنبال نوره، این نور هر چقدر کوچیک باشه، در قلب اون بزرگ هستش»

 

اون شب، تحت تاثیر این شعر و نقّاشی خیلی گریه کردم.

 

هنوز پس از گذشت این مدّت، نمی تونم آخر حیرتم رو در اولین برخورد با شاعر اون شعر و نقّاش اون تصویر درک کنم. اون کسی نبود جز «مصطفی چمران …»

 

مصطفی لبخند به لب داشت و من خیلی جا خوردم، فکر می کردم کسی که اسمش با جنگ گره خورده و همه از اون می ترسن، باید آدم قسی ­ای باشه، حتی می ترسیدم، اما لبخند اون و آرامشش منو غافلگیر کر د …

 

مصطفی شروع کرد به خوندن نوشتهام، گفت: «هر چی نوشته اید خونده ام و دورادور با روحتون پرواز کردم» و اشک هاش سرازیر شد …

 

من با فرهنگ اروپایی بزرگ شده بودم. حجاب درستی نداشتم و … یادم هست در یکی از سفرهایی که به روستاها می رفتیم، مصطفی در داخل ماشین هدیه ای به من داد. اولین هدیه اش به من بود و هنوز ازدواج نکرده بودیم، خیلی خوشحال شدم و همون جا باز کردم دیدم روسریه. یه روسری قرمز با گلای بزرگ. من جا خوردم ولی اون لبخند زد و به شیرینی گفت: «بچه ها دوست دارن شما رو با روسری ببینن»

 

من می دونستم بقیه آدما به مصطفی حمله می کنن که شما به چه دلیل خانمی رو که حجاب نداره می بیاری مؤسّسه، ولی مصطفی خیلی تلاش می کرد ـ خودم متوجّه می شدم ـ منو به بچه ها نزدیک کنه. نگفت این حجابش غلطه، مثل ما نیس، فامیل و اقوام اون چنانی داره، اینا رو من تاثیر گذاشت. اون منو مثل یه بچه کوچیک قدم به قدم جلو برد، به اسلام آورد …

 

(دو ماه از ازدواجشون گذشته بود)

 

اون روز همین که رسید خونه در رو باز کرد و چشمش افتاد به مصطفی شروع کرد به خندیدن. مصطفی پرسید «به چه دلیل می خندی» و غاده که چشم هاش از خنده به اشک نشسته بود گفت «مصطفی تو کچلی … من نمی دونستم!» مصطفی هم شروع کرد به خندیدن …

 

گفتن داماد باید بیاد کادو بده به عروس. این رسم ماست. داماد باید انگشتر بده. من اصلاَ فکر این جا رو نکرده بودم. مصطفی وارد شد و یه کادو آورد، رفتم باز کردم دیدم شمعه. کادوی عقد، شمع آورده بود. متن زیبایی هم کنارش بود. سریع کادو رو بردم قایم کردم. همه گفتن چی هست، گفتم «نمی تونم نشون بدهم» اگه می فهمیدن می گفتن داماد دیوونه س. واسه عروس کادو شمع آورده.

 

مادرم گفت: «حال شما رو کجا می خواد ببره؟ کجا خونه گرفته؟» گفتم: می خوام بروم مؤسسه با بچه ها» مادرم رفت اون جا رو دید، فقط یه اتاق بود با چند صندوق میوه به جای تخت …

 

مادرم یه هفته بیمارستان بستری بود … مصطفی دست مادرم رو می بوسید و اشک می ریخت. مصطفی خیلی اشک می ریخت. مادرم تعجب کرد. شرمنده شده بود از این همه محبت.

 

روزی که مصطفی به خواستگاری اش اومد مامان به اون گفت: «شما می دونین این دختر که می خواین با اون ازدواج کنین چیجوری دختریه؟ این صبحا که از خواب بلند می شه هنوز رفته که صورتش رو بشوید و مسواک بزنه کسی تختش رو مرتب کرده لیوان شیرش رو جلو در اتاقش آورده و قهوه آماده کردن. شما نمی تونین با مثل این دختر زندگی کنین، نمی تونین براش مستخدم بیارین این طور که در خونه اش هست». مصطفی خیلی آروم اینا رو گوش داد و گفت: «من نمی تونم براش مستخدم بیارم، اما قول میدم تا زنده ام، وقتی بیدار شد، تختش رو مرتب کنم و لیوان شیر و قهوه رو روی سینی بیارم دم تخت» و تا شهید شد، این طور بود. حتی وقتایی که در خونه نبودیم در اهواز در جبهه اصرار می کرد خودش تخت رو مرتب کنه. می رفت شیر می آورد خودش قهوهنمی خوره ولی می دونست ما لبنانیا عادت داریم، درست می کرد.

 

… من بعضی وقتا به نظرم می اومد مصطفی سعه ای داره که می تونه همه عالم رو در وجودش جا بده و همه سختیای زندگی مشترکمون در مدرسه جبل عامل رو.

 

خونه ما دو اتاق بود در خود مدرسه همراه چهارصد یتیم … یادم هست اولین عید بعد از ازدواجمون( که لبنانیا رسم دارن و دور هم جمع می شن ) مصطفی مؤسسه موند نیومد خونه بابام. اون شب از اون پرسیدم؛ «دوست دارم بدونم به چه دلیل نیومدین خونه بابام» مصطفی گفت، الان عیده خیلی از بچه ها رفته ان پیش خونواده هاشون اینا که رفته ان وقتی برگردن واسه این دویست، سیصد نفری که در مدرسه مونده ان تعریف می کنن که اینجور و اونقدر. من باید بمونم با این بچه ها ناهار بخورم سرگرمشان کنم که اینا هم چیزی واسه تعریف کردن داشته باشن. گفتم: «خوب به چه دلیل مامان برامون غذا فرستاد نخوردید؟ و نون و پنیر و چای خوردید» گفت: «این غذای مدرسه نیس». گفتم: «شما دیر اومدید بچه ها نمی دیدن شما چی خوردین» اشکش جاری شد گفت: «خدا که می بینه»

 

آخرین نامه مصطفی رو باز کرد

 

و شروع به خوندن کرد: «من در ایران هستم ولی قلبم با تو در جنوبه در مؤسسه در صور. من با تو احساس می کنم فریاد می زنم می سوزم و با تو می دوم زیر بمباران و آتیش. من احساس می کنم با تو به طرف مرگ می­روم، به طرف شهادت؛ به طرف لقای خدا با کرامت. من احساس می کنم هر لحظه با تو هستم حتی هنگام شهادت. حتی روز آخر در مقابل خدا. وقتی مصیبت روی وجود شما تسلط می کنه، دستتون رو روی دستم بگیرین و احساس کنین که وجودتون در وجودم ذوب می شه. عشق رو در وجودتون قبول کنین. دست عشق رو بگیرین. عشق که مصیبت رو به لذت تبدیل می کنه مرگ رو به باقی موندن و ترس رو به جربزه …»

 

حتی حاضر نبود کولر روشن کنه. اهواز خیلی گرم بود و پای مصطفی توی گچ. پوستش به خاطر گرما خورده شده بود و خون می اومد اما می گفت، «چیجوری کولر روشن کنم وقتی بچه ها در جبهه زیر گرما می جنگن»

 

غاده اگه می دونست مصطفی این کارا رو می کنه، عقب نمیاد اهواز می مونه و این قدر به خودش سخت میگیره هیچ وقت دعا نمی کرد زخمی بشه و تیر به پایش بخوره. هرکی می اومد مصطفی می خندید و می گفت: «غاده دعا کرده من تیر بخورم و دیگه بشینم سر جایم»

 

قرار نبود برگرده … من امشب واسه شما برگشته ام

 

ـ نه مصطفی تو هیچ وقت به خاطر من برنگشته ای واسه کارت اومدی.

 

ـ امشب برگشتم به خاطر شما از احمد سعیدی بپرس من امشب اصرار داشتم به اهواز برگردم هواپیما نبود. تو میدونی من در همه عمرم از هواپیمای خصوصی استفاده نکرده ام ولی امشب اصرار داشتم برگردم، با هواپیمای خصوصی آمدم که این جا باشم …

 

وارد اتاق شدم دیدم مصطفی روی تخت دراز کشیده فکر کردم خوابه اونو بوسیدم. مصطفی روی بعضی چیزها حساسیت داشت یه روز که آمدم دمپایی هاش رو بذارم جلوی پایش خیلی ناراحت شد دوید دو زانو شد و دست ام رو بوسید … اون شب خیلی تعجب کردم که وقتی حتی پایش رو بوسیدم تکون نخورد احساس کردم بیداره اما چیزی نمی گه چشم هاش رو بسته بود … و گفت: «من فردا شهید میشم … ولی من می خوام شما رضایت بدین اگه رضایت ندین شهید نمیشم … من فردا از این جا میرم و می خوام با رضایت کامل شما باشه …» آخر رضایتم رو گرفت … نامه ای داد که وصیتش بود گفت تا فردا باز نکنین.

 

به چه دلیل داشت با فعل گذشته به مصطفی فکر می کرد؟ مصطفی که کنار اونه. نگاش کرد. گفت: «یعنی فردا که بروی دیگه تورو نمی بینم؟» مصطفی گفت: «نه» غاده در صورتش دقیق شد و بعد چشماش رو بست گفت: «باید یاد بگیرم، تمرین کنم چیجوری صورتت رو با چشم بسته ببینم» یقین پیدا کردم که مصطفی امروز اگه بره دیگه بر نمی شه. دویدم و کُلت کوچکم رو بر داشتم آمدم پایین. نیتم این بود مصطفی رو بزنم، بزنم به پایش تا نره … مصطفی در اتاق نبود …

 

… بعد بچه ها اومدن که ما رو ببرن بیمارستان گفتن دکتر زخمی شده، من بیمارستان رو می شناختم وارد حیاط که شدیم من دور زدم رفتم طرف سردخانه. می دونستم که مصطفی شهید شده و در سردخانه س زخمی نیس.

 

من آگاه بودم که مصطفی دیگه تموم شد …

 

احساس می کردم خدا خطرات زیادی رفع کرد به خاطر مرد صالحی که یه روز قدم زد در این سرزمین به خلوص …

 

مصطفی ظاهر زندگیش همه سختی بود. واقعا توی درد بود مصطفی. خیلی اذیت شد. شبا گریه می کرد راه می رفت … بیدار می مونه … اون لحظه در سردخانه وقتی دیدم مصطفی با اون سکینه خوابیده، آرامش گرفتم.

 

چون ما تو تهران خونه نداشتیم، در مسجد محل، محله بچگی اش غسلش داده بودن و اون با آرامش خوابیده بود من سرم رو روی سینه اش گذاشتم و تا صبح در مسجد با اون حرف زدم …

 

… تا ظهر مراسم تموم شد و مصطفی رو خاک کردن. اون شب باید تنها بر می گشتم اون لحظه احساس کردم که مصطفی واقعا تموم شد … بعد از شهادت مصطفی از خونه بیرون آمدم چون مال دولت بود هیچی جز لباس تنم نداشتم حتی پول نداشتم خرج کنم …

 

… هر شب رو یه جا می خوابیدم و بیشتر در بهشت زهرا کنار قبر مصطفی …

 

از لبنان که اومدیم هرچه داشتیم گذاشتیم واسه مدرسه و در ایران هم که هیچ …

 

می گفت دوست دارم از دنیا بروم و هیچ نداشته باشم جز چند متر قبر و اگه این رو هم یه جور نداشته باشم بهتره …

 

خدایا من ازت یه چیز می خوام با همه اخلاصم که محافظ غاده باش و در خلا تنهایش نگذار! من می خوام که بعد از مرگ اونو ببینم در پرواز. خدایا! می خوام غاده بعد ازم متوقف نشه و می خوام به من فکر کنه مثل گلی قشنگتر که در راه زندگی و کمال پیدا کرد و اون باید در این راه بالا و بالاتر بره. می خوام غاده به من فکر کنه، مثل یه شمع مسکین و کوچیک که سوخت در تاریکی تا مرد و اون از نورش بهره برد واسه یه مدت بس کوتاه.

 

می خوام اون به من فکر کنه، مثل یه نسیم که از آسمون روح اومد و در گوشش کلمه عشق گفت و رفت به طرف کلمه خیلی زیاد.

 

خانوم غاده چمران بعد از شهادت ایشون خواب اونو می­بینن و این جور تعریف می­کنن:«مصطفی» در صندلی چرخ­داری نشسته بود و نمی­تونست راه بره دویدم و پرسیدم: مصطفی به چه دلیل این طور شدی؟

 

گفت: شما به چه دلیل گذاشتین من به این روز برسم، به چه دلیل سکوت کردین؟

 

پرسیدم: مگه چه شده؟

 

گفت: واسه من مجسمه ساخته­ان، نگذار این کار رو بکنن برو اونو بشکن.

 

بعد از این که این خواب رو دیدم پرس و جو کردم و شنیدم که در دانشگاه شهید چمران اهواز از مصطفی مجسمه ساخته­ان. و بعد می­گوید: این که خواب مجسمه چمران رو دیدم اینه.

 

… بعضی وقتا فکر می­کنم اگه همۀ ایران رو به نام چمران می­کردن این، دلم رو خوش می­کنه؟ این یه لحظه از لبخند مصطفی، از دست محبت مصطفی رو جبران می­کنه، هیچوقت! اما وقتی دانشگاه شهید چمران مثل چمران رو بپروراند، به چه دلیل.

 

مصطفی کسی نیس که مجسمه­اش رو بسازن و بذارن. این یه چیز مرده س و مصطفی زنده س. در ذات آدم­ها، در قلب اونا هستش. آدم­ها بین خیر و شر درگیرند و باید کسی دستشون رو بگیره، همونجوریکه خدا این مرد رو فرستاد تا منو دست گیری کنه. تو تهران که تنها بودم نگاه می­کردم به زندگی که گذشت و عبور کرد. من کجا؟ ایران کجا؟ من دختر جبل­عامل و جنوب لبنان! من همیشه می­گفتم اگه منو از جبل­عامل بیرون ببرن می­میرم، مثل ماهی که بیفته بیرون آب. زندگی خارج از لبنان و شهر صور در تصور من نمی­اومد. به مصطفی می­گفتم «اگه می­دونستم انقلاب پیروز می­شه و قرار به برگشت ما به ایران و ترک جبل­عامله نمی­دانم قبول می­کردم این ازدواج رو یا نه.» اما آمدم و مصطفی حتی شناسنامه­ام رو به نام «غاده چمران» گرفت که در دار اسلام بمونم و برنگردم و من، مخصوصاً وقتی در مشهد هستم احساس می­کنم خدا به واسطه این مرد دست منو گرفت، حجت رو بر من تموم کرد و از بین آتشی که داشتم می­سوختم بیرون کشید …

منبع: تبیان



 


شهید محمدابراهیم همت

 

در سال ۱۳۵۹، همراه بعضیا دیگه از خواهران که همه دانشجو بودیم، به صورت داوطلب به پاوه اعزام شدیم. در اون جا، همراه خواهران دیگری که در کانون فرهنگی سپاه و جهاد مستقر بودن، به کار معلمی و کمک رسانی در روستاهای دور و بر پاوه پرداختیم. حاجی هم اون زمان در سپاه پاوه بود.

 

مهرماه همون سال، پس از این که مأموریتم تموم شد، به اصفهان برگشتم و اواخر تابستون سال ۱۳۶۰، دوباره به منطقه اعزام شدم. اول با یکی، دو نفر از دوستای خود به کرمانشاه رفتیم و آموزش و پروش اون جا، ما رو به شهرستان پاوه فرستاد. وقتی وارد شهر شدیم، هوا تاریک شده بود. باران همه جا رو خیس کرده بود و هم اونقدر می بارید. یه راست به ساختمون روابط عمومی سپاه رفتیم.

 

وقتی رسیدیم، دیدیم همت در اون جا نیس. سؤال کردیم. گفتن که به سفر حج رفته.

 

اون شب در اتاقی که واسه خواهران در نظر گرفته شده بود، مستقر شدیم و از روز بعد، فعالیت خود رو در مدارس شهرستان پاوه شروع کردیم.

 

شهر پاوه، این بار حال و هوای خاصی پیدا کرده بود. با دفعه قبل که اونو دیده بودم، فرق داشت. بخش کلی ای از منطقه پاک­سازی شده بود و تعداد خیلی از نیروهای بومی، با تلاش دائمی و شبانه روزی «ناصر کاظمی» و همت، جذب کانون فرهنگی جهاد و سپاه شده بودن.

 

برگشت همت از سفر حج، یه ماه به طول رسید. در این فاصله، به اتفاق بقیه خواهران اعزامی، خونه ای رو واسه سکونت خود در شهر اجاره کردیم.

 

یه شب، قبل از اومدن حاجی به پاوه، خواب عجیبی دیدم. اون بالای قله کوهی وایس تاده بود و من از دامنه کوه اونو تماشا می کردم. خونه سفیدی رو به من نشون داد و گفت: «این خونه رو واسه تو می کنم. هر وقت آماده شد، دستت رو می گیرم و بالا می کشم»

 

فردای اون شب خبر رسید که همت از حج برگشته. یکی، دو روز بعد، از فرماندار شهر واسه سخنرانی در مدرسه دعوت کرده بودیم ولی وقتی زمان سخنرانی فرا رسید، خبر آوردن که مریضی داره و نمی تونه سخنرانی کنه، و به جای ایشون حاج همت میاد.

 

در اواسط سخنرانی، یکی از برادران سپاه اومد و خبری در مورد مناطق دور و بر پاوه به اون داد. حاج همت هم معذرت می کنی و سخنرانی رو نیمه تموم رها کرد و رفت.

 

اون روزا ما هم اونقدر در منطقه، به مسؤولیت­هایی که داشتیم، می پرداختیم. چند وقت بعد، اولین مرحله خواستگاری اتفاق.

 

من یه انگشتر عقیق به دست می کردم. حاج همت شخصی رو به نام «فیض» پیش من فرستاد تا ببینه این انگشتر مناسبتی داره یا نه. یعنی میخواس بدونه متأهل هستم یا نه. بعد از این که فهمید متأهل نیستم، همسر یکی از دوستانش به نام «کلاهدوز» رو پیش من فرستاد. آقای کلاهدوز به عنوان دبیر زیست شناسی از اصفهان به منطقه اعزام شده بود. همسر اون موضوع درخواست ازدواج با حاج همت رو مطرح کرد. من هم بهونه ای آوردم و جواب منفی دادم.

 

در اون لحظه، اصلاً آمادگی جواب­گویی به اینجور موضوعی رو نداشتم. چون که قبل از عزیمت به پاوه، از طرف خونواده ام هم واسه ازدواج تحت فشار بودم. خواستگاری داشتم که مهندس بود و وضعیت مالی خوبی هم داشت. خونواده اش هم واسه سرگرفتن این وصلت مُصر بودن و از طرفی، خونواده من هم راضی شده بودن و همه اینا منو در شرایط سختی قرار داده بود. سفر من به پاوه، تا حدودی منو از این نگرانیا رها می کرد.

 

وقتی جواب منفی به همسر آقای کلاهدوز دادم، اون اصرار کرد و شروع به تعریف از خلق و خو، جربزه، جربزه، اخلاص، فداکاری، صفا و صفات خوب اخلاقی حاج همت کرد. وقتی در تأیید اون گفت:

 

«بقیه روی شهادت حاج همت قسم می خورن»، گفتم: «بسیار خوب! روی این موضوع فکر می کنم.»

 

وقتی خواهرانی که با هم صمیمی بودیم، از موضوع با خبر شدن، اونا هم تلاش کردن منو نسبت به این راضی کنن. تا اون جا که اصرار کردن دست کم یه بار بشینیم و با هم صحبت کنیم.

 

در آخر قرار شد که ما اولین برخورد رو با هم داشته باشیم. دو، سه روز بعد در منزل آقای کلاهدوز، با حاج همت حرف زدم. اون نشانی منزل ما رو در اصفهان یادداشت کرد و قرار شد که واسه خواستگاری به آ ن جا بیاد؛ در اون زمان عملیات «محمد رسول الله (ص)» در پیش بود و اون میخواس در عملیات شرکت کنه.

 

پس از عملیات، فرصتی پیدا شد تا حاج همت همراه با خونواده خود به منزل ما بره. من در اون موقع در پاوه بودم. بعدا فهمیدم که اون روز، فقط مادرم در خونه بوده. مادرم تعریف می کرد وقتی موافقت خود رو اعلام می کنه، حاج همت بدون این دست اون دست کردن بلند می شه میره کنار طاقچه، به پاوه تلفن می کنه و به داداش «حمید قاضی» میگه که مقدمات سفر منو به اصفهان جفت و جور کنن.

 

در پاوه، توی خونه بودم که خانوم کلاهدوز اومد و گفت: «حاج همت به اصفهان رفته، با خونواده ات صحبت کرده و قرار شده که بری اصفهان»

 

داداش قاضی هم بلیت جفت و جور کرده بود.

 

بدون این دست اون دست کردن حرکت کردم؛ طوری که فردا صبح در اصفهان بودم.

 

دومین جلسه ای که با حاج همت صحبت کردم، همین زمان بود. در این جلسه که مادرم هم حضور داشت، صحبت­های مختلفی مطرح شد؛ از جمله این که اون ازم سؤال کرد: «اگه من زخمی یا جانباز شدم، بازم سر تصمیم خودت، در مورد ازدواج، باقی می مانی یا خیر؟»

 

در جواب گفتم:

 

«کسی که با یه پاسدار ازدواج می کنه، در واقع همه چیز رو در زندگی اش پذیرفته س. من هم بر همین پایه می خوام ازدواج کنم. در واقع پای شهادت هم نشسته ام»

 

تا این حرف رو زدم، مادرم عصبانی شد و از جاش بلند شد تا اتاق رو ترک کنه. گفت: این چه حرفیه که می زنی؛ یعنی چی که پای مرگ جوون مردم می شینی؟»

 

در واقع مادرم به حاج همت علاقه پیدا کرده بود. بارها می گفت: «من نمی دونم این چه کسیه که از همون اول مهرش به دلم نشسته. اصلاً چیزی در وجود این جوون هست که با همه کسائی که تا حالا پاشون رو توی این خونه گذاشته ان، فرق می کنه»

 

در آخر صحبت، به من گفت: یه خواهش دارم گفتم: بفرمایید!

 

گفت: خواهشم اینه که ازم نخای تا واسه خطبه عقد پیش حضرت امام (ره) بریم. با تعجب پرسیدم: واسه چی؟!

 

گفت: «به خاطر این که من نمی تونم وقت مردی رو که به یه میلیارد مسلمون تعلق داره، به خاطر کار شخصی خود تلف کنم. عوضش هرکی دیگری رو بگی، حرفی ندارم.»

 

من هم قبول کردم.

 

قرار خرید و عقد گذاشته شد. در روز خرید، یه حلقه طلا واسه من خرید و خودش هم یه انگشتر عقیق انتخاب کرد؛ به قیمت صد و پنجاه تومن.

 

اون شب وقتی بابام قیمت حلقه، یا بهتر بگم انگشتر اونو فهمید، ناراحت و عصبانی شد و گفت: «این دختر آبرو واسه ما نگذاشته س.» بخاطر این، وقتی که حاج همت به خونه ما زنگ زد، بابام به مادرم گفت: که از ایشون بخواین بیان یه حلقه بهتر بخرن. ولی اون در جواب گفت: «حاج آقا! من لیاقت این حرف­ها رو ندارم. شما دعا کنین که بتونم حق همین رو هم ادا کنم.»

 

دو روز بعد، هفدهم ربیع الاول بود و به خاطر میمنت و مبارکی اون، قرار شد مراسم عقد در همین روز انجام بگیره.

 

اون روز، یه لباس ساده تنم بود و یه جفت کفش ملی به پایم. به حاج همت زنگ زدم و گفتم: «وقتی میای واسه عقد، لباس سپاه تن کن.»

 

گفت: «مگه قراره چی بپوشم که اینجور پیشنهاد ای می کنی؟!»

 

وقتی اومد، دیدم لباسی که به تن کرده، کمی گشاده و اندازه تنش نیس. بعدا فهمیدم که چون خودش لباس نو سپاه نداشته، لباس برادرش رو پوشیده س.

 

به اتفاق خونواده، به منزل یکی از روحانیون شهر رفتیم و اینطوری، خطبه عقد خونده شد. روز بعد، دوباره راهی منطقه بود. قبل از حرکت، بر سر مزار شهدا رفتیم. بعد از زیارت قبور شهدا، گوشه ای نشست و گریه کرد. البته نمی دونست جایی که نشسته س بعدا محل دفن اون می شه.

 

بعد از زیارت قبور شهدا، هر دو با هم راهی منطقه شدیم؛ به شهرستان پاوه

منبع: Tebyan



: ازدواجایی که به طلاق منجر می شه

انتخاب همسر و ازدواج یکی از مهمترین اقدامای حساس و مهم در زندگی افراده،واسه تشکیل یه ازدواج موفق باخبر شدن از مهارتای رابطه با جنس مخالف و چگونگی برخورد با همسر مهمه.

واسه اینکه مرتکب این اشتباهات نشید، قبل از ازدواج حتماً به انگیزه هاتون خوب فکر کنین. اگه خود رو جزء یکی از دسته زیر می بینین، دوری از ازدواج در این شرایط به نفعتونه. درعوض، به پیشنهادایی که به عنوان جانشین معرفی شدن عمل کنین.
به گزارش خبرگزاری دانا،ازدواج واسه خیلی از ما بخشی عادی از زندگیه. ما بزرگ میشیم، دیپلممان رو می گیریم، یا کار پیدا میکنیم یا وارد دانشگاه میشیم و بعد یه روز اون کسی که می خوایم رو واسه زندگیمون پیدا می کنیم. اما این روزا افراد خیلی دیرتر ازدواج می کنن و قبل ازاینکه “بله” رو سر سفره عقد بگن مکث طولانی تری دارن.

درست همونطور که نشونه هایی واسه آمادگی شما واسه ازدواج هست، نشونه هایی هم هست که میگه آمادگی ازدواج ندارین. تعداد خیلی از افراد هستن که وقتی به عقب و ازدواجشون نگاه می کنن، می فهمن که آماده نبودن اونا واسه ازدواج در اون زمان دلیل طلاق و جدایی شون بوده.

واسه اینکه مرتکب این اشتباهات نشید، قبل از ازدواج حتماً به انگیزه هاتون خوب فکر کنین. اگه خود رو جزء یکی از دسته زیر می بینین، دوری از ازدواج در این شرایط به نفعتونه. درعوض، به پیشنهادایی که به عنوان جانشین معرفی شدن عمل کنین.

اگه واسه دلایل غیرمنطقی زیر ازدواج رو انتخاب می کنین، باید متوجه خطری که می خواین بکنین باشین:

واسه فرار از وضعیت ناراحت کننده خونه :
به جای اون می تونین به دانشگاهی خارج از شهر خود برید. روی این تمرکز کنین که فردی جداگونه و سالم بار بیایید تا بتونین خوشحال و سالم زندگی کنین. هرچقدر محیط خونه تون بدتر باشه، باید بیشتر واسه جلوگیری از اشتباهی که والدینتون کردن تلاش کنین.

وقتی خیلی جوون یا نابالغ هستین :
تلاش کنین از جوونی تون لذت ببرین و ازدواج رو تا زمانیکه به بلوغ فکری کامل رسیدین به تعویق بندازین.

وقتی به اندازه کافی تجربه رابطه با جنس مخالف ندارین :
تلاش کنین با جنس مخالف خود رابطه سالم بگیرین تا تجربه لازم رو به دست بیارین. ببینین از یه رابطه چه می خواین و فرق یه شریک زندگی موافق و هماهنگ با خودتون و افراد ناسالم یا کسائی که سازگاری با شخصیت شما ندارن رو بشناسین.

وقتی تازه فارغ التحصیل شدین و هیچوقت به عنوان یه مجرد زندگی مستقلی رو تجربه نکردین، هیچ کار یا روش امرارمعاشی ندارین، از تنها بودن هول و ترس دارین یا طرفتون قراره یه مدت طولانی شما رو ترک کنه :
درستون رو تموم کنین و تجربه کاری مربوط به رشته تون رو شروع کنین. کاری پیدا کنین که قدرت پشتیبانی از خودتون و خونواده تون رو تامین کنه. زندگی مستقلی رو شروع کنین و تلاش کنین هزینه های مربوط به خودتون رو تقبل کنین، پول پس انداز کنین و جداگونه شید. یاد بگیرین چیجوری تنها زندگی کنین و یه مجرد خوشحال باشین.

واسه برانگیختن حس حسادت فردی دیگه :
واسه اینکه بلوغ احساسی بیشتری پیدا کنین کتابای بیشتری بخونین یا پیش مشاور برید. تا زمانیکه به این بلوغ فکری و احساسی نرسیدین با هیچکی ازدواج نکنین. باید رفتارها و مهارتای سازگاری افراد بزرگسال رو به دست بیارین تا وقتی آسیب دیدید، بتونین به اونا تکیه کنین.

واسه بالا بردن اعتمادبه نفستون :
واسه این منظور بهتره پیش مشاور متخصص برید. اعتمادبه نفس پایینتان رو با افکار مثبت و باارزش جانشین کنین. تازمانیکه اعتمادبه نفس لازم رو پیدا نکردید و با خودتون راحت نبودین، ازدواج نکنین. دقت کنین که کسی رو انتخاب کنین که با شما سازگاری شخصیتی داشته باشه.

چون بقیه ازدواج می کنن :
واسه اینکه بلوغ احساسی بیشتری پیدا کنین، پیش روانشناس برید و بخونین. هر چند وقت یه بار با افراد مختلفی ایجاد رابطه کنین اما تازمانیکه بلوغ کافی پیدا نکردین با کسی ازدواج نکنین.

وقتی رابطه تون چیزی که می خواین نیس یا فقط تفریحیه اما سنتون روزبه روز بالاتر میره و هول و ترس دارین کس دیگه ای رو پیدا نکنین :
درمورد سابقه رابطه تون با یه روانشناس صحبت کنین و ببینین سازگاری شخصیتی شما و طرفتون در چه حدیه. تازمانیکه مطمئن نشدین که با هم سازگاری دارین و می تونین زندگی شادی کنار هم داشته باشین، دست به ازدواج نزنین. اگه کسی که الان در زندگیتانه یکی بودن چندانی با شما نداره، تلاش کنین با افراد دیگری آشنا شید که با شما سازگارتر هستن.

وقتی به اندازه کافی با هم وقت نگذرانده اید تا بفهمین سازگاری دارین یا خیر :
اگه طرفتون اونقدر مشغله داره که نمی تونه شما رو به اولویت زندگی خود تبدیل کنه، درمورد فکرتون با اون صحبت کنین ببینین می تونین با هم به نتیجه ای برسین که واسه هر دو شما خوب باشه یا خیر.

اگه تازگیاً با فردی آشنا شدین، آروم باشین و واسه شناخت همدیگه وقت بذارین :
اگه طرفتون از شما دوره و بیشتر رابطه شما از راه دنیای مجازی و دیدارهای گاه گاه بوده، تازمانیکه از نزدیک با هم بیشتر وقت نگذرانده اید و همدیگه رو نشناخته اید تصمیم به ازدواج نگیرید.

اگه از پایان پیدا کردن رابطه قبلی یکی از شما مدت کوتاهی گذشته س :
تلاش کنین از شروع این رابطه نوین لذت ببرین اما درک کنین که ممکنه روزی این رابطه تموم شه. ممکنه طرفتون با فرد قبلی که در زندگی اش بوده آشتی کنه یا فهمیده باشین با هم سازگاری ندارین، پس عجله نکنین.

وقتی یکی از شما مدیریت ارتباطی نمی دونه :
آدمایی که خونواده آزار دهنده دارن و نمی تونن در مقابل آزار اونا از همسرشون پشتیبانی کنن، باید تا اصلاح این رفتار خود از ازدواج دوری کنن.کسائی که رفتار آزار دهنده خونواده خود رو نسبت به همسرشون تحمل می کنن، کودکانی هستن که هنوز بالغ نشده ان و به دلیل وابستگی زیاد به خونواده شون واسه ازدواج مناسب نیستن.

وقتی یکی از شما کنترل کننده س :
این افراد دوست دارن همه چیز در اختیار اونا باشه و همه تصمیما رو خودشون بگیرن. همیشه واسه بقیه تعیین تکلیف می کنن. اونا حسودند و اگه چیزی برابر میلشون نباشه یا تحتِ کنترل اونا قرار نگیره عصبانی می شن. اصلا خوش ندارن کسی به اونا بگه که چه بکنن. سلطه جو و انتقادگر هستن چون که نمی تونن کنترل لازم رو بر بقیه اعمال کنن. این افراد معمولا بر همسر و فرزندان بیشترین کنترل رو اعمال می کنن و خشم زیاد و جبهه گیری زیادی ایجاد می کنن.

وقتی یکی از شما شدیدا خشمگینه :
اگه با کوچیکترین چیزی که برابر میلتون نباشه از کوره در می رید و خشم خود رو روی دور و بریا شون خالی می کنین، اگه جواب آدمایی رو که با نظر شما موافق نیستن با فریاد و بددهنی یا تهدید می دید، اگه خشمتون رو با کوبیدن در، قطع تلفن، پرتاب کردن اشیا، هل دادن، زدن، ترک اتاق و … بروز می دید، خلاصه اینکه اگه یهویی و با شدت زیاد، نامتناسب و غیر معمولی عصبانی میشین، تا درمان این حالت خود واسه ازدواج اقدامی نکنین. ازدواج کردن شما ارمغانی جز ترس و اضطراب و محدودیت واسه دیگری نداره.

وقتی یکی از شما دارای مشکلات جنسی است :
مشکل جنسی شکلای جور واجور مختلفی داره.
_ اعتیاد جنسی و از دست دادن عزت نفس جنسی
_ مشکلات کنشی جنسی:
این مشکل فعالیت جنسی رو با مشکل مواجه می کنه. مانند :
آدمایی که میل به فعالیت جنسی ندارن و یا نفرت دارن، آدمایی که تحریک و ارضا نمی شن، آدمایی که خیلی زود ارضا می شن و انحرافات جنسی.

اگه یکی از شما معتاد به مواد و الکله :
هیچوقت به امیدهای واهی خطر ازدواج رو قبول نکنین! افراد زیادی بودن که دونسته یا ندونسته با فردی معتاد ازدواج کردن به این امید که ترک می کنه و بعد با بحران مواجه شدن. یه فرد معتاد لازمه تا به خودش بپردازه و در اول مریضی خود رو درمان کنه. هیچکی با ازدواج نمی تونه اعتیاد خود و یا دیگری رو درمان کنه.

وقتی یکی از شما یا هر دوتان مرتکب آزار جسمی، جنسی یا کودک آزاری شده :
این رابطه قدرت بسیار کمی داره. اگه فرد آزاررسان خودتون بودین، نیاز به درمان فوری به وسیله متخصص دارین. فوراً دست به کار شین و اجازه بدین که مشاور متخصص با شما صحبت کنه. اگه فرد آزاردیده شما بودین، شمام نیاز دارین که پیش روانشناس برید. تازمانیکه بتونین از رابطه آزاردهنده خود به طور کامل بیرون بیایید و اونو از یاد ببرین، درمان هاتون رو ادامه بدین.

نوین ترین اخبار بخش سلامت رو در ایران استایل دنبال کنین

سلامت – پزشکی – دکتر – مریضی – درمان – قرص – نشونه ها – عوامل

.

منبع : iranstyle.ir

: این ازدواجا از پایه و ریشه مشکل دارن و نباید صورت می گرفتن و بیشتر ناآگاهانه صورت قبول می کنن.

باید دنبال برنامه هایی باشیم که پیوند دوباره بین خونواده و جامعه بسازه. نهاد خونواده باید دوباره اجتماعی شه و این کار از راه دادن رنگ فرهنگی به مدیریت، برنامه ریزی و سیاست گذاری مربوط به خونواده صورت میگیره

 ازدواج رو دستکاری کردن. نگاه جوانان عوض شده… پیرمرد این حرفا رو می زنه و میگه، اگه کسی بخواد ازدواج بکنه واسه این که فقط بگن ازدواج کرده، به خودش ظلم کرده! ازدواج غلط کرده یا غلط کرده که ازدواج کرده…

اما ازدواج غلط چیه؟ دکتر باهر با توضیح دادن این موضوع که بعضیا ازدواج می کنن تا از این روش مشکلاتشون رو برطرف کنن، میگه: این افراد بدون فکر ازدواج کرده و تلاشی واسه شناخت طرف مقابلشون نمی کنن، پس کمی پس از ازدواج متوجه انتخاب ناآگاهانه خود می شن و نمی تونن با اون ادامه. امروزه جوانان، خواسته های دل رو مطرح می کنن درحالی که هیچ وقت در ازدواج تنها نباید به این که دلم این فرد رو می خواد، اکتفا کرد و هیچ مکتبی این مسأله رو به تنهایی مطرح و تأیید نمی کنه. بعضیا از جوانان ازدواج می کنن، چون میخوان انگار از مشکلات خونه بابایی خود فرار کنن.

امروزه نگاه بیشتر آدما به ازدواج از راه اصلی اون دور شده و تماشاگر این مدعا هم بالا رفتن آمار طلاق در جامعه س، هدف بنیادی ازدواج، رسیدن به آرامش و کمال گفته شده و نگاه ابزاری به این باعث به وجود اومدن مشکلات زیادی شده.

امروزه نگاه بیشتر آدما به ازدواج از راه اصلی اون دور شده و تماشاگر این مدعا هم بالا رفتن آمار طلاق در جامعه س، هدف بنیادی ازدواج، رسیدن به آرامش و کمال گفته شده و نگاه ابزاری به این باعث به وجود اومدن مشکلات زیادی شده. کارشناسان واسه ازدواجای غلط تنوع زیادی رو تدارک دیده ان. معروف ترین روشای ازدواجی که رو غلط میدونن رو می تونین در میان نمونه های زیر پیدا کنین. شاید اگه جست وجو کنین، نمونه های یشتری رو بتونین به لیست زیر اضافه کنین:

ازدواجای غلط

١- شورش علیه والدین: خیلیا به خاطر این ازدواج می کنن که به خانوادهایشان دهن کجی کرده باشن. در این ازدواجا فکر و ذکر فقط لج کردن با خونواده س و نه پیداکردن یه شریک خوب واسه زندگی.

٢- جست وجوی استقلال: معمولا آدما اول باید جداگونه شن تا بعد بتونن ازدواج کنن اما بعضی وقتا قضیه برعکس می شه. بعضیا میخوان به وسیله ازدواج که یه دلیل بیرونیه، جداگونه شن یعنی خودشون رو با ازدواج مجبور به استقلال کنن.

٣- ازدواج ابزاری: بعضی وقتا انگیزه اصلی در تشکیل زندگی مشترک، عشق به فرد مقابل و نیاز روانشناختی به زیستن با فرد مقابل نیس؛ بلکه اون وسیله ای واسه رسیدن به هدفای دیگه می شه. در اینجور فضایی، امکان سازگاری با مشکلای زندگی، ضعیف بوده و درآخر، ضریب خطر این ازدواجا، بالا هستش.

۴- ازدواج به خاطر آرزوهای پدر و مادر: احترام گذاشتن به خواسته های پدر و مادر واجبه اما نه این که اگه والدینتون اصرار کردن که با کسی ازدواج کنین واسه به دست آوردن دل اونا چشم روی خواسته خود ببندین و واسه همیشه خود رو اسیر رویاهای اونا کنین.

۵- درمون یه رابطه شکست خورده: اینم از اون دلایل پیچیده س که خیلیا بی توجه به اون تن درمی بدن. این که تو یه رابطه به هر دلیلی شکست خوردین و جواب نه شنیدین و حالا می خواین از راه ازدواج با یه آدم نوین به خودتون ثابت کنین که می تونین عزت نفستون رو برگردونین. اینم اشتباهه چون انگیزه ازدواج یه رابطه دیگه س و نه رابطه با آدم نوین.

۶- فشار خونواده و اجتماع: نوع بینش دور و بریا و برنامه ریزی اونا واسه آدمی و آینده اش و وانهادگی درمورد خواست و برنامه اونا، می تونه به ازدواجی اشتباه برسه. نباید واسه خلاصی از اونا به جای تعامل، ازدواج یه راه فرار باشه.

٧- ازدواج اجباری: حالا خوبیش اینه دوره این کار درحال ورافتادنه. اما خیلی پیش میاد که پدر و مادری از روی مصلحت یا خودخواهی، یا هر دلیل دیگری بچه خود رو مجبور می کنن که با یه نفر به خصوص ازدواج کنه.

٨- نیاز جنسی: برطرف ساختن این نوع نیاز، می تونه یه تیکه از دلایل ایجاد یه زندگی مشترک باشه اما نمی تونه تنها دلیل واسه ازدواج باشه. با این نگاه تک بعدی، ازدواج خوش فرجامی در پیش رو نیس.

٩- دلایل اقتصادی: بعضی وقتا انگیزه دختر و پسر در انتخاب همسر، فقط رفع نیازای اقتصادیه. طرف مقابل باید منبع سرشار پول باشه و اگه ورشکسته شه…

١٠- تنهایی و استقلال: بعضی مواقع یه نفر به خاطر این که تنهاست و داره جداگونه زندگی می کنه، تصمیم به ازدواج میگیره، بدون این که شرایط ازدواج رو داشته باشه. وقتی که احساس تنهایی می کنین و به تنگ اومدید، احتمال اون که انتخابای ضعیف تری کنین بالا میره و درآخر از روابطی سر در میارید که چیز زیادی واسه شما ندارن.

١١- احساس ترحم: اگه دل آدم واسه یه نفر بسوزد و بخاطر این با اون ازدواج کنه، مشخصه که رابطه اونا نمی تونه مثل زن و شوهرهای معمولی مساوی و برابر باشه. این طوری حتما کسی که دلسوزی کرده، بعدا احساس قربونی بودن پیدا می کنه.

١٢- احساس کمبود یا خالی بودن: بعضی از احساس کمبودها و احساس خالی بودنا هیچ ربطی به ازدواج کردن یا نکردن نداره و از جاهای دیگری نشأت گرفته. بعضی افراد فقط به خاطر این احساس کمبود ازدواج می کنن و اینم اشتباهه. این افراد میخوان طرف مقابلشون نواقص کودکی شون رو برطرف کنه. اونا با این عمل شون مسئولیت پذیری رو از خود منع می کنن و از طرف مقابل توقع دارن تا نقش پدر یا مادر رو واسه اونا بازی کنه که ممکنه به زودی موجب خسته شدن طرف مقابل شه. ضمن این که هر رابطه درست به خودی خود درمون بخش هم هستش اما با انتظارات نابجا عاشق شدن عواقب خوبی نداره.

١٣- احساس گناه: وقتی که ادامه یه رابطه باعث به وجود اومدن این احساس می شه که اگه ازدواج نکنم به طرف مقابل ضربه می خوره، ازدواج شما نه به خاطر مصلحت بلکه به خاطر فرار از احساس گناه بوده و در اون حال یه طرف نقش ناجی رو بازی می کنه که با مصلحت ازدواج منافات داره.

با یه جمع بندی از دسته بندی های انجام شده، تازه به یاد میاریم که گاه ما هم در زندگی شخصی خود یا دور و بریا مون با اشتباهاتی مثل این مواجه بوده ایم. اما چه شده که این وجوه در جامعه غالب شدن؟

چرخش نظری در ازدواج

در سالای گذشته در جامعه ایران چرخشی در مبنای نظری خونواده مشاهده می شه؛ این دیدگاه یه جامعه شناسه. دکتر قانعی راد میگه: در منظورم از مبنای نظری خونواده، نه نظریه های جامعه شناختی و علمی، بلکه اندیشه های اجتماعی تو ذهن مسئولان و برنامه ریزان و بخشی از مردمه؛ ردپای این چرخش نظری رو مخصوصا در اسناد سیاست گذاری و برنامه ریزی بخش عمومی ازجمله در سند ساماندهی ازدواج؛ «اهداف و اصول تشکیل خونواده و سیاستای تحکیم و تعالی اون» مصوب سال١٣٨۴ شورایعالی انقلاب فرهنگی؛ قانون آسون کردن ازدواج مصوب سال١٣٨۴؛ طرح ازدواج آسون و هم اینکه پیش نویس گذشته «قانون کامل جمعیت و تعالی خونواده» میشه دید. بیشتر این اسناد از سال٨۴ به بعد و در دولتای نهم و دهم نوشته و تصویب شدن.

از روی زور و آسیبای زیادی که در میدون خونواده دیده می شد، مسئولان رو به طرف سیاست گذاری و برنامه ریزی این میدون جهت داد.

نکته این جاست که درون این اسناد قانونی، بحث خونواده و ازدواج، با واسطه یا بی واسطه بحث «جمعیت»؛ به «امر اقتصادی و سیاسی» پیوند خورده.

از روی زور و آسیبای زیادی که در میدون خونواده دیده می شد، مسئولان رو به طرف سیاست گذاری و برنامه ریزی این میدون جهت داد.

نکته این جاست که درون این اسناد قانونی، بحث خونواده و ازدواج، با واسطه یا بی واسطه بحث «جمعیت»؛ به «امر اقتصادی و سیاسی» پیوند خورده.

این روند به معنی غیراجتماعی و غیرفرهنگی کردن نهاد خونواده و ازدواجه. خونواده و ازدواج، اموری اجتماعی و فرهنگی هستن، اما با سیاست گذاریای نوین، تماشاگر یه نوع تغییر نگاه هستیم که انگار اونا رخدادهای اقتصادی و سیاسی هستن. به نظر من نباید خونواده و ازدواج رو زیر بحث رسیدن به پیشرفت اقتصادی و سیاسی تعریف کرد؛ این دو رو نباید به عنوان ابزاری در خدمت دیگه نه هادها قرار داد؛ این دو نهاد، قرار نیس اصالتا به پیشرفت اقتصادی کمک کنن؛ به این معنی نیس که نمی تونن در این مورد کمک کنن، بلکه باید روی ارزش ذاتی نهاد خونواده تأکید گذاشت. اگه ما صحبت از تعالی خونواده می کنیم، نباید خونواده رو فرع بر نه هادها و چیزای مهم اقتصادی و سیاسی تلقی کنیم. پدیده های فرهنگی- اجتماعی با پدیده های سیاسی- اقتصادی فرق دارن و هرکدوم از منطق و چیزای مهم خاص خود پیروی می کنن. ما نمی تونیم با زبون سیاسی و اقتصادی درمورد خونواده صحبت کنیم.

قانعی راد میگه، با در نظر گرفتن چرخشی که در تفکر اجتماعی اتفاق افتاده انگار خونواده ذاتا یه بحث مربوط به بخش عمومی و نظام سیاسی جامعه س. امروزه خیلی راحت از مفاهیمی مثل برنامه ریزی و سیاست گذاری خونواده صحبت به میان میاد، بدون این که دقیقا بدونیم این سیاست گذاری و برنامه ریزی چیجوری باید باشه؛ این یه اختلاف نیس که ما از بخش سیاسی- اقتصادی واسه یه بحث اجتماعی- فرهنگی برنامه ریزی کنیم؟ اینجاش خیلی مهمه اگه قراره واسه خونواده سیاست گذاری و برنامه ریزی شه این سیاستا و برنامه ها باید دارای چه ویژگیایی باشن که منطق خونواده رو به عنوان یکی از نهادهای مهم جامعه بشری رعایت کنه.

هدف سیاست گذاران درمان مسائل و بحرانای خونواده، رفع آسیبای خونواده، کاهش سن ازدواج، کم شدن اندازه طلاق و تازگیا پیشرفت فرزندآوری و تأمین سلامت باروری از راه سیاست گذاریا بوده. اما یکی از طنزهای تاریخ اینه که بدیش اینه همه اقدامات دولت واسه رفع آسیب از خونواده جز گسترش آسیب خونواده اثر دیگری نداشته. بررسی اثر اجتماعی این سیاستا و قوانین و برنامه ها نشون میده، بخشی از مشکلات الان به وجود اومده به وسیله همین قوانینیه که در بخش عمومی وضع شده. این سیاستا و قوانین حتی درحال تبدیل شدن به بخشی از تلاش غیرعمدی و ناخواسته واسه اثبات و نهادینه شدن بحران خونواده هستن. متن این قوانین، بوی بحران میده. در این قوانین، نگاه جامعه شناختی و اجتماعی و فرهنگی واسه برخورد با مسائل و آسیبای خونواده موجود نیس، بلکه تماشاگر یه نگاه تا حدی مهندسی و برخاسته از نگاه مدیریت سیستما به خونواده هستیم؛ درحالی که نهاد خونواده به اجتماع تعلق داره نه به میدون سازمان.

یافته های سیاست گذاریای غلط

نتیجه این سیاست گذاریای غلط، ازدواج سازی و ازدواجای ابزاریه. ازدواجای ابزاری به کاهش کیفیت ازدواج میرسه؛ پس ما با خونواده های ناپایدار و یه سری از خشونتای عاطفی و بعضی وقتا فیزیکی، کاهش اعتماد و سرمایه اجتماعی خونواده و در نتیجه ایجاد خونواده های ضعیف مواجه هستیم. نسل پدران ما به پشتوانه سنت و فرهنگ ازدواج کردن؛ نسل جوون تر ما با انگیزه عشق و صمیمیت ازدواج کرد. امروزه قوانین دولتی داره نسلی از داوطلبان ازدواج رو می سازه که به تشویق وام بانکی، مسکن و تسهیلات مادی و اقتصادی ازدواج می کنن. با این ازدواجایی که امروزه برنامه ریزی می شه مشخص نیس با چه آینده ای درمورد خونواده و ازدواج روبه رو هستیم؟

خونواده به عنوان یه نهاد اجتماعی دارای ٣بعد فرهنگی، اجتماعی و شخصیتیه که باید توانایی بازتولید فرهنگی، ایجاد اتحاد اجتماعی و هم اینکه جامعه پذیری فرزندان رو داشته باشه. درحالی که امروزه تماشاگر هستیم به نام فرهنگ سازی، فرهنگ زدایی از خونواده صورت میگیره.

خونواده به عنوان یه نهاد اجتماعی دارای ٣بعد فرهنگی، اجتماعی و شخصیتیه که باید توانایی بازتولید فرهنگی، ایجاد اتحاد اجتماعی و هم اینکه جامعه پذیری فرزندان رو داشته باشه. درحالی که امروزه تماشاگر هستیم به نام فرهنگ سازی، فرهنگ زدایی از خونواده صورت میگیره. اسناد قانونی، ظرفیت بازتولید فرهنگی رو با نام فرهنگ سازی واسه ازدواج، از خونواده می گیرن. بازتولید فرهنگی وقتی صورت میگیره که ما یه طرح تفسیری فرهنگی از خونواده داشته باشیم و بتونیم خونواده رو در پرتو مفاهیم، نمادها و مراسم فرهنگی تعریف کنیم. چیزی که در اسناد خونواده، فرهنگ سازی نامیده شده به نظر من فرهنگ زدایی از خونواده و ازدواجه. ساده سازی ازدواج یکی از موارد فرهنگ زدایی از ازدواج و خونواده س؛ ساده سازی یه جور مراسم زدایی از ازدواجه. آیینا و اسطوره های فرهنگی درمورد ازدواج همونه که یه فرد سنتی رو به طرف ازدواج میکشونه.

این آیینا و اسطوره ها یه پدیده پیچیده فرهنگی به نام ازدواج و خونواده رو تو ذهن ما می نشانند. اگه مبنای عمل ما عقل باشه ازدواج عملیه که قید و بند رو به ما تحمیل می کنه؛ پس باید غیرعقلانی تلقی شه؛ درواقع این جامعه س که به ما مبنای دیگری واسه عمل میده. این پایه، فراعقلیه درست مانند دین، خدا، اخلاق، عشق به میهن، وظیفه شناسی، ایثار و گذشت. بحث من اینه که آیینا و مراسم ازدواج، مبنای رفتاری ما رو جفت و جور می کنن؛ قرار نیس ازدواج فقط با خوندن یه صیغه از طرف عاقد شروع و تموم شه. ازدواج قبل از فراخوان واسه آسون کردن اون به این اندازه پیچیده نبود؛ چون ناخودآگاه فرهنگی جامعه ما داره از خودش دفاع می کنه. چون خونواده ها می دونن اگه چیزی رو خیلی راحت به دست بیارن خیلی راحت هم از دست میدن. ازدواج یه قرارداد معاملات ملکی نیس که شما برید و متنی رو امضا کنین و برگردین، بلکه یه روند پیچیده س که شما رو در برابر خونواده و کل جامعه معتقد می کنه. درواقع جامعه با مراسم ازدواج، قیدهایش رو روی گردن شما میندازه. جامعه می خواد با این مراسم و نمادهای فرهنگی حق خودشو بگیره.

اسناد بخش عمومی درحال تبدیل کردن ازدواج به یه روند عقلانی و حتی اقتصادی صرفه. در این اسناد از بحث مدیریت اقتصادی سخن می گن. ازدواج به شکلی تعریف می شه که انگار شما با یه فعالیت اقتصادی مواجه هستین. ازجمله طرحایی که در این اسناد اومده، ایجاد صندوق تعاونی ازدواج واسه جوانان، بیمه ازدواج، مالیات بر ازدواج و تعیین سقف واسه مهریه دختر براساس شغل پدره. بیمه ازدواج به این معنیه که قبول کردیم در جامعه نوین ایران بخش زیادی قراره طلاق بگیرن. کالایی شدن و اقتصادی شدن خونواده که باعث بی ثباتی خونواده شده در جامعه این نگاه رو ایجاد کرده که وزن مهریه رو بالا ببریم که طلاق کمتری صورت بگیره؛ این در عمل چه مقدار کارآیی داشته؟

واسه استواری ازدواج، تضمین فرهنگی نیازداریم نه تضمین اقتصادی

چیزی که ازدواج رو تضمین می کنه، تضمین فرهنگیه. اگه بعضی وقتا در گذشته مهریه، تضمین اقتصادی حساب می شد، این در پرتو یه تضمین وسیع تر فرهنگی انجام می شد؛ امروزه یه امر فرهنگی مانند مهریه، تبدیل به چیزی اقتصادی شده. جشنواره ازدواجای گروهی و دانشجویی طرح دیگه ایه که در این اسناد هست. ازدواج قراره که بخشی از تاریخ خونواده باشه؛ وقتی ازدواج رو از بستر خودش جدا می کنیم از اون نهادزدایی می شه و «از جا دررفتگی» و جابه جاشدن اتفاق می افته. نقش زیاددادن به جشنواره های گروهی ازدواج و ازدواجای دانشجویی و دنبال راه حلای اینطوری بودن غفلت از مشکل اصلیه؛ این خرده طرحا قادر نیستن این مسأله رو حل کنن. دانشگاه محل درس خواندنه که ازدواج هم در اون اتفاق می افته. پروسهای آموزش و قوانین و مقررات آموزشی نباید زیادتر از اندازه تحت اثر ازدواج دانشجویان قرار بگیرن.

از دیگر طرحای موجود در اسناد خونواده میشه به دفاتر وساطت ازدواج ازجمله پایگاه های اینترنتی همسرگزینی اشاره کرد. با این طرح، وساطتای داخل جامعه رو که به طور طبیعی هست، می خشکانیم. نقش خونواده واسه همسریابی و همسرگزینی بسیار پررنگ بوده و تا اطلاع ثانوی همین طور هستش.

از دیگر طرحای موجود در اسناد خونواده میشه به دفاتر وساطت ازدواج ازجمله پایگاه های اینترنتی همسرگزینی اشاره کرد. با این طرح، وساطتای داخل جامعه رو که به طور طبیعی هست، می خشکانیم. نقش خونواده واسه همسریابی و همسرگزینی بسیار پررنگ بوده و تا اطلاع ثانوی همین طور هستش. البته ممکنه بچه ها در دانشگاه یا محل کار کسی رو انتخاب کنن اما بازم انتخاب پایانی بردوش خونواده هاست. کانونا و دفاتر وساطت ازدواج مانند دفتر معاملات ملکیه. قرار نیس دختران یا پسران واسه انتخاب همسر به جایی مثل دفتر معاملات ملکی برن. این فرهنگی و اجتماعی باید در بستر دیگری اتفاق بیفته.

طرح تشکیل خونهای عفاف هم از دیگر طرحای پیشنهادی اسناد خونواده س. این طرح ازدواج موقت رو ممکن می کنه. براساس سندی که من دیده ام، خونهای عفاف واسه دانشجویان و علم آموزانه؛ یعنی یه نوجوون ١٧ساله پسر هم می تونه اون جا بره؛ کسی که داره قانون رو امضا می کنه، راضی نیس دختر ١٧ ساله اش بره خونه عفاف. شاید می خواد پسرش رو اینجور جایی بفرستد؛ شما نام این رو می ذارین خونه عفاف و ازدواج موقت واسه کسائی که امکان ازدواج دایم ندارن؟ در اینجور طرحی فضای معنایی و مفهومی خونواده تا حد تأمین نیازای جنسی کاهش داده نشده؟

قوانین و مقررات موجود تا حد زیادی خونواده رو استاندارد می کنن. تنوع فرهنگی رو می گیرن. صورتای ازدواج در ایران بسیار گسترده س؛ گرفتن مخرج مشترک این مراسم- خوندن خطبه عقد از طرف عاقد- به معنی ندیده گرفتن فضای فرهنگیه. به نظر من اگه صداوسیما آیینای جور واجور ازدواج در ایران رو در تلویزیون پخش کنه، خدمت بیشتری به گسترش فرهنگ ازدواج کرده است تا این که به گسترش ساده سازی ازدواج بپردازه.

نتیجه های طرحای موجود در اسناد مربوط به خونواده

کاهش جاذبه فرهنگی ازدواج یکی از نتیجه های طرحای موجود در اسناد خونواده س. حالا ازدواج از نظر فرهنگی امر جالبی نیس و جاذبه اش هم با پول و وام برنمی شه. باید تلاش کرد جاذبه فرهنگی ازدواج برگرده. پشتیبانی فرهنگی از ازدواج داره کم میشه. درواقع یه جور به هم ریختگی فرهنگی درحال گسترشه. برنامه ها و قوانین موجود در مناسبات خونواده حقوق رو به جای اخلاق مسلط می کنن. قراره خونواده بر مبنای اخلاق بچرخد نه حقوق. قرار نیس اعضای خونواده بگن حق من اینه. حق، چیز خوبیه اما روابط خانوادگی براساس احسانه نه حقوق. باید یه جور مناسبات اخلاقی ایجاد شه؛ این مناسبات اخلاقی رو هیچ دولتی نمی تونه از بالا به پایین بسازه. با پشتیبانی کل پول نفت کشور هم نمیشه یه خونواده اخلاقی ساخت، باید از جای دیگری شروع کرد.

راه حل

اخلاق خونواده درحال تضعیفه. طبیعتا نقش کنترل اجتماعی خونواده هم کم میشه. باید دنبال برنامه هایی باشیم که پیوند دوباره بین خونواده و جامعه بسازه. نهاد خونواده باید دوباره اجتماعی شه و این کار از راه دادن رنگ فرهنگی به مدیریت، برنامه ریزی و سیاست گذاری مربوط به خونواده صورت میگیره. در غیراین صورت، بحران خونواده رو قبول کردیم و راه حلی هم واسه حل این قضیه نداریم. آمار نشون میده، از موقعی که آقای احمدی نژاد اومد و گفت می خوایم ازدواج رو بیشتر کنیم و طلاق رو کمتر، روز به روز ازدواج کمتر و طلاق بیشتر شد. این نشون میده، راه و روش غلطی در پیش گرفتیم. با امید به اینکه. فرصتی دست دهد تا درمورد راه حلا به صورت عملی تر صحبت کنیم.

بعضی از احساس کمبودها و خالی بودنا هیچ ربطی به ازدواج کردن یا نکردن نداره و از جاهای دیگری نشأت گرفته. بعضی افراد فقط به خاطر این احساس کمبود ازدواج می کنن و اینم اشتباهه. این افراد میخوان طرف مقابلشون نواقص کودکی شون رو برطرف کنه. اونا با این عمل شون مسئولیت پذیری رو از خود منع می کنن و از طرف مقابل توقع دارن تا نقش پدر یا مادر رو واسه اونا بازی کنه که ممکنه به زودی موجب خسته شدن طرف مقابل شه. ضمن این که هر رابطه درست به خودی خود درمون بخش هم هستش اما با انتظارات نابجا عاشق شدن عواقب خوبی نداره.

اخلاق خونواده درحال تضعیفه. طبیعتا نقش کنترل اجتماعی خونواده هم کم میشه. باید دنبال برنامه هایی باشیم که پیوند دوباره بین خونواده و جامعه بسازه. نهاد خونواده باید دوباره اجتماعی شه و این کار از راه دادن رنگ فرهنگی به مدیریت، برنامه ریزی و سیاست گذاری مربوط به خونواده صورت میگیره.

روزنامه شهروند

.

منبع : hidoctor.ir

: معاون مرکزتحقیقات مشکل ایمنی دانشگاه علوم پزشکی تهران گفت:بررسیای به عمل اومده در مورد مریضی مشکل ایمنی نشون میده که حدود دو سوم کودکان گرفتار به این مریضی حاصل ازدواج فامیلی هستن.

: ازدواجای فامیلی عامل مشکل ایمنی کودکان

آکا ایران: دکتر نیما رضایی روز چهارشنبه با اشاره به اینکه در ایران زیادی ازدواج فامیلی خیلی بیشتر از کشورای غربیه، اضافه کرد:تقریبا یه سوم کودکان متولد شده در ایران حاصل ازدواج فامیلی هستن.بیماریای ژنتیکی در کشور ما وجود دارن که در کشورای غربی بسیار نادر بوده یا حتی مشاهده نمی شه.

ایشون با اشاره به اینکه مشکل ایمنی جزو بیماریای نادر حساب می شه، اضافه کرد: حدود ۱۰ سال قبل در این بخش ۱۵۰ نوع جور واجور مریضی مشکل ایمنی شناسایی شده بود که حالا این تعداد به بیشتر از ۳۵۰ نوع مریضی رسیده.

معاون مرکزتحقیقات مشکل ایمنی دانشگاه علوم پزشکی تهران ادامه داد: اقدامات موثری در مورد تشخیص و مراقبتای بیماریای نادر ژنتیکی در دنیا انجام گرفته و کشور ما هم از این موضوع بی نصیب نبوده و آزمایشای تشخیصی ژنتیکی زیادی واسه شناخت مریضی ارثی یا مادر زادی نادر جفت و جور شده.

مریضی نادر(Rare disease) درصد بسیار کمی از جمعیت رو درگیر می کنه. بیشتر مریضی های نادر جزو مشکل های ژنتیکی حساب می شن.

آخرین روز فوریه مصادف با ۲۸ فوریه (۹ اسفند ماه) به عنوان روز جهانی بیماریای نادر نامگذاری شده تا دلیل افزایش آگاهی مردم نسبت به این بیماریا شه.

در سال ۲۰۰۸ میلادی به خاطر افزایش آگاهی مردم، واسه اولین بار روزی به بیماریای نادر اختصاص داده شد. براساس آمار بنیاد ملی بیماریای نادر، حدود هفت هزار مریضی نادر تا امروز شناخته شده؛ در حالی که فقط واسه پنج درصد از این مریضیا درمان هست.

رضایی ادامه داد: تشخیص به هنگام و مراقبتای مریضی هادی نادر ژنتیکی دلیل شده تا کیفیت زندگی اونا زیاد شده و این افراد طول عمر بیشتری دارا باشن.

ایشون یکی از کارای لازم در این بخش رو تشخیص بالینی درست براساس آزمایشات ژنتیکی اعلام کرد و گفت: در صورت تشخیص بالینی درست میشه ژن خاص مریضی رو تشخیص و اقدامات لازم واسه رفع اون به عمل آورد.

که بیماریای نادر تا چند دهه قبل دلیل مرگ و میر افراد زیادی می شد و مریضی بیشتر اونا تشخیص داده نمی شد اما با در نظر گرفتن پیشرفتای علمی، تشخیص زودتر اونا انجام میشه و بیشتر این افراد شناخته می شن.

ایشون برلزوم اقدامات موثرتر واسه به کار گیری پیشرفتای تکنیکای تشخیصی تاکید کرد و گفت: یکی از اتفاقات خوبی که در کشور ما اتفاق افتاده، تشخیص قبل از تولده. در خونواده هایی که مریض وجود داشته یا قبلا فردی براثر این مریضی فوت کرده باشه، امکان تشخیص مریضی قبل از تولد، هست.

معاون مرکز تحقیقات مشکل ایمنی دانشگاه علوم پزشکی تهران با اشاره به اینکه بیشتر درمانا در این بخش از نوع درمانای نگهدارنده هستن، گفت: درمان قطعی در بعضی از بیماریای نادر ژنتیکی انجام میشه. بعضی از اونا درمان قطعی دارن و این افراد می تونن زندگی عادی دارا باشن اما همیشه به این شکل نیس.

ایشون اضافه کرد: ما در تشخیص و درمان بیماریای ژنتیکی نادر از کشورای پیشرفته اروپایی و آمریکا فاصله داریم اما نسبت به خیلی از کشورای آسیایی و اروپایی شرقی و آفریقایی وضعیت بهتری داریم.

 

 

 

.

منبع : migna.ir

یه فوق تخصص ایمونولوژی با بیان اینکه الان ۲۰۰۰ مریض گرفتار به "مشکل سیستم ایمنی" در سطح کشور وجود دارن، تاکید کرد: ازدواجای خویشاوندی مهم ترین عامل افزایش تعداد مبتلایان به مشکل ایمنیه که به دلیل درمانای بسیارگران قیمت، بیماران نیازمند پشتیبانی مددکاران اجتماعی هستن.

سلامتآکا ایران

دکتر اصغر آقامحمدی در گفت وگو با ایسنا، با بیان اینکه مشکل ایمنی مریضی ژنتیکی، دارای سابقه ۶۰ ساله تشخیص و درمانه و به عنوان مریضی جدید درعلم پزشکی هستش، گفت: در این مشکل به دلیل مشکل دستگاه ایمنی، بدن دچار عفونتای پشت سر هم می شه.

ایشون اینو هم به این موضوع دقت لازم رو به عمل بیارین گفت: این مریضی اگه در سال اول تولد تشخیص داده نشه، منتهی به بروز مشکلات پایدار ازجمله از کار افتادگی گوارشی یا مرگ می شه، اما اگه مبتلایان به موقع تشخیص و درمان شن، می تونن مانند افراد طبیعی جامعه طول عمر خوب داشته باشن.

این عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران گفت: تشخیص به هنگام این مریضی به افزایش آگاهی پزشکان و اصلاح سیستم برگشت بستگی داره که اگه در سطح کشور، شبکه تشخیصی – درمانی ایجاد شه و رابطه مناسبی میان مراکز درمانی و مردم ایجاد شه، می تونه در روند پیشگیری از مشکلات پایدار مریضی مشکل ایمنی کمک کننده باشه.

آقامحمدی با اشاره به اینکه هزینه های درمانی بیماران مشکل ایمنی برخلاف وجود بیمه های درمانی، گران قیمته گفت: این بیماران نیازمند کمک مددکاران اجتماعی و خیرین در این مورد هستن.

ایشون در آخر با بیان اینکه الان ۲۰۰۰ مریض گرفتار به مشکل ایمنی در سطح کشور وجود دارن، اعلام کرد: ازدواجای خویشاوندی مهم ترین عامل افزایش بیماران گرفتار به مشکل ایمنیه که درصدد راه اندازی کلینیک تشخیص بیماریای مشکل ایمنی قبل از تولد هستیم.

.

منبع :

آکایران :ماهنامه سپیده دانایی – زهره شیرافکن*: «نه ماهه که ازدواج کردم، نمی تونم رابطه کامل داشته باشم. حدود دو سال ازدواج کردم و هنوز باکره هستم. این مشکل بدجور رو اعصابم تاثیر گذاشته. کارم شده گریه. چون واقعا من و شوهرم عاشق هم هستیم. هول و ترس دارم زندگیم خراب بشه.». «من ۹ ساله ازدواج کردم و واژینیسموس دارم دارم و هنوز دخول نداشتیم. دیگه نمی دونم جواب خونواده ها رو چی بدم واسه بچه دار نشدن.»
اینا فقط بخشی از دل گویه های زنانیه که به مشکل واژینیسموس دچار هستن. پای هر مطلبی که درباره واژینیسموس در اینترنت قرار داره، نظرهای زیادی نوشته شده. ادما از نقاط جور واجور ایران به داشتن این مشکل اقرار کردن و دردناک تر این جاست که اینا تنها اون دسته از افراد هستن که به اینترنت دسترسی دارن و مهم تر از اون نام مشکل خود رو می دونن. چه بسیار آدمایی که گیج و مبهم مونده ان که این چه دردیه که اونا دچار اون هستن و چه بسا شرم دارن حتی اونو با زنان دیگه مطرح کنن.

: ازدواجای به وصال نرسیده!

بنا : واژینیسموس که در فارسی گاه از اون با اصطلاحات «ازدواج به وصال نرسیده» یا «درد و ترس شدید از نزدیکی» یاد می کنن، انگار مشکل جنسی در زنان اشاره داره، اینطوری که هنگام عمل دخول، عضلات کف لگن زن به طور ناخواسته دچار انقباض می شه و این انقباض مانع از انجام عمل دخول می شه. این انقباض هم اینکه ممکنه هنگام انجام معاینه زنونه هم اتفاق بیفته. البته این انقباض ناخواسته و ناخودآگاه هستن.
 در بیشتر موارد مخصوصا وقتی که قراره عمل دخول واسه بار اول انجام بشه زن از نظر منطقی مشکلی با عمل دخول نداره، علاقه و عشق لازم بین همسران هست، حتی زن تموم مراحل قبل از دخول در رابطه جنسی رو طی می کنه و برانگیخته هم می شه، اما تنها هنگام عمل دخول این انقباض عضلانی به طور کامل غیرارادی و به دور از اختیار و کنترل فرد اتفاق میفته طوری که خود زن متعجب می شه.
شکلای جور واجور واژینیسموس
زنان ممکنه در هر سن و مرحله ای از زندگیشون، واژینیسموس رو تجربه کنن. واژینیسموس می تونه در طیف زیادی ظاهر شه. از غیرممکن بودن دخول تا دخول توأم با ناراحتی، درد یا سوزش، و همه اینا از انقباضای مهبلی غیرارادی سر میگیره. این مشکل براساس زمان شروع و بروز اون به دو گروه اولیه و ثانویه تقسیم می شه. در واژینیسموس اولیه زن در اولین تجربه جنسی دچار انقباض واژن می شه طوری که عمل دخول نمی تونه انجام شه و مرد گویی با دیواری جلوی واژن مواجه می شه.
در واژینیسموس ثانویه ممکنه زن پس از داشتن رابطه جنسی کامل همراه با لذت و بدون درد واسه ماه ها و چند سال به دلیل بعضی مشکلات پزشکی یا روانی و عاطفی دچار درد و انقباض موقع دخول شه تا جایی که حتی ممکنه دخول غیرممکن شه. از جمله دلایل روانی عاطفی در واژینیسموس ثانویه داشتن مشکلات ارتباطی با همسر و نبود صمیمیت و اعتماد لازم نسبت به اونه.
دلایل بروز واژینیسموس
دلیلای مختلفی می تونه باعث مشکل دخول همراه با درد و یا غیرممکن شدن دخول بشه.
* دلایل جسمی
از جمله دلیلای جسمی موثر در این موضوع میشه به وجود بعضی عفونتا، بیماریای پوستی در ناحیه تناسلی و لگن، بعضی عملای جراحی، وجود زائده در عضو جنسی، خشک بودن ناحیه تناسلی مخصوصا در دوران یائسگی به دلیل تغییرات هورمونی اشاره کرد.
* دلایل روانی
اون چه در بحث واژینیسموس و مخصوصا واژینیسموس نوع اول که کلا عمل دخول نمی تونه انجام شه مهمه دلایل روان شناختی مربوط به این پدیده هستن. بعضی تجربه ها و پدیده های روان شناختی منتهی به «جلوگیری جنسی» در فرد می شن که یکی از دلیلای عادی در ایجاد واژینیسموسه. از جمله دلایل روان شناختی که در به وجود اومدن این مشکل تاثیر دارن عبارتند از:

تابو بودن امر جنسی: این موضوع می تونه در خونواده هایی که نگاهی سرکوبگرانه و منفی به مسایل جنسی دارن شکل بگیره. این نگاه منفی باعث می شه از همون کودکی یه جور احساس گناه و باوری نادرست نسبت به مسایل جنسی در دختر شکل بگیره و بعد ممکنه در آدمایی که حساستر هستن در بزرگسالی به طور ناخودآگاه به صورت واژینیسموس بروز کنه و مانع انجام عمل جنسی در اونا شه.
نبود آموزش جنسی یا آموزش جنسی نادرست در دوران کودکی: دریافت نکردن آموزش جنسی مناسب در هر دوره سنی و مخصوصا در کودکی یکی از عوامل مهم در تشکیل این اختلاله. کودک وقتی آموزش جنسی درست و مناسب با سن خود دریافت نمی کنه واسه پیدا کردن پاسخی واسه کنجکاویای جنسی خود به سراغ همسالانش یا منابع نامعتبر میره.
 در پچ پچهایی که کودکان درباره مسایل جنسی دارن بعضی وقتا ممکنه دخترها مطالب نادرستی رو مثلا درباره شب زفاف به همدیگه انتقال بدن که  بعضی وقتا ترسناکه و فقط هیجان جنسی رو در اونا بوجود میاره. مثلا ممکنه بعضی دختران تصور واقعی از شب زفاف نداشته باشن و فکر کنن همراه با درد و رنج بسیاره و چه بسا همین آگاهی کم یا نادرست بعدا در رابطه جنسی اونا مشکل بسازه و باعث جلوگیری جنسی در اونا شه.
تجربه جنسی ناجور در کودکی: در بعضی موارد فردی که در کودکی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و تروماها و آسیبای جنسی در اون بوجود اومده ممکنه در بزرگسالی موقع عمل جنسی به طور ناخودآگاه حس بدی نسبت به عمل جنسی یا همسرش پیدا کنه و باز به طور ناخودآگاه اونو جانشین فرد متجاوز بدونه و این درگیری ذهنی، خود رو به شکل انقباض در عضلات مهبل و جلوگیری از دخول نشون بده. البته باید توجه داشت حتی فردی که خود مورد تجاوز نیستش اما تماشاگر صحنه های خشن جنسی بوده هم ممکنه دچار واژینیسموس شه.
درمانا موفقیت آمیزند
خبر خوش واسه زوجای که از این مشکل رنج می برن اینه که واژینیسموس به عنوان مشکل جنسی زنونه ای شناخته می شه که احتمال درمان موفقیت آمیز اون بسیار بالا هستش. خیلی از مطالعاتی که درباره واژینیسموس انجام شده نشون دادن که ۹۹ درصد افراد گرفتار روند درمان خود رو با موفقیت گذروندن.
از اون جا که واژینیسموس مشکل جنسی ایه که بیشتر ریشه های روان شناختی داره و کرد جسمی، درمانایی در هر دو بعد از طرف کارشناسان هر بخش پیشنهاد شده. از جمله درمانای جسمی میشه به پروتز درمانی و تزریق بوتاکس اشاره کرد.
در پروتز درمانی هدف باز کردن کم کم واژنه. اینطوری که از پروتزهایی در سایزای جور واجور از کوچیک تا بزرگ (و به اندازه اندازه طبیعی آلت) مرد به مرور استفاده می شه تا واژن کم کم به ورود شیئی به درون خود عادت کنه. بعضی وقتا قبل از انجام این تمرینات فرد واسه به دست آوردن آمادگی بیشتر از تمرینای تن آرومی هم استفاده می کنه.
درمان جدیدتر، تزریق بوتاکسه. اینطوری که با تزریق بوتاکس در ناحیه تناسلی، عضلات این قسمت واسه یه مدت دچار یه جور بی حسی و فلج شدن و شل شدن می شه. البته به دلیل تازه بودن این روش درمانی هنوز از مشکلات احتمالی اون اطلاعات دقیقی در دست نیس. در این روش درمانی فرد باید هر شش ماه یا یه سال درمان رو تجدید کنه.

همونجوریکه گفته شد وجه دیگه و درواقع وجه ریشه ای این مشکل بعد روان شناختی اون هستش. وقتی در درمان به سراغ این وجه بریم درمان به صورت ریشه ای تری انجام می گیره و احتمال برگشت مشکل از بین میره. روان شناس که باید تخصص رابطه زناشویی تراپی هم داشته باشه به گفت و گو با فرد دچار این مشکل می پردازه و دلیل پیدایش این موضوع رو در اون جست و جو می کنه.
ریشه این مشکل می تونه یک یا چند مورد از دلیلای روانشناختی ای باشه که در بالا ذکر شد. این مشکل می تونه در دو یا سه جلسه درمان شه و البته بعضی وقتا بسته به دلیلایی که در پیدایش اون موثر هستن تا پنج یا شش جلسه هم به طول برسه. اما کلا تو یه مدت کوتاه و تعداد جلساتی کم درمان می شه.
نکاتی درباره درمان
وقتی با یه مشکل جنسی مواجه هستین بهتره به کلینیکای سلامت جنسی مراجعه کنین. چون که در این کلینیکا معمولا یه تیم از متخصصین این بخش هستن و مشکل رو از زوایای جور واجور مورد بررسی قرار میدن. مثلا هم دکتر و متخصص زنان هست و هم روانپزشک و روان شناس. این تیم با همدیگه در تماس هستن تا مشکل رو از بعدی که واسه اون مناسب تره حل و درمان کنن.
اگه می خواین واسه مشکل جنسی خود پیش روان شناس برید، تلاش کنین پیش روان شناسی برید که تخصص رابطه زناشویی تراپی داشته باشه. اینطوری نتیجه بهتری میگیرین.
به این موضوع دقت لازم رو به عمل بیارین که واژینیسموس اختلالی نیس که به خودی خود و با گذشت زمان برطرف شه. اگه اینجور مشکلی دارین حتما با مراجعه به متخصص به دنبال درمان اون برآیید.
پشتیبانی و همراهی همسر در روند درمان و اگه لازم شد حضور اون در جلسات درمانی کمک بسیار موثری بر روند درمان این مشکل داره. مردی که همسرش دچار این اختلاله حتما باید این نکته رو مهم بدونه که این مشکل به طور کامل به طور غیرارادی در همسرش اتفاق میفته. پس اصلا نباید همسرش رو در بروز این مشکل مقصر بدونه.
* کارشناس ارشد مشاوره خونواده

منبع :

جمع آوری به وسیله بخش مقالات پزشکی و بهداشتی سایت

مجله سپیده دانایی: معمولا به دنبال ازدواج، انتظار مقاربت و فعالیت جنسی به شکل طبیعی و با خواست هر دو طرف هست اما تحقیقات نشون میده که گاه مقاربت نه فقط در اولین تلاش بلکه حتی تا چند سال به تعویق میفته و گاه هیچوقت مقاربت صورت قبول نمی کنه و در اصطلاح ازدواج به وصال نرسیده شکل میگیره.

از جمله مهمترین عوامل جسمی، روانی و فرهنگی – اجتماعی موثر در بروز مشکل ازدواج به وصال نرسیده میشه به این موارد اشاره کرد:

۱- انزال زودرس

نشونه اصلی انزال زودرس، انزالی غیرقابل کنترله که قبل از انجام گرفتن رابطه زناشویی یا مدت زمان بسیار کمی پس از اون با اندازه تحریک کم و خلاف میل فرد اتفاق بیفته. این مسئله می تونه باعث نارضایتی جنسی در هر دو طرف شده و اضطراب به وجود اومده به وسیله این مشکل رو بیشتر کنه.

انزال زودرس یکی از متداولترین اختلالت جنسی در مردونه و ممکنه واسه هر مردی در برهه ای از زندگی اتفاق بیفته. بیشتر موارد انزال زودرس در اثر ترکیب عوامل جسمی، روانی و فرهنگی روی میده. از عوامل روانی موثر میشه به اضطراب، احساس گناه یا افسردگی اشاره کرد.

در بعضی موارد، انزال زودرس ممکنه به دلیل عوامل جسمی مثل مشکلات هورمونی، آسیبای جسمی یا مشکلات جانبی بعضی داروها روی دهد. فشارهای اجتماعی در مورد ایجاد رابطه جنسی در زمان و شرایط خاص (مانند شب عروسی) و وجود رسومی که به موجب اون بقیه از کارکرد زناشویی همسران خبردار میشن، از جمله عوامل فرهنگی مؤثر بر بروز این مشکل و دیگه مشکلات جنسی است. دچار شدن به این آسیب منتهی به بروز مشکلات روانی مانند اضطراب، افسردگی و سردی روابط همسران می شه، پس درمان زودتر از موعد معمولی اون پیشنهاد می شه.

۲- مشکل نعوظ

مشکل نعوظ وقتی اتفاق می افته که مرد نتونه به نعوظ لازم واسه رابطه جنسی برسه و یا نتونه نعوظ کامل خود رو که واسه رابطه جنسی لازمه، طی مقاربت حفظ کنه. این مشکل شکایت اصلی بیشتر از ۵۰ درصد مردانیه که به دلیل کژکاری جنسی تحت درمان قرار می گیرن و شایع ترین مشکل جنسی مردان بالای ۴۰ ساله. مشکل نعوظ در سراسر عمر نادره ولی نوع اکتسابی در ۱۰ تا ۲۰ درصد مردان گزارش شده و اندازه بروز اون با افزایش سن زیاد می شه. معمولا عوامل فیزیولوژیک و روانی در بروز این مشکل موثر هستن.

۳- واژینیسم

واژینیم یکی از مشکلات جنسی شایع در زنونه که از عوامل اصلی ایجاد مشکل ازدواج به وصال نرسیده هم هستش. ویژگی اصلی این مشکل انقباض غیرارادی عضلات آلت تناسبی در زنه که موجب می شه رابطه زناشویی انجام نشه.

این عکس العمل فقط به رابطه جنسی محدود نشده و ممکنه فرد هنگام مراجعه به کارشناسان زنان هم دچار این مشکل شه. این مشکل بیشتر در زنان جوون، در زنائی که نسبت به عمل جنسی نگاه منفی دارن و در زنائی که سابقه تحمل بدرفتاری جنسی یا سوءاستفاده جنسی دارن، شایع تره.

۴- میل جنسی کم کار

کمبود میل جنسی در هر دو جنس، یکی دیگه از اختلالاتیه که به ازدواج به وصال نرسیده میرسه. ویژگی اصلی مشکل میلی جنسی کم کار کمبود یا از دست دادن خیالپردازیای جنسی و میل واسه فعالیت جنسیه. میل جنسی کم ممکنه کلی باشه و همه شکلای فعالیتای جنسی رو دربر گیرد یا ممکنه موقعیتی بوده و محدود به یه شریک جنسی یا یه فعالیت جنسی خاص باشه (مثلا فرد نسبت به رابطه زناشویی میلی نداشته باشه اما نسبت به استمناء تمایل داشته باشه.)

این افراد خود واسه فعالیت جنسی پیشقدم نمی شن و در صورت اصرار همسر ممکنه با اکراه درگیر فعالیت جنسی شن. بیماریای جسمی ممکنه به دلیل ضعف، درد، مشکلات مربوط به تصویر بدنی، یا نگرانی درباره زنده موندن، تاثیر زیانباری روی میل جنسی داشته باشن. هم اینکه اندازه افسردگی در افراد گرفتار به این مشکل بیشتر از افراد عادیه.

۵- اضطراب کارکرد جنسی

رابطه جنسی به صورت طبیعی یه روند لذتبخشه اما وقتی که یکی از همسران یا هر دوی اونا در این مورد دچار استرس شه، رابطه جنسی جذاب خود رو از دست میده. اضطراب در مورد کارکرد جنسی می تونه ابعاد مختلفی داشته باشه. رسومات مربوط به ازدواج و ترس فرد از عکس العمل بقیه، فشار دور و بریا واسه رابطه زناشویی، نارضایتی فرد از ظاهر فیزیکی، ترس از رانده شدن، نداشتن اطلاعات کافی درباره رابطه جنسی، وجود نداشتن رابطه عاطفی بین همسران و دچار شدن به مشکلات اضطرابی از جمله عواملی هستن که می تونن موجب اضطراب کارکرد جنسی شن. وقتی که ما مضطرب میشیم، تغییراتی در بدن ما رخ میدن که رابطه زناشویی رو ناممکن میسازن.

۶- نداشتن اطلاعات جنسی کافی

بعضی وقتا باخبر نبودن درباره رابطه و رابطه زناشویی موجب بروز شکلای جور واجور مشکلات جنسی از جمله ازدواج به وصال نرسیده می شه. بعضی از جوانان تلاش می کننداین خلأ رو به وسیله دیدن برنامه ها و فیلمای ناجور پر کنن، غافل از اینکه با دیدن این برنامه ها فقط به اندازه اطلاعات نادرست اونا اضافه شده و شاید مشکلاتشون بیشتر می شه.

۷- عوامل فرهنگی و اجتماعی

قوانین سخت مذهبی، محدودیتای جنسی که به وسیله خونواده و جامعه اعمال می شه و هم اینکه رسومات خاص مربوط به اولین رابطه جنسی، مهمترین عوامل فرهنگی مربوط به مشکل ازدواج به وصال نرسیده هستن. بعضی از والدین به خاطر مراقبت از فرزندان خود در برابر روابط جنسی قبل از ازدواج از اوان کودکی در مورد بیریخت و بد بودن رابطه جنسی با فرزندان خود صحبت می کنن، در صورت تکرار این گفته ها، فرد اونا رو پذیرفته و به اونا باور پیدا می کنه، اینجور فردی ممکنه این باور رو به رابطه با همسرش هم گسترش داده و نتونه با ایشون رابطه جنسی برقرار کنه. همونطور که قبلا گفته شد، فشارهای اجتماعی به خاطر هر چی زودتر روی دادن مقاربت جنسی و اعلام اون به دور و بریا هم می تونه به مشکلات جنسی منجر شه.

۸- نداشتن حریم خصوصی

در شهرهای کوچیک و مناطق دهاتی هنوز بعضی از همسران با والدین تو یه خونه زندگی می کنن. زندگی در خونه مشترک، موجب می شه که زن احساس کنه زندگی ایشون بدون حریم خصوصیه. پژوهشا نشون دادن از جمله خصوصیاتی که دلیل از دست دادن یا از دست دادن احساسات جنسی می شه، احساس نداشتن حریم خصوصیه.

۹- ترسای غیرواقعی

ترس یکی از هیجانای طبیعیه که ما تجربه می کنیم. این عکس العمل به ما کمک می کنه هنگام روبرو شدن با خطر عکس العمل مناسب (جنگ یا فرار) نشون بدیم اما وقتی که ترس به دلیل یه موضوع خیالی یا واقعه ای که وجود تهدیدکننده ای نداره به وجود میاد، ما با ترس غیرواقع بینانه روبرو هستیم.

براساس یافته های پژوهشا مهمترین ترس دیده شده مربوط به مشکل ازدواج به وصال نرسیده در مردان ترس از شکست و در زنان ترس از درد به هنگام اولین مقاربت جنسیه. از اونجایی که معمولا مردان باید واسه شروع رابطه جنسی پیشقدم شن و بیشتر کنترل، رابطه هم در دست اوناس، به وجود اومدن ترس از شکست در مردان طبیعیه. ترس از درد در زنان هم ممکنه در اثر داستانای شنیده و باورهای غلط درباره اولین مقاربت جنسی به وجود اومده باشه.

۱۰- روابط جنسی بینظم قبلی

مبادرت به فعالیتای جنسی عجیب قبل از ازدواج هم می تونه موجب پایین اومدن اعتماد به نفس جنسی فرد شده و منتهی به ناتوانی ایشون در ایجاد رابطه جنسی بهنجار شه. این مخصوصا در آدمایی که به ارضای جنسی از راه استمنا عادت کردن و مردانی که تجربه فعالیت جنسی همجنس گرایانه داشتن، بیشتر مشاهده می شه.