معناى آیه این است که: شیطانها اینگونه افرادی را که از یاد خدا خود را به کورى مى‏زنند از ذکر منصرف مى‏کنند، و آن وقت است که مى‏پندارند به سوى حق راه یافته‏اند و این پندار غلط- که وقتى از راه حق منحرف مى‏شوند گمان مى‏کنند هدایت یافته‏اند- خود نشانه تقییض قرین است، یعنى نشانه آن است که از تحت ولایت خدا در آمده، و در تحت ولایت شیطان قرار گرفته‏اند، براى اینکه انسان به طبع اولى خود مفطور بر این است که متمایل به حق باشد، و به حکم فطرتش مى‏خواهد هر چیزى را که به وى عرضه مى‏شود بشناسد، ولى اگر سخن حقى بر او عرضه شود و او به پیروى هواى نفسش از پذیرفتن آن سرباز زند و همین روش را ادامه دهد، خداوند مهر بر دلش زده، چشم دلش را کور مى‏کند، و قرینى برایش مقدر مى‏کند، آن وقت دیگر با هر حقى که مواجه شود آن را بر باطل منطبق مى‏کند، با اینکه فطرتا متمایل به حق است، ولى شیطانش او را به این تطبیق دعوت مى‏کند، در نتیجه مى‏پندارد که راه همین است، و نمى‏فهمد که در بیراهه است، مى‏پندارد که بر حق است، و احتمال هم نمى‏دهد که راه باطل را مى‏رود. این حالت همان غطایى است که خداى تعالى مى‏فرماید: در دنیا بر جلو دیده‏هایشان مى‏اندازد که باعث در پرده شدن از یاد خداوند می‌شود و به زودى در قیامت آن را از پیش رویشان برمى‏دارد:« الَّذِینَ کانَت أَعیُنُهُم فِی غِطاءٍ عَن ذِکرِی… قُل هَل نُنَبِّئُکُم بِالأَخسَرِینَ أَعمالًا الَّذِینَ ضَلَّ سَعیُهُم فِی الحَیاه الدُّنیا وَ هُم یَحسَبُونَ أَنَّهُم یُحسِنُونَ صُنعاً»:‌«آنهایى که دیدگانشان در دنیا در پرده‏اى بود و ذکر ما را نمى‏دیدند… بگو آیا مى‏خواهید به شما خبر دهیم از کسانى که در اعمالشان از هر کس دیگر بى‏بهره‏ترند؟ کسانى هستند که عمرشان را در راه حیات دنیا تباه کردند، و مى‏پنداشتند که کار خوبى مى‏کنند. » (کهف، ۱۰۱- ۱۰۴)
و نیز این معنا را در جاى دیگر فرموده، آنجا که خطابش در آن به اینگونه افراد است که در دنیا قرینى از شیطان داشتند، روز قیامت ایشان را مخاطب قرار داده می‌فرماید:« لَقَد کُنتَ فِی غَفلَه مِن هذا فَکَشَفنا عَنکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الیَومَ حَدِیدٌ… قالَ قَرِینُهُ رَبَّنا ما أَطغَیتُهُ وَ لکِن کانَ فِی ضَلالٍ بَعِیدٍ»:‌«تو در دنیا از این نشأه در غفلت بودى، ما پرده غفلت را کنار زدیم، اینک امروز دیدگانت تیزبین و خیره شده است… قرینش در پاسخ مى‏گوید: پروردگارا من او را به طغیان نکشیدم، بلکه او خودش در بیراهه‏اى دور از راه بود. » (ق، ۲۲-۲۷)
در جای دیگر قرآن بیان می‌کند که کافران کور دل از قرین شیطانى خود در قیامت بیزارى می‌جویند:« حَتَّى إِذا جاءَنا قالَ یا لَیتَ بَینِی وَ بَینَکَ بُعدَ المَشرِقَینِ فَبِئسَ القَرِینُ»:‌«به هنگام حضور در نزد ما مى‏گوید: «اى کاش میان من و تو از شرق تا غرب فاصله بود و تو چه همراه بدى بود» (زخرف/۳۸) کلمه” حتى” غایتى است براى فعل مستمرى که آیه قبلى بر آن دلالت داشت، یعنى فعل” یعبدونهم”. و معناى جمله” یحسبون” این است که این قرینان شیطانى مدام ایشان را از راه خدا باز مى‏داشتند، و مدام مى‏پنداشتند که راه همان است که ایشان مى‏پیمایند، تا آنکه مرگ یکى از ایشان برسد. (ر.ک طباطبایی، ۱۴۱۷: ۱۸، ۱۰۲و۱۰۳)
خداوند در جای دیگر در باره مقصر بودن کسانی که مورد هجوم شیاطین قرار می‌گیرند می‌فرماید:« اِنَّ عِبادی لَیسَ لَکَ عَلَیهِم سُلطانٌ اِلّا مَن اِتَّبَعَکَ مّن الغاوِین» (الحجر/۳۰تا۴۲) یعنی گمراهانند که شیطان می‌تواند در آنها نفوذ کند و به گمراهیشان بیفزاید؛ پس زمینه نفوذ شیطان را خود انسان فراهم می‌کند و تا در خود شخص نیت و انگیزه بدی وجود نداشته باشد شیطان نمی‌تواند در او نفوذ کند و از همین جهت است که در مخلَصین سلطان و نفوذی نمی‌تواند داشته باشد.
در آدم انگیزه خلود و علاقه به ملکی جاودانه وجود داشت که شیطان از همین راه او را فریب داد:«فَوَسوَسَ اِلَیهِ الشَّیطانُ قالَ یا آدمُ هَل اَدُلُّکَ عَلی شَجَره الخُلدِ وَ مُلکٍ لا یَبلی؟» (طه/۱۲۰). «فَوَسوَسَ لَهُما الشَّیطانُ لِیُبدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنها مِن سَوءآتِهِا وَقالَ مانَهاکُما عِن هذِهِ الشَّجَرَه اِلّا اَن تَکوُنا مَلَکَینِ اَو تَکونا مِن الخالِدین« (اعراف/۲۰). «فَدَلّاهُما بِغُرُور» (الاعراف/۲۲). جای دیگر می‌فرماید:«یا اَیُّهَا النّاسُ کُلوُا مِمّا فِی الاَرضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعوُا خُطُواتِ الشَّیطانِ اِنَّهُ لَکُم عَدُوٌّ مُبین» (البقره/۱۶۸) یعنی اگر انسان از روزی حلال و طیب بخورد از خطوات شیطان به دور می ماند و بالعکس اگر حرام بخورد زمینه ورود و نفوذ شیطان می‌شود. همچنین در باره قارون می‌فرماید:«وَاتلُ عَلَیهِم نَبَأَ الَّذی آتَیناهُ آیاتِنا فَانسَلَخَ مِنها فَاَتبَعَهُ الشَّیطانُ فَکانَ مِن الغاوین وَلَو شِئنا لَرَفَعناهُ بِها وَلکِنَّهُ اَخلَدَ اِلَی الاَرضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ»سرگذشت کسى را که آیات خود را به او دادیم ولى از آن جدا شد و شیطان به او دست یافت و از گمراهان شد براى آنها بخوا اگر مى‏خواستیم وى را بوسیله آن آیه‏ها بلندش مى‏کردیم ولى به زمین گرایید (پستى طلبید و به دنیا میل کرد) و هوس خویش را پیروى کرد (الاعراف/۱۷۵و۱۷۶) هواپرستی و چسبیدن به خاک زمینه همراه شدن شیطان با او شد.
حضرت علی مالک اشتر را نصیحت می‌کند که از خود پسندی و علاقه به مدح وثنا شنیدن بپرهیز که این بهترین فرصت را برای شیطان فراهم می‌کند تا خوبیهای محسنین را نابود سازد (نهج البلاغه:‌۳، ۱۰۸ نامه۵۳)
همه وسوسه و اغواگری شیطان به صورت دخالت کردن در ذهن بشر است که مواردی را قران کریم بیان کرده است:
با ساده جلوه دادن گناه، ایجاد آرزوهای دنیوی و ایجاد فراموشی یاد خدا: « اِنَّ الَّذینَ اَرتَدّوُا عَلی اَدبارِهِم مِن بَعدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الهُدی الشَّیطانُ سَوَّلَ لَهُم وَ اَملَی لَهُم» (محمد/۲۵) «اِستَحوَذَ عَلَیهِم الشَّیطانُ فَاَنساهُم ذِکرَ اللهِ اُولئِکَ حِزبُ الشَّیطانِ اَلا اِنَّ حِزبَ الشَّیطانِ هُمُ الخاسِروُن» (المجادله/۱۹). از امیر المؤمنین نقل می‌کند که فرمود: من تنها از دو چیز بر شما مى‏ترسم، یکى پیروى هوا، و یکى آرزوى دراز، چون پیروى هوا آدمى را از حق باز مى‏دارد، و آرزوى دراز آخرت را از یاد مى‏برد (کلینی، ۱۳۶۵: ۲، ۳۳۵) نسیان یوسف ازذکر رب در زندان از شیطان بود (یوسف/۴۲).
با تقویت گمانها و ایجاد انگیزه‌های باطل:«َلَقد صَدَّقَ عَلَیهِم اِبلیسُ ظَنَّهُ فَاَتبَعوُهُ اِلّا فَریقاَ مِن المُؤمِنین» (سبأ/۲۰). «اَنَّ الشَّیطانَ یَعِدُکُم الفَقرَ وَ یَأمُرُکُم بِالفَحشاءِ وَاللهُ یَعِدُکُم مَغفِرَه مِنهُ وَ فَضلاً وَاللهُ واسِعٌ عَلیم» (بقره/۲۶۸). « یَعِدُهُم وَ یُمَنِّیهِم وَ ما یَعِدُهُم الشَّیطانَ اِلّا غُروُرا» (النساء/۱۲۰). «اِنَّما یَأمُرُکُم بِالسّوُءِ وَالفَحشاء» (بقره/۱۶۹).
با زینت دادن گناه:«تَاللهِ لَقَد اَرسَلنا اِلی اُمَمٍ مِن قَبلِکَ فَزَیَّنَ لَهُم الشَِیطانُ اَعمالَهُم فَهُوَ وَلِیُّهُم الیَومَ وَ لَهُم عَذابٌ اَلیم» (النحل/۶۳).
با فریب دادن و مفتون کردن به وسیله وعده‌های دروغین:«یا بَنی آدَمَ لا یَفتِنَکُم الشَّیطانُ… » (اعراف/۲۷) «… یَعِدُهُم وَ یُمَنِّیهِم وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیطانُ إِلاَّ غُرُوراً » (النساء/۱۲۰). همچنین نزغ عداوت و حسادت میان برادران یوسف و یوسف از شیطان بود (یوسف/۱۰۰) (نزغ به معنی دشمنی و کینه است) کید برادران یوسف از شیطان بوداین امید واهی که نزد پدر عزیز شوند (یوسف/۵) (فصلت/۳۶) جای دیگر خطاب به شیطان می‌فرماید:«وَاستَفزِز مَن اِستَطَعتَ مِنهُم بِصَوتِکَ وَاَجلِب عَلَیهِم بِخَیلِکَ وَ رَجلِکَ وَ شارِکهُم فِی الاَموالِ وَالاُولادِ وَ عِدهُم. وَ مایَعِدُهُم الشَّیطانُ اِلّا غُروُرا، اِنَّ عِبادِی لَیسَ لَکَ عَلَیهِم سُلطانٌ وَ کَفی بِرَبِّکَ وَکیلا» (الاسراء/۶۲تا۶۵). و در موردی دیگر می‌فرماید:« اِمّا یَنزَغَنَّکَ مِن الشَّیطانِ نَزغٌ فَاستَعِذ بِاللهِ اِنَّهُ سَمیعٌ عَلیم، اَنَّ الَّذینَ اتَّقَوا اِذا مَسَّهُم طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَکَّروُا فَاِذا هُم مُبصِروُن» (الاعراف/۱۲۰و۱۲۱) یعنی بندگان خالص خداوند که مخلَصین هستند، خداوند وکیلشان است و اگر وسوسه‌ای از جانب شیطان برایشان پیش آمد با امداد الهی و بصیرتی که خداوند نصیبشان کرده متوجه می‌شوند و به یاد خدا می افتند و از تأثیر از شیطان برحذر می مانند. از علامات فتنه شیطان این است که او همیشه به زشتی و منکرات امر می‌کند و این برای تشخیص دخالت شیطان علامت خوبی است: «وَ مَن یَتَّبِع خُطُواتِ الشَّیطانِ فَاِنَّهُ یَأمُرُ بِالفَحشاءِ وَ المُنکَر» (النور/۲۱)
در روایات و کلمات بزرگان دین نیز اشارتی به شیطان و فعالیتهایش وجود دارد که مؤید مطالب قرآن است.. امام سجاد در مناجاتی به خداوند از شر شیطان چنین شکایت می‌کند:« الهی اشکو الیک عدوا یزلنی و شیطانا یغوینی قد ملأ بالوسواس صدری و احاطت هواجسه بقلبی یعاضد لی الهوی و یزین لی حب الدنیا و یحول بینی و بین الطاعه والزلفی… »:«خداوندا از دشمنی نزد تو شکایت می‌کنم که باعث لغزش من است، از شیطانی که مرا به گمراهی سوق می‌دهد، سینه ام را از وسوسه پر می‌کند و نداهایش اطراف قلبم را گرفته است، با هوای نفسم همدستی می‌کند و محبت دنیا را برایم زینت می‌دهد و میان من و اطاعت و نزدیک شدن به تو فاصله می‌اندازد» (مناجات الشاکین) (قمی، ۱۳۸۲: ۲۲۳). در حدیث از امام صادق است که سه نفر یا بیشتر از مؤمنین که جمع می‌شوند فرشتگان هم اطرافشان جمع می‌شوند و در دعای خیر و خوبی آنها را یاری می‌کنند و به همین ترتیب وقتی مخالفین حق جمع می‌شوند شیاطین اطراف آنها را می‌گیرند و با آنها در باطل معاضدت می‌کنند پس اگر مؤمنین در چنین جمعی قرار گرفتند باید برخیزند و اگر حرف باطلی شنیدند لا اقل با قلبشان مخالف باشند (کلینی،:‌۱۳۶۵: ۲، ۱۸۷) و در حدیث از امام رضا است که هیچ چیز مثل ملاقات برادران دینی (و اجتماع آنها) که در مجلسشان خدا و اهل بیت یاد می‌شود شیاطین و حزبشان را آزار نمی‌دهد. (همان، ص۱۸۸) شیطان از غرور و غفلت مؤمنین سوء استفاده می‌کند و بر عقل آنها غالب می‌شود (نهج البلاغه:نامه۴۴)
بنابر این یکی از عوامل گناه و موانع کمال و سعادت انسان شیطان است که باید از طریق بصیرت دینی، تذکر و یاد خداوند، تمرین تقوا و همچنین توکل بر خدا بر او غالب شد.
۳-۷) سرمایه و ثروت
به فرمایش قرآن کریم انسان از استغنا و بی نیازی طغیان می‌کند (علق / ۶ و ۷ ; القصص / ۵۸) دارایی حتی حلالش باعث تعلق می‌شود و می‌تواند انسان را از راه خدا باز دارد:« قُل إِن کانَ آباؤُکُم وَ أَبناؤُکُم وَ إِخوانُکُم وَ أَزواجُکُم وَ عَشیرَتُکُم وَ أَموالٌ اقتَرَفتُمُوها وَ تِجارَه تَخشَونَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرضَونَها أَحَبَّ إِلَیکُم مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی‏ سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأتِیَ اللَّهُ بِأَمرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهدِی القَومَ الفاسِقین»:«بگو: «اگر پدر، فرزند، برادر، همسر، خویشان و اموالى که به دست آورده‏اید و تجارتى که از کسادیش مى‏ترسید و خانه‏هاى دلخواه در نظر شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه او محبوبتر است، منتظر باشید تا خدا فرمان خویش نازل کند» و خداوند نافرمانان را هدایت نخواهد کرد.» (التوبه/۲۴) از بدست آوردن مادیات نباید شاد شد و از از دست دادن آن نباید غصه دار شد. (الحدید/۲۳) دارائی انسان امتحان است (البقره/۴۸ والانعام/۱۶۵). شیطان است که مسلمانان را از فقر می‌ترساند. (بقره/۲۶۸). جمع کردن طلا و نقره به خودی خود گناه بزرگی است چرا که قرآن کریم به آن وعده عذاب داده است:«اَلَّذینَ یَکنِزوُنَ الذَّهَبَ وَالفِضَّه وَ لا یَنفِقونَها فِی سَبیلِ اللهِ فَبَشِّرهُم بِعَذابٍ اَلیم» (توبه/۳۴) حضرت علی در نامه‌ای به عبد الله ابن عباس می‌فرماید:«شادی و غصه تو باید مربوط به بدست آوردن چیزی معنوی و یا از دست دادن چیزی معنوی باشد و باید همت تو مصروف بعد از مرگ باشد (نهج البلاغه، ۱۴۱۲:‌۳، ۲۰، نامه۲۲) و در نامه دیگری به او می‌فرماید:«مال را فقط به‌اندازه ضرورت نگهدار (نه بیشتر) » (همان، ص۱۹) حضرت علی در نامه‌ای عثمان ابن حنیف (حاکم بصره) را از نشستن بر سر سفره‌های رنگارنگ برحذر می‌دارد و از ریاضتهای سختی که باید کشید و عبادتهایی که باید کرد تا به سعادت اخروی رسید صحبت می‌کنند و در انتها می‌گویند باید چند قرص نان تو را کفایت کند، این روش حزب الله است. (نهج البلاغه، ۱۴۱۲: ۳، ۷۵، نامه۴۵)
فساد مالی چه از جانب حاکمان و مترفین و چه از جانب مردم از جمله اموری است که می‌تواند پایه‎های یک جامعه دینی را ویران کند (الاسراء/۱۶) و در صورت بقای ظاهری آن را به مجموعه‌ای رفاه پرست بدل کند. بنابراین مهم ترین مسئولیت افراد در جامعه انسانی مشارکت در پیشرفت اقتصادی و دستیابی همگان به زندگی همراه با آسایش و راحتی و پرکردن خلأهای جامعه است. خلأهایی مانند بینوایی هم نوعان و محرومیت دیگران از ضروریات زندگی و تندرستی. ترک این وظیفه اجتماعی سبب می‌شود جامعه همواره نامتعادل باقی بماند.
زیانهایی که به واسطه فساد مالی سرمایه داران دامنگیر جامعه می‌شود اگر مورد بی توجهی قرار گیرددارا و ندار هر دو را در بر می‌گیرد. همچنانکه پیامبراکرم فرمودند: « اذا منعت الزکاه سائت حال الفقیر والغنی»:اگر ‎زکات اموال ‎ (و مالیات‎های اجتماعی) پرداخت ‎نشود روزگار فقیر و غنی‎هردوتیره می‌گردد» (مجلسی، ۱۴۰۳: ۹۳، ۱۶) البته بدی حال غنی بیشر مربوط به آخرت است. اما بی عدالتی بالاخره در این دنیا نیز دامنگیر غنی خواهد شد.
به تقوایی مالی تجار از مصادیق فساد در زمین است. همچنانکه قرآن‎مجید از زبان شعیب به قوم خود می‎فرماید: « اَوفوالکَیلَ وَلا تَکونوا مِنَ المُخسرِینَ/ وَزِنوا بِالقِسطاسِ المُستَقیمِ /وَلا تَبخَسوا النّاسَ اَشیائَهُم و لا تَعثَوا فی الاَرضِ مُفسدینَ» (الشعراء/ ۱۸۱ـ۱۸۳):‌«حق پیمانه را ادا کنید و دیگران را به خسارت میفکنید با ترازوی صحیح وزن کنید و حق مردم را کم نگذارید و در زمین فساد نکنید. » اینکه قرآن مجید در آیات متعدد تأکید بر پرهیز از کم فروشی می‌کند در اصل به خاطر سلامت اقتصادی جامعه و در نهایت، جلوگیری از نابودی و تباهی جوامع است.
قرآن مجید در مورد دیگری می‌فرماید:« وَیلٌ لِلمُطفِفیَن / الَّذینَ اِذا اَکتالوا عَلَی النَّاسِ یَستَوفُونَ / وَ اِذا کالوهُم أَو وَّزَنوهُم یُخسِرونَ»:«وای به حال کم فروشان / آنان که چون به کیل چیزی از مردم بستانند تمام بستانند/ و چون چیزی بدهند در کیل به مردم کم دهند. » (المطففین / ۱و۲و۳). بنا بر این کم فروشی و به طور کلی کلاهبرداری اقتصادی از مصادیق افساد در ارض است. از پیامبر نقل است که تجارت و معامله نکنید مگر این که از پنج چیز بپرهیزید:ربا، قسم، کتمان عیب، ستودن، وقت فروختن و بد گفتن، وقت خریدن. (کلینی، ۱۳۶۷: ۵، ۱۵۰). از امام علی نقل است:«التاجر فاجر و الفاجر فی النار الا من اخذ الحق و اعطی الحق» (همان). از امام صادق است که «غبن المؤمن حرام»یعنی هر گونه تقلب و فریب در معامله حرام می‌باشد (کلینی، ۱۳۶۵: ۵، ۱۵۳)
پیامبراکرم فرمود:‌ « اذا بغض الناس علماءهم واظهروا عماره اسواقهم و تبارکوعلی جمع الدار هم، رماهم الله باربع خصالٍ: بالقحط من الزمان والجور من السلطان والخیانه من ولاه الحکام والشوکه من العدوان» (کنز العمال:۱۶، ۳۲):‌«هر گاه مردم به دانشمندانشان خشم بگیرند (به آنان بی توجه باشند و آنها را کنار بگذارند) و به نوسازی بازارهای خود همت گمارند و همدیگر را به گردآوری پول و سرمایه شادباش بگویند خداوند آنان را به چهار بلا گرفتار می‌کند:‌ دچار قحطی و گرسنگی می‎شوند، از سوی حاکم و سلطان مورد ستم قرار می‌گیرند (حاکم ستمگری بر آنان مسلط می‌شود)، والیان فرمانروا (مدیران میانی) بر آنان خیانت می‌کنند ودشمنانش بر آنها پیروز می‌گردند. » (همین روایت در جامع السعادات نقل شده است اما به جای «علماء»، «فقراء» دارد (جامع السعادات، ۱۴۰۸:‌۲، ۶۵) بنابراین اگر رفتار افراد یا آیین جامعه‌ای بر محور منفعت طلبی و سودپرستی چرخید و توانگران به جای دستگیری از هم نوعان بیچاره و گرفتار به انباشت بیشتر سرمایه‌های خود‌اندیشیدند و به جای سرپناه دادن به انسانهای آواره و نیازمند به زیور و آرایش ساختمان‌ها و بازارهای خود مشغول شدند، به طور طبیعی انسانیت و خدامحوری در میان آنان می میرد و هرگاه جامعه چنین شد رحمت خداوند نیز از آنان رخت می‌بندد.
در حدیث از پیامبر است که ذکر خدا بهتر از جمع کردن درهم و دینار است (کلینی، ۱۳۶۵: ۲، ۴۹۹) و فرمود:«من اعطی لسانا ذاکرا فقد اعطی خیرالدنیا و الآخره» (همان). پس خیر دنیا و آخرت پول و مرکب و خانه مجلل نیست بلکه امری معنوی است. درست است که در حدیث است که خانه بزرگ از سعادت دنیا است (برقی، ۱۳۷۰:‌۲، ۶۱۰) اما نه بیش از حد ضرورت بلکه در حدی که خانواده اش محفوظ باشند و خود و خانواده اش در دید و دسترس دیگران نباشند (همان). در حدیث از امام صادق است که اگر ارتفاع سقف خانه بیشتر از هفت زراع باشد اضافه آن محل سکونت شیاطین می‌شود (کلینی، ۱۳۶۵:‌۶، ۵۲۹) در حدیث از امام صادق است که خانه‌ای که به‌اندازه گنجایش خود شخص باشد از منجیات است (مجلسی، ۱۴۰۳: ۶۷، ۱۳) وکسی که مال حرام کسب کرده باشد خدا بنّا و آب و گل را بر او مسلط می‌کند (یعنی مشغولش می‌کند به ساختن خانه‌های مجلل) و خانه‌ای که از حد کفاف فرد بیشتر باشد روز قیامت وبال گردنش می‌شود (همان، ۵۳۰). در حدیث از امام صادق است که اگر کسی خانه‌ای داشته باشد و مؤمنی نیاز به استفاده از آن را داشته باشد و در اختیارش نگذارد خداوند عز و جل می‌فرماید بر بنده من در سکنای دنیا بخل ورزید به عزتم قسم که هرگز ساکن بهشت من نخواهد شد (مجلسی، ۱۴۰۳: ۷۴، ۴۰۹) اما متأسفانه ما تنها همان حدیثی که خانه جا دار را سعادت دنیا معرفی می‌کند، بدون تفسیرش و بدون احادیث دیگر همین باب می‌گیریم تا بهانه‌ای شرعی برای فزون طلبی نفسانی باشد.
در حدیث است اگر کسی برای خاطر سرمایه‌های سرمایه داری به او احترام بگذارد دوسوم ایمانش از بین خواهد رفت. (نهج البلاغه، ۱۴۱۲: ۴، ۵۰)
در حدیث از امام صادق است:«رأس کل خطیئه حب الدنیا» (کلینی، ۱۳۶۵: ۲، ۳۱۵) و همچنین فرمودند: محبت مال و شرافت ظاهری از دو گرگ که اول و آخر گله گوسفندان باشند برای دین مؤمن زیانبارتر است (همان) چرا که حب ثروت و مال باعث منع حب خدا می‌شود، و به عبارتی دیگر حب ثروت جای حب خدا را در قلب می‌گیرد. (چنان که خواهد آمد انحراف قارون هم از اینجا شروع می‌شود).
حقیقت این است که مال و ثروت به خودی خود نکوهیده نیست بلکه مشکل از آنجا آغاز می‌شود که این ثروت مایه همه شهوات است و مال و ثروت می‎تواند باعث دلبستگی شدید انسان شود و این دلبستگی به غیر خدا باعث بریدگی از خدا می‎شود و آنوقت است که این مال و ثروت نه تنها نعمت نیست بلکه نقمتی است که فرد را بسوی هلاکت و نابودی در دنیا و آخرت پیش می‌برد.
۳-۸) فقر و تهیدستی
فقر در مواردی می‌تواند عامل گناه و فساد باشد و اما این که چرا و در چه مواردی فقر عامل گناه است قابل بحث و تحلیل می‌باشد. روایات معدودی در رد فقر وجود دارد از جمله از پیامبر نقل است که:‌« الفقر کاد ان یکون کفرا». (کلینی، ۱۳۶۵:‌۲، ۳۰۷)[۸] و در آخرین خطبه پیامبر قبل از رحلت، در ضمن نصیحت به والی آمده است:«… ولم یفقرهم و یکفرهم… »یعنی مردم را فقیر نکند که باعث کفر آنان می‌شود. اما در مقابل روایت متعددی در تحسین فقر در دست است. از جمله از پیامبر نقل است:« الفقر فخری و به افتخر» و همچنین فرمودند« اللهم احینی مسکینا و امتنی مسکینا و احشرنا فی زمره المساکین» (محمدی ریشهری، ۱۴۱۶: ۳، ۲۴۳۸) و در حدیث است که «فقرا پادشاهان بهشتیان هستند» و «فقرا ۵۰هزار سال زودتر از ثروتمندان وارد بهشت می‌شوند» (کنز العمال:۱۶۵۷۶) در حدیث است که فقیر شاکر از ثروتمند منفق افضل است.
واما وجه جمع این دو دسته از احادیث چیست؟ و آیا این که فقر موجب کفر می‌شود چه معنای صحیحی می‌تواند داشته باشد؟وجوه جمع مختلفی از بزرگان در این باره در دست است که شاید بهتر از همه نظر راغب اصفهانی در مفردات باشد. وی برای کلمه فقر چهارمورد استعمال نقل می‌کند:
۱) وجود نیازهای ضروری مادی، که برای همه انسانها تا دراین دنیا هستند عمومیت دارد و آیه:‌«یا اَیُّهَا النّاسُ اَنتُمُ الفُقَراءُ اِلَی اللهِ وَ اللهُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمید» (الفاطر/۱۵) اشاره به این معناست.
۲) محتاج بودن از لحاظ درآمد و مخارج زندگی، که:«اِ نَّمَا الصَّدَقاتُ لِلفُقَراءِ وَالمَساکین» (التوبه/۶۰) اشاره به چنین فقری است.
۳) فقر نفس و کمبود معنویت که از نظر راغب، کلام پیامبر که فرمود: «فقر نزدیک است که کفر باشد» به همین معناست. در مقابل این فقر غنای نفس قرار دارد. چنان که حضرت فرمود:«الغنی غنی النفس»و فرمود:«من علم القناعه لم یفده المال غنی» یعنی کسی که اهل قناعت است دارای غنای نفس است و برای ثروتمندی نیاز به مال ندارد. همچنین احادیث ذیل اشاره به همین معنای فقر است:« اکبرالفقرالحمق» (نهج البلاغه حکمت۵۴) «رب فقیر اغنی من کل غنی» (غررالحکم:۵۳۲۶) «لا فقر کالجهل» (نهج البلاغه حکمت۵۴).
۴) فقر الی الله در آنجا که پیامبر فرمود:‌«اللهم اغننی بالافتقار الیک و لا تفقرنی بالاستغناء عنک». کلام حضرت موسی نیز که به خدا عرض کرد:‌«رَبِّ اَنِّی لِما اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍ فَقیر» (قصص/۲۴) اشاره به همین معنی است، چون در آیه مذکور موسی خود را فقیر درگاه الهی می‌داند. غزالی نیز در نزدیک بودن فقر به کفر بیان قابل توجهی دارد از نظر او فقر مالی نیز می‌تواند شخص فقیر را به کفر نزدیک کند. در صورتی که باعث حسد او نسبت به ثروتمندان شود و طبق حدیث مروی حسد ایمان را می خورد چنان که آتش هیزم را می خورد. (مازندرانی، ۱۴۲۱:‌۹، ۳۱۶) و همچنین ممکن است باعث شود که خود را در مقابل ثروتمندان ذلیل کند که در حدیث است چنین کاری به دین شخص لطمه می زند (به نقل از مجلسی، ۱۴۰۳:‌۶۹، ۳۱) یعنی چه بسا طبق روایت دو ثلث دینش نابود شود (نهج البلاغه ج۴ص۵۱) و نیز چنین فقری ممکن است باعث کوچک شمردن نعمتها و روزی‌هایی شود که به همین شخص فقیر عطا شده که این خود کفران نعمت است و چنین کسی ممکن است دچار عدم رضا به قضای الهی گردد و حتی باعث اعتراض به خدا گردد. از نظر امام علی چه فقیر و چه ثروتمند نباید غصه دنیا را بخورند که معادل نارضایتی از تقدیر الهی است:«من اصبح علی الدنیا حزینا فقد اصبح لقضاءالله ساخطا» (نهج البلاغه، ۱۴۱۲: ۴، ۵۰) همچنین فقر می‌تواند منجر به اعمال خلافی شود که فسق شخص و در نهایت کفر او را در پی داشته باشد.
مولی محمد صالح مازندرانی در شرح اصول کافی در توضیح «لاتفقرهم فیکفرهم »حدیث «الفقر کاد ان یکون کفرا» را می آورد و می‌گوید کفر به معنای پوشاندن است و شامل انکار اصل دین و یا انکار بخشی از آن می‌شود (پس کفر در این روایت لزوما به معنای خروج از اصل دین نیست). همچنین کفر را می‌توان به چهار نوع:‌انکار، جحود، عناد و نفاق تقسیم کرد. که اولی مربوط به اصل نشناختن خداست، دومی‌شناخت خدا و عدم اقرار به لسان است (مثل کفر ابلیس). سومی‌شناخت و عدم دینداری از روی کینه است (مثل کفر ابو جهل). چهارم کفر با اقرار با زبان و عدم اعتقاد قلبی است. (مازندرانی، ۱۴۲۱: ۷، ۲۸). روشن است که از این چهار مورد هیچکدام به فقر مالی مربوط نمی‌شود. اما ممکن است شخص فقیر به خاطر بی عدالتی که در تقسیم بیت المال از طرف حاکم اسلامی ملاحظه می‌کند یا به خاطر مالیاتهای شدیدی که دولت اسلامی از او می‌گیرد احکام اسلام در مورد مسائل اقتصادی را انکار کند و یا در اصل اسلام و حقانیت آن تردید نماید کههر دو به یک معنا کفر است.
البته نباید شرایط زمانِ بیان این کلام را هم از نظر دور داشت. پیامبر در زمانی این مطلب را فرمود که بسیاری از قبایل تازه مسلمان شده بودند و از حکومت اسلامی امید برقراری عدالت را داشتند و یا حتی برخی به طمع‌های مالی اسلام آورده و جزء “مؤلفه قلوبهم” بودند که برای امیدوار کردنشان به دین جدید مبالغی از بیت المال به آنها پرداخت می‌شد. و لذا این قبیل مسلمانان ممکن بود با روبرو شدن با بی عدالتی اقتصادی و فقر به سرعت به حال قبلی خود باز گردند و الا هر مسلمانی به صرف فقیر شدن کافر نمی‌شود.
در حدیث از امام علی است که قوام دنیا به چهار گروه است:به عالمی‌که به علمش عمل کند، جاهلی که از کسب علم استنکاف نکند، ثروتمندی که از ثروتش در جهت خیرات استفاده کند و فقیری که دینش را به دنیا نفروشد. اگر عالم علمش را ضایع کرد جاهل به دنبال علم نخواهد رفت و اگر ثروتمند از ثروتش در جهت خیرات استفاده نکرد فقیر دینش را به دنیا خواهد فروخت. (محمدی ریشهری، ۱۴۱۶:‌۳، ۲۴۲۰) از آنجا که پیامبر فرمود:«کیف یقدس الله قوما لا یؤخذ لضعیفهم من شدیدهم؟!» (محمدی ریشهری، همان) به دست می آید برای سلامت جامعه باید اموالی از اقویا و ثروتمندان به نفع فقرا گرفته شود. وآنجا که می‌فرماید:«خُذ مِن اَموالِهِم صَدَقَه تُطَهِّرُهم… » (التوبه/۱۰۳) اشاره به همین گرفتن مال از ثروتمندان و دادن به فقراست و این نوع صدقه منحصر در وجوهات شرعی نیز نمی‌باشد.
نتیجه آن که فقر به همراه جهل و اعتقاد ضعیف و بی تقواییِ خود شخص فقیر موجب فساد است. در حقیقت این فقر فرهنگی و فقر معنویت است که موجب فساد و یا در برخی موارد موجب کفر می‌شود. باید توجه داشت که ثروتمندی نیز خطرات خود را دارد (چنان که در فصل قبل آمد) و نفی فقر به معنای اثبات ثروتمندی نیست و چه بسا خطر ثروت بیشتر است چون فقیر اگر فاسد هم باشد ابزار گناه را که سرمایه است، ندارد. بنا بر این به عنوان وظیفه‌ای اخلاقی باید به حد کفاف به دنبال ثروت رفت و باید کار کرد اما برای رفع احتیاجات ضروری خود و خانواده نه برای جمع ثروت. و حاکمان جامعه نیز باید مراقب باشند که بی عدالتی اقتصادی در جامعه شایع نشود و همچنین از اقشار کم درآمد تا حد ممکن مالیات گرفته نشود (چنان که خمس و زکات نیز بر آنان واجب نیست). بلکه بالعکس از ثروتمندان به نفع فقرا مالیات گرفته شود. و شرایط اقتصادی جامعه به نحوی باشد که از اقشار کم درآمد امکان کسب و کار گرفته نشود؛ که این موارد می‌تواند زمینه مفاسد گوناگونی باشد.
آخرین نکته جواب این سؤال است که چرا این مقدار در متون دینی فقر تحسین شده است؟ چنان که مجلسی از غزالی نقل می‌کند فقر را می‌توان نعمتی از جانب خدا به حساب آورد که شخص را به سوی انابه و التجا نسبت به خداوند سوق می‌دهد و چنان که در حدیث است فقر را می‌توان زینتی به حساب آورد که همه انبیا و اولیا از آن برخوردار بوده‌اند. در خبر است که وقتی دیدی فقر به سوی تو می آید بگو «مرحبا بشعار الصالحین» و در خبر است که« اکثر اهل الجنه الفقراء». و پیامبر که از دنیا رفتند در خبر است بدهکار بودند. (مجلسی، ۱۴۰۳:‌۶۹، ۳۱)
بنا بر این جواب سؤال مذکور این است که مطمئنا هیچ نوع از فقر معنوی به هیچ میزانش قابل تحسین نیست و فقر به معنای نیاز طبیعی همه موجودات به خداوند نیز نمی‌تواند مورد نظر باشد چون امری تکوینی است و غیر قابل تغییر و نمی‌تواند دستور العملی اخلاقی محسوب شود و اما فقر به معنای کمبود درآمد به این خاطر تحسین می‌شود که چون اولا فقیر تعلقی ندارد و خاطرش از بسیاری از تشویش‌های ذهنی ثروتمندان خالی است، آماده توجه و اتصال به خدا ست، ثانیا فقیر وسیله شهوات را که مال و ثروت باشد در اختیار ندارد، ثالثا فقیر همیشه درحال درخواست از خداست و خود را بی نیاز از او نمی‌داند، رابعا با تحسین فقر مردم کمتر غصه دنیا می خورند و کمتر به دنبال دنیا می‌روند. و اما فقر به معنای توجه به نیازمندی به سوی خداوند و انقطاع به سوی او از درجات بالای معرفت محسوب می‌شود و قابل تحسین بودن آن کاملا واضح است.

این مطلب را هم بخوانید :  بررسی وضعیت استفاده مشتریان از موبایل بانک و ارتباط آن با ویژگی های ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.