لازاروس (۱۹۸۲) دو راهبرد را برای مقابله با استرس پیشنهاد کرد؛ مقابلهی متمرکز بر مسئله و مقابلهی متمرکز بر هیجان. در رفتار مقابلهای متمرکز بر مسئله، برای تغییر مستقیم عوامل تنشزا وارد عمل میشویم، درحالی که در رفتار مقابلهای متمرکز بر هیجان، توجه ما بیشتر به تغییر احساسات معطوف به آن است. در مقابلهی متمرکز بر هیجان فرد بیشتر از راهبردهای زیر برای کنترل احساسات خود استفاده میکند:
– به خود اجازه میدهد که احساساتش بیرون ریخته شود؛
– برای کاهش تنش خود سعی میکند، بیشتر بخورد، بیشتر سیگار بکشد، یا اعمال دیگری نظیر اینها انجام دهد؛
عکس مرتبط با سیگار
– احساسات خود را به دیگران بروز نمیدهد و درونریزی میکند.
در مقابله متمرکز بر مسئله نیز فرد ترجیح میدهد که بیشتر از راهبردهای زیر برای تغییر موقعیت بهره گیرد:
– ابتدا برنامهای به منظور تغییر مشکل طرحریزی کرده و سپس براساس آن عمل میکند؛
– در برابر عوامل تنشزا مقاومت کرده یا به مبارزه برای تغییر آنان میپردازد؛
– سعی میکند اطلاعات خود را درباره مشکل افزایش دهد؛
– درباره مشکل و نحوهی حل آن با همسر، دوستان، مشاور و یا افراد دیگری صحبت میکند.
اگر چه ما معمولاً، از راهبرد خاصی برای موقعیتهای معینی استفاده میکنیم، اما رفتار مقابله‌ای متمرکز بر مسئله، در مورد حوادثی که فراتر از توانایی و کنترل ما نیستند، بهتر عمل می‌کند. گاهی میتوانیم با اتخاذ چند فعالیت، مشکل را بهبود بخشیم و آن را برطرف کنیم. به‌عبارت دیگر، وقتی ما حادثهای را به عنوان حادثهی قابل کنترل ارزیابی میکنیم، تمایل به استفاده از رفتارهای مقابلهای متمرکز بر مسئله داریم. اما در موقعیتهای دیگری که میدانیم عملکرد اثر مفیدی را بهوجود نخواهد آورد یا حتی ممکن است موقعیت و مشکل را بدتر سازد، ترجیح میدهیم که از رفتار مقابلهای متمرکز بر هیجان استفاده کنیم.
لازاروس و فولکمن (۱۹۸۶) طی بررسی و تحلیل عاملی روی پرسشهای مقیاس راه های مقابله، به چند سبک مقابله دست یافتند:
– رویارویی (ایستادگی و جنگیدن برای آنچه خواهان آنند)؛
– نادیده گرفتن مسئله، گویی که اتفاقی نیفتاده است؛
– درونریزی (ممانعت از اینکه دیگران در جریان آنچه اتفاق افتاده قرار بگیرند)؛
– جستوجوی حمایت اجتماعی (پذیرش همدردی دیگران در مورد آنچه اتفاق افتاده)؛
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
– سرزنش خود و خود را مقصر دانستن؛
– فرار- اجتناب (آرزوی اینکه زودتر این موقعیت تمام شود یا به نوعی ناپدید شود)؛
– طرحریزی برای حل مسئله.
شایان ذکر است که رویارویی (ایستادگی) و طرحریزی برای حل مسئله، از جمله راهبردهای شناختی – رفتاری برای حل مسئله است (تمرکز بر مسئله)، درحالی که بقیه شامل کوششهای شناختی – رفتاری برای کاهش آشفتگیهای هیجانی است (تمرکز بر هیجان).
کسانی که استرس را نوعی پاسخ تلقی میکنند، مراحل دیگری را در نظر میگیرند. این روان‌شناسان معتقدند پاسخ به عوامل تنشزا مراحل متفاوتی شامل مراحل زیر دارد:
الف) مرحلهی هشدار[۹۳]، که فرد متوجه عوامل تنشزا میشود و جهت فکریاش بهسوی آن جلب میشود؛
ب) مرحلهی ارزیابی که فرد ماهیت عوامل تنشزا را مورد ارزشیابی قرار میدهد و باتوجه به شخصیت و گذشته خود معنایی از آن برداشت میکند؛
ج) مرحلهی جستوجو برای یافتن سبکهای مقابلهای. در این مرحله ارگانیسم تلاش میکند تا بهتنهایی با عوامل تنشزا مقابله کند. بدیهی است اگر فرد سبک خاصی را برای مقابله نداشته باشد، مرحله بعدی بهوقوع میپیوندد؛
د) مرحلهی پاسخ به استرس که در این مرحله حالات هیجانی شدید مثل خشم بروز میکند و بدن درصدد پاسخ بر میآید (زگانز[۹۴] ،۱۹۸۸).
تفاوتهای فردی نیز در شیوه های مقابله تأثیر دارند. این تفاوتها که بر ارزشیابی و مقابله تأثیر دارند، تعیینکننده های مهم آسیبپذیری روانشناختیاند. تهدیدها و باورها نیز بر ارزیابی تأثیر میگذارند.
بسیاری از روش هایی که برای کاهش استرس بهکار میروند، در واقع ماهیت روانشناختی دارند. بازسازی شناختی بهمنظور، ایجاد تفکر مثبت درباره مشکلات زندگی، یکی از این روش‌هاست. به نظر مایکنبام[۹۵] ( ۱۹۷۷،۱۹۸۵) راهبردهای شناختی باید قبل از ابتلای مردم به افسردگی و اضطراب آموزش داده شوند. بهنظر او در مواجهه با وقایع تنشزا برای پیشگیری از بروز افسردگی و اضطراب باید سه مرحله را طی کرد:
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
۱٫ ارزیابی: درمانگر در مورد ماهیت مشکل با مراجعان به بحث و گفتوگو میپردازد تا از چگونگی ادراک او از موقعیت تنشزا آگاه شود.

(شکل ۱-۳ مدل تعامل اضطراب، تنش و مقابله، برگرفته از موس و اسکافر ۱۹۹۳)
۲٫ به کارگیری روش های کاهش استرس: فرد روش های متفاوتی نظیر تنشزدایی و آموزش خود را میآموزد.
۳٫ کاربرد روش های کاهش استرس در زندگی واقعی.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

 

۲-۲-۱۵- راهبردهای سازشیافته و سازشنایافته

 

مقابله با استرس میتواند به شیوهای انجام پذیرد که به شخص کمک کند تا تنش را کاهش داده و بدن را به حالت تعادل خود برگشت دهد. این شیوه مقابله را راهبردهای سازشیافته می‌نامند. برخی از راهبردهای مقابله، پاسخهای سازشنایافتهاند که موجب میشوند، نیازها، تمایلات و تنش ارگانیسم شدیدتر شود و بدن در وضعیت بیثبات قرار گیرد.

 

۲-۲-۱۵-۱- مقابلهی سازشیافته

 

به کارگیری راهبردهای سازشیافته مقابله پیامدهای مثبت و طولانی مدت دارد. به این ترتیب که تنش به وسیله تلاشهای فرد کاهش مییابد و بهدنبال آن سطح عزتنفس و مهارت وی افزایش پیدا میکند و سلامت او تامین میشود. در عین حال شخص در برابر عوامل تنشزا که در آینده با آنان مواجه میشود نیز مقاومتر میگردد.
پاول و انرایت (۱۹۹۱) مقابله سازشیافته ابتدا شامل تشخیص خواسته ها و عوامل تنشزای بیرونی و آگاهی از منابع شخصی مقابله میشود؛ به این معنی که شخص اول باید نسبت به آنچه در جریان است، آگاهی پیدا کند. سپس باید بهدنبال راه حلهایی برای کاهش خواسته های بیرونی و تغییر زندگی، تعیین هدف، تصمیمگیری در مورد اولویتها در تنظیم زمان، ابراز وجود بیش از پیش، یافتن راه چاره برای کاهش خواسته های درونی (زمانی را صرف ایجاد آرامش بدنی خود کردن، تغییر الگوهای نامؤثر تفکر، ابراز هیجآنانی سرکوب شده و تلاش در جهت تغییر رفتار) بگردد.

 

۲-۲-۱۵-۲- مقابلهی سازش نایافته

 

راهبردهای سازش نایافتهی مقابلهای، شیوه هایی از مقابلهاند که مولد مشکلات بعدی هستند. پاول و انرایت (۱۹۹۱) مقابله سازشنایافته را اینطور توصیف میکنند: ناتوانی از تشخیص و فهم آنچه در جریان است (شامل تفسیرهای غیرمنطقی و مصیبتبار در مورد موقعیت موجود یا نشانه‌های جسمانی ناشی از موقعیت). راهبردهای سازشنایافته معمولاً به ایجاد حلقه معیوب افزایش اضطراب و نگرانی منجر میشوند. پاسخهای سازشنایافته شامل موارد زیر است: از دست دادن اعتماد به‌نفس، اجتناب از موقعیتی که مولد اضطراب است، کنارهگیری از حمایت اجتماعی، خشم و خشونت و خصومت، سوءاستفاده از داروهای آرامبخش، مصرف موادمخدر، مشکلات جسمانی و انتخاب “نقش بیمار”.
مقابله اجتنابی و برخی از جنبههای مقابله رویکردی از روش های سازشنایافته محسوب می‌شوند. موس و اسکافر (۱۹۹۳) مقابله اجتنابی (بخصوص خیالبافی و برونریزی هیجانی) را با سازش‌یافتگی پایین توأم میدانند و به ویژه برونریزی هیجانی را عامل خطرزایی محسوب میکنند که با افسردگی بیشتر، و دیگر شاخصهای ناکارآمدی ارتباط دارد. همچنین استفاده از مقابله اجتنابی با احساس تنش بیشتر در همان زمان و آینده ارتباط بیشتری دارد. علاوه بر آن، فرزندان مادرانی که عمدتاً بر مقابلههای اجتنابی متکیاند، ناکارآمدی بیشتری را تجربه میکنند.
جنبههای سازشنایافتهی مقابله رویکردی: اگر چه جستوجوی اطلاعات و حمایت، نوعی مقابله رویکردی است، ولی با افسردگی و الکلیسم رابطه دارد، به ویژه در مواردی که عوامل تنش‌زای حاد وارد عرصه میشوند و فرایند حل مسئله به طول میانجامد، زیرا جستوجوی حمایت میتواند حل مشکل را به تأخیر بیاندازد. گاهی ممکن است دوستان و اعضای خانواده از برقراری ارتباطهای باز در مورد عامل تنشزا بپرهیزند. گاهی هم ممکن است اشخاص از کسانی کمک بخواهند که نمی‌توانند به آنان کمک کنند. در مجموع، گردآوری اطلاعات و حمایت برای مهار عامل تنشزا کافی نیست.
جنبههای سازشیافته مقابله اجتنابی: شواهد نشان میدهند که گاهی اجتناب شناختی یا بی‌توجهی ممکن است روش مؤثری برای مواجهه با عوامل تنشزای کوتاه مدت باشد. برای مثال، انکار، در بین بیماران مبتلا به کرونر قلب در طول دوران بستری شدن در بیمارستان پیشبینی کننده وضعیت پزشکی آنان است. با وجود این پژوهشها نشان دادهاند بیتوجهی دراز مدت نسبت بهدرد و فشار که ویژگی مقابله سرکوبگرانه و انکار است، ممکن است بهکاهش توان دستگاه ایمنی و مقاومت کمتر در برابر بیماری بیانجامد (فایلا، ۱۹۹۱).

 

۲-۲-۱۶- مقابلهی غیرمؤثر

 

هر فرد روش خاصی برای مواجهه با استرس دارد. افرادی که با استرس برخورد مؤثر دارند، علاوه بر اینکه میدانند، چگونه باید کارهای معمول را انجام دهند، روش نزدیک شدن به موقعیت‌های خاص و تنشزا را نیز در اختیار دارند.
شیوه های غیرمؤثر مقابله به اشکال مختلفی بروز میکنند. واتز و کوپر[۹۶] (۱۹۹۲) انواع مختلف مقابله غیرمؤثر را به این نحو طبقهبندی کردهاند:
۱٫ انکار که شامل گریز (از واقعیات)، خیالبافی (فرار ذهنی) و اجتناب میشود؛
۲٫ مکانیسمهای نابهنجار که شامل هراسها، خود بیماریانگاری، فرافکنی، جابهجایی و دلیل تراشی میشود؛
۳٫ چرخه های معیوب که شامل رقابتجویی، کمالطلبی و وسواس فکری عملی است؛
۴٫ افکار نامناسبی نظیر حسرت خوردن، بازگشت، احساس قربانی شدن، سرکوبی، رفتار خود آسیبرسان، اعتیاد به کار، استعمال سیگار، مصرف الکل، اختلالهای خوردن و وابستگی به داروها.
با توجه به نقش مهم” مهارتهای مقابله با استرس “در سلامت بشر و تامین بهداشت روانی، متخصصان مختلف بر لزوم گسترش مطالعات مربوط به مقابله تاکید ورزیدهاند (کاپلان[۹۷]، ۱۹۸۱ ؛ لازاروس، ۱۹۸۲).

 

۲-۲-۱۷- سبکهای مقابله و نقش آن در بروز بیماریها

 

شناخت شیوه های مقابله میتواند در پیشگیری و همچنین در درمان اختلالها کاربرد داشته باشد. اقدامات پیشگیرانه در دوران نوجوانی و حتی کودکی از طریق آموزش روش های مختلف مقابله می‌تواند افراد را در مواجهه با مسائل و مشکلات یاری دهد.
یکی از روش های مؤثر در ارتقای توانایی کودکان و نوجوانان در مقابله با منابع استرس، آموزش مهارتهای حل مسئله است. منبع مداخلات درمانی نیز میتوانند عوامل تنشزا و تقویت مقاومت شخص (از قبیل منابع و فرایندهای مقابله) را هدف قرار دهند.
برای تعیین شیوه مطلوب مقابله با استرس، نمیتوان راهبرد یگآنانی را ارائه داد، بلکه، باید انعطاف کافی وجود داشته باشد و بهتناسب ارزیابی از موقعیت و ویژگیهای فردی به انتخاب مؤثرترین شیوه مقابله مبادرت ورزید. در موقعیتهای مهارشدنی و چالشپذیر فرایندهای مقابله رویکردی بیش از همه مؤثر واقع میشوند. اما در شرایطی که نمیتوان موقعیت را تغییر داد، فرایندهای مقابلهی اجتنابی کارآمدترند.
انجام فعالیتهای جایگزین، در موقعیتهایی که عامل تنشزا تغییرناپذیر است، میتواند منابع جدید ارضاءرا در اختیار شخص قرار داده و سازشیافتگی وی را افزایش دهد. لیکن همین فعالیتها در موقعیتهای مهارشدنی که شخص میتواند طی آن عمل سازنده اختیار کند، ممکن است نیروی شخص را در مسیر انحرافی که به حل مسئله منتهی نمیشود، به جریان اندازد و موجب ایجاد احساس گناه و شکست گردد.
در زمینه ارجحیت شیوه رفتاری یا شناختی مقابله نیز، شیفمن (۱۹۸۹)؛ به نقل از موس و اسکافر، (۱۹۹۳) به این نتیجه رسید که هر دو شکل پاسخ مقابلهای (رفتاری و شناختی) مؤثرند، ضمن آنکه ترکیب هر دو نوع نیز بر انتخاب جداگانه هر کدام برتری دارد.
اهمیت مقابله رفتاری- شناختی در این است که مستقل از عوامل تنشزا بهکار گرفته میشود. راهبردهای مقابله شناختی دربسیاری از موقعیتها میتوانند با انعطافپذیری مورد استفاده قرار گیرند و کمتر تحت تأثیر موقعیت واقع شوند. همانگونه که اشاره شد، متغیرهای متفاوتی در انتخاب راهبردهای مقابلهای نقش دارند. افراد با ویژگیهای متفاوت با روش های گوناگونی به مقابله با منابع استرس میپردازند. بروز بیماریهای گوناگون نیز با شیوه های مقابله رابطه نشان دادهاند؛ پژوهشهای بسیاری درمورد این رابطه ها صورت گرفتهاند که در پیخواهند آمد.
سالیان متمادی متخصصان اعتقاد داشتهاند که استرسهای شدید موجب تشدید بیماریهای مختلف جسمانی میشوند و حتی جان انسان را در معرض خطر قرار میدهند. بیماریهایی نظیر زخم معده، فشارخون و بیماریهای قلبی از استرس تأثیر بسیاری میگیرند. شواهد اخیر، حوزه بیماریهای مرتبط با استرس را وسیعتر کرده است. برای مثال در آزمایشهایی با انتقال بافتهای آلوده به سرطان به موشها، مشاهده شد که تومورها در حیواناتی که تحت شوک الکتریکی قرار گرفتند، سریعتر رشد کرده و زودتر ارگانیسم را دچار مرگ کردند (دیویدسن و نیل ، ۱۹۹۰).
پتروسکی و بیرکیمر[۹۸] (۱۹۹۱) مشاهده کردند که مقابله مستقیم قویترین عامل پیشبینی کننده نشانه های روانشناختی است. علاوه بر آن، ۲۵ تا ۳۵ درصد افرادی که نشانه های بیماری را گزارش میکردند، به میزان کمی از راهبردهای مقابله مؤثر استفاده کرده و رویدادهای تنشزای اخیر زندگی خود را با شدت بیشتری ادراک میکردند.

 

۲-۲-۱۸- ویژگیهای شخصیت و راهبردهای مقابله

 

کوباسا، مدی و کان [۹۹](۱۹۸۲) برای تبیین این موضوع که بعضی اشخاص در مواجهه با مقدار مشخصی استرس، بیمار میشوند و حال آنکه بعضی دیگر در برخورد با همان مقدار استرس سلامت خود را حفظ میکنند، از نظریه های شخصیت سود جسته و الگوی شخصیت سخترو را پیشنهاد دادهاند. شخصیتهای سخترو، اشخاصیاند که توانایی تحمل استرس را دارند. سه مشخصه بارز این اشخاص، تعهد، چالشگری و احساس مهار رویدادهای زندگی است. این ویژگیها با عوامل تعیینکننده شدت استرس از چندین نظر رابطه متقابل دارند. برای مثال، متعهد بودن موجب می‌شود تا فرد هنگام بروز استرس از حمایتهای اجتماعی برخوردار باشد.
مفهوم چالشگری نیز در ارزیابی شناختی نهفته است؛ یعنی باور به اینکه دگرگونی در زندگی امری عادی است و بیشتر باید آن را فرصتی برای رشد به شمار آورد. به همین ترتیب، احساس مهار رویدادهای زندگی، موجب میشود که فرد احساس کارایی داشته باشد و در موقعیتهای تنشزا برای تغییر موقعیت اقدام کند. افرادی که فاقد این ویژگیها هستند، با احتمال بیشتری در رویارویی با استرس در دام بیماریها در مییافتند.
فریدمن و روزنمن (۱۹۵۰؛ به نقل از گری[۱۰۰] ، ۱۹۹۹) با معاینه بیماران قلبی دریافتند که بیشتر این بیماران الگوهای رفتاری مشابهی دارند. آنان اهل رقابت و پرخاشگرند؛ به آسانی عصبانی می۲شوند؛ به کار اعتیاد دارند و تلاش میکنند تا فعالیتهای خود را در مهلت محدود به پایان برسانند. فریدمن و روزنمن اصطلاح تیپ A را برای این افراد بهکار بردند. در مقابل این افراد، گروه دیگری وجود دارند که آرامش و صبر و حوصله دارند که تیپ Bنامیده میشوند و حملات قلبی در آنان اندک است.
با بهره گرفتن از مصاحبه ساختاریافته میتوان به تیپ شخصیتی افراد پی برد. نوع پاسخهای مصاحبهشوندگان و رفتارهای آنان نظیر نحوه صحبت کردن و نشستن و حرکات بدنی، اطلاعاتی در زمینه نوع شخصیتی آنان بهدست میدهد. افراد با تیپ شخصیتی A ، معمولاً تند و بلند صحبت میکنند، صحبتهای مصاحبهگر را قطع میکنند؛ مرتب پای خود را تکان میدهند؛ با انگشتان خود بازی میکنند؛ احتمال وجود فشارخون، ناراحتی قلبی ، مصرف الکل و کشیدن سیگار یا مواد مخدر در آنان بیشتر است (آیزنک ، ۲۰۰۰).
افراد تیپ A بینهایت رقابتجو و اهل پیشرفتاند؛ به فوریتهای زمانی حساساند؛ آرامیدن برایشان دشوار است و اگر کارشان به درازا بکشد یا مجبور شوند با افرادی به زعم خود بیکفایت کار کنند، بیتابی و خشم نشان میدهند؛ آمیزهای از احساس فشار برای پیشرفت و احساس خصومت کلی در این افراد مشاهده میشود (اتکینسون و همکاران[۱۰۱] ، ۱۹۸۳).
افرادی که در مقابل استرس مقاوماند، خلاِ، امیدوار، دارای ذهنی باز و آماده برای یادگیری هستند. آنان برای سبک مناسب زندگی خود برنامه ریزی میکنند؛ خوشبیناند؛ بر سرنوشت خود کنترل و تسلط دارند و در تعیین سرنوشت خود نقش فعال دارند؛ بازخوردها و سبک عمل آنان منطقی است؛ به تغییرات و رویدادهای تنشزای زندگی به عنوان فرصت و چالش مینگرند، و با چالشها به روش حل مسئله برخورد میکنند (شفر، ۱۹۸۲).

 

۲-۲-۱۹- تیپهای شخصیت و راهبردهای مقابله