ازدواج مجدد برای زنان مطلقه | بیماری

: ازدواج دوباره واسه زنان مطلقه

بیماریها, دانستنیهای پزشکی, دانستنیهای جنسی و زناشویی

۲۶۷ دیدگاه
۳۴,۷۳۲ بازدید

دکتر بدرالسادات بهرامی عقیده داره چیزی که طلاق رو به معضلی اجتماعی واسه زنان بدل کرده، وجود پدیده تجرد ناخواسته دخترانه که ناخودآگاه شانس ازدواج دوباره واسه زنان مطلقه رو کم کرده و مطلقهها رو به زنائی بدل میکنه که تنها داوطلبانی واسه ایجاد روابط جنسی دارن و نه ازدواج… دکتر بدرالسادات بهرامی، کارشناس مسائل خونواده و دارای دکترای تخصصی روانشناسی سلامت و مدرس دانشگاهه.

خانوم دکتر بهرامی! با در نظر گرفتن اینکه آمار طلاق در کشور ما، البته با در نظر گرفتن شرایط گذر از دوران سنتی، هنوز مشکل نشده، به چه دلیل خود واقعه طلاق با همین آمار فعلی، بحرانی اجتماعی حساب میشه؟

طلاق یه بحران اجتماعیه چون عوارضی شدیدا اجتماعی داره. امروز ما در جامعه های زندگی میکنیم که بدیش اینه معضلی بهنام تجرد ناخواسته دختران هست. یعنی دختران بسیار خوبی آماده ازدواج هستن، اما براشون پسران آماده ازدواجی وجود نداره. در اینجور جامعه های یقینا آمار بالا و ۳۵ درصدی طلاق و اضافه شدن زنان جوون مطلقه به دختران مجرد، ایجاد بحران میکنه. در گذشته های نه خیلی دور، مطلقههای جوونی که فرضا ۲۴ تا ۲۶ سال داشتن، در آخر بعد از یه مدت صبر کردن حتما با مردی ۳۱ یا ۳۲ ساله ازدواج می کردن که یه یا دو بچه هم داشت. اما امروز به خاطر پدیده تجرد ناخواسته دختران، حتی مردان مطلقه ۴۷- ۴۸ ساله، بهراحتی میتونن با دختران مجرد ازدواج کنن و دختران ۳۱ -۳۲ سال بهراحتی داوطلب ازدواج با این افراد هستن. مردان مطلقه هم بهتر می دونن با دختر ازدواج کنن تا زن مطلقه های که ممکنه تجربه تلخ شکست قبلی رو وارد زندگی بکنه. پس مطلقههای جوون ما بدیش اینه جزو آمار زنائی می شن که داوطلبان زیادی واسه رابطه جنسی دارن، اما هیچ داوطلبی واسه ازدواج و تشکیل زندگی ندارن.

زنان مطلقه هم در آخر چهار تا پنج سال تموم نیازای عاطفی و جنسی خود رو سرکوب کنن اما تا آخر عمر که قادر به این سرکوب کردن نیستن. از طرف دیگه، امکان ازدواجی هم واسه خود نمیبینن. در نتیجه این نیازها از اونا زنائی رو میسازد که بدیش اینه در رابطه های تکراری قرار می گیرن و معشوقه مردان متأهل می شن. اینطوری، زمینه اخلاقی جامعه سست میشه و خیانت به همسر، پدیده های میشه که بالاترین آمار دلیل طلاق رو بهخود اختصاص می ده؛ مسئله های که از زمان بالا رفتن آمار طلاق و پدیده تجرد ناخواسته، شایع شد.

دختران مجرد

پس امکان به انحراف رفتن زنان مطلقه هست!

در نتیجه عواملی که گفتم، زنان مطلقه ما جزو کسائی شدن که خیلی کم داوطلبی واسه ازدواج دارن اما همیشه حتی همکاران اونا هم داوطلب داشتن رابطه جنسی با اونا هستن. بهطوری که نزدیک به اتفاق زنان مطلقه از ترس برملا شدن این موضوع و اینکه همکاران بدونن اونا مطلقه هستن و بالقوه میتونن نیازای جنسی همکاران خود رو جواب بدن، این مسئله رو مخفی میکنن. چون در صورت برملا شدن، اونقدر اذیتشون میکنن تا اونا به دعوت همکاران واسه داشتن رابطه جنسی جواب مثبت بدن. چراکه تا همکاران اون زن میفهمن که اون مطلقه س، شروع میکنن به محبت کردن بهش. امروز به محض اینکه زنی مطلقه شد، از رییس و کارمند و… همه چشم طمع به اون داشته و توقع دارن، زن مطلقه نیاز جنسیشون رو جواب دهد. ، زن اگه مشکل خانوادگی یا مالی هم داشته باشه، زمینه کشیده شدن به مفاسد اخلاقی زیاد میشه. البته زنان مطلقه معمولا در اول شدیدا در مقابل این فشارها مقاومت میکنن و آسیب هم می بینن. اما وقتی می بینن این یه داستان غیرقابل حله و ازدواجی هم صورت نمیگیره، کمکم به این روابط تن میدن و معشوقه مردان متاهل می شن که یا همکارشانه و یا همسایه و یا کسی که در آژانس مسکن براشون خونه گرفته و… بعد هم اسیر دل بستنها و دل کندنهای زیاد می شن.

چه مشکلات دیگری گریبانگیر زنان بعد از طلاق میشه؟

روابط گذشتشون دچار تغییر میشه. مثلا اگه در گذشته بهراحتی و بدون نگرانی خونه آبجی خود میرفتند، حالا آبجی شدیدا نگران رفت و اومد آبجی مطلقه جوانشه. چون در آخر همسر اونم مرده… نه فقط اقوام، درباره دوستان هم همین اتفاق میفته. اقوام زن مطلقه شدیدا از دوستی با اون دوری میکنن و علامت سوالها و رفتارهایی رو میدن. پس اولین اتفاق تنها شدن و زیر نگاه های معنیدار رفتنه. دومین اتفاق اون هستش که این آدم تنهایی که قوم و خود اونو کنار گذاشته و در زندگی هم شکست خورده، احتیاجی طبیعی هم داره. این نیاز اونو به سمت رابطه می بره. رابطه هم ماهیتش ایجاد دلبستگی و عشقه. بعد از یه یه مدت که اهدافی حل و فصل شد، مرد سرد میشه و حالا زن مطلقه باید دنبال اون بدود. بعد آبروریزی میشه و زن باید دل بکنه. دل کندن باعث افسردگی میشه، افسردگی بیمارش میکنه، باید دارو بخوره و افت کاری یا تحصیلی پیدا میکنه و… اتفاق بد دیگه اینه که شغل بعضی کارمندان طوریه که باید متأهل باشن. به خاطر همین اگه در محل کارشون به هر دلیلی بفهمن که اینا مطلقهاند، ممکنه در وجود حفظ یا از دست دادن کارشون اثر بزاره. هم اینکه ممکنه اونقدر در محل کار تحت فشار داوطلبان رابطه قرار بگیره که خودش از سر کار رفتن بیخیال شه. اتفاق بد دیگه اینه که بعد از طلاق مجبوره به خونه پدرش برگرده و از این به بعد سایه و نفس کشیدنش هم شماره و آزمایش میشه و باید حساب و کتاب پس دهد. در حالیکه اون دیگه اون دختر قدیم نیس. یا مجبوره خونهای جداگونه بگیره. در این حالت یا درآمد کافی داره که فقط مسائل اجتماعی گریبانگیرش میشه یا مشکلات مالی هم داره. قبلا تحت تکفل همسر بوده و حالا واسه حفظ استقلال و واسه اینکه نمی خواد بار شکست رو با رفتن به خونه پدر دوبرابر کنه، با پول مهریه خونهای اجاره میکنه، اما بهدلیل بیکاری و مشکلات مالی مجبور میشه تن به رابطه دهد. اولین حادثه هم اینه که در اول به زن مطلقه نمیگن، میخوایم با تو رابطه برقرار کنیم. اول اونو تحت فشار قرار میدن تا بعد خودشون نقش منجی رو بازی کنن. یا وقتی از زیر فشار بودن خسته شد، تن به خواسته بده.

این شرایط بی نظم مشکلات اجتماعی زنان بعد از طلاق، چاره های هم داره؟

مشکل ایجاد شده بر اثر طلاق به چند پدیده اجتماعی دیگه مربوطه، مثل همون تجرد ناخواسته و… خود آسیب طلاق رو نمیشه حل کرد. حتی آمار طلاق پنج درصد هم باشه، همون مشکلات دوستی با اقوام و دوستان و… هست و قابل حل نیس. اما باید به این نکته توجه کرد که انتخاب بین زندگی کردن و طلاق گرفتن، انتخاب بین بد و بدتره. طلاق خیلی بده، اما اگه زندگی زن از خیلی بد هم بدتره، مجبور میشه طلاق بگیره. اون مثل آدمیه که در ساختمون چند طبقهایه که دچار آتیش سوزی شده. فرد از ترس اینکه ساختمون دچار آتیش سوزی شده، پایین میپرد. درحالیکه معلوم نیس کجا فرود میاد و زنده میمونه یا نه! درحالی که شاید اگه صبر میکرد بعد از مختصری سوختن دست و پا نجات پیدا میکرد. اینه که باید بعضی وقتا به راهحلهای دیگه فکر کرد. نکته بعد اینه که مگه همیشه میتونیم از نو زندگیمون رو شروع کنیم؟! مگه همه اون نیروها، انگیزهها و موقعیتهای قبلی رو داریم که بتونیم زندگی رو از اول استارتشو بزنیم؟! واقعیت اینه که اینجور نیس. باید دید کدوم بد و کدوم بدتره. داستان طلاق داستان خوبی نیس که بگیم این زندگی بده، طلاق بگیریم خوب میشه.

به نظر میرسه با تغییر شرایط اجتماعی و فرهنگی میشه این موضوع بد رو تا حدودی چیزی طبیعی ساخت!

بله اما اگه این اتفاق بیفته که خیلی کار می بره. اگه داداش شما بگه که می خواد با همدانشگاهی خود ازدواج کنه که عاشقش شده، اما قبلا سه سال متأهل بوده چه برخوردی با اون میکنین؟! به اون میگین: «مگه دیوونه شدی؟ مگه دختر قحط اومده؟ اینهمه دختر مجرد، اون وقت تو می خوای با مطلقه ازدواج کنی؟ اصلا معلوم نیس واسه چه طلاق گرفته… شاید عیب از اون بوده!» این ما هستیم که جامعه رو میسازیم. اینطور نیس که بگیم ای زندگی بیا جامعه ما رو درست کن. ما مردمون همین سرزمین هستیم. میگیم اینهمه دخترهای مجرد! طلاق پدیده ضد اخلاق شده چون با تجرد ناخواسته دختران مواجه هستیم. الان دخترهای کم سن و سال حتی با مردان ۴۰ ساله ازدواج میکنن.

دلیل این تجرد ناخواسته چیه؟

مشکل آنجایی شروع میشه که پسران به دختران میگن اگه عاشقم هستی باید به من سرویس جنسی بدهی. بعد هم وقتی همه سرویسها بیرون ازدواج ارائه میشه و ازدواج هم به کاری سخت و هزینهبردار بدل شده و… وقتی دختری خونه مجردی دوست پسر خود رو تمیز میکنه، براش غذا درست میکنه و با آژانس میفرستند و تازه پسر میگه تو خیلی دختر خوبی هستی، اما آشپزی اون یکی بهتره و یه جور رقابت درست میکنه و مسابقه میگذاره، به چه دلیل پسر ازدواج کنه؟

.

منبع :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *