۳٫الاهیات پاسخگویی[۱۹]

 

نویسنده کتاب مراقبت های شبانی در بیمارستان، گزارش هایی از متی، مرقس و لوقا[۲۰] اظهار می دارد که چرا مسیح باید رنج بکشد و بمیرد و باز از میان مردگان برخیزد. او ادامه می دهد: عبارتِ «مسیح باید به اورشلیم بیاید» در همه این گزارش ها وجود دارد؛ این عبارت نشان‌دهنده نوعی جبر است. این جبر حاکی از نوعی پاسخگویی و مسئولیتی است که خود مسیح آن را در توصیف یک شبان نیکو[۲۱] بیان می کند. این تعلیمی است که مسیح آن را در مورد خودش به کار بسته است: «من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می نهد.»[۲۲] چوپان خوب مسئول امنیت گوسفندان و پاسخگو در برابر صاحب گوسفندان است. چوپان خوب آنقدر پاسخگویی اش بالا است که ممکن است تا حد فدا کردن جان خود پیش برود، و مسیح همین کار را تا پای جان انجام داد.
کسانی که با عنوان مراقبت‌های شبانی به مردمی که در حال رنج هستند، خدمات ارائه می کنند، معنای پاسخگو بودن در برابر خدا را از مسیح آموخته اند. آنها از قید خودخواهی و از خودرضایتی رهایی یافته اند و می خواهند تا پای جان به چوپانیِ گوسفندان خدا بپردازند.[۲۳]

 

۴٫الاهیات مراقبت[۲۴]

 

یکی از ویژگی های مشخص در زندگی عیسی مسیح، از نظر کرکوود، مراقبت‌های اوست؛ کسی که دلسوزی، دغدغه و همدلی خود را در ارتباط با هر کسی نشان می دهد. کرکوود پس از ذکر این ویژگی، به سراغ صحنه مشهور داوری عیسی رفته و آنرا به عنوان یک نمونه از این ویژگی معرفی می نماید: «زمانیکه پسر انسان همراه با جمیع ملائکه مقدس، با شکوه و عظمتش وارد شده و بر کرسی عزت خود خواهد نشست، جمیع امت ها در حضور او جمع شوند. او آنها را از همدیگر جدا خواهد کرد، آنگونه که چوپان گوسفندان را از بزها جدا می کند. گوسفندان را در سمت راست و بزها را در سمت چپ خود قرار خواهد داد. آنگاه پادشاه به اصحاب طرف راست خود خواهد گفت: ای برکت یافتگان از پدر من، بیایید و ملکوتی را که از ابتدای عالم برای شما آماده شده است، به میراث گیرید؛ زیرا زمانی‌که گرسنه بودم مرا طعام دادید، تشنه بودم سیرآبم نمودید، غریب بودم مرا جا دادید، عریان بودم مرا پوشاندید، مریض بودم از من مراقبت کردید، در حبس بودم به عیادتم آمدید. آنگاه عادلان به پاسخ گویند: ای خداوند! کی گرسنه‌ات دیدیم تا طعامت دهیم؟! کی تشنه ات یافتیم، تا سیرآبت نماییم؟! یا کی تو را غریب یافتیم تا تو را جا دهیم یا عریان تا بپوشانیم؟! و کی تو را مریض یا محبوس یافتیم تا عیادتت کنیم؟! پادشاه در جواب ایشان خواهد گفت: هر آینه به شما می گویم، هرآنچه که برای یکی از کوچکترین برادران و خواهران من انجام دادید، به من روا داشته اید. سپس اصحاب طرف چپ را خواهد گفت: ای ملعونان، از من دور شوید و در آتش جاودانی که برای ابلیس و یاران او مهیا شده است، داخل شوید. زیرا زمانیکه گرسنه بودم مرا خوراک ندادید، تشنه بودم مرا آب ندادید، غریب بودم مرا جا ندادید، عریان بودم مرا نپوشاندید، مریض و مبحوس بودم عیادتم ننمودید. پس ایشان به پاسخ گویند: ای خداوند! کی تو را گرسنه یا تشنه یا غریب یا برهنه یا مریض یا محبوس دیده، خدمتت نکرده ایم؟! آنگاه در جواب ایشان خواهد گفت: هر آینه به شما می گویم، هر آنچه که از این برادران کوچکم دریغ کردید، از من دریغ نمودید.»[۲۵] این بند به خوبی و آشکارا نشان می دهد در صورتی که مراقبتی واقعی از دورترین نیازمندان در جامعه خود نداشته باشیم، شایسته ملکوت خدا نخواهیم بود.

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.

 

 

جایگاه اخلاق در مراقبت:

 

کرکوود نمونه های دیگری را نیز از اخلاق مراقبت در انجیل لوقا نقل می کند: «چون همه باجگیران و گناهکاران به نزد عیسی می آمدند تا کلام او را بشنوند، زهدفروشان و معلمان همهمه کنان می گفتند: این شخص، گناهکاران را می پذیرد و با ایشان غذا می خورد. پس عیسی برای ایشان این مَثل را زد: کیست از شما که صد گوسفند داشته باشد؛ یکی از آنها گم شود و نود و نه را در صحرا نگذارد و به دنبال گمشده نرود تا آن را بیابد؟ پس چون آن را یافت، به شادی بر دوش خود بگذارد، و به خانه آمده، دوستان و همسایگان را بطلبد و بدیشان بگوید با من شادی کنید زیرا که گوسفند گمشده خود را یافته ام. به شما می گویم که وقتی یک گناهکار از گناه خود توبه می کند، به مراتب شادی افزون‌تری در آسمانها رخ می نمایاند، بیشتر از آنچه که برای نود و نه عادل بی نیاز از توبه اتفاق می افتد. یا زنی را تصور کنید که ده درهم داشته باشد؛ هرگاه یک درهم گم شود، چراغی افروخته، خانه را جاروب کند و به دقت تفحص نماید تا آن را بیابد و چون یافت، دوستان و همسایگان خود را جمع کرده، می گوید: با من شادی کنید زیرا که درهم گمشده را پیدا کرده ام. بدین ترتیب به شما می گویم که فرشتگان خدا به سبب توبه یک خطاکار به شادی می پردازند.»[۲۶]

 

نقش دلسوزی در مراقبت:

 

در کتاب مقدس موارد بسیاری یافت می شود که از مراقبت دلسوزانه عیسی مسیح سخن به میان می‌آورد: در جایی آمده است که او جمعیتی را دید که احساس کرد چونان گله ای بدون چوپان رها شده اند، پس برایشان غمخواری نمود.[۲۷] نمونه دیگر دغدغه گرسنگانِ بدون غذاست.[۲۸] نمونه بعدی در کامل کردن وظیفه مراقبت است، جایی که ارواح خبیثه را از بدن مردی بیرون می کند.[۲۹] نمونه بعد، زن خطاکار است که عیسی در مورد او آنقدر به مراقبت ادامه داد تا اینکه حقیقت را پذیرفت.[۳۰] مورد دیگر در یوحنا است که مسیح می‌گوید غذای من آن است که از مردم مراقبت کنم: «و شاگردان از او خواهش نموده، گفتند: ای استاد! چیزی تناول کنید. عیسی بدیشان گفت: من غذایی دارم که بخورم لکن شما از آن خبر ندارید. شاگردان به یکدیگر گفتند: شاید کسی برای او خوراکی آورده باشد! عیسی بدیشان گفت: خوراک من آن است که خواهش فرستنده خود را به عمل آورم و کار او را به انجام رسانم.»[۳۱]
کرکوود پس از ذکر نمونه هایی از منش عیسی در مراقبت، اینگونه نتیجه می گیرد که اولا مراقبت هیچ پیش شرطی ندارد، ثانیا روح مراقبت با انگیزه های فرقه ای و امثال آن نابود می شود، و ثالثا حضور در ملکوت خدا بدون آن امکان پذیر نیست.[۳۲]

 

۵٫الاهیات حساسیت[۳۳]

 

شناخت برخی نیازها ساده اند، اما توجه به نیازهایی که برای فرد نیازمند، مهم‌تر به نظر می آید، امری کاملا متفاوت است. الاهیات حساسیت تکیه بر شناخت نیازهای پنهان و واقعی فرد دارد. در متی میزان حساسیت مسیح اینگونه نشان داده می شود: «و هرگاه کسی تو را مجبور کرد یک مایل مسافت طی کنی، دو مایل با او همراه شو.»[۳۴] در جای دیگر عیسی با حساسیت زیادی اجازه می دهد که مریم رطلی خواهر ایلعاذر به او آنطور که خود مایل است احترام کند و پاهای او را با عطر بشوید.[۳۵] نمونه دیگر جایی است که مسیح درمی یابد که شمعون دوست دارد به او محبت کند و از او درخواست می کند که بره هایش را خوراک دهد و گوسفندانش را شبانی کند. [۳۶]
نویسنده کتاب مراقبت های شبانی در بیمارستان، نمونه های حساسیت عیسی را به این نکته ختم می‌کند که مسیح همواره تلاش زیادی می کرد که احساسات درونی و نیازهای پنهان افراد را درک کند وحتی به کمترین نیازهای ایشان نیز توجه می نمود.[۳۷]

 

۶٫الاهیات اطاعت[۳۸]

 

آنچه کرکوود در این الاهیات به دنبال آن می گردد، نشان دادن اطاعت مطلق مسیح در رسیدن به رستگاری است. وی در اینجا می نویسد: از کتاب اشعیا به بعد مرتب می خوانیم که خدا ماشیح را فرستاد تا مردم را شفا دهد و نجات بخشد: «روح خداوند یهوه بر من است زیرا خداوند مرا مسح کرده است تا مسکینان را بشارت دهم و مرا فرستاده تا شکسته دلان را التیام بخشم و اسیران را به رستگاری و محبوسان را به آزادی ندا کنم» [۳۹] نمونه دیگر آن در کتاب یوحناست: «محبت خدا به جهان آنقدر زیاد بود که پسر یگانه خود را عطا نمود تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد»[۴۰] توضیح آنکه تجسد عیسی مسیح صرفا به هدف رستگاری بشر بوده است. حیات و فعالیت مسیح برگرفته از اطاعت مطلق در راه این مأموریت است. او هرگز از این اطاعت شانه خالی نکرد و همواره در برابر آن پاسخگو و مسئول خدا بود. او این پاسخگویی را با اطاعت مطلق از خدا نشان داد.
راه‌های بسیاری وجود داشت که مسیح از طریق آنها از صلیب بگریزد؛ مثلا می توانست به اورشلیم برود، یا دوازده تن یاران خود را تحقیر و انکار کند. او راه‌های زیادی داشت که خود را از مصلوب شدن برهاند: «آیا گمان می بری که نمی توانم از پدر خود درخواست کنم و او درآن بیش از دوازده فوج از ملائکه را برای من حاضر سازد؟ لیکن در این صورت چگونه کتب مقدس کامل گردند و بنویسند که اینچنین می بایست اتفاق بیفتد؟»[۴۱] اما تعهد و دلبستگی او به مأموریت الاهی اش بر هر چیزی که می دانست باعث سختی او خواهد شد، مقدم بود.

 

پاسخگویی به نیاز دردمندان:

 

به همین معناست که می‌گوییم ما باید مأموریتی را که مسیح به ما سپرده است در قبال دردمندان و نیازمندان انجام دهیم. پولس می گوید که مسیح به هر یک از ما به ازای انجام این فعالیت (شبانی) هدیه‌ای می‌دهد.[۴۲] این هدیه ها برای آن است که این فعالیت شبانی که از جانب خدا برای هر فرد مسیحی مقرر گردیده، به درستی اطاعت شود. حقیقت آن است که این اطاعت از مأموریتی است که مسیح آن را از خدای پدر دریافت کرده است؛ چرا که ارسال عیسی مسیح به زمین، محبت خدا به این جهان را نشان می دهد. در این صورت است که ما می توانیم مطمئن باشیم، فعالیت شبانی‌مان در واقع انجام دادن فعالیت‌هایی به جای خدا و اطاعت از امر الاهی است. در این معنا عیادت کننده از بیمار یا رسیدگی کننده به انسان دردمند کسی است که خدا او را فراخوانده تا به موقعیتی وارد شود که در آن انسانیت دچار رنج و آسیب شده است و این کار همان اطاعت از خداست.[۴۳]

 

۷٫الاهیات شهادت دادن[۴۴]

 

مهم‌ترین رسالت مسیح در کلیسا موعظه، تعلیم و تعمید همه ملت‌ها بوده است: «پس بروید و همه امت ها را شاگرد سازید و ایشان را به اسم خدا، پسر و روح القدس تعمید دهید و ایشان را تعلیم دهید تا همه اموری که به شما حکم کرده ام را حفظ کنند. به طور حتم من هر روزه تا انقضای عالم همراه شما خواهم بود.»[۴۵] حقیقت دیگری که کرکوود مطرح می کند این است که مسیح در روز عروجش گفت پیروانش باید شهادت دهند؛ شهادتی که می تواند در اشکال مختلف ظهور پیدا کند. یکی از اشکال شهادت دادن می تواند با لفظ و زبان باشد، اما آنچه در طول قرن‌ها دیده شده، آن است که افراد فراوانی تنها با دیدن الگوی زندگی یک انسانِ مسیحی به مسیحیت گرویده اند. مثلا یک دزد بر پایه صلیب می تواند نجات پید اکند؛ نجاتی که از راه موعظه و زبان مسیح نیست، بلکه از راه مشاهده مرگ، عشق و دلسوزی مسیح حتی در هنگام مرگ است، آن زمان که عیسی گفت: «خدایا آنها را ببخش، چرا که ایشان به آنچه انجام می دهند، جاهلند»[۴۶] در اینجا رومیان در پای صلیب گفتند: «این مرد حقیقتا مرد درستکاری است.»[۴۷]
معنای شهادت را می توان در کلام مسیح جستجو کرد، زمانی که شهادت دادن را به «نور» یا «نمک» تشبیه نمود: «شما نمک جهانید! لیکن اگر نمک فاسد گردد و صفت نمک بودن را از دست دهد، به کدام چیز باز نمکین شود؟ دیگر مصرفی ندارد جز آنکه بیرون افکنده و پایمال مردم شود. شما نور عالمید. شهری که بر کوهی بنا شود، نتوان پنهان کرد.»[۴۸] کسی که برای عیادت به بیمارستان می رود، به منزله نوری است که دل همه بیماران، وابستگان، پزشکان و کارکنان بیمارستان را روشن می کند. کسی که روان یک دردمند را نوازش می کند نیز، در حقیقت دل شخص دردمند و اطرافیان او را روشن می سازد. این همان شهادت مؤثری قلمداد می شود که ملکوت ابدی را خواهد ساخت، این همان شهادتی است که مردم را به مسیح دعوت خواهد کرد.[۴۹]

 

۸٫الاهیات خدمتگزاری[۵۰]

 

به اعتقاد کرکوود، عیسی مسیح در تمام مراحل پیامبری خود نقش خدمتگزاری را به خوبی ادا نمود. او در این مورد می نویسد: وقتی همسر زِبدی ادعا کرد که پسرانش در ملکوت مسیح دارای مقام برتری هستند، عیسی مسیح در پاسخ به او بر نقش خدمتگزاری تأکید کرد. او گفت که زندگی اش وقف خدمت به دیگران است: «آنگاه مادر دو پسر ِ زِبدی با پسران خود نزد وی آمده و پرستش نموده، از او چیزی درخواست کرد. عیسی بدو گفت: چه خواهش داری؟ گفت: بفرما تا این دو پسر من در ملکوت تو، یکی بر دست راست و دیگری بر دست چپ تو بنشینند. عیسی در جواب گفت: نمی دانید چه می خواهید. آیا می توانید از آن کاسه ای که من می نوشم، بنوشید و تعمیدی را که من می یابم، بیابید؟ ایشان به عیسی گفتند: می توانیم. عیسی ایشان را گفت: البّته از کاسه من خواهید نوشید و تعمیدی را که من می یابم، خواهید یافت، لیکن نشستن به دست راست و چپ من، از آن من نیست که به کسی عطا کنم، مگر به کسانی که از جانب پدرم برای ایشان مهیا شده است. زمانیکه آن ده شاگرد این مطلب را شنیدند، از آن دو برادر رنجیده خاطر شدند. عیسی ایشان را پیش طلبیده، گفت: آگاه هستید که حکام امت ها بر ایشان سروری می کنند و رؤسا بر ایشان مسّلطند. لیکن در میان شما چنین نخواهد بود، بلکه هر که در میان شما می خواهد بزرگ گردد، بایستی خادم شما باشد و هر که می خواهد در میان شما مقدم گردد، غلام شما باشد. چنانکه پسر انسان نیز نیامد تا به او خدمت شود بلکه آمد تا خدمت کند و جان خود را در راه بسیاری فدا سازد.»[۵۱]

 

مسیح الگوی خدمت:

 

کرکوود مفهوم واقعی خدمت را در جایی کاملا مشخص توصیف می کند که عیسی پاهای شاگردان خود را می شوید.[۵۲] وی در ادامه می افزاید: به دلیل ماهیت الاهی مسیح، او این حق را داشت که همچون سروران و آقایان زندگی نموده و بسیاری به او خدمت کنند، اما سبک زندگی او کاملا برخلاف این بود؛ جذامیان، والیان کنیسه‌ها، کاپیتان‌های ارتشی، ماهیگیران، ثروتمندان، مالیات بگیران و خانه داران همه پذیرای خدمات بودند، بدون اینکه اجباری در کار باشد. خدمات عیسی مسیح به نیازمندان بدون در نظر گرفتن هیچ ترس و تعصب و شرط و تقدم بوده است. بنابراین وظیفه ماست که نقش خدمتگزاری او را ادامه دهیم. مسیح الگویی از خود در این راه قرار داده است. ما می توانیم جا در جای پای او بگذاریم و به همه، علی الخصوص بیماری که بیش از همه نیازمند خدمتگزاری است، خدمت کنیم.[۵۳]

 

۹٫الاهیات عشق[۵۴]

 

در نظام تفکری شبانی که کرکوود معرفی می کند، الاهیات عشق جزء لاینفکِ زندگی و کلید تعالیم مسیح است که به هیچ عنوان قابل حذف نمی باشد. وی در توضیح این عشق می نویسد: شاید خواننده کتاب مقدس، تصور کند این عشق، همان عشق خدای پدر می باشد که عیسی به آن تن داده است، اما حقیقت آن است که عشق عیسی چنین ظهوری را به واقعیت رسانده است؛ بنابراین کل ماموریت عیسی تداوم در عشق و شفقت بود. در پیام شبان نیکو، انسان ها تشویق می شوند که به همان اندازه که خود را دوست دارند، به همسایه خود نیز عشق بورزند. شبان نیکو پیشنهاد عشقی را می کند که به نجات تعالی بخش می انجامد: «من شبان نیکو هستم؛ شبانی که جان خود را در راه گوسفندان می نهد».[۵۵] مسیح تمام فرمان‌های الاهی را به دو فرمان تقلیل می دهد: «به خدا عشق بورز» و «به همسایه ات عشق بورز» آنجا که می گوید: «با عمق جان، کل وجود، تمام توانایی و نهایت فکر خود، به خدایت عشق بورز و همسایه خود را مثل خودت دوست بدار»[۵۶] عشق پایه و مبنای همه فعالیت‌های شبانی مسیح و خدمات مسیحی است. پولس درباره این عشق در کلیسا توضیح داده است: «اگر به زبانهای مردم و فرشتگان سخن گویم ولی محبت نداشته باشم، چونان ناقوسی هستم که فقط به صدا درمی آید. اگر نبوتی داشته باشم که به جمیع اسرار آگاه بوده و همه علوم را بدانم، و ایمانی کامل داشته باشم آنچنان که کوهها را جابجا کنم ولی محبت نداشته باشم، هیچ هستم. اگر جمیع اموال خود را صدقه دهم و بدن خود را بسپارم تا سوخته شود ولی محبت نداشته باشم، هیچ سودی نمی برم»[۵۷] بدین ترتیب عشق و یکدلی، پایه هر گونه فعالیت شبانی است؛ عشقی که برگرفته از الگوی شخص مسیح می باشد.[۵۸]

 

۱۰٫الاهیات رودر رویی[۵۹]

 

در این الاهیات، به جنبه دیگری از مسیح پرداخته می شود؛ جنبه ای که در عین فروتنی و تواضع مسیح، نشان از برخورد وی با نادرستی‌های زندگی افراد دارد. کرکوود ادامه می دهد: عیسی در برابر عده ای به سختی فریاد بر می‌آورد؛ زهدفروشان و کاتبان کسانی هستند که مسیح در برابر آنها ساکت نیست و خطاهایشان را گوشزد می کند.: «وای بر شما ای آموزگاران فقه، ای زهدفروشان، ای ریاکاران؛ شما درهای ملکوت آسمان را به روی مردم بسته اید، چرا که نه خود داخل می شوید و نه اجازه ورود به کسانی می دهید که در پی داخل شدن هستند. وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار، زیرا که دریاها را درمی نوردید تا مریدی پیدا کنید و چون پیدا شد او را دو مرتبه پست تر از خود، فرزند دوزخ می سازید! وای بر شما ای راهنمایان کوردل که می گویید: هر که به هیکل قسم خورد، باکی نیست لیکن هر که به طلای هیکل قسم خورد، باید به آن وفا کند»[۶۰]

 

تسامح در رویارویی با خطای دیگران:

 

کرکوود صحبت از موقعیت‌هایی در زندگی مسیح می کند که به نظرش بایستی سخت تر و خشن تر از آنچه عمل کرده است، می بود: مثلا ماجرای زن خطاکار را نقل می کند که عیسی مسیح احساس می کرده است نیازی به تأکید بیشتری بر گناه و شرمندگی او نیست؛ برخورد او در این موقعیت ها فقط این بوده که می گفته است: برو و زندگی ات را از گناه پاک کن: «ناگاه کاتبان و زهدفروشان زنی را که در حال زنا گرفته شده بود، پیش عیسی آوردند و زن را وادار کردند در مقابل مردم بایستد. ایشان به عیسی گفتند: ای استاد! این زن در حین عمل زنا گرفته شده، و موسی در تورات به ما حکم کرده است که این چنین زنان را سنگسار کنیم. نظر تو چیست؟ آنها این پرسش را از روی امتحان به عیسی گفتند تا ادعایی بر علیه او پیدا کنند. اما عیسی سر به زیر افکنده، و مشغول نوشتن چیزی با انگشت خود بر روی زمین شد. چون ایشان در سؤال کردن اصرار نمودند، عیسی به پا خاسته و بدیشان گفت: هر که از شما هیچ گناهی ندارد، بر او سنگ اندازد، و باز سر به زیر افکنده، به نوشتن بر زمین ادامه داد. چون ایشان این مطلب را شنیدند، از مشایخ تا بقیه، یکی یکی بیرون رفتند تا اینکه تنها عیسی باقی ماند و آن زن که هنوز ایستاده بود. پس عیسی چون راست شد و غیر از زن کسی را ندید، بدو گفت: ای زن آن مدعیان تو کجا شدند؟ آیا هیچ کس بر تو فتوا نداد؟ زن گفت: هیچ کس ای آقا! عیسی گفت: پس من هم بر علیه تو فتوا نمی دهم. برو و زندگی ات را از گناه پاک کن»[۶۱]

 

رعایت شرایط بیمار در رویارویی:

 

برخی اوقات لازم است با شخص دردمند، رودررویی معنوی و روحی صورت بگیرد، اما باید شرایط جسمی و توانایی ها و نیاز واقعی ایشان را نیز در نظر گرفت. باید روش این رودرویی کاملا متناسب با شرایط بیمار باشد. عیسی این شرایط را کاملا رعایت می کرد؛ مثلا جایی که مسیح به یهودا به گونه ای که فقط خود او متوجه شود هشدار می دهد: «چون عیسی این را گفت، از عمق جان مضطرب گشته، شهادت داد و گفت: به راستی به شما می گویم که یکی از شما به من خیانت خواهد کرد. پس شاگردان به یکدیگر نگاه کردند و حیران بودند که این را درباره چه کسی می گوید. به یکی از شاگردان عیسی (شمعون پطروس) که به سینه او تکیه می زد و عیسی او را محبت می نمود، اشاره کردند که بپرسد عیسی درباره چه کسی این را گفت. پس رو به عیسی کرده، بدو گفت: خداوندا! این فرد کیست؟ عیسی جواب داد: آن شخص، فردی است که من لقمه را از ظرف، بدو خواهم داد. پس عیسی لقمه را برداشته، به یهودای اسخریوطی، پسر شمعون داد. بعد از آن، شیطان در یهودا داخل گشت. آنگاه عیسی وی را گفت: آنچه می خواهی انجام بدهی، به زودی بکن. هیچ یک از حاضرین نفهمیدند که چرا عیسی چنین سخنی بدو گفت، زیرا که بعضی گمان بردند که چون مقداری پول نزد یهودا بود، عیسی وی را فرمود تا مایحتاج عید را بخرد، یا آنکه چیزی به فقرا بدهد. پس به محضی که او لقمه را گرفته، بیرون رفت در حالیکه شب بود.»[۶۲] مسیح به عنوان الگوی ما در فعالیت شبانی، در رودر رویی خود با یهودا، اوج هشدار را نشان می دهد. ممکن است اشخاص رنج کشیده نیازمند نوعی هشدار باشند که این هشدار وظیفه شبان خدمت رسان و مراقبت کننده اوست.[۶۳]

 

۱۱٫الاهیات تجدید (قوا)[۶۴]

 

مسیح به عنوان خدا در شکل بشری بسیار ساده و روان فعالیت‌های خود را در قالب موعظه، تعلیم، شفا و خدمت انجام داده است و برای این کار زحمت و فشار فیزیکی، عاطفی و روحی کمی را متحمل شده است. کرکوود این تصور را غلط می‌نامد و واقعیت را امری دیگر توصیف می نماید: عیسی برای انجام هر معجزه‌ای انرژی زیادی صرف می‌کرده است. همانطور که خود می گوید: «عیسی گفت: البته کسی مرا لمس نموده است، زیرا که من درک کردم که قوتی از من بیرون شد».[۶۵] نمونه دیگر این است که مرقس خاطر نشان می کند پس از شهادت یحیای تعمید دهنده، مسیح شاگردان را به جایی برد که بتوانند تنها باشند و مدتی را استراحت کنند.[۶۶] مسیح کاملا حس می‌کرد که چقدر فشار روحی بر خود و دیگران وارد آمده است، بدین ترتیب بر نیاز به تجدید قوای بدنی، عاطفی و روحی آنها تأیید کرد. البته مردم ایشان را تنها نگذاشتند و باز هم مسیح کل روز را مشغول خدمتگزاری بود، تا اینکه مجبور شد به بالای کوهی برود تا با خدا تنها باشد.[۶۷] مسیح معمولا ساعات بسیاری را در اول هر روز به دعا با خداوند مشغول بود تا بتواند خود را برای کارهایش آماده و تجدید قوا کند. او وقتی که در اورشلیم بود عادت داشت که هر شب به کوه زیتون برود و با خدا راز و نیاز کند.[۶۸]