۳-۹) الگوی فردی غیر صالح
در قرآن کریم مؤمنین و پرهیزکاران و صاحبان اعمال شایسته، صالح شمرده شده‌اند و نقل قولهای فراوانی از آنها وجود دارد. هدف قرآن از این نقلها الگو سازی است. در قرآن به صراحت به الگو بودن پیامبر اسلام در اخلاق و رفتار تصریح شده است:«وَ لَکُم فِی رَسولِ اللهِ اُسوَه حَسَنَه». (الاحزاب/۲۱) در مقابل نقشهای مثبت، در قرآن نقشهای منفی نیز معرفی شده است. در قرآن کریم داستانهای تاریخی متعددی وجود دارد اما مراد قرآن نقل تاریخ نیست بلکه بهره برداریهای اخلاقی مراد است و هر چند در نقل وقایع، جزئیات تاریخی حذف می‌شود اما نقشهای مثبت و منفی به خوبی تحلیل میگردد. از جمله نقشهای منفی که قرآن مطرح می‌کند نقش قدرتمندان و پادشاهان، نقش ثروتمندان و نقش فریبکاران است. در داستان فرعون که دهها بار در قرآن به صورتهای مختلف نقل شده است این سه نقش نمایان است، فرعون که مظهر قدرت بود، قارون که مظهر ثروت و سامری که مظهر فریب و اغفال بود.
قرآن مجید داستان قارون و سرگذشتش را در سوره قصص بیان کرده است تا حقایق مختلفی را نشان دهد. اما مقصود ما از نقل داستان قارون این قسمت است که به نقل قرآن او برای عده‌ای الگو شده بود. وبا دیدنش در حالی که با زر و زیور و خدم و حشم در شهر حرکت می‌کرد می‌گفتند:« یا لَیتَ لَنا مِثلَ ما اوُتِیَ قاروُنَ اِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیم»:‌« ای کاش ما هم مثل آنچه به قارون داده شده داشتیم». (القصص/۷۹)
قارون ازنزدیکان موسی بود. قرآن کریم می‌فرماید: « اِن قارونَ کانَ مِن قَومِ موسی فَبَغی عَلَیهم »:«قارون از قوم موسی بود اما بر آنها ستم و ظلم کرد » (القصص / ۷۶) علت این بغی و ظلم آن بود که ثروت سرشاری به دست آورده بود واین ثروت او را فریب داد و به انحراف و استکبار کشانید: «وَءاتَیناهُ مِن الکُنوزِ ما اِنَّ مَفاتِحَهُ لِتَنوُءُ بِالعُصَبه اُولِی القُوَّه»ِ (القصص/ ۷۶):‌«ما آن قدر اموال و ذخایر و گنج به او دادیم که حمل خزاین او برای یک گروه زورمند مشکل بود. »[۹]
قرآن کریم منطق او (که منطق همه ثروتمندان است) را چنین نقل می‌کند که می‌گفت:‌« قالَ اِنَّما اُوتیتُهُ عَلی عِلمٍ عِندی»:«من ثروت فراوان را بعلم و تدبیر خود بدست آوردم» (القصص / ۷۸). او با این سخن در واقع به خودش مغرور شد و اقرار به نعمت خداوند و اعتراف به فضل او نکرد. و نمی‌دانست که مالی که به او داده شده بخاطر ابتلاء و امتحان است.
از آیات قرآن استفاده می‌شود که قارون نخست در صف مؤمنان بود، ولی غرور ثروت او را به کفر کشید و او را به مبارزه با پیامبر خدا وادار نمود و از فرعونیان شد: «وَلَقَد اَرسَلنا موُسی بِآیاتِنا وَ سُلطانٍ مُبیِن اِلی فِرعَونَ وَ‌هامانَ وَ قاروُنَ فَقالوُا ساحِرٌ کَذّاب » (مؤمن/ ۲۳و۲۴). بنا بر نقل طبرسی، او از یک سو نماینده فرعون در بنی اسرائیل بود و از سوی دیگر خزانه دار گنجهای فرعون. (طبرسی، ۱۴۱۵:‌۷و۸، ۸۰۸) و احتمالا این ثروت هنگفت را از همین طریق بدست آورده بود.
یک روز موسی به امر خدا زکات مالش را مطالبه کرد، قارون در پرداخت زکات بخل ورزید و مسامحه نمود و چون موسی پافشاری کرد، موسی را متهم به زنا نمود. چون کار فساد و ظلم قارون به اینجا کشید موسی درباره او نفرین کرد و خدا زلزله‌ای سخت پدید آورد و زمین، قارون و خانه و دارایی‌هایش را در کام خود کشید. (القصص/۷۵تا۸۱)
در جامعه ما نیز اکثر مردم به ثروتمندان غبطه می خورند و رفتار و زندگی آنان را الگوی خود قرار داده‌اند که طبعا تبعات سوء فرهنگی واخلاقی را به دنبال خواهد داشت. همچنین هنرمندان و بازیگران سینما و ورزشکاران نیز وقتی عملا افرادی بی تقوا باشند نباید الگو قرار بگیرند. اما متأسفانه این قبیل افراد در جامعه و رسانه‌ها حضوری پر رنگ و فریبنده دارند و طبعا گروههای سنی مختلف و عمدتا جوانان از آنها الگو می‌گیرند.
۳-۱۰) الگوی اجتماعی ناصالح و غیر اخلاقی
همچنان که فردی ناصالح می‌تواند الگوی نامناسبی برای افراد باشد یک رفتار عمومی یا جامعه یا تمدن ناصالح نیز می‌تواند الگوی نامناسبی برای افراد و جوامع و تمدنهای دیگر قرار گیرد.
در قرآن مجید در چند آیه در سوره‌های:”الحجر”، “الشعراء”، ” ق”و ” ص” از مردمی‌به نام «اصحاب ایکه» نام برده شده که شعیب پیامبر بر آنها مبعوث شد. وی با موعظه و‌اندرز خواست تا آنها را از عذاب الهی بیم دهد ولی تکذیبش کردند.
برخی مفسران گفته‌اند: اصحاب ایکه همان قوم شعیبند که در سرزمین پرآب وشجر در میان حجاز و شام زندگی می‌کردند، آنها زندگی مرفه و ثروت فراوانی داشته‌اند و به همین جهت غرور و غفلت آنها را فرا گرفته بود. (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴:‌ ۱۱، ۱۲۱و۱۲۰)
راوندی حدیثی از امام سجاد آورده که آن حضرت فرمودند:‌
«نخستین کسی که پیمانه و ترازوبرای مردم ساخت حضرت شعیب بود آنها با پیمانه و ترازو سروکار پیدا کردند ولی پس از مدتی شروع به کم فروشی نمودند و همین سبب عذاب الهی گردید. » (راوندی، ۱۴۰۸: ۱۴۲)
مردم مذکور کم فروشی می‌کردند و چیزهای مردم را کم می‌دادند. گذشته از اینکه به خدای جهان نیز کافر بودند و پیامبر الهی را تکذیب کردند و سرکشی نمودند. وقتی کالایی را برای خود پیمانه یا وزن می‌کردند کامل و تمام بود ولی در موقع دادن، کم می‌دادند و همین امر باعث نزول عذاب الهی گردید. (الاعراف / ۹۱)
و بدین ترتیب اصحاب ایکه به جرم نافرمانی از اوامر الهی و تکذیب پیامبر الهی و رعایت نکردن تقوای مالی با کم فروشی دچار عذاب دنیوی الهی شدند. این عذاب نسبت به ظالمان هیچ مکان و زمانی دور نیست خداوند این داستانها را‌ آورد تا مردم عبرت گیرند و آن را سرلوحه زندگی خود قرار دهند.
غیر از عدم تقوای مالی و بی عدالتی اقتصادی، انحراف جنسی نیز از مثالهای روشن الگو‌های غلط اجتماعی است. قرآن مجید در باره شروع شیوع انحراف جنسی می فرماید:‌ « وَ لوطاً اِذ قالَ لِقَومِهِ اَتأتونَ الفاحِشَه مَا سَبَقکُم بهِا مِن اَحدٍ مِنَ العالمَینَ»:«و لوط به قومش می‌گفت آیا عمل ناشایستی را مرتکب می‌شوید که هیچ کس از جهانیان در آن بر شما پیشدستی نکرده است؟» (الاعراف / ۸۰) از جمله « ما سَبَقَکُم بِها مِن اَحَدٍ مَن العالَمین» معلوم می‌شود در این عمل شنیع قوم لوط بر همه سبقت جسته و قبل از آنها کسی به چنین عملی دست نیازیده بود و تاریخ پیدایش چنین عملی منتهی به همین قوم می‌شود. (ر.ک طباطبایی، ۱۴۱۷: ۱۵، ۲۲۶)
کار آنها بدانجا کشید که به هنگام شنیدن خبر ورود میهمانانی به خانه لوط در خانه او صف کشیدند و طلب کامیابی از میهمانان لوط کردند، حضرت لوط پیشنهاد ازدواج با دخترانش را به آنها داد و بدین طریق خواست که آنها راه صحیح شرعی را انتخاب کنند. (هود/۷۸) اما چون ارضای جنسی به وسیله جنس موافق برای آنها به صورت یک روش عمومی‌در آمده بود دیگر اعتنایی به زنان نمی‌کردند:«قَالوا لَقَد عَلِمتَ مَا لَنا فی بَناتِکَ مِن حَقٍّ وَ اَنَّک لَتعلَمُ مَا نُرِیدُ»:«گفتند ما را رغبت و میلی به آن دختران نیست و تو بخوبی می‌دانی که خواسته ما چیست؟» (هود / ۷۹)
به نقل قرآن این روش ناپسند به قدری رایج و طبیعی شده بود که خلاف آن ناهنجاری اجتماعی محسوب می‌شد و مردم شهر، لوط را تهدید کردند که او را از شهر خود بیرون ‎خواهند کرد.:‌«وَ ما کانَ جوابَ قَومِهِ اِلاَّ اَن قالوا اَخرِجوهُم مِن قَریتکُم اِنهَّم اُناسٌ یَتَطهَّرون» (الاعراف / ۸۲):‌«پاسخ آنها نبود جز آنکه گفتند او را از شهر بیرون کنید که او و پیروانش مردمی هستند که این کار را پلید دانسته و از آن تنزه می جویند. »
قرآن مجید بعد از بیان سرگذشت قوم لوط و عذاب آنها می فرماید:‌« اَنَّ فِی ذلِکَ لَآیَه لِلمُؤمِنین» (الحجر / ۷۷۱):‌« همانا در این عقوبت اهل ایمان را آیت و عبرت است. » عبرت است از این جهت که این عمل زشت نه محدود به قوم لوط می‌شود و نه فردی و جامعه‌ای، ایمنی از عذاب خداوند دارند. در جای دیگر خداوند به جان پیامبرش قسم می خورد که مردم دنیا همیشه مست شهوات و سرگردان در خواهشهای نفسانی خواهند بود. « لَعَمرُکَ اِنَّهُم لَفِی سَکرَتِهِم یَعمَهوُن» (الحجر / ۷۲»).
بنا بر این قوم شعیب و لوط فقط نمونه‌ای از انحرافات اخلاقی اجتماعی است که قرآن مثال
می زند. در حقیقت قرآن مجید می خواهد دو مطلب را روشن کند: اول این که یک رفتار کاملا غیر اخلاقی می‌تواند به صورت یک الگو و هنجار اجتماعی در آید و به قدری همه گیر شود که برای بر طرف کردن آن، راهی جز ریشه کردن آن جامعه باقی نماند. و دوم این که عامل اصلی، غفلت و سرخوشی بیش از حد است که قرآن از آن به مستی عمومی‌تعبیر می‌کند. در حقیقت گمراهی و سرکشی و هواپرستی افراد وقتی کنار هم قرار می‌گیرد به یک معضل اجتماعی لاینحل بدل می‌شود و نوعی هنجار اجتماعی بوجود می آورد که چه بسا کاملا در نقطه مقابل ارزشهای الهی و انسانی باشد و الگویی شود برای جوامع دیگر. مثال امروزی این مطلب الگو شدن رباخواری تحت عنوان بانکداری جهانی و همجنسگرایی رایج در روم قدیم برای اروپای امروزی است، که به صورت حقی طبیعی مورد دفاع قرار می‌گیرد و مجالس برخی کشورهای غربی رأی به قانونی بودن آن داده‌اند و مخالفین آن را مخالف حقوق بشر معرفی می‌کنند! البته مطلب سومی‌را هم می‌توان از آیات مذکور در جریان قوم شعیب و لوط دریافت نمود، این که بوجود آمدن اینچنین مستی‌های اجتماعی معمولا بعد از انباشته شدن ثروت و رفاه اجتماعی زیاد رخ می‌دهد که یکی از مراحل رشد تمدنها است و یکی از زمینه‌های افول و نابودی تمدنها همین مستی و سرگردانی در شهوات و گمراهی عمومی است که قرآن بارها از آن به عنوان یکی از عوامل نابودی امتها و جوامع نام برده است.
۳-۱۱) انحراف خواص وعدم اطاعت پیشوایان وحاکمان جامعه از اوامر خدا
قرآن کریم می‌فرماید:«وَاتَّقوُا فِتنَه لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَموُا مِنکُم خاصَّه»یعنی:«بپرهیزید از فتنه‌ای که تنها گریبان کسانی را که گناه کردند نمی‌گیرد». (انفال/۲۵) یعنی عده‌ای خاص مرتکب گناه شده‌اند اما کار آنها بالمآل گریبان عموم را می‌گیرد. از امام علی است:‌« فساد عامه مربوط به فساد خواص است و خواص پنج گروهند:علما، زاهدان، تجار، غازیان (نیروهای مسلح) وحاکمان. اگر عالم به دنبال جمع مال باشد عوام به که استدلال کنند، اگر زاهد راغب به دنیا باشد به که اقتدا کنند؟اگر تاجر خائن باشد و زکات مالش را نپردازد عوام (در مشکلات مالی) به که پشت گرم باشند؟اگر غازیان ریاکار و به دنبال کسب باشند چه کسی از مردم محافظت می‌کند؟و اگر حاکمان ظالم باشند و در احکام از حق عدول کنند چه کسی حق مظلوم را از ظالم خواهد گرفت؟!» (محمدی ریشهری، ۱۴۱۶: ۳، ۲۴۲۰) و همچنین از ایشان نقل است که در باره مردم زمانه فرمودند:«… ینتقل من دین ملک الی دین ملک و من ولایت ملک الی ولایت ملک و من طاعت ملک الی طاعت ملک فاستدرجهم الله… وادانوا لغیر الله… » (کلینی، ۱۳۶۲:‌۸، ۳۸۸):‌« مردم از دین و ولایت یک پادشاه به دین و ولایت پادشاه دیگر منتقل می‌شوند و خدا آنها را دچار استدراج کرده و غیر خدا را تبعیت می‌کنند… »یعنی همان مثل مشهور که «الناس علی دین ملوکهم» اکثر مردم به فرمایش امام علی “همج رعاع”‌اند که به دنبال هر ندائی می‌دوند. (نهج البلاغه، ۱۴۱۲: ۴، ۳۶). یعنی روش عموم مردم بطور طبیعی تابعی از رفتار رهبران جامعه است. بنا براین نتیجه خطایی که از بزرگان سر می زند نسبت به عوام مردم بزرگتر و بیشتر است چرا که آنان هم الگوی اجتماعند و هم از قدرت سرایت دادن افکار و رفتار خود در سطح جامعه برخوردارند. صاحبان قدرت اگر فاسد شدند زمینه فساد دیگر طبقات جامعه می‌شود. از امام صادق نقل است که حضرت مسیح از شهری می‌گذشت که در آنجا همه به نحو فجیعی مرده بودند. او از خدا خواست که یکی از مردگان زبان بگشاید و بگوید چه شده است. یکی به زبان آمد و گفت ما محب دنیا بودیم و طاغوت را می پرستیدیم (طاغوت، امراء سوء‌اند که مایه طغیانگری هستند). مسیح پرسیدیعنی چه؟ گفت:‌ وقتی دنیا به ما رو می آورد فَرِح می‌شدیم (از فرط شادی از خود بی خود می‌شدیم). مثل بچه‌ای که مادرش به او رو کند. و وقتی به ما پشت می‌کرد غمگین می‌شدیم. مسیح پرسید پرستش طاغوت شما چگونه بود؟گفت: هر چه به ما دستور می‌دادند انجام می‌دادیم. (شیخ صدوق، ۱۳۶۸:‌۲۵۴) عوام و عموم مردم به طور طبیعی عبید دنیا و حوائجشان هستند (حرانی، ۱۴۰۴: ۲۴۵) و حاکمان جامعه هم اگر آنها را به فساد امر کنند نتیجه ی کار، تباهی مضاعف در سطح و بطن جامعه خواهد بود.
قرآن مجید در این باره می‌گوید:« وَ اِذا اَرَدنا اَن نهُّلکَ قَریه اَمرَنا مَترَفیها فَفَسَقوا فِیها فَحَقَّ عَلیها القَولُ فَدَمَّرناها تَدمیراً»:‌«و هنگامی‌که بخواهیم شهر و دیاری را هلاک کنیم نخست اوامر خود را برای مترفین آنها (ثروتمندان مست شهوت) بیان می‌داریم سپس هنگامی‌که به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات یافتند آنها را شدیداً در هم می‌کوبیم. » (الاسراء / ۱۶)
قرآن مجید در این آیه، فسق و فجور بزرگان قوم را عامل نزول عذاب الهی معرفی کرده است و اما اینکه چرا خداوند تأکید بر سردمداران و بزرگان قوم کرده است، طبرسی معتقد است قرآن بدان دلیل تنها از فرمان خدا بر مترفین سخن دارد که آنان سردمداران جامعه و حاکم بر هستی و امکانات و مقدرات توده‌ها هستند و توده‌ها خواه و ناخواه پیرو و دنباله رو آنان. از این رو فرمان به آنان در حقیقت فرمان به همه شهر و جامعه است. (طبرسی، ۱۴۱۵:‌۶، ۵۸۸)
سرچشمه غالب مفاسد اجتماعی ثروتمندانِ از خدا بی خبر هستند که در ناز و نعمت و عیش و هوس غرقند و هر نغمه اصلاحی و انسانی و اخلاقی در گوش آنها ناهنجار است. به همین دلیل همیشه در صف اول در مقابل پیامبران ایستاده بودند. «وَما اَرسَلنا فِی قَریَه مِن نَذیرٍ اِلّا قالَ مُترَفوُها اِنّا بِما اُرسِلتُم بِهِ کافِروُن. وَ قالوُا نَحنُ اَکثَرُ اَموالاً وَ اُولاداَ وَ ما نَحنُ بِمُعُذَّبین»:« ما به سوى هیچ قریه‏اى بیم‏رسان نفرستادیم، مگر آنکه توانگران عیاش آن قریه گفتند: ما به آنچه شما به تبلیغش مامور شده‏اید، کافریم و گفتند اموال و فرزندان ما بیشتر است و ماعذاب نخواهیم شد. » (سبأ/۳۴و۳۵)
بنابراین آنچه از این آیه برداشت می‌شود این است که فسق و فجور حاکمان نیز باعث نزول عذاب الهی می‌شود. حاکمانی که مردم عملا به دنبال آنها هستند و از آنهاپیروی و حرف شنوی دارند. جامعه‌ای که حاکمانش عیاش و گناهکار و ستمگر باشند و مردم هم از آنها راضی و پیرو آنها. چنین جامعه‌ای از دیدگاه خداوند متعال سزاوار عذاب و نابودی است.
از عبدالله بن مسعود روایت است هنگامی آیه « اَلَّذینَ آمَنوا وَ لَم یَلبِسوا اِیمانَهُم بِظُلم… »
(الانعام/ ۸۲) نازل شد اصحاب از پیامبر سؤال کردند چطور ایمان به ظلم ملبس می‌شود، پیامبر اکرم فرمودند: اینطور معنا نمی‌شود. مگر شما نشنیدید که لقمان به فرزندش می‌گفت «… اِنَّ الشِّرکَ لَظُلمٌ عَظیمٌ» (لقمان/ ۱۳) (طبرسی، ۱۳۷۲:‌۴، ۵۰۶). به این ترتیب پیامبر اسلام ظلم را در آیه به معنای شرک گرفتند، یعنی شرک در آیه مذکور که ممکن است دامن مؤمنان را هم بگیرد تبعیت از حاکمان ناصالح است چون یک معنای متداول شرک در قرآن تبعیت ازطواغیت است. « الَّذینَ کَفَرُوا أَولِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات»:« کسانى که (به خدا) کافر شده‏اند، سرپرستشان طاغوت است که از نور به سوى ظلمت سوقشان مى‏دهند». (بقره/۲۵۷) و جای دیگر تبعیت از احبار و رهبان را شرک معرفی می‌کند:« اتَّخَذُوا أَحبارَهُم وَ رُهبانَهُم أَرباباً مِن دُونِ اللَّهِ وَ المَسیحَ ابنَ مَریَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبحانَهُ عَمَّا یُشرِکُون»:« آنان احبار و راهبان و همچنین مسیح پسر مریم را معبودهایى در برابر خدا قرار دادند در حالى که جز به عبادت یک خدا که معبودى جز او نیست دستور نداشتند- پاک و منزه است از آنچه شریک او قرار دهند». (التوبه/۳۱)
بنا بر این فساد سیاسی یا ستمگری حاکمان در جامعه و تبعیت اجباری یا اختیاری مردم از آنان، از جمله مواردی است که موجب پیدایش فقر، قحطی و فساد مالی و اخلاقی و در نهایت نابودی و تباهی می‌گردد.
فرعون را می‌توان سمبل فساد سیاسی و ستمگری حاکمان معرفی کرد که قرآن مجید گوشه از جنایات او را صریحاً بیان می‌کند. او از نظر قدرت و استحکام حکومتی واقعاً قدرتمند بود. فساد دستگاه حکومتی فرعون به حدی بود که سالها پسران بنی اسرائیل را می‌کشت و زنانشان را برای کنیزی زنده نگه می‌داشت. «… یُذَبحِّونَ اَبناءَکُم وَ یَستحیونَ نِساءَکُم… » (البقره /۴۹)
منطقش منطق زور و تحقیر مردم برای مطیع کردن آنها بود:« فَاستَخَفَّ قَومَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُم کانُوا قَوماً فاسِقین»:‌« فرعون قومش را ذلیل و زبون داشت تا همه مطیع و فرمان‏بردار او شدند و آنها مردمى تبه‏کار بودند». او خود را خدای آنان معرفی می‌کردو « انا ربکم الاعلی» می‌گفت و آنها هم مطیع او بودند. چنان که در مبحث سنتهای الهی خواهد آمد پایان کار چنین جامعه‌ای که در آن اهل فساد و حاکمان ستمگر تمام شئون جامعه را به دست دارند فساد عمومی و در نهایت هلاک و بوار است، این حاکمان با ظلم خود هم موجبات نابودی خود را فراهم می آورند و هم فساد و تباهی جامعه را منجر می‌شوند. چنان که قرآن اشاره می‌کند قوم فرعون هم دچار فسق و فجور بودند.
پیشوایان دین با بصیرت معنوی خود تأثیر ماورایی حکومت چنین حاکمانی را گوشزد کرده‌اند و از سوی دیگر با عقل حسابگر بشری نیز می‌توان به نقش چنین حاکمانی در نابودی مادی و معنوی جامعه پی برد.
امام صادق فرمودند:‌ «… اذا جار الحاکم فی القضاء امسکت القطر بین السماء… »:«هر گاه حاکم در اجرای احکام و قضاوت بین مردم ستم پیشه کند آسمان بارانش را از اهل زمین باز می‌دارد. همه سالها باران هست اما گناه آن را منحرف می‌کند. » (شیخ صدوق، ۱۳۶۸:‌۲۵۲)
از این روایت به خوبی روشن می‌گردد که فقدان عدالت در جامعه هم مانع نزول برکات و نعمت‌های معنوی است و هم عامل فقر اجتماعی و نابسامانی مردمان می‌باشد.
بی عدالتی عاملی دو سویه است، از سویی به عنوان عامل معنوی و ماورایی در پیدایش فقر و تنگدستی عمل می‌کند و از سوی دیگر خود عامل مادی و ظاهری فقر می‌باشد. چنان که اگر در جامعه‌ای عدالت برقرار باشد هم برکات خداوند به وفور برایشان نازل می‌شود و هم به سبب احترام متقابل و رعایت حقوق افراد نظام زندگی اجتماعی در بعد مادی و معنوی سامان می‌گیرد.

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است