قرآن کریم نقل می‌کند: «بنی اسرائیل به موسی گفتند:‌ تو هم برای ما معبودی (از بت) قرار بده چنان که آن‌ها (بت پرستان) معبودانی (از بت) دارند. » موسی (در پاسخ آن‌ها) گفت:‌ «شما جمعیتی جاهل و نادان هستید». (اعراف، ۳۸) و این خواسته آنها پس از آن همه معجزات حضرت موسی چیزی جز جهل و نادانی عمیق آنها را نشان نمی‌دهد. در حدیث ،جهل، «داء عضال» یا«داء اعیا»نامیده شده است که اشاره به جهل مرکب دارد که غیر قابل درمان است. (بحرانی، شرح مئه کلمه:‌۷۰) وقتی برخی افرادِ به ظاهر دارای تحصیلات، مشروبات الکلی یا موسیقی را از لحاظ علمی موجب سلامتی می‌دانند و از طرفی متون دینی را که بیانگر مشکلات روحی و علاج آنهاست به دلیل قدیمی‌بودن بدون استفاده می‌دانند؛ بیرون آوردن آنان از جهالت کاری بسیار دشوار و یا حتی محال خواهد بود. هوش و استعداد ذهنی این قبیل افراد به جای آنکه باعث رشد معنوی آنها شود مانع آن خواهد شد. در علم اخلاق ذکاوت و هوشیاری که در خدمت نفس اماره باشد “نکراء” و “شیطنت” نامیده شده است که چیزی شبیه عقل است نه عقل. (کلینی، ۱۳۶۵:‌۱، ۱۱ همچنین ر.ک خمینی،
۱۳۸۵: ۲۱تا۳۷)
به نظر علامه طباطبائی، علم نظری در مقابل جهل در باره خدا، برای عبودیت کافی نیست. علم نظرى و استدلالى آدمى را به وجود مبدأ و معاد رهنمون مى‏شود، واما اعتقاد قلبی آدمى را وادار مى‏کند که از آن معلوم نظرى پیروى نموده عملا هم به آن ملتزم شود. پس از نظر ایشان اعتقاد، “علم عملى” است و دعوت دینى، متعلق به دینى است که عبارت است از: سنت عملى بر خاسته از اعتقاد. پس ایمانى هم که دین به آن دعوت مى‏کند عبارت است از التزام به آنچه که اعتقاد حق درباره خدا و رسولانش و روز جزاء، و احکامى که پیغمبران آورده‏اند اقتضا دارد که در جمله” علم عملى” خلاصه مى‏شود. (طباطبایی، ۱۴۱۷:‏۱۵، ۸)
از اینجا به این نکته مهم می‌رسیم که چرا در احادیث معصومین جهل در مقابل عقل قرار داده شده است نه در مقابل علم. در اصول کافی حدیث مفصلی از امام صادق نقل شده است به نام حدیث “جنود عقل وجهل” معروف است. (صدوق، ۱۳۶۲:‌۵۸۹) بر طبق این منطق کسانی جاهل نیستند و عاقلند که اهل خود شناسی و فهم و درک عمیق باشند و درکشان را در جهت مبارزه با نفس به کار برند و اما کسانی که دارای هوش و معلومات زیادی هستند اما آن را درخدمت خواهشهای نفسانی قرار می‌دهند جاهلند. در روایت از پیامبر است که جاهل، مرده ایست میان زندگان. همچنین پیامبر فرمود:عالم کسی است که قدر و‌اندازه خود را بداند و بشناسد. عمل جاهل وبال است و علمش وبال اوست. (محمدی ریشهری، ۱۴۲۱: ۱۸۰) پس نقطه مقابل این جهل علم نیست بلکه عقل و تفقه است.
از علامتهای جهالت “فرح” است. فرح که شادی مذموم و از سر غفلت و تکبر است
(قرشی، ۱۳۷۱:‌۵، ۱۵۱) را می‌توان از فروع جهل به حساب آورد. قرآن کریم در باره جوامع به ظاهر پیشرفته‌ای که زیر بار پیامبران نمی‌روند می‌فرماید:« فَلَمَّا جاءَتهُم رُسُلُهُم بِالبَیِّناتِ فَرِحُوا بِما عِندَهُم مِنَ العِلمِ وَ حاقَ بِهِم ما کانُوا بِهِ یَستَهزِؤُن»:« آنگاه که پیامبرانشان براى آنان نشانه‌های روشنگر آوردند، از آن مقدار علمى که داشتند، شادمانى کردند و [تبعات‏] آنچه ریشخندش مى‏کردند آنان را فرو گرفت.» (الغافر/۸۳) تفسیر طبرسی در معنای « لا تفرح» آنجا که قرآن کریم به قارون می‌گوید:« لا تَفرَح ِانَّ اللهَ لا یُحّبُّ الفَرِحِین» (القصص/۷۸) می‌گوید:‌« و المراد به الفرح الذی یقود الی الاشر و البطر والبغی »:‌«مراد از فرح در آیه، شادمانی است که شخص را به بی فکری و خوشگذرانی و گناه بکشاند»
(طبری، ۱۳۵۶:‌۱۱، ۲۰)
در حقیقت فرح، غفلت از مرگ و از عواقب اشتباهات و جهل نسبت به فرصتهایی است که هر روز در جهت رشد و کسب کمالات از دست می‌رود و جهالت نسبت به نور و سرور و نعمتهایی که خداوند برای انسان کامل در عوالم دیگر در نظر گرفته است. در حدیث است که اگر انسان می‌دانست خداوند چه نعمتهایی برایش در بهشت قرار داده است حاضر می‌شد با قیچی بدنش را قطعه قطعه کنند اما به آن نعمتها برسد. (کافی، ۱۳۶۵:‌۲، ۲۵۵) بنابراین این جهالت است که باعث دلخوشی بیش از حد و یک نوع شادی می‌شود که شبیه سرخوشی از مستی است و قرآن کریم به آن فرح می‌گوید. جاهلانه بودن و مردود بودن این سرخوشی مثل جاهلانه بودن خوشحالی کسی است که درحال خوردن غذاهای متنوع و خوشمزه است در حالی که نمی‌داند قرار است پروار شود تا خوراک درندگان گردد!
بنابر این جهل در مقابل علم و جهل در مقابل عقل را باید ریشه کفر، فسق، سوء خلق و بسیاری بدیها و لغزشهای کوچک و بزرگ دانست.
۳-۳) فراموشی و سرکوب شخصیت حقیقی انسان
قرآن کریم می‌فرماید: « وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنساهُم أَنفُسَهُم أُولئِکَ هُمُ الفاسِقُونَ »:« و مانند آن کسانى مباشید که خدا را فراموش کردند و خدا هم خود آنان را از یاد خودشان ببرد و ایشان همان فاسقانند.» (الحشر/۱۹) فراموشی خداوند باعث می‌شود انسان خود حقیقی روحانیش را فراموش کند، و این اولین قدمها در فرو رفتن در دنیا و حیات دنیوی و آلوده شدن به گناهان است. در حدیث از پیامبر است:‌عالم و دانا کسی است که قدر و‌اندازه خود را بشناسد (محمدی ریشهری، ۱۳۸۲:‌۱۸۲) در حدیث از امام‌هادی است:«من‌هانت علیه نفسه لا تأمن شره»:« از شر کسی که خودش در نظر خودش حقیر است نمی‌توان در امان بود» (اصول کافی، ۱۳۶۵: ۲، ۶۰۴) یعنی وقتی شخصی ارزش خودش را به عنوان یک انسان درک نکند، ممکن است هر کار شری از او سر بزند. طبق آیات قرآن انسان موجودی است که امانت دار الهی است و امانتی را که آسمانها و زمین نتوانسته‌اند حمل کنند پذیرفته (سبأ/۸۲) و موجودی است که همه اسمای الهی به او آموزش داده شده (بقره/۳۱) و همه ملائکه مأمور به سجده به او شدند (البقره/۳۴) و خداوند در خلقت او به خود مباهات کرده (المؤمنون/۱۴).
در حدیث است:« اکرم نفسک عن کل دنیه و ان ساقتک الی الرغائب فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا» (نهج البلاغه، ۱۴۱۲: ۳، ۵۱):‌«خودت را گرامی‌تر از آن بدان که مشغول کار پست و بی ارزشی شوی، هر چند که تو را به امیال نفسانیت برساند. چرا که در این صورت تو در مقابل چیزی که از نفست از دست می‌دهی چیزی به دست نمی آوری. » به این ترتیب روشن می‌شود علت بسیاری از تباهکاری‌های بشر امروز و دیروز همین جهل نسبت به حقیقت و گوهر وجود خود است. وقتی فردی خودش را همین بدن بپندارد و بدن را هم وسیله‌ای برای شهوترانی، طبیعی است که کاری جز هوسرانی از او انتطار نمی‌رود. امروزه انسان یک حیوان ابزار ساز تعریف می‌شود که زندگیش محدود به همین جهان خاکی است، پس کار او در این دنیا و در مدت حیاتش این خواهد بود که فقط ابزار و وسایلی برای لذت بردن هر چه بیشتر از زندگی بسازد و از آنها در جهت لذتهای مادی بهره برداری کند. روشن است که از کسی با این طرز فکر، جز لهو و لعب و تفاخر و تکاثر انتظار بیشتری نباید داشت!
۳-۴) محیط فاسد و جوّ مسموم
مطمئنا رشد و تکامل روحی و اخلاقی نیازمند بستر اجتماعی مناسب است و حرکت به سوی تعالی در جامعه و محیطی که جو حاکم بر آن به سمت دنیا و مادیات و به سمت قهقرای شهوات است، مثل حرکت بر خلاف جریان رودخانه است که حتی قوی‌ترین شنا گران را نیز بالاخره خسته می‌کند و از حرکت باز می‌دارد. این جو مسموم را می‌توان به دو بخش: جو فکری و اعتقادی مسموم و جو رفتاری مسموم تقسیم نمود.
۱) جو فکری مسموم: قرآن کریم در این موردحتی پیامبر بزگوار اسلام را از حضور در چنین محیط و جوی نهی می‌کند:« فَاِذا راَیتَ الَّذینَ یَخوُضوُنَ فِی آیاتِنا فَأَعرِض عَنهُم حَتّی یَخوُضوُا فِی حَدیثٍ غَیرِه» (الانعام/۶۸) » اگر چه‎ خداوند متعال‎در جای‎جای قرآن ‎مجید انسانها را به ‎تفکر و‌اندیشه دعوت می‌کند و در روایات ‎اسلامی‎از تفکر به عنوان ‎بزرگترین عبادت یاد شده ‎است، اما نباید این را فراموش‎ کرد که تفکر واقعی‎آن است ‎که انسان را به ‎نیکی و عمل ‎صالح ‎دعوت ‎کند، همچنان ‎که امیرمؤمنان ‎علی می فرماید: « ان التفکر یدعوا الی البر و العمل به »:«تفکر، دعوت به نیکی و عمل به آن می‌کند. » (کلینی، ۱۳۶۵: ۲، ۴۵)
حاکم بودن افکار مادی در زمینه‌های فلسفی، روانشناسی و جامعه شناسی عامل عمده‌ای برای انحراف فکری افراد جامعه است. در حدیث است اگر دیدی در مجلسی خدا یاد می‌شود در آن مجلس شرکت کن که اگر دانشمند باشی علمت به تو (ودیگران) نفع می‌رساند و اگر جاهل باشی به علمت می افزاید و اگر خداوند رحمت خاصی شامل آنان کند تو را هم در بر می‌گیرد. و اما اگر دیدی در مجلسی خدا یاد نمی‌شود با آنان منشین که اگر دانشمند باشی علمت سودی نخواهد داشت و اگر جاهل باشی به علم تو نمی افزاید و ممکن است نقمتی از جانب خداوند شامل حال آنان گردد که تو را هم در بر گیرد (کلینی، ۱۳۶۵:‌۱، ۳۹) از این حدیث روشن می‌شود که جو علمی‌به تنهایی برای رشد انسان کافی نیست بلکه اگر دانش با خداشناسی و یاد خدا همراه نباشد نافع نیست.
۲) جو رفتاری مسموم: جو مسموم رفتاری شامل مجموعه عملکردهایی است که جهت گیری آنها به سوی حیات دنیا است. مشخصه‌های این جهت گیری‌ها را قرآن مجید بازی، سرگرمی، زینت، تفاخر و تکاثر معرفی می‌کند. (حدید/۲۰) در جای دیگر می‌فرماید:« زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِن النِّساءِ وَالبَنینَ وَ القَناطیرِ المُقَنطَرَه مِن الذَِهَبِ وَالفِضَّه وَ الخَیلِ المُسَوَّمَه وَالاَنعامِ وَالحَرثِ ذلِکَ مَتاعُ الحَیوه الدَّنیا وَاللهُ عِندَه حُسنُ مَآب» (آل عمران/۱۴)
بررسی تمام مشخصات جهت گیری رفتاری به سمت دنیا از وضع این رساله خارج است اما یقیناً فساد و بی بند و باری جنسی از شاخصه‌های بسیار مهمی است که شیوع آن در جامعه می‌تواند جامعه را به قهقرا و تباهی بکشاند. بی بند و باری در پوشش نیز از آنجا که به غریزه جنسی مربوط می‌شود از همین مقوله خواهد بود. در واقع شروع تحریک بی رویه و بی جای جنسی که انواع انحرافات جنسی را به دنبال دارد از همین پوشش نامناسب آغاز می‌شود.
فساد جنسی از جمله گناهان کبیره‌ای است که موجب فساد جامعه و نزول عذاب الهی می‌شود، فساد جنسی در قرآن به دو صورت زنا و همجنس بازی آمده و خداوند مردان و زنان را به شدت از آن نهی کرده است.
البته اسلام مخالف ازدواج و ارضای قوای جنسی انسان از راه شرعی و قانونی آن نیست، بلکه آنچه مردود است ارضای غریزه جنسی غیر از طریق ازدواج است. قرآن کریم روابط نا مشروع را از مصادیق عمل بسیار زشت (فاحشه) دانسته است:« وَلا تَقرَبوا الزِّنا اِنَّهُ کانَ فَاحِشه وَساءَ سَبیلا»
(الاسراء/ ۳۲)
از نظر علامه طباطبایی این آیه از زنا نهی می‌کند و در حرمت آن مبالغه کرده است؛ چون نفرموده این کار را نکنید بلکه فرموده نزدیکش هم نشوید. (طباطبایی، ۱۴۱۷: ۱۳، ۱۱۷)
یقیناً رواج‎ این عمل‎ زشت درجامعه‎ عوارض‎ بسیار بدی ‎دارد که ‎خداوند با این ‎تأکید از آن‎ نهی کرده‎ است. مشکلات موجود در جوامع غیر دینی (عمدتا غربی) مانند پیدایش‎ هرج‎ و مرج‎ درنظام خانواده‎، ازدیاد تعداد کودکان بی سرپرست، اشاعه‎ انواع بیماریها (مانند ایدز)، آمار بالای سقط ‎جنین، رشد منفی جمعیت در اکثر کشورهای اروپایی و… ‎همه‎ می‎تواند ازعوارض‎ اشاعه‎ این‎عمل‎زشت‎ درجامعه‎ باشد.
و اما در مورد انحراف جنسی در قرآن مجید در سوره‌های متعدد اشاراتی به وضع قوم لوط و گناه شنیع آنها شده است. آیه ۸۱ سوره الاعراف از آن به عنوان « اسراف» یاد می‌کند که بیانگر زیاده روی مرتکبین این عمل در ارضای غریزه جنسی است، در حقیقت میل بیش از حد به شهوترانی را نباید غریزه نامید، بلکه اشتهای جنسی است که سیری ناپذیر است و البته دنبال کردن آن زیاده روی و اسراف خواهد بود. همچنانکه در آیه ۷۴ سوره انبیاء از آن به عنوان « خبیث و فسق و تجاوز» یاد شده است. که مشخص می‌کند این کار از لحاظ مبدأ فاعلی ناشی از خبث و رذالت است. و از لحاظ ماهیت چنان که در فصل اول رساله بیان شد، به کار بردن کلمه فسق در باره گناه بیانگر خروج گناهکار از مدار اطاعت و بندگی خداست که وی با گناه خود، حریم و حصارفرمان الهی را شکسته و بدون حفاظ مانده است. آیه ۵۵ سوره نحل لفظ « جهالت» را بکار برده که روشن می‌کند اگر کسی اهل دانش باشد بدیهای این کار را می‌داند. و در آیه ۲۹ سوره العنکبوت از زبان لوط آمده است که:‌ « شما قطع سبیل می‌کنید. » یعنی مسیر اصلی و طبیعی استفاده از غریزه جنسی را مسدود کرده و باعث جلوگیری از تولید نسل می‌شوید.
به هر حال انحراف جنسی چه به صورت زنا و چه بصورت همجنس گرایی از خطرناک‎ترین انحرافاتی است که ممکن است در جوامع انسانی پیدا شود، این انحراف بر همه مسایل اخلاقی‎و عاطفی تأثیرمی‎گذارد و جامعه را به سوی تباهی و نابودی می‌کشاند. چرا که چارچوب ازدواج و محدودیتهای شرعی و قوانینی که بر آن حاکم است روشی عاقلانه است برای حفظ شخصیت افراد در خانواده. روشن شدن تکلیف فرزندان، حل مسائل مالی، مثل مخارج زندگی، حقوق زن در خانواده، تکلیف ارث در صورت فوت یکی از زوجین، و بسیاری حدود فردی و اجتماعی دیگر، که هیچکدام از این مسائل در روابط نا مشروع نه پیش بینی شده و نه قابل کنترل است.
در چنین جامعه‌ای اگر افرادی هم بخواهند پاک باشند با مشکلات زیادی روبرو خواهند بود. در جامعه‌ای که غرایز جنسی بر افراد آن حاکم است و افراد جامعه پوشش مناسبی ندارند حفظ چشم و کنترل غریزه جنسی مشکل خواهد بود. به طور کلی وقتی در اجتماعی همه به دنبال مادیات هستند، اگر اقلیتی بخواهند شهوات و امیال مادی را ترک کنند عملا از جامعه طرد می‌شوند یا خودشان برای حفظ خود مجبور به ترک جامعه می‌شوند. مثال قرآنی شق اول قوم لوط است (الاعراف / ۸۲). و مثال شق دوم اصحاب کهف‌اند که خودشان تصمیم گرفتند برای پاک ماندن از شرک و بت پرستی جامعه را ترک کرده و به غاری پناه ببرند. (الکهف/۱۰)
۳-۵) هم‌نشین نااهل و دوستان نامناسب
همنشین مناسب کسی است که مصاحبت با وی به ایمان و عمل صالح و اخلاق نیکوی فرد بیافزاید و همنشین نا مناسب عکس آن است. انسان هم می‌تواند شیطان باشد چنان که قرآن شیاطین را به دو نوع انس و جن تقسیم کرده است که باید از هر دو اجتناب کرد (الانعام/۱۱۲). از دید قرآن همنشین بد که انسان را از یاد خدا باز می‌دارد شیطان است (الفرقان/۲۸تا۳۱). و برعکس آن، صالحین را رفیقانی خوب و از کسانی معرفی می‌کند که خدا به آنها نعمت هدایت خاص عنایت کرده است:‌ «وَ مَن یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنعَمَ اللَّهُ عَلَیهِم، مِنَ النَّبِیِّینَ، وَ الصِّدِّیقِینَ، وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ، وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً» « و کسى که خدا و رسولش را اطاعت کند، اینچنین اشخاص با آن کسانى محشورند که خدا بر آنان انعام فرمود، از انبیاء، و صدیقین و شهداء و صالحین که نیکو رفقایى هستند». (النساء / ۶۹)
هر چند همنشین نامناسب را می‌توان شاخه‌ای از محیط نامناسب و مسموم به حساب آورد اما به خاطر اهمیت و تأثیر خاصی که مصاحبت مناسب یا نا مناسب در رشد و یا انحطاط اخلاقی فرد دارد بخشی مستقل به آن اختصاص دادیم. رذایل اخلاقی و سوء رفتار مانند بیماری‌های به شدت مسری است که می‌تواند به سرعت همه گیر شود. خصوصا در نوجوانان و جوانان که محتاج الگوهای رفتاری برای شکل گیری شخصیت هستند این عامل نمایان‌تر است. علاوه بر این که در این گروه سنی به علت کامل نبودن رشد عقلی و بی تجربه گی امکان انحراف بسیار بیشتر گروههای سنی بالاتر است. (نهج‌البلاغه، حکمت ۱۵۳). چنان که در حدیث است باید جوانان را قبل از آنکه شیاطین آنها را به سوی خود بکشانند به سوی اخلاق نیکو و اعمال پاک راهنمایی کرد. همچنین امام صادق از قول حضرت عیسی می‌فرماید: با کسی معاشرت کنید که ملاقاتش شما را به یاد خدا بیندازد و سخنش به دانش شما بیفزاید و عملش به انگیزه شما در جهت آخرت اضافه کند:«قالت الحواریون لعیسی یا روح الله من نجالس؟قال من یذکرکم الله رؤیته و یزید فی علمکم منطقه و یرغب فی الآخره عمله. » (کلینی، ۱۳۶۵:‌۱، ۳۹)
علمای اخلاق همیشه طالبان سعادت را از مصاحبت‌های نا مناسب نهی می‌کرده‌اند.
۳-۶) شیطان و اغوائات او
شیطان در لغت از ریشه «شطن» به معنای دوری از حق و دشمنی و کینه توزی است و قرآن برای شیطنت لوازم و آثاری می شمارد،مانند گمراه کردن،فریب دادن ، دشمنی،امر به فحشا و منکر ،تزیین گناه ، وسوسه و غیره (مصطفوی،۱۳۶۰ :۶، ۶۱) داستان شیطان را قرآن چند بار نیز به نام ابلیس نقل کرده است.برای نمونه:« وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ»:«و چون بملائکه گفتیم براى آدم سجده کنید پس همه سجده کردند بجز ابلیس که از اینکار امتناع کرد و کبر ورزید و او از کافران بود» (البقره/۳۴).در سوره اسراء همین داستان را با کلمه ابلیس نقل می کند (السراء/۶۱) و در ادامه در آیه ۶۴ وقتی که می خواهد در باره شیطنت و بدخواهی و افساد ابلیس در حق انسان صحبت کند به جای ابلیس کلمه شیطان را به کار می برد که نشان می دهد این شیطان همان ابلیس است:« وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُوراً»:«با آواز خود هر چه توانستى از ایشان بفریبى بفریب و از مدارج کمال پائین بیاور و تا آنجا که مى‏توانى لشگر سوار و پیاده‏ات را بر سرشان بتازان و احاطه‏شان کن و در اموال و اولادشان شرکت کن و وعده‏هاى دروغیشان بده، آرى شیطان چیزى جز دروغ و فریب وعده‏شان نمى‏دهد » (الاسراء/۶۱تا۶۴).در موارد زیادی در قرآن کلمه« الشیاطین» به کار رفته است که نشان می دهد شیطان تنها یک فرد نیست بلکه همه افرادی از جن یا انس که بنای افساد در حق انسان یا چیز دیگری را دارند شیطان محسوب می شوند.به نظر می آید در مواردی که در قرآن «الشیطان» با الف و لام تعریف یا عهد به کار می رود اشاره به همان ابلیس دارد.
قرآن تصریح می‌کند که شیطان از جنس جن است (الکهف/۵۰) شیطان موجودی واقعی است که بر خدا عصیان کرد: «… اِنَّ الشَّیطانَ کانَ لِلرَّحمنِ عَصیّا» (مریم/۶۴) شیطان بر ضد صلاح و فلاح بشر فعالیت می‌کند. خداوند می‌فرماید:«اِنَّ الشَّیطانَ لَکُم عَدُواً فَاتَّخِذوُهُ عَدُوّا»:«همانا شیطان دشمن شماست پس او را دشمن بگیرید» (فاطر/۱۶). دشمنی شیطان از این جهت است که قسم خورده است هر تعداد از بشر را بتواند گمراه کند. شیطان به واسطه کبر اخراج شد و به او زمان داده شد تا روز قیامت. و او گفت بر راه مستقیم بندگانت می نشینم و از پیش رو و از پشت سر واز راست و چپ آنها را گمراه می‌کنم تا اکثر آنان را شاکر نیابی (الاعراف/۱۱تا۱۷) همین قضیه را در سوره حجر به این صورت توضیح می‌دهد که به او فرصت داده شد و او گفت در زمین برای آنها زینت می‌دهم و همه را گمراه می‌کنم مگر بندگان مخلَص تو را (الحجر/۳۰تا۴۱)
گمراه کردن او همان است که ثابت کند این مخلوق بنده خوبی برای خداوند نمی‌تواند باشد. یعنی موجودی عاصی و متمرد است که به‌اندک وسوسه‌ای به جای خداوند شیطان را می پرستد، یعنی از او تبعیت می‌کند. خداى تعالى در کلام خود مکررا پیروى هوى را مذمت کرده و اطاعت از هر چیزى را عبادت آن چیز خوانده و فرموده:« أَ لَم أَعهَد إِلَیکُم یا بَنِی آدَمَ أَن لا تَعبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکُم عَدُوٌّ مُبِینٌ وَ أَنِ اعبُدُونِی»: اى بنى آدم آیا با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید؟ که او براى شما دشمنى است آشکار و اینکه مرا بپرستید؟ (یس/ ۶۰ و ۶۱).
کید شیطان ضعیف است:« اِنَّ کَیدَ الشَّیطانِ کانَ ضَعیفا» (نساء/۷۶)[۷] القائات او همه از این دست است که با دخل و تصرف در قوه واهمه، امیال نفسانی انسان را در چشم او جلوه دهد و انگیزه‌های نفسانی او را تشدید نماید. شیطان سلطانی بر بشر ندارد، فقط وسوسه می‌کند، وقتی هم که کار خود را کرد از انسان اعلان برائت می‌کند:«وَ قالَ الشَّیطانُ لَمّا قُضِیَ الاَمرَ اِنَّ اللهَ وَعَدَکُم وَعدَ الحَقِّ وَ وَعَدتُکُم فَاختَلَفتُکُم وَ ما کانَ لِی عَلَیکُم مِن سُلطانٍ اِلّا اَن دَعَوتُکُم فَاستَجَبتُم لِی فَلا تَلوُموُنی وَ لوُموُا اَنفُسَکُم ما اَنَا بِمُصرِخِکُم وَ ما اَنتُم بِمُصرِخِیَّ اِنِّی کَفَرتُ بِما اَشرَکتُمونِ مِن قَبل» (ابراهیم/۲۲) «کَمَثَلِ الشَّیطانِ اَذ قالَ لِلاِنسانِ اکفُر فَاِذا کَفَرَ قالَ اِنِّی بَرئٌ مِنکَ اِنِّی اَخافُ اللهَ رَبَّ العالَمین» (الحشر/۱۶)
البته اغوای شیطان به اعمال بد خود انسان مربوط است که آمادگی نفوذ شیطان را در شخص ایجاد می‌کند. قرآن کریم در باره فریب شیطان خوردن و طمع ورزی برخی از صحابه در جریان جنگ احد می‌فرماید:«اِنَّما اِستَزَلَّهُمُ الشَّیطانَ بِبَعضِ ما کَسَبوُا»:«شیطان بواسطه بعضی از کارهای خودشان باعث لغزش آنها شد» (آل عمران. ۵۵) و جای دیگر می‌فرماید:« اِنَّما سُلطانُهُ عَلَی الَّذینَ یَتَوَلَّونَهُ وَ هُم بِهِ مُشرِکوُن»:«همانا سیطره او (شیطان) بر کسانی است که او را ولی خود قرار می‌دهند و (با پذیرش او) او را شریک خدا قرار می‌دهند» (نحل/۱۰۰) و در جاى دیگر تعبیر به “ارسال” کرده مى‏فرماید:« أَ لَم‌تر أَنَّا أَرسَلنَا الشَّیاطِینَ عَلَى الکافِرِینَ تَؤُزُّهُم أَزًّا»:‌«آیا نمى‏بینى که شیطانها را به سراغ کافران فرستادیم تا به نوعى تحریکشان کنند. » (مریم، ۸۳٫) و همچنین می‌فرماید: «وَ مَن یَعشُ عَن ذِکرِ الرَّحمنِ نُقَیِّض لَهُ شَیطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» (زخرف/۳۶) چنان که علامه بیان می‌کند در باره کسى گفته مى‏شود” عشى”، “یعشى”، ” عشا” (از باب علم یعلم) که چشمانش دچار آفتى شده باشد که چیزی نمی‌بیند، و یاشبکور باشد. و در باره کسى گفته مى‏شود” عشا”، ” یعشوا”، ” عشوا” و” عشوا” (از باب نصر ینصر) که خود را به کورى و یا شبکورى زده باشد، بدون اینکه در چشمانش آفتى باشد. و کلمه” نُقَیِّض” از مصدر”تقییض” است که هم به معناى “تقدیر” است، و هم به معنای چیزى را نزد چیزى بردن. مى‏گوییم”قیضه له” یعنى فلانى را نزد فلان کس آورد. در آیه مذکور بعد از آنکه گفتار در آیات قبل به ذکر متقین منتهى شد که آخرت نزد خدا خاص ایشان است، قرآن کریم می‌گوید: سر انجام معرضین از حق، که خود را از یاد رحمان به کورى مى‏زنند باعث مى‏شود قرین‏هایى از شیطان ملازمشان گردند که هیچگاه از ایشان جدا نشوند، تا در آخر با خود وارد عذاب آخرتشان کنند. پس معناى آیه چنین مى‏شود: کسى که از یاد خداى رحمان خود را به کورى بزند، و به این مساله به نظر شبکورها بنگرد، ما شیطانى برایش مى‏آوریم. پس معناى قرین در جمله” فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ” مصاحبى است که هرگز از شخص شبکور جدا نمى‏شود. » (طباطبایی، ۱۴۱۷:‌۱۸، ۱۰۱)
در ادامه همین آیه می‌فرماید:«وَ إِنَّهُم لَیَصُدُّونَهُم عَنِ السَّبِیلِ وَ یَحسَبُونَ أَنَّهُم مُهتَدُونَ» ضمیر در”انهم” به شیاطین و بقیه ضمیرهاى جمع به آنهایى که از ذکر خدا کورند بر مى‏گردد. و اگر در آیه قبل ضمیر آنان را مفرد آورد و فرمود:” کسى که از ذکر رحمان خود را به کورى زند شیطانى برایش قرار مى‏دهیم” و در این آیه ضمیر را جمع آورده، به اعتبار معناى” من یعش” مى‏باشد، و کلمه” یصدونهم” از مصدر” صد” است که به معناى برگرداندن و منصرف کردن است. و منظور از” السبیل” راه خدا است که عبارت است از دین توحید که ذکر، بشر را به سویش دعوت مى‏کند.

این مطلب را هم بخوانید :  ظاهر و باطن گناه در قرآن و کلام اهل بیت- قسمت ۲۱

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.