يكي از جنبه ها و ابعاد درك تصوير يك نقاشي كه ذهن بسياري از پژوهشگران را به خود مشغول ساخته اين نكته است كه ظاهر يك تصوير زمانيكه به طور آئينه اي در مغز منعكس مي شود تغيير مي كند. بنابراين  جهت خارجي يك تركيب هنري روش ادراك آنرا تغيير مي دهد و اين درصورتي است كه سازماندهي و تركيب  محرك همان است. لووي اولين فردي بود كه اين پديده را از ديدگاه نوروپسيكولوژي توضيح داد. او دريافت زمانيكه مردم تصاوير و عكسهاي نامتقارن يك چشم انداز را نگاه مي كنند، تصاويري را ترجيح مي دهند كه از نظر محتوا اهميت بيشتري دارند و اين اهميت محتوا در سمت راست فضاي چشم انداز قرار دارد ( لوري و هلر[1]، 1989 ، به نقل از زايدل[2] ، 2006 ).

در پژوهشي كه توسط آنها انجام شد، نتايج نشان داد كه افراد راست دست اينطور قضاوت
مي كنند كه آنها تصاوير را در جهت ( موقعيت ) آئينه اي يا طبيعي اش دوست دارند. موقعيت محتواي مهم تصاوير پيش از اين از طريق قضاوت گرو ، ديگري از آزمودني ها تعيين شده بود.

عليرغم جهت و موقعيت تصوير، افراد راست دست دريافتند كه محتواي راست تصاوير  به لحاظ زيبائي شناختي هنري دلپذيرتر و خوشايند تر است. عكس اين مطلب در مورد افراد چپ دست صادق بود. نتايج مشابهي توسط پژوهشگراني ديگر چون مك لافين[3]، دين[4] و استنلي[5] در كارهاي هنري چون نقاشي همين مطلب را تصديق كرد ( زايدل، 2006 ).

بر اساس مطالعات پژوهشگران در زمينه درك آثار هنري در نيمكره هاي مغز، پژوهشگران چون لووي در سال 1976 نشان دادند كه نيمكره راست مغز به طرز متفاوت ( به گونه اي متفاوت ) با رفتار ديد تصوير فعال مي شود ( زيرا نيمكره راست براي پردازش اطلاعات بينائي – فضائي تخصص يافته است ). پژوهش ديگر نشان داد كه فعاليت نامتقارن يك نيمكره مغز يا نيمكره ديگر با جهت دار شدن توجه به سمت مخالف فضا همراه است. بنابراين جهت توجه به سمت چپ فضا در خلال تماشاي نقاشي يا تصوير مي تواند موجب شود كه آن بخش از تصوير به لحاظ ذهن برجسته تر و غالب تر شود. علاوه به اين لووي نشان داد كه وقتي محتواي سمت راست تصوير براي فرد اهميت بيشتري داشته باشد به لحاظ نور و پيسيكولوژي براي مهم جلوه دادن سمت چپ تصوير يك تعادل ايجاد مي شود و همين تعادل باعث مي شود كه كل نقاشي يا  تصوير از نظر فرد زيبا جلوه كند ( لووي و همكاران، 1976 ، به نقل از زايدل، 2006).

اما در كل بررسي ها و مطالعات در زمينه درك هنر نشان داد كه تركيب يك اثر هنري مي تواند به علت فعاليت متقارن مغز تحت تاثير قرار گيرد و مردم نيز بسته به اينكه موقعيت و محل اطلاعات كجا باشد بسيار متفاوت به تصاوير پاسخ مي دهند. در ضمن حالت عاطفي و هيجاني هنرمند ( نقاش، مجسمه ساز يا طراح ) ممكن است به روش ايجاد اثر هنري موثر باشد و نيز موقعيت و محل محتواي اثر هنري مي تواند بر فعاليت مغزي بيننده آن تاثير بگذارد. در كل با توجه به تمام بررسي هاي انجام گرفته اين احتمال وجود دارد كه تعامل پيچيده اي بين تمام عوامل نور و پسيكولوژي دخيل در ايجاد و درك كار هنري وجود داشته باشد و نيز بررسي هاي نور و پسيكولوژي هنر نشان داده است كه نور و پسيكولوژي خالق اثر ( هنرمند ) با نور و پسيكولوژي ادراك كننده اثر هنري در تعامل بوده و حاصل اين تعامل ايجاد يك تجربه منحصر به فرد و پيچيده به لحاظ عاطفي و زيبائي شناختي در زمينه درك هنر است ( زايدل و همكاران، 2006).

 

نيمكره هاي مغز و خلق هنر

مهارت هاي زيادي در خلق و ايجاد اثر هنري دخالت دارد . همانگونه كه در كارها و آثار هنري هنرمندان وديگر افراد با آسيب مغزي نشان داده شده است ،‌اين مهارت هاي خاص به عنوان استعدادهاي شناختي نيمكره راست و نيمكره چپ شناخته مي شود .

به عنوان نمونه ،‌ نيمكره راست در درك روابط فضائي پيچيده و نيمكره چپ در ايجاد حركات ظريف لازم براي كارهائي چون نقاشي ،‌ طراحي ،‌ ترسيم و سفالگري اختصاص يافته است . بر اساس مطالعات و بررسي هاي گوناگون ،‌آسيب وارده به هر كدام از نيمكره هاي مغزي توانائي هنرمند براي خلق هنر و آثار هنري را كاهش مي دهد . علاوه بر اين ،‌ مطالعات بسياري كه ترسيم خودبخودي و يا نقاشي با دست را در افراد مبتلا به ضايعه يك يا دو نيمكره نشان مي دهد حاكي از آن است كه نوع آسيب مغزي در عملكرد آنها مداخله مي كند . هر چند بيماران بسته به سمتي از مغز كه درگير است و آسيب ديده انواع متفاوتي از نقايص و مشكلات را نشان مي دهد (‌زايدل [6] و همكاران‌،‌2006)

 

 

اثر ضايعات وارد به نيمكره راست مغزي در ترسيم نقاشي

آسيب ها و ضايعات وارد به نيمكره راست مغزي متأسفانه با توانائي در نشان دادن روابط فضائي بطور دقيق اختلال ايجاد مي كند ولي بيماران با آسيب هاي مذكور اغلب قادر به بازسازي جزئيات تصاوير و نقاشي ها مي باشند . بر اساس بررسي ها و مطالعات لزك [7]‌ و همكارانش در سال 1983 ترسيمات اين بيماران اغلب بسيار جزئي است محتواي آنها تكراري بوده و آسيب وارد به سمت راست مغز اغلب موجب كاهش توجه به تمام قسمت هاي صفحه شده و اغلب آنها اطلاعات موجود در سمت چپ را ناديده مي گيرند و  اغلب اوقات سمت چپ كاغذ در نقاشي هاي آنها فراموش شده و خالي است و اين حالت به ويژه در نقاشي ها و ترسيم با دست قابل مشاهده است (‌ كرك [8] و همكارانش ،‌ 1989 ‌، كرتز [9] ، 1983 ، لزك و همكاران ،‌1983 ،‌ به نقل از زايدل ،‌ 2005 ) .

البته اين حالت زماني كه از بيماران با آسيب مغزي راست خواسته مي شود تا تصويري را كپي كرده و يا از روي آن بكشند بيشتر ديده مي شود . پژوهشها و مطالعات در اين زمينه حاكي از آن است كه تصاوير نقاشي ها و ترسيمات بيماران با آسيب مغزي راست از بيماران با آسيب مغزي چپ بزرگتر و تقسيم بندي شده تر است .به نظر مي رسد كه نواحي خاصي از نيمكره راست مغزي در نقايص و مشكلات ترسيمي مؤثر باشد .بيماران با آسيب ناحيۀ آهيانه اي نيمكره ر است مغزي در بيان چارچوب شكل و تصوير در نقاشي خود مشكل دارند حال آن كه بيماران با آسيب ناحيۀ گيجگاهي نيمكره راست مغزي در بيان چارچوب شكل و تصوير در نقاشي خود مشكل دارند حال آن كه بيماران با آسيب ناحيه قدامي نيمكره راست در اندازه نسبي نقاشي و نيز شكل و رنگ هر دو مشكلات زيادي دارند (‌زايدل ،‌2006 ،‌گلدشتاين [10]‌و گرسمن [11] ،‌1988 ‌)‌.

[1] Heller

[2] Zaidel

[3] Mc Laughin

[4] Dean

[5] Stanley پایان نامه

[6] Zaidel.A

[7] Lezak

[8] Kirk

[9] Kertes

[10] Goldstein

[11] Crossman